فرهنگ شادی در ایران

      با گسترش مسائل اجتماعی مانند اعتیاد، افسردگی جمعی، خودکشی، از هم گسیختگی خانواده، و جوانی ساختار جمعیتی ایران، شادی نیز به مسئله ای اجتماعی تبدیل شده است. امروزه مطبوعات و رسانههاگاه بیگاه به بحث درباره شادی می پردازند و از کارشناسان و صاحب نظران حوزه های مختلف روان شناسی، جامعه شناسی و گاه روحانیون می خواهند تا درباره این موضوع بحث کنند. امروزه شادی دلالت های سیاسی قوی نیز پیدا کرده است. از اینرو اهمیت آن بیشتر و جدی تر شده است. گذشته از اینها توسعه ارزش های فردگرایانه و رشد فرهنگ عامه پسند از طریق سینما و رسانه ها، بر ابعاد موضوع شادی در ایران امروز افزوده است. در اسفند ماه 1388 ماهنامه سپیده دانایی از من خواست تا درباره شادی در ایران امروز صحبت کنم. من نیز پذیرفتم و مصاحبه آن در شماره 33 مجله در اسفند همان سال منتشر شد. بعد از انتشار مصاحبه، متن آن را خواندم و اصلاحات و اضافاتی به آن افزودم و به صورت متن کنونی در اختیار شماست.

طبقه متوسط تهرانی

 متنی که ملاحظه می نمایید مصاحبه ماهنامه مهر نامه شماره خرداد 1389 با نگارنده است. البته سوالات مصاحبه را حذف کرده اند و بصورت مقاله چاپ نموده اند.

چالش های معرفتی و سیاسی علوم اجتماعی در ایران

  اگر بخواهیم چالش‌های حوزه علوم اجتماعی در ایران را فهرست‌وار بیان کنیم، بایستی فهرستی طولانی تنظیم شود که در آن، از ابعاد سازمان علم تا چگونگی کنش کنشگران در سطح خرد، شمرده شود. توضیح این چالش‌ها، به اجمال، چندان ساده نیست اما در این مجال اندک، دو چالش مهم که کمتر درباره آن سخن گفته شده، بیان می‌شود.

وضعیت ادبیات شفاهی در ایران امروز

متنی که ملاحظه می نمایید سخنرانی نگارنده در اوایل اردیبهشت 1389 در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی است. این متن را خانم عاطفه آقایی دانشجوی خوب و پر تلاش نگارنده تهیه کرده اند. 

دولتی شدن فرهنگ

Picture_9.png

یکی از فرایندهای فرهنگی در دهه های اخیر در ایران سیاست دولت ها مبنی از دولتی کردن سنت ها و آیین های فرهنگی است. این امر از طریق سیاست فرهنگی صورت می گیرد و رسانه ها و نهادهای آموزشی و هنری و فرهنگی ابزارهای اجرای این سیاست هستند. اما تلاش برای دولتی کردن فرهنگ با ناکامی ها و پیامدهای تلخی همراه بوده است. در این یادداشت می خواهم برخی از اشکلات دولتی کردن فرهنگ را با تکیه بر تجربه های ایران و اروپای شرقی سابق توضیح دهم.

ما می توانیم بین سه فرهنگ را در ایران معاصر یا کنونی از یکدیگر تمییز دهیم.

تعطیلات نوروز من و آسیب شناسی علوم انسانی

alan-turing-statue[1].jpg

اول و قبل از هر چیز "سیزده بدرتان مبارک باد". خوب به سلامتی تعطیلات نوروزی به پایان رسید. امیدوارم در این ایام علاوه بر استراحت، گشت و گذار و دبد و بازدید، توانسته باشید کار خلاقه و مولد و موثر هم انجام داده باشید. برای من این ایام معمولا روزهای تحقیق و تحریر است. هر سال روزهای نوروزی و تابستانی، روزهای تولید فکر و کار جدی هستند. تابستان گذشته کتاب «انسان شناسی تجدد در ایران» را نوشتم. و در نوروز سال قبل هم گزارشی درباره «چالش های آموزشی علوم انسانی و اجتماعی» نوشتم. این گزارش بخشی از نحقیق بزرگنری است که دکتر مهر محمدی آن را رهبری می کرد و هدف آن یافتن راهبردهای آموزشی مطلوب برای تدریس علوم انسانی و اجتماعی بود. در آن نحقیق دکتر محمد عطاران، دکتر مقصود فراستخواه، دکتر موسی پور، دکتر خسرو باقری و دکتر کیامنش هم مشارکت داشتند و هر کدام یکی از بخش های گزارش را می نوشت.اما از نوروز امسال برایتان عرض کنم. در این مدت از امور خانواده و شیطنت ها و بازیگوشی های معمول که بگذریم! مهمترین کار من تالیف مقاله ای طولانی درباره "آسیب شناسی علوم انسانی و اجتماعی در ایران" بود.

ایرانی کیست؟

پرسش از ایران و ایرانی

در طول تاریخ چند هزار سال گذشته، «ایران به مثابه ابژه شناخت»  همواره در کانون توجه محققان ایرانی و غیر ایرانی بوده است. این توجه به ویژه در دهه های اخیر بسیار بیشتر نیز شده است.  ایرانی کیست، چگونه زندگی می کند و چه می خواهد؟ اینها پرسش هایی هستند که نه تنها مردم ایران را بلکه بسیاری از مردم دنیایی که ما را نظاره می کنند، به خود مشغول داشته است.

ایرانی کیست؟ این پرسش نه تنها برای ایرانیان بلکه برای بسیاری از مردم جهان از جمله مردم شناسان غربی، پرسشی مهیج، مهم و در عین حال بسیار دشوار بوده است.

سنت مطالعات ایرانی در غرب با هرودت آغاز می شود.  هرودوت[1] (84--432 BC)   پدر علم تاریخ و مولف «تاریخ هرودوت»[2] در کتابش به شرح «جنگ های ایرانیان و یونانیان» و توصیف و تحلیل شخصیت و زندگی ایرانی می پردازد.[3] او به ستایش ایرانیان می پردازد و آنها را به نیکی یاد می کند[4] و نگرش منفی یونانیان از مردم ایران را نقد کرده و می نویسد: «پشینیان مردم ایران زمین با چشم بیگانه دیده اند و آنها را کمترین شمرده اند. آنها شیوه زندگی ایرانیان را درک نکرده اند و اغلب خصمانه به آنها نگریسته اند.

  در نتیجه ضرورت دارد که هم منشاء تعصب خودمان را بشناسیم  و میزان درستی و اعتبار منابعی که درباره ایرانیان برای ما اطلاعات می آورند» ((Hirsch 1985: ix .

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,180,727
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:379
    • هفته جاری:6638