کتابها و کتابفروشی ها

کتابها و کتابفروشی هادیروز برای خرید کتاب جلو دانشگاه تهران رفتم. این عادت دیرینه ام است که حداقل ماهی یکبار سری به کتابفروشی های جلو دانشگاه می زنم. شور و نشاط فرهنگی ایران را فقط در محوطه نچندان بلند جلو دانشکاه می شود حس کرد. هیچ جای دیگری ندیده ام که این مقدار کتابفروشی در کنار هم جمع باشند. و در هیچ جایی ندیده ام این مقدار مردم برای بازدید از کتاب ها در رفت و آمد باشند. در سال های اخیر مکان های دیگری مانند خیابان کریمخان نیز به صورت مرکز خرید و فروش کتاب درآمده است اما جلو دانشگاه حال و هوای دیگری دارد. ممکن است بسیاری از مردم اصلا کتابی را خریداری نکنند یا حتی بسیاری از کتاب هایی را که می خرند اصلا مطالعه نکنند اما همچنان مردم بسیاری به جلو دانشگاه می آیند و با کتابفروشی و کتاب ها خودشان را برای لحظاتی سرگرم می کنند. دیروز کتاب های زیادی خریدم.

شروع فصل تازه

شروع فصلی نوبسلامتی سفرم به پایان رسید و سالتحصیلی نو را شروع کردیم. احساس می کنم شروع سال تحصیلی جدید شروع تازه ای در زندگی ام است.خانواده ام هم سال زیبایی را با خانه جدید و شرایط بهتر در لندن شروع کردند. خب حال خیالم آسوده تر از همیشه است. اتاق کار تازه در اختیارم گذاشتند. بدنم سبک شده و خانه وجودم هم نو و تازه شده است. در تعطیلات دانشکده را رنگ و نو نوار کرده اند و کلی حال و هوایش عوض شده است. دو طرح تحقیقاتی بزرگ را شروع کرده ام. تعطیلات مطالعات زیادی داشتم و حال ایده های زیادی برای نوشتن دارم. دانشجویان تازه ای وارد دانشکده می شوند و معمولا هر سال چند دانشجوی زبده مثل امین بزرگیان و فیروزه مهاجر و مهران مهاجر وارد مطالعات فرهنگی می شوند و بر روحیه ما اساتید هم تاثیر می گذارند. خلاصه همیشه نشان می دهد که سال نیکویی در پیش است انشا ء الله.

چهره پنهان ایران

چهره پنهان ایرانیکی از قابل توجه ترین نکات غرب برای ایرانیان در سال های اخیر گزارش ها و اظهار نظرهایی است که غربی ها بعد از دیدار از ایران منتشرمی کنند. بعد از روی کار آمدن آقای خاتمی در1997 درهای ایران بیش از گذشته به روی استادان دانشگاه و نویسندگان و کارشناسان اورپایی و غربی به ایران گشوده شد. و بتدریج عده زیادی از نخبگان غرب از ایران بازدید کردند. مهمترین وجه مشترک تمام گزارش های منتشر شده را می توان در یک نکته خلاصه نمود ”برخلاف آنچه تاکنون غربی ها می پنداشته اند ایران نه تنها کشوری غرب ستیز و ضد مدرن نیست بلکه یکی از کشورهایی است که به گرمی از مدرنیته استقبال کرده است و ساختارهای فرهنگی و اجتماعی آن در مرحله گذار کامل از سنت به مدرنیته را پشت سر می گذراند.“ من در این گزارش خلاصه ایی از نظرات و مشاهدات گزارش گران غربی را ارائه و در پایان تلاش می کنم به این پرسش پاسخ دهم که تا چه میزان این نگرش ها واقع بینانه است.

 

فرهنگ سیاسی بریتانیا

فرهنگ سیاسی در بریتانیادر ساختار سیاسی بریتانیا حزب دوم، یعنی حزبی که بعد از حزب حاکم بیشترین کرسی پارلمان را بدست آورد، اهمیت ویژه ایی دارد، زیرا این حزب نیز یک کابینه تشکیل می دهد به نام کابینه سایه که نقش بدیل و رقیب برای همتای حزب حاکم را عهده دار است. اعضای کابینه سایه در جلسات پارلمان به منزله منقد و رقیب برنامه ها و سیاست های کابینه را ارزیابی و به چالش جدی می کشند. حزب لیبرال دموکرات که نقش حزب سوم را ایفا می کند نیز اهمیت ویژه ایی داراست، زیرا به رقابت با هر دو حزب و هر دو کابینه می پردازد و در پارلمان و گفتگوهای مطبوعاتی و رسانه ایی رفتارهای سیاسی رقبای خود را به چالش می کشد.

فرهنگ سیاسی بریتانیا

 

دموکراسی و قصه عوام انگلیس

پارلمان بریتانیاچگونگی شکل گیری دولت پارلمانی و انتخابات و مشارکت مردم در قدرت سیاسی در بریتانیا از آموزنده ترین درس های تاریخ برای ملت هایی است که در راه دموکراسی مبارزه می کنند. در این نوشته کوتاه به طور اجمال شکل گیری و سیر تحول پارلمان در بریتانیا را شرح می دهم.

 

مک دونالدی شدن

مک دونالدی شدندر راه بازگشت پسرم ما را به رستوران مکدونالد کشاند. در حالیکه او ساندویچ می خورد، متوجه تابلوهای بزرگ دیوار سانودویچی شدم که نوشته بود این رستوران در سال 1974 تاسیس شد و اولن رستوران مکدونالد در بریتانیاست. مکدونالد ولیچ، سه هزارمین مکدونالد جهان بود و تا سال 1999 مکدونالد هزار شعبه در انگلستان دایر می کند.

در راه بازگشت پسرم ما را به رستوران مکدونالد کشاند. در حالیکه او ساندویچ می خورد، متوجه تابلوهای بزرگ دیوار سانودویچی شدم که نوشته بود این رستوران در سال 1974 تاسیس شد و اولن رستوران مکدونالد در بریتانیاست. مکدونالد ولیچ، سه هزارمین مکدونالد جهان بود و تا سال 1999 مکدونالد هزار شعبه در انگلستان دایر می کند.

 

لختی ها

لختی هاچیزی که بیش از هر پدیده ی دیگری در تما م سال های اقامتم در لندن مرا با حیرت مواجه ساخت، ”جنبش برهنگان“ که شاخه ایی از ”طبیعت گرایان“ (Naturists) است، بود. من ابتدا در برنامه ایی تلویزیونی به نام ”مردم برهنه “ (People Naked) که در تابستان 1999 از تلویزیون بی بی سی پخش شد با ”برهنگان“ آشنا شدم. این برنامه راهپیمایی تعداد زیادی، حدود 500 زن و مرد عریان و لخت کامل در لندن را نشان می داد. راهپیمایان برهنه خواهان قانونی شدن لباس نپوشیدن در خیابان ها و زندگی عریان بودند. رهبر این گروه، جوان 35 ساله ایی بود که ریش های بلندی داشت، و به روی درختی در میدان ترافالگار رفته بود و با بلند گویی خطابه غراء و بلندی را در دفاع از جنبش برهنگان ارائه می کرد. او مانند روحانی اخلاق گرا، مردم و پلیس را موعظه می کرد و خواهان آن بود که باید به ”برهنگان“ آزادی ها و حقوق اجتماعی اعطا شود. سخنان او بسیار اعجاب انگیز بود.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:3,932,396
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:739
    • هفته جاری:5090