The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

نشانه شناسی

نشانه شناسیپارادایم قدیم انسان‌شناسی بر موارد زیر تکیه داشت: 1- شناخت جوامع کوچک مقیاس 2- تاکید بر مطالعه فرهنگ‌های دیگر 3- دارای رویکرد پوزیتیویستی 3- دنبال تبیین‌های علی و علمی از فرهنگ و تاریخ بود 5- تلاش می‌کردند از قدرت فاصله بگیرند و خود را غیر سیاسی معرفی می‌کردند 6- به دنبال شناخت تاریخی تحول فرهنگ و منشا آن هستند. پارادایم جدید اما بر موارد زیر تاکید می‌کند: 1- مطالعه جوامع معاصر و کلان‌شهرها و شهرها 2- تاکید بر روی خودself) ) 3- تاکید بر تحلیل و تفسیر و شناخت انتقادی 4- خصلت بازاندیشانه دارد 5- معتقد نیست که در تحلیل می‌توان بی‌طرف بود بلکه اعتقاد دارد که هر فرد دارای جهت‌گیری خاصی است 6- به دنبال شباهت طرز عمل فرهنگ است 7- تاویلی و تفسیری است و در صدد است که به فهم معانی بپردازد 8- زمینه‌یابی تاریخی می‌کند. یعنی پدیده‌های فرهنگی را در بستر خودشان قرار می‌دهد و معنای آن‌ها را کشف می‌کند. به مسائل دو گونه می‌شود نگاه کرد. یکی نگاه علی است که یک نوع نگاه خطی است و بیشتر در مورد پدیده‌های طبیعی کاربرد دارد. در این نگاه مسائل بسیار ساده‌اند. اما در مورد مسائل اجتماعی نمی‌شود با این دید نگریست و باید با دید تفسیری نگاه کرد چون مسائل پیچیده‌ترند. مثلا در مورد نابرابری جنسیتی می‌شود دلایل بسیاری ذکر کرد:1- جامعه مردسالار است. 2- علل اقتصادی: چون در جوامع گذشته دامپروری مبتنی بر انرژی انسان و حیوان بوده و مردان قوی‌ترند، به مرور سلطه آن‌ها بیشتر شده 3- دلایل مذهبی: ادیان الهی و غیرالهی یک نوع تفاوت جنسیتی را پذیرفته‌اند 4- دلایل اجتماعی: به خاطر عدم امنیت اجتماعی، دفاع ضرورت می‌یابد و مردان در این امر موقعیت بالاتری دارند... این که سهم کدام علت بیشتر است به زمینه وابسته است. مکانیسمی که رفتار را در آن می‌شود فهم کرد، فرهنگ است و کار تحلیلگر فرهنگ، معناکاوی است و باید بتواند قواعد بازی را تشخیص دهد. هر حادثه‌ای می‌تواند مجموعه‌ای از علل باشد. "دلیل" توجیهی درونی برای کنش است، اما "علت" در بیرون قرار دارد. کنش‌های ما در فرهنگ از نوع دلیل‌اند نه علت. دلایل بر خلاف ظاهرشان جمعی‌اند زیرا توجیهات در قالب الگوها شکل می‌گیرند و این الگوهای مفهومی در جامعه ساخته می‌شوند. پس نباید ساده‌نگر بود. باید ابزار معناکاوی را بشناسیم. زیرا جنس فرهنگ از جنس معناست و معنا در مجموعه‌ای از چیزها پنهان است. نشانه‌شناسی رویکردی است به شناخت، تفسیر و کشف معنا. [فراموش نکنیم که 1- علت در حوزه فرهنگ متغیر است. 2- معنا از بستر و زمینه برمی‌خیزد 3- قسمت غیرمادی فرهنگ به قسمت مادی آن معنا می‌دهد 4- هویت یک مفهوم غیرمادی است.] نشانه‌شناسی در واقع به ما می‌گوید که چگونه رابطه قسمت مادی و غیرمادی را بفهمیم. پس: 1- برای معناکاوی باید پدیده را در بستر خود قرار داد.contextualization)) 2- معنایی که زمینه به پدیده می‌دهد را درک کرد. هر چیز دارای دو معنی است: معنای رسمی (Denotation) و معنای زمینه (Connotation ) معانی حاصل تعامل و تحولات طولانی هستند. باید برای فهم معانی به فرآیند شکل‌گیری آن‌ها هم توجه کرد. کار تحلیلگر فرهنگ این است که بین نشانه‌ها و معانی رابطه پیدا کند. از فرهنگ سه معنا به ذهن متبادر می‌شود: 1- فرهنگ به مثابه محصولات فرهنگ که مفهومی نخبه‌گرایانه است و فرهنگ را به کارهای خلاقه محدود می‌کند 2- فرهنگ به مثابه روح زمانه و جامعه و تاریخ که فرهنگ را مولفه تمایزبخش گروه‌ها و جمعیت‌ها و ملت‌ها از یکدیگر می‌داند. این نگرش همان نگرشی است که فرهنگ را نظام معانی نمادین می‌پندارد. 3- فرهنگ به مثابه شیوه زندگی در هر سه این تعاریف به نوعی با نشانه‌ها سروکار داریم. معنا را در دو سطح می‌شود جستجو کرد: سطح آشکار و رسمی و سطح پنهان و غیر رسمی با یک مثال بحث را روشن‌تر می‌کنم. ما در فرهنگمان انواع مهمانی داریم. مهمانی خواستگاری، نوروز، شب‌نشینی، آشتی‌کنان و... یک مهمانی خواستگاری را در نظر بگیرید. غیر از تمام ریزه‌کاری‌های دیگر این مهمانی، این که ما پدربزرگ و مادربزرگ را هم دعوت بکنیم یا نه، تابع تلقی ما از سن و تجربه آدم‌هاست. در جامعه سنتی که دخترها و پسرها بر پایه تمایلات خانواده ازدواج می‌کنند و ازدواج رمانتیک و فردگرایانه وجود ندارد، وجود پدربزرگ و مادربزرگ به مثابه نمادی است که به جلسه رسمیت و اعتبار می‌بخشد و رابطه را تایید می‌کند. مارگارت مید در کتاب "فرهنگ و تعهد" جوامع را به سه دسته تقسیم می‌کند: 1- جوامع با فرهنگ گذشته‌گرا 2- جوامع با فرهنگ حال‌گرا 3- جوامع با فرهنگ آینده‌گرا او می‌گوید جامعه از سه نسل تشکیل شده: پدربزرگ و مادربزرگ‌ها/ پدر و مادرها/ فرزندان و نوه‌ها. در جوامع با فرهنگ گذشته‌گرا، پدربزرگ و مادربزرگ اهمیت دارند چون گنجینه تجربه گذشته هستند. چون حرفه‌ها و شیوه‌های زندگی از طریق آن‌ها منتقل ‌می‌شود. در جوامع با فرهنگ حال‌گرا، ابزارها و روش‌های انتقال فرهنگ عوض می‌شود. ما از مدرسه، کتاب‌ها، سازمان‌های حرفه‌ای که عضوشان هستیم چیز یاد می‌گیریم. در جوامع با فرهنگ آینده‌گرا ابزارها عوض می‌شود. اینترنت، ماهواره و جهان مجازی ابزار انتقال فرهنگ هستند. انیشتین می‌گوید تخیل برتر از علم است چون علم جهان واقع را مطالعه می‌کند اما تخیل ورای جهان واقع است. حالا همانطور که حضور پدربزرگ و مادربزرگ یک نشانه تلقی می‌شود، نبودنشان هم یک نشانه است. یعنی اگر یک خواستگاری بروید و ببینید پدربزرگ و مادربزرگ نیستند، می‌توانید نوع خانواده را حدس بزنید. پس "عدم وجود نشانه" هم یک نشانه است. ?الگوهای فرهنگی خاموش و الگوهای فرهنگی غالب خیلی از امور رایجند اما خیلی امور دیگر هم رواج ندارند اما وجود دارند. مثلا در مورد خواستگاری پدربزرگ و مادربزرگ می‌توانند باشند اما از قبل با آن‌ها شرط می‌کنیم که حرف نزنند و دخالت نکنند. فرم را نگه می‌داریم اما فرم از محتوا خالی شده است. در واقع کارکردfunction) ) جدیدی به او داده‌ایم. هم سنت را رعایت می‌کنیم و هم نمی‌کنیم. اینجا پدربزرگ فقط یک نشانه است. باید "الگوی فرهنگی خاموش" silent cultural pattern )) را از "الگوی فرهنگی غالب" dominant cultural pattern)) تفکیک کرد. مثلا دانشگاه یک معنای رسمی دارد که دانشگاه برای تربیت متخصص است. ولی الگوی خاموش دانشگاه این است که دانشجو ازدواج کند، پوشش عوض شود و... + نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط نعمت‌الله فاضلی

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,201,133
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:601
    • هفته جاری:4088