The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

ستاره

ستاره دختری است هشت نه ساله، بسیار لاغر و ضعیف. مادر و زن عمویش به امور دمداری رسیدگی می کنند و ستاره بار خانه داری را بدوش می کشد. عمه او شاهد پر کاری های ستاره است. عمه اش او را برای پسرش خواستگاری می کند. پدر و مادر ستاره به دلایل مختلف ازدواج آنها را به تآخیر می اندازند زیرا با رفتن ستاره کارها منزل آنها معطل می ماند و آنها به ستاره به عنوان خدمتکار خانه محتاج بودند.

روایت دهم: ستاره، شش طرح (برای آینده)، چهار نوبت نامزدی و سه همسرعاقل

ستاره دختری است هشت نه ساله، بسیار لاغر و ضعیف. مادر و زن عمویش به امور دمداری رسیدگی می کنند و ستاره بار خانه داری را بدوش می کشد. عمه او شاهد پر کاری های ستاره است. عمه اش او را برای پسرش خواستگاری می کند. پدر و مادر ستاره به دلایل مختلف ازدواج آنها را به تآخیر می اندازند زیرا با رفتن ستاره کارها منزل آنها معطل می ماند و آنها به ستاره به عنوان خدمتکار خانه محتاج بودند. در این زمان نامزدش یعنی پسر عمع برای تحصیل دبیرستان راهی شهر می شود. عمع نیز از فکر عروس گرفتن منصرف شده و ستاره را دیگر مناسب پسرش نمی داند. با فسخ نامزدی ستاره، پسر عموی پدرش که همسرش خودکشی کرده بود، از ستاره خواستگاری می کند و خانواده ستاره علی رغم میل شان آن را می پذیرند. ستاره پس از ازدواج در می یابد که مادر همسر قبلی شوهرش (یعنی همین پسر عموی پدرش)، شوهرش را طلسم کرده و او را عقیم نموده است. عاقبت روزی ستاره از او طلاق می گیرد و همسرش پس از جدایی با خواهر زن قبلی اش ازدواج می کند و بتدریج تا پایان زندگی شان صاحب شش فرزند می شود. ستاره اما همچنان باکره و دوشیزه و بدون همسر است. او حالا دوازده ساله است. سه تا چهار سال گذشت و ستاره هیچ خواستگاری نداشت. مادرش سخت نگران این موضوع بود. عاقبت آقای تهران که تحصیلکرده و کارمند بیمارستانی بود به دهکوه برای خرید زمینی از عموی ستاره آمد و با دیدن ستاره عاشق او شد و با هم ازدواج کردند. تهرانی عروسی مفصلی می گیرد و جواهرات و لباس های فخیم برای ستاره می خرد و هشت هزار توامان (معادل حقوق سه سال یک معلم در آن زمان) عقد ستاره می اندازد. او ستاره را با خود به شهر می برد و بعد از به دنیا آمدن علی اولین فرزندشان و مشکلاتی که ستاره برای بزرگ کردن علی داشت، ناگزیر می شود که به روستا بازگردند. مشکل ستاره این بود که نمی توانست خود را با فرهنگ شهر سازگار کند و در عین حال بسیار تنها و بیکس بود. آقای تهرانی در نقطه ای بیرون دهکوه خانه مجلل و شهری با تمام امکانات و حمام خصوصی ساخت. آنها زندگی شیرینی داشتند و دارای سه فرزند شدند. ناگهان روزی تهرانی خبر آورد که سرطان خون دارد. ا و عاقبت هم می میرد. ستاره در غم شوهرش به سوگ می نشیند. اندکی بعد از مرگ شوهرش ستاره با راهنمایی یکی از خویشاوندانش به دکتری مراجعه می کند تا ببیند فرزند دیگری در شکم دارد یا نه. چرا که می هراسید که ممکن است برایش بعدتر حرف و حدیثی بسازند. از قضا باردار هم بود. او اکنون چهار فرزند دارد. آقای تهرانی تا هنگام مرگش به ستاره از خویشاوندانش سخنی نگفته بود و ستاره آنها را نمی شناخت. روزی بعد از مرگ آقای تهرانی، خانمی به ستاره مراجعه کرد و گفت من مادر تهرانی هستم. او گفت تهرانی به دلیل ازدواج مجدد من بعد از مرگ پدرش از ما جدا شد و تهرانی نیز همسری داشته است که فوت کرده است. مادر تهرانی همه چیز را وارسی کرده و در می یابد که پسرش چه مقدار ثروت داشته است. خانواده تهرانی از ستاره برای ازدواج با شوهر مادر شوهرش خواستگاری می کنند. ستاره قاطعانه این پیشنهاد را رد می کند. مدتی ستاره تنها زندگی می کند. مردم ده شایع سازی درباره او را شروع کرده بودند تا اینکه عباس از او خواستگاری می کند و با هم ازدواج می کنند. مدتی بعد ستاره می فهمد که عباس و برادرش در کارهای دزدی و خلاف دست دارند. عباس مدتی بعد راهی زندان می شود. در همین اثنا ستاره در می یابد که عباس نامزدی به نام توران در محمود آباد روستای مجاور آنها داشته است. ستاره از عباس جدا می شود. ستاره بعد از ازدواج با عباس حقوق مستمری شوهر مرحومش آقای تهرانی قطع شده بود. بعد از جدایی از عباس تلاش می کند که مستمری تهرانی را مجددآ دریافت کند. بعد از جدایی از عباس، یکی از بسیجی های دهکوه از او خواستگاری می کند. ستاره نمی پذیرد. اما بسیجی خواستگار در جبهه های جنگ به شهادت می رسد. ستاره افسوس می خورد که اگر همسرش شده بود اکنون حقوق و مواجب خانواده شهید دریافت می کرد. ستاره بعد از حوادثی که بین توران و عباس پیش آمد، دیگر عباس را نمی بیند. آخرین پرده زندگی ستاره روابطش با امام جمعه جوان دهکوه است. ستاره که برای گذران مخارج فرزندانش نیازمند است ناگزیر نامه ای به امام جمعه دهکوه می نویسد و این آغاز ماجراهای تلخ و شیرین دیگری برای اوست. امام جمعه پیشنهاداتی به ستاره می دهد که بماند .....!

+ نوشته شده در یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 1:59 بعد از ظهر توسط نعمت‌الله فاضلی

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,204,548
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:381
    • هفته جاری:3399