The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

قصه های مدرسه: نقد کتاب مردم نگاری آموزش

کتاب مردم نگاری آموزش

قصه های مدرسه: نقد کتاب مردم نگاری آموزش (دکتر مهر محمدی، دکتر موسی پور و دکتر عطاران) متنی که ملاحظه می کنید نسخه بازنویسی و ویرایش شده سخنرانی نگارنده در جلسه رونمایی کتاب مردم نگاری آموزش اینجانب در انجمن مطالعات درسی ایران در دانشگاه تربیت مدرس می باشد. این نشست در هشتم بهمن 1390 با حضور سی چهل نفر از استادان  و دانشجویان رشته مطالعات برنامه درسی و اعضای این انجمن برگزار شد.
سعی کردم روح سخنرانی محفوظ بماند اما نکاتی به آن افزوده و متن را نیز ویرایش کرده ام. در این متن در چند بخش کوتاه روح، هدف، روش و محتوای کتابم را توضیح می دهم. در بخش پرسش و پاسخ نیز نکات بیشتری را ارائه می کنم.
با نام و یاد خدا و با سلام و عرض ادب خدمت دوستان نازنین و گرامی. ابتدا سپاسگزاری می کنم از آقایان دکتر صادقی (مسئول گروه فرهنگ انجمن مطالعات برنامه درسی) و دکتر طلایی (مسئول گروه روش شناسی انجمن) که این جلسه را برگزار کردند. همچنین تشکر می کنم از همه‌ی شما دوستان خوب و استادان عزیزی که به این جلسه تشریف آوردید. به‌ویژه تشکر می کنم از آقایان دکتر عطاران و دکتر مهرمحمدی، استادان خوبم که من را به اندیشیدن و نوشتن در زمینه‌ی آموزش تشویق کردند. از استادان منتقد این نشست جناب آقای دکتر مهرمحمدی، آقای دکتر موسی پور و جناب آقای دکتر عطاران هم برای مشارکت شان در این بحث صمیمانه تشکر می کنم. باید قدردان انجمن مطالعات برنامه درسی باشیم که به عنوان نهاد مدنی علمی فرصت هایی مانند امروز را برای برگزاری گفتگوهای جمعی فراهم می سازد. این انجمن بزرگ، اعضای آن کم شمار است ولی فعالیت ها و نقش آن تأثیرگذار و چشم گیر می باشد. وجود این نهاد مدنی، شاخص مهم توسعه گفتمان علمی و دانشگاهی آموزش در ایران ماست. این موفقیت را مرهون تمام اعضای فعال و رهبران انجمن هستیم. امیدوارم سپاس مرا بپذیرند.

• روح کتاب
بسیار خرسندم که انجمن مطالعات برنامه درسی ایران به من این فرصت زیبا و دوست داشتنی را داده است تا اکنون و در اینجا درباره قصه های مدرسه که من در کتابم مردم نگاری آموزش نوشته ام با هم صحبت کنیم و با هم یک بار دیگر قصه ای تازه از و درباره مدرسه بسازیم. قصه های مدرسه را در حضور سی چهل نفر از محققان و استادان مطالعات آموزش گفتن و شنیدن، بسیار آموزنده و زیباست. قصه های مدرسه استعاره زیبایی برای توصیف روح کتاب مردم نگاری آموزش است. ون منن انسان شناس آمریکایی کتابی در زمینه راهنمای روش مردم نگاری با عنوان «قصه های میدان» دارد. به اعتقاد ون منن ما انسان شناسان روایت ها یا قصه هایی از تجربه های کار میدانی خلق می کنیم. اگر اجازه دهید من هم مقالات مختلف این کتاب را قصه های خودم از میدان مدرسه در ایران بنامم. هر یک از ما در دنیای امروز از و درباره مدرسه قصه هایی برای گفتن و نوشتن داریم. اگر فرصتی پیدا کنیم بسیار مشتاق گفتن این قصه هاییم. قصه تجربه یادگیری ها و یادنگرفتن های مان در مدرسه، قصه روزمرگی ها، بازی ها و بازیگوشی ها، تنبیه ها و تشویق ها، خاطرات عشق و نفرت ما از معلمان و کارگزاران مدرسه، قصه رویاهایی که در مدرسه برای آینده خود پرورش دادیم، قصه های ریز و درشت دوستی ها و کینه ها، حسادت ها و حمایت ها و بالاخره قصه سپری کردن روزگار کودکی، نوجوانی و جوانی مان در کلاس ها و حیاط مدرسه. همه روزی کم و بیش این قصه ها را جایی می گویند و می گوییم و گاهی نیز آنها را ثبت کرده و می کنیم.  فرزندان مان اولین شنوندگان قصه های پدران و مادران شان از و درباره مدرسه هستند. داستان نویسان، فیلم سازان و هنرمندان هر کدام به شیوه و زبان خود قصه های مدرسه را برای ما بازگو کرده و می کنند. من نیز این فرصت را داشته ام تا گوشه هایی از قصه های مدرسه ام در این کتاب را برای مردم خوبم به زبان رشته تحصیلی و حرفه ای ام یعنی مردم نگاری بازگو کنم. مطالب این کتاب قصه های ساده و نچندان توسعه داده شده ای در زمینه آموزش و مدرسه از زبان کسی است که سال هاست دغدغه شناخت جامعه و فرهنگ ایران را دارد. اکنون نه تنها خوشحالم که این قصه ها به زیور طبع اراسته شده اند، بلکه مهمتر از آن خرسندم که بهترین دوستانم گردهم آمده ایم تا این قصه ها را بازخوانی و نقد کنیم. من همیشه از این دوستان یاد گرفته ام و با نیروی مثبت آنها بوده است که این قصه ها را نوشته ام. امروز هم آنها به من نیروی مضاعفی می دهند تا بتوانم به کاستی ها یا شاید قوت های این نوشته های پراکنده بهتر پی ببرم و در آینده هنگام بازنشر کتاب، این قصه ها را اصلاح و تکمیل کنم.
این کتاب مجموعه مقالاتی است که نگارنده طی سال های اخیر بتدریج و به مناسبت های مختلف و با رویکردی انسان شناختی و مطالعات فرهنگی آنها را نوشته ام. از اینرو باید این مقالات را با نگرشی بین رشته ای مطالعه کرد.  من محقق و متخصص مسائل آموزش و پرورش به معنای دقیق کلمه نیستم، بلکه به عنوان کسی که در زمینه انسان شناسی و مطالعات فرهنگی تحقیق و تدریس می کنم به موضوعات آموزش در ایران توجه کرده ام. تجربه نشانم داده است که محققان آموزش از مطالعات بین رشته ای به گرمی استقبال می کنند. این استقبال تا حدودی ناشی از ماهیت مباحث آموزش است که ماهیتاً نیازمند توجه رشته های مختلف است و در انحصار تفکر رشته ای قرار نمی گیرد. همچنین غلبه بین رشته ای شدن به عنوان یکی از گفتمان های غالب در جهان در تمام رشته ها به این موضوع کمک کرده است. شاید هم مشکلات و پیچیدگی های نهاد آموزش در زمانه ما بر گشوده بودن باب همکاری همه محققان تأثیر گذارده است.
فصول مختلف کتاب را اندکی بعد معرفی می کنم و همانطور که خواهیم دید این فصول به موضوعات مختلف نظری و عملی از معرفی چشم انداز فرهنگی به آموزش تا چالش های فناوری اطلاعات در آموزش و پرورش امروز ایران می پردازند. تنوع موضوعات به نوعی منجر به تنوع در سبک نگارش و شیوه تحلیل موضوعات شده است. متناسب با هر موضوع از روش و سبک نگارش خاص کمک گرفته ام. برای مثال، فصل اول کتاب، چشم انداز فرهنگی به آموزش، بحثی تحلیلی مفهومی است. اما فصول دیگر کتاب که به مباحث آموزش در ایران اختصاص دارد با روش خودمردم نگاری نوشته ام. برخی مقالات سبک نگارش و لحن روایی-تحلیلی و برخی دیگر جنبه کاملاً مفهومی و تحلیلی دارند. بهر حال جز فصل اول، تمام فصول کتاب در زمینه آموزش در ایران می باشد. همچنین همه مقالات کتاب در زمینه و با رویکرد انسان شناسی نوشته شده اند. آموزش، ایران، تجربه زیسته، مردم نگاری و انسان شناسی کلیدواژه های انسجام دهنده به مقالات پراکنده این کتاب هستند. شاید بتوان سادگی سبک بیان و نگارش کتاب را هم از ویژگی های آن دانست. قصدم از نگارش این مقالات این بوده است که در عین مفید بودن برای متخصصان مطالعات آموزش، برای مدیران و کارگزاران آموزش در ایران و حتی برای معلمان و خوانندگان معمولی نیز جذاب و مفید باشد. نمی دانم تا چه اندازه در رسیدن به این هدف موفق بوده ام اما سعی ام این بوده است. مطمئناً هر یک مقالات قابل نقد می باشد و اگر بخواهیم درباره آنها صحبت کنیم می توان بحث های طولانی داشت.
• هدف کتاب
خُب، اگر اجازه دهید مختصری در زمینه انگیزه نشر این کتاب و محتوای آن توضیح دهم. در "پیشگفتار" کتاب انگیزه هایم از نوشتن این مقالات را توضیح داده ام. گفته ام من هم مانند کیارستمی که با ساختن فیلم "خانه دوست کجاست" توانست دِین خودش را به مدرسه را ادا کند، من هم آرزو داشتم که با نوشتن در زمینه آموزش و پرورش، دِین خودم به مدرسه را ادا سازم. همچنین توضیح داده ام که نهاد مدرسه نیازمند مطالعات بیشتری است و انسان شناسی نیز می بایست در زمینه این مطالعات کاری انجام دهد.
هر یک از مقالات این کتاب در بستر خاصی نوشته شده اند. همانطور که گفتم من محقق و متخصص مطالعات آموزش و پرورش نیستم و از اینرو به نحو متمرکز و سازمان یافته وقتم صرف شناخت نهاد آموزش و پرورش نمی شود. اما به عنوان معلم و کسی که در حوزه فرهنگ امروز ایران فعالیت و تحقیق می کنم، لاجرم باید به نهاد آموزش هم توجه می کردم. شاید چیزی که مشترک میان تمام مقالات است، تأکیدم بر استفاده از تجربه های زیسته ام در زمینه آموزش باشد. به عنوان محقق مطالعات فرهنگی و انسان شناسی، همیشه فرهنگ برایم مهم بوده است. فرهنگ امروز ایران را نمی توان بدون در نظر گرفتن چهار مولفه ساختاری آن شناخت: دولت، خانواده، رسانه و آموزش.
نگارش و نشر مردم نگاری آموزش نتیجه مراودات دوستی هم بوده است. ما دانشگاهیان نه تنها تحت تأثیر رشته تحصیلی بلکه متأثر از مناسبات دوستی و همکاری که در جامعه داریم موضوعات فکری و علایق مان را شکل می دهیم. باید اهمیت روابط عاطفی و همکاری ها و دوستی ها در فعالیت های دانشگاهی در نظر گرفت. آکادمیا نه تنها مجموعه ای از داد و ستدها و گفتمان های فکری بلکه مجموعه از روابط عاطفی و دوستی ها نیز می باشد. از اینرو ما باید هنگام تولید علم و ترویج و انتشار آن به این نوع روابط هم توجه داشته باشیم.
کتاب مردم نگاری آموزش نمونه ای از این تأثیرات است. از سال 1369 تاکنون روابط دوستی با آقای دکتر عطاران داشته ام. این دوستی از زمانی آغاز شد که به عنوان عضو هیات علمی در گروه علوم اجتماعی دانشگاه تربیت معلم مشغول فعالیت شدم و آقای دکتر عطاران در آن زمان مدیر این گروه بودند. دوستی ما ادامه داشت تا هنگامی که در 1383 از لندن بازگشتم.  در سال هایی که خارج بودم از طریق وبلاگ گاهی در زمینه آموزش مطالبی می نوشتم. وقتی بازگشتم ایشان بنابر تجربه ها و نیازهایی که در حوزه آموزش و پرورش احساس می کردند، از من می خواستند تا در آن زمینه ها بیندیشم و کمک کنم. ایشان این نقد را به علوم اجتماعی ایران دارند که این علوم به حد کافی پاسخگو نیستند. یعنی محققان اجتماعی بهنگام و متناسب با نیازهای اجتماعی تولیدات علمی ندارند. از اینرو مباحث جامعه شناسی آموزش در ایران نتوانسته رشد کافی و متناسب با تحولات و نیازهای نظام آموزشی کند. ایشان از من می خواستند تا در انجمن مطالعات برنامه درسی یا مجله مدرسه فردا در زمینه موضوعات آموزش سخنرانی یا مقاله ارائه کنم. همچنین در سال های اخیر همچنین با دکتر مهرمحمدی نیز روابط صمیمانه ای داشتم. ایشان نیز متناسب با نیازهای تحقیقاتی حوزه آموزش مرا تشویق و دعوت به همکاری می کردند. در نتیجه این دوستی ها، در این سال ها به عنوان مشاور برای رساله های تعدادی از دانشجویان دکتری همکاری کردم. برخی از این دانشجویان اکنون دانش آموخته شده اند و به عنوان مدرس دانشگاه فعالیت می کنند. خانم دکتر نیکنام، خانم دکتر کیان و آقای دکتر عراقیه از جمله این دانش آموختگان هستند. به عنوان کسی که "عضو مهمان" آکادمیای برنامه درسی بوده و هستم، تجربه صمیمی و گرمی از روابط با این اجتماع دانشگاهی دارم. این دوستان همواره از ایده های بین رشته ای انسان شناسی و تعلیم و تربیت با گرمی استقبال کرده اند. آنها نقدها و تفاوت های دیدگاه مرا همیشه احترام گذاشته اند. این موضوع مرا به تلاش بیشتر برای نوشتن و اندیشیدن در آموزش می کرد و می کند.
واقعیت این است که من در نتیجه حضور در آکادمیای برنامه درسی چیزهای زیادی آموختم. یکی از آنها این بود که مفهوم یادگیری را به عنوان مفهوم کلیدی یا نوعی رویکرد در تحلیل ها و مباحثم بسیار جدی بگیرم. این مفهوم نه تنها در مباحث آموزش، بلکه در تمام مباحث فرهنگ اهمیت دارد. تجربه و فرایند یادگیری محدود به آموزش رسمی در مدرسه و دانشگاه نمی شود. تمام زندگی و حتی فرایندهای زندگی روزمره به نوعی درگیری امر یادگیری است. کم کم آموختم که از زاویه یادگیری نیز می توان مسائل و موضوعات اجتماعی و فرهنگی را توضیح داد.
• روش کتاب
اگر این کتاب سهمی هر چند ناچیز در گفتمان مطالعات آموزش در ایران داشته باشد، بکارگیری روش مردم نگاری و بهتر است بگویم خودمردم نگاری در مطالعات آموزش در ایران است. همان طور که در فصل اول کتاب توضیح داده ام این روش در ایران بتازگی مطرح شده و در زمره کارهای اولیه در این زمینه می باشد. روش مردم نگاری (ethnography)که بعضی نیز آن را قوم نگاری ترجمه کرده اند در کتاب های راهنمای روش تحقیق بویژه تحقیق کیفی به فارسی زبانان معرفی شده و چند مقاله در زمینه معرفی کاربرد آن در مطالعات آموزش منتشر شده است. رساله ها یا پایان نامه هایی نیز با این روش زیر نظر دکتر مهرمحمدی و دکتر عطاران انجام شده که به علت عدم انتشار دسترس همگان نیست.  تعدادی از دانشجویان نیز زیر نظر من این مطالعات را انجام داده اند. با وجود این ما هنوز در ابتدای راه هستیم و تجربه و شناخت همگانی و روشن از کاربردهای مردم نگاری در آموزش وجود ندارد. یکی از پیشگامان این حوزه دکتر محمد رضا سرکارآرانی است. تازگی و کم تجربگی در کاربرد مردم نگاری در مطالعات آموزش، دست محققانی مانند من را برای نشان دادن اهمیت و کاربرد این روش در مطالعات آموزش در ایران را تا حدودی می بندد.
کتاب «مردم نگاری آموزش» نوعی خودمردم نگاری (Autoethnography) است. خودمردم نگاری یکی از روش های مرسوم در رویکرد کیفی(qualitative) می باشد. در این نوع نوشته ها معمولاً مولف و محقق براساس تجارب زیسته (lived experience) توصیف ها و تحلیل هایش در زمینه موضوع خاصی را بیان می کند. برای این منظور بخشی از تجربه ها و خاطرات مولف گزینش و در پرتو مفاهیم و دیدگاه های علوم اجتماعی تحلیل می شوند. هدف این مطالعات اساساً دستیافتن به نوعی شناخت در زمینه جامعه و فرهنگ می باشد و زندگینامه مولف و محقق در اینجا نقش واسطه و ابزار را دارد. به این معنا که ما در خود مردم نگاری اگرچه از تجربه های محقق صحبت می کنیم اما هدف ما  توصیف و شناخت زندگی او نیست. زندگینامه محقق قالب مناسبی فراهم می سازد تا تصویری از ابعاد خاص فرهنگ و جامعه را ببینیم و نشان دهیم. این موضوع چیزی است که بین زندگینامه نویسی ادبی و خودمردم نگاری مرز و تمایز ایجاد می کند.
مطالعات خودمردم نگاری ترکیبی از زندگینامه خودنوشت و علم اجتماعی می باشد. سبک نثر این مطالعات با نثر مرسوم در علوم اجتماعی تا حدودی تفاوت دارد زیرا بین نثر خلاقه و نثر دانشگاهی مرسوم قرار می گیرد. در این سبک نگارش به قول خانم کرولاین الیس "من اتنوگرافیک" اهمیت زیادی دارد و بصورت من فاعلی اول شخص در نوشته ظاهر می شود. یعنی برخلاف سبک نثر رسمی دانشگاهی که بصورت سوم شخص و مجهول است، در اینجا نویسنده حضورش را مدام ظاهر می سازد. پیشفرض های معرفت شناختی خودمردم نگاری همان پیشفرض های رویکرد کیفی است. در این رویکرد ما به نحو پدیدارشناسانه ای تلاش می کنیم تا نگاه سوژه را از منظر امیک یا درونی بکاویم.
این نوع مطالعات را می توان تا حدودی فرزند نقد های فرانوگرا به مبانی معرفت شناختی علوم اجتماعی کلاسیک دانست. زیرا در مطالعات خودمردم نگاری تا حدود زیادی از اصول کلاسیک علم اجتماعی در زمینه عینیت گرایی، بی طرفی ارزشی و تجربی گرایی تحصلی عدول می شود. این روش از تازه ترین روش های شکل گرفته در تحقیقات اجتماعی است و در ایران هم تاکنون شناخته نشده است. تا جایی که می دانم کتاب «مردم نگاری آموزش» اولین متن فارسی در این زمینه می باشد. مطالعات مردم نگاری و خودمردم نگاری می توانند بصورت مقاله، مونوگراف مستقل یا فیلم ارائه شوند. این نوع مطالعات همچنین دارای سبک های نگارشی مختلفی است. هنگام معرفی فصل آخر کتاب، بحث خودمردمنگاری را بیشتر توضیح می دهم.
• محتوای کتاب
اکنون اجازه دهید محتوای کتاب را مختصراً توضیح دهم. مقاله اول، «رویکردی فرهنگی به آموزش»، حاصل دو سه سخنرانی من در انجمن مطالعات برنامه درسی و تشویق های آقای دکتر مهرمحمدی است. این مقاله را برای تشریح رویکردی انسان شناسانه به امر آموزش نوشته ام. مقاله دوم، «آموزش و پرورش و سیاست در ایران» را به عنوان بخشی از گزارش تحقیقاتی برای طرح سند توسعه آموزش و پرورش نوشتم. فصل سوم، «دیدگاه ها و بحثی درباره آینده مدرسه در ایران» محصول بازنویسی گفتگوی مفصل همکارم جناب آقای دکتر عطاران با من برای انتشار در مجله «مدرسه فردا» می باشد. این مقاله ابتدا در آن مجله منتشر شد. در این مقاله براساس شناخت هایی که در نتیجه تحصیل و تدریس در نظام مدرسه ای ایران داشته ام، چالش ها و تحولات این نظام را تحلیل کرده ام. فصل چهارم «معلمی از رویکرد فرهنگی» تحلیلی از تحولات گفتمان معلمی در ایران معاصر و تحولات آینده یا پیش روی آن اختصاص دارد. این مقاله محصول بازنویسی سخنرانی من در حضور نویسندگان مجله مدرسه فرداست. فصل پنجم با عنوان «چالش های فرهنگی فاوا در آموزش و پرورش» بازنویسی سخنرانی من در انجمن مطالعات درسی است. مقاله ششم، «مردم نگاری رایانه در کلاس درس» براساس یک گفتگوی جمعی بین من و همکاران مجله مدرسه فرداست. پرسش اصلی در این گفتگو این بود که اگر در کلاس درس رایانه باشد چه اتفاقی می افتد؟
آخرین مقاله کتاب «مردم نگاری تجارب دانش‌آموزی» است. این مقاله بیش از مقالات دیگر به روش نظام مند نوشته شده است. شاید بتوان این مقاله را سرآغاز خودمردمنگاری آموزشی در ایران بدانیم. این روشی است که در حال حاضر خانم حیدری در رساله دکتری شان آن را زیر نظر آقای دکتر عطاران و من بکار می برند.
این مقاله را ابتدا با هدف نوشتن مقاله ای در زمینه تجارب تدریسم در دانشگاه شروع به نوشتن کردم. قصدم این بود که مقاله انتقادی بنویسم و برخی چالش های موجود در خرده فرهنگ استادان دانشگاه در ایران امروز را توضیح دهم. این ایده را ابتدا از خواندن کتاب «سیاست در ایران» نوشته جیمز آلن بیل به ذهنم رسیده بود. بیل یک فصل کتابش را به دانشگاه ها در ایران در دروه پهلوی اختصاص می دهد. بیل در آنجا از اصطلاح "شارلاتانیسم دانشگاهی" برای توصیف عده ای از استادان دانشگاه در ایران استفاده می کند، آن عده که از طریق زد و بندهای اداری و سیاسی به دانشگاه ها راه می یابند و تا عالی ترین درجات ارتقاء پیدا می کنند، بدون این که سرمایه علمی کافی داشته باشند. این ایده در ذهنم بود تا این که کتاب "آموزش‌هایی در آمریکا: یادداشت‌هایی درباره‌ی استادان تجارت‌پیشه" نوشته تورستین وبلن را دیدم. وبلن نویسنده کتاب معروف «نظریه طبقه مرفه» انتقادهایی به دانشگاه‌های آمریکا کرده است. وبلن سا‌ل‌های 1900 تا 1920 در دانشگاه‌های آمریکا درس می‌داد. وبلن استاد مهاجر و گوشه‌نشین در دانشگاه-های آمریکا بود.  این کتاب در زمینه تجارب تدریس وبلن در دانشگاه‌های مختلف از جمله هاروارد است. او از این‌که در دانشگاهه های آمریکا علم آلت دست بازاری‌های کاسب شده و دانشگاه به جای دارالعلم، دارالتجاره شده خشمگین بود و در این کتاب مشاهداتش را می نویسد.
در ذهنم بود تا ویژگی ها و چالش های خرده فرهنگ استادان دانشگاه در ایران امروز را بر اساس مشاهداتم بنویسم. اما بعد از نوشتن چند صفحه دیدم باید مدام به عقب و به دوران کودکی‌ام بازگردم و درمورد معلمانم بنویسم. اول پی-نوشت می‌گذاشتم، ولی بعد فکر کردم که کلاً این داستان دانشگاه‌ها را رها کنم و اول داستان مدرسه و کودکی ام را بنویسم. ایده‌ای که وبلن ارائه می‌کرد این بود که دانشگاه‌ها علم به دانشجویان یاد نمی‌دهند، چیزهای دیگری یاد می-دهند. من هم به این فکر کردم که مدارس ما در روستا به ما علم یاد ندادند، بلکه چیزهای دیگری یاد دادند و این که آن چیز چیست پرسش من شد! بنابراین پی‌نوشت‌ها را از آن مقاله درآوردم و دو ماهی به نوشتن فصل طولانی از این کتاب پرداختم، فصل مردم‌نگاری تجارب دانش‌آموزی. این قضیه داستان آن مقاله است، به همین سادگی و اصلاً من فکر نمی‌کردم که روزی بخواهم در مورد تجارب دانش‌آموزی‌ام چیزی بنویسم.
ایده نظری این مقاله بیان تأثیرات مدرسه بر شهری شدن یا تجدد در زندگی و شخصیت دانش آموزان روستایی بود. این ایده را من به عنوان یک برنامه پژوهشی در سال های اخیر در نوشته های متعدد مانند کتاب «مدرن یا امروزی شدن ایران» (1387) و کتاب «مردم نگاری تجدد» (کتاب در دست انتشار) دنبال کرده ام. ویژگی مهم این مقاله روش خودمردم نگاری آن آن است که توضیح دادم.
مایلم بر نکته مهمی در باره رویکرد این کتاب بیان کنم، این که در این کتاب سعی نکردم روش‌مند به مفهوم امرزی جامعه‌ی آکادمیک ایران عمل کنم. یکی از مشکلات امروز آکادمیای ما روش زدگی است. روش زدگی به معنا غلبه فرمالیسم یا صورت گرایی روش شناختی بر تحقیقات است. در این صورت گرایی، دانشجویان و دانشپژوهان ظاهراً فرایند تحقیق شامل طرح مسئله، پیشینه تحقیق، گردآوری و ارائه داده ها، تحلیل داده ها و نتیجه گیری را انجام می دهند، اما به هیچ ایده و فکر تازه یا نوآوری نمی رسند. این نوع تحقیقات معمولاً فاقد روح تحلیلی و انتقادی هستند.
این روش زدگی علل و پیامدهایی دارد که در اینجا مجال بررسی آن را نداریم. یکی از ابعاد این روش زدگی، طرد هویت و احساس و فردیت نویسنده و محقق در فرایند تحقیق است. اغلب نثر سرکوبگر دانشگاهی و رویکرد تحصلی با شعار بی طرفی ارزشی و عینیت گرایی، مانع از درگیری جدی و عمیق محقق در فرایند تولید فکر و تحقیق می شود. در نتیجه روش زدگی ما هم  از تولید فکر و بیان خلاقه باز می مانیم و هم از خلق متن لذت بخش و پُر احساس. 
این کتاب اگر حسنی داشته باشد این است که من خودم را و احساس و عاطفه‌ام را در متن این کتاب می‌بینم. هیچ اشکالی ندارد که انسان خویشتن و عواطف و علایق خود را در نوشتن دخالت دهد چون ما واقعاً نیاز داریم خودمان را در متن افکار و نوشته‌هایمان قرار دهیم، هرچه‌قدر خودمان بیگانه‌تر شویم، کمتر می‌نویسیم و اصالت کارمان کمتر می-شود. این کتاب اگر حسنی داشته باشد این است من در آن هستم و احساس و ادراک و تجربه‌ی واقعی خودم است. داستان‌هایی که در آن وجود دارد راست است و راجع به جامعه‌ی ایران و آموزش و پرورش ایران است. من فکر می-کنم که اگر ما بتوانیم خودمان را متن نوشته‌هایمان قرار دهیم، از نوشتن لذت می‌بریم، از نوشتن خسته نمی‌شویم و مخاطب واقعی هم پیدا می‌کند. کتاب «مردم‌نگاری سفر»  من که همین امسال منتشر شد تا حدودی موفق بود. دلیل اصلی آن هم این بود که من در کتاب بودم، درواقع داستان‌های زندگی یک آدم در ارتباط با یک سرزمین و جامعه و فرهنگ است. این کتاب هم اگر حسنی داشته باشد این است که به حوزه‌ی آموزش در ایران این کمک را بکند که اگرچه شاید حرفه‌ای و جدی نباشد، به افراد درگیر در آموزش کمک کند خودشان را که روزی دانش‌آموز و دانشجو و معلم بودند و به عبارتی آموزش ایران را یک بار از اول تا آخر تجربه کرده‌اند، حال تجارب خودشان و قواعد بازی خودشان را ببینند. یکی از بدبختی‌های جامعه‌ی آکادمیک امروز ما این است که روش به جای این که عامل پیشرفت ما در علم باشد مانع پیشرفت ما شده است. چون روش تا الآن فقط این کار را برای ما کرده که خودمان را انکار می-کنیم و تنها به دنبال این هستیم که نظریه‌های موجود را اثبات را رد کنیم ولی متوجه نمی‌شویم خودمان در این فضایی که زندگی می‌کنیم چه تجربه‌ای داشتیم، تجربه‌ی زیسته! فکر می‌کنم این تجربه‌ی زیسته اصلی‌ترین بن‌مایه‌ی این کتاب است. هرچند تمامی ایرادهایی که کمی‌گرایان عزیز نثار ما می‌کنند بر این کتاب وارد است.
جناب آقای دکتر مهرمحمدی: بحثم رو درمورد کتاب با دغدغه‌ی "روش‌مندی" آغاز می‌کنم. علت این‌که از این نقطه آغاز می‌کنم این ندا و صلای ناروش‌مندی است که دکتر فاضلی با صلابت هرچه بیشتر و با صراحت هرچه بیشتر ابراز کردند. من در همین گروه بحثی رو پیرامون کیفیت روش‌شناسی کیفی یا کیفیت مطالعات کیفی داشتم و عرض کردم که از نظر من کیفی بودن مطالعه کیفی نه فقط به گردآوری داده‌های کیفی است، بلکه به استناد و اتکای به داده‌های کیفی با کیفیت است. بنده بنابراین از کیفیت کوتاه نمی‌آیم و فکر می‌کنم در پایان عرایضم در همون نشست هم عرض کردم که تحقیق کیفی فاقد کیفیت چاه ویلی است که همان به که ما رهایش کنیم و بریم به همون قطعیت موهوم اثبات‌گرایی یا کمی‌گرایی بچسبیم که امیدوارم البته هیچ‌وقت این اتفاق نیفتد، و من به عنوان کسی که دغدغه‌ی تکثر روش‌شناختی دارم و دل‌بسته‌ی تکثر روش‌شناسی هستم و شاید به عمرم یک کار کمی هم انجام ندادم و بلد هم نباشم، فقط درس‌هایی که در دوره‌ی دکتری خواندم من را با مفاهیم و مضامین روش‌شناسی کمی و تحلیل آماری و امثال این‌ها آشنا کرده و بعد دیگر ادامه پیدا نکرده، به عنوان یک چنین فردی که تجربه‌ی زیستن به تعبیر دکتر فاضلی عزیز متعلق به حوزه‌ی غیرکمی است اما فکر می‌کنم که واقعاً اگر ناروش‌مندی در دستور کار قرار بگیرد بهتر است که ما باب روش‌های کیفی را ببندیم و در چارچوب پژوهش‌های کمی باقی بمانیم. این را گفتم از این بابت که به‌هرحال نشان دهم آن دغدغه‌ی من به قوت خودش باقی است. این روش‌زدگی که آقای دکتر فاضلی مطرح می‌کنند حتماً یک ریشه‌هایی دارد، حتماً یک نگرانی‌هایی باعث می‌شود که آقای دکتر فاضلی این جور نسبت به روش‌مندی موضع بگیرند که من تا به حال ازشون نشنیده بودم و الآن شنیدم و این اظهاراتم هم بنابراین بداهه است. اتفاقاً شاید این دغدغه‌های آقای دکتر فاضلی همون دغدغه‌هایی است که در ادبیات برنامه‌ی درسی و علوم تعلیم و تربیت به‌طور کلی وقتی وارد بحث‌های روش‌شناسی می‌شویم می‌بینیم که به شدت اصحاب یا ارباب روش‌شناسی‌های کیفی یا واضعان و بانیان روش‌شناسی کیفی نسبت به اتنوگرافی موضع خصمانه، اگر نگوییم خصمانه بگوییم موضع نامهربانانه دارند و معتقدند که اتنوگرافی یا مردم‌نگاری از میراث نامیمون پژوهش با رویکرد کمی و از حوزه‌ی علوم اجتماعی است که وارد شده و تبدیل به یک نوع پوشش برای تعقیب همان نوع موازین و اصول و مفروضاتی که در روش‌شناسی کمی هم هست. این اظهارات از جمله در اظهارات آیزنر و باکر به صورت برجسته دیده می‌شود. یعنی هرجا صحبت از روش‌شناسی کیفی شود فوراً هشدار می‌دهند که گول اتنوگرافی را نخورید (به بیان بنده). و معتقدند که در بین روش-های کیفی اتنوگرافی بیشترین قرابت را به روش‌های کمی دارد ازحیث همان چیزی که دکتر فاضلی اسمش را روش-زدگی می‌گذارد. از این جهت من فکر می‌کنم که، الآن فهم می‌کنم که اتنوگرافی که آقای دکتر فاضلی از آن صحبت می‌کند از این جهت پس یک ژانر دیگری است از اتنوگرافی که با آن ژانری که مورد توجه امثال آیزنر و باکر است هم‌خوانی ندارد. و این ژانر اتنوگرافی نمی‌تواند مشمول همان قضاوتی شود که عرض کردم آیزنر و باکر نسبت به اتنوگرافی دارند و معتقدند که یک رخداد نامیمون است گرایش نسبت به اتنوگرافی و خوب هرکدام از این‌ها درواقع روش‌شناسی‌ها و ترجیحات روش‌شناختی خودشان را دارند که من نمی‌خواهم به آن‌ها بپردازم. بنابراین این معضل برای من حل می‌شود اما بحث ناروش‌مندی یعنی چه؟ بحث روش‌زدگی یعنی چه؟ بحث دعوت دانشجویان به این که دغدغه‌ی روش نداشته باشند (همان اظهارات دکتر فاضلی عزیز) یعنی چه؟ این‌ها را خوب است که خود دکتر فاضلی توضیح دهد. من خواهشم این است که در گروه روش‌شناسی اگر چنین موضع بسیار بسیار رادیکال نسبت به روش اتخاذ می‌شود ما این را از زبان خود فردی که این موضع را دارد بشنویم. اما من تفسیر خودم را بگویم، از آن جهت که گره‌ای را برای من باز می‌کند من نسبتم با حرف‌های آیزنر و اون دیدگاهی که آیزنر و امثالهم دارند نسبت به اتنوگرافی، تغییر کرد از همین حالا چون عرض کردم تفسیرم این است که اتنوگرافی که دکتر فاضلی از آن صحبت می‌کند و در این کتاب به عنوان نمونه منعکس است از آن جنس نیست. به‌خاطر این که آن قید روش را در آن حد افراطی که عرض کردم اتنوگرافی را تبدیل می‌کند به یک روش‌شناسی که در مرز روش‌شناسی کمی و کیفی قرار می‌گیرد ندارد واقعاً. اما اگر آن قید را ندارد اصلاً لاقید است نسبت به روش؟ می‌شود همین چیزی؟ کار درواقع تولید معنا، تولید معرفت، تولید دانش اتفاق بیفتد بدون هیچ قید روش‌شناختی؟ من گمان می‌کنم این‌گونه نیست. از آقای دکتر  فاضلی خواهش می‌کنم بیشتر توضیح دهند، تفسیر خودم این است که کار دکتر فاضلی روش‌مند است. برای این‌که این تفسیر خودم را برای شما آشکار کنم که چرا، استناد می‌کنم به همین فرمایش آقای دکتر عطاران و تجربه-ای که ذکر کردند درمورد این‌که دکتر فاضلی را مشاهده کردند در منزل و بحث قوم‌نگاری خانه‌داری. خود دکتر فاضلی هم فرمودند 6 ماه است که من این تجربیات را بالا و پایین می‌کنم و درواقع توی فیلدم و دارم تجربه می‌کنم موضوع خانه‌داری را تا بتوانم بر اساس تجارب شخصی و تجربه‌ی زیسته‌ی خودم این‌ها را تئوری‌زه کنم، معناسازی کنم و بتوانم به عنوان معانی قابل نشر و قابل سهیم شدن با دیگران منعکس کنم. 6 ماه! 6 ماه! این یعنی چه؟ یعنی آقای دکتر فاضلی به یکی از مهم‌ترین قواعد مطالعات اتنوگرافی پایبند است، به یکی از Golden role ها و قواعد طلایی که برای مطالعات از نوع اتنوگرافی موفق بیان شده پایبند است که این Golden role چیزی نیست جز Time in the Field. خوب من از خود دکتر فاضلی سؤال می‌کنم، شما پایبند به این قاعده نیستید؟ من فکر می-کنم هست. آقای دکتر فاضلی پیش از آن‌که به درجه‌ای از اشباع در حوزه‌ای از تجربیاتش نرسیده باشد جرئت نمی‌دهد به خودش و درواقع دست به قلم نمی‌برد. حتماً باید به یک درجه‌ای از اشباع رسیده باشد و این اشباع تجربه‌ی شخصی هم حتماً بایستی از طریق حضور مستقیم در فیلد مربوطه باشد و تجربه کردن فیلد مربوطه. من فکر می‌کنم اگر خود دکتر فاضلی هم بگردد در کار خودش حتماً از پایبندی به یک مجموعه‌ی قواعدی می‌تواند نام ببرد که خیلی بهتر است این قواعد را به رخ دانشجویان بکشد تا این‌که بگوید من هیچ روشی ندارم و به شما هم توصیه می‌کنم گرد هیچ روشی نگردید. در خود کتاب مردم‌نگاری آموزش اون‌چه که توجه من رو خیلی جلب می‌کرد این بود که در فصولی که مطالعه کردم در چند فراز آقای دکتر فاضلی می‌گوید این حرف‌های من حرف‌های نهایی نیست، حرف‌های کاملی نیست، حالا قریب به این مضامین و تصریح می‌کند که ما نیاز به داده‌های تجربی داریم برای این‌که این حرف‌ها و برداشت‌ها شکل معتبر پیدا کنه. این یعنی چه؟ یعنی آقای دکتر فاضلی قائل به این است که حرف معتبر نیاز به شواهد تجربی دارد حتی اگر در حیطه‌ی کیفی کار می‌کنید و نوع مطالعتون کیفی است. من فکر می‌کنم به‌هرحال آقای دکتر فاضلی آن‌چه که گفتند مرادشون حتماً چیز دیگری است یا به هرحال با شرح و تفسیری باید همراه باشه تا خدای ناخواسته موجب بدفهمی نشود.
نکته‌ی دیگری که می‌خواهم عرض کنم هم از جنس همان دغدغه‌های کلان روش‌مندی پژوهش در حوزه‌ی تعلیم و تربیت دارم می‌خواهم عرض کنم که حضور دکتر فاضلی بدون تعارف واقعاً مغتنم است اما روش‌شناسی کیفی محدود به اتنوگرافی و اتواتنوگرافی نیست، من به دلیل همان علایق و دغدغه‌های کلانم نسبت به این‌که فیلد Education از حیث روش‌شناسی به کجا می‌رود، خیلی خوشحالم که به مسیری می‌رود که درواقع حصار کمی‌گرایی را می‌شکند و با قالب‌های جدید و غیرمتعارف پژوهش آشنا می‌شود و به برکت حضور دکتر فاضلی است اما نگرانم از این‌که رویکرد مورد توجه دکتر فاضلی تبدیل به تنها رویکرد بدیل پژوهشی در تعلیم و تربیت و در حوزه‌ی برنامه‌ی درسی شود، می-خواهم جسارتاً به دوستان و شرکت‌کنندگان عرض کنم که گونه‌های مختلف برای این‌که از این فضای تکثر روش-شناسی حداکثر استفاده را کنیم باید هشیارانه نگاه‌مان به آینده باشد و ببینیم که درواقع این صحنه و پهنه‌ی پژوهش در حو‌زه‌ی تعلیم و تربیت در کشور ما چگونه شکل می‌گیرد. شاید این تعبیر درستی نباشد اما من به‌هرحال به کار می-گیرم، سهم روش‌شناسی‌های کیفی یا روش‌شناسی‌های غیرمتعارف مختلف مثل زیبایی‌شناختی، هرمنیوتیک، پدیدارشناختی، کریتیکال و امثالهم سهمشون نبایستی نادیده گرفته شود. ما مجاز نیستیم یا به‌هرحال باید به هم تذکر دهیم که در این حرکت به سمت تکثر نبایستی دچار یک انحصار دیگری شویم. فیلد Education از حیث روش-شناسی نباید انحصار روش‌های کمی را با انحصار یک روش‌شناسی به نام اتنوگرافی عوض کند. این آن چیزی نیست که قاعدتاً ما می‌خواهیم مگر این‌که نظر شما چیز دیگری باشد و توضیح دهید. این به این معنا است که ما باید به تکثر و طیف روش‌شناسی‌ها وفادار بمانیم و آشنا و هشیار باشیم تا به‌جا بتوانیم از همه‌ی آن‌ها استفاده کنیم. 
جناب آقای دکتر فاضلی: یک نفر حدود 10 سال پیش در مسیر تهران-قزوین مسافرکشی می‌کرد و 13 زن را کشته بود. پرسیدند چرا این کار را کردی؟ گفت می‌خواستم شما مطبوعاتی‌ها را وادار کنم که با من حرف بزنید، می‌خواستم دیده شوم، می‌خواستم به حرفم گوش کنید، شما فقط سراغ آدم‌هام مهم می‌روید اما ما بدبخت و بیچاره‌ها هم حق داریم که صدای‌مان شنیده شود. من هم روش را کشتم تا اتنوگرافی دیده شود!
جناب آقای دکتر موسی‌پور: این‌که دکتر فاضلی می‌فرمایند روش‌زدگی، مسلماً بیش از این مورد نظرشان است و آن‌چه که از شاگردانی که با ایشون کار می‌کنند هم می‌توان دید بیش از این است. یعنی ایشون اعتراض جدی به روش‌زدگی دارند و این اعتراض جدی را هم در حرف‌ها و هم در نوشته‌هایشان می‌توان پیدا کرد. منتها من می‌خواهم بر اساس کتاب اخیر ایشون که مردم‌نگاری آموزش است عرض کنم که ضمن این‌که برخی حرف‌های آقای دکتر فاضلی ممکن است این شائبه را ایجاد کند که روش مانع است اما در عمل خود ایشون پایبند به روش هستند. تمام تلاش آقای دکتر فاضلی در کتاب مردم‌نگاری آموزش این است که نشان دهد چگونه بین گفته‌های یک عالم با روش کیفی از مباحث جاری و یک عامی تفاوت هست و همه‌ی همت خود را صرف این می‌کند تا نشان دهد این حرف من حرف عالمانه هست نه عامیانه، چون عوام هم ممکن است همین‌گونه حرف بزنند و همین چیزها را بنویسند. تمام تلاش دکتر فاضلی در این‌جا این است که بگوید اتفاقاً کار من روش‌مند است منتها در عین گفتن این‌که روش‌زدگی موضوع نامناسبی است تلاشش را برای روش‌مندی به کار گرفته است. من از فصل هفتم کتاب شاهدی را برای شما عرضه می‌کنم و آن این است که دکتر فاضلی اولاً تلاش کرده است تجربه‌ای غنی را در یک موضوع به دست بیاورد و بعد در مورد آن موضوع حرف بزند، ثانیاً تلاش کرده است که بگوید من اینجا روش دارم و روش خود را توضیح داده، ثالثاً دکتر فاضلی در اینجا تمام تلاش خود را کرده است که به ما بگوید روش من هم چارچوب نظری و مفهومی دارد و قواعدی را من رعایت می‌کنم در این نوشتار و رابعاً به عنوان فردی که از فراز به یک تجربه نگاه می‌کند یعنی فردی که این تجربه را از سر گذرانده و بعداً به بازاندیشی و بازسازی آن تجربه اقدام می‌کند و به نگارش آن پرداخته است. بنابراین خیلی فرق است بین یک تازه‌کاری که وارد امر تحقیق کیفی می‌شود با یک دانشمندی که وارد امر تحقیق کیفی می‌شود. فاصله-شان همان فاصله‌ای است که روش‌مندی را ایجاد می‌کند. یک تازه‌کار ممکن است هر داده و ایده‌ای را مبنا قرار دهد تا به نتیجه‌ای دست یابد اما یک دانشمند، یک صاحب اطلاعات، یک آگاه و کسی که در فراز تجربه ایستاده است هیچ‌گاه چنین کاری نمی‌کند. خط به خط نوشته‌ها و استنتاجات ایشون نشان می‌دهد که بسیار بسیار با احتیاط یک استنتاج را اعلام می‌کند درحالی که بیشتر بحث‌ها بحث توصیف است که در مدرسه‌ی مصلح‌آباد! آقای دکتر فاضلی در مدرسه‌ی مصلح‌آباد زاده شده‌اند که امروز کار و سبک مصلح بودن در روش‌شناسی را دنبال کنند. در مصلح‌آباد چه اتفاقاتی افتاده است؟ این که ساختمان آن‌جا با کاه و گل ساخته شد، سقف ساختمان گنبدی نبود، و ... این‌ها همه توصیفاتی است برای رسیدن به یک استنتاجاتی. بنابراین اگر گفته می‌شود از روش‌زدگی دست بردارید غیر از دست و عقل، دل هم دارید، اگر گفته می‌شود ما نباید روش‌مند فکر کنیم، روش‌مند ننویسیم، روش‌مند حرف نزنیم، معنایش این نیست که آقای دکتر فاضلی واقعاً روش‌مند حرف نزده و روش‌مند ننوشته است. من تصور می‌کنم بیش از آن‌چه این‌جا این بیان دکتر فاضلی را باید مبنا قرار دهیم کارهای ایشون را بهتر است مبنای تحلیل برای شناخت نوع روشی که دارند استفاده می‌کنند قرار دهیم. در عین حال البته وجه دومی هم در این نوشته‌ها وجود دارد، این نوشته‌ها از آن جهت که نوشته‌های روزمره‌ی زندگی ما هستند، ما با آن‌ها احساس آشنایی زیاد می‌کنیم احتمالاً ما را به سادگی به ورطه‌ی بدفهمی این روش می‌اندازند چون بسیار بسیار ساده و نزدیک و مرتبط با تجارب همگانی ما هستند ما را به خطا می‌اندازند که هیچ روشی حاکم بر این مجموعه نیست. بنابراین من فکر می‌کنم آقای دکتر فاضلی در یک زمانی شرح خواهند داد که بدون روش به جایی نمی‌توان رسید. حتماً هر فردی که گامی را در عرصه‌ی علم برمی‌دارد با روشی این گام را برداشته، به همین دلیل هم هست که روش‌های کیفی را هم روش نامیدند یعنی روش قیودی را به خود می‌گیرد که کمی یا کیفی می‌شود و به همین دلیل است که روش‌های کیفی هم جزو روش‌های علمی قرار می-گیرند و این روش‌مندی آن‌ها را از رفتار، گفتار و افکار عامیانه جدا می‌کند. این را شاید با خواندن کتاب، فصل مربوط به آینده‌ی آموزش و مدرسه و هم فصل مربوط به معلمی و هم فصل مربوط به تجربه‌ی مدرسه‌ی روستا می‌توان دید.
اما وارد مطلبی درمورد محتوای کتاب هم شوم. یکی از بحث‌هایی که به نظرم رسید حائز اهمیت است آن‌جایی است که آقای دکتر فاضلی پیش‌بینی می‌کند در آینده خانواده‌محوری پدید می‌آید به جای احتمالاً مدرسه‌محوری و این را با شواهدی ذکر می‌کنند که ازجمله‌ی آن تحصیل‌کرده شدن مادران است، محدود شدن تعداد اعضای خانواده و بُعد خانوار و ... است. ضمن این‌که تحلیل ایشون تحلیلی است که شواهد خود را دارد اما به نظر نمی‌آید با شواهدی که در جامعه‌ی امروزمان می‌بینیم چنین اتفاقی بیفتد. همان‌قدر که مادرها تحصیل‌کرده‌تر می‌شوند مباحث آموزش هم تخصصی‌تر می‌شود. بنابراین مادر تحصیل‌کرده‌ای که در فیزیک تحصیل کرده احتمالاً خیلی بعید خواهد بود که به خود اجازه دهد به لحاظ نوع آموزش‌هایی که دیده وارد مباحث مربوط به مثلاً قرآن و دینی و ... شود. بنابراین مدرسه جای خود را خواهد داشت و مادر در عرصه‌ی تخصصی وارد نخواهد شد. دوم این‌که ایشون براساس این‌که مادرهایی که تحصیل‌کرده هستند، عنایت بیشتری به تربیت فرزند می‌کنند مطرح کردند، اتفاقاً مادرهای تحصیل‌کرده به دلیل این‌که روی می‌آورند به مسائل مربوط به کار و اشتغال و تخصص خودشان را از این موضوع دورتر خواهند کرد، یعنی تربیت را هم امری تخصصی می‌دانند که باید واجد صلاحیتش سپرد و به همین دلیل هم هست که گرایش شهرنشینان و حتی روستانشینان امروز به ایجاد مهد و پیش‌دبستانی بیشتر شده است. و در یک آبادی نه چندان بزرگ مثل نِه‌بندان در میانه‌ی کویر چندین مهدکودک و پیش‌دبستانی مشاهده می‌کنیم و این نشان می‌دهد حتی روستانشینان ما هم اگر تحصیل‌کرده بشوند به جایگزینی خانواده‌محوری برای مدرسه‌محوری احتمالاً روی نخواهند آورد. این هم ناشی از روی آوردن خانواده‌ها و زنان تحصیل‌کرده به کار است و هم ناشی از تسلط‌شان به مباحث علمی است و هم ناشی از نوع گرایشاتی که از این طریق پدید می‌آید که چرا من وقتم را صرف بچه کنم؟
نکته‌ای که در فصل 7 وجود دارد این است که شما مدرسه را در یک بستر فرهنگی می‌بینید و این مدرسه را طوری نشان می‌دهید که گویی این مدرسه همه چیز را به گونه‌ای عرضه می‌کند که شاگردان با دل و جان به سوی آن پیش می‌روند، یعنی در عمق وجودشان الگوی تمام عیار‌شان همین معلم و سبک جدید است، گرچه درجاهایی از مسائل و موانعی مثل نمره‌ی انضباط، کتک و ... صحبت می‌کنید اما روح حاکم این است که گویی از درون آن جمع می‌جوشد که به سمت معلم بروند و از وی الگو بگیرند. استنباط من این است که شما در این تحلیل اصولاً این که خود این مدرسه زائده‌ای است در فرهنگ اتفاقاً مقاومت بیش از پذیرش است و مدرسه تمام تلاشش را می‌کند که با زور خودش را تحمیل کند و به همین دلیل هم هست که مدرسه‌ای که از چهل سال پیش شروع به کار کرده نتوانسته تا امروز آن چیزی را که می‌خواسته دنبال کند یعنی ناهماهنگی با فرهنگ جامعه. در حکومت پهلوی هم هم‌خوانی نداشت این مدرسه‌ای که رفت در روستا. اما اتفاقی که افتاد مقاومت فوق‌العاده زیادی بود در مقابل پذیرش حتی تبعیت‌هایی که بچه‌ها از بتدا داشتند از معلمانی که از سپاه دانش آمده بود. مقاومت فرهنگی خیلی جدی‌تر از چیزی است که شما به عنوان برخی موانع و محدودیت‌ها از آن یاد کردید. به عبارت دیگر بچه‌ی ما، بچه‌ای که در مدرسه بود به ناچار آن لباس را می‌پوشید و به مدرسه می‌آمد و به ناچار می‌گفت جاوید شاه! یعنی به زور به ما و احتمالاً شما هم می‌گفتند که این لباس را بپوشید و به مدرسه بیایید، مثل وضعیت مقنعه سر کردن امروز دانش‌آموزان. به خاطر این‌که ناهم‌خوانی مدرسه با فرهنگ از روزی که مدرسه‌ی جدید در ایران زاده شده وجود داشته و به نظر می‌آید شما این‌گونه وانمود کرده‌اید که این‌گونه نبوده است.
جناب آقای دکتر فاضلی: آقای دکتر درست می‌فرمایند و من باید درحوزه‌ی این مقاومت صریح توضیح می‌دادم. این مقاومت وجود دارد و بیشتر در حوزه‌ی دانش است تا رفتار، مثلاً ما جغرافیا و تاریخ مدرسه را هنوز هم نمی‌دانیم. به غیر از حساب و الفبا هر آن‌چه که در مدرسه گفته می‌شود فراموش می‌شود. این فراموشی بخشی از همان مقاومت فرهنگی است. بحث من این است که مدرسه آن چیزی که به ما یاد می‌داد و ما مقاومت نمی‌کردیم شهری شدن بود. شهری شدن را ما یاد می‌گرفتیم و افق آرزوهای ما عوض می‌شد، آرزوهایمان مهاجرت کردن می‌شد و مهاجرت می‌کردیم. چون ده را دیگر دوست ندارند و این دوست نداشتن ده این‌گونه نبود که در برنامه‌ی آشکار مدرسه باشد بلکه در برنامه-ی پنهان مدرسه بود بچه‌ها در مقابل برنامه‌ی رسمی مقاومت می‌کردند چه در زمان شاه و چه جمهوری اسلامی ولی در مقابل برنامه‌ی پنهانش نه. برنامه‌ی پنهان دوره‌ی شاه نوسازی و مدرن شدن و تجدد و ... بود که همین الآن هم نتایجش را می‌بینیم، روستاهای ما از این بُعد تغییر کرد ولی ما دانش مدرسه‌ای را یاد نگرفتیم چون دانش برنامه‌ی رسمی بود. در جمهوری اسلامی این مقاومت بیش از زمان شاه است چون قدرت و دانش به صورت رسمی‌تری در مدرسه اعمال می‌شود.
- سوالی که دارم از آقای دکتر مهرمحمدی ایشون به کیفیت داده‌های کیفی اشاره کردند، اعتبار و کیفیت پژوهش-هایی از نوع اتواتنوگرافی یا اتنوگرافی در چه سطحی است؟
جناب آقای دکتر مهرمحمدی: همه‌ی مطالعات می‌توانند مطالعات معتبری باشند به شرطی که روش‌مند باشند و می-تواند مطالعات نامعتبری باشد درصورتی که به دور از هر نوع قائده‌ و نظام و منطقی باشد. این معنا که در ذیل پژوهش-های کیفی به نتایج قطعی و غیرقابل بازنگری می‌رسید منتفی است درواقع یک انگاره‌ی پوزیتیویستی و کمی است که اون هم البته به نظر من یک توهم است که شما به یک سری یافته‌های قطعی برسید. بنابراین قطعیت در ذیل نگاه کیفی نیست. من الآن به یک فهمی می‌رسم به شرط آن‌که به شکلی روش‌مند بتوانم این فهم و برداشت و تلقی را توضیح دهم و از آن دفاع کنم فهمی معتبر است، ممکن است دیگری از همین مقوله فهم دیگری داشته باشد و فهم او هم معتبر باشد اما در ذیل روش‌شناسی کیفی فهم‌های متعدد و متکثر می‌تواند وجود داشته باشد مشروط به این‌که روش‌مند باشد و فهم‌های ناروش‌مند فهم‌های باطلی هستند.
جناب آقای صادقی: گویی دوستان پذیرفته‌اند که شما مردم‌نگاری کرده‌‌اید. هرچند من حس می‌کنم که مردم‌نگاری نکردید. به نظرم شما تاریخ‌نگاری می‌کنید، تجربه‌ی زیسته‌تان را بیان کردید، شما برگشتید به 40-50 سال پیش و روایت کردید، تجربه‌ی زیسته‌تان را گفتید. درحالی که به ما گفته شده بود که مردم‌نگاری یعنی این‌که شما (صادقی، 38 ساله) بروید به روستای خودتان، شهر خودتان و ببینید در مدرسه‌تان چه خبر بوده. من احساس می‌کنم این مردم-نگاری است. نکته‌ی دوم این که کتاب شما مردم‌نگاری نیست آقای دکتر، چرا؟ (فصل آخرتان با اندکی تصامح مردم-نگاری است) با چه دلیل و برهانی نام این کتاب را می‌توان گذاشت مردم‌نگاری آموزش؟ و سومین نکته این‌که این کتاب به نظرم مجموعه مقالاتی است که با اندکی تصامح ژورنالیستی است و به همین دلیل انسان نمی‌داند که این کتاب مقاله است؟ روایی است؟ خاطرات دلی‌تان است؟ بحث مصلح‌آباد است؟ بحث روش است؟ بحث فرهنگ است؟ یعنی آدم در  اغتشاش ذهنی می‌ماند.
جناب آقای دکتر فاضلی: به آقای دکتر صادقی حق می دهم که مردم نگاری آموزش را اساساً مردم نگاری ندانند زیرا من از اصول و سبک مردم نگاری کلاسیک برای کارهایم استفاده نمی کنم. این که برای مردم نگاری به روستا یا قبیله ای برویم و براساس مشاهدات در آنجا چیزی بنویسیم، مهمترین شکل مردم نگاری کلاسیک است. آثار برانیسلاو مالینوسکی و فرانتس بوآس و مارسل موس و تمام مردم نگاران کلاسیک از این دسته بوده است. اما از سال های 1985 ب بعد مردم نگاری جدید شکل گرفته است. این شکل مردم نگاری کاملاً با مردم نگاری کلاسیک تفاوت دارد. من در کتابم بحد کافی درباره مردم نگاری جدید و روش خودمردم نگاری توضیح نداده ام. این موضوع می تواند موجب سوء تفاهم هایی در زمینه روش شناسی کتابم شود. از نقد ایشان سپاسگزاری می کنم و اگر زمینه چاپ مجدد کتابم فراهم شد، حتما این نقص را برطرف می کنم. اما چند نکته را در این زمینه باید توضیح دهم.
مردم‌نگاری گونه های متعدد دارد. دنزین و لینکلن در کتاب معروف شان با عنوان «راهنمای روش تحقیق کیفی» "Handbook of Qualitative Research Method"  می‌گویند که اتنوگرافی نامی است برای کل روش‌های کیفی. این سخن به معنای آن است که خود واژه‌ی اتنوگرافی، واژه‌ای با تعریف واحد و قطعی نیست که ما بدانیم این اتنوگرافی است و هرچه غیر از این باشد، اتنوگرافی نیست. نکته‌ی دوم این‌که کلیفورد گیرتس در پاسخ به سوال که انسان شناس کیست کیست؟ می گوید فردی که کار اتنوگرافی انجام می‌دهد و هر انسان شناس هم اتنوگرافی خاص خودش را ابداع می‌کند. مردم نگاری، روش آماری نیست که استاندارد شود بلکه اتفاقاً عرصه‌ی خلاقیت و نوآوری است. در مردم نگاری همچنان تا حدود زیادی خلاقیت و شخصی بودن اهمیت دارد.
اما این‌که به چه اعتباری می‌توانم بگویم که این اتنوگرافی است و مثلاً پیمایش نیست، پاسخ تا حدودی روشن است. مطالعات کیفی و اتنوگرافی چند ویژگی روشن دارد. اول این‌که توجه‌اش به معناکاوی باشد. یعنی دنبال این رفته باشد که معنای چیزی را برملا کند، چیزی را توصیف کند و توضیح دهد. این را گاهی رویکرد پدیدارشناسی هم می نامند. مثلاً من اگر در مورد معلمی و مدرسه و دانش‌آموزان گفتم، دنبال این بودم که بگویم مدرسه برای ما چه معانی را تولید می‌کرد. حرف من این است که نوعی شهری بودن و تجدد را تولید می‌کرد. آن‌چه که مدرسه برای ما تولید می‌کرد این بود. ویژگی دوم اتنوگرافی این است که این نوع تحقیقات بافت تاریخی موضوعات را نشان می دهند. در این مطالعات همواره رویکردی فرایندی بر مطالعه پدیده ها غلبه دارد. هر پدیده ای در بافت و بستر زمان تکوین و تحول و توسعه می یابد. مطالعات مردم نگاری این بافت تاریخی را نشان می دهد. من در این کتاب سعی کرده ام نهاد مدرسه، معلمی، مدرسه روستایی و پدیده های دیگر را در بافت تحول تاریخی شان قرار دهم. ویژگی دیگر مردم نگاری کل نگری است. این که پدیده های را در بافت اجتماعی و فرهنگی آنها قرار دهیم. یعنی هر پدیده ای در مناسبات آن با پدیده ها و نهادهای دیگر فهم شود. من سعی کرده ام تمام موضوعات کتابم را در بافت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران قرار دهم. البته ممکن است موفقیت من در این زمینه زیاد نباشد اما تلاشم این بوده است.
ویژگی بعدی اتنوگرافی این است که بین سطوح خُرد و کلان رفت‌و‌آمد می‌کند. یعنی مثل یک روانکاو مدام به خودمان و آدم‌هایی که هستند نگاه می‌کنیم. در سطح خُرد، این‌که آدم‌ها از چه چیزی خوششان می‌آید، از چه چیزی بدشان می‌آید، چه نظری دارند، در عین حال همان معنا را به یک بافت کلان یعنی سیستم یا ساختار ربط می‌دهیم. یعنی بین عاملیت و ساختار رابطه برقرار می‌کنیم. در اتنوگرافی تجربه‌ی زیسته‌ی فرد نماینده‌ی عاملیت می‌شود و پژوهشگری که تجربه‌ی زیسته‌ی خودش را تحلیل می‌کند سعی می‌کند نسبتش را با ساختار توضیح دهد. من این کار را هم کردم. ویژگی بعدی این است که خیلی خوب است یک تحقیق ژورنالیستی باشد. البته اگر معنای ژورنالیسم این است که بتوان موضوعات را به نحوی ساده و قابل فهم برای همگان بیان کرد.  روزنامه نگاران حرفه ای از دانش و خلاقیت بالایی برخوردارند. برخی از مهمترین اندیشمندان جهان مانند کارل مارکس، انگلس، و بسیاری نویسندگان و نظریه پردازان بزرگ امورزی مانند هابرماس، گیدنز، چامسکی و دیگران برای رزونامه ها مطالب می نویسند. گاه ما برداشت درستی از واژه ژورنالیستی افاده نمی کنیم.

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,251,625
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:502
    • هفته جاری:3312