مردم نگاری سفر

مشخصات کتاب
نویسنده: 
دکتر نعمت الله فاضلی
زبان: 
فارسی
انتشارات: 
آراسنه
سال چاپ: 
1390
ترجمه: 
تالبف
mardom.preview.jpg

وقتی کتاب مردم نگاری سفر بیرون آمد چندین مقاله در زمینه معرقی و نقد آن منتشر شد. روزنامه شرق در 24 اردیبهشت 1390 ویژنامه ای درباره آن چاپ کرد. در این ویژنامه مقاله ای از دوست همیشگی ام آقای دکتر محسن گودرزی نیز وجود داشت. به نظرم برای آشنایی با این کتاب مقاله ایشان یکی از یهترین مقالات است. یا سپاس از او این مقاله را در این جا می گذارم. ضمنا افای دکتر فکوهی عزیز نیز تعداد زیادی از مقالات نوشته شده در زمینه این کتاب را در وب سایت شان انسان شناسی و فرهنگ گذاشته اند.

شما هم دعوت شده‌اید، بفرمایید انسان‌شناسی فرهنگی نسان‌شناسی چیست؟ نمی‌دانم در کدام کتاب می‌خواندم که انسان‌شناسی کاری است که انسان‌شناسان می‌کنند. کار انسان‌شناسان این است که در همه موضوعاتی که به انسان مربوط می‌شود، به سراغ «فرهنگ» می‌روند و زندگی و کار و بار و ذهن انسان را از چشم فرهنگ می‌بینند، تحلیل و تفسیر می‌کنند و می‌گویند که خط فرهنگ چگونه و در کجا جامعه‌ای را از جامعه‌ای دیگر جدا می‌کند یا آن‌ها را به هم شبیه می‌سازد.

ما در این سوی جهان که نشسته‌ایم، همواره چشمی به آن سو که غرب باشد، داریم. گاهی آرزوها و گاهی نیز دلهره‌ها و ترس‌های خود را به غرب نسبت داده‌ و می‌دهیم، و خود را نقطه‌ای مقابل آن می‌دانیم. زمانی چشممان، وفور و نعمت آن را دیده، استقلال فردی و دموکراسیش دلربایی کرده و گاهی هم بیگانگی‌ و مصرف‌زدگی و دور افتادن از اخلاق و خوی برتری‌جویانه و نگاه تحقیرآمیزشان، ما را رمانده است. تصویرهایی که یا دل‌رباست یا هولناک. در هر دو حالت، انگاری غرب بهانه‌ای است برای دیدن خود و در بیشتر موارد دلالتی ضمنی بر آرمان‌های سیاسی دارد. برای همین است که سخن از چیستی غرب برای ما مهم است و هم مردم عادی دست به کار غرب‌شناسی‌اند و هم نخبگان.

بیشتر این غرب‌شناسی‌ها (عامیانه یا تخصصی)، رگه‌هایی از خیال و واقعیت را به هم پیوند زده است. هم پایی بر روی خاک و زمین و هم جایی در ذهن دارد. این تصویر با مواد برگرفته از میان صفحات کتاب‌ها، فیلم‌ها و عکس‌ها و دیگر محصولات فرهنگی ساخته شده است. بخشی نیز از برداشت‌های کسانی است که به آنجا سفر کرده‌اند و شاید هم چند سالی در آنجا اقامت داشته‌اند. اندکی سفرنامه در دست است که فاضلی خصوصیت غیردقیق و شیفته‌وار آنان را توصیف کرده است.[2] جای کتاب‌ها و گزارش‌هایی که مطالعه مستقیم ما از غرب باشد، خالی است.

این وضعیت را مقایسه کنید با مثلاً مالینوفسکی که به میان بومیان تروبریاند رفت، چند سالی آنجا اقامت گزید، با آنان نشست و برخاست کرد، در زندگیشان مشارکت کرد و نتایج مطالعات خود را در بارة آنان نوشت. این رویه را او نخست بنیان گذاشت و دیگران نیز به دنبال او روان شدند و سنتی در مطالعات مردم‌شناسی شکل گرفت که قاعده اصلیش این بود که برای شناخت یک فرهنگ یا جامعه باید به میان آنان رفت و مستقیم دید و شنید. و در کتاب‌های تخصصی هم بسیار گفته‌اند که این کار را باید روشمند انجام داد و تنها این نوع سخن است که در علم مردم‌شناسی پژواک درخور دارد. ما چنین سنتی نداریم. حتی آنان که مدتی را در غرب زندگی کرده‌اند، بیشتر خاطرات خود را شفاهی آوردند و کمتر نوشته‌اند. آنچه ما در باره غرب خوانده‌ایم و می‌دانیم بیشتر همان است که خودشان نوشته‌اند و گفته‌اند.

کتاب «مردم‌نگاری سفر» از این منظر درخور توجه است. در میانه دهه 70 شمسی، نویسنده کتاب برای ادامه تحصیل در رشته انسان‌شناسی عازم لندن می‌شود و چند سالی در آنجا اقامت می‌کند. هم رشتة تحصیلی‌اش و هم اقامتش در یک کشور غریبه، کنجکاوی‌های فردی او را برمی‌انگیزد و او که دست به نوشتن دارد، مشاهدات و برداشت‌های خود را در وبلاگ منتشر می‌کند. بعد از چند سال، این یادداشت‌ها از نظر حجم قامت یک کتاب را به خود می‌گیرند. این یادداشت‌ها از ظواهر به چشم‌آمدنی یک جامعه فراتر رفته و به قضاوت‌های کلی در باره خصوصیات مردم تن نداده است. او به گوشه و کنار شهرهای غربی می‌رود، تلاش می‌کند «عادت را آفت شناخت فرهنگ است» (ص 776)[3] کنار بگذارد و ما را به دیدن تفاوت‌ها ببرد.

«این نکته را می‌دانستم که بهترین راه کشف یک شهر قدم زدن در آن است. وقتی در شهر بیگانه‌ای هستیم اگر خیابان‌ها و پیاده‌روهای آن را پیاده و سلانه سلانه طی کنیم، همه چیز از در و پنجره فروشگاه‌ها تا سیل عابران پیاده، همه با ما سخن می‌گویند» (ص 767)

روث بندیکت می‌گوید انسان‌شناس وقتی برای مطالعة موضوعی به میدان تحقیق می‌رود، در حکم غریبه‌ای است که به جایی ناآشنا وارد شده است. نشانه‌ها و علائمش را نمی‌شناسد، رابطه‌ها برای او مبهم‌اند و از رمزها و نمادهای آن فرهنگ سر در نمی‌آورد. خود را در جهانی بیگانه، مبهم و ناشناخته می‌یابد، در میان تاریکی، که نمی‌داند در قدم بعدی چه چیزی پیش روی اوست. از همین رو، احساسی از ترس و پریشانی و اضطراب او را فرا می‌گیرد. برای خارج شدن از این وضعیت، در پی آشنا کردن رمزها و نمادها برمی‌آید. به مدد مشاهدة دقیق و تفسیر، جهان ناآشنا را آشنا می‌کند. حتی اگر یک محیط فرهنگی برای او آشنا باشد، از راه غریبه‌سازی، راه را برای تفسیر می‌گشاید.

پس نخستین مواجهه با فرهنگ بیگانه، حالتی از شگفتی، کنجکاوی و ابهام است. گویی فاضلی از همان ابتدا که برای کسب ویزا به سفارت می‌رود، آدم‌ها و رفتارهایشان تعجب او را برمی‌انگیزند. از زن بی‌حجابی که در سفارت می‌بیند، نخستین زن بی‌حجاب در محیطی عمومی، این شگفتی با اوست تا وقتی به لندن وارد می‌شود، هم‌چنان با او می‌ماند.

«پشت در ماندم. بعد از طی تشریفات اذن دخول دادند. گویی به قصر بکینگهایم و دربار ملکه الیزابت می‌آمدم. خانم جوانی با موهای بلوند کوتاه، بدون روسری آنطرف شیشه نشسته بود. احساس غریبی داشتم. تصوری از زن بدون حجاب در مکانی عمومی نداشتم. مقصر نبودم. هیچ‌گاه زنی را بدون حجاب در مکان عمومی ندیده بودم!» (ص 44)

و با همین شگفتی و انبانی از سوال عازم سفر می‌شود:

«به هر حال هرچه بود با ذهنی انباشته از پرسش‌ها و نگرش‌های ضد و نقیض عازم بریتانیا شدم. از همان لحظات اول این تناقض‌ها، نگرش‌ها و در عین ناآگاهی از زندگی واقعی در غرب در رفتارهایم پیدا بود.» (ص 56)

و در ساده‌ترین وجوه زندگی آنجا متوجه تفاوت‌ها می‌شود (یا به او تفاوت را یادآور می‌شوند!)

«خواستم بنشیم که سعیدی گفت: «این جا راننده سمت چپ می‌نشیند». وقتی روی صندلی آرام گرفتم زیرچشمی فرمان ماشین را نگاه می‌کردم. چون عادت نداشتم فرمان اتومبیل را در آن سمت ببینم به نظرم آمد فرمان سرجایش نیست!» (ص 63)

 سیر یادداشت‌های کتاب را همین شگفتی به پیش می‌برد.

با این حال، فقط شگفت‌زده نیست. احساس می‌کند به کشوری می‌رود که از آن اطلاعی دارد و چندان هم غریبه نیست. مثل همه ما تصویری از جامعه مدرن در ذهن دارد که ترکیبی از آرزوها و واقعیت‌هاست. برای ما «انگلیس» آشنا‌تر از این‌هاست. دست کم به خاطر  دایی جان ناپلئون که در گوشه ذهن و روح ما کم و بیش خانه‌ای دارد، انگلیس رشتة همه امور عالم را در دست دارد و به اقتضای همین فرادستی، اهل دسیسه است. شاید برخی این جایگاه انگلیس را در ذهن خود به غرب و یا مثلا به آمریکا داده‌اند. فرقی نمی‌کند. مهم این است که وقتی به این کشورها می‌رویم فکر نمی‌کنیم که غریبه‌ایم و برای همین هم شاید فقط دنبال نشانه‌هایی برای نظریه‌ها و داوری‌های خود می‌گردیم.

فاضلی این نکته را از انسان‌شناسی آموخته است که به تعبیر فرمالیست‌ها «آشنایی‌زدایی» کند و با چشمی غریبه به جامعه‌ای متفاوت بنگرد تا نکته‌های تازه ببیند و تصویرهای ذهنی مالوف را بر هم ‌زند. او جا به جا تفاوت‌ها را می‌بیند و به خواننده یادآور می‌شود. فقط برای نمونه به یکی دو نقل از کتاب بسنده می‌کنم:

«مطابق رسم آمریکایی‌ها هدیة کریسمس را زیر درخت می‌گذارند همانطور که ما پول عیدی را لای قرآن می‌گذاریم... [جسیکا] گفت «آمریکایی‌ها معمولاً طوری با عجله کادو را باز می‌کنند که در همان لحظة اول کاغذهای آن پاره می‌شود!» گفتم احتیاط ما ایرانی برای این است که می‌خواهیم مجدداً از کاغذها برای کادوِ دیگر استفاده کنیم!» (ص 502)

و تفاوت نظم را در دو جامعه چنین بیان می‌کند:

«نُه شب مطابق برنامة اعلام شده، سخنرانی آغاز شد. نظم در شروع جلسه نامعمول بود. کمی متعجب شدم!» (ص 775)

و یا در باره دانشگاه‌های ایران و انگلستان می‌نویسد:

«... به این فکر افتادم چرا رفتار متخصصان با بیماران در ایران این قدر با رفتار متخصصان در بریتانیا متفاوت است. من مطب یا دفتر دکتر اترینگن را هم دیده بودم، دفتر کار ساده‌ای که فقط سادگی‌اش توی چشم می‌زد. لحظه‌ای مطب یک فوق متخصص یا متخصص در تهران را تصور کنید. یک یا دو خانم آرایش کرده، با جدیدترین مد لباس که در مهمانی‌ها می پوشند، یک سرویس مبل و دکوراسیون چوبی، مجموعه‌ای از مجلات روی میز اتاق، گلدان‌های تجملی اطراف و اکناف، یک سری گوشی تلفن رییس منشی متصل به دفتر آقای دکتر، یک نفر آبدارچی، و خیل جمعیتی بیمار، گرداگرد اتاق نشسته در انتظار، به علاوه رفتار پر از تکبر و بعضاً توهین‌آمیز منشی آقای دکتر، که هر از گاهی صدا می‌زند شماره 30 و 31 این‌جا پشت در بایستند، وقتی نفر بعد بیرون آمد و من گفتم در می‌زنید و وارد اتاق آقای دکتر می‌شوید». و آقای دکتر هم مانند پرزیدنت بوش، پشت میز چوبی بزرگ منبت‌کاری شدة چوب گردو و ...» (ص 159)

این کتاب از جهتی دیگر هم تازگی دارد. برای ما انسان‌شناس کسی است که با قلم و کاغذ و یا دوربین و ضبط و وسایلی از این دست سراغ مردمان دیگر می‌رود، از آداب آنان می‌پرسد و این که چه می‌کنند، دنیا را چگونه می‌بینند، از سنت‌ها و ارزش‌هایشان سوال می‌کند و یا در کارهای روزمره آنان مشارکت می‌کند تا از از این راه بداند این مردم در چگونه دنیایی به سر می‌برند و کیستند و چه چیزهایی در دل و سر دارند. ولی در مردم‌نگاری سفر، نویسنده به سراغ مردمان دیگر نمی‌رود. او خود را موضوع مطالعه می‌کند، دوربینی بر می‌دارد و به درون خود می‌رود، از احساسات خود می‌نویسد و خلاصه تجربه زیسته خود را بیان می‌کند. از درون این تاثیرات حسی و فردی است که به دنیای بیرون او می‌رسیم. این شیوه علاوه بر آن که جنبه شخصی و حسی نوشته‌ها را بیشتر می‌کند، به ما امکان می‌دهد که خود را به جای نویسنده بگذاریم، همسفر شویم و همان تجربه را پیدا کنیم و همان پرسش‌هایی در ذهن ما شکل می‌گیرد که در ذهن او نیز هست.

«اولین دیدارم با استاد راهنمایم روز پرخاطره‌ای بود. یکی از ماجراهایم این بود که استادم گفت: «آقای فاضلی در دانشگاه‌های غرب استاد و دانشجو رابطة برابری دارند و بین آن‌ها سلسله مراتب اجتماعی استاد و دانشجو وجود ندارد. من و شما پروژه‌ای را با هم پیش می‌بریم. من هم از شما می‌آموزم. بنابراین، اولاً مرا به اسم کوچکم یعنی ریچارد صدا کن و من هم تو را نعمت صدا می‌زنم. ثانیاً...

گفتم: «آقای دکتر تمام حرف‌های شما را قبول دارم جز صدا زدن شما با اسم کوچک‌تان. خودم استاد دانشگاه بوده‌ام و می‌دانم اگر دانشجویانم در کلاس مرا نعمت صدا می‌کردن برایم توهین بزرگی بود.»

گفت: «نه جانم. این جا اسم کوچک افراد توهین‌آمیز نیست؛ و رسم دانشگاه همین است. شما هم وقتی در رم هستید باید مطابق رسوم رمی‌ها زندگی کنید.» ( ص 407)

این زاویه در کنار شکل روایت و نوع زبان نویسنده، کار خواننده را برای خواندن آسان می‌کند.

فاضلی قولی را از جمالزاده نقل می‌کند، راهنمای او در سبک نوشتن اوست. او می‌خواهد متنی بنویسد که هم «عوام بفهمند و خواص بپسندند» (ص 33) برای این کار زاویه‌ نگاهی را برمی‌گزیند که شخصی و در نتیجه برای مخاطب پرکشش است. سبک تخصصی را کنار می‌گذارد و زبانی را در پیش می‌گیرد که فراری‌دهنده نباشد تا بازار نقل او را گرم کند. علاوه بر آن «موقعیت وبلاگی نوشته» هم به این مقصود او کمک می‌کند. کتاب مجموعه‌ای است از یادداشت‌های نویسنده در وبلاگ خود. چون متن‌ها از ابتدا برای انتشار در وبلاگ نوشته‌ شده‌اند، به ناگزیر باید قاعده‌های این رسانه را هم رعایت کنند: ساده و روان باشند، زبان شخصی و صمیمی داشته باشند و تا جایی که ممکن است کوتاه باشند تا خوانندگان وبلاگ‌ها که متن‌های بلند را برنمی‌تابند، آن را بخوانند. البته با خواندن متن تصدیق خواهید کرد که فاضلی مفصل نوشتن را بیشتر خوش می‌دارد تا کوتاه‌نویسی و به اجمال سخن گفتن.

همانطور که نویسنده می‌گوید متخصصان دانشگاهی کمتر دوست دارند با زبانی غیرفنی و برای مخاطب عمومی بنویسند، و کمتر از آن میل دارند که در رسانه‌ای چون وبلاگ کارهای خود را منتشر کنند.[4] پیداست که چنین نوشته‌هایی را خوش نمی‌دارند و یا در مراتب علمی آن تردیدهایی را روا می‌دارند. بدون آن بخواهم با این تقابل از قدر نوشته‌های فنی و تخصصی بکاهم، این نوشته‌های عمومی فرصتی است تا بخش وسیع‌تری از مردم در فرهنگ خویش نظر اندازند، فرهنگ خود را واکاوی کنند و خلاصه به گفتگو با خود و سنت‌هایشان بنشینند. این نوشته‌ها اگر قادر باشند چنین گفتگویی را برانگیزند، تنها به گسترش دانش مدد نرسانده‌اند بلکه گامی هم برای تغییر جهان خود برداشته‌اند. همان چیزی که در رویای پیشگامان جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی بوده است.[5]

به نظر من، «مردم‌شناسی سفر» را همین است که خواندنی می‌کند. همین جا نکته‌ای بگویم که نویسنده کتاب وقتی کتابی را برای مخاطب عمومی می‌نویسد، و زبان و فرم را هم متناسب با آن برمی‌گزیند، خوب بود که عنوان کتاب را با توجه به همین سلیقه انتخاب  می‌کرد. عنوان انتخاب شده به ویژه واژه «مردم‌نگاری» برای مخاطب عمومی چندان رغبت برنمی‌انگیزد که در قفسة کتابفروشی، دست به سویش برند و بردارند.

خلاصه کنم کتاب «مردم‌نگاری سفر» نوشته‌ای است انسان‌شناختی در باره فرهنگ چند کشور غربی ولی متمرکز روی انگلستان. کتابی که با شیوه‌ای مردم‌نگارانه و با بهره‌گیری از روش‌های انسان‌شناختی نوشته شده، و زیبایی‌شناسی خاصی را که متفاوت از سبک‌های علمی است، در پیش گرفته است. و سرانجام و مهم‌تر همه آن که دعوتی است برای شناخت و نقد فرهنگ دیگری و خود.

    



[1]پژوهشگر فرهنگی

[2]فاضلی در پاورقی صفحه 25 مطلبی را به نقل از سفرنامه حاجی پیرزاده در باره پاریس می‌آورد: «از هر طرف اسباب لهو ولعب فراوان و وفور نعمت‌های گوناگون و مردم در منتهای ناز و نعمت. فقیر و غنی را نمی‌توان از هم تمیز داد. همه مردم با لباس‌های ابریشمی و ماهوت گرانبها جواهرات به خود بسته، خانه‌ها و عمارت‌ها هر کدام قصر سلطنتی، باغ‌ها و باغچه‌ها در شهر و بیرون همچون بهشت، اسباب زینت و تجمل در خانه‌ها به حدی است که به وصف نمی‌آید...».

[3]شماره صفحه‌ها تماماً به کتاب «مردم‌نگاری سفر» ارجاع می‌دهند.

[4]از آن سال‌ها تا کنون گرایش به وبلاگ برای انتشار و نیز ابزاری آموزشی در میان استادان جای خود را باز کرده است.

[5]از همه معروف‌تر این سخن دورکیم است که می‌گوید اگر جامعه‌شناسی به کار حل مشکلی نیاید، ارزش یک ساعت اندیشیدن را هم ندارد.

 

درباره کتاب
موضوع کتاب: 

مردم نگاری سفر

دیدگاه‌ها

گزینه‌های نمایش نظر

ترجیحات خود را برای طریقه نمایش نظرات انتخاب کنید و بر روی «ذخیره تنظیمات» کلیک کنید تا تنظیمات شما اعمال شود.

سلام سر

سلام
سر بزنید
hadigm.blogfa.com

گزینه‌های نمایش نظر

ترجیحات خود را برای طریقه نمایش نظرات انتخاب کنید و بر روی «ذخیره تنظیمات» کلیک کنید تا تنظیمات شما اعمال شود.

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
Type the characters you see in this picture. (شنیدن واژه ها)

کلمات موجود در عکس را تابپ کنید

پربازدیدترین مقالات

جدیدترین کتاب ها

فرهنگ امروز ایران
مدرن یا امروزی شدن فرهنگ ایران
تاریخ فرهنگی ایران مدرن

جدیدترین نظرات

آمار سایت

  • شمارنده سایت:2,914,482
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:846
    • هفته جاری:10784
کانال تلگرام دکتر فاضلی