The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

ایرانی ها

ایرانی ها

ایرانی کیست؟ این پرسش نه تنها برای ایرانیان بلکه برای بسیاری از مردم جهان از جمله مردم شناسان غربی، پرسشی مهیج، مهم و در عین حال بسیار دشوار بوده است. همان طور که می دانیم هرودت، پدر علم تاریخ، اولین کتاب تاریخ بنام «جنگ های ایرانیان و یونانیان» به توصیف و تحلیل شخصیت و زندگی ایرانی اختصاص داد. از آن روزگار تا به امروز ایران هموار در کانون مطالعات اروپایی ها و غربی قرار داشته است. در یادداشت های زیر تلاش می کنم برخی از نظریه های مردم شناسان معاصر با تاکیه روش های مدرن مردم شناسی امروز درباره «منش ملی»[1] (NC) و «فرهنگ ملی»[2] ایرانیان گفته اند بیان کنم. ابتدا اجازه دهید درباره مفهوم «شخصیت ملی» مختصر توضیح دهیم، آنگاه به نظریه ها می پردازیم.

مفهوم «شخصیت ملی»[3] سابقه طولانی در علوم اجتماعی ندارد هرچند در متون ادبی و مباحث اجتماعی سابقه آن بسیار طولانی است. در ده 1930 مردم شناسان آمریکایی مانند بوآس، لینتون، کروبر و روت بنه دیکت و مارگارت مید که درصدد شناخت «تاثیر فرهنگ بر شخصیت» آدمی بودند این مفهوم را به نحو جدی بکار گرفتند. خانم روت بنه دیکت و خانم مارگارت مید که بیش از دیگران در این زمینه تلاش کردند بر این باور بودند که از طریق شناخت فرهنگ های ملی می توانند به رشد ارزش های دموکراتیک خدمت کنند، زیرا اگر ملت ها یکدیگر را درست بشناسند بهتر به یکدیگر احترام می گذارند و بیشتر یکدیگر را تحمل می کنند. بنه دیکت بحبوحه ی جنگ جهانی دوم این موضوع را مطرح کرد که «صلح پایدار جهانی در گرو آنست که ملت های درگیر جنگ یکدیگر را بشناسند.» (849 Handler 1996:). برای این منظور خود «منش ملی ژاپنی» را مطالعه کرد و کتاب مشهور «گل داوودی و شمشیر: الگوهای فرهنگی ژاپن» ((1989 را نوشت که همچنان بعد از نیم قرن مهمترین کتاب در شناخت روحیات ژاپنی ها محسوب می شود.

بزرگترین انتقادی که به مفهوم شخصیت یا منش ملی وارد شده این است که اولآ با توجه به تنوع گروه های قومی و فرهنگی که در هر جامعه ای وجود دارد، هیچگاه نمی توان مدل شخصیتی واحدی برای تمام مردم یک کشور قائل شد و گفت تمام ایرانیان یا ژاپنی ها اینگونه اند. چرا که مردم از اقوام و زبان ها و فرهنگ های گوناگونی تشکیل شده اند و هر کدام «خصایص فرهنگی» خودشان را دارند. ثانیآ، یک اجتماع ملی همواره بزرگتر از آن است که بتوان به روش تجربی آن را مطالعه کرد. ما تنها می توانیم گروه و اجتماع محدود خاصی را مطالعه کنیم. مارگارت با ارائه رویکردی قابل قبول این نقد ها را پاسخ داد. به اعتقاد مید اولآ می توان «مخرج مشترکی»[4] از خصوصیات فرهنگی همه اقوام یک اجتماع ملی بدست آورد، زیرا کسانی که از نظر تاریخی سازنده یک جامعه هستند، می توان فرض کرد که دارای فرهنگ مشترکی باشند. ثانیآ، از راه مقایسه تفاوت ها و شباهت های میان ملت ها می توان بسهولت فصل مشترک و تمایزات ملی فرهنگ ها شناسایی کرد. بنابر این، نیازی به مطالعه همه جانبه ملت ها، که امر ناشدنی است، نیست. البته مید به این نکته تاکید ورزید که «منش ملی هر کشوری در میان خرده فرهنگ ها و اقوام گوناگون آن به شکل های گوناگون و متفاوتی تبلور پیدا می کند.» حاصل نظریه مید این بود که فرهنگ ملی در منش خًلق و خو شهروندان یک کشور تبلور می یابد و برای شناخت منش ملی باید «فرهنگ ملی» جوامع را از یکدیگر تمییز دهیم ( همان). مارگات مید در کتاب مشهور «خود را پاک نگهدار: نگاه انسانشناس به آمریکا» (1942) را منتشر ساخت. این کتاب در دهه چهل و پنجاه جزء پر فروش ترین کتاب های آمریکا بود و عده زیادی از انسان شناسان را به مطالعه منش ملی آمریکایی ترغیب نمود. از جمله می توان به کتاب گورر «مردم آمریکا: مطالعه ای در شخصیت ملی» (1943 ) اشاره کرد.

یکی از پیامدهای مطالعات بنه دیکت و مید شکل گیری نحله ی «مطالعات منش ملی» در مردم شناسی آمریکا بود. این جریان در دهه پنجاه گسترش چندانی نیافت اما در دهه ی شصت و هفتاد بدنبال اوج گیری جنبش های ملی استقلال طلبانه در جهان سوم، دولت آمریکا نیاز مبرمی به شناخت علل و ماهیت این جنبش ها داشت، از اینرو از تحقیقات در زمینه فرهنگ های ملی حمایت ویژه ای کرد و مردم شناسان نیز با استفاده از فرصت های موجود تحقیقات دامنه داری را آغاز کردند، و جریان مطالعات فرهنگ ملی مجددآ رونق گرفت. یکی از کشورهایی که مورد توجه مردم شناسان قرار گرفت ایران بود.

ایرانیان از دید یونانی ها

هرودوت[5] (84--432 BC) اولین غربی است که درباره فرهنگ و شخصیت ایرانیان تحقیق و تفحص نموده است. هرودت علاوه بر لقب «پدر علم تاریخ» مردم شناسان او را بخاطر بکارگیری روش مشاهده و توجه به رسوم و سن فرهنگی «بنیان گذار» دانش مردم شناسی نیز می شناسند (Hammersley 1990: 2; Rowe1965: 67). بویژه گزارش هرودوت درباره «امپراتوری پارس» (ایران) اهمیت و ارزش شناختی بارزتری نسبت به مباحث دیگر کتاب او دارد. Rowe در مقاله «بنیادی ها رنسانسی مردم شناسی» می نویسد: «ریشه تاریخی مردم شناسی به هرودت و گزارش او از نواحی غربی امپراتوری پارس بر می گردد.» (همان).

غرض اینکه، هرودوت درباره تلی یونانیان از مردم ایران می نویسد:

«پشینیان مردم ایران زمین با چشم بیگانه دیده اند و آنها را کمترین شمرده اند. آنها شیوه زندگی ایرانیان را درک نکرده اند و اغلب خصمانه به آنها نگریسته اند. در نتیجه ضرورت دارد که هم منشاء تعصب خودمان را بشناسیم و میزان درستی و اعتبار منابعی که درباره ایرانیان برای ما اطلاعات می آورند» ((Hirsch 1985: ix

هرودوت برای اصلاح تلقی یونانیان مثال های متعددی از رسوم و سنن ایرانیان می آورد. در جایی می نویسد:

«هیچ ملتی بسهولت ایرانیان رسوم ملت های دیگر را اخذ و اقتباس نمی کنند. آنها لباس را از مادها اقباس کرده اند، چرا که آن را بهتر از لباس خودشان یافتها اند. و در جنگ ها زره مصریان را بتن می کنند. به محض دیدن اشیا و لوازم لوکس، فورآ مثل آن را می سازند و آن را از آنِ خودشان می کنند. از میان چیزهای نوظهور، آنها شهوت رانی غیر طبیعی را از یونانی ها آموخته اند. هر کدام چندین همسر دارند و همچنان تعداد زیادی زنان صیغه ای[6].

هرودوت درباره تربیت در ایران می نویسد:

«ایرانیان پسران شان را از سن 5 تا 20 تحت مراقبت دقیق قرار داده و سه چیز را به آنها تعلیم می دهند: سوارکاری، تیراندازی با کمان، و راستگویی. ...آنان معتقدند هر چیژ که انجام آن غیر قانونی، صحبت کردن درباره آن نیز عملی غیر قانونی است. فاجعه آمیزترین عمل در نظر ایرانیان در این جهان دروغ گفتن است، و بعد از آن قرض گرفتن، زیرا قرض گیرنده هم ناگزیر می شود دروغ بگوید (Herodotus 1882: 222 ).

همچنین هرودوت از اینکه مردم ایران بمناسبت سالگرد تولد شان جشن می گیرند تعجب کرده و می نویسد:«از تمام روزهای سال ، روزی که بیش همه روزها اکثر مردم ایران جشن می گیرند، روز تولد Birthday است. در این روز معمول است که خانه را تزیین و مجلل می کنند و مرسوم بیش از روزهای دیگر بخورند. (همان 203)، و بعد شرحی از چگونگی جشن تولد بین فقرا و ثروتمندان و تفاوت های آن ارائه می کند.

یکی دیگر از چیزهایی ها که هرودوت آن را عجیب یافته اینست که مردم ایران روی میز غذا می خورند و عادت به نشستن روی زمین ندارند (همان 406). البته امروزه این امور معکوس شده و ایرانیان اغلب چنین می پندارند که جشن تولد و میز و مبلمان از اروپا وارد ایران شده است، درحالیکه گزارش هرودوت نشان می دهد در آن زمان غربی ها آشنایی با این سبک زندگی نداشتند. همانطور که «کت و شلوار» لباس ایرانی بود که قرن ها پیش به اروپا رفت، و بعد دوباره وقتی به ایران بازگشت لباس غربی شناخته شد.

جدای از توصیف های بکر و دست اول هرودت از گذشته فرهنگ ایرانی، هرودت تلاش می کرد تا با ارائه گزارشی از ارزش های مثبت ایرانیان نگرش یونانیان را نسبت به ایرانیان اصلاح کند و در ضمن همان طور که خودش در ابتدای جلد اول می نویسد «راز عظمت و شکوه امپراتوری پارس را به شناسد و به یونانیان نیز بشناساند» هرودت شاهد جنگ های خونین میان دو امپراتوری بزرگ آن روزگار یعنی ایران و یونان بود و یکی از علل این جنگ عدم شناخت یونانیان از ایران بود. یونانی ها ایرانیان را «بربر» به معنای وحشی می نامیدند و در نوشته های خود اغلب با بربرها از آنان نام می بردند.

بعد از هرودت بسیاری از نویسندگان یونانی در باره امپراتوری پارس و ایرانیان نوشته اند، از جمله مشهورترین آنها افلاطون و ارسطو مشهورترین فیلسوفان کلاسیک غرب است. هر دو آنها نگرش منفی به ایرانی داشتند و تاثیر عمیقی بر نگرش نسل های متمادی بعد از خود در باره ایرانیان بجای نهادند. ارسطو که فصلی از کتاب سیاست[7]خود را به خٌلقیات ایرانیان اختصاص می دهد. ارسطو در این کتاب «ایرانیان» را «بربرها» می نامد و معتقد است بربرها بر حسب طبیعت «برده» هستند، زیرا آنها فاقد خِردند» (Hirsch 1985: 194).

ایرانی ها از نظر مردم شناسان آمریکایی

یکی از تلاش های علمی که مردم شناسان خارجی در شناخت «شخصیت ملی» ایرانیان انجام داده اند، پروژه ای است که در سال 1355 توسط گروهی از مردم شناسان آمریکایی با همکاری چند تن از ایرانیان انجام شد. این گروه ادامه دهنده پروژه ای بودند که در دانشگاه کلمبیا بنام «فرهنگ ها معاصر» در دست اجرا بود. نتایج پروژه دانشگاه کلمبیا در کتاب «مطالعه فرهنگ های دور» (1953( منعکس شده است.

روش تحقیق این گروه مبتنی بر مباحثه، مصاحبه، و تحلیل و نقد آثار ادبی و هنری معاصر ایران بود. اعضای گروه با متخصصان روان شناسی، جامعه شناسی و مردم شناسی ایران و همچنین مردم عادی مصاحبه می کردند و جمع متخصصان آمریکایی و ایرانی درباره شخصیت ملی ایرانیان بحث می کردند. جلسات بحث و گفتگوی هفتگی به مدت شش ماه در تهران تشکیل دادند. مهمترین نکته روش شناختی آنها «تحلیل ترمینولوژی و واژه هایی که ایرانیان در توصیف «شخصیت» خود بکار می برند، بود. به زبان انگلیسی بحث می کردند و اعضای ایرانی گروه درستی کاربرد مفاهیم فارسی را چک می کردند. مباحث جلسه ضبط و به نحو دقیق نوار پیاده و خلاصه آن بین اعضا تکثیر می شد. اعضای گروه مصاحبه هایی با مردم عادی انجام می دادند و هریک از آنها به نقد یک فیلم و دو داستان معاصر می پرداختند. در نتیجه اعضای ایرانی گروه هم نقش «اطلاع رسان» و در عین حال «تحلیل گر» را داشتند.

علت این تحقیق آن بود که «آنها احساس می کردند بخش زیادی از تحقیقاتی که خارجی ها درباره ایران کرده اند، اگر چه از نظر جغرافیایی درباره ایران انجام داده اند، اما نگرش ایرانی و نگاه درونی به موضوع نداشته اند.» آنها درصدد ارزیابی مجدد نظریه های شخصیت ملی نیز بودند. بیتسون[8] بخشی از نتایج مطالعه گروهی را که در باره شخصیت ملی ایرانیان بحث می کردند در مقاله ای با عنوان «مطالعه ای در باره روابط درونی بین مجموعه ای از مشخصه های ایده آل ایرانی»که با همکاری اعضای گروه نوشته شد، در کتاب «ابعاد روان شناختی خاورمیانه» (1977) منتشر کرد. در زیر خلاصه ای از آن مقاله ارائه می شود.

ایرانی ها وقتی جامعه خود را نقد می کنند، مجموعه ای از «ویژگی های منفی» درباره سیاستمداران و تجار می گویند. اینها ویژگی هایی شهری است که عمدتآ به طبقات متوسط و متوسط بالای تهرانی ها و اصفهانی منتسب می شود. ویژگی ها عبارتند از «زرنگ»[9]، حسابگر[10]، فرصت طلب[11]، متظاهر یا دو رو[12]، زد و بند چی[13]، چرب زبان[14]، پشت هم انداز یا چاخان[15]. مفسران خارجی هم این صفات را به ایرانیان نسبت داده اند. عنصر درونی این ویژگی ها آن است که بین رفتار و نیت تفاوت وجود دارد.

در عین حال، ایرانیان ویژگی های مثبتی را بخود نسبت می دهند و معتقدند بعضآ خارجی ها فاقد آن هستند. در اینجا با شخصی مواجه هستیم که مهربان، فروتن و متواضع[16] است. او حساس، با عاطفه[17]، دلسوز و خونگرم، دست و دلباز، وفادار، و معتقد به عالم روحانی است. ایرانی گاهی ارزیابی مثبتی از نوعی سادگی و همبستگی بنام «صفای باطن» دارند. معادل انگلیسی برای صفای باطن وجود ندارد، اما می توان آن را inner purity یا sincerity ترجمه کرد. ما معتقدیم این صفت برای فهم چهره فرهنگی شخصیت مثبت ایرانی کلیدی است.

وقتی از افراد خواستیم ویژگی های شخصیت مطلوب خود را ترسیم کنند، دیدیم که حضرت علی (ع) انسان کامل در ذهن آنها بود. شخصیت حضرت علی (ع) دو جنبه فیز یکی و معنوی برای مردم ایران دارد. شخصیت حضرت علی (ع) مهمترین ویژگی انسان ایده آل ایرانی را که «صفای باطن» است منعکس می کند. خصلت فیزیکی حضرت علی (ع) در واژه «جوانمردی» و «لوطی گری» و صفت معنوی او در «درویشی» خلاصه می شود. این دو منظومه صفات در شخصیت فردی مانند «پوریای ولی» پهلوان قرون میانه که به تصوف گرایید، نیز منعکس شده است.

فضیلت های ایده آل قهرمانی و معنوی ایرانی ها بدون تردید به عوامل سیاسی و جغرافیایی در تاریخ ایران و شیوه هایی که ارزش های ایرانی در جهان اسلام جای گرفته است، مربوط می شود. همچنین با دیگر کشورهای اسلامی نیز بی ارتباط نیست. لوطی گری با ایده آل های اعراب از فضیلیت مردانگی و شرف[18] و درویشی نیز با عرفان و تصوف که بسادگی «صحرا» در جهان عرب است قرلبت هایی دارد.

در ادامه به تحلیل نهادهای اجتماعی «خانقاه» و «زورخانه» و تحلیل شخصیت درویش و لوطی در داستان های فارسی معاصر پرداخته اند. در جدولی ویژگی های لوطی و درویش را توضیح داده اند.

ویژگی های شخصیتی درویش

درونگرایی Introversion

آرامش Calmness

عدم دلبستگی Detachment

بی تعارف Courteous to all avoid taarof

معنویت گرا Spirituality

پرهیز از مادیگرایی Withdrawl from the material self denial

نسبی گرا Relativist

ناهشیاری Unselfconscious

Hard to offend

ویژگی های شخصیتی لوطی

برون گرا Extroversion

دارای احساسات و عواطف شدید که ناگهان بروز می کند Subject to strong emotion, dramatically expressed

Means customary ta’arof lateraly

متعهد به پیوندهای دوستی Interpersonal commitment (friendship)

دست و دلباز و با سخاوت Lavish and generous

فداکار Self-sacrifice

شخصگرا Personalist

با غیرت و حساس به غرور فردیConcern with personal honor

ویژگی ها مشترک آنها عبارت است از: عدم حسابگری، دارای صفای باطن و یکسان بودن رفتار و احساس آنها یا ظاهر و باطن، مادی گرا نبودن و عدم تعلق به نظام پایگاه های اجتماعی. لوطی و درویش برخی صفات بنیادین شخصیت ملی ایرانی را منعکس می کند.

نکته اساسی در این تحقیق آن است که این تحقِیق بیش از آنکه نشان دهد «ایرانی» و «شخصیت ملی» آن کیست و چیست، نشان می دهد «شخصیت ایده آل» ایرانی چیست. به عبارت دیگر، ایرانیان آرزو می کنند از برخی ویژگی های منفی که ذکر شد اجتناب کنند، و در عین حال ویژگی های مثبتی که حول «صفای باطن» شکل گرفته است، را تحقق بخشند. اگرچه از زمان تحقیق تا به امروز ربع قرن گذشته و تحولات زیادی در جامعه ایران بوجود آمده است، و این تحولات بر نحوه رفتار و شخصیت ایرانیان لاجرم تاثیر گذار بوده است، اما با توجه شناختی که هم به منزله مردم شناس و هم ایرانی از فرهنگ ایران دارم، اگر بخواهیم از دیدگاه روان شناسی اجتماعی و مردم شناسی شخصیت ایده آل ایرانی ها را تعریف کنیم، همچنان شخصیتی همچون حضرت علی (ع) و پوریای ولی خواهد بود. و همچنان «صفای باطن» مهمترین صفت شخصیتی است که در سطح روان شناسی اجتماعی می توان در روان جمعی ایرانیان جستجو کرد. بهترین شاهد تجربی برای این موضوع قضاوت و شناختی جمعی ایرانیان از محمد خاتمی رییس جمهور است. همه می دانیم که خاتمی تا چند ماه قبل از انتخابات فردی ناشناخته برای توده های مرد بود، اما ناگهان به منزله شخصیتی محبوب در قلب مردم نفوذ کرد. هرکس به نوعی محبوبیت او را توجیه می کرد، اما وجه قالب او صداقت و یکرنگی بود. هنوز نیز علی رغم انتقاداتی به دولت او وجود دارد، صفای باطن و صداقتش سرمایه شخصیت او شده است.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] National Character

[2] National Culture

[3] national character

[4] common denominator

[5] Herodotus

[6] concubines

[7] Politics

[8] M. C. Bateson

[9] shrewd

[10] calculating

[11] opportunistic

[12] hypocritical

[13] wheeler-dealer

[14] obsequious

[15] glibly dishonest

[16] and unpretentious modest

[17] committed

[18] honour

+ نوشته شده در شنبه 9 دی1385ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط نعمت‌الله فاضلی |

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,250,567
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:55
    • هفته جاری:2626