اینترنت و زندگی روزمره دانشجویی

student-at-computer.jpg

متنی که ملاحظه می کنید حاصل گفت و گوی آقای حامد طالبیان یکی از دانشجویان بسیار سخت کوش و فرهیخته ام با نگارنده درباراینترنت و  زندگی روزمره  دانشجویی است. طالبیان دانشجوی کارشناسی ارشد رشته  ارتابطات است که در حال نگارش پایان نامه اش در همین زمینه می باشد. به عنوان استاد راهنما طی دو جلسه گفت و گو،  مباحثی درباره موضوع اینترنت و زندگی روزمره دانشجویی برایش بیان کردم. او نیز مجموع مباحث را ضبط و سپس آنها را ویرایش نمود.

در این زمینه منابع اندکی وجود دارد. از اینرو لازم بود ابتدا چشم اندازی از بحث را بررسی و بیان می کردیم.

اینترنت و زندگی دانشجویی

مقدمه

این بحث گفتگویی مقدماتی درباره این پرسش است که اینترنت در زندگی روزمره دانشجویی چه ابعادی دارد؟ و چه ویژگی‌هایی به زندگی روزمره دانشجویی می‌دهد؟ یک راهِ بررسی این پرسش توجه به تجربیات شخصیمان از سروکار داشتن با اینترنت است. امروزه اگر نگوییم همه قطعاً اکثریت استادان و دانشجویان به عنوان عضو اجتماع دانشگاهی، درکی حضوری و شهودی از اینترنت دارند. در اینجا قصد ندارم به طور روایی، روایت خودم از تأثیرات اینترنت و تعاملاتم با آن سخن بگویم. اما تلاش می کنم تا بر اساس تجاربی که داشته ام، الگویی برای تحلیل این موضوع ارائه نمایم. زمانی که دانشجوی کارشناسی (سال های 1362 تا 66) و کارشناسی ارشد (1367 تا 1370) بودم هنوز اینترنت در ایران وجود نداشت. تنها در دوران دکتری ام (1378 تا 1383 ) تجربه کار اینترنت را بدست آوردم. از آنجایی که دوره دکتری ام در انگلستان بودم و در آن زمان دانشگاه های غرب کاملاً دیجیتالی شده بود طبیعتاً تجربه کاملی از اینترنت در دوران دانشجویی ام بدست آوردم. به هر حال براساس این تجربه ها و همچنین تجربه هایی که در سال های اخیر به عنوان استاد دانشگاه شاهد و ناظر رفتار دانشجویان در دانشگاه ها بوده ام، به تحلیل برخی ابعاد اینترنت و زندگی روزمره دانشجویی می پردازم.

دانشجویان به عنوان قشر جوان جامعه در برابر اینترنت چگونه برخورد می کنند؟ برای بررسی این سوال می توان ابعاد مختلف زندگی و هویت های مختلف دانشجویان را در نظر گرفت. سه هویت شامل هویت نسلی، هویت دانشجویی و هویت شهروندی، مولفه های سازنده زندگی دانشجویان است. می توان گفت دانشجویان در فرایند زندگی تحصیلی شان به شکل بخشیدن و برساختن این سه هویت می پردازند. منظور از هویت در اینجا شکل گیری حس تعلق دانشجویان به نقش ها و ارزش های حوزه های مختلف زندگی آنها یعنی دانشگاه و رشته تحصیلی (هویت دانشجویی)، جوانی و ارزش ها و خواست های برخواسته از اقتضائات این دوره زندگی (هویت نسلی)، و همچنین نقش و ارزش های اجتماعی متعلق به جامعه (هویت شهروندی). اینترنت نیز یکی از عوامل مهم در شکل گیری این سه هویت دانشجویان در دنیای امروز می باشد. همچنین می توان اینترنت و فضای مجازی را به مثابه فضازی بازنمایی و شکل گیری این هویت ها دانست. زندگی روزمره دانشجویان امروزه شدیداً متأثر ازنحوه تعامل آنها با فضای مجازی است. از این دیدگاه به تحلیل موضوع اینترنت و زندگی روزمره دانشجویی می پردازم.

برای بررسی دیدگاه و مسئله مذکور نیازمند اتخاذ رویکرد نظری معین 1) به مفهوم زندگی روزمره و 2) اینترنت و عملکرد آن هستیم. در اینجا بعد از بیان مسئله مورد بررسی، ابتدا رویکرد خود به زندگی روزمره را شرح می دهم و سپس به بررسی اینترنت می پردازم. در نهایت زندگی روزمره دانشجویی و مناسبات آن با اینترنت را تحلیل می کنم.

 

  1. طرح مسئله:

آموزش عالی و اینترنت دو پدیده ای هستند که طی دو سه دهه اخیر در جهان و از جمله ایران به طرز چشمگیری توسعه یافته اند. در حال حاضر می توان گفت در ایران شاهد دو انقلاب بزرگ یعنی انقلاب آموزش عالی و انقلاب اینترنت هستیم. امروزه کمتر شهر و حتی شهر کوچکی در ایران می شناسیم که یک واحد آموزش عالی در آن نباشد. همچنین کمتر موسسه آموزش عالی و دانشگاهی در ایران می شناسیم که دسترسی به اینترنت نداشته باشد. به رغم این موضوع و با وجود این که طی دهه های اخیر مطالعات آموزش عالی در ایران شکل گرفته و همواره روبه گسترش بوده است، ولی موضوع رابطه بین اینترنت و زندگی روزمره دانشجویان تاکنون بررسی نشده است.

امروزه زندگی همه افراد و از جمله دانشگاهیان با اینترنت و شبکه درآمیخته و تحولات عمیقی در ابعاد مختلف زندگی امروزی مانند تحول نظام ارتباطات، سبک و شیوه زندگی، تحول معانی زمان و مکان، تحول معنا و شیوه تولید و ترویج علم، آموزش  و یادگیری، و بروز و ظهور اشکال نوین هویت به وجود آورده است. هر یک از ابعاد مذکور زمینه پیدایش بحث های عمیق و گسترده ای در رشته های مختلف دانشگاهی شده است. نظام ارتباطی و ارتباطات انسان قرن بیست یکم دیگر نه تنها از طریق "نظام ارتباط گفتاری"و در بطن فرهنگ شفاهی انجام نمی گیرد، بلکه اینترنت و «نظام ارتباط مجازی» کم کم جا را برای "نظام ارتباط نوشتاری"و فرهنگ مکتوب تنگ نموده است. همچنین تولید انبوه ایماژه ها و تصاویر، شیوه اندیشیدن و "نظام ارتباط بصری"را توسعه داده است. گسترش شبکه های اجتماعی ارتباطات و توسعه مبادلات نمادین در گستره جهانی، زمینه را برای تحول به سوی پیدایش فرهنگ های جهانی –محلی، به جای فرهنگ های محلی پیشین فراهم نموده و هویت های محلی نیز مالاً به هویت های جهانی –محلی در حال دگرگونی اند. رسانه ها زمینه انقلاب همه جانبه ای در سبک و شیوه زندگی مردم ایجاد کرده اند و با "رسانه ای شدن فرهنگ"، فرایندهای مجازی شدن، جهان –محلی شدن و مصرفی شدن نیز تشدید شده است. نیروی انسانی پیشبرنده مجموعه این تحولات را بیش از همه نسل جوان عهده دار می باشد. این نیرو به کمک عوامل مذکور، هر روز بیش از روز گذشته فرهنگ و زندگی آدمی را متأثر از خواست و علایق و احساسات خود می نماید.  چنان نیروی نسل جوان بازیگر فعالی در دنیای امروزه شده است که برخی نظریه پردازان از فرایند "جوانی شدن فرهنگ"به مثابه یکی از فرایندهای اصلی تحول عمومی در دنیای امروز نام می برند.

با در نظر گرفتن این مقدمات، می توان گفت دانشجویان -که امروزه در اغلب کشورها بخش اصلی نیروی جوان را تشکیل می دهند، و همچنین با در نظر گرفتن این واقعیت که یکی از گروه های اصلی کاربر اینترنت و رایانه هستند، - و اینترنت در کنار هم نیروی مهمی در تحول زندگی انسان امروزی و انسان آینده می باشند. دانشجویان و اینترنت هم خود را و هم کلیت جامعه و دانش را دگرگون ساخته و در آینده بیش از این متحول می کنند. در این فراینده دگرگونی پرشتاب و گسترده، دانشجویان زندگی و هویت خود را نیز شکل داده و می سازند. همان طور که به نحو اجمال اشاره گردیم پرسش از نقش دانشجویان و اینترنت در تحول جامعه و فرهنگ را نظریه پردازان اجتماعی ذیل مفاهیم فرهنگ دیجیتال، دیجیتالی شدن، مجازی شدن، رسانه ای شدن، شبکه ای شدن، جوانی شدن، اطلاعاتی شدن، سراسربین یا نظارتی شدن، مصرفی شدن، جهانی شدن، پست مدرن شدن، و مفاهیمی از این نوع توضیح داده اند. اما پرسش از این که زندگی روزمره دانشجویان چگونه تحت تأثیر اینترنت و فرایندهای مذکور دگرگون شده، تاکنون به ندرت ارزیابی نظری شده است. این موضوع زمانی برای نگارنده اهمیت یافت که یکی از دانشجویانم درصدد برآمد تا بداند اینترنت چه تأثیری بر زندگی روزمره دانشجویان داشته است. او با تکیه بر تجربه دانشجویی اش تلاش می کرد بداند اینترنت چگونه کلیت احساس، ادراک و تصور او و دوستان دانشجویش را شکل می دهد؟ او خود از جمله دانشجویانی بود که دسترس کامل و دایمی به اینترنت و رایانه داشت و لپ تاب برایش مانند یکی از تجهیزات انفراد ضروری زندگی بود. در گفتگوهایی که در این زمینه با هم داشتیم به این نتیجه رسیدیم که دانشجویان از نظر میزان دسترسی به اینترنت و رایانه وضعیت یکسانی ندارند و برخی از آنها کمتر و برخی بیشتر و برخی دیگر به نحو کامل به اینترنت و رایانه دسترسی دارند. همچنین دانشجویان استفاده های متفاوتی از اینترنت می کنند. برای گروه های مختلف دانشجویی با توجه به نوع و میزان سرمایه فرهنگی دانشجویان و  جهت گیری های فرهنگی متفاوتی که دارند، اینترنت کاربردهای متفاوتی دارد. در حالیکه برخی از دانشجویان برای "هدف های سیاسی"از شبکه اینترنت و رایانه استفاده می کنند، برخی دیگر اغلب برای "هدف های فراغتی"از اینترنت و رایانه بهره می گیرند. همچنین برخی دیگر از دانشجویان "هدف های معرفتی"دارند و به کاربردهای آموزشی و پژوهشی رایانه و اینترنت اهمیت بیشتری می دهند. ممکن است کاربردهای متنوع دیگر نیز برای اینترنت و رایانه در بین دانشجویان وجود داشته باشد. در حالت کلی دانشجویان امروزه با اهدف متفاوت «فراغتی»، «معرفتی» و «منزلتی» به دانشگاه می آیند. هر یک از دانشجویان بسته به این که کدام هدف فراغتی، معرفتی، و منزلتی برایش اهمیت و اولویت داشته باشد، از امکانات مجازی و رایانه ای که در اختیار دارد، از آنها برای هدف مورد نظرش بهره می گیرد. به هر حال، مسئله این است که بین دانشجویان و اینترنت، هر چند با اهداف متفاوت، نوعی پیوند ناگسستنی ایجاد شده است. این پیوند کلیت سبک و شیوه زندگی و نهایتاً "هویت دانشجویان" و "فرایندهای هویت یابی" را متأثر می سازد.

 

  1. رویکردها به زندگی روزمره

مفهوم «زندگی روزمره» از مفاهیم کلیدی مطالعات فرهنگی می باشد. از طریق این مفهوم است که رویکردهای پساساختارگرایانه به اهمیت نقش عاملیت در برابر ساختارهای جمعی متصلب و قدرتمند اشاره می کنند. شرح این رویکرد از حوصله بحث کنونی ما بیرون است زیرا مفهوم زندگی روزمره و تعریف آن همان طور که مایک فدرستون در کتاب «رمزگشایی فرهنگ: جهانی شدن، پست مدرنیسم و هویت» می نویسد: «بسیار دشوارتر از اکثر مفاهیم جامعه شناسی بوده است» (Featherstone, 1995: 55؛ به نقل از بِنِت 1386: 7).   علی رغم این موضوع ما ناچار باید رویکرد خود به زندگی روزمره را بیان کنیم تا بتوانیم به فهمی از نسبت زندگی روزمره دانشجویی و اینترنت دست یابیم. دو دیدگاه متفاوت درباره زندگی روزمره وجود: دیدگاه ساختارگرایانه و سیستمی و دیدگاه پساساختارگرایانه.

 

دیدگاه ساختارگرا به زندگی روزمره:

فدرستون در مقاله «زندگی روزمره و زندگی قهرمانی» (1380)، زندگی روزمره را از "زندگی جدی"یا قهرمانانه تفکیک می‌کند و ویژگی‌هایی را برای زندگی روزمره در نظر می‌گیرد. یکی از ویژگی‌های زندگی روزمره تکراری بودن است. یعنی مجموعه رخدادهایی در زندگی هست که به صورت کلیشه یا الگو دائماً و به طور مکرر در زندگی فرد تجربه می‌شود. مثلاً، برای یک «زن خانه دار» زندگی روزمره عبارت است از آشپزی، نظافت، خرید کردن و رسیدگی به امور شخصی، و دید و بازدید‌های خانوادگی. اگر این فرد سرگرمی داخل خانه داشته و آن تکرارپذیر باشد، این نیز جزئی از زندگی روزمره‌اش می‌شود. ما این رخداد‌ها را به عنوان الگوی زندگی روزمره زن خانه‌دار به حساب می‌آوریم به این دلیل که این الگوها هر روزه تکرار می‌شوند.  در حالی که برای یک «زن شاغل» زندگی روزمره ممکن است همین چیزها به اضافه رفتن سرکار باشد. در محیط کار نیز اتفاقات تکراری روزمره وجود دارد مثل طی کردن منظم مسیر خانه و محل کار، ارتباطات منظم در محیط کار با همکاران، تلفن زدن و انجام کارهای روزمره و ...

عنصر اصلی دیگری که در زندگی روزمره وجود دارد «غیر خلاقانه بودن» است؛ یعنی در زندگی روزمره کمتر نوآوری و خلاقیت را تجربه می‌کنیم  چون این امور  تکرار شونده و کلیشه‌ای چیزهایی است که توسط ساخت جمعی و از پیش شکل گرفته و تحمیل شده به وجود آمده و فرد وقتی که در این ساختار روزمرگی قرار می‌گیرد آنها را به صورت تقلیدی اقتباس و اجرا می‌کند.

علاوه بر این،  ساختار غیر خلاقه و مکرر، ویژگی «اجبار اجتماعی» و الزام‌آور هم دارد. این ویژگی در زندگی روزمره به این معنی است که فرد ممکن «امور روزمره» را در ابتدای ورود به زندگی، خود انتخاب کرده باشد ولی بعد از آن، انجام این امور اجباری است.  معنای اجباری بودن این است که زندگی روزمره به صورت ساختار و سازمان اجتماعی دارای هنجارها و باورها و الزام‌های گوناگونی است که تکرار این الگوی رفتاری روزمره را ضمانت می‌کند، به طوری که اگر این امور روزمره انجام نشود فرد با کیفر های گوناگون روبرو می شود و در صورتی که اجرا شود پاداش اجتماعی دریافت می‌کند. بنابراین، در زندگی روزمره نوعی سیستم کنترل و ضمانت اجرایی اجتماعی وجود دارد که اجرای این امور را تضمین می کند به طوری که حتی وقتی فرد مایل نیست و از تکرار الگوهای رفتاری غیرمولد، غیرخلاقه و خسته کننده دلزده می‌شود ولی باز خود را ملزم و مجبور می‌داند که انجام آنها را ادامه دهد.

کارکرد دیگر زندگی روزمره این است که طی اجرا "آیین های روزمره"، فرد تا حدودی با ارزش‌ها، هنجارها و عرف‌های اجتماعی انطباق پیدا می‌کند. به معنای دیگر، زندگی روزمره فضایی است که در آن ما به "بازتولید اجتماعی"می‌پردازیم و تا حدودی شبیه دیگران می‌شویم. از این دیدگاه یکی از کارکرد‌های زندگی روزمره این است که نظم اجتماعی به وجود می‌آید و از طریق این نظم فرد جایگاه اش را در زندگی پیدا می‌کند. این خصلت روزمرگی در زندگی تا حدودی کارکرد اجتماعی زندگی روزمره است. اینجا در واقع جامعه از طریق زندگی روزمره نظم خودش را به افراد تحمیل می‌کند و افراد از طریق زندگی روزمره خودشان را با نظم اجتماعی معقول تطبیق می‌دهند. زندگی روزمره یک فضای بهنجار، مشروع و مجاز به حساب می‌آید، از این رو مُهر تأیید جامعه را دارد و به مثابه یک نوع ارزش اجتماعی تلقی می‌شود. به خاطر همین، فردی که زندگی روزمره را تجربه می‌کند فی‌النفسه یک تأیید اجتماعی پیدا می‌کند، چون با یک امر مقدس اجتماعی سروکار دارد.

همچنین براساس دیدگاه ساختارگرا می‌توان بر اساس ویژگی‌های متمایز کننده گروه‌های اجتماعی مانند سن، شغل، جنس، قومیت، یا فرهنگ زندگی روزمره را به انواع و گونه‌هایی تقسیم کرد. منظور از فرهنگ در اینجا ارزش‌ها و باورها و نوع نظام معنایی گروه‌های مختلف اجتماعی است. مثلاً بر اساس این معیار می‌توانیم زندگی روزمره نخبگان را از افراد عامی یا زندگی روزمره اقوام مختلف از هم تفکیک کنیم. از طریق «سنخ‌شناسی زندگی روزمره» می‌توان تا حدودی محتوای واقعی‌‌ای زندگی روزمره را شناسایی کرد. مثلاً،  زندگی روزمره یک مسلمان با یک غیر مسلمان فرق می‌کند زیرا نه تنها اجرای یک سری عبادات و مناسک دینی هست که یک فرد مسلمان در زندگی روزمره انجام می‌دهد بلکه تلقی‌ای یک مسلمان از اخلاق یا ارزش‌های اجتماعی یا از هستی و زندگی با یک غیر مسلمان فرق دارد. به همین ترتیب می‌توان بر اساس معیارهای دیگری درونمایه و محتوای واقعی زندگی روزمره را در آورد و دید در یک چشم‌انداز وسیع تر چگونه فرهنگ‌ها از پیش محتوای زندگی روزمره را تعیین می‌کنند، یعنی الگوهای تکرار شونده، غیرخلاقه، اجبارکننده، ساخت‌دهنده زندگی فرد چگونه توسط فرهنگ که شامل زبان، دین یا فعالیت حرفه‌ای یا موقعیت اجتماعی فرد می‌شود، از پیش تعیین می‌شود.

می توانیم از این نگاه ساختارگرایانه بپرسیم زندگی روزمره دانشجویی چیست و با توجه به این ویژگی‌ها دانشجو چه زندگی روزمره‌ای دارد و چه چیزهایی در «خرده فرهنگ دانشجویی» زندگی روزمره به حساب می‌آید؟ یعنی چه چیزهایی تکرار شونده، ‌اجباری، ساخت‌دهنده است و در عین حال کارکرد‌های مثبت و سازنده‌ای برای زندگی دانشجویی دارد و دانشجو از طریق آن خود را با چه مجموعه‌های بزرگ‌تری در جامعه سازگار می‌کند؟

چیزی که نظراً و با توجه به همه تجربه‌های زیسته‌ای ما به عنوان عضو جامعه علمی و آکادمیک داشته‌ایم، می‌توان درباره روزمرگی‌های زندگی دانشجویی بیان کرد این است که بخشی از زندگی روزمره دانشجویی حول و حوش ساختار یا برنامه دانشگاه و برنامه درسی شکل می‌گیرد. همان طور که زندگی روزمره کارمندی حول شغل کارمند سازمان و معنا می‌یابد. دانشجو بخش مهمی از روزمرگی‌های زندگی‌اش در تعامل با دانشگاه و رشته درسی و برنامه آموزشی تعریف می‌شود. اما زندگی روزمره دانشجویان تنها متأثر از برنامه درسی یا فرهنگ رشته ای نیست بلکه ساختارهای جمعی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دیگر زندگی دانشجویان را متأثر می سازد.

 

دیدگاه پساساختارگرا:

همان طور که اندی بِنِت در کتاب «فرهنگ و زندگی روزمره» شرح می دهد «زندگی روزمره به عنوان واسطه ی بالقوه ی میان عامل فردی و ساختار اجتماعی» (بنت 1386: 9) است. کاربرد تحلیلی این مفهوم برای نشان دادن این موضوع است که چگونه افراد در فرایند درونی کردن هنجارهای اجتماعی، صرفاً به اطاعت منفعلاً از ساختار اجتماعی نمی پردازند بلکه این ساختارها توان و ظرفیتی برای "کنش خودانگیخته"افراد فراهم می سازد. طی این کنش های خودانگیخته فرد به خلق معانی تازه می پردازد. در واقع، اهمیت مفهوم زندگی روزمره در همین نکته اخیر نهفته است. زیرا از منظر پدیدارشناسانه «اهمیت و معنای زندگی روزمره را نمی توان جدا از معناهایی که کنشگران فردی به آن نسبت می دهند در نظر گرفت» (همان ص 10). اگر این موضوع را بپذیریم آنگاه پرسش این است که فرد چگونه در فرایند زندگی روزمره به خلق معانی می پردازد. اروین گافمن توضیح می دهد که فرایند خلق معنا توسط عامل فردی به این طریق است که «افراد در جریان کسب تجربه عملی زندگی روزمره که با درونی کردن نقش های اجتماعی تعریف می شود، این را نیز می آموزند که با افریدن خودهای "جلو صحنه" و "پشت صحنه" این نقش ها را مدیریت و جرح و تعدیل کنند. به این ترتیب، افراد زندگی روزمره را خلاقانه دستکاری می کنند، و با آفریدن فضاهایی برای واژگون ساختن همنوایی و سازش، زندگی روزمره را قابل تحمل می گردانند». (همان). این دیدگاه به گفته مایکل گاردینر در کتاب «نقد زندگی روزمره» (Gardiner 2000) «با اینکه برای فرد نقش فعال تری و اختیاری تری در زندگی روزمره قائل است، ولی زندگی روزمره را مجموعه ایستارها، کردوکارها و ساختارهای شناختی نسبتاً نتجانس و همگون» قلمداد می کند. فرایند داد و ستد میان فرد و زندگی روزمره تا جایی در نظر گرفته می شود که برای اجرای دوباره نقش ها و چشمداشت های ممنوع مجال بیشتری فراهم آید، یا فضاهایی برای واژگون سازی های کوچک و بی ضرر ایجاد شود» (بنت 1386: 10).

نظریه های اخیر نشان می دهد که به دلیل «از هم گسیختن مدرنیته و به دنبال آن کاسته شدن از اهمیت تلقی های مدرنیستی از هویت براساس طبقه، جنسیت، نژاد و شغل» و  «رواج فزاینده ی رسانه ها و صنایع فرهنگی که نقش مهمی در ایجاد و القای شکل های نوین هویت اجتماعی براساس الگوهای مصرف و فراغت داشته اند» زندگی روزمره  «حیطه ای بسیار کثرت گرا و پر منازعه است» (بنت 1386: 11). زندگی روزمره از این دیدگاه برساخته ای فرهنگی است که «به واسطه ی الگوهای رو به افزایش تحرک جهانی و تأثیر آنها بر مفاهیم فضا و مکان، شدت هر چه بیشتری پیدا می کند. فضاها قومی متجانس و تقریباً ایستا به وضوح مرزبندی می شدند، اکنون بسیار کثرت گرایانه و پرمنازعه شده اند» (همان 12).   در این دیدگاه زندگی روزمره بیش از آن که عرصه تکرار و روزمرگی یا عرصه استثمار سرمایه دارانه باشد، عرصه رویایی و مبارزه است، عرصه ای که در آن تنوعات فرهنگی موجود در جامعه موجب شکل گیری ذائقه ها و سلیقه های رقیب و متعارض می شود. در این تعریف جدید از زندگی روزمره، فرد محور و مرکز معنا و کنش فرهنگی قرار می گیرد. مفاهیم "مخاطب فعال"، "سبک زندگی"  و "تجربه زیسته" بیانگر نوعی تلقی از زندگی روزمره است که آن را نوعی فضای فرهنگی مولد می داند.

با توجه به مجموعه مطالبی که گفتیم می توان گفت زندگی روزمره دارای مجموعه‌ای از مزایا و کارکردهای مفید و سازنده برای فرد است؛ یعنی فایده‌ها و کاربردهایی برای فرد دارد که باعث می‌شود فرد آن ویژگی‌ها و ابعاد مخرب و غیر سازنده زندگی روزمره را بپذیرد و عاملی شود برای ادامه آن زندگی روزمره. این فایده‌ها و کارکردهای سازنده را می‌شود در چند نکته خلاصه کرد. یکی اینکه فرد از طریق زندگی روزمره یک سری نیازهای مادی و معنوی و اجتماعی را تأمین می‌کند. مثلاً زن خانه‌دار از طریق روزمرگی به زندگی‌اش ساخت می‌دهد و کلیت زندگی‌اش را مدیریت می‌کند و روزمرگی زمینه و بستری فراهم می‌ سازد که فرد می‌تواند خیلی از مناسباتش را تعریف و شناسایی کند و بسیاری از وظایف و حقوقش را تأمین نماید.

علاوه براین، زندگی روزمره و روزمرگی دربردارنده حدی از آزادی عمل هم هست. به این معنا که هر فردی احساس می‌کند می‌تواند تا حدودی سلیقه و ذائقه فردی‌اش را اعمال نماید. شاید بخشی از این آزادی ناشی از حق انتخاب اولیه است. مثلاً زن خانه دار ازدواج را انتخاب کرده است و پذیرفته که زندگی چگونه باید باشد. گذشته از اینها، زندگی روزمره فرد اگرچه به ساختارهای وسیع‌تری بستگی دارد اما دارای نوعی «حریم خصوصی» است. یعنی مرزهای نمادینی وجود دارد که زندگی روزمره را تعریف و فرد آن مرزبندی مادون را ایجاد می کند. از اینرو، فردیت و عاملیت در اینجا حضور پیدا می‌کند و فرد در نتیجه امکان آزادی و اعمال فردیت، احساس زیستن در زندان زندگی روزمره را ندارد و این احساس به فرد کمک می‌کند که زندگی روزمره اش را تفسیر و توجیه سازد.

اگر از منظر پساساختارگرایانه به زندگی روزمره دانشجویان بنگریم باید روندهای برساخته شدن و شکل گیری لایه ها و فرایندهای مختلف هویت های تحصیلی، نسلی و شهروندی دانشجویان را مطالعه کنیم و توضیح دهیم که چگونه دانشجویان با استفاده از تمام موقعیت، فرصت ها و امکانات مانند فضا دانشگاه، برنامه درسی، مصرف فرهنگی و فضاهای مجازی که در اختیار دارند به خلق معانی می پردازند. این دیدگاهی است که در بخش های بعد آن را توضیح می دهیم.

این که کدامیک از رویکردهای ساختارگرا یا پساساختارگرا را برای تحلیل زندگی روزمره دانشجویان انتخاب کنیم بستگی به رویکرد نظری ما به نحوه تعامل اینترنت و زندگی روزمره دارد. در اینجا نیز دو چشم انداز متفاوت بدبینانه و خوش بینانه دارد. این دو دیدگاه ابعاد مختلف این موضوع را توضیح می دهند. در ادامه مختصراً این دو دیدگاه را توضیح می دهم.

 

  1. چشم انداز نظری به اینترنت و زندگی روزمره

در زمینه نقش اینترنت در زندگی روزمره می توان از دو دیدگاه متفاوت نگاه کرد. یکی دیدگاهی که به صورت منتقدانه نقش تمام رسانه ها و صنایع فرهنگی بر زندگی روزمره را مخرب می داند. این دیدگاه را عمدتاً نومارکسیست های مکتب فرانکفورت مطرح ساخته اند. براساس این دیدگاه  رسانه ها امکان دستکاری عقاید مردم به نحو سرمایه داری را فراهم می سازند و سرمایه داری از طریق رسانه ها و فناوری به کنترل اجتماعی و مدیریت زندگی روزمره توده ها می پردازند. سرگرمی و فراغت عامه پسند که رسانه مهیا می کنند ماهیت خرفت کننده دارند. رسانه ها و فناوری های فرهنگی نوعی «صنعت فرهنگ» هستند که با اغواگری در تمام سوراخ سنبه های زندگی روزمره نفوذ می کنند و به «استاندارسازی» زندگی روزمره می پردازند. در این دیدگاه به تعبیر اَگنِس هِلر «رسانه زدگی جامعه ی سرمایه داری اخیر به بی اهمیت شدن شخصیت انسان می انجامد» (به نقل از بنت 1386: 33). به اعتقاد هلر «در جوامع معاصر تأکید روی دریافت اطلاعات است نه عمل بر مبنای اطلاعات، توانایی و ظرفیت بحث انتقادی و قضاوت انتقادی درباره ی داستان ها و رویدادها جای خود را به پذیرش صاف و ساده ی اطلاعات داده است که از رسانه های جمعی و به عنوان امور "مسلم" دریافت می شوند» (همان 33).

علی رغم تأثیرات و طنین گسترده ای که دیدگاه بدبینانه داشت، این رویکرد  به صنایع فرهنگی قابل نقد است. برای مثال، هانری لِوفِور معتقد است «افراد ظرفیت و توانایی عاملیت خود را حفظ می کنند و نهایتاً می توانند از طریق طرد و انکار بازنمود کاذب زندگی روزمره که صنایع فرهنگی سرمایه داری اخیر آن را عرضه می کنند، موجب تغییر اجتماعیمی شوند». (به نقل از بنت 1386: 35).

صنایع فرهنگی و رسانه ها در دنیای امروز بخش مهمی از نیازهای روزمره ما مانند اخبار، آموزش و پرورش، فراغت، سرگرمی و از این قبیل را تأمین می کنند و به تعبیر گرگن «محصولات فرهنگ های رسانه ای "منابع اصلی انگیزش روزمره" را تشکیل می دهند» (همان ص 57).

همچنین به اعتقاد میشل دو سرتو صنایع فرهنگی و رسانه ها را بیش از آنکه جریان یک طرفه ای بداند که با انقیاد و از دست دادن اراده و اختیار همراه است، خلق معنا در محصولات فرهنگی و رسانه ای را فرایندی دو سویه قلمداد می کند. در این دیدگاه افراد نه آدمک های فرهنگی بلکه تولیدکنندگان فعال معناهای فرهنگی متون، تصاویر و اشیاء هستند (بنت 1386: 93).

با توجه به دیدگاه های مذکور می توان به رسانه و به خصوص اینترنت به مثابه راهی برای برساختن معانی و زندگی روزمره نگاه کرد. اینترنت و پست الکترونیک زمینه ظهور تحولات گسترده ای در ارتباطات ایجاد کرده و این اشکال ارتباطی تأثیر قاطع و عمیقی بر ماهیت زندگی روزمره در جهان امروز بر جای نهاده است. اینترنت کاربردهای وسیعی در زمینه مبادله اطلاعات و نمادها، توزیع محصولات فرهنگی مانند فیلم، موسیقی و آثار و متون هنری، گسترش ارتباطات و مکاتبات فرامحلی، ایجاد پیوند بین گروه های مختلف اعم از فعالان سیاسی و اجتماعی تا طرفداران گروه های ورزشی و موسیقیایی و امثال اینها داشته است. امروزه "اجتماعات مجازی"[1]این امکان را به کاربران اینترنت می دهد تا بتوانند از محدودیت های زمانی و مکانی عبور کنند و بدون ابراز یا آشکار کردن هویت واقعی جنسیتی، نام و قیافه خود و از طریق "ظاهرسازی" به خلق هویت های بدیل برای خود بپردازند. در عین حال، به تعبیر بنت «پیوستگی و رابطه ی نیرومندی بین هویت های مجازی و واقعی وجود دارد، ...  اگرچه اینترنت به راستی موجب سهولت شکل های نوین ارتباطات فرامحلی می شود، اما اجتماعات فیزیکی و روزمره ی کاربران اینترنت همچنان جنبه مهمی از تلقی و استفاده ی آنها از اینترنت است» (بنت 1386: 145).

اینترنت فضایی برای خلق بازنمایی های گوناگون از تجربه های زیسته و هویت های گروه ها و افراد فراهم کرده است.  هانری لوفور رابطه ای بین مفهوم فضا و زندگی روزمره برقرار می کند. به اعتقاد لوفور هویت های ما در همین تعاملات و مناسبات روزمره و در درون فضاهای موجود شکل می گیرد. اما روزمره گی زندگی و همگانی بودن تجربه آن، به معنای فهم ساده آن نیست. لوفور معتقد است ما در زندگی رومره فضاها را تولید می کنیم.  او برای درک کردن تولید فضا بین سه مقوله تفاوت قائل می شود: تصاویر و بازنمایی های فضا، فضای باز نمودی و فعالیت های فضایی. تصاویر فضا به فضای بنا شده به واسطۀ فعالیت های حرفه ای مانند طراحان، تولید کنندگان، معماران و مهندسین اطلاق می شود.  ساختمان ها و جاده ها، معمولاً در یک فضای "رسمی" یا عمومی بنا می شوند که برای هانری لوفور، ایدئولوژی غالب تلقی می گردد. «فضای باز نمودی»، فضای تجربه ای زندگی روزمره است.  این فضا بیش از اینکه به فکر خطور کند، احساس می شود، اغلب درهم و برهم و آشفته است و بنابراین مبهم و گذار است. فعالیت های فضایی مربوط می شوند به رویه ها و شبکه های زندگی روزمره، مانند مسافرت کردن برای کار و الگوهای نمایش که واقعیت زندگی روزانه را می سازند. بنابراین، هانری لوفور، برخی از ابزارهای مفهومی برای درک کردن اینکه فضا چگونه به ذهن خطور می کند، بازسازی می شود و بازنمایی می گردد، پیشنهاد می کند.

مثال های لوفور از فضا عمتاً حول محور شهر بود اما ما می توانیم به بررسی فضاهای مجازی و نقشی که آن در شکل دادن به هویت های دانشجویی، نسلی و شهروندی دانشجویان دارد بپردازیم. در این صورت پرسش این است که فضاهای مجازی چه مجالی از طریق انواع بازنمایی های مجازی  برای برساختن هویت ها به دانشجویان می دهد. برای این امر می توان فضاهای مجازی و اجتماعات مجازی که دانشجویان آنها را می سازند یا عضو آن می شوند در نظر گرفت. مثلاً وبلاگستان دانشجویی یکی از این فضاها و اجتماعات دانشجویی مجازی است.

  1. زندگی روزمره دانشجویی و اینترنت

با توجه به دیدگاه هایی که در زمینه زندگی روزمره و اینترنت ارائه کردیم، اکنون به بررسی زندگی روزمره دانشجویی و اینترنت می پردازیم. اینترنت مثل زندگی روزمره قابلیت تقسیم شدن به گونه‌های مختلف را داراست. همان طور که ما به کمک عوامل اجتماعی مانند سن، جنس یا شغل زندگی روزمره را تقسیم کردیم، می‌توانیم اینترنت را هم تقسیم کنیم. ما انسان‌ها هستیم که با شیوه مواجه‌مان با پدیده‌ها، کاربرد پدیده‌ها و معنای آنها را شکل می‌دهیم. در عین حال این رابطه متقابل است و پدیده‌ها هم می‌توانند بر هویت‌ ما تأثیر بگذارند. با این منطق اکنون با پدید‌ه‌ای به نام اینترنت دانشجویی مواجه هستیم. اینترنت دانشجویی را می توان فضای مجازی دانشجویی یا دنیای مجازی دانشجویی تعریف کرد. این دنیای مجازی دانشجویی فضایی است که تحت تأثیر هویت‌های دانشجویی، نسلی و شهروندی دانشجویان شکل گرفته‌اند. ما باید از این زاویه نگاه کنیم که یک رابطه متقابل و متعامل تفکیک ناپذیری بین اینترنت دانشجویی و زندگی روزمره دانشجویی وجود دارد و به کمک این مفهوم سازی انتزاعی باید ویژگی‌ها و رابطه‌های این دو را کشف کنیم.

حال اگر زندگی روزمره را در این سه لایه و به این شکل توضیح دهیم به چه چشم اندازی می رسیم؟  مسلماً زندگی دانشجویی یک سیستم نیست، یعنی چیزی که همه هنجارها و ممنوعیت‌ها و پاداش‌ها و مجازات‌ها در آن به نحو دقیق تعریف و تعیین شده است. بلکه زندگی دانشجویی بیشتر یک میدان است تا سیستم؛ یک میدان معنایی که بسیاری از ابعاد آن سیال، منعطف و مبهم است و در آن موقعیت‌ها تصادفی و احتمالی و تکثر و تنوع وجود دارد. به خاطر همین عامل اینترنت یکی از پرسش‌هایش این است که این سه سطح را چه می‌کند. وقتی از دریچه زندگی روزمره به این لایه‌های هویت شهروندی، نسلی و دانشجویی نگاه کنیم، اینترنت یکی از نقش‌هایش این است که این هویت ها را سیال‌‌تر و منعطف‌تر مبهم‌ترمی‌کند. اکنون برای تحلیل این موضوع به بررسی کوتاه سه لایه هویتی مذکور و زندگی روزمره دانشجویان می پردازیم.

هویت نسلی دانشجویان و اینترنت: زندگی روزمره دانشجویی تحت تأثیر عاملی به نام سن و موقعیت سنی فرد دانشجو قرار دارد. عمده دانشجویان در سن جوانی هستند. درست تمام دوره دانشجویی‌ در دوره جوانی است. بنابراین، جوانی عامل مهمی است که بخشی از روزمرگی‌های زندگی دانشجویی را به وجود می‌آورد. چون سن یک سری از ویژگی‌های فیزیولوژیک،‌ عاطفی، اجتماعی و جنسی و روانی را ایجاب می‌کند.

همچنین هویت نسلی دانشجویان در جامعه امروز ایران با چالش های اجتماعی و سیاسی گوناگونی مواجه است. هویت نسلی دانشجویان، یعنی جوان بودن، بحث پیچیده‌ای است، زیرا جامعه تصورات فرهنگی خاصی از مفهوم جوانی دارد. برای درک زندگی روزمره دانشجویان لازم است فهم فرهنگی از جوانی را بدانیم و به سوالاتی از مانند پرسش های زیر را پاسخ دهیم:

جوان کیست و چه جایگاهی در جامعه دارد؟ آیا از قدرت مرجعیت برخوردار است؟ یعنی جوان خواسته‌ها، احساس و زبانش در جامعه از اعتبار اجتماعی برخوردار است؟ آیا جوان موجود نابالغ و هیجان زده و ناتمام و ناکامل  است که در حال گذار به مرحله بعدی تکامل است یا اینکه جوان یک نیروی اجتماعی قدرتمند، خلاق، نوآور و دارای حقوق اجتماعی خاص است؟ آیا جوانی تهدیدی برای نظام اجتماعی است یا سرمایه آن؟

پاسخ بخشی از سوالات مذکور را می توان از «گفتمان رسمی» نظام سیاسی درباره جوانی فهم کرد. در این گفتمان جوانی بیش از آنکه سرمایه باشد، نیرویی است که باید از آن مراقبت و کنترل کرد. قشر جوان، یا حداقل قشر نوگرای آن، به دلیل گرایش های نوگرا و مدرن، پذیرای کامل «ارزش های رسمی دولت» نیست و با رفتارهای سنت شکنانه و «مقاومت های نشانه شناسانه»، از راه سبک زندگی، مصرف و تولید محصولات هنری و فکری گوناگون و بطور کلی خرده فرهنگ جوانی، سیاست فرهنگی نظام سیاسی را به چالش می کشد. از نظر نظام اجتماعی نیز براساس «گفتمان سنتی»، جوانی همچنان مصادف با خامی، جاهلی و نادانی است. از اینرو، دانشجویان در وضعیت متعارضی قرار دارند زیرا از سویی به عنوان قشر تحصیلکرده و نخبه جامعه و عقل فعال آن شناخته می شوند، و از سوی دیگر با گفتمان رسمی سیاسی و گفتمان سنتی جامعه درگیر هستند. اینترنت در این زمینه فرصت ها و امکاناتی به دانشجویان می دهد تا آنها بتوانند آزادانه تر و در فضایی تا حدودی و نسبتاً دور از دسترس نظام سنتی و رسمی به بازنمایی ارزش ها و خواست های فردگرایانه و نسلی خود بپردازند. اینترنت برای دانشجویان این جذابیت را که تجربه های متفاوتی از زندگی واقعی یا موجود در جامعه را به دست آورند.

جوانان به دلیل اینکه متعلق به «نسل جدید» هستند، بالاترین حد درجه سازگاری با پدیده مدرن را دارند. از اینرو به دلیل نداشتن نگاه محافظه‌کارانه به زندگی صنعتی و مدرن، راحت خود را با اینترنت تطبیق داده‌ و آن را پذیرفته‌اند. می توان گفت از لحاظ درجه پذیرش اینترنت چه در سطح فردی یا اجتماعی، فرق چندانی بین جوانان ایرانی با جوانان بریتانیایی وجود ندارد. اینترنت امروزه با کل زندگی و فعالیت ها و هویت دانشجویان در ارتباط است. اکنون اینترنت نه به عنوان ابزار تکنولوژی که در بخش‌هایی از زندگی به کار برده می‌شود بلکه به عنوان پدیده‌ای فرهنگی مرتبط با زندگی فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، سبک‌های فردی دانشجویان می باشد.

 

هویت دانشجویی و اینترنت

هویت دانشجویی ابعادی از زندگی فرد است که در تعامل با دانشگاه و رشته تحصیلی شکل می‌گیرد؛ یعنی مجموعه نقش‌های اجتماعی که فرد بعد از پذیرفته شدن در دانشگاه به عهده او گذاشته می‌شود. این نقش‌ها شامل مسئولیت‌ها و حقوقی است که شخص بعد از پذیرفته شدن در دانشگاه به عهده او گذاشته می شود. به عبارت دیگر مجموعه انتظاراتی است که از فرد به عنوان عضو دانشگاهی انتظار می‌رود و متقابلاً مجموعه حقوق و فرصت‌ها و امکاناتی است که به او می‌دهند. این موقعیت دانشجویی البته امر مطلقی نیست و تحت تأثیر عوامل مکانی و تاریخی مختلفی است. به عنوان مثال ما از دانشجو انتظار داریم که به کار یادگیری بپردازد. این مهمترین نقشی است که از دانشجو انتظار می‌رود. چون دانشجو قرار است که در فرآیند‌های تولید و کاربست علم مشارکت کند. خود این مشارکت در فرآیند‌های تولید و کاربست و ترویج علم دارای شاخص‌ها و ابعاد مختلفی هست. نکته دیگر اینکه هویت دانشجویی با رشته هم در ارتباط است. رشته‌های مهندسی یا پزشکی یا علوم انسانی اقتضائاتی دارند. مثلاً علوم مهندسی بیشتر به کار خدمات می‌پردازد. علوم پایه بیشتر به کار تولید نظری علم یا علم محض می‌پردازند. علوم انسانی بیشتر با جامعه و عرصه عمومی و گفت‌وگو در فضای عمومی ارتباط دارند و نقش‌های روشنفکری و رهایی بخشی و مشارکت در گفت‌وگوهای اجتماعی را در نظر دارند و از این زاویه هویت دانشجویی تعریف می‌شود. یعنی وقتی دانشجو در تعامل با رشته قرار می‌گیرد، خود فرد یک تصوری از رسالت های حرفه‌ای و مسئولیت‌هایی که به عنوان یک فرد دانشگاهی به عهده دارد را برای خود تجسم می‌کند. نکته سوم در مورد هویت دانشجویی انتظاراتی کلی است که جامعه از فرد دانشگاهی دارد. این انتظارات و دیدگاه‌های جامعه آنها را به عنوان تلقی‌های فرهنگی از دانشجو در نظر بگیریم. دانشجو شخص فرهیخته است، سرمایه‌های فرهنگی بالایی دارد از ارزش‌ و اعتبار اجتماعی برخوردار است و فرد خلاقی است و به مثابه یک شغل با منزلت و هویت مشخص و از او انتظار می رود که زندگی‌اش شامل لباس پوشیدن، غذا خوردن، راه رفتن معاشرت و مناسباتش باید از یک معیارهای فرهیختگی و نخبگی برخوردار باشد یا حداقل در فرآیندی است که می‌خواهد معیارهای نخبه‌گرایانه برای دانشگاهی شدن را یاد بگیرد. این هم جزء هویت دانشجویی است یعنی اینکه باید شخصیت بهنجاری باشد و بهنجاری با معیارهای نخبگی ارتباط برقرار می‌کند.

از این زاویه باید اینترنت را در متن «خرده فرهنگ دانشجویی» قرار دهیم. خرده فرهنگی که امروزه به لحاظ جمعیتی بسیار گسترده، به لحاظ سنی جوان، و به لحاظ «جهت‌گیری فرهنگی» مدرن است. دانشجویان حداکثر توان و قابلیت برای تطابق دادن خود با اینترنت و یادگیری آن را دارند و سریع‌ قابلیت کار با فناوری را بدست می آورند.   جمعیت دانشجویی «خرده فرهنگی» را به وجود می‌آورد که کار با اینترنت به مثابه یکی از ارکان این خرده فرهنگ به حساب می‌آید. مناسبات جمعیتی دانشجویان به دلیل اینکه کار مداوم و پیوسته با اینترنت دارد، اینترنت خود به یکی از مؤلفه‌های ساختاری زندگی دانشجویی تبدیل شده است. این مؤلفه ساختاری بر تمام مؤلفه‌های دیگر زندگی دانشجویی تأثیر دارد. به عنوان مثال، جنسیت رکن مهمی در زندگی دانشجویی است. مناسبات جنسیتی شامل نقش‌ها و روابط جنسیتی، هر دو تحت تأثیر اینترنت قرار می‌گیرد. یکی دیگر از مؤلفه‌ها تلقی از علم است. علم در گذشته نوعی «متن مکتوب» بود که به خاطر می‌سپردیم نه چیزی که دائماً دادوستد و مبادله شود یا چیزی که به سهولت قابل دسترسی باشد. پنجاه سال پیش علم کالایی کمیاب بود که عده کم نخبگان آن را نزد خودشان داشتند. امروزه در پرتو اینترنت تلقی دیگری از مفهوم علم داریم؛ علم کالایی است که در دسترس همه و همه جایی و مبادله‌ای است؛ سریع رد و بدل می‌شود؛ عمومی و اجتماعی است. امروزه در سایه فناوری اینترنت دانشجویان بدون آنکه متوجه شوند به راحتی گزارش‌های درسی شان را آماده  و با چند ساعت کار گزارش خود را تولید می‌کنند.

همچنین اینترنت تلقی تازه‌ای از فرآیند یاددهی و یادگیری به وجود آورده است. یادگیری و یاددهی مهمترین رکن دانشگاه است. دانشجویان به تعبیری برای مشارکت در علم به دانشگاه می‌آیند. یادگیری و یاددهی هم فرآیند مشارکت در تولید و کاربست علم است. دانشجو در این فرآیند کم کم یاد می‌گیرد و به تدریج در تولید علم مشارکت می‌کند.  امروزه با استفاده از اینترنت دانشجویان می‌توانند در نقش یاددهنده و یادگیرنده به هم کمک کنند؛ ایمیل‌هایی که دانشجویان به هم می‌زنند؛ وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌هایی که به هم معرفی می‌کنند؛ ایده‌هایی که از طریق گروه‌های مجازی به هم منتقل می کنند؛ اینها همه اشکال مختلف کاربست اینترنت است. اینجا دانشجویان خود تبدیل به معلمان جدیدی برای دانشگاه شده اند.

همچنین اینترنت «فضایی اجتماعی» را ایجاد کرده که مفهوم استاد و مدرس بسط پیدا کرده و کلاس درس دانشگاه از فضا و جایی که دیوار‌های محدود دارد تبدیل به جایی و فضایی نامحدود تبدیل شده است. اکنون دیگر دوره‌های آموزشی محدود به چهار دیواری‌های کلاس و دانشگاه نیستند و تجربه‌های دانشجویی چند بخشی است.

همچنین در نظام دانشگاهی امروز به کمک اینترنت عرصه «برنامه درسی پنهان» را در مقابل «برنامه درسی آشکار» توسعه یافته است. برنامه درسی صریح و آشکار چیزی است که رسماً در درس‌ها و رشته‌های تحصیلی توسط نظام آموزشی کشور مقرر شده است و توسط استادان تدریس می شود. برنامه درسی پنهان یا ضمنی تجربه‌های آموزشی، فرهنگی، اجتماعی و آن دسته از «دانش‌های ضمنی» است که دانشجو در دوران تحصیل بیرون از برنامه رسمی آموزشی در محیط دانشکده و فضاهای اجتماعی و مجازی تجربه می‌کند. برنامه درسی پنهان مجموعه دانش فرهنگی، ارزش‌ها، باور‌ها، قابلیت‌های فرهنگی، نگرش‌ها و عادت‌های کلی‌ای که دانشجو در زندگی دانشجویی خود به دست می‌آورد و اینترنت در آن خیلی تأثیر‌گذار بوده است. اینترنت فضای مجازی به وجود آورده است که به غلبه برنامه درسی پنهان به برنامه درسی آشکار منجر شده است.

در فضای جامعه ایران که برنامه درسی آشکار به صورت دموکراتیک اجرا نمی‌شود، دانشجویان تمایل پنهان برای مقاومت در برابر برنامه درسی آشکار دارند.  در برنامه درسی آشکار، دانشجویان بر اساس میل و انتخاب شان درس‌ها را انتخاب نمی‌کنند و گاه به خاطر شرایط ناگزیر می‌شوند به دانشگاه و رشته‌ای خاص که دوست ندارند، بیایند. برنامه آموزشی بر اساس در نظر گرفتن خواست‌های دانشجویان طراحی نمی‌شود و همچنین تدریس اغلب به روش مشارکتی نیست؛ و از طرف دیگر فضای دانشگاه هم فضای تمامیت‌خواه و غیر دموکراتیک است. در نتیجه، زمینه‌های زیادی وجود دارد که دانشجویان در برابر برنامه درسی آشکار مقاومت می کنند و به نوعی از آن برنامه سرباز می زنند. در این شرایط دانشجویان نیازمند فضای دیگری هستند که به آن پناه ببرند و زندگی دانشجویی خود را در آن بگذرانند. اینترنت یکی از آن فضاهای اجتماعی است که دانشجویان در آنجا پناه یا سنگر می‌گیرند و یا از آن به عنوان مکانیزم جبرانی استفاده می‌ نمایند. این امر باعث می شود برنامه درسی پنهان توسعه پیدا کند. بسیاری از دانشجویان «ارزش‌های رشته‌ای»، یعنی ارزش هایی که برنامه آشکار از آنها انتظار دارد، یاد نمی‌گیرند. آنها خیلی از ارزش‌ها و باور‌های اجتماعی را تجربه می کنند که ممکن است بارآور باشد و تجربه‌های ارزشمندی به شمار رود ولی لزوماً با برنامه درسی آشکار سازگار نیست.

 

هویت شهروندی دانشجویان و اینترنت

زندگی دانشجویی مانند زندگی دیگر گروه ها، تحت تأثیر محیط یا جامعه است. از آنجا که محیط دانشگاه و نسل جوان دو نیروی اجتماعی هستند که با تاروپود و کلیت زندگی اجتماعی و جامعه ارتباط دارند، نمی‌توانیم جوانی و دانشجویی و دانشگاه را بدون در نظر گرفتن محدودیت‌های گسترده‌ای که جامعه برای زندگی دانشجویی فراهم می‌کند مطالعه کنیم. از اینرو، باید ببینیم چه مقدار زندگی روزمره دانشجویی بیرون از نهاد دانشگاه شکل می گیرد.  

دانشجوی جوان به عنوان شهروند در ارتباط با نظام سیاسی، سازمان‌ها و گروه های اجتماعی دیگر، محدودیت ها، فرصت ها و امکان‌هایی در اختیار دارد.  دانشجو می‌تواند در ارتباط با محیط قرار بگیرد و زندگی خودش را شکل دهد. عضویت دانشجویان در نهادهای مدنی، ان.جی.او ها، شبکه های اجتماعی و فعالیت‌های اجتماعی داوطلبانه و یا حتی جایی که دانشجو از طریق یک شغل در پیوند با جامعه قرار می‌گیرد و یک سری از حقوق اجتماعی به او تعلق بگیرد.

اینترنت دانشجویان، یا لااقل برخی آنها را، به شبکه های مختلف فعلان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مانند گروه های فمنیست، گروه های فعال سیاسی، گروه های طرفدار حقوق بشر، مطبوعات و رسانه های مختلف پی.ند می زند. علاوه بر این، دانشجویان با استفاده از اینترنت وارد بحث های حوزه عمومی می شوند و از طریق وبلاگ نویسی یا خواندن وبلاگ ها و وب سایت با ابعاد گوناگون نقش ها، مسئولیت ها و حقوق شهروندی خود آشنا می شوند. علاوه بر این، دانشجویان از طریق اینترنت این فرصت را به دست می آورند تا بخشی از «حقوق فرهنگی» شهروندی خود را کسب کنند. برای مثال، دانشجویان کرد یا اقلیت های دینی، می توانند از طریق وب سایت ها و وبلاگ ها، به بازنمایی حقوق قومیتی خود بپردازند.

همچنین اینترنت می تواند برخی از دانشجویان از حوزه عمومی و بحث درباره موضوعات اجتماعی و سیاسی مرتبط با عموم جامعه یا گروه های خاص دور نماید و آنها با سرگرمی های مختلف از عرصه عمومی و حوزه فعالان سیاسی و اجتماعی دور سازد. در هر صورت اینترنت نقش مهمی در چگونگی شکل گیری آگاهی اجتماعی دانشجویان تأثیر گذار است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ویژگی‌های جوانی

  • ویژگی جمعیتی و سنی
  • ویژگی‌های طبقاتی مدرن
  •  
  • غلبه ابعاد پنهان بر ابعاد رسمی
  • غلبه کژکارکرد بر کارکرد
  • اینترنت به عنوان واسطه‌ای که دانشگاه را از درون باز می‌کند
  • مطالعه عاملیت اینترنت

 

خرده فرهنگ دانشجویی

  • بحث مناسبات استاد و دانشجو
  • فضای اجتماعی دانشگاه و دانشکده‌ها
  • ماهیت علم و فرهنگ رشته‌ای
  • فرآیبند یادگیری و یاددهی

اینترنت

  • مؤلفه‌ ساختاری زندگی دانشجویی
  • در کنار مؤلفه‌های دیگر چون جنسیت، تلقی از علم
  • برنامه‌ درسی آشکار و پنهان

ویژگی‌های دانشجویی

  • مشارکت در تولید علم
  • مشروعیت اجتماعی استفاده از اینترنت
  • در دسترس بودن ابزار مدرن

 

 

 

 



[1]Virtual community

 

دیدگاه‌ها

گزینه‌های نمایش نظر

ترجیحات خود را برای طریقه نمایش نظرات انتخاب کنید و بر روی «ذخیره تنظیمات» کلیک کنید تا تنظیمات شما اعمال شود.

ویراستاری

استاد انسان امروزی حوصله‌ی مطالب مطول را ندارد مگر واقعا در وی ایجاد انگیزش بشود

در کنار ارائه‌ی مطالب مفید ارائه‌ی درست آن نیز رسالت کسی است که داعیه‌ی روشنگری دارد و اینکه ما بگوئیم هر کس می‌خواهد یاد بگیرد چشمش کور زور بزند و بخواند ناموجه است.

جا دارد مطالب خود را با کمک استفاده از تنوع فونت سایز و رنگ حروف به نحوی ارائه دهید که مخاطب شما بتواند در سطوح "خیلی سریع" " سریع" "با توجه" "و خیلی دقیق" و با صرف زمان‌های متناسب آنها بخواند

ایجاد فاصله و استفاده از فضا میان پاراگراف‌ها که هزینه‌ای ندارد و چرخاندن اسکرول بار هم که انگشت را خسته نمی‌کند که لازم باشد چنان فشرده بنویسیم که نتوان جملات کلیدی را از مقدمات و توضیحات جانبی آن تفکیک کرد

واقعا لازم است با ایجاد برجسته سازی منظور و پیامتان را در عبارات خلاصه شده ارائه داد و با پرسیدن سئوالاتی ذهن خواننده را تشویق کرد که به بهترین شکل و به نحو مطلوبی پیام را بفهمد.

و نباید از متهم شدن به پروپاگاندا ترسید

من حاضرم همین مطلب شما را اگر اذن به انجام آن دهید به شکل مورد نظرم در وبلاگم منتقل کنم که عینا با همین عبارت و کلمات به نحو شایسته‌ای منظور مرا بیان کند تا استاد خود تصمیم بگیرند که کدام رویه بهتر است

مطلب بسیار

مطلب بسیار مفیدی به نظر می رسد که البته تا پرینت نکنی نمی شود خواند.. موفق باشید

درخواست

با سلام
من دانشجوی کارشناسی ارشد زبانشناسی همگانی دانشگاه شیراز هستم و در مورد بکار گیری استعاره در جامعه و براساس فاکتورهای اجتماعی تحقیق میکنم.
برای شما امکان دارد کمی من را راهنمایی کنید و یا کتابی را به من معرفی کنید
با تشکر

گزینه‌های نمایش نظر

ترجیحات خود را برای طریقه نمایش نظرات انتخاب کنید و بر روی «ذخیره تنظیمات» کلیک کنید تا تنظیمات شما اعمال شود.

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
Type the characters you see in this picture. (شنیدن واژه ها)

کلمات موجود در عکس را تابپ کنید

جدیدترین کتاب ها

سیاست فرهنگی
جامعه شناسی هنر و ادبیات
مطالعات فرهنگی شهر

جدیدترین نظرات

محمد داودزاده
محمد داودزاده
شایسته
الهه

آمار سایت

  • شمارنده سایت:686,623
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:111
    • هفته جاری:11403