شادی چیست و از کجا می آید

این روزها مقاله ی بلندی درباره فرهنگ شادی از دیدگاه نظری و مفهومی نوشتم.  مدتی پیش گفت و گویی درباره شادی کرده بودم و شرح آن را هم در همین وب سایت گذاشته ام.  وقتی خواستم آن را بازبینی کنم به ذهنم رسید  که جنبه های نظری این موضوع را بررسی و تحلیل کنم.  ابتدا گمان نمی کردم این موضوع اینقدرها پردامنه و وسیع باشد. اما وقتی مقاله تمام شد تازه دریافتم که حتی اگر یک کتاب بزرگ هم در این زمینه بنویسم نمی توانم بحث نظری شادی را معرف کنم.

به هر حال فعلاً به همین مقاله اکتفا نمودم. در اینجا مقدمه مقاله و  اندکی از بحثم را تقدیم شما می کنم. انشاء الله بعد از چاپ مقاله تمام آن را در وب سایتم می گذارم.

انسان همواره از ابتدا آفرینش تا امروز در جستجوی شادی یعنی تلاش برای رسیدن به «برداشت و تلقی» یا «حس خوبی از زندگی» بوده است. هر قدر از عمر انسان می گذرد تلاش او برای دست یافتن به این تلقی و حس خوب از زندگی بیشتر می شود. اما هنوز نمی دانیم آیا مردم امروز شادترند یا انسان های دوران پیشترِ ما. گویی هر جمعیتی نالان است و این گمان را دارد که دیگران شادتر از او هستند، یا نسل های پیشترِ او شادتر زیسته اند؛ و این نگرانی او را همواره آزار داده است که مبادا فرزندان او در آینده بسی افسرده تر و ناشادتر از امروز زندگی کنند.
اما این حس خوب چیست و از کجا می آید، هرگز به روشنی مشخص نشده است. برخی با این اندیشه که «پول شادی آفرین است»، مخالفند و برخی نیز به مصداق مثل انگلیسی معروف معتقدند «آنان که می گویند با پول نمی توان شادی خرید، به این دلیل است که نمی دانند از کجا خرید کنند» . برخی «مؤفقیت» را رمز شادی می دانند، برخی دیگر معتقدند «همه چیز به خود آدم بستگی دارد» و طرز فکر و نگرش او. برخی «دولت را شرّ» و قدرت را عامل همه بدی ها و ناشادی ها می شمارند؛ و برخی شادی را «هدیه الهی» می شناسند. برخی شادی را در «لذت» جستجو می کنند و برخی دیگر در «ریاضت» و «عبادت» و داشتن رابطه ای غنی با خداوند و عالم ملکوت. برخی «محبّت و دوستی» را سرچشمه شادی می شناسند، و برخی دیگر «دوری و عٌزلت گٌزینی» را. برخی شادی و خوشی خود را در سلامتی، برخی در ثروت و مکنت، و برخی در خوش گذرانی می دانند. اما هر کدام از این واژه ها به چیزی متفاوت اشاره دارند: سلامتی به وضعیت بدن، ثروت به مال و دارایی های بیرون از وجود آدمی، لذت ها به حالتی از ذهن و اعصاب. به راستی شادی چیست و از کجا می آید؟ آیا می توان پاسخی به این پرسش ها داد؟ جامعه، فرهنگ، خانواده، دین، دانش، قدرت، دولت، اقتصاد، فناوری ها، محیط، تاریخ، افراد، تجربه های آدمی، و تمام آنچه به انسان و زندگی اش مربوط است، در شادی او نقش دارند. اما چگونه؟
می خواهم در این مقاله این پرسش ها را بررسی کنم و «دیدگاهی فرهنگی» را مطرح سازم. مقصودم دست یافتن به شناختی نظری از شادی برای توسعه و گسترش آن در جامعه است. یکی از علل گسترش افسردگی ها و ناشادی ها در جامعه امروز، نداشتن شناخت نظری درست از شادی می باشد. «شناخت های نادرست» می توانند مانع از اتخاذ راهبردهای مناسب برای گسترش شادی در جامعه شوند. بنابراین یکی از گام های ضروری برای گسترش شادی، داشتن «دیدگاه نظری مناسب» در این زمینه است.
دیدگاه نظری ما این است که شادی اگرچه برداشت و تلقی یا احساس خوب «افراد» از زندگی است، اما این احساس فردی بیشتر «برساخته اجتماعی و فرهنگی» است تا «برساخته روانی، زیستی، عاطفی یا فردی» . برای این منظور، دو دیدگاه «فرد محور» و «جامعه محور» را بررسی می کنیم تا به دیدگاه «فرهنگ محور» خود برسیم. دیدگاه های فرد محور جنبه های روان شناختی، زیست شناختی و اخلاقی شادی را نشان می دهند، اما نقش فرهنگ در این زمینه را تبیین نمی کنند و شناختی جامع یا «کل نگر» به شادی ندارند و نمی توانند «راهبردهایی برای توسعه شادی در جامعه» ارائه کنند و اساساً از فهم شادی در «سطح کلان اجتماعی» عاجزند.
از اینرو به نظریه یا دیدگاهی اجتماعی و فرهنگی برای تبیین و شناخت شادی نیاز داریم. این مقاله کوشش می کند با «رویکردی بین رشته ای» ، به کمک مفهوم «عادتواره» پی یربوردیو، و مفهوم «فرهنگ شادی» ، شادی را به مثابه نوعی «برساخته اجتماعی و فرهنگی» ، ویژگی ها و عوامل تأثیرگذار بر آن و گونه های آن را توضیح دهد. در نهایت با توجه به نظریه یا دیدگاه فرهنگ شادی، برخی راهبردهای توسعه شادی در جامعه را پیشنهاد می نمایم.

شادی به مثابه امر نظری
بشر همگام با تلاش های عملی اش برای دست یافتن به لذت ها و کاستن رنج ها و توسعه شادی هایش، همواره تلاش کرده است تا درد، رنج، غم، شادی و لذت را بشناسد و آن را تفسیر و معنا کند و شادی برای او نه تنها نوعی «تجربه زندگی» بلکه «ابژه شناخت» نیز بوده است. واقعیت این است که انسان موجودی تفسیرگر است و آنچه را در تور تجربه اش می افتد، به دام اندیشه اش گرفتار می سازد و به همان سان اندیشه آدمی نیز گرفتار تجربه او می شود. تجربه شادی، اندیشه ورزی شادی را موجب می شود. درست همان طور که تجربه درد، علم پزشکی را ایجاد کرد، تجربه شادی نیز «دانش شادی» را خلق نموده است. همان طور که در مقدمه اشاره کردیم پرسش های شادی چیست، از کجا می آید، و چگونه می توان شاد زیست و جامعه ای شاد داشت، از نخستین دغدغه های زندگی بشر از بدو تاریخ تاکنون بوده است.
نخستین اندیشه های فلسفی، دینی و اخلاقی انسان حول محور شادی و کاهش رنج و افزایش لذت های ما بوده اند و انبوهی از دیدگاه ها یا نظریه ها درباره شادی، زندگی و جامعه شاد تاکنون شکل گرفته اند. هر یک از این دیدگاه ها متناسب با بستر اجتماعی و شرایط زمانی و مکانی معینی به وجود آمده اند و با توسعه و تحول اندیشه و جامعه انسانی، این دیدگاه ها نیز تحول یافته اند.
تا قبل از پیدایش و گسترش علوم انسانی و اجتماعی در قرن نوزدهم، شادی از موضوعاتی بود که عمدتاً فیلسوفان، ادیبان و عالمان دین درباره آن نظریه پردازی یا اظهار نظر می کردند. اما از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم با شکل گیری و گسترش علوم انسانی و اجتماعی، موضوع شادی به شکل های مختلف در قلمرو این علوم قرار گرفت. روان شناسان و روان کاوان پیشگامان اولیه در زمینه شناخت شادی بودند زیرا آنها با فرد سروکار داشتند و با مشاهده بیماران و بیماری های روحی و روانی مانند افسردگی، روان رنجوری، اسکیزوفرنی و غیره طبیعتاً این پرسش برای آنها مطرح بوده است که چرا افراد حس بدی از زندگی پیدا می کنند و از زندگی سرخورده، ناامید و افسرده می شوند. «فصلنامه مطالعات شادی» که از سال 2000 منتشر شد، و تا به امروز مهمترین مجله تخصصی مطالعات تجربی این حوزه می باشد، نشان می دهد که مطالعات شادی همچنان در قلمرو دانش روان شناسی قرار دارد. محققان علوم اجتماعی به ویژه آنان که با مقوله «سیاست اجتماعی» و «سیاستگذاری عمومی» سروکار دارند، گروه دیگر از محققان هستند که از نیمه قرن بیستم به مطالعه شادی پرداخته اند. از دهه 1970 به بعد جامعه شناسان نیز عمدتاً از طریق مطالعات «کیفیت زندگی» و «رضایت از زندگی» و «ایستارسنجی» و «جامعه شناسی عواطف» به مطالعات شادی کمک کرده اند. از آنجا که عواطف بر تمامی ابعاد تجربه و روابط اجتماعی ما تأثیر می گذارند، هر روز بر اهمیت مطالعه عواطف در شاخه های مختلف علوم افزوده می شود. طی چند دهه اخیر موج گسترده ای از بررسی های تجربی در رشته های مختلف درباره شادی به وجود آمده است. اکنون شادی چنان موضوع جذابی شده است که نه تنها مردم بلکه محققان بیشماری به بررسی آن مشغولند. مَتییوس و ایزِکییِردو کتاب خود با عنوان «در جستجوی شادی: خوش بودن از چشم انداز انسان شناختی» (2009) را با این جمله آغاز می کنند که «شادی امروز همه جا هست، حداقل در قفسه کتابفروشی ها. انبوهی از کتاب ها با عناوین مختلف مانند شادی، شادی چیست، تاریخ شادی، چگونه شاد باشیم، علوم شادی، اقتصاد شادی، شادی و سیاست، شادی و عشق، پول و شادی، و صدها عنوان دیگر».
گرچه مطالعه عواطف در علوم اجتماعی روز به روز گسترده تر می شوند و به ویژه جامعه شناسان تأخیرشان در مطالعه این حوزه را طی سال های اخیر جبران کرده اند اما در مجموع هنوز مطالعات شادی جایگاه خود را در علوم اجتماعی پیدا نکرده است. همین امر موجب فقر نظریه و رویکرد جامعه شناسانه به موضوع شادی شده است. امروز مطالعات شادی، شاخه ای از دانش های بین رشته ای را شکل داده است و تمام علوم انسانی و اجتماعی اعم از روان شناسی، جامعه شناسی، فلسفه، حقوق، اقتصاد، انسان شناسی و مطالعات فرهنگی در آن سهیم هستند.
مجموعه این مطالعات باعث شده است تا شادی اهمیت نظری بیشتری بیابد و اگرچه هنوز معمای شادی چیست و از کجا می آید، پاسخ دقیق و کاملی نیافته، اما پیشرفت های مهمی در این زمینه حاصل شده است. مجموع این مطالعات حول دو دیدگاه قابل طبقه بندی هستند: دیدگاه فرد محور، و دیدگاه جامعه محور. هر دو دیدگاه سابقه تاریخی دارند. چیزی که این مطالعات به آن افزوده است، توجه به مقوله شادی براساس «هست ها» و واقعیت ها یا زمینه تجربی آن می باشد. در عین حال، مطالعات اخیر چه در حوزه روان شناسی و روان شناسی اجتماعی و چه در حوزه علوم اجتماعی، به این اجماع نزدیک شده اند که شادی و حتی به طور کلی عواطف برساخته اجتماعی و فرهنگی هستند و از رویکردهای زیستی و روانی فاصله گرفته اند. هر دو گروه مطالعات بر روی مفهوم «فرهنگ عواطف» اجماع دارند. در سال های دهه 1970 که حوزه جامعه شناسی عواطف به تازگی در حال شکوفایی بود، در بین عالمان اجتماعی دو جهت گیری نظری متفاوت وجود داشت. یکی جهت گیری اثبات گرایانه و دیگری جهت گیری برساخت گرایانه . تئودور کِمپر، از پیشگامان جامعه شناسی عواطف، توضیح می دهد که برساخت گرایان بیشتر بر وجوه نمادین، معنایی و تفسیری عواطف و شادی تأکید دارند و معتقدند که عوامل روان شناختی و زیست شناختی اهمیتی در تعیین عواطف ندارند و این «هنجارهای اجتماعی» یا «قواعد احساس» هستند که نوع و شکل احساسات ما را شکل می دهند. در حالیکه تحصل گرایان نقش عوامل زیستی و روان شناختی را می پذیرند. ولی تحصل گرایان این نکته را می پذیرند که ساختارهای اجتماعی به ویژه مناسبات قدرت و منزلت، نقش مهمی در عواطف دارند. اما اکنون به گفته جاناتان ترنر این دو رویکرد به یکدیگر نزدیک شده اند و در واقع، اغلب تحقیقات نقش ساختارهای اجتماعی، مناسبات قدرت، روابط منزلتی، و همچنین هنجارهای اجتماعی، قواعد احساس، نقش عاملیت، نمادها و تفسیر را در شکل گیری عواطف تأیید می کنند؛ و بیش از این که امروز جامعه شناسان دغدغه برساخت گرایی یا تحصل گرایی داشته باشند در پی تبیین تأثیر مسائلی مانند جنسیت، زبان، طبقه اجتماعی، فرایندهایی گروهی، هویت، ظهور فناوری های جدید، چند فرهنگی شدن، سیاست فرهنگی و مسائلی از این دست، بر چگونگی عواطف هستند. برای مثال، گوردون از نظریه پردازان برجسته جامعه شناسی عواطف نشان داده است که زبان و نوع واژه ها در هر فرهنگ نقش تعیین کننده ای در تمام وجوه احساسی از جمله شادی دارند. او از «واژگان احساسی» در هر فرهنگ صحبت می کند. ما متناسب با زبانی که در آن متولد شده ایم، جهان را احساس می کنیم و احساسات مان نیز متناسب با زبانی که سخن می گوییم، ابراز می نماییم. علاوه بر زبان، آیین ها و رسوم که سنت و میراث تاریخی هر جمعی است، نقش تعیین کننده ای در شکل گیری و ابراز احساسات ما دارند. ترکیب جمعیت ها و هم نشینی اقوام و گروه ها مختلف که در نتیجه مهاجرت در دنیای موجب درهم آمیزی و تعامل هر چه بیشتر اقوام و فرهنگ شده، عواطف و معیارها یا قواعد احساس را دستخوش تغییرات شدید نموده است. اکنون نوجوانان و جوانان در آفریقا و روستاهای خاورمیانه و افغانستان از کالاهای مد روز آمریکایی لذت می برند، در حالی که مراکز خرید آمریکایی، بازار بزرگ عرضه دست بافت ها، صنایع دستی و میراث فرهنگی آفریقا و خاورمیانه شده اند. از اینرو، در کنار فرهنگ محلی، عوامل فرا محلی و «فرهنگ جهانی» نیز امروز نقش تعیین کننده ای در انتظارات و تلقی های افراد از «زندگی ایده آل» و «جامعه خوب» دارد. بنابراین، تأثیر فرهنگ بر چگونگی شادی، چیزی فراتر از فرهنگ در معنا ملی آن می باشد.

من در این بررسی از رویکرد ترکیبی فوق پیروی می کنم و شادی را به منزله بخشی از عواطف با رویکرد مذکور توضیح می دهم. خلاصه رویکردی نظری من به شادی اینست که شادی هم نوعی حالت یا «احساس عاطفی» و در عین حال نوعی «ارزیابی عقلی» از زندگی و وضعیت فرد از موقعیت خود می باشد. این احساس و ارزیابی گرچه توسط فرد صورت می گیرد اما از طریق ارزش ها، باورها، هنجارها و ساختارهای جمعی تعییّن می یابد و طی فرایند «جامعه پذیری» و «فرهنگ یابی» در افراد درونی می شود. با در نظر گرفتن این امر، شادی در جوامع و در بین گروه های مختلف برساخت متفاوتی است. با توجه به این واقعیت، شادی یک چیز واحد نیست بلکه در جهان واقعی «شادی های» مختلف وجود دارد. این تنوع را مَتییوس و ایزِکییردو در کتاب شان نشان داده اند و به درستی ابراز داشته اند که «شادی یک چیز نیست بلکه شادی چیزهای متفاوت در جاهای مختلف است. جستجوی شادی نیز جستجوی برای چیزهای گوناگون می باشد.»
اما همان طور دینر و سو در مقدمه کتاب «فرهنگ و رفاه معنوی» (200) استدلال می کنند در این زمینه نمی توان از «نسبیت گرایی فرهنگی» این گونه برداشت کرد که جامعه فقرزده درگیر قحطی، یا مبتلا به بیماری های فراگیر، جنگ یا توسعه نایافتگی، یا جامعه ای که درگیر استبداد است به همان اندازه جامعه توسعه یافته و دموکراتیک شادند. زیرا مجموعه ای از استانداردها یا «معیارهای زندگی خوب»، مانند سلامتی، دموکراسی، دسترسی به حداقل امکانات حیاتی، امنیت، و سطحی از لذت های شخصی، وجود دارند که این معیارهای زندگی، امروزه برای همه افراد در تمام جوامع «معیارهای تعیین کننده زندگی خوب» شناخته می شوند. وجود افراد ناشاد در جوامع گوناگون خود نشان دهنده این است که نمی توان گفت هر جامعه معیارهای خاص زندگی دارد و بنابراین همه جوامع به نحو یکسانی مطابق معیارهای خودشان شادند. بسیاری جوامع مظابق معیارهای خودشان نیز قادر به تأمین شادی برای همه مردم خود نیستند. ما در انتهای این مقاله به بررسی این موضوع می پردازیم.
 

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
Type the characters you see in this picture. (شنیدن واژه ها)

کلمات موجود در عکس را تابپ کنید

آمار سایت

  • شمارنده سایت:3,637,527
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:905
    • هفته جاری:8276