سیاست فرهنگی

مشخصات کتاب
نویسنده: 
توبی میلر و گئورگ یودیس
زبان: 
فارسی
انتشارات: 
دانشگاه امام صادق (ع)
سال چاپ: 
1389
ترجمه: 
دکتر نعمت الله فاضلی و مرتضی قلیچ
247198m.jpg

کتاب سیاست فرهنگی تألیف توبی میلر و جورج یودیس یکی از بهترین کتاب های نظری در زمینه مباحث سیاست فرهنگی در جهان امروز می باشد. این سومین کتابی است که نگارنده و همکارم جناب آقای مرتضی قلیچ آنها را ترجمه کرده ایم. هر سه کتاب را دانشگاه امام صادق (ع) منتشر کرده اند.  کتاب سیاست فرهنگی بزودی روانه بازار می شود.  در زمینه سیاست فرهنگی به زبان فارسی منابع دانشگاهی بسیار کم است. من از سال 1384 تدریس درس سیاست فرهنگی در رشته مطالعات فرهنگی دانشگاه علامه طباطبایی را عهده دار هستم. این رشته متأسفانه از مهر سال جاری دیگر دانشجو نمی پذیرد. بهر حال من از ابتدای تدریسم برای تأمین منابع مورد نیاز دانشجویان در فکر تهیه چند کتاب مرجع بودم.  ابتدا یک کتاب با عنوان «فرهنگ و دولت» تهیه کردم که به صورت جزوه در اختیار دانشجویان قرار می دهم و هنوز برای انتشار آن اقدام نکرده ام.

خوشبختانه مباحث سیاست فرهنگی در دانشگاه ها و نهادهای دیگر کشور بسیار مورد توجه است و امیدوارم بعد از این بتوانم کتاب ها و نوشته هایم در این زمینه را با کمک این دانشگاها و مراکز تولید و منتشر سازم.

 نویسندگان کتاب یعنی توبی میلر و جودیس مقدمه ای برای چاپ فارسی کتاب نوشته اند که آن را در اینجا قرار داده و تقدیم شما می کنیم. مقدمه شان بسیار آموزنده و برای علاقه مندان سیاست فرهنگی مفید است.

مقدمه نویسندگان به ویراست فارسی کتاب
بسیار خرسندیم که فرصت یافتیم؛ مقدمه ای برای خوانندگان فارسی زبان بنویسیم. از زمان چاپ اول این کتاب‌ در سال 2002 و ترجمه های متعاقب آن به زبان های چینی و اسپانیایی، رویدادهای زیادی رخ داده و اکنون ما یک‌بارِ دیگر مجال باز بینی و به روز رسانی کتاب را یافته ایم.
هیچ یک از ما به زبان فارسی سخن نمی گوییم و هیچ تخصصی نیز پیرامون ایران یا مردم ایران در سر تا سر جهان نداریم. همچنین می‌دانیم که کتاب حاضر به طور خاص به تجربه ایرانیان نپرداخته و از تخصص دانشگاهیان ایرانی در زمینه سیاست فرهنگی و مطالعات فرهنگی بی‌بهره است.چارچوب های غالب و توانایی زبانی ما در حوزه سیاست‌گذاری و تفسیر عمدتاَ به نمونه ها و مطالعاتی در آمریکای شمالی، اروپا، هندوستان و آمریکای لاتین اختصاص دارد. در مقدمه حاضر، در صدد نشان دادن این مطلب هستیم که ما در زمینه گفتمان سیاست فرهنگی چگونه می اندیشیم، و در این راه به تغییرات سیاست فرهنگی که بعد از زمان چاپ اول کتاب (2002 ) رخ داده تاکید داریم و نهایتاً راهنمایی‌هایی چند در زمینه منابع پژوهشیِ رشته سیاست فرهنگی خواهیم داشت.
"ریچارد فلوریدا " (2002) ، درست در سالی که کتاب ما منتشر شد، به موضوع خاصی با عنوان «طبقه خلاق » اشاره داشت. او می گفت: «طبقه خلاق به بازسازی و احیای شهرهای پسا صنعتی در کشور های جهان اول مشغول اند ، شهرهایی که به واسطه جایگزینی منابع کار ارزانتر به جای کشاورزی و تولید صنعتی کاملاً دگرگون شده اند. فلوریدا استدلال می‌کند که این شهر ها به واسطه کیمیای جادویی تسامح، فناوری و استعداد، احیا شده‌اند.» به طوری‌که با شاخص هایی مثل افزایش خانوارهای همجنس خواه، گسترش شبکه های ارتباطی، و میزان موفقیت و کسب رتبه های بهتر در میان شهرهای پساصنعتیِ {فرهنگی} توصیف می شوند.
موضع فلوریدا از زمان مطرح شدنش طرفداران زیادی، از بروکرات گرفته تا شهر نشین، یافته است. حتی کشوری مثل چین، که موج جدید به کارگیری نیروی کارِ ارزان برای دست یافتن به توسعه اقتصادی به راه انداخته، سیاست‌گذاری‌های جدیدی بر اساس دیدگاه فلوریدا تدوین نموده است(keane 2006). جهانی جدید که به اصطلاح، مصرف کننده را مبدل به تولید کننده، گروه های ناتوان را از محدودیت رها ساخته، سوبژکتیویته‌ی جدید را تشویق می‌کند، به هوش و رقابت پاداش می‌دهد، مردمان سایر فرهنگ ها را به یکدیگر پیوند می‌دهد و در یک وفور نعمت پساسیاسی به میلیون ها نفر اجازه شکوفایی‌می‌دهد(Dahlström and Hermelin, 2007). این همان رویای رنگارنگ مارکسیستی است که مردم به خاطر حجم توده ای صنایع فرهنگی، که به وسیله استعداد فردی بخش خلاق جامعه اشغال شده، از سحر تا شام به ماهیگیری، تماشای فیلم و کسب در آمد مشغولند.چنین تخیلی در مفهوم شغل مشترک خلاق به خوبی بیان شده، مفهومی که استدلال می‌کند تولید کنندگان و مصرف کنندگان اساساً به دلیل محتوای آنلاین تولید شده به وسیله کاربران ، مثل محتوا های سایت یوتوب، با یکدیگر ادغام شده اند(نگاه کنید به (Banks and Deleuze, 2009; but see Miller, 2009
دانشگاهیان عرصه صنایع خلاق محبوبیت و بازار خاصی یافته اند. آنان به سوی بزرگسالان شهر هجوم آورده اند، که خواهان دخل و تصرف در هزینه عمومی از طریق اساتیدشان هستند، اساتیدی که کتاب هایشان به جای قفسه کتابخانه ها در فرودگاه ها عرضه می‌شود (Gibson and Klocker, 2004; Caves, 2000 (Florida, 2002. سه گروه اصلی مشاوران و محققان تازه به دوران رسیده صنعت خلاقه قابل تشخیص است: اول، گروه های طرفدار عقیده ریچارد فلوریدا که سوار بر دوچرخه هایشان در اطراف شهرها به جاسوسی درباره گروه های باله، همجنس‌خواهان، معتادان به کامپیوتر و علاقمند به چند فرهنگ گرایی که به سوی تمرکز زدایی حرکت کرده اند و به تفحص در باب سایر گروه های جوانان می پردازند؛ دوم، طرفداران واقعی خلاق گرای استرالیایی، مانند تونی بنت، که به نقد مطالعات سیاست فرهنگی به دلیل دیدگاه رسوبی متنی و سوسیالیستی پرداخته اند، و سوم، بوروکرات های بروکسلی که به شهرهایی که در صددِ تغییر و به دنبال وفور از طریق فرهنگ و مدارا هستند، طرح و برنامه ارائه می‌کنند.
نوعی تحول در شُرف وقوع است که در آن سکه «صنایع فرهنگی » از رونق افتاده و به جای آن سکه تازه ضرب شده «صنایع خلاقه » رونق گرفته است(Ross 2007:1).این وضعیت دگرگونی، بیانگر تغییری کلیدی در یک اقتصاد متغیر بوده که همراه با آن نابرابری نیز افزایش یافته است.حمایت های اتحادیه ای، که به طور سنتی برای حمایت از کارکنان رسانه ای در آمریکا به کار گرفته می شد، به اسمِ انعطاف پذیری و تولید کالاهای سرگرمی، جای خودش را به شرایط ناامنی که هنرها سابقاً داشته اند، داده است. مردم به شرایط متزلزلی سوق داده شده‌اند، شرایطی که مشاغل پاره وقت و چند گانه شده ، مخاطره شدت یافته و اختلاف در در آمد ها نیز بیشتر شده است.
کارشناسان آمارِ فضای مجازی، که دایماً در حوزه سیاست‌گذاری صنایع خلاق فعالیت می‌کنند، «مشکلات ناامنی کارکنان صنایع خلاق را نمی سنجند» (Ross 2007:7). به نظر می‌رسد توجه به مخاطرات در باب نیروی کار به متخصصین و کارشناسان نیز سرایت کرده است، متخصصینی که از میلیاردرها سخن می گفتند و بر پیدایش جامعه «باز و اقتصاد آزاد» صحه می گذاشتند(Potts 2006:339). در مقابل، ما بر خلاف این کارشناسان، ظهور چنین میلیاردرهایی را نشانه ای از سیاست طبقاتی قلمداد می کنیم که در نظام سلطه ساخت یافته اند.
معقول است تا تلاش‌های هوشمندانه‌ تبلیغات گرایان، صنایع خلاق را به مثابه بخشی از اشتیاق آنان برای قدرت تلقی کنیم. عقلانی است تا نحوه عملکرد سیستم مالکیت معنوی و مولفه های فرهنگی مصرف را تایید نماییم و همین طور به بسیاری از بخش های اقتصادی بخش فرهنگی نظاره کنیم. اما آیا می توانیم این لفاظی را باور کنیم؟ اینجا همان نقطه مساله ساز است.
اولین کشوری که گفتمان نئولیبرال صنایع خلاق را پذیرفت، «ایالات متحده» بود. رونالد ریگان در مبارزات انتخاباتی اش برای سِمت فرمانداری ایالات کالیفرنیا در سال 1966 گفت: «من برای اکتشاف، جلب حمایت و تجهیز منابع انسانی غنی کالیفرنیا به واسطه افراد بی شمارخلاق «جامعه خلاق » را در نظر دارم»(1966). حال باید دید ، بعد از چهار دهه از توهم کاملاً دگرگون شده درباره بنگاه های کوچک و خلاقیت روز مره به مثابه موتورهای رشد اقتصادی چه نتیجه ای عاید ما شده است؟ پل های در حال ریزش، بزرگراه های خطرناک، اسکله های ناکارآمد، سه میلیون نفر بی خانمان، آموزش و پرورش نادرست، سیستم برق رسانی که عملکردشان با مشکل مواجه است، پنجاه میلیون نفر بدون پوشش مراقبت بهداشتی و شاهد سیاست هایی هستیم که از جانب شرکت های داروسازی، شرکت های بیمه، قوانین جرایم، سرمایه های مالی، شرکت های نفتی، کارخانه های نظامی، شرکت های تنباکو و اسلحه گرفته می شود، بدون شک همه این نهاد ها بسیار خلاق اند.
اجلاس جهانی یونسکو برای تنوع فرهنگی (2002) به استقبال از صنایع خلاق به عنوان مفهومی ترکیبی رفت که نه تنها بخش فرهنگی را پوشش می داد بلکه در این راه فرایند دروغینِ مطلوب نئولیبرال را نیز در برمی‌گرفت. اما این داعیه که چیزی که بخش اقتصادی را می سازد لزوماً مشخص کننده آن بخش نیست و اینکه تصور کنیم خلاقیت یک امر درونی نیست بلکه تعیین کننده کیفیت صنعت است، امری گمراه کننده می باشد. این تغییر نامانوس در معنای صفتِ «خلاقه» این امکان را موجب گشت که هر چیزی که سوددهی داشت تحت عنوان «خلاقه» قرار دهیم. واژه «خلاقه» صراحت و روشنی نداشت. مفهوم «خلاقه» برای آمار شناسان مستقل و افرادی که می بایست مقوله های کارآمدی را «خلق» می کردند، کارآمد نبود، تلاش های دقیق تر در زمینه تعریف، منجر به زیر سوال رفتن داعیه سهم اقتصادی بخش فرهنگ می‌شد (Alanen, 2007; Department for Culture, Media and Sport, (2007; Galloway and Dunlop, 2007). برداشت حیله گرایانه از صنایع خلاقه به مثابه امری رونق آفرین، از طریق وانمود کردن اینکه علوم انسانی در برگیرنده‌ی فناوری های اطلاعاتی در بخش دولتی و شرکتی هستند( یعنی جایی که پول وا قعی تولید می شود و قدرت واقعی اِعمال می گردد) این علوم را در کانون نوآوری های اقتصادی قرار داد (Garnham, 2005 and McGuigan (2009; Cunningham, 2009.آشکار است که شرکت های بزرگ به ندرت نوآوری می کنند. این موضوع خبری جدید نیست. اما نگریستن به این واقعیت به منزله تغییر مرکز ثقل نیز اشتباه است. صنایع فرهنگی هنوز تحت کنترل شرکت های بزرگ رسانه ای و ارتباطی قرار دارند . چه کسی مالک سایت های >www.last.fm< و <www.myspace.com> است؟(Viacom and News Corp). کدام یک از وب سایت ها و شبکه های تلویزیونی و خدمات تلویزیون کابلی پربیننده‌ترین هستند؟ همان گونه که روزنامه «هیندو» نقل می‌کند، حال باید بپرسیم که «آیا گفتمان صنایع خلاق به احیای مواد فرهنگی سمعی – بصری، که به وسیله فرهنگ عامه تولید می شد، پرداخته است؟ آیا این صنایع به استثمار مالکیت معنوی‌شان پرداخته اند و یک بخش تجاری استانداردی را تولید کرده اند یا اینکه بیشتر به طرد و استثمار و گمراه کردن مردم پرداخته اند؟»(Ramanathan, 2006). در واقع ، شرکت ها ، ذینفعان اصلی خلاقیت های «آماتورهای مستعد» هستند(Ross, 2009; Marcus, 2005).
ثانیاً، دلایل اندکی مبنی بر وجود طبقه ای خلاق یا «شهرهای خلاق» وجود دارد که از حیث اقتصادی سودآور باشند. شرکت ها در مواقع تصمیم برای به راه انداختن واحد تجاریشان به جستجوی افراد متخصص‌اند- اما متخصصان نیز در جستجوی شغل اند. مراکز شهری فقط جوانان را به خود جذب می‌کنند و نه نیروهای ماهر را. مرکزیت فرهنگ هم جنس خواه، در اندیشه مبتنی بر فلوریدا، از این پیش‌فرض نشات می گیرد که خانوارهای هم جنس خواه غیر عادی اند (اما خوابگاه های دانشجویی و پانسیون های دختران و پسران ناخوشایند تلقی نشده است). حتی اگر چنین موضعی دقیق باشد ، بسیاری از شهرهای موفق در ایالات متحده واکنش نشان می‌دهند(به نمونه هایی مثل هوستون ، اورلاندو یا فونیکس دقت کنید).ایده‌ی پیدایش شهرگرایی در آمارهای جمعیتی ایالات متحده که حومه ها را نیز در بر گرفته (حومه هایی که ساکنان بیشتری نسبت به شهر ها دارند) تصویر مشکوکی از اهمیت خانه های محقر حومه ها برای اقتصاد ارائه کرده است. هیچ مدرکی دال بر هم پوشانی و وجه اشتراک بین ذایقه ها ، ارزش ها ، ساز و کارهای زندگی و محل زندگی هنر مندان و حسابداران وجود ندارد، علی‌رغم اینکه هر دو گروه در ذیل مفهوم «خلاقه» دسته بندی شده اند. هم چنین فرض اینکه سایر کشورها نیز تحرک یکسان و توده ای داخلی جمعیت ایالات متحده داشته اند ، عقلانی نیست.
نهایتاً، سایر نظر سنجی ها و پیمایش ها به داعیه ای که شاخص کیفیت زندگی در مقابل قیمت های پایین، فناوری ارتباطی، نزدیکی به بازارها و سیستم حمل و نقل کافی ، برای گزینش مکان سرمایه گذاری حائز اهمیت است، به دیده تحقیر می نگرد. ارزیابی یک کمیسیون اروپایی از 29 شهر فرهنگی نشان داد که آن شهرها در رسیدن به هدفشان- یعنی رشد اقتصادی از طریق کمک به احیای فرهنگ برای باز سازی شهر های نا موفق- به خودی خود ناکام مانده اند. برای مثال، گلاسکو اساساً به مثابه شهری موفق اعلام شده بود، اما چندین سال بعد از لفاظی های مکرر مشخص شد که هیچ رشد پایداری شکل نگرفته بود . شهر لیورپول در سال 2008، سه میلیارد پوند از سرمایه های عمومی را به منظور برنامه ها، هنرها، موزه، گالری ها، مرکز اجلاس عمومی، فروشگاه های خرده فروشی، بازارهای ساحلی و سایر چیزهای مطلوب اختصاص داد. این برنامه ها بر اساس طرح بازسازی شهر از راه فرهنگ بود، اما منتقدین دائماً می پرسیدند: آیا این مبنا توان کافی برای اقتصاد پایدار و متداوم را داراست؟ یا فروش هرمی است؟(Nathan, 2005). بوروکرات ها و مشاوران، داعیه‌های خاصی برای متمایز نمودن شهرهای خلاق ساختند تا جایی که اظهار می داشتند آمارهای مربوط به توسعه شهر لندن نشان می دهد که رشد صنایع فرهنگی متکی به سلامت بخش اقتصادی است. فرجام گفتمان صنایع فرهنگی آن شد که اهداف بازار در حوزه اهداف فرهنگ به کار رفت. شهرهای خلاق شیوه های جدید و تغییر نوین نوسازی طبقه متوسط شهری بود(Hoggart 2005: 168; Miller, 2005; Linklater, 2006; Oakley, 2006; Bell, (2007; Freeman, 2007; Huijgh, 2007; Peck, 2007; Ross, 2009.
البته همه گروهها و کشورها مسحور توهم صنایع خلاق نگردیدند. شورای آلمانی فرهنگ در چهارمین کنگره فدرال در زمینه سیاست فرهنگی در سال 2007 بیانیه محکمی در ارتباط با حمایت از فعالان فرهنگی و دارایی هایشان تحت قانون کپی رایت و سایر قوانین به تصویب رساند و حفاظت از متون مختلف رسانه ای و زیر ساخت ها را تضمین می نمود. ما شاهد تنش های مشابهی در اجلاس سال 2005 در زمینه ارتقای صنایع فرهنگی در منطقه آسیا و اقیانوس آرام که با حضور 25 کشور صورت گرفت بودیم .(Jodhpur Initiatives, 2005) مطالعات فرهنگی در سرتاسر کشورهای آمریکای لاتین رویکرد انتقادی تری در برابر گفتمان صنایع خلاق اتخاذ کرده است( Costa et. al 2003) . دانشگاه ملی کاستاریکا چشم انداز فرامرکزی آمریکایی درباره تغییرات فرهنگی در قلمرو رسانه ها ارائه کرده است < www.una.ac.cr>. دانشگاه «سیمون بولیوار» اکوادور بر تحلیل و تولید فرهنگی بر اساس بینش منطقه‌ای، هویت‌های اجتماعی بومی و با تاکید بر سیاست فرهنگی مبادرت نموده‌اند < www.uasb.edu.ec>.
بسیاری از محققین وفعالان دست به مطالعات سیاسی - فرهنگی انتقادی زده اند ، برای مثال جرج یودیس در میامی (2002) و ریو دوژانیرو(2009) ، استفانو هارنی (2002) و کیت اوکلی (2004 و 2006) در لندن ، دیوید بل (2007) در لیدز و ژوستین لوئیس و همکارانش(2005) در کاردیف سخت مشغول فعالیتند و بسیاری از چپ‌های افراطی نوک پیکان انتقادات خودشان را متوجه دولت و تجارت کرده‌اند و انتقادات نه چندان زیادی را نیز متوجه پیوندهای تحت عنوان صنایع خلاق می‌کنند.
بنابراین، در حیطه مطالعات سیاست فرهنگی انتقادی چه چیزی می تواند هم جنبه عملی داشته باشد و در عین حال، موضعی انتقادی اتخاذ کند و بر خلاف فشارهای صنایع خلاق عمل کرده، و در مقابل مهربانی و شادی صنایع خلاق، عمل کند؟ چگونه مطالعات سیاست فرهنگی – انتقادی می‌تواند به شناخت بهتر سیاست فرهنگی کمک کند که درست در تقابل با لفاظی تسکین‌بخش و تهوع آورِ دپارتمان های تبلیغاتی، مشاوران دولتی و مزدوران ژورنالیسم تجاری باشد؟
مولفه های اصلی مطالعات سیاست فرهنگی – انتقادی ( لوییس و میلر 2003) عبارتند از:
• بررسی اسناد ادارات عمومی (بین‌المللی، ملی، منطقه‌ای، ایالتی و دولتهای محلی) و ادارات خصوصی (شرکت ها، گروه‌های لابی، شرکت های تحقیقاتی، سازمانهای غیر دولتی و اتحادیه‌ها)؛
• بررسی مذاکرات (پارلمانی، مطبوعاتی، گروه های لابی ، فعالان و دانشگاهیان)؛
• یارانه ها (منابع درآمدی صنایع فرهنگی)؛
• قوانین (قوانین توانمندساز و موارد قانونی در مورد کار، کپی رایت و سانسور)؛
• تاریخ (آنچه که از گذشته بجا مانده و آنچه که جدید است)؛
• مردم (چه کسی در سیاست مشمول و چه کسی مطرود محسوب می شود؟)؛
• آلودگی ها (هزینه های زیست محیطی صنایع فرهنگی)؛

 

آمارها در کانون تحلیل هر صنعتی قرار دارند. اینکه چند نفر در یک صنعت مشغولند، چه چیزی می سازند، چه می فروشند وچه می خرند و نظایر آن، حائز اهمیت است. یونسکو در سال 1986 گزارشی با عنوان چارچوب استاندارد آمارهای فرهنگی را منتشر ساخت. این چارچوب استاندارد به تدریج بازبینی شده و ممکن است در حال حاضر نیز که این مقدمه را می خوانید تجدید نظر شده باشد. همچنین، سازمان ملل (2003-1994)آمارهای جریان بین المللی کالاهای فرهنگی منتخب، آمارهای فیلم ها و سینما ها و نظایر آن را منتشر ساخته که می تواند مفید باشد. در کنار این موارد ، می توان به گزارش سیاست گذاری ارتباطات اتحادیه اروپا در سال 2006 و 2007 ، و گزارش برنامه اروپایی ارتباطات فرهنگی در دنیای جهانی شونده رجوع کرد. بیش از همه، سازمان های اصلی اطلاعات مربوط سیاست گذاری در حوزه صنایع فرهنگی و خلاق را گردآورده اند ، سازمانهایی مثل انجمن سینمایی آمریکا (Mpaa.org)، انجمن ناظران ملی ( www. Wga.org)، انجمن هنر آمریکایی (American for thearts.org)، ( که داده ها پایه‌ای سیاست گذاری هنر ملی و صنایع خلاق را به تفکیک شهرها جمع آوری کرده)، سازمان جهانی مالکیت معنوی < wipo.int> ( که دارا ی بخش ویژه صنایع خلاق بوده و راهنمای پژوهش و تحقیق درباره سهم اقتصادی صنایع مبتنی بر قانون کپی رایت داشته) و سازمان آندریاس بلا < www. Cab.int.co> می تواند برای پژوهش به کار آ یند .
در خاتمه ، امیدواریم که کتاب پیش رو برای شما مفید و موثر باشد، و از نعمت اله فاضلی و مرتضی قلیج متشکریم و خوشحالیم که فرصت آشنایی با آنان را یافتیم تا افکار معاصرمان درباره سیاست فرهنگی را مطرح سازیم.
توبی میلر و جرج یودیس (2009)

Alanen, A. (2007) What’s wrong with the concept of creative industries?, Framework: The Finnish Art Review 6.
Banks, J. and Deuze, M. (2009) Co-Creative Labor. International Journal of Cultural Studies 12, no. 5: 419-31.
Bell, D. (2007) Fade to grey: some reflections on policy and mundanity. Environment and Planning A 39, 541-54.
Caves, R. (2000) Creative Industries: Contracts Between Art and Commerce. Harvard University Press, Cambridge.
Costa, M.V., Silveira, R.H.& Sommer, L.H. (2003) Estudos culturais, educação e pedagogía. Revista Brasileira de Educação 23, 36-61.
Cunningham, S. (2002) From cultural to creative industries: theory, industry, and policy implications. Culturelink, 19-32.
___. (2009) Creative Industries as a Globally Contestable Policy Field. Chinese Journal of Communication 2, no. 1: 13-24.
Dahlström, M. & Hermelin, B. (2007) Creative industries, spatiality and flexibility: the example of film production. Norsk Geografisk Tiddskrift—Norwegian Journal of Geography 61, 111-21.
Department for Culture, Media and Sport. (2007) The Creative Economy Programme: A Summary of Projects Commissioned in 2006/7. DMCS, London.
Dreher, C. (2002) What drives US Cities, Hamilton Spectator, 20 July.
European Commission. (2006) White Paper on a European Communication Policy. viewed January 18, 2008, <http://ec.europa.eu/communication_white_paper/index_en.htm>.
______. (2007) A European Agenda for Culture in a Globalizing World. viewed January 18, 2008, <http://ec.europa.eu/europeaid/infopoint/conferences/2008/01-15_culture_en.htm>.
Florida, R. (2002) The Rise of the Creative Class and How it’s Transforming Work, Leisure and Everyday Life. Basic Books, New York.
Freeman, A. (2007) London’s Creative Sector: 2007 Update. Working Paper 22, Greater London Authority, London.
Galloway, S. & Dunlop, S. (2007) A critique of definitions of the cultural and creative industries in public policy. International Journal of Cultural Policy 13, 17-31.
Garnham, N. (2005) From cultural to creative industries: an analysis of the implications of the “creative industries” approach to arts and media policy making in the United Kingdom. International Journal of Cultural Policy 11, 15-29.
Gibson, C. & Klocker, N. (2004) Academic publishing as ‘creative’ industry, and recent discourses of ‘creative economies’: some critical reflections. Area 36, 423-34.
Global Alliance for Cultural Diversity. (2006) Understanding Creative Industries: Cultural Statistics for Public Policy-Making. UNESCO, Paris.
Harney, S. (2002) ‌‌State Work: Public Administration and Mass Intellectuality. Duke University Press, Durham.
Hoggart, R. (2005) Mass Media in a Mass Society: Myth and Reality. Continuum, London.
Huijgh, E. (2007) Diversity united?: towards a European cultural industries policy. Policy Studies 28, 209-24.
Jodhpur Initiatives. (2005) Asia-Pacific Creative Communities: A Strategy for the 21st Century. UNESCO, Bangkok.
Keane, M. (2006) From Made in China to Created in China. International Journal of Cultural Studies 9, no. 3: 285-96.
Lewis, J. and Miller, T. (eds.) (2003) Critical Cultural Policy Studies: A Reader. Malden: Blackwell.
Lewis, J., Inthorn, S. and Wahl-Jorgensen, K. (2005) Citizens or Consumers? What the Media Tell Us About Political Participation. Open University Press, Maidenhead, UK.
Linklater, M. (2006) I don’t want to spoil the party …, The Times, 8 November, p. 21.
McGuigan, J. (2009) Doing a Florida Thing: The Creative Class Thesis and Cultural Policy. International Journal of Cultural Policy 15, no. 3: 291-300.
Marcus, C. (2005) Future of Creative Industries: Implications for Research Policy. European Commission Foresight Working Documents Series, Brussels.
Miller, T. (2005) La reconstrucción cultural del centro de Manhattan tras el 11 de septiembre. In: Karam, T. (ed.) Mirada a la Ciudad Desde la Comunicación y la Cultura. Universidad Autónoma de la Ciudad de México, Mexico, pp. 227-51.
Miller, T. (2009) Cybertarians of the World Unite: You Have Nothing to Lose but Your Tubes! The YouTube Reader. Ed. Pelle Snickars and Patrick Vondereau. Stockholm: National Library of Sweden. 424-40.
Nathan, M. (2005) The Wrong Stuff: Creative Class Theory, Diversity and City Performance. Centre for Cities, Institute for Public Policy Research Discussion Paper 1, London.
Oakley, K. (2004) Not so cool Britannia: the role of the creative industries in economic development. International Journal of Cultural Studies 7, 67-77.
______. (2006) Include us out—economic development and social policy in the creative industries. Cultural Trends 15, 255-73.
Peck, J. (2007) The creativity fix, Fronesis, p. 24.
Potts, J. (2006) How creative are the super-rich? Agenda 13, 339-50.
Ramanathan, S. (2006) The creativity mantra, The Hindu, 29 October, p. 7.
Reagan. R. (1966) The creative society. Speech at the University of Southern California, 19 April. Viewed January 18, 2008, <http://www.reaganlibrary.com/reagan/speeches/creative.asp>.
Ross, A. (2007) Nice work if you can get it: the mercurial career of creative industries policy. Work Organisation, Labour & Globalisation 1, 1-19.
___. (2009) Nice Work if You Can Get It: Life and Labor in Precarious Times. New York: New York University Press.
UNCTAD. (2004) [United Nations Conference on Trade & Development] Creative Industries and Development. Eleventh Session, São Paolo. UNCTAD, Geneva, TD(XI)/BP/13.
UNESCO. (1986) [United Nations Educational Scientific & Cultural Organization] Framework for Cultural Statistics. UNESCO, Paris.
______. (2002) Culture and UNESCO. UNESCO, Paris.
______. (2005) International Flows of Selected Cultural Goods. UNESCO Institute for Statistics, Montreal.
______. (2007) Statistics of Films and Cinemas. UNECSO, Paris.
WIPO. (2003) [World Intellectual Property Organization] 2003 Guide on Surveying the Economic Contribution of the Copyright-Based Industries. viewed January 18, 2008, <http://www.wipo.int/meetings/en/doc_details.jsp?doc_id=18410>.
Yúdice, G. (2002) El recurso de la cultura: usos de la cultura en la era global. Editorial Gedisa, Barcelona.
Yúdice, G. (2009) Culture-Based Urban Development in Rio de Janeiro. In Rebecca E. Biron, ed. City/Art: The Urban Scene in Latin America. Duke University Press, Durham, N.C.
 

درباره کتاب
موضوع کتاب: 

سیاست فرهنگی

آمار سایت

  • شمارنده سایت:3,636,928
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:306
    • هفته جاری:7679