بازاندیشی در سیاست فرهنگی

مشخصات کتاب
نویسنده: 
جیم مکگوایگان
نام لاتین کتاب: 
Rithinking Cultural Policy
زبان: 
فارسی
انتشارات: 
دانشگاه امام صادق (ع)
سال چاپ: 
1388
ترجمه: 
نعمت الله فاضلی
110.jpg

کتابی که در دست دارید مطالعه ای دقیق و نظری درباره سیاست فرهنگی در جوامع سرمایه داری معاصر غرب از منظر مطالعات فرهنگی است. دلیل ما برای ترجمه این کتاب کمبود دانش و منابع در زمینه سیاست فرهنگی از دیدگاه مطالعات فرهنگی می باشد. سیاست فرهنگی در ایران سابقه حداقل صد ساله دارد و از زمان شکل گیر دولت ملت مدرن تا به امروز دولت های مختلف با رویکردی حداکثری به مداخله و حضور در فرهنگ پرداخته اند. اما به رغم این مداخله گسترده کمتر برای توسعه دانش شناخت و تحلیل سیاست فرهنگی تلاش کرده اند. همچنین موضوع سیاست فرهنگی کمتر به نحو نظام مند توجه روشنفکران عمومی و مستقل را به خود معطوف نموده است.

حاصل این امر، یعنی بی میل دولت و روشنفکران به شناخت سیاست فرهنگی در ایران، فقر دانش نظری در حیطه مذکور است. این فقر و محدودیت منابع وقتی که پای سیاست فرهنگی از منظر مطالعات فرهنگی به میان کشیده می شود، بیشتر و بیشتر می گردد. رشته و گفتمان مطالعات فرهنگی از دهه 1970 در جهان شکل گرفت و از جوان ترین اعضاء خانواده علوم اجتماعی اند. در ایران این رشته اگرچه به نحو محدود از یک دهه پیش در برخی دانشگاه های کشور آموزش داده می شود، اما می توان گفت هنوز دوران جنینی خود را طی می کند. با در نظر گرفتن این اوصاف، می توان انتظار داشت که کتاب حاضر از زمره نخستین متن های فارسی است که سیاست فرهنگی از منظر مطالعات فرهنگی را توضیح می دهد. با در نظر گرفتن این مقدمات، باید گفت برای مقدمه کتابی از نوع متن حاضر، ما لاجرم باید پرسش های کلی و پایه ای مانند سیاست فرهنگی چیست؟ و رویکرد مطالعات فرهنگی به این موضوع چگونه است؟ پاسخ دهیم. و البته محتوای فصول این کتاب را معرفی می کنیم تا نقشه مفهومی آن را در اختیار شما قرار دهیم. اجازه دهید با پرسش سیاست فرهنگی چیست بحث را آغاز کنیم و سپس رویکرد مطالعات فرهنگی به این و بعد نیز معرفی اجمالی از محتوای کتاب بپردازیم.
"سیاست‌ فرهنگی"‌ موضوع یا مفهوم مناقشه انگیز، مبهم و چند لایه است. از اینرو، محققان بر اساس نوع رویکرد و هدف خاص شان تلقی مشخصی از آن را پی گرفته اند. در برداشتی بسیار عام در تعریف این موضوع گفته اند «سیاست فرهنگی به‌ طور عام‌ بر ارزش ها و اصولی‌ که‌ موجودات‌ اجتماعی‌ را در مسائل‌ فرهنگی‌ هدایت‌ و راهنمایی‌ می‌کند، اطلاق‌ می‌شود.» از این منظر سیاست فرهنگی ایده جدیدی نیست زیرا همواره در طول تاریخ انسان ها و جوامع دارای ایده ها و راهبردهای الگومند و نهادهای مشخصی درباره چگونگی هدایت رفتارهای فردی و جمعی بودهاند و نوعی سامان و سازماندهی فرهنگی بر جامعه انسانی مستولی بوده است. از اینروست که گفته می شود.« ‌نظریات‌ شکل‌ دهنده‌ سیاست‌ فرهنگی‌ از منابع‌ متعددی‌ همچون‌رویه‌های‌ سنتی‌ در جوامع‌ مختلف‌، دیدگاههای‌ فلاسفه و نظریه‌پردازان‌، تجربه‌های‌ تاریخی‌ و اندیشه‌های‌ یوتوپیایی‌نشات‌ گرفته‌ است. دادگاهها، مراکز مذهبی،‌ قانونگذاران‌ و پاسبانان‌ طی‌قرنهای‌ متمادی‌ تصمیمات‌ مربوط به‌ این‌ که‌ چرا و چگونه‌ از کار در زمینه‌های‌ هنر و تسهیلات‌ فرهنگی‌ حمایت‌ شود و یا تصمیمات‌ مربوط به‌ زبان‌ و مذهب یک‌ جامعه‌ و نیز تصمیمات ‌درباره‌ مسائل‌ مربوط به‌ پوشش‌ و رفتار مناسب رامی‌گرفته‌اند. فیلسوفان‌ و تاریخدانان‌ نقش‌ مهمی‌ در تعیین‌مسیر حرکت‌ جامعه‌ به‌ طوری‌ که‌ همراه‌ با احترام‌ به‌ فرهنگ‌ باشد، دارا هستند. در هر جامعه‌ و هر برهه‌ از تاریخ،‌ مردم‌انتخابهایی‌ درباره‌ فرهنگی‌ که‌ ساخته‌اند، انجام‌ داده‌اند. آنها انتخاب کرده‌اند که‌ چگونه‌ آرمانها و نگرانیهای‌ خودرا بیان‌ کنند و یا این‌ که‌ چگونه‌ ارزشهای‌ خود را در مراسم ‌مذهبی‌ یا آئین‌های‌ شادمانی‌ نشان‌ دهند.» (همان).
اما اگر از زاویه دید محدودتری به سیاست فرهنگی بنگریم، آن را پدیده ای متاخر می یابیم که در نتیجه شکل گیری و توسعه دولت ملت های مدرن به وجود آمده است. در این دیدگاه نیز طیفی از برداشت های محدود یا گسترده از سیاست فرهنگی وجود دارد. در معنایی بسیار محدود، «سیاست فرهنگی» به اقدامات و فعالیتهای عامدانه و از پیش طراحی شده ای گفته می شود که نهادهای مختلف از قبیل دولت، بازار یا جامعه مدنی در جهت تولید، توزیع و اشاعه محصولات فرهنگی انجام می دهند.
اما به‌ طور، معمول‌ سیاست ها پیچیده‌تر هستند و حاصل‌ جمع‌ ارزش ها و معیارهای‌ تصمیم‌گیری‌ یک‌ سازمان‌ می‌باشد.. سیاست های‌ فرهنگی‌ هر چند اغلب توسط دولت ها و از پای‌ تخته‌سیاه‌های‌ مدارس‌ تا درون‌ ساختمان های‌ مجالس‌ قانونگذاری‌ وقوه‌ مجریه‌ تعیین‌ می‌شود اما تعداد بسیار زیادی‌ ازموسسه‌های‌ دیگر در بخش‌ خصوصی‌ همچون‌ شرکت ها و سازمان های‌اجتماعی‌ نیز در این‌ امر دخیل‌ هستند . سیاست های‌ فرهنگی‌اصول‌ راهنما برای‌ کسانی‌ که‌ تصمیمات‌ و اقدامات‌ آنها برزندگی‌ فرهنگی‌ تاثیرگذاراست،‌ فراهم‌ می‌کند .
اگوستین گیرارد"، از بخش‌ مطالعات‌ و تحقیقات‌ وزارت‌ فرهنگ ‌فرانسه‌ در کتاب خود تحت‌ عنوان‌" توسعه فرهنگی: تجربه‌ها و سیاست ها" که‌ از کارهای‌ اساسی‌ انجام‌ شده‌ در این‌ زمینه‌ است،‌ سیاست‌ فرهنگی‌ را به‌ صورت‌ زیر تعریف‌ کرده‌ است:
"یک‌ سیاست‌، نظامی‌ از اهداف‌ غایی،‌ مقاصد عملی‌ و شیوه‌هایی‌است‌ که‌ توسط یک‌ گروه‌ دنبال‌ می‌شود و به‌ وسیله‌ یک‌ سازمان‌اعمال‌ می‌گردد . سیاست های‌ فرهنگی‌ در یک‌ اتحادیه‌ صنفی،‌ یک‌ حزب، یک‌ نهضت آموزشی‌، یک‌ شرکت‌، یک‌ شهر یا یک‌ دولت‌ قابل‌تشخیص‌ است‌. اما صرف‌نظر از عامل‌ مربوطه‌، یک‌ سیاست‌ بیانگر وجود اهداف‌ غایی (بلندمدت‌)،‌ اهداف‌ کوتاه مدت‌ و قابل‌ سنجش ‌و ابزارهایی‌ ( همچون‌ نیروی‌ انسانی،‌ منابع‌ مالی‌ وقانونی) ‌است‌ که‌ در یک‌ نظام‌ "کامل همیشه‌ با هم‌ ترکیب شده‌اند" (گیرارد صفحات 171 و 172).
کریس ویدون و گلن جوردن نیز از دیدگاهی دیگر سیاست فرهنگی را اینگونه بیان می کند:
فرهنگ چه کسی باید فرهنگ رسمی باشد و کدام فرهنگ غیررسمی؟ چه فرهنگی سزاوار نمایش است و کدام فرهنگ را باید پنهان کرد؟ تاریخ چه کسی را باید به خاطر سپرد و تاریخ چه کسی را باید از یاد برد؟ چه تصاویری از زندگی اجتماعی را باید مطرح کرد و کدام تصاویر را به حاشیه راند؟ چه صداهایی باید شنیده شوند و کدام صداها را باید خاموش کرد؟ چه کسی نمایندة‌کیست و مبنای این نمایندگی چیست؟ این ، قلمرو سیاست های فرهنگی است.

تعاریف بالا هر یک به ابعادی از سیاست فرهنگی تاکید و توجه دارند. اما می توان گستردگی و پیچیدگی این مقوله را در تعارف مذکور دید. می توان مجموعه دیدگاه های موجود را در دو رویکرد متفاوت قرار داد: رویکرد مدیریتی، رویکرد مطالعات فرهنگی. ژیرار از منظر مدیریتی و ویدون و جوردن از منظر مطالعات فرهنگی به این موضوع نگاه کرده اند. . منظر مدیریتی و اجرایی بررسی سیاست های فرهنگی معطوف به اثربخشی و میزان بهره وری و ارزیابی عملی برنامه ها می باشد. و هدف غایی، شناخت ساز و کارها و جریان عملی برنامه‌ریزی به‌منظور پیشبرد هدف‌های موردنظر برنامه‌ریزی و سیاست‌گذار است . در این رویکرد می‌خواهیم جریان عمل را بشناسیم تا به برنامه‌ریز، مدیر، کارفرما، سازمان مربوطه در تحقق اهداف موردنظر یاری رسانیم . در این رویکرد درصدد استفاده از دانش فنی و علم مدیریت برای اعمال مدیریت عقلانی شده بر سازمان یا حوزه فعالیت موردنظر هستیم، یعنی به سازماندهی عقلانی‌تر فعالیت و برنامه‌های موردنظر یاری رسانیم.
در مقابل رویکرد مذکور، «رشته مطالعات فرهنگی» ، با رهیافت میان رشته ای رویکردی نسبتاً متفاوتی به سیاست فرهنگی دارد. همان طور که گفتیم در این کتاب ما این منظر به سیاست فرهنگی را می بینیم. از اینرو اجازه دهید تا کمی مبسوط تر آن را توضیح دهیم. بررسی پروژه ورود سیاست فرهنگی به گفتمان مطالعات فرهنگی مستلزم نگاهی کلی به قرائت های مختلف این رشته است. مطالعات فرهنگی به عنوان حوزه ای جدید در مقایسه با سایر رشته های علوم انسانی و اجتماعی، خط سیرها و صورتبندی های متفاوتی از سر گذرانده و در این مدت کوتاه فراز و نشیب های فراوانی را تجربه کرده است و برخی بر این عقیده اند که جذابیت آن نیز مرهون تغییرات مداوم است.
پیدایش مطالعات فرهنگی تاحدودی نتیجه نارضایتی ، نارضایتی از محتوا و محدودیت های روش شناختی و نظری از سایر رشته ها بوده است. در این معنا، مطالعات فرهنگی رویکردی میان رشته ای را برای خود برگزیده و رابطه خود را با سایر حوزه ها به صورت انتقادی مشخص کرده است. همپوشانی مباحث میان مطالعات فرهنگی از یک طرف، با رشته هایی نظیر تاریخ، جامعه شناسی، انسان شناسی و ارتباطات از طرف دیگر باعث شده که منتقدان هنوز به ماهیت این حوزه شک کنند. در این مقدمه، خط سیرها یا قرائت های متفاوت این رشته به طور خلاصه بازخوانی می شود.
به طور کلی، مطالعات فرهنگی مجموعه رهیافت هایی است که به دنبال فهم و مداخله در رابطه میان قدرت و فرهنگ است. درست برعکس انسان شناسان که هر چیزی را «فرهنگ» می دانند، مطالعات فرهنگی کردار فرهنگی را نقطه ای پیچیده و تضاد آمیزی می داند. متن فرهنگی نقطه ای است که در آن چندگانگی نیروها(تعین ها و تاثیرات) به هم متصل می شوند.
اولین نشانه های پیدایش مطالعات فرهنگی به سالهای میانی قرن بیستم بر می گردد جایی که مرکز مطالعات فرهنگی بریتانیا تاسیس و شروع به کار کرد. این نحله از طریق چپ نو تحقیقات خود را آغاز کرد. چپ نو به مارکسیسم و جامعه جدید به چشم یک نوع مشکل و خطر می نگریست. ابژه هایی نظیر فرهنگ، ایدئولوژی، زبان و امر نمادین در گرو رویارویی با مارکسیسم ارتدوکس مورد بازپرسی قرار می گرفت. مطالعات فرهنگی بریتانیا در نخستین گامهای خود ریشه در آثار ریموند ویلیامز و ریچارد هوگارت دارد. آثار این متفکرین مخالفتی بود با سنت غالب در علوم انسانی در بریتانیای بعد از جنگ. همانطور که در فصل پایانی این کتاب خواهید دید، داوری سنت فکری مذکور در باب فرهنگ عامه بر اساس ایده آل ها و ارزش های زیبایی شناختی عام بود و به همین منوال فرهنگ عامه را امری پست و نازل و نشانه تاثیر مخرب ارتباطات توده ای و تجاری شدن و افول فرهنگ می دانستند. نسل اول مطالعات فرهنگی در راه شکل گیری خود زندگی روزمره را به موضوع تحلیل فرهنگی تبدیل کرد و دوگانه انگاری نخبه گرا/عامه پسند را در دستور کار خود قرار داد.
دومین قرائت از مطالعات فرهنگی، که ما بدان نسل دوم اطلاق می کنیم، از جانب متفکرینی بود که اساساً جامعه شناس بودند نه منتقد ادبی؛ متفکرینی نظیر استوارت هال یا آنجلا مک رابی. استوارت هال مطالعات نسل اول را «مارکسیسم پیچیده» خواند. این قرائت، با ایده آلیستی و تقلیل گرایانه خواندن مطالعات نسل اول کوشیدند به بسط خود مفهوم «فرهنگ» بپردازند. آنان با تکیه بر آموزه های گرامشی و آلتوسر، و با پیگیری روش های پیشگامان مکتب فرانکفورت، سعی داشتند که فراتر از دوگانه انگاریهای موجود در علوم اجتماعی نضیر عاملیت/ساختار،زیربنا/روبنا گام بنهند.
قرائت دیگری که از مطالعات فرهنگی صورت گرفته اساساً از جبهه استرالیایی آن، بویژه از عقاید تونی بنت برخاسته است. این نحله فکری مدعی است که مطالعات فرهنگی باید خود را از برج عاج «رهایی سازی» خلاص کند و به مطالعه «دنیای واقعی» بپردازد. در این شیوه،«مفید بودگی» وارد مطالعات فرهنگی می شود. مطالعات فرهنگی باید خود را در سیاست گذاری ها و رویه های تاثیر گذار زندگی روزمره درگیر کند و با رویکردهای متفاوت، چه انتقادی و چه اصلاحی، به ارزیابی سیاست ها بپردازد و تا حد امکان گزینه های بدیل و جایگزین را معرفی نماید.
بحث اساسی کتاب فوق، بررسی سیاست فرهنگی با رویکردی انتقادی است. سیاست فرهنگی کنشی آگاهانه در حوزه فرهنگی است که عموماً به وسیله دولت تدوین و اجرا می شود اما در دوران اخیر همین مقوله تحت تاثیر و نفوذ مستقیم عملکرد تجاری بازار و مبارزات جامعه مدنی قرار گرفته است.
بدون شک با توجه به خط سیرهای متفاوت می توان مدعی شد که داشتن نگرش انتقادی نسبت به مقولات قدرت و فرهنگ هنوز جزء لاینفک رشته مطالعات فرهنگی است. اگر ابژه مطالعات فرهنگی بررسی سیاست ها ی فرهنگی باشد، بالطبع باید به سراغ سیاست هایی برود که دولت ها و سازمان های همسوی آن تحت لوای لیبرالیسم و نئو لیبرالیسم نهیه و اجرا می شود، سیاست هایی که هنرها و رسانه را به انحصار خود در آورده و هر ارزشی را به ارزش مبادله ای و پولی تقلیل می دهد. نویسنده این کتاب داعیه این نکته را دارد که عصر جدید عصر تفوق و پیروزی ایدئولوژی نئولیبرابیسم بر سایر فرا روایت هاست. گفتمان اساسی دوره مدرن گفتمان بازار است. گفتمانی که صورتبندی اساسی اش بازی آزادانه نیروهای بازار در جامعه است.این گفتمان، انسانی ترین امور، نظیر فعالیت فرهنگی را به ارزش اقتصادی تقلیل می دهد و ابتذال فرهنگی را رواج می دهد. ساختاربندی اساسی این عصر به گونه ای است که هر نوع تنوع و تکثری را فرو بلعیده و همه چیز را بدیهی و مسلم نشان داده و تفکر انتقادی را از بین برده است. صورت های تنظیم شده قدرت در عصر مدرن در یک شیوه مرموز مبتنی بر مدارا است، مدارایی که هربرت مارکوزه آن را «مدارای سرکوب گر» می نامد. این مدارا با پیروزی نئولیبرالیسم و انحصار تمام حوزه های فرهنگی و بدیهی انگاشتن خِرد ابزارگرا و با درگیر کردن مردم در زندگی روزمره، تفکر انتقادی را که در طول تاریخ عامل اساسی رشد دانش بشری بوده سرکوب نموده و یا با تحمل صوری عقاید مخالف، آنرا سطحی و آبکی جلوه داده است.
اجازه دهید در پیشگفتار کتاب به نکاتی چند در مورد رویکرد انتقادی و بازاندیشانه اشاره ای داشته باشیم. اولین تکانه های رسمی و بازگشت مجدد آیین نقادی در عصر جدید به فعالیت های مکتب فرانکفورت در دهه های 70 می رسد، و این نگرش نقادانه جایگاه بنیادینی در نظریه های فرهنگی یافت. اگرچه باید به این نکته نیز عنایت داشت که رشد و گسترش معارف و مکاتب معرفتی به طور عام، و معرفت علمی به طور خاص بویژه بعد از عصر روشنگری به نوعی مرهون تفکر انتقادی بوده است. پرسش از آنچه که از گذشته به ما رسیده، آشنایی زدایی از مفاهیم مالوف و بدیهیات، نشان دادن تحریف های شناختی و بازنمایی ایدئولوژی و واسازی قدرت ویژگی اساسی تفکر انتقادی است. تفکر انتقادی، در تحلیل فرهنگی، در قرائت های اولیه به دنبال نقد فرهنگ عامه بود. رویکرد بازاندیشانه در سیاست فرهنگی به خوبی در مجموعه مقالاتی که توسط توبی میلر و همکاران جمع آوری کرده اند توصیف شده است:
اتخاذ رویکردی انتقادی به سیاست فرهنگی، پروژه ای اصلاح گرایانه است که هم شناخت شیوه های سنتی اجرای سیاست فرهنگی و هم بررسی نظامند از گزینه های جایگزین و بدیل را ضروری می نمایاند. این رویکرد همچنین بدین معناست با جنبش های اجتماعی و فرهنگی و همینطور دیوانسالاریهای فنی ارتباط برقرار کنیم. رویکردی انتقادی به سیاست فرهنگی [ ... ] هم شامل کاوش نظری و هم بررسی گزینه های بدیل کاربردی است(2003).
اما مفهوم فرهنگ، که به قول ریموند ویلیامز یکی از غامض ترین مفاهیم در زبان انگلیسی است، دارای بار معنایی متعدد و دلالت های بیشماری است. مک گوییگان در این کتاب ابتدا سعی دارد که معنای گسترده فرهنگ را محدود سازد. در یک تصور عمومی و کل نگر، «فرهنگ» به شیوه زندگی عامه مردم در تمامی جوامع اشاره داشته و به مثابه شیوه زندگی و گاه به دارایی های معرفتی جامعه ای خاص تاکید می کند. این تعریف دلالت بر معنای گسترده فرهنگ دارد. اما فرهنگ در معنای محدود، که این کتاب نیز بدان پرداخته، به جلوه ها و فرآورده هایی معطوف می شود که در درجه اول مربوط به معنا باشد.جلوه ها و فرآورده هایی که در عصر مدرن به واسطه گسترش رسانه های همگانی و تجاری شدن فرهنگ وارد فاز جدیدی شده و فعالیت فرهنگی به امر اقتصادی تقلیل داده شده است. سیاست ها و خط مشی های فرهنگی در عصر جدید پیرو تغییرات صورت گرفته و توده ای شدن فرهنگ مبتنی بر ارزش های مبادله ای بازار و گسترش فناوری های ارتباطی به گونه ای تدوین می شود که با منطق بازار آزاد همسو و همخوان باشد. فصول متفاوت کتاب حاضر نیز نقد منطق یا خرد ابزاری است که در عرصه فرهنگ جاری است.
توجه به سیاست فرهنگی و برنامه ریزی در حوزه فرهنگ متاثر از عوامل متعددی بوده و تمرکز دولتها و مردم به مقوله مذکور ناشی از گفتمان های گوناگونی بوده است. در دوران مدرن، اولین نشانه های توجه به فرهنگ از جانب دولتها مربوط به پیدایش دولت- ملت ها است. در این معنا، تعریف هویت ملی و پروژه ملت سازی دولت از طریق تمسک به سیاست فرهنگی شکل می گرفت. به بیان دیگر سیاست فرهنگی در مسیر مهندسی اجتماعی قرار داشت. گفتمان فوق علیرغم گسترش روندهای جهانی شدن هنوز هم در جریان است. دومین گفتمان، گفتمانی بود که یونسکو در دهه 80 ترویج می کرد. در این معنا، سیاست فرهنگی درست نقطه ای بوده که منتهی به توسعه می شد. توسعه فرهنگی و به تبع آن توسعه اقتصادی و اجتماعی، با جلوه هایی همچون توسعه گردشگری و هنرها، از طریق تمسک به سیاست فرهنگی و مدیریت فرهنگی صورت می پذیرفت. سومین گفتمان با چرخش فرهنگی در علوم اجتماعی همزمان بوده است. عاملین گسترش و ترویج این گفتمان نه دولتها و سازمان های ذیربط بلکه به واسطه جنبش های اجتماعی پیشرو بوده است.
همانطورکه در بالا ذکر گردید، ورود مقوله سیاست گذاری به گفتمان مطالعات فرهنگی همگام با تلاشهای تونی بنت بوده است. بنت بر این عقیده بود که مطالعات فرهنگی باید برای سیاست گذاران مفید باشد. بنت با تفسیر خاصی از مفهوم فوکو در باب حکومت مندی، سعی داشت به نقد نگرش متن محور گرامشی بپردازد. در مقابل، تام اورگان با پذیرش ورود مطالعات فرهنگی و پرداختن به سیاست گذاری، مقوله مفید بودگی بنت را نقد نمود. «تام اورگان تاکید کرد که حتی در صورت توجه به سیاست گذاری نباید مطالعات فرهنگی سیاست محور به «سودمندی اجرایی، اداری» محدود شود. وی چهار هدف ممکن و متضاد را برای مطالعات سیاست فرهنگی مشخص ساخته است: دولتی، اصلاح گرایانه، انتقادی و آسیب شناسانه». مک گوییگان در کتاب حاضر رویکرد انتقادی و اصلاح گرایانه را در مقایسه با رویکرد دولتی و حاکمیتی تونی بنت ترجیح می دهد. بر همین مبنا، در این کتاب به جای توجه صِرف به اقدامات دولتها، به شیوه های برساخته شدن سیاستها در نظام سرمایه داری تاکید شده است. برچسب زنی تجاری، مصرف کالا به دلیل مارک برچسب تجاری اش، کالاهای شرکت نایک و ...، گسترش فناوریهای ارتباطی و فنون بازاریابی در عرصه محصولات فرهنگی و تقلیل امر فرهنگی به امر اقتصادی همگی روندهایی است که در همه جا، بویژه کشورهای سرمایه داری نمود بیشتری داشته و این مباحث جان مایه فصل نخست کتاب است.
در فصل دوم به گفتمان های سیاست فرهنگی، گستره سه گفتمان دولتی، بازاری و مدنی/ارتباطی پرداخته شده است. گفتمان دولتی در کشورها با نظام های اقتصادی و اجتماعی متفاوت و در بسترهای گوناگون اشکال متنوعی داشته اما نهایتاً این گفتمان با مهندسی اجتماعی و پرزژه ملت سازی پیوند داشته است.برای نمونه، کشورهای کمونیستی در صدد ساختن «انسان سوسیالیست» بودند و نهادهای هنری و فرهنگی، چه در تولید و چه در بازنمایی، آشکار و پنهان هدف فوق را جستجو می کردند. به همین طریق در کشورهای مبتنی بر نظام بازار آزاد تلویحاً چنین اهدافی را می توان یافت.
گفتمان بازار همزمان با بازگشت به دکترین بازار آزاد در کشورهای سرمایه داری بود. در این دوره حمایت دولتها از هنر و محصولات فرهنگی به طور قابل ملاحظه ای کاسته شد و همه امور فرهنگی به دست بازی آزاد نیروهای بازار سپرده شد. شرکتهای تجاری با منطق اقتصادی و فرصت طلبانه مبادرت به شناخت و شکل دهی ذایقه های فرهنگی توده ها می کردند و زبان شرکت زبان رسمی و پذیرفته شده تمامی سیاست ها است. اسپانسرهای تجاری و مالی اقدام به حمایت از هنرها و ایجاد شبکه های رسانه ای می نمودند که اهداف آنان در درجه اول اقتصادی و کسب سود است تا فرهنگی.
گفتمان سوم یعنی گفتمان ارتباطی – مدنی با توجه به ایده های یورگن هابرماس در باب حوزه عمومی و مطرح شدن دموکراسی اجتماعی پی گیری گردیده است.گفتمان مدنی/ارتباطی درصدد مقاومت فرهنگی است. مقاومتی که در جنبش های اجتماعی پیشرو، با عناوینی همچون «جنبش برای عدالت اجتماعی»، «ضد سرمایه داری» و «ضد جهانی شدن» جلوه گر می شود. این جنبش ها به طور مستقیم یا غیر مستقیم با سیاست های فرهنگی دولتی و بازاری درگیر هستند. یگانه پادگفتمانی که قادر به رویارویی با این گفتمان مسلط بازاراست، گفتمان مدنی و ارتباطی است که زیر سایه جنبش های اجتماعی به صورت داوطلبانه درصدد دموکراسی فرهنگی واقعی است.این پادگفتمان در جستجوی شهروندی فرهنگی است و در برخی مواقع با یک دموکراسی رادیکال سعی در براندازیِ نظام های غیر دموکراتیکی دارد که با نام بازار و دولت عرصه ارتباطات انسانی را تنگ کرده و برای رسیدن به هدف حتی خود دموکراسی را دستاویز قرار می دهد. این پاد گفتمان به سرمایه داری فرهنگی و ابزارهای خاص آن حمله ور می شود که موفقیت آن در گرو مشارکت همدلانه است.
درفصل سوم کتاب با عنوان سیاست فرهنگی مطبوع و متناسب و سیاست فرهنگی نمایشی، اساسا عقاید ریموند ویلیامز در این زمینه بررسی شده است. ریموند ویلیامز مدعی است که سیاست فرهنگی نمایشی بسیار بیشتر از سایر کارکردها در حوزه عمومی جلوه گر می شود. و در حقیقت توجه به منظر نمایش از سایر کارکردهای آن با اهمیت تر است. در واقع ، ‌هدف کلی سیاست فرهنگی نمایشی پیراستن نظام اجتماعی است. ویلیامز در باب زیر مجموعه های سیاست فرهنگی به مثابه بازنمایی به دو عنوان توجه دارد :اول: بزرگ نمایی جلوه نمادین ملی ،‌که درجشن های ملی مرسوم است. دوم: تقلیل گرایی اقتصادی: یعنی استفاده از سیاست های فرهنگی به عنوان اهرمی در جهت رشد و توسعه اقتصادی. سنت برپایی جشن های ملی در کنار احداث نمایشگاه های بزرگ صنعتی و بین المللی همگی جلوه هایی از سیاست فرهنگی نمایشی هستند.محقق با توجه به همین دیدگاه نظری ویلیامز با روش مردم نگارانه به مطالعه نمونه موردی نمایشگاه هزاره لندن و پارک دیزنی پاریس پرداخته است.
. لفاظی های توسعه، تنوع و گردشگری،‌عنوان فصل چهارم کتاب است. توسعه و تنوع مفاهیم اصلی در لفاظی های سیاسی و فرهنگی هستند. نویسنده ابتدا به مفهوم جدل یا لفاظی ( Rhetoric) پرداخته و رابطه آنرا با تحلیل انتقادی و بازاندیشانه سیاست فرهنگی نشان داده است. لفاظی به استفاده و کاربرد متقاعد کننده و اقناعی واژه ها اطلاق می شود. شیوه سخنوری و جدلی ویژگی تفکری بوده که از یونان باستان به جا مانده و این شیوه در برنامه ها و سیاست های سازمان های دولتی نیز وارد شده است. ارسطو سعی داشت با شیوه های متنوعی آنرا به کار گیرد. نویسنده مدعی است که گفتمان های توسعه، تنوع و گردشگری که در گزارشات یونسکو و اتحادیه اروپا جاری است به گونه ای لفاظی محض است.
فصل پایانی با عنوان فرهنگ، ‌نظام سرمایه داری و انتقاد ابتدا به موضوع افول فرهنگی در جوامع جدید اشاره می کند. مساله افول و کاهش ارزش های فرهنگ والا و رواج مصرف فرهنگ توده ای و چگونگی ورود این مباحث به گفتمان مطالعات فرهنگی در این بخش به تفصیل بیان شده است. مباحث مذکور نتیجه برساخت مشاجرات نخبه گرایی و عامه پسند شکل گرفته و اعضای مکتب فرانکفورت و بعدها موسسین مکتب بیرمنگام در این زمینه پیشرو بودند. در بخش های پایانی فصل آخر نویسنده در زمینه جهانی شدن و سیاست های فرهنگی و بالاخره جایگاه تفکر انتقادی و پیدایش حوزه عمومی فرهنگی و امکان مساعدت به جنبش های فرهنگی بحث کرده است.
این کتاب مخاطبان وسیعی دارد. علاوه بر دانشجویان و پژوهشگران حوزه های مطالعات فرهنگی، مدیریت، علوم اجتماعی و کلیه کسانی که به قلمرو سیاست فرهنگی می پردازند، طیف وسیعی از مخاطبان عمومی علاقه مند به نظریه اجتماعی انتقادی و نقد جامعه معاصر می توانند از این کتاب استفاده ببرند. مسلما حوزه بحث های سیاست فرهنگی گسترده تر از آن است که یک کتاب بتواند همه آنها را مطرح نماید. حتی رویکرد انتقادی سیاست فرهنگی نیز بسیار گسترده تر از کتاب حاضر می باشد. اما می توان این کتاب را احتمالا فتح بابی در این زمینه دانست. ما امیدواریم در آینده آثار دیگری در این زمینه تهیه و منتشر سازیم.
جیم مک گوئیگان نویسنده کتاب استاد دانشگاه لوبرو انگلستان است. ایشان صاحب نظر مطالعات سیاست فرهنگی و مطالعات انتقادی رسانه است. بخش های متفاوت کتاب را در سمینارهای متفاوتی ارایه نموده و سپس به صورت کتاب در انتشارات اوپن یونیورسیتی به انتشار رسانده است. در ترجمه متن تا حد امکان سعی گردیده که از برابر نهادهای متعارف در زبان فارسی استفاده شود. برخی از مباحث یا کتاب هایی که نویسنده بدان اشاره نموده به زبان فارسی ترجمه شده و به این کتاب ها و مقالات در پانوشت اشاره شده است.نهایتاً باید از فهرست کسانی زیادی کنیم که به نوعی در ترجمه و انتشار این کتاب سهیم و یاریگر ما بودند یاد و قدردانی کنیم. بیش از همه از دکتر حسام الدین آشنا استاد دانشگاه امام صادق (ع) بخاطر تشویق ها و حمایتش در نشر این کتاب صمیمانه سپاسگزاری می کنیم. همچنین از مسئولان دانشگاه امام صادق (ع) که با سرعت امکان چاپ این کتاب را فراهم ساختند تشکر می نماییم.

زمستان1387
نعمت اله فاضلی
مرتضی قلیج
 

درباره کتاب
موضوع کتاب: 

سیاست فرهنگی

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
Type the characters you see in this picture. (شنیدن واژه ها)

کلمات موجود در عکس را تابپ کنید

پربازدیدترین مقالات

جدیدترین کتاب ها

فرهنگ امروز ایران
مدرن یا امروزی شدن فرهنگ ایران
تاریخ فرهنگی ایران مدرن

جدیدترین نظرات

آمار سایت

  • شمارنده سایت:2,914,537
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:901
    • هفته جاری:10839
کانال تلگرام دکتر فاضلی