The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

در جستجوی روح ایرانی

 متن حاضر در نشریه آیین شماره               بهار 1389 منتشر شد. این شماره مجله آیین اختصاص به روحیات ایرانی داشت و در ادامه شماره قبلی آن بود. آقای دکتر خانیکی می گفت از شماره های اخیر آیین استقبالی خوبی شده و خریداران زیادی دشاته است. من این مقاله را باید بازبینی می کردم و تغییراتی در آن می دادم اما فرصت نشد و متنی را که می بینید برای انتشار به مجله دادم. امیدوارم از خواندنش لذت ببرید.

متن حاضر گزارشی کوتاه درباره بخشی از کوشش های محققان ایرانی و غیر ایرانی درباره شناخت فرهنگ و شخصیت ایرانی است. این متن ناتمام می باشد. اصل آن فصلی از کتابی از نگارنده با عنوان «انسان شناسی تجدد بومی در ایران»  می باشد که توسط انتشارات جامعه شناسان در دست نشر است. این متن اگرچه ناقص می باشد اما دیدم در مجله ای که مختص شناخت اخلاق ایرانی است شاید بتواند جای مناسبی بیابد زیرا در این مجله بسیاری از کسانی که در زمینه اخلاق ایرانی اندیشیده و سخن گفته اند و در این مقاله نیز به آنها اشاره ای شده، حضور دارند یا آراء شان موجود است. از اینرو گمان می کنم این مقاله را بهتر است در امتداد مقاله های دیگر آیین در زمینه اخلاق ایرانی مطالعه نمایید.

 در طول تاریخ چند هزار سال گذشته، «ایران به مثابه ابژه شناخت»  همواره در کانون توجه محققان ایرانی و غیر ایرانی بوده است. این توجه به ویژه در دهه های اخیر بسیار نیز شده است.  ایرانی کیست، چگونه زندگی می کند و چه می خواهد؟ اینها پرسش هایی هستند که نه تنها مردم ایران را بلکه بسیاری از مردم دنیایی که ما را نظاره می کنند، به خود مشغول داشته است. ایرانی کیست؟این پرسش نه تنها برای ایرانیان بلکه برای بسیاری از مردم جهان از جمله مردم شناسان غربی، پرسشی مهیج، مهم و در عین حال بسیار دشوار بوده است.

 سنت مطالعات ایرانی در غرب با هرودت آغاز می شود.  هرودوت[1] (84--432 BC)  پدر علم تاریخ و مولف «تاریخ هرودوت»[2] در کتابش به شرح «جنگ های ایرانیان و یونانیان» و توصیف و تحلیل شخصیت و زندگی ایرانی می پردازد.[3] او به ستایش ایرانیان می پردازد و آنها را به نیکی یاد می کند[4] ونگرش منفی یونانیان از مردم ایران را نقد کرده و می نویسد: «پشینیان مردم ایران زمین با چشم بیگانه دیده اند و آنها را کمترین شمرده اند. آنها شیوه زندگی ایرانیان را درک نکرده اند و اغلب خصمانه به آنها نگریسته اند.  در نتیجه ضرورت دارد که هم منشاء تعصب خودمان را بشناسیم  و میزان درستی و اعتبار منابعی که درباره ایرانیان برای ما اطلاعات می آورند» ((Hirsch 1985: ix.

 

 هرودت برای اصلاح تلقی یونانیان مثال های متعددی از رسوم و سنن ایرانیان می آورد. در جایی به روحیه نوخواهی و تسامح و گشودگی دل و دیده این مردم به فرهنگ های دیگر اشاره می کند و می نویسد: «هیچ ملتی به سهولت ایرانیان رسوم ملت های دیگر را اخذ و اقتباس نمی کنند. آنها لباس را از مادها اقباس کرده اند، چرا که آن را بهتر از لباس خودشان یافتها اند. و در جنگ ها زره مصریان را بتن می کنند. به محض دیدن اشیا و لوازم لوکس، فورا مثل آن را می سازند و آن را از آنِ خودشان می کنند. از میان چیزهای نوظهور، آنها شهوت رانی غیر طبیعی را از یونانی ها آموخته اند. هر کدام چندین همسر دائم دارند و همچنان تعداد زیادی زنان صیغه ای یا موقت»[5].

 

از آن روزگار تا به امروز ایران همواره درمطالعات اروپایی ها و غربی مطرح بوده است.  محققان غربی در تمام طول تاریخ کم و بی از همین سنت هرودت پیروی کرده اند.[6] شیوه بیان و تحلیل هرودوت توصیف فرهنگ مردم ایران همراه با قضاوت های ارزشی خاص خود است. او بر چیزهایی که شیوه زندگی ایرانیان را از یونانیان متمایز می ساخته تاکید و توجه می نماید. بعد از هرودت بسیاری از نویسندگان یونانی در باره امپراتوری پارس و ایرانیان نوشته اند، از جمله مشهورترین آنها افلاطون و ارسطو مشهورترین فیلسوفان کلاسیک غرب است. هر دو آنها نگرش منفی به ایرانی داشتند و تاثیر عمیقی بر نگرش نسل های متمادی بعد از خود در باره ایرانیان بجای نهادند. ارسطو فصلی از کتابسیاست[7]خود را به خٌلقیات ایرانیان اختصاص می دهد. ارسطو در این کتاب «ایرانیان» را «بربرها» می نامد و معتقد است بربرها بر حسب طبیعت «برده» هستند، زیرا آنها فاقد خِردند» (Hirsch 1985: 194).

 

هرودت و فیلسوفان یونانی سنتی را پایه گذاری کردند که از آن زمان تا به امروز ادامه پیدا کرده است. بخصوص «نامه های ایرانی» نوشته منتسکیو توانست سرآغاز دیگری برای پرسش از کیستی ایرانی باشد . به تعبیر رامین جهانبگلو

 

حدود سه قرن پیش وقتی مونتسکیو، فیلسوف بزرگ عصرروشنگری، کتاب «نامه‌های پارسی» را نوشت و در برابر رفتارهای دو گردشگر ایرانی درپاریس این پرسش را طرح کرد که «چگونه می‌توان ایرانی بود؟» شاید گمان نمی‌کرد که درپی سه قرن گذشت زمان، همچنان ایرانی بودن و چگونه ایرانی بودن، نه فقط موضوع بحث وگفت و گوی گروهی از ایرانیان، که یکی از سوژه‌های مهم روز همباشد.[8]

 

در قرون هیجدهم تا نیمه قرن بیستم غربیان سنت تازه ای از مطالعات ایرانی را شکل دادند که درچارچوب پارادایم سنت شرق شناسی قرار داشت.  در این سنت محققان بزرگی مانند هانری کربن، رنه گروسه، رومن گیرشمن، لویی ماسینیون، هنری ماسه و ده ها محقق دانشگاهی دیگر در جستجوی «روح ایرانی» بوده اند.[9]  ادوارد سعید در کتاب مشهور «شرق شناسی« (1979) که همزمان با وقوع انقلاب اسلامی ایران منتشر شد، با اتخاذ رویکردانتقادی «پسا استعمارگرایانه»، تمام تلاش مستشرقین را بخشی از استعمار غربی و تلاش غربیان برای  برساختن یک دگر بود فرهنگی بدوی یا نامتمدن از مردمان غیر غربی در برابر ملت های متمدن غرب دانست.

 

از نیمه قرن بیستم به بعد، سنت شرق شناسی جای خود را به سنت دانشگاهی دیگری داد و محققان غربی با وقوف به کاستی روش شناختی و نقدهای ایدئولوژیکی  آنها، مطالعات خود درباره ایران را بیشتر در چارچوب رشته ها و ارزش های دانشگاهی قرار دادند. طیف وسیعی از محققان غربی از رشته های گوناگون مطالعات ادبی، تاریخ، انسان شناسی، جامعه شناسی، علوم سیاسی،  اقتصاد، زبان شناسی و فلسفه به جستجوی شناخت روح ایرانی پرداختند. یکی از صاحب نام ترین این محققان فوکو است.

پرسش ایرانی کیست؟ میشل فوکو فیلسوف و اندیشمند صاحب نام را دو بار به ایران کشاند تا ببینید «ایرانی ها چه روایی در سر دارند؟» [10] پاسخ فوکو این بود که «نظام حقیقت آنان با نظام حقیقت ما یکی نیست.» و جمع بندی او از مشاهداتش از حوادث سال 1357 و تلاش ایرانیان برای پایان دادن به نظام سیاسی شاهنشاهی این بود که «مردم ایران با قیام شان با خود گفتند که ما باید همه چیز را اعم از تشکیلات سیاسی، نظام اقتصادی و سیاست خارجی را تغییر دهیم اما به ویژه باید خودمان را تغییر دهیم و باید شیوه بودن مان و رابطه مان با چیزها، با دیگران، با ابدیت و خدا تغییر کند». [11] و به اعتقاد برای این تحول در آن زمان ایرانیان روح تازه ای را جستجو می کنند: اسلام. به قول فوکو ««اسلام در سال 1978 افیون مردم نبوده است، دقیقتا روح یک جهان بی‌روح بوده است»[12]

تقریبا دو دهه بعد روزنامه نگاری از غرب درصدد برمی آید که روح ایرانیان را دوباره احضار کند و از آنان بپرسد شما کیستید و چه رویایی در سر دارید.  ساندرا مکی، روزنامه نگار آمریکایی در کتاب «ایرانیان: پارس، اسلام و روح یک ملت» (Mackey 1996: 278)[13] این سوال را مطرح می سازد که «ایرانیان چه کسانی هستند؟» هدف مکی به عنوان روزنامه نگار یافتن پاسخی برای ایرانیان امروزی است، نه ایرانیانی که در قرون گذشته یا دوره ای معینی از تاریخ گذشته زندگی می کردند. او به ایران سفر کرده و بعد از مشاهدات طولانی، این پرسش برایش مسئله ای غامض شده است. او مسلما محقق، مورخ یا جامعه شناس دقیقی نیست. اگر می بود اشتباهات فاحش نمی کرد، [14]  اما روزنامه نگار سخت کوش و تیزبینی است. او بجای مشاهده حوادث عجیب و غریب و گردآوری اطلاعات از دیدنی ها و شنیدنی های سیاسی یا اقتصادی و اجتماعی ایران، چیزی که بین روزنامه نگاران بسیار مرسوم است، به لایه ای عمیق تر جامعه ایران توجه کرده و درصدد تهیه گزارشی درباره هویت یا «روح ایرانی» برآمده است و برای این منظور سراسر تاریخ ایران از دورترین نقطه آن تا امروز را وارسی می نماید. در واقع، کشف روح ایرانی، بیش از نرخ تورم، آمار معتادان، کشته های تصادفات اتومبیل یا دختران فراری، یا خبرهای مربوط به مشاجرات سیاسی بین ایران و غرب (آمریکا) توجه این روزنامه نگار را بخود جلب می کند.

 

شناخت روح ایرانی را انسان شناسان غربی بیش از دیگر محققان دنبال کرده اند. در اینجا فرصت مرور تمام این مطالعات نیست. تنها برای آشنایی با این سنخ مطالعات، یکی از آنها را توضیح می دهم. اهمیت این مطالعه در این نکته است که تلاش می شود تا شخصیت ملی ایرانیان به مثابه یک مفهوم خاص علمی شناخته شود.

 

یکی از تلاش های علمی که مردم شناسان خارجی در شناخت «شخصیت ملی» ایرانیان انجام داده اند، پروژه ای است که در سال 1355 توسط گروهی از مردم شناسان آمریکایی با همکاری چند تن از ایرانیان انجام شد. این گروه ادامه دهنده پروژه ای بودند که در دانشگاه کلمبیا بنام «فرهنگ ها معاصر» در دست اجرا بود. نتایج پروژه دانشگاه کلمبیا در کتاب «مطالعه فرهنگ های دور» (1953(منعکس شده است.

 

روش تحقیق این گروه مبتنی بر مباحثه، مصاحبه، و تحلیل و نقد آثار ادبی و هنری معاصر ایران بود. اعضای گروه با متخصصان روان شناسی، جامعه شناسی و مردم شناسی ایران و همچنین مردم عادی مصاحبه می کردند و جمع متخصصان آمریکایی و ایرانی درباره شخصیت ملی ایرانیان بحث می کردند. جلسات بحث و گفتگوی هفتگی به مدت شش ماه در تهران تشکیل دادند.  مهمترین نکته روش شناختی آنها «تحلیل ترمینولوژی  و واژه هایی که ایرانیان در توصیف «شخصیت» خود بکار می برند، بود.به زبان انگلیسی بحث می کردند و اعضای ایرانی گروه درستی کاربرد مفاهیم فارسی را چک می کردند.مباحث جلسه ضبط و به نحو دقیق نوار پیاده و خلاصه آن بین اعضا تکثیر می شد. اعضای گروه مصاحبه هایی با مردم عادی انجام می دادند و هریک از آنها به نقد یک فیلم و دو داستان معاصر می پرداختند. در نتیجه اعضای ایرانی گروه هم نقش «اطلاع رسان» و در عین حال «تحلیل گر» را داشتند. 

 

علت این تحقیق آن بود که «آنها احساس می کردند بخش زیادی از تحقیقاتی که خارجی ها درباره ایران کرده اند، اگر چه از نظر جغرافیایی درباره ایران انجام داده اند، اما نگرش ایرانی و نگاه درونی به موضوع نداشته اند.» آنها درصدد ارزیابی مجدد نظریه های شخصیت ملی نیز بودند.  بیتسون[15]بخشی از نتایج مطالعه گروهی را که در باره شخصیت ملی ایرانیان بحث می کردند در مقاله ای با عنوان «مطالعه ای در باره روابط درونی بین مجموعه ای از مشخصه های ایده آل ایرانی»که با همکاری اعضای گروه نوشته شد، در کتاب «ابعاد روان شناختی خاورمیانه» (1977) منتشر کرد. در زیر خلاصه ای از آن مقاله ارائه می شود.

 

ایرانی ها وقتی جامعه خود را نقد می کنند، مجموعه ای از «ویژگی های منفی» درباره سیاستمداران و تجار می گویند. اینها ویژگی هایی شهری است که عمدتآ به طبقات متوسط و متوسط بالای تهرانی ها و اصفهانی منتسب می شود. ویژگی ها عبارتند از «زرنگ»[16]، حسابگر[17]، فرصت طلب[18]، متظاهر یا دو رو[19]، زد و بند چی[20]، چرب زبان[21]، پشت هم انداز یا چاخان[22]. مفسران خارجی هم این صفات را به ایرانیان نسبت داده اند.  عنصر درونی این ویژگی ها آن است که بین رفتار و نیت تفاوت وجود دارد.

 

در عین حال، ایرانیان ویژگی های مثبتی را بخود نسبت می دهند و معتقدند بعضآ خارجی ها فاقد آن هستند. در اینجا با شخصی مواجه هستیم که مهربان، فروتن و متواضع[23]است.  او حساس، با عاطفه[24]، دلسوز و خونگرم، دست و دلباز، وفادار، و معتقد به عالم روحانی است.  ایرانی گاهی ارزیابی مثبتی از نوعی سادگی و همبستگی بنام «صفای باطن» دارند. معادل انگلیسی برای صفای باطن وجود ندارد، اما می توان آن را inner purityیا sincerityترجمه کرد. ما معتقدیم این صفت برای فهم چهره فرهنگی شخصیت مثبت ایرانی کلیدی است.

 

وقتی از افراد خواستیم ویژگی های شخصیت مطلوب خود را ترسیم کنند، دیدیم که حضرت علی (ع) انسان کامل در ذهن آنها بود.  شخصیت حضرت علی (ع) دو جنبه فیز یکی و معنوی برای مردم ایران دارد.  شخصیت حضرت علی (ع)  مهمترین ویژگی انسان ایده آل ایرانی را که «صفای باطن» است منعکس می کند.  خصلت فیزیکی حضرت علی (ع) در واژه «جوانمردی» و «لوطی گری» و صفت  معنوی او در «درویشی» خلاصه می شود.  این دو منظومه صفات در شخصیت فردی مانند «پوریای ولی» پهلوان قرون میانه که به تصوف گرایید، نیز منعکس شده است.

 

فضیلت های ایده آل قهرمانی و معنوی ایرانی ها بدون تردید به عوامل سیاسی و جغرافیایی در تاریخ ایران و شیوه هایی که ارزش های ایرانی در جهان اسلام جای گرفته است، مربوط می شود. همچنین با دیگر کشورهای اسلامی نیز بی ارتباط نیست.  لوطی گری با ایده آل های اعراب از فضیلیت مردانگی و شرف[25]و درویشی نیز با عرفان و تصوف که بسادگی «صحرا» در جهان عرب است قرلبت هایی دارد.

 

 

در ادامه به تحلیل نهادهای اجتماعی «خانقاه» و «زورخانه» و تحلیل شخصیت درویش و لوطی در داستان های فارسی معاصر پرداخته اند. در جدولی ویژگی های لوطی و درویش را توضیح داده اند.

 

ویژگی های شخصیتی درویش

 

 

درونگرایی  Introversion

آرامش   Calmness

عدم دلبستگی  Detachment

بی تعارف  Courteous to all avoid taarof

معنویت گرا   Spirituality

پرهیز از مادیگرایی   Withdrawl from the material self denial

نسبی گرا   Relativist

ناهشیاری  Unselfconscious

Hard to offend

 

ویژگی های شخصیتی لوطی

 

برون گرا   Extroversion

دارای احساسات و عواطف شدید که ناگهان بروز می کند Subject to strong emotion, dramatically expressed

 

Means customary ta’arof lateraly

متعهد به پیوندهای دوستی  Interpersonal commitment (friendship)

دست و دلباز و با سخاوت Lavish and generous

فداکار Self-sacrifice

شخصگرا  Personalist

با غیرت و حساس به غرور فردیConcern with personal honor

 

ویژگی ها مشترک آنها عبارت است از: عدم حسابگری، دارای صفای باطن و یکسان بودن رفتار و احساس آنها یا ظاهر و باطن، مادی گرا نبودن و عدم  تعلق به نظام پایگاه های اجتماعی.  لوطی و درویش برخی صفات بنیادین شخصیت ملی ایرانی را منعکس می کند. 

 

نکته اساسی در این تحقیق آن است که این تحقِیق بیش از آنکه نشان دهد «ایرانی» و «شخصیت ملی» آن کیست و چیست، نشان می دهد «شخصیت ایده آل» ایرانی چیست. به عبارت دیگر، ایرانیان آرزو می کنند از برخی ویژگی های منفی که ذکر شد اجتناب کنند، و در عین حال ویژگی های مثبتی که حول «صفای باطن» شکل گرفته است، را تحقق بخشند.  اگرچه از زمان تحقیق تا به امروز ربع قرن گذشته و تحولات زیادی در جامعه ایران بوجود آمده است، و این تحولات بر نحوه رفتار و شخصیت ایرانیان لاجرم تاثیر گذار بوده است، اما با توجه شناختی که هم به منزله مردم شناس و هم ایرانی از فرهنگ ایران دارم، اگر بخواهیم از دیدگاه روان شناسی اجتماعی و مردم شناسی شخصیت ایده آل ایرانی ها را تعریف کنیم،  همچنان شخصیتی همچون حضرت علی (ع) و پوریای ولی خواهد بود. و همچنان «صفای باطن» مهمترین صفت شخصیتی است که در سطح روان شناسی اجتماعی می توان در روان جمعی ایرانیان جستجو کرد.  بهترین شاهد تجربی برای این موضوع قضاوت و شناختی جمعی ایرانیان از محمد خاتمی رییس جمهور است.  همه می دانیم که خاتمی تا چند ماه قبل از انتخابات فردی ناشناخته برای توده های مرد بود، اما ناگهان به منزله شخصیتی محبوب در قلب مردم نفوذ کرد. هرکس به نوعی محبوبیت او را توجیه می کرد، اما وجه قالب او صداقت و یکرنگی بود. هنوز نیز علی رغم انتقاداتی به دولت او وجود دارد، صفای باطن و صداقتش سرمایه شخصیت او شده است.

 

جستجو برای کشف روح ایرانی تلاش جهانی و طولانی بوده است. این جسجو تنها به مورخان و فیلسوفان یونانی، مستشرقان غربی و محققان دانشگاهی آمریکایی و اروپایی محدود نمی شود بلکه انبوهی از ایرانیان نیز به دنبال آن بوده اند.یکی از نخستین ایرانیانی که در سده اخیر درصدد کشف روح ایرانی برآمد محمد علی جمالزاده بود. محمد علی جمازاده برای پی بردن به «خلقیات ما ایرانیان»[26] (1345) به بررسی این موضوع بپردازم که «دیگراندر باره ما چه گفته اند؟" یا "ایرانی ها در مورد خودشان چه می اند یشیده اند؟". جمالزاده رویکردی انتقادی به خلقیات ما ایرانیان دارد و قصدش کمک به اصلاح روحیات ایرانیان و سازگار کردن آن با ارزش های مدرن است. جمالزاده در بیان ما ایرانیان، توصیفی از «روزنامه شفق» شهریور 1311را انتخاب کرده و می نویسد:

 

«امروز درستی و راستی بی شعوری محسوب میشود. حس ملیت و قومیت و نوع دوستی جزو خرافات و اباطیل به قلم می رود و حتی محبت به فامیل و علاقه به زن و بچه و برادر و خواهر هم مورد تمسخر و مضحکه واقع گردیده است و یک مشت مردم بی مسلک و بی "ایدآل" و عاری از هر گونه مقدسات تمام مراتب عالی انسانی را از دست داده در قعر  منجلاب خودخواهی و خودپسندی مثل مگس های بال شکسته دست و پا میزنند. ... اعتماد که پایه و اساس زندگی اجتماعی است از ایران یک سره رخت بربسته است. وزیر به روسا اعتماد ندارد، روسا به اعضا اعتماد ندارند، عارض به وکیل اعتماد ندارد، وکیل به قاضی ... و همه هم حق دارند."»

 

 از زمان جمالزاده تاکنون ایرانیان دهها کتاب، صدها تحقیق و هزاران مقاله[27] نوشته شده است. اغلب این آثار نگرش منفی، بدینانه و انتقادی به روح و شخصیت ایرانی دارند، اگرچه برخی نیز مانند محسن ثلاثی نگرش متفاوتی اتخاذ کرده و روح ایرانی را ستوده اند.  محسن ثلاثی در مقدمه «جهان ایرانی و ایران جهانی: تحلیل رویکرد جهانگرایانه» (1380)نتیجه و نظریه خود درباره روح ایرانی را خلاصه کرده و می نویسد: 

 

شواهد تاریخی و مشاهده های عینی نشان می دهد که در رفتار فرهنگی ایرانیان رویکردی جهانگرایانه هست که باعث شده آمادگی پذیرش و جذب فرهنگ های دیگر و رابطه متقابل اثرگذاری و تاثیر پذیری با دیگر قومیت ها را داشته باشند ، اقوام و فرهنگ های دیگر را با خود بیگانه نشمارند و به جای دفع و رد آنها و سر در لاک خود فرو بردن ، به همدلی و سازگاری با آنان گرایش داشته باشند. دوری گزینی از جهان بزرگ و ستیز با آن خصلت ذاتی و همیشگی فرهنگ ایرانی نبوده است. در کتاب حاضر کوشش شده این ارزیابی با استناد به واقعیت های فراوان مشهود در تاریخ ایران مبسوط و مستدل شود و در این زمینه شواهد موجود در زبان ایرانیان ، دین های اقوام ایرانی در طول تاریخ ، ساختار سیاسی جوامع ایرانی ، ادبیات و به ویژه شعر فارسی ، هنرهای ظریفه و معماری بررسی و تحلیل شده اند و رگه های جهان گرا و جهان پذیر نیرومند این فرهنگ نشان داده شده است.

 

ثلاثی برخلاف فوکو، روح ایرانی را در آشتی با دنیا مدرن می بیند و جنس تاریخی این روح را سازگاری با فرهنگ ها و گفت و گوی با آنها تشخیص می دهد و آن را می ستاید و به تعبیر خودش «ستودنی ترین کیفیت رفتار ایرانیان، مهربانی آنها با بیگانگان، پذیرا بودن و حمایتی که از بیگانگان می کنند و مهمان نوازی همگانی آنها و بردباری آنها»ست (همان 236). سخن و دیدگاه ثلاثی سخن تازه ای نیست. شاید بیش از همه این دیدگاه را مهدی بازرگان، روشنفکر دینی و نخستین نخست وزیر جمهوری اسلامی، شارح آن بود. بازرگان در کتاب "سازگاری ایرانی"به طور گسترده به بررسی تاریخ ایران از گذشته دور تا امروز می پردازد و به بررسی این پرسش ها می پردازد که «نیاکان نخستین ما در این سرزمین چگونه مردمی بوده اند؟» و اینکه «نیاکانان بعدی ما تاامروز از چه راهی نان می خورده اند؟» او البته دغدغه روانکاوی ندارد بلکه در تلاش است تا «دلایل عقب ماندگی ایران» را بیابد. به اعتقاد او سازگاری ایرانیان با عوامل محیطی مهمترین ویژگی روحیو فرهنگی مردم ایران در تاریخ 2500ساله گذشته  بوده است. وضعیت اقلیمی و جغرافیایی و جایگاه ویژه ی ژئوپولیتیک ایران که چهار راه تمدن هابوده و در مسیر بازرگانی و نیز یورش های جهان گشایان بوده، بر این روحیه سازگاری تاثیر گذاشته است. در توصیف این سازگاری بازرگان می نویسد:

 

تسلیم اسکندر شود و آداب یونانی را بپذیرد،اعراب که می آیند در زبان عربی کاسه یاز آش داغ تر شود و صرف و نحو بنویسد،یا کمر خدمت برای خلفای عباسی بسته ودستگاهشان را به جلال ساسانی برساند،در مدح سلاطین ترک آبدارترین قصاید رابگوید،غلام حلقه به گوش چنگیز و تیمور شود،به هر کس و ناکس تعظیم و خدمت کند، دلیلندارد که نقش و نام چنین مردمی از صفحه ی روزگار برداشته شود. سرسخت های یک دنده واصولی هستند که در برابر متجاوز و مخالف می ایستند و به جنگش می روند. ما اهل نبردو کوشش برای رقابت و مسابقه با دیگران نیستیم. تقلید و سازگاری را ترجیح می دهیم. بنابراین قالب روحی مستقلی نداریم (بازرگان ص 40-41).

 

اما در عین حال، او در تبیین روحیه سازگاری بر عامل استبداد تاکید دارد و می نویسد:

روح وروال استبدادی گذشته انحصار به فرد خاص نداشته و در تمام شئون و مراحل در سطوح کشوری ایالتی،شهری،دهاتی،خانوادگی،صنفی،علمی و دینی و بعدها اداری و فرهنگی،سنت جاری شدهاست.این خودکامگی و زور و ظلم به طبع ،تملق،دروغ و دورویی و سازگاری، نوکرسازی،سلب آزادی و شخصیت را به همراه می آورد (بازرگان ص 61).

 

اجازه دهید مثالی ذکر کنم. کاوه احمدی علی آبادی متخصص انسان شناسی اخیرا در مطالعه ای خواندنی به بررسی «الگوهای خاموش» و »الگوهای پنهان» در فرهنگ ایرانی پرداخته تا نشان دهد استبدار و اقتدارگرایی در فرهنگ عامه مردم ایران الگوی خاموش و پنهان است. او برای این منظور به مقایسه «میهمانی» و «سفره آیی» در فرهنگ ایرانی و غربی می پردازد.  درباره فرش ایرانی برای مثال می نویسد:

 

به فرش ایرانی نگاهی بیاندازید؛ این کهنترین بافته ایران زمین که چون آئینه ای، خصایص زیباشناسی ما را در خود حفظ کرده و به ما می نمایاند. آیا در همۀ طراحی های سنتی آن، چشم اندازی تک محوری و تک مرکزی موج نمی زند؟ نه تنها حاشیه ها که حتی نقشمایه های اصلی (همۀ انواع ترنج، لوتوس و غیره)، پیرامون یک مرکز بسیار قدرتمند هم سو شده و تمرکز می یابد. حضور نامریی آن کانون بر تمام نقش های دیگر سایه انداخته است و پنداری جملگی شان را به سوی خود می کشد؛ انگار که همه پیرنگ های قالی نه تنها در خدمت (زیبانمایی و زیباشناسی) او، که دربند اویند! در حالی که در نمونه های غربی و مدرن چون موکت، پارکت و موزاییک، طرح ها در تمام سطوح شان به طرزی تقریباً یکسان پخش اند و عمدتاً نمی توان نقطه یا محوری مرکزی برایشان یافت و طرح ها بیشتر "موزاییکی" و "شبکه ای" ردیف می شوند. جالب اینجاست، در برخی از موکت هایی که به تازگی در ایران طراحی شده است، تأثیرات رگه هایی از مرکزگرایی را می توان دید.[28]

 

درباره رسانه ها تلاش آنها  برای بازبینی انتقادی سنت و یا بینش و منش ایرانی چیزی نگفتم. اما آنها سهم جدی تر و گسترده تری در این زمینه داشته اند. اجازه دهید شاهد مثالی از گفتمان نقد فرهنگی ایران در اینترنت نقل کنم.

 

محمد مطهری ده مقاله که در وب سایت سیاسی –اجتماعی «بازتاب» طی دوره  فروردین تا شهریور 1387 منتشر کرده است به ارزیابی انتقادی بسیاری از «رفتارهای ایرانیان در جامعه» می پردازد و با استقبال انبوه مخاطبان نیز روبرو می شود.  او در آخرین مقاله اش  می نویسد «در میان انبوه نظرات خوانندگان ... برخی از اینکه چرا نقد رفتار ما مردم صریحتر بیان نشده بود گله مند بودند.» و بعد می نویسد

به راستی این همه گلایه و شکایت از تبعیض، قانون شکنی، بی‌انصافی، حرمت شکنی، پارتی‌بازی، بی‌توجهی یا عدم رعایت حق دیگران در اداره، مغازه، تاکسی، کلانتری، گمرک، بیمارستان و دادگاه، گله از کیست جز گله مردم از مردم؟ گله و شکایت ایرانی از رفتار ایرانی مربوط به دوران پس از انقلاب نیست؛ دهه‌هاست که هر کس که در رفتار ما دقیق شود، خصوصا اگر به خارج از کشور پا گذاشته باشد، بر برخی عقب ماندگیهای رفتاری ما افسوس می‌خورد.  البته در دنیا ملت بی‌عیب و نقص وجود نداشته و جامعه مطلوب اسلامی در جهان کنونی مصداق ندارد. برخی مبانی و ویژگیهای جوامع مدرن که تکیه بر «فرد گرایی» یکی از آنهاست در بینش اسلامی مورد قبول نیست. آن جوامع مشکلات خود را داشته و به نحو دیگری بیمارند و قطعا نمی‌توانند الگوی ما باشند. در عین حال پیاده کردن امور مثبت آن جوامع در جامعه ما نه تنها منعی ندارد بلکه لازم است، همچنانکه در تعلیمات اسلامی علم را ولو نزد منافق باشد باید آموخت». .... در بررسی رفتار اجتماعی ما ایرانیان اولین پرسش این است که عیب‌های رفتاری ما چیست؟ دوم آنکه چه عواملی ما را به این وضع کشانده است؟ سومین سؤال این است که درمانها و راه حل‌ها اعم از ریشه‌ای و بلند مدت و یا فوری کدام است؟ همه این پرسشها حتی سوال اول که به نظر پاسخ سهل تری دارد، پیچیدگی‌های خود را دارند و پاسخ دقیق به آنها نیاز به کار جمعی و مداوم ده‌ها متخصص در رشته‌های گوناگون از اسلام شناس و ایران شناس گرفته تا روانشناس و جامعه شناس دارد.[29]

 

نقد این دیدگاه ها موضوع و مسئله این مقاله نیست[30] و در اینجا درصدد طرح آنها هم نیستیم. اغلب آنچه به نام «خلقیات ما ایرانیان» یا این روزها «جامعه شناسی خودمانی» نوشته شده و نوشته می شود، فارغ از ضعف های علمی و بی پایگی پژوهشی آنها، اغلب معطوف به فرد و شخصیت فردی ایرانی است و رویکردی روان شناختی و روانکاوانه دارند[31]و از درک بنیان های کلان تاریخی، اجتماعی و فرهنگی فرهنگ ایرانی عاجز هستند.

 

 

محققان ایرانی در سال های اخیر مطالعات روشمند و نظام مندی برای کشف روح ایرانی انجام داده اند. مطالعات جامعه شناسان ایرانی مانند مسعود چلبی، سعید معیدفر، احمد رجب زاده، منوچهر محسنی، عباس عبدی، مورخانی مانند عباس میلانی، محمد توکلی طرقی، همایون کاتوزیان، و انسانشناسانی مانند مرتضی فرهادی، جواد صفی نژاد و فرهاد خسرو خاور هر یک دیدگاه های تازه ای در شناخت روح ایرانی مطرح ساخته اند.  اکنون به نظر می رسد جنبشی گسترده برای بازخوانی انتقادی فرهنگ و سنت ایرانی شکل گرفته است تا از این راه به پالایش عناصر مطلوب این فرهنگ در راه رسیدن به ایده آل های مدرن تر مانند دموکراسی و توسعه صورت گیرد. در این راه علوم انسانی و اجتماعی مانند ادبیات و هنرها به خدمت گرفته شده اند. کاش می شد مجالی بود قطعات از این گفتمان را انتخاب می کردم و با هم آنها را می خواندیم. گاه بسیار نوآورانه و خواندنی هستند.

 

 


[1] Herodotus:Ἡρόδοτος Ἁλικαρνᾱσσεύς Hēródotos Halikarnāsseús

[2] The Histories of Herodotus of Halicarnassus

[3]هرودت علاوه بر لقب «پدر علم تاریخ» مردم شناسان او را به خاطر به کارگیری روش مشاهده و توجه به رسوم و سن فرهنگی «بنیان گذار» دانش مردم شناسی نیز می شناسند (Hamersley 1990: 2; Rowe1965: 67). بویژه گزارش هرودوت درباره «امپراتوری پارس» (ایران) اهمیت و ارزش شناختی بارزتری نسبت به مباحث دیگر کتاب او دارد.

[4] برای مثال می نویسد: هرودت درباره تربیت در ایران می نویسد: «ایرانیان پسران شان را از سن پنج تا بیست تحت مراقبت دقیق قرار داده و سه چیز را به آنها تعلیم  می دهند: سوارکاری، تیراندازی با کمان، و راستگویی. ...آنان  معتقدند هر چیژ که انجام آن غیر قانونی، صحبت کردن درباره آن نیز عملی غیر قانونی است.  فاجعه آمیزترین عمل در نظر ایرانیان در این جهان دروغ گفتن است، و بعد از آن قرض گرفتن، زیرا قرض گیرنده هم ناگزیر می شود دروغ بگوید (Herodotus 1882: 22).

 

[5] concubines

[6] البته هزاران قید بر این نکته باید بزنم. تحقیقات ایران شناسی و شرق شناسی در غرب بسیار گسترده و تخصصی است. تحولات بسیاری پشت سر گذاشته و نمی توان گفت از هرودت تا امروز تغییر نکرده اند. منظور من از این نکته که سنت هرودت را هنوز دنبال می کنند توجه به فرهنگ و شیوه زندگی مردم ایران و بیان توصیفی خاص آنهاست.

[7] politics

[9] برخی از آراء محققانی که نام بردیم در کتاب «روح ایران :ممجموعه مقالات ایران شناسان» (1381)گردآوری و منتشر شده است. داریوش شایگان مقدمه خواندنی بر این کتاب نوشته است. مقاله «روح ایران و خلقیات ایرانی» نوشته رنه گروسه، در این مجموعه به طرح این پرسش می پردازد که  ویژگی های روح ایرانی چیست.

[10] فوکو دو بار از ۱۶ تا ۲۴ سپتامبر (۲۵ شهریور تا ۲ مهر ۱۳۵۷) و ۹ تا ۱۵ نوامبر ۱۹۷۸ (۱۸ تا ۲۴ آبان ۱۳۵۷) به ایران سفر کرد. نتایج مشاهدات و تاملات او بصورت مقالات مطبوعاتی در روزنامه منتشر می شد و سپس بصورت کتابی منتشر شد که با عنوان «ایرانی ها چه رویایی در سر دارند» به زبان فارسی ترجمه و منتشر شد.

[11] این متن پاره ای از مصاحبه فوکو با خبرنگار لیبراسیون در آن زمان است که در کتاب او درباره ایران چاپ شده است. این متن در آدرس اینترنتی زیر موجود می باشد و از آنجابرداشته ام.http://vajgoon.blogfa.com/post-83.aspx

[12]ایران، روح یک جهان بی‌روح،  ص 61.

[13] این کتاب با مشخصات زیر به فارسی ترجمه و منتشر شده است

ایرانی ها: ایران، اسلام و روح یک ملت. 1385. ترجمه شیوا رویگریان. تهران: ققنوس.

  

[14]برای نمونه مهدی بازرگان و ابوالحسن بنی صدر را مارکسیست و جلال آل احمد را  مبلغ مسلمان و سازمان فدائیان خلق را گروه مارکسیست اسلامی نامیده است.

[15] M. C. Bateson

[16] shrewd

[17] calculating

[18] opportunistic

[19] hypocritical

[20] wheeler-dealer

[21] obsequious

[22] glibly dishonest

[23] and unpretentiousmodest

[24] committed

[25] honour

[26]خلقیات ما ایرانیانعنوان کتابی است که جمالزاده در 1345 منتشر کرد. مجله مسائل ایراندر شماره 4 ، دوره دوم (اول بهمن 1342خورشیدی ) «ازنویسندگان و صاحب نظران خواست که درمورد "خلقیات یک ایرانی امروز" آینه تمام نماییفراهم نموده وبه دفتر مجله بفرستند.» که یکی از جستارهای پرمایه و ژرف نگرانهای که فرستاده شد و در سال 1343خ. در آن نشریه به چاپ رسید ،جستار بلندی بود کهزنده یاد محمد علی جمالزاده در فروردین 1343. در ژنو نوشته و به دفتر مجلهفرستاده بود که به نام "خلقیات ما ایرانیان" در دو مرحله به چاپ رسید. .از آنجا کهاین جستار و دیدگاه انتقادی ،تند و صریح جمالزاده نظر مخالف و موافق شماری ازاندیشه ورزان آن روزگار را به خود جلب کرد و گفتمان تازه ای را در این میدانگشود،آن نشریه برآن شد تا در سال 1345خ آن جستار دوبخشی را به گونه ی کتابی جداگانهبه چاپ برساند.)به نقل از مقدمه کتاب خلقیات ما ایرانیان.چاپ ،رویه صفحه 10.(

[27]می توان انبوهی از شواهد نشان داد که پرسش ایرانی کیست؟ برای ایرانیان نیز پرسش مهمی در سال های اخیر بوده است. برای مثال سریع القلم 1386  یا تأملات ایرانی: مباحثاتی با روشنفکران معاصر در زمینه فکر و فرهنگ ایرانی(1380) نوشته حسین کاجی که گزارشی از این مجموعه گفت و گو فراهم آورده است،

 

[28] زیباشناسی تطبیقی در خانواده های ایرانی و غربی نوشته کاوه احمدی علی آبادی. در وب سایت «جامعه شناسی ایران

http://sociologyofiran.com/index.php?option=com_content&task=view&id=692...

 

[30] نگارنده در همایش «موانع فرهنگی توسعه در ایران» در دانشگاه تهران که 5 اسفند 1386 برگزار شد در سخنرانی با همین عنوان به نقد دیدگاهی از نوع احمدی علی آبادی پرداختم. این سخنرانی در وب سایت «باشگاه اندیشه» در دسترس می باشد.

http://www.bashgah.net/pages-21369.html

[31]البته نباید این قضاوت را به تمام انبوه نوشته ها و تحقیقات تجدد در ایران تعمیم داد. در این سال های اخیر به دلایل مختلف گفتمان تجددپژوهی در ایران رونق بسیار یافته و هر محققی از زاویه ای به آن نگریسته است. نوشته های داریوش اشوری، عباس میلانی، هوشنگ ماهرویان، یوسفی اشکوری، عبدالکریم سروش، بابک احمدی، ماشالله آجودانی، سید جواد طباطبایی، جمشید بهنام، توکلی طرقی و دهها محقق و صاحب نظر دیگر وجود دارند که نگارنده در این کتاب از ایده های آنها نام برده و استفاده کرده ام.

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,251,605
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:482
    • هفته جاری:3292