The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

طبقه متوسط تهرانی

 متنی که ملاحظه می نمایید مصاحبه ماهنامه مهر نامه شماره خرداد 1389 با نگارنده است. البته سوالات مصاحبه را حذف کرده اند و بصورت مقاله چاپ نموده اند.

درک مسئله طبقه متوسط در ایران نیازمند رویکردی تاریخی است. ایرانیان از قرن نوزده تا به امروز تحت تاثیر تحولات جهانی فرایندهای مدرن‌شدن قرار گرفته‌اند و در این میان، تهران مهم‌ترین جلوه‌گاه و تبلور فرآیندهای مدرنیته در ایران و  مادر شهر مدرنیته ایرانی بوده است. تهران در فرآیند توسعه شهری ایران، چه به لحاظ نرخ رشد شهرنشینی و چه به لحاظ نقشی که فرهنگ شهری تهران در شکل دادن و بر ساختن شهرنشینی نوین عهده‌دار بوده، همواره نقشی اصلی را ایفا کرده است. بدین ترتیب تهران به مثابه الگو و سرمشق شیوه شهرنشینی ایرانی در دنیای مدرن ایرانی‌ها درآمد آنچنانکه امروز نتیجه دستاورد شناخت تهران تنها محدود به شناخت یک شهر در کل مساحت ایران نیست. اگرچه تحولات رخ داده در تهران تمایزهایی با دیگر نقاط کشور دارد اما برای درک ویژگی‌های طبقه متوسط و تحولات تهران باید اندیشید در اینکه چه تحولات و عواملی به توسعه شهرنشینی در ایران منجر شد. از مسیر این بررسی تاریخی است که می توان به هویت طبقه متوسط تهرانی و چالش‌ها و بحران‌هایی که با آنها دست به گریبان است پی برد.

 

اقتصاد ایران در قرن 19 تحت‌تاثیر تحولات جهانی و منطقه‌ای، به تدریج از اقتصاد مبتنی بر کشاورزی به سوی اقتصاد صنعتی، تجاری و خدماتی شهری حرکت کرد. بدین ترتیب به مرور تسلط ارزش‌های روستایی بر فرهنگ

میان رفت. تجارت صنعتی میان ایران، روسیه و انگلستان به ظهور یک گروه اجتماعی جدید به نام بازرگانان انجامید و شکل‌گیری این گروه خود‌به‌خود به توسعه روابط فرهنگی منجر شد. گروه بازرگان و صنعتگران به تدریج از قابلیت و امتیاز بیشتری نسبت به دوران اقتصاد ایلی برخوردار و به‌تدریج خواهان حضور در قدرت نیز شدند و درخواست برای حضور در قدرت مرکزی به کاهش قدرت عشیره‌ای و ایلی نیز منجر شد. از پیامدهای مهم این تحول هم افزایش تقاضای اجتماعی برای برخورداری از مهارت‌های جدید زندگی و باسواد شدن بود. در نتیجه از دل طبقه تاجر و سوداگر، طبقه نخبه ایجاد شد، بدین معنی که بازرگانان فرزندان خود را برای تحصیل رهسپار عثمانی و فرانسه و انگلیس می‌کردند و این فرزندان هم تحت تاثیر تحولات روشنفکری  در اروپا خرده فرهنگ‌نوینی را در ایران به وجود آوردند. در نیمه دوم قرن 19 و در نتیجه آشنایی با فرآیندهای مدرنیته، طبقه روشنفکر خواستار قوام ارزش‌های دموکراتیک، ناسیونالیسم و شکل‌گیری دولت- ملت حول و حوش ارزش‌های ملی و ایرانی شد و انقلاب مشروطه در ایران، نخستین پیامد این تحول تازه بود. نظام دیوانسالاری و بوروکراسی برساخته جدید توسط رضاخان نیز یکی از زمینه‌های گسترش طبقه متوسط شهری در ایران شد.

 

تهران در راه نو شدن

 در عصر رضاخان و در نتیجه تحولات برآمده از شهرنشینی در ایران، تهران به عنوان پایتخت و مقر اصلی استقرار طبقه دیوانسالاری دولتی نوین ایران تعریف شد. نمی توان انکار کرد که شهر و فضای کالبدی و فرهنگ شهری به عنوان یک ساختار، کنش‌ها و ویژگی‌های ساکنان شهر را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد. شهرمدرن، پایگاه مدرنیته بود، همانطور که روستا، پایگاه سنت به شمار می‌آمد. تهران به‌عنوان کلانشهر بیش از دیگر شهرهای ایران از قدرت و توان تحمل ارزش‌های مدرن برخوردار بود و در نتیجه کسانی که وارد جامعه شهری تهران می‌شدند از همان ابتدا نوعی جامعه‌پذیری و فرهنگ‌یابی شهری را مطالبه می‌کردند. تخیل فرهنگی مشترک، آرمان‌ها و ایده‌آل‌هایی در میان همه طبقات اجتماعی ساکن تهران بود و طبقات فرودست و مهاجران با رویای رسیدن به وضعیت طبقه بالا و متوسط جامعه، زندگی می‌گذراندند.

 

تهران و سیاست

در کنار این تصویری که ارائه شد باید در نظر داشت که تهران از همان ابتدا به‌عنوان پایتخت ایران، فضایی برای بازنمایی دولت‌ها نیز به شمار می‌آمد. در دوران ناصرالدین‌شاه تهران تبلور ارزش‌های سیاسی و ایدئولوژیکی حاکم در شهر بود. ناصرالدین شاه در نتیجه سفرهایی به غرب، در تلاش بود تا تهران را به مثابه شهری مدرن تعریف کند و بخشی از معماری شهری تهران در عصر ناصری بیانگر این تقاضای سیاسی بود. پس از این در دوران مشروطه نیز تحولاتی که در فضای کالبدی شهر به وجود آمد به واقع بازنمایی ارزش‌های سیاسی دوران مشروطه بودند. همچنانکه در دوران پهلوی و به‌ویژه پهلوی اول شاهد شکل‌گیری فضاهای شهری و معماری جدیدی در شهر تهران بودیم که نمایانگر ارزش‌های ایدئولوژیک عصر پهلوی بودند. تحولات تهران درعصر رضاشاهی کاملا نشان از آن داشت که او می‌خواست شهر بازنمای اقتدار حکومت مرکزی باشد.ایجاد خیابان‌های طویل همچون خیابان ولی‌عصر و خیابان شاه‌رضا (انقلاب) و شاه‌آباد (جمهوری) که از غرب به شرق و شمال به جنوب امتداد داشتند. هر کدام نمادی از قدرت دولت مرکزی به شمار می‌آمدند. کریم‌خان بوذر جهرمی به عنوان اولین شهردار و رئیس بلدیه در تهران نیز ماموریت داشت که با پرکردن خندق‌ها و بلوارکشی و خیابان‌کشی به نوکردن شهر بپردازد و اقتدار دولت مرکزی را بازنمایاند.

 

پیش به سوی طبقه متوسط

به مرور و با توسعه مدارس، دانشگاه‌ها، مراکز اداری، سینماها، هتل‌ها، بیمارستان‌ و انبوهی از سازمان‌ها و موسسات جدید اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی زمینه برای اشتغال گروه‌های مختلف مردم در این فضای شهری به وجود آمد و گروه‌های جدید شکل گرفته به‌عنوان نمایندگان طبقه متوسط شهری در تهران بازنمایی از فرهنگ جدید و تولید و بازتولید آن به شمار می‌آمدند.

براساس مطالعه‌ای که یرواند آبراهامیان انجام داده است در دوره پهلوی اول 7 درصد نیروی کار ایران را افراد شاغل در حرفه‌ها و تخصص‌ها تشکیل می‌دادند و بخش مهمی از ساکنان شهر تهران نیز همین افراد بودند. استقرار مشاغل جدید و تقسیم کار نوین در تهران با تحولاتی ساختاری در شهرهای کشور و به‌ویژه تهران همراه بود. تحولاتی مانند توسعه راه‌ها، راه‌آهن، ورود اتومبیل، تسهیل رفت‌وآمد به خارج از کشور و گسترش مطبوعات و به‌ویژه پیدایش رادیو به عنوان وسیله ارتباط جمعی آن روزگار.

 

در مسیر پایتخت هنری و فرهنگی

مختصات زندگی طبقه متوسط شهرنشین، به توسعه مجموعه وسیعی از نهادهای مدرن و امروزی در تهران همچون سینماها، کافه‌ها، رستوران‌ها و مراکز خرید و فروش، پارک‌ها و فضاهای سبز انجامید. همچنین در این مسیر تهران مدرن مرکز استقرار روشنفکران، هنرمندان، موسیقی‌دانان و تمامی گروه‌هایی شد که به تولید فرهنگ و هنر مدرن می‌پرداختند. به دنبال استقرار طبقه مولد هنر، مصرف‌کنندگان فرهنگ و هنر نیز در تهران گسترش یافتند و بنابراین تهران نه تنها پایتخت سیاسی که پایتخت هنری و فرهنگی ایران هم به شمار می‌آمد.

هر چه از این زمان پیشتر می‌آییم، نقش تهران به عنوان پایتخت فرهنگی و سیاسی بیشتر به چشم می‌آید. براساس بررسی ای که در سال 1380 درباره نوقلمان انجام شده است بیش از 60 درصد نویسندگان تازه کار ایرانی که به کار تالیف و ترجمه و سرودن شعر مشغول بودند در تهران زندگی می‌کردند.

 

در مقام مقایسه اگرچه شهرهای بزرگ ایران همچون شیراز، مشهد، تبریز و اصفهان از توسعه چشمگیری در دوران مدرن برخوردار شدند و نقش اساسی در جذب جمعیت شهری و توسعه طبقه متوسط شهری داشتند اما همه این شهرها در مقایسه با تاثیر تهران در این روند از اهمیت چشمگیری برخوردار نبودند. اگرچه اصفهان به لحاظ میراث تاریخی و مشهد به لحاظ میراث مذهبی و شیراز به لحاظ معماری ایران قبل از اسلام و ادبیات کلاسیک مهم‌تر و غنی‌تر از تهران بوده اند اما هیچ‌کدام در برخورداری از ابعاد مدرن هنر و فرهنگ نمی‌توانستند با تهران رقابت کنند و به همین دلیل است که توسعه طبقه متوسط شهری در تهران با توسعه طبقات متوسط در دیگر شهرها تفاوتی اساسی داشته است. طبقه متوسط شهری در تهران از تخیل فرهنگی و سرمایه فرهنگی مدرن غنی‌تر و سرشارتری برخوردار بوده است و در نتیجه ارزش‌های فرهنگی مدرن در تهران بیش از دیگر شهرها توسعه و غنا پیدا کرده اند.

 

چالش دولت با تهران

دولت‌هایی در ایران که خواهان تولید و بازتولید سبک ویژه‌ای از زندگی شهری بوده‌اند، غالبا با چالش در ارتباط با طبقه متوسط مواجه بوده اند. این چالش در تهران بیش از شهرهای دیگر خود را نمایان کرده است. چنانچه کشف حجاب در عصر پهلوی اول، نمادی برای چالش‌ فرهنگی حاکمیت و طبقه متوسط شد. بعد از انقلاب نیز بخشی از تقاضای طبقه متوسط شهری تهران با ارزش‌های دینی و ایدئولوژیکی که حاکمیت خواهان اجرای آن بوده است تطابق نداشته است. بدین ترتیب طبقه متوسط شهری در ایران و خصوصا در تهران در تاریخ 150 ساله‌اش از ابتدای آغاز شهرنشینی تا کنون اگرچه روندی پیشرونده و توسعه یابنده داشته اما همواره با چالش‌های گوناگونی مواجه بوده است.

چالش‌های پیش‌روی طبقه متوسط در تهران به دلیل استقرار دولت مرکزی و شاخصه پایتخت بودنش بیش از دیگر شهرها  خود را آشکار کرده است.  از سوی دیگر شهر تهران و طبقه متوسط حاضر در آن به جز چالش‌های ایدئولوژیک و فرهنگی با چالش‌های اجتماعی نیز مواجه شده است.

‌اولین چالش اجتماعی، نابرابری طبقاتی شکل گرفته در تهران است که هر روز بر دامنه وسعت آن افزوده می‌شود. به لحاظ تاریخی در اواخر قاجار و عصر پهلوی اول بود که تهران از ساخت نابرابر اجتماعی برخوردار شد. در دوران رضاشاه این نابرابری اجتماعی به شکل عریان‌تری خود را نشان داد. او کاخ‌های خویش را در نیاوران مستقر کرد و دستور داد خیابان ولی‌عصر امروز را که جاده‌ای برای ییلاق و قشلاق شاهان قاجار بود آسفالت کنند. استقرار این خیابان و دسترسی آسان به آن موجب شد که رفته‌‌رفته مناطق شمالی تهران به مناطقی شاه‌نشین، بالای شهر و کاخ‌نشین تبدیل شوند و مناطق جنوبی به تدریج به مراکز استقرار جمعیت‌های فرودست. امروز نیز وضعیت شکل‌گیری استقرار جمعیت در شمال و جنوب تهران نابرابری و ناعدالتی را در فضای کالبدی شهر آشکار می کند. افراد ساکن در شمال مدرن‌تر و به تعبیر عرفی، غربی‌تر بودند و ساکنان جنوب باوجود اینکه تخیل فرهنگی و آرزوی آنها به طور پنهان همان شیوه زیست شمال‌شهری‌ها بود، اما در عمل بیشتر گرایش‌های سنتی داشتند. به این ترتیب شمال و جنوب تهران به مکانی برای تعامل میان سنت و مدرنیته تبدیل شد. این تنش به‌ویژه زمانی تشدید شد که باورهای مذهبی در قالب گرایش‌های سیاسی تعریف شد و بازاریان و طبقات حاشیه‌نشین ساکن در جنوب تهران به تدریج به مدافعان سنت تبدیل شدند و شمال‌نشین‌ها به مدافعان ارزش‌های مدرن.

البته از آنجا که یکی از سیاست‌های اساسی دولت‌ها در سه دهه گذشته کاهش فضای نابرابری موجود در کالبد شهر تهران بوده است، تفاوت جنوب شهر و شمال شهر تهران کمتر شده است. توسعه پارک‌ها، فضای سبز، بازارها و مراکز اقتصادی فرهنگی جدید در جنوب باعث شد که فاصله شمال و جنوب کاهش یابد اگرچه کماکان آلودگی هوا، بحران های زیست‌محیطی، تراکم جمعیت بالا و وجود حاشیه‌نشینان این تفاوت را بازمی‌نماید. از سوی دیگر هویت مردم در جنوب شهر تهران امروزی‌تر و متناسب با طبقه متوسط شهری شده و استانداردهای زندگی در جنوب تا اندازه‌ای ارتقا یافته است تا آنجا که امروز بخش‌هایی از طبقه متوسط شهری در جنوب شهر تهران نیز دیده می‌شود.

 

چالش طبقه‌متوسط تهرانی با دیوانسالاری

از چالش سنت و مدرنیته در تهران که بگذریم، چالش‌ اجتماعی دیگر ، گسترش دولت در ایران طی سه دهه اخیر و حجیم شدن نظام دیوانسالاری استو در نتیجه این اتفاق، طبقه متوسط دیوانسالاری در تهران خود را بیش از گذشته نشان می‌دهد. این طبقه دیوانسالاری که در تهران گستردگی زیادی دارد، در وضعیت اجتماعی متناقضی به سر می‌برد و از یکسو برای ارتزاق از طریق طبقه دیوانسالاری دولتی باید براساس ایدئولوژی، باورها و هنجارهای دولت رفتار کند و  از طرف دیگر وقتی در فضای خصوصی‌تر استقرار پیدا می‌کند، ارزش‌ها و شیوه زندگی‌‌اش با آنچه در دولت دنبال می‌شود، متفاوت است. این امر موجب می‌شود که شهرنشین طبقه متوسط شهری تهران، با دوگانگی و زندگی در دو زیست متفاوت مواجه شود. یکی زیست جهان دولتی و دیگر زیست جهان غیردولتی. حال آنکه زیست جهان غیردولتی، عرصه‌ای است که بیشتر با باورها و ارزش‌های فردی و هویت واقعی فرد نزدیک است. این دوگانگی فرهنگی در شهر تهران نه همه جمعیت اما بخش عمده‌ای از طبقه متوسط شهر تهران را اسیر خود ساخته است؛ و البته این امر باعث می‌شود که از یک سو تعلق خاطر طبقه متوسط به نظام بوروکراتیک کاهش یابد و یک نوع بیگانگی نسبت به محیط سازمانی داشته باشد و از طرف دیگر به دنبال فرصتی برای رهایی و آزادی از چنین شرایطی باشد. به همین خاطر به هنگام بحران ها و چالش‌ها، بخشی از نیروهایی که در این چالش‌ها درگیر می‌شوند، همین طبقه متوسط دیوانسالاری هستند. از همینروست که سازمان‌ها و اداره‌ها در قالب سیستم نظارتی وارد عمل می‌شوند و حتی خیابان‌ها و فضاهای کالبدی شهر هم به فضاهای نظارتی و کنترلی مبدل می‌شوند. بنابراین برای شهروند طبقه متوسط شهری در تهران حتی خیابان هم با ارزش‌های فردی او تعارض پیدا می کند و به تعارض میان خانه و خیابان منجر می شود.

 

تهرانی ها و پست مدرنیسم

جالب اما این جاست که طبقه متوسط شهری در تهران با فرآیندهای پست‌مدرن نیز درگیر شده است. منظور از تحولات پست‌مدرن مجموعه تحولاتی است که در حوزه ارتباطات و رسانه‌ها در چهار دهه اخیر در جهان به وجود آمده است. در فرآیند جدید جهانی شدن غالبا وابستگی محلی مردم کمتر شده و درنتیجه تهرانیان دلبستگی‌های فرامحلی نیز پیدا کرده اند. آگاهی جهانی آنها افزایش یافته است و مدام خودشان را با شهروندان دیگر کشورها مقایسه می‌کنند. شهروندان تهرانی ما بیش از سایر شهرنشینان تحت تاثیر فرآیندهای پست‌مدرن قرار دارند. چنانچه می‌بینم بیشترین جمعیت افراد غیرایرانی به دلیل وجود سفارتخانه‌ها و سازمان‌ها و نهادهای وابسته به کشورهای دیگر در تهران ساکن‌اند و بیشترین و تجار خارجی در تهران اقامت دارند. از سوی دیگر بیشترین جمعیت اقوام ایرانی در تهران مستقر هستند که این امر تنوع و تکثر فرهنگی تهران را تشدید کرده است. در نتیجه تهران نه به شکل نیویورک که بیشتر به شکل هندوستان به دیگ در هم‌جوش فرهنگ‌ها مبدل شده است.

در این دیگ در هم جوش، توسعه خواهی طبقه متوسط می تواند چالش‌هایی را برای مدیریت شهری و نظام سیاسی همراه داشته باشد. نظام سیاسی در چنین شرایطی بسیار بیشتر نگران سوژه شهری است و سیاست‌های بیشتری برای کنترل تقاضای شهروندی اعمال می‌کند. دولت با وضعیت متناقضی مواجه است که از یک سو ناگزیر به پاسخگویی به نیاز شهروندان می‌شود و از سوی دیگر با توسعه فضاهای شهری جهت‌گیری‌های مربوط به ارزش‌های فردگرایانه و لذت‌‌گرایانه نیز روز به روز توسعه می‌یابند؛ و این پارادوکس دولت در برابر تهرانی هاست؛ و حالا شما ببینید که در این دیگ درهم جوش تهران، طبقه متوسط چه حیران است و  راه پیش رویش چه پر پیچ و خم است. موافق نیستید؟

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,251,646
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:523
    • هفته جاری:3333