The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

دولتی شدن فرهنگ

Picture_9.png

یکی از فرایندهای فرهنگی در دهه های اخیر در ایران سیاست دولت ها مبنی از دولتی کردن سنت ها و آیین های فرهنگی است. این امر از طریق سیاست فرهنگی صورت می گیرد و رسانه ها و نهادهای آموزشی و هنری و فرهنگی ابزارهای اجرای این سیاست هستند. اما تلاش برای دولتی کردن فرهنگ با ناکامی ها و پیامدهای تلخی همراه بوده است. در این یادداشت می خواهم برخی از اشکلات دولتی کردن فرهنگ را با تکیه بر تجربه های ایران و اروپای شرقی سابق توضیح دهم.

ما می توانیم بین سه فرهنگ را در ایران معاصر یا کنونی از یکدیگر تمییز دهیم.

·        فرهنگ رسوب یافته : الگوها و عناصر باقیمانده از دوره های تاریخی طولانی از ابتدای شکل گیری ایران زمین تا امروز، مانند نوروز، باورهای عامیانه و فرهنگ مردم.

·        فرهنگ در حال ظهور : فرهنگ مدرن شامل ارزش ها، باورها و  سبک های جدید زندگی،

·        فرهنگ رسمی: الگوهای فرهنگی مورد حمایت نظام سیاسی که عمدتا ترکیب و تلفیقی از ارزش ها، باورها و رفتارهای سیاسی مذهبی است.

این سه فرهنگ با یکدیگر در چالش هستند و هر کدام نیروهای اجتماعی حامی خود را دارند. فرهنگ رسوب یافته به شدت تحت تاثیر فرهنگ در حال ظهور است و دائم تغییر شکل می دهد تا بتواند به نوعی دوام یابد و سطحی از بقا هستی خود را ضمانت نماید. این فرهنگ و فرهنگ در حال ظهور در چالش با فرهنگ سیاسی هستند و اختلافات آنها با فرهنگ رسمی، آنها را در موقعیت های معینی علی رغم اختلافات شان کنار هم قرار می دهد. اما فرهنگ رسمی، با اتکا به امکانات و قدرتی که دارد تلاش می کند از راه آموزش و پرورش، رسانه های دولتی، مراکز فرهنگی، آموزش عالی و نهادهای مذهبی هژمونی خود را تثبیت و استمرار بخشد.

دنی کوش در زمینه برنامه ریزی فرهنگ می نویسد:

«کافی نیست فرهنگ را از این علوم اقتباس کنیم تا قرائتی از واقعیت را، که غالبا کوششی در جهت تحمیلی نمادین را در خود پنهان می‌دارد، به دیگران بقبولانیم. فرهنگ، خواه در قلمرو سیاست باشد یا مذهب و خواه در یک بنگاه یا در مورد مهاجران، خود را آمرانه تحمیل نمی‌کند. فرهنگ همچون ابزاری پیش پا افتاده و عادی قابل دست‌کاری نیست. چه، با فرایندی بی‌نهایت پیچیده و غالبا ناخودآگاه در ارتباط است.»[1]

فرهنگ مظروفی نیست که بتوان آن را در هر ظرفی ریخت و به هر شکلی درآورد . فرهنگ از خود دارای موجودیتی است که قابلیت محدودی را برای پذیرش تغییرات دارد. بنابراین نوع و دامنه تغییرات و زمانبندی پیش بینی شده برای آن، مسائل مهمی در فرآیند برنامه ریزی به حساب می آیند که محدودیت های برنامه ریزی در حوزة فرهنگ را نیز معلوم می کند . بطور مثال چنانچه برنامه ریزان بخواهند در زمینه ارزشهای مورد پذیرش جامعه مانند سن ازدواج دختران تغییری بوجود آورند باید به نکاتی چند توجه داشته باشند: اول آن که این ارزش از چه منابعی ناشی شده است . دوم این که ارزش مذکور در چه لایه ای از ساختار ارزشی جامعه به لحاط سختی و استحکام قرار دارد. دیگر آنکه ایجاد تغییر در این ارزش چه دامنه ای از تغییرات را الزامی می کند و چهارم این که فرآیند مورد نظر طی چه زمانبندی مورد نظر طی چه زمانبندی بایدصورت پذیرد یا می‌تواند صورت گیرد.

از این مثال می توان چنین نتیجه گرفت که هر گونه تصوری که فرهنگ را مانند ماده بی شکل و قابل شک پذیری بی قید و شرطی بداند، عملاً در ورطه ای خواهد افتاد که فرهنگ را پیکر بی جان وبلا اراده ای در دستان هنرمند برنامه ریزان می انگارد . مروری بر تجارب برنامه ریزی فرهنگی در ایران پیش از انقلاب به خوبی نشان می دهد که این طرز تلقی از فرهنگ تا چه حد فاجعه بار بوده است . بطور مثال برنامه ریزان فرهنگی در دوره پهلوی اول با تکیه بر نهادهایی چون سازمان پرورش افکار تلاش فراوانی برای ایجاد تغییرات فرهنگی بوجود آورند. از جمله کوششهای سازمان یافته در زمینه دگرگونی ارزشها، باورها و رفتارهای عمومی صورت پذیرفت. حتی برای موفقیت آن از روشهای تشویقی و تنبیهی متنوع و گسترده ای سود جست . به طور مثال به موضوع کشف حجاب در سال 1314 شمسی می توان اشاره کرد. اسناد و مدارک تاریخی گواهی می دهد که علی رغم همه تمهیداتی که بکار گرفته شد، جز قشر محدودی، عکس العمل مردم چندان خوشایند نبود، بطوری که پس از شهریور 1320 که اجبار حکومت در زمینه کشف حجاب برداشته شد، گروههای وسیعی از مردم به شرایط قبل برگشتند نمونه ای دیگر از این ناکامی را در بخش های دیگری از برنامه ریزی فرهنگی در پنجاه سال اخیر می توان نشان داد. ریشه اصلی این نوع از ناکارایی برنامه ریزی را نه در نفس برنامه ریزی یا روشهای اجرای که در نادیده انگاشتن ساختار فرهنگ و محدودیتهای تغییر پذیری آن می بایست جستجو کرد. موضوع دیگری که محدودیت برنامه ریزی فرهنگی را نشان می دهد و امکان یک برنامه یکسان برای همه اقشار و گروههای فرهنگی را زیر سؤال می برد، وجود فرهنگ های گوناگون در جوامع است . در جامعه ای مانند جامعه ما این امر در سطح ملی نیز دارای اهمیت است . جامعه ایرانی از پاره های فرهنگی متنوعی تشکیل شده است که برنامه ریزی ملی فرهنگی را با محدودیت روبرو می سازد . همچنان که یکسان سازی فرهنگی در سطح بین المللی رنگ باخته است . در سطح ملی نیز باید در برنامه ریزی ملی به این مهم توجه داشت و از هر گونه ادغام و مستحیل کردن حوزه های فرهنگی در حوزه فرهنگی مسلط دوری کرد و به این محدودیت توجه کرد. این امر ما را بر آن می دارد که برنامه ریزی فرهنگی را بیش از آنکه در جهت تغییر محتوای فرهنگها به سمت فرهنگ خاصی معطوف داریم، سعی و کوشش خود را در زمینه ایجاد زمینه و تسهیلات برای رشد و باروری ابعاد مختلف فرهنگ و حوزه‌های متنوع فرهنگی بکار ببندیم.

تجربه تلخ اروپای شرقی از دولتی کردن فرهنگ

جشن های اول ماه مه، روز جهانی کارگر، و شعار معروف «کارگران جهان متحد شوید»، فراتر از کالبد شکافی مراسم و معنای کلمات و جمله، بیش از هر چه نفی وضع موجود، اعتراض به سامان حاکم، دیگرگونی ساختاری و.. معنا می داد و حکایت از آرمان گرایی پرشور جنبش سوسیالیستی داشت. میلیون ها انسانی که در سرتاسر جهان، آزادنه و داوطلبانه، و گاه با به جان خریدن زندان و مرگ، آیین های اول ماه مه را گرامی داشته و شعار اتحاد کارگران جهان را سر می دادند و هزاران انسانی که در دو قرن گذشته برای حفظ و انتقال آن آیین و این شعار جان خود را از دست دادند، با شرکت در جشن کارگری و سر دادن شعار اتحاد کارگران به جهان پیام می دادند: «ما نمی ترسیم، خواستار جهانی دیگر هستیم، وضع موجود را نفی می کنیم و..»

دولت های مستبد شوروی و بلوک شرق سابق که خود را حافظ نظام سوسیالیستی و نماینده کارگران جهان می دانستند، جشن اول ماه مه و شعار «کارگران جهان متحد شوید» را مصادره کردند. واسلا هاول، نمایشنامه نویس چک، در یکی از مقالات خود، گزارشی جذاب از برگزاری جشن کارگری و سرنوشت شعار مصادر شده اتحاد کارگران به دست می دهد.  در استبداد بلوک شرق همه لایه های جامعه، موافق و مخالف، نه داوطلبانه و آزادانه، که از سر ترس و اجبار، در مراسم برنامه ریزی شده اول ماه مه   شرکت می کردند تا اطاعت خود از دولت، ترس خود را از استبداد و تمایل اجباری خود را به حفظ وضع موجود نشان دهند. هفته ها پیش از جشن تراکت ها و پارچه های بزرگ با شعار «کارگران جهان متحد شوید» در میان مردم «توزیع» می شد تا در مدارس، دانشگاه ها، کارخانه ها، ادارات، رستوران ها، قهوه خانه ها، تاترها و همه اماکن عمومی بر اساس دستورالعمل دولتی نصب شوند. جامعه، جز لایه نازک هوادار حکومت، با سر دادن و نصب این شعار ترس خود را بیان می کرد و به گفته هاول چهار کلمه جمله «کارگران جهان متحد شوید» جدا از معنای خود و جدا از بار و پیام تاریخی خود به معنای «ما می ترسیم، ما اطاعت می کنیم و..» بود. دولت های مستبد بلوک شرق با مصادره شعار «کارگران جهان متحد شوید» و با برنامه ریزی جشن اول ماه مه، آرمان گرایی و شوق و شور دیگرگونی را از آن ها حذف کرده و یکی از بزرگ ترین جشن ها و یکی از برانگیزاننده ترین شعارهای جهان را به مراسمی اجباری، بی روح ، سرد و دولتی تقلیل دادند.
[1]   به نقل از مقدمه کتاب «فرهنگ در علوم اجتماعی» تالیف دنی کوش، ترجمه فریدون وحیدا. تهران انتشارات سروش (1385). مقدمه این کتاب در وب سایت زیر موجد است و از این وب سایت نقل قول شده است    http://rcirib.ir/crspa_new_books/farhang1.asp ی مخربی همراه بوده است.

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,250,617
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:105
    • هفته جاری:2676