The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

تعطیلات نوروز من و آسیب شناسی علوم انسانی

alan-turing-statue[1].jpg

اول و قبل از هر چیز "سیزده بدرتان مبارک باد". خوب به سلامتی تعطیلات نوروزی به پایان رسید. امیدوارم در این ایام علاوه بر استراحت، گشت و گذار و دبد و بازدید، توانسته باشید کار خلاقه و مولد و موثر هم انجام داده باشید. برای من این ایام معمولا روزهای تحقیق و تحریر است. هر سال روزهای نوروزی و تابستانی، روزهای تولید فکر و کار جدی هستند. تابستان گذشته کتاب «انسان شناسی تجدد در ایران» را نوشتم. و در نوروز سال قبل هم گزارشی درباره «چالش های آموزشی علوم انسانی و اجتماعی» نوشتم. این گزارش بخشی از نحقیق بزرگنری است که دکتر مهر محمدی آن را رهبری می کرد و هدف آن یافتن راهبردهای آموزشی مطلوب برای تدریس علوم انسانی و اجتماعی بود. در آن نحقیق دکتر محمد عطاران، دکتر مقصود فراستخواه، دکتر موسی پور، دکتر خسرو باقری و دکتر کیامنش هم مشارکت داشتند و هر کدام یکی از بخش های گزارش را می نوشت.اما از نوروز امسال برایتان عرض کنم. در این مدت از امور خانواده و شیطنت ها و بازیگوشی های معمول که بگذریم! مهمترین کار من تالیف مقاله ای طولانی درباره "آسیب شناسی علوم انسانی و اجتماعی در ایران" بود.

این مقاله بخشی از کتابی است که همکارم دکتر محمود شهابی ادیتور آن هستند و به آسیب شناسی فرهنگی ایران معاصر اختصاص دارد. در این کتاب مقالات متعددی درباره ابعاد متخلف فرهنگ ایران توسط دکتر مرتضی فرهادی، دکتر سعید ذکایی، دکتر محمد امین قانعی راد، دکتر ناصر فکوهی و استادان دیگر وجود دارد. اما درباره مقاله خودم برای تان بگویم. این بیست هزار کلمه ای به بررسی رویکردهای مختلف درباره علل و ابعاد گوناگون توسعه نایافتگی علوم انسانی و اجتماعی در ایران می پردازد. من یازده رویکرد را مطرح و بررسی کرده ام و در نهایت دولت محوری را به عنوان علت اصلی تویعه نایافتگی این علوم به نحو مبسوط و از ابعاد گوناگون تحلیل کرده ام. مقدمه این مقاله را در اینجا می گذارم. اگر نظری و نقدی دارید بفرمایید تا در مقاله اعمال و استفاده نمایم. این بود نوروزی من! هدف این مقاله توضیح و تبیین آسیب های رشته های علوم انسانی و اجتماعی در ایران است.

برای نگارنده که یکی از حوزه های علایق پژوهشی ام دانشگاه است و به طور مشخص در زمینه ابعاد فرهتگی آن می نویسم، اهمیت و برخی ابعاد این موضوع تا حدودی روشن است. اما بحث درباره آسیب شناسی علوم اجتماعی موضوع بدیهی نیست و چیستی، چرایی و چگونگی آن نیازمند توضیح و تبیین می باشد. پرسش های متعددی در بدو امر درباره آسیب شناسی علوم انسانی و اجتماعی به ذهن می رسد که بررسی هرکدام موضوع مهم و گسترده ای است. به بیان دیگر، قبل از این که بگوییم رشته های علوم انسانی و اجتماعی با چه مشکلات و کاستی هایی دست و پنجه نرم می کنند، باید برخی پرسش های تعیین کننده در زمینه هدف ها، مفروضات روش شناختی، معرفت شناختی و عملی در این زمینه را در نظر بگیریم. در غیر این صورت قادر به بررسی روش مند این موضوع نخواهیم بود. صورت مسأله به نحو ساده و خلاصه این است که گفته می شود هنوز بعد از نیم قرن آموزش این علوم در ایران و گسترش همه گیر و همگانی آن، ما هنوز گویی اندر خم یک کوچه ایم. این علوم در چند دهه اخیر در غرب نیز با چالش های گوناگون روش شناختی و معرفت شناختی روبروست. این چالش ها بر گفتمان این رشته ها در ایران هم بی تأثیر نبوده است.

اما من در اینجا به پرسش های روش شناختی و معرفت شناختی غربی ها درباره این علوم کاری ندارم. این بحث به حوزه دیگری تعلق دارد. در این مطالعه می خواهم درباره سرنوشت و سرگذشت این علوم در ایران از منظر "توسعه علمی" سخن بگوییم. پرسش این است که چرا این علوم نتوانسته اند در ایران توسعه یابند یا کار آمد و مولد باشند؟ ناکامی رشته های علوم انسانی و اجتماعی در ایران در زمینه دستیابی به "توسعه علمی" و تحقق کارکردهای مورد انتظار از این دانش ها، در سال های اخیر به پرسشی اساسی در جامعه ایران تبدیل شده است. این پرسش با توجه به "گسترش کمی" این رشته ها و انبوه شدن آنها، که باعث تخصیص یافتن سهم مهمی از نیروی انسانی و منابع مالی و سرمایه های اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران شده است، "اهمیت عملی" روزافزونی پیدا کرده است. نگارنده در مقالات متعدد به این موضوع اشاره نموده یا آن را بررسی کرده ام (فاضلی 1387). این امر باعث پیدایش و گسترش نوعی نقادی و بازاندیشی در این رشته ها و درباره آنها شده است. این "بازاندیشی انتقادی" یا به تعبیر یکی از کنشگران جامعه شناسی ایران "خودزنی" ، «یخشی از این خودزنی محصول کمال طلبی جامعه شناسی است.»[3]. من در این مطالعه تلاش کرده ام تا از طریق بررسی و مرور مقالات و مطالبی که کنشگران رشته های دانشگاهی علوم اجتماعی به عنوان آسیب شناسایی کرده اند، به آسیب شناسی رشته های علوم اجتماعی بپردازم. دانشجویان، استادان، محققان و نویسندگان در رشته های علوم اجتماعی که در زمینه آسیب های رشته دانشگاهی خود سخن گفته اند از دو منظر می توانند منبع مناسبی برای شناخت آسیب شناسانه این رشته ها باشند: · به عنوان کنشگران و اعضاء آکادمی علوم اجتماعی ایران، دارای تجربه زیسته و فهم درونی و شهودی از مسائل و مشکلات این رشته ها هستند. · به عنوان محقق و دانشور رشته های علوم اجتماعی صلاحیت و توانایی تشخیص آسیب شناسانه حوزه کار خود را دارند. در این مطالعه "توسعه علمی" را به عنوان معیاری برای آسیب شناسی رشته های علوم اجتماعی در نظر گرفته ام.

سپس براساس سخنان و مطالب موجود در زمینه آسیب شناسی این رشته ها که کنشگران و محققان عضو آکادمی علوم اجتماعی نوشته یا گفته اند، به توصیف و تشریح آسیب ها می پردازم. همچنین برای ارائه تبینی از اینکه چرا رشته های علوم انسانی و اجتماعی نتوانسته اند به توسعه علمی دست یابند، این رشته ها را در بستر تاریخ تحولات آنها در ایران قرار داده و چالش های این رشته ها در بستر چالش سنت و مدرنیته ایرانی را توضیح دهم. برای تبیین و فهم چالش ها و آسیب های علوم انسانی و اجتماعی ما باید این رشته ها را در بستر مدرنیته ایرانی قرار دهیم.

من سعی می کنم نشان دهم که چگونگی تکوین و توسعه و فراز و نشیب رشته های انسانی و اجتماعی در ایران همگام و همسو با چگونگی تکوین، توسعه و فراز و نشیب «مدرنیته ایرانی» است. یعنی برای تجدد ایرانی هر تعریف و توصیفی که ارائه کنیم، آن ویژگی ها قابل تعمیم به چگونگی و سرشت رشته های انسانی و اجتماعی در ایران هستند. از این دیدگاه مسائل مدرنیته ایرانی همان مسائل رشته های انسانی و اجتماعی است. برای مثال، برخی اساسا با ایده مدرنیته ایرانی موافق نیستند و معتقدند که چنین اتفاقی هنوز در ایران رخ نداده و ما صرفا مدرنیزاسیون را تجربه کرده ایم. در این صورت، می توان گفت در ایران هنور علم انسانی و اجتماعی نداریم بلکه صرفا نهادهای آموزشی و پژوهشی - طی برنامه های نوسازی که دولت آنها را طراحی و اجرا کرده - برای شکل گیری و توسعه علوم جدید و از جمله رشته های انسانی و اجتماعی ایجاد کرده ایم. این نهادها نیز رونوشت برابر اصل غربی آنها نیستند. از اینرو قادر به ایفای کارکردهای اصلی خود- تولید دانش و تربیت نیروی متخصص - نمی باشند. از این دیدگاه هنوز ما علم و دانشگاه به معنای مدرن با کارکردهایش را نداریم. بر این اساس دولت و برنامه ها و نحوه دخالتش در علم و دانشگاه مانع اصلی توسعه انگاشته می شود. محققان متعدد بر این نکته و دیدگاه با عناوین مختلف مانند "ایدئولوژی زدگی"، "سیاست زدگی"، "قدرت زدگی"، "فقدان آزادی"، "فقدان استقلال نهادی دانشگاه" و مشابه اینها اشاره کرده اند. تلاش و استدلال من در این مقاله این است که اولا به نحو دقیق و با توجه به تبیین جزییات بیشتر فرایند رابطه دولت با علوم انسانی و اجتماعی را توضیح دهم. برای این کار من به بررسی تاریخی روند تکوین و توسعه نهادی این علوم در ایران می پردازم و این علوم را در بستر گفتمان های سیاسی و اجتماعی ایران معاصر قرار می دهم. همچنین تلاش می کنم نشان دهم که آنچه این علوم از آنها رنج می برد آغشته بودن این علوم به قدرت یا ایدئولوژی نیست. بلکه نحوه دخالت و رویکرد دولت به این علوم است. اگر قدرت و ایدئولوژی مانع توسعه و مولد بودن این دانش ها بود، در غرب نیز نباید این دانش ها شکل گرفته و توسعه می یافتند چرا که در آنجا نیز بر اساس مطالعات تاریخی و نظری میشل فوکو دانش و قدرت پیوند ناگسستنی داشته و د ارند. استدلال من در این مقاله این است که دانش در ایران نه با قدرت بلکه با دولت پیوند ناگسستنی داشته و دارد.

از اینرو، آسیب های اصلی دانش را باید در پیوندی که با دولت دارد جستجو کرد. اگرچه نشان خواهم داد که مجموعه نقاط ضعف و آسیب های این دانش ها بسیار زیاد است و از رویکردهای گوناگون جامعه شناختی، فلسفی و آموزشی درباره این آسیب ها تاکنون بحث شده است. من در این مقاله به تمام این رویکردها می پردازم. اما در عین حال بافت آسیب مند اصلی این دانش ها را در نحو تعامل دولت با آنها می دانم. از اینرو، راه برون شد از این وضعیت آسیب مند و راهبرد اصلی دستیابی به توسعه علمی در این رشته ها را تغییر مدیریت و سیاستگذاری علم در کشور می دانم. البته هدف من در این مقاله طراحی الگوها مناسب برای مدیریت علمی نیست. از اینرو، این مقاله در مقام تعریف و تبیین آسیب های رشته های علوم انسانی و اجتماعی محدود می شود. از لحاظ روش شناختی این مطالعه بر مبنای "زمینه مند سازی"[4]و "مسئله مند سازی"[5] و "کل نگری"[6] استوار است. منظور از زمینه مندسازی قرار دادن علوم انسانی و اجتماعی در بستر تاریخی، اجتماعی و فرهنگی ایران است. تلاش می کنم تا با ترسیم خطور کلی و اصلی روند تاریخی تکوین و تحول رشته های انسانی و اجتماعی، وجوه مسئله مند آنها را آشکار سازم. مرادم از مسئله مند سازی نیز همین نکته است. وجوه مسئله مند تناقضات، تعارضات، ناسازه ها و چیزهایی است که در مسیر تکوین و نحول رشته های انسانی و اجتماعی مانع توسعه آنها شده اند. برای رسیدن به این مسائل نلاش کرده ام تا "معیارهای توسعه نایافتگی" و رویکردهای موجود در این زمینه را تشریح و مبنای تجزیه و تحلیل قرار دهم. برای اینکار داده های تجربی کمتر وجود دارد. از اینرو، بخش های زیادی از آنچه در این زمینه می توان گفت برپایه «استدلال های نظری» و«تجربه های زیسته» نگارنده و همچنین تجربه ها، تحلیل و دیدگاه های کنشگران این رشته ها است.

همچنین سعی کرد ه ام تا از منظری کل نگر تا تمام ابعاد و زوایای فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آسیب شناسانه رشته های انسانی و اجتماعی را شناسایی و تحلیل کنم و از تبیین های تک عاملی بپرهیزم. همچنین به نوعی این مقاله را می توان «خود مردم نگاری» دانست. در اینجا می توان گفت حکایت طبیبی را دارم که به معاینه جسم و جان خود می پردازد. مهمترین فن یا راهبرد تحقیقی در این نوع مطالعات «آشنایی زدایی»[7] است. یعتی توصیف تجربه های روزمره، پیش پاافتاده و بدیهی پنداشته شده ما. چیزهایی که هر فرد عضو دانشگاه اعم استاد یا دانشجو احتمالا آنها را تجربه می کند و به دلیل کثرت، اجتناب ناپذیری و عمومیت این امور و تجربه ها، آنها را نادیده، کم اهمیت یا غیرقابل توصیف می بابیم. البته «آشنایی زدایی» از اموری که به صورت پاره ای از هستی و چیستی ما هستند همواره با محدودیت هایی مواجه است. چشم در اینگونه مواقع از دیدن یرخی امور که فاصله ای بیش از حد تزدیک به ما دارند عاجز است. از قضا اینگونه امور به دلیل نزدیکی و تاثیری که دارند، اهمیت بسیار دارند. همچنین منافع، تعصبات و تعلقات صنفی، سیاسی و مسلکی نیز در هنگام بحث درباره خود مانع از رعایت اصول عینیت گرایی و بی طرفی در نحقیق می شوند. این نکته را هم اضافه کنم که در این مقاله به بررسی اندیشه های فرهنگی و اجتماعی در ایران نمی پردازم. بلکه عمدتا به "وجوه نهادی" رشته های انسانی و اجتماعی در ایران توجه دارم. بین سه مقوله: · "رشته های تحصیلی انسانی و اجتماعی"· "اندیشه های انسانی و اجتماعی" · "علوم انسانی و اجتماعی" باید تفکیک قائل شد.

این سه مقوله با هم ارتباط و همنشینی دارند اما یکی نیستند. "رشته های تحصیلی انسانی و اجتماعی"، واحدهای درسی و آموزشی در دانشگاه ها می باشند و به برخی از "اندیشه های مرتبط با جامعه و فرهنگ" و همچنین وجوه معینی از "علوم انسانی و اجتماعی" که برای تربیت نیروی انسانی ماهرلازم است توجه دارند. این رشته ها بیش از اینکه توسط اندیشه ها و علوم انسانی و اجتماعی تعریف و تعیین شوند، متاثر از سازمان دانشگاه و مفهوم "رشته تحصیلی" هستند. رشته های تحصیلی عموما متاثر از اموری مانند تقاضای بازار کار، علایق دانشجویان، نظام سیاسی و دولت، و سازمان دانشگاه هستند. اما اندیشه ها و علوم انسانی و اجتماعی از این عوامل کمتر تاثیر می پذیرند. رشته های تحصیلی ماهیت آموزشی دارند در حالیکه اندیشه ها و علوم انسانی ماهیتا پژوهشی هستند. [1]

 

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,250,598
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:86
    • هفته جاری:2657