کلمات قصار علوم اجتماعی

images[4].jpg

یکی از سرگرمی‌های من گزینش و نوشتن عبارت‌های و جملات جالب از متونی که می‌خوانم است. تا آنجا که به یاد دارم این کار را از دوران دبیرستان انجام می‌دادم. در دوران لیسانس دفتر بزرگی داشتم و در آن مجموعه ای از اشعار، احادیث و کلمات قصار علوم اجتماعی را که لابلای جزوات و کتاب‌های درسی با آن‌ها برخورد می‌کردم با طراحی و تهذیب می‌نوشتم. آن روزگار به خوشنویسی هم علاقه مند بودم و گاه سخنان ماکس وبر، دورکیم یا زیمل را با خط نستعلیق می‌نوشتم. متاسفانه آن دفتر بزرگ را گم کردم. اما عادت به انتخاب عبارات به نظر خودم جالب را ادامه دادم. وقتی برای دکتری به لندن آمدم فرصت و فراغت بیشتری یافتم و دسترسی‌ام به منابع هم بیشتر شد. از اینرو با شوق و ذوق بسیار به نوشتن کلمات قصار پرداختم. این موضوع باعث شد هنگام نوشتن مقالات دانشگاهی، سخنرانی و تدریس همیشه نقل قول‌های جالب و مناسب زیادی در حافظه و ذهنم آماده داشته و بکار ببرم. اکنون چند دفتر از کلمات قصار علوم اجتماعی، ادبی و فلسفی گردآورده‌ام.

یک جزء بنیادی انسان بودن این است که به طور دائم شایستگی و توانایی خود را در جریان زندگی روزمره به دیگران ثابت کنیم. (گیدنز)

تنها در شعر است که زبان تمام توانایی خود را آشکار می‌کند. (باختین)

هر آنچه به نام اندیشه در سده ای که از فراهم آمدن انقلاب مشروطه می‌گذرد در ایران، از سنخ ایدئولوژی است. (جواد طباطبایی)

خودت باش. از این‌ها که اکنون در انجام آنی، در اندیشه آنی، در اشتیاق آنی، هیچ یک از آن تو نیست. (نیچه)

مهم این است شما میکلانژ باشید؛ وگرنه سراسر ایران انباشته از سنگ است. (مرتضی فرهادی)

در شرق کلید همه چیز مذهب است. (مارکس)

آشکار کردن تغییر دادن است. (سارتر)

بشر اکنون به جای اینکه حیوان ناطق باشد، ناطق حیوان است! (نیچه)

در برابر غرب نباید چشم را بست و نباید به آّن خیره شد. بلکه باید دید و درست دید. (شریعتی)

مردم را نشناخته راحت می‌توان کشت. اگر ایشان را شناختی دیگر جنگی نخواهد بود. (آل احمد)

تاریخ همیشه امروزی است. (بندتو کروچه)

عشق واقعی شبیه ارواح است. چیزی که همه درباره آن می‌گویند اما کسی آن را ندیده است!

من هرگز در زندگی از آن‌ها که با من موافق بودند چیزی نیاموختم.

داشتن مغز کافی نیست مهم بکار بستن آن است! (دکارت)

دین یعنی جهان عینی ایمان. (زیمل)

افزایش استفاده از پول، محاسبات عقلانی در روابط اجتماعی را افزایش می‌دهد. (زیمل)

مبادله پولی به طور فزاینده ای روابط غیر شخصی و عام را جانشین روابط شخصی می‌کند. (زیمل)

دیانت را باید همچون کپسولی بلعید؛ نباید آن را جوید. (توماس هابز)

امروز غلو در میان شیعیان چنان بالا گرفته که شیعیان قرن هفتم سنیان قرن چهاردهم اند. سید جعفر شهیدی

عشق سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاک)

بدترین و خطرناکنرین کلمات این است: همه این جورند. (تولستوی)

هنرمند بودن گاه گاهی نیست. (سالوادور دالی)

بلاهت شکلی از رفتار است. (سارتر)

هنر بودن، دشوارتر از هنرمند بودن است.

دست کشیدن از ستایش کردن، نشانه بدتر شدن اوضاع است! چارلز هورتون کولی

تصوری که افراد جامعه از یکدیگر دارند، واقعیت اصلی و پایه هر جامعه است. چارلز هورتون کولی

منزلت سایه پول و قدرت است. هر جا این دو هستند، منزلت هم هست. سی رایت میلز.

قدرت، ذاتی انسان نیست. ثروت در درون ثروتمندان نیست. محبوبیت و شهرت در وجود آدم‌ها گنجانده نشده است. این‌ها تمام ناشی از دسترسی افراد به نهادهای قدرت است. سی رایت میلز.

تمام زنان در قلب و باطنشان فمنیست هستند. در روان شناسی زنان نوعی باور وجود دارد که آن‌ها همه به یک طبقه تعلق دارند. اما این اعتقاد و احساس زیر انبوهی از آت و آشغال پنهان مانده است. آن اوکلی

قوانین ازدواج، پلیس، نیروهای نظامی و جنگنده‌ها، همه نشان ناکاملی و نقص آدمی است. دورا راسل.

انسان شناسی همیشه از محققان زن به گرمی پذیرایی کرده است. کلیفورد گیرتز

انسان شناسی دانشی است که به ما می‌گوید انسان‌ها در سراسر جهان شبیه یکدیگرند –جز در مواقعی که تفاوت دارند! نانسی اسمیت

انسان شناسی به سرعت و هر روز بیشتر به این نتیجه نزدیک می‌شود که دانشی تاریخی است. ادوارد ساپیر

هدف انسان شناسی این است که جهان را برای بقاء تفاوت‌های فرهنگی امن کنیم. روت بنه دیکت

انسان شناسی آیینه بزرگی جلوی انسان می‌گیرد تا خود را در آن ببیند و تنوع بی پایان فرهنگ‌هایش. کلاید کلاکهن

من خودم را نویسنده می‌شناسم که اتفاق اینگونه شد که کار نوشتنم را به عنوان انسان شناس می‌شناسند. کلیفورد گیرتز

من سعی می‌کنم عینی باشم، اما ادعای بی طرفی نمی‌کنم. سی رایت میلز.

همه نظریه های مدرنینه در جامعه شناسی می‌گویند هر چه مدرنیته بیشتر، مذهب کمتر. اما من معتقدم لامذهبی یک نظام اعتقادی در کنار نظام‌های دیگر است. الریش بک

اگر می‌گویید فشار برای نوسعه دموکراسی زاییده بازار است، من می‌گویم بله. پیتر برگر

در اقتصاد بازار فرد این امکان را دارد که از فشار دولت بگریزد. پیتر برگر

خدای هربرت اسپنسر تکامل بود، گاهی آن را ترقی می‌نامید. پارسوتز

رابطه بین دو فرد یا دو گروه با میزان محرمانه های بین آن‌ها تعیین می‌شود. زیمل

کلانشهر همیشه جایگاه اقتصاد پولی بوده است. زیمل

تبلیغات تجاری بزرگ‌ترین هنر قرن بیستم است. مک لوهان.

ثروت، فقر می‌آفریند. مک لوهان

کسی که بین آموزش و سرگرمی تمایز قائل است، الفبای هیچکدام از این دو را نمی‌شناسد. مک لوهان

جوک‌ها غصه های ما هستند. مک لوهان

پول تنها مدرک اعتباربخش بیچاره‌هاست. مک لوهان

نشانه عصر ما طغیان در برابر الگوهای تحمیلی است. مک لوهان

آرزو دارم در لحظه مرگ با یک شگفتی مواجه شوم. ایوان ایلیچ

مدرسه، کلیسای سکولاریسم است. ایوان ایلیچ

هر نسلی در برابر پدرانش می‌شورد و با پدر بزرگانش دوست می‌شود! لوییس ممفورد

اتومبیل‌های لعنتی را فراموش کنید و شهرهایی برای عاشقان و دوستان بسازید. لویس ممفورد

نیویورک نمونه کامل یک شهر است اما نمونه یک شهر کامل نیست. ممفورد

من خودم را واداشتم ببینم چه مفهومی تازه است؛ و بر من آشکار شد که این مفهوم "ریسک" (خطر) است، نه تنها در زمینه محیط و صنعت بلکه در زندگی و کار. اولریش بک

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که ورای کنترل کردن است. الریش بک

آمریکایی‌ها هویت ندارند اما دندان‌های فوق العاده ای دارند. بودریار

شما مدرن به دنیا می‌آیید، مدرن نمی‌شوید. بودریار

نقطه قوت زنان از این واقعیت سرچشمه می‌گیرد که روان شناسی نمی‌تواند آن‌ها را بشناسد. مردان را می‌توان تحلیل کرد. اما زنان را تنها باید ستود. اسکار وایلد.

ایمان مسیحی که ایمان افلاطون هم بود اعلام می‌دارد خدا، حقیقت است و حقیقت، الهی است... اما اگر این مسئله کمتر و کمتر باورکردنی شود، اگر آن چیزهایی که ممکن است هنوز الهی تلقی شوند، خطا و گمراهی و دروغ باشند، اگر خود خدا {حقیقت} طولانی‌ترین دروغ ما از کار در آید؟ آنگاه چه باید گفت. (نیچه، تبارشناسی اخلاق، ٢٨٨) (به نقل از دریفوس و رابینو، ٢٠٨- ٢٠٩)

• هر چه بیشتر تعبیر کنیم کمتر به معنای یک متن یا معنای جهان می‌رسیم و تنها تعبیرهای دیگر را می‌یابیم. این تعبیرها را نه سرشت واقعی اشیاء بلکه مردمان دیگر ساخته و تحمیل کرده‌اند؛ و اینگونه فهمیده می‌شود که آنچه عمیقا «عمیق» پنداشته می شودسطحی است. (فوکو و بنیادهای تبارشناسی) (دریفوس و رابینو، ٢٠۶ و ٢٠٧)

 

آنجا که قدرت هست مقاومت نیز سر برمی‌دارد، زیرا وجود قدرت موکول است به حضور مجموعه‌ای از نقاط مقاومت. فوکو

انسان چیزی نیست جز محصول گفتمان عصر حاضر. فوکو

• هیچ رابطه‌ی قدرتی وجود ندارد مگر اینکه حوزه‌ای از معرفت همبسته با آن نیز در کنارش تاسیس یافته باشد، و هیچ معرفتی هم نیست که روابط قدرت را در آنِ واحد، پیش‌فرض نگیرد و تاسیس نکند ... فوکو

 

تاریخ جنون با پیدایش خرد شکل می‌گیرد. فوکو

خرد تنها راه زیستن نیست. نابخردی و جنون هم راه تازه‌ای برای زیستن هستند. جنون نیز می‌تواند شیوه‌ای از زندگی باشد تا آزادی معینی به وجود آورد. فوکو

• زمانی که واژه به جای شیء می‌نشیند و واسطه‌ی معرفت ما نسبت به آن شیء می‌شود، خود آن را نفی می‌کند و هویت مستقل از شیء می‌یابد؛ و پس از مدتی این تصورات، اوهام و پیش‌فرض‌های ماست که جای ماهیت اشیایی را می‌گیرد که واژه‌ی برای معرفی آن ابداع شده بود. فوکو

 

هیچ‌گونه ماهیت ثابت یا قاعده‌ی بنیادین یا غایت متافیزیکی وجود ندارد، بلکه باید پیوسته در پی شکاف‌ها، گسست‌ها و جدایی‌هایی که در حوزه‌های گوناگون معرفتی وجود دارد جست‌وجو کرد و عدم اعتبار مفاهیمی چون تکامل، ترقی و تداوم را به اثبات رساند. فوکو

جنسیت بعد طبیعی یا حقیقت زندگی انسان نیست، بلکه مقوله‌ای حاصل تجربه است، که به جای سرمنشاء بیولوژیکی سرمنشاء تاریخی، اجتماعی و فرهنگی دارد. فوکو

در تاریخ غرب، جنسیت به عنوان ابزار و روشی مناسب جهت بسط سلطه و به انقیاد در آوردن کالبد فرد به طور کلی ذهنیت افراد جامعه به کار رفته است. فوکو

که با تظاهر به اینکه سکس سرکوب می‌شود، به عریان‌ترین صورت آن را عیان می‌سازیم. فوکو

آنچه سه سده‌ی اخیر را مشخص می‌کند، نه دغدغه‌ای واحد برای پنهان کردن سکس، نه زاهدمآبی عمومی کلامی، بلکه تنوع و پراکندگی گسترده‌ی ابزارهایی است که ابداع شده‌اند تا از سکس سخن بگویند، وادار کنند که از سکس سخن گفته شود، سکس را وادارند که از خودش سخن بگوید و آنچه در مورد سکس گفته می‌شود گوش کنند، ثبت کنند، بنویسند و از نو انتشار دهند. فوکو

شانه خالی کردن از حقیقت، ممانعت از دسترسی به آن و پنهان کردن آن همگی تاکتیک‌هایی موضعی‌اند که توأمان و ترفندی در آخرین لحظه، شکلی پارادوکسیکال به درخواستِ اساسیِ دانستن می‌دهند. فوکو

ناخودآگاه مجموعه‌ای است از کهن الگوها٬ سنت‌ها٬ آداب و رسوم کهن٬ تربیت تاریخی٬ فرهنگی و خانوادگی و هر آنچه به صورت پنهان خود را بر رفتار٬ گفتار٬ پندار و به غایت کنش‌های ما تحمیل می‌کند و اغلب ما از مهار و کنترل تاثیرات آن ناتوان هستیم. یونگ

عشق تنها پاسخ رضایتبخش به مسأله وجود انسان است. اریک فروم

باز اندیشی در زندگی اجتماعی مدرن در برگیرنده این واقعیت است که عملکردهای اجتماعی پیوسته بازسنجی می‌شود و درپرتو اطلاعات تازه درباره خود، آن‌ها، اصلاح شده و بدین سان خصلتشان را به گونه اساسی دگرگون می‌سازند. گیدنز

ما هنوز در جهان پست مدرن زندگی نمی‌کنیم بلکه تنها می‌توانیم بارقه های محدودی از پیدایش شیوه های زندگی و صورتهای سازمان اجتماعی را مشاهده کنیم که از شیوه‌ها و صورتهای زاییده نهادهای مدرن متفاوت اند. گیدنز

دلالت‌های تشدید مدرنیت در همه جا احساس می‌شود. گیدنز

صنعت گرایی به محیط کار محدود نمی‌شود بلکه بریک رشته از محیط‌های دیگر مانند حمل و نقل، ارتباطات و زندگی خانگی نیز تاثیر می‌گذارد. گیدتز

بسط جهانی نهادهای مدرن بدون جمع شدن دانشی که روزنامه‌ها ارایه می‌دهند امکان ناپذیر بود. گیدتز

در جوامع مدرن ما به گونه ای کم و بیش دایمی با دیگرانی همکنش داریم که به صورت تماس‌های به نسبت گذرا انجام می‌گیرد. گیدتر

بی توجهی مدنی، بنیادی‌ترین نوع پایبندی چهره دار در رو به رویی با بیگانگان در شرایط مدرنیت است. بی توجهی، بی تفاوتی نیست بلکه نمایش دقیقا حساب شده همان چیزی است که می‌توان آن را «مدیریت مودبانه» نامید. در این جا به محض آن که کسی به دیگری نزدیک می‌شود هر یک به صورت دیگری نگاه سریعی می‌اندازد و سپس از کنارش رد می‌شود. گیدتز

بی توجهی مدنی همان زمزمه زمینه ساز اعتماد است. رو به وریی با بیگانگان به ترکیب متعادلی از اعتماد، نکته سنجی و قدرت نیاز دارد. گیدنز

بخش بنیادین برهان من این است که ماهیت نهادهای مدرن عمیقا وابسته به اعتماد به نظام‌های انتزاعی به ویژه نظام‌های تخصصی است. گیدنز

طنز پردازی شیوه ای برای کاستن تاثیر اضطراب‌ها از طریق واکنش شوخ طبعانه یا به ستوه آمده در برابر این اضطراب‌هاست. گیدنز

امروزه آشنایی و مکان بسیار کم‌تر از گذشته پیوند تنگاتنگ دارند. گیدتز

دانش تازه نه تنها جهان را شفافتر می‌سازد بلکه ماهیت آن را دگرگون می‌کند. گیدتز

جهان ما بعد نوگرایی با نظام ما بعد کمیابی، دموکراتیزه شدن بیش از پیش چند لایه، حذف نظامی گری و انسانی شدن تکنولوژی مشخص می‌شود. گیدتز

دولت‌هایی که بر چسب دموکراتیک بر خود می‌نهند همیشه رویه‌هایی برای دخالت شهروندان در شیوه های حکومت کردن دارند. برای اینکه فرمانروایان دولتهای مدرن دریافته‌اند که حکومت کارآمد به رضایت ضمنی اتباعش نیاز دارد. گیدتز

انسانی کردن تکنولوژی به دخالت هر چه بیشتر قضایای اخلاقی در رابطه ابزاری کنونی میان انسان‌ها و محیط ساخته شد نیاز دارد. گیدنز

روی دیگر سکه مدرنیت ممکن است چیزی جز جمهوری حشرات و علف هرز یا تلی از اجتماعات انسانی آسیب دیده و زخم خورده نباشد. گیدنز

جهانی شدن از پیامدهای بنیادی مدرنیت است. فراگردی است با تحول ناهموار که ضمن هماهنگ کردن، تفرقه نیز ایجاد می‌کند. گیدنز

مدرنیت ذاتا آینده گراست. پیش بینی‌های آینده به بخشی از زمان حال تبدیل می‌شوند و از این طریق در چگونگی تحول بالفعل آینده تاثیر می‌گذارند. گیدتز

تنها وجه تمایز آدمى را از سایر جانوران، توانایى خندیدنش است.

فردتنها در شرایطى عضو جامعه تلقى مى‏شود که از قواعد حاکم بر بدن‏ها در آن جامعه پیروى کند. فوکو

هنگامى که کسى مى‏خندد، قواعد حاکم بر رفتارش براى لحظاتى نقض مى‏شود. نوربرت الیاس

خنده، نوعى رهایى موقت از زیر بار انضباط حاکم بر بدن است، و جوک‏گویى آن شکلى از کنش متقابل است که زمینه‏ى ظهور این گریزِ کوتاه مدت را فراهم مى‏کند. شروین وکیلی

هیچ قانونى اعم از طبیعى و جز آن وجود ندارد که سخن گفتن درباره چیزها را ممنوع کند. رولان بارت

نیزه‏اى که برمى‏گیرند تا بر مبارزه‏جویى دلالت کند، خود نوعى گفتار است. رولان بارت

بى‏شک تصاویر آمرانه‏تر از نوشتار هستند، آن‌ها معنا را در طرفة‏العینى تحمیل مى‏کنند بدون آنکه آن را تحلیل یا تضعیف کنند. رولان بارت

علم باید درباره «زندگی» سخن بگوید اگر مى‏خواهد آن را تغییر دهد. رولان بارت

ما در هر نظام نشانه‏شناسانه‏اى نه با دو بلکه با سه مضمون سروکار داریم. زیرا که آنچه ما درک مى‏کنیم به هیچ وجه مضمونى نیست که در پى مضمونى دیگر مى‏آید بلکه همبستگیى است که آن‌ها را وحدت مى‏بخشد؛ بنابراین ما با دال، مدلول و نشانه روبه‏روییم، نشانه‏اى که پیونددهنده تام دو مضمون اولیه است. بارت

روان بشرى قشربندیى از علامت‌ها و بازنماهاست. بارت
در آینده باز هم کلمات قصار علوم اجتماعی را در اینجا می‌گذارم.

این هم چند جمله ادبی از یادداشت‌هایم.

پیشگامان خطر، گاه خطا نیز کنند. (اخوان ثالث)

دنیا در ما ذخیره می‌شود؛ و نگاه ما فراخور این ذخیره است. (سهراب سپهری)

ای پیکرهایی که نهان در دل سنگید

افسوس که سرپنجه خارا شکنی نیست (سپهری)

 

فلان سرخ سر سبز می‌دهد برباد! (شاملو)

ضروری‌تر از هر چیز، زندگی کردن است. (نیما)
می‌توانی از اینکه گل‌های سرخ خار دارند شاکی باشی؛ یا از اینکه خارها گل سرخ دارند سپاسگزار.

چو بیشه تهی گشت از نر شیر

   شغالی به بیشه درآید دلیر!

 

یا مرگ یا تجدد و اصلاح

  راهی جز این در پیش وطن نیست (بهار)

هر نوری هر چند کوچک باشد، بالاخره روشنایی است. (صمد بهرنگی)

گفتن از زنبور بی حاصل بود

   تا یکی در عمر خود ناخورده نیش.

بهترین دانش‌ها و معلومات شخص، معلوماتی است که انسان خود بنفسه آن‌ها را تحصیل کرده باشد. (جان اسکات)

پیش چشمت داشتی شیشه کبود

زان سبب عالم کبودت می‌نمود (مولانا)

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار

که بر و بحر فراخ است و ادمی بسیار

 

هر اندازه که مرمر تراش بخورد و کوچک‌تر شود، مجسمه بزرگتر می‌شود. (میکلانژ)
هر چه را می‌شناسیم جزئی از وجود ما می‌شود. (مارتین هیدگر)

عالم کسی است که فرق "من می‌دانم" و "من می‌پندارم" را می‌داند. (آناتول فرانس)

هیچگاه کتاب را نمی‌خوانند. آدم خود را در کتاب می‌خواند. (رومن رولان)

اگر هیچکس گناهی مرنکب نشود، بسیاری از امور سودمندی شان از دست خواهد رفت (توماس آکویناس).

فرهنگ یعنی تحویل بار مرده‌ها به زنده‌ها. (آل احمد)

  •  

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
Type the characters you see in this picture. (شنیدن واژه ها)

کلمات موجود در عکس را تابپ کنید

جدیدترین کتاب ها

فرهنگ امروز ایران
مدرن یا امروزی شدن فرهنگ ایران
تاریخ فرهنگی ایران مدرن

آمار سایت

  • شمارنده سایت:3,459,932
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:1278
    • هفته جاری:15069