The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

زندگی و اندیشه مارگارت مید: بزرگ بانوی انسان شناسی

این مقاله معرفی جذاب و خواندنی از زندگی و اندیشه های مارگارت مید انسان شناس بلند آوازه است. مید برای محققان ایرانی ناشناخته نیست. بلوغ در سامو و کتاب فرهنگ و تعهد و همچنین آدمیان و سرزمین های او به زبان فارسی ترجمه شده است. در لابلای کتاب های دانشگاهی هم اغلب اشاره به اندیشه های مید کم نیست. در سال 2001 به مناسبت صدمین سالگرد تولد مارگارت مید کتابی به نام زن و فرهنگ بوسیله پژوهشکده مردم شناسی منتشر شد. دختر مارگارت نیز مدتی در ایران تحقیقات میدنی کرده است.  با مطالعه این مقاله مید را می شناسید. از اینرو بیشتر توضیح نمی دهم.

 

 

 

 

اندیشه ها ، آثار و تأثیرات مارگارت مید در انسان شناسی

نوشته دکتر نعمت الله فاضلی

 

مارگارت مید هنگامی که در نوامبر سال 1978 چشم از جهان فرو بست ، پر مخاطب ترین مردم شناس آمریکایی بود و هنوز هم به احتمال چنین است . نخستین کتاب او تحت عنوان بلوغ در ساموآ در 1928 انتشار یافت و در شمار کتب کلاسیک مردم شناسی  جای دارد . این کتاب پر فروش ترین کتاب در رشته مردم شناسی است ( فری من 1983 : xii ) شهرت عالمگیر این کتاب ریشه در موضوع محوریی دارد که از نظر انسانها بسیار پر جاذبه است : چرا ما به این گونه هستیم ؟ مید پاسخ این پرسش را در سه تجربه ای پیدا کرده که اکثر مردم در آن مشترکند : _ کودکی ، پدر و مادری و سکس _ و از همین رو کار او ارتباطی فوری با میلیونها انسان پیدا کرد . علاقه فراوان به کار و اندیشه های مید در آثار منتشر شده او که پر شمار و متنوعند ، بازتاب یافته است . انواع رسانه های جمعی از جمله صفحات گرامافون ، نوار ، فیلم و ویدئو جولانگاه آثار او بوده اند . کتابنامه او از سال 1976 بیش از هزار و چهارصد اثر منتشر شده را نشان می دهد که شامل کتاب ، مقالات علمی ، و نقد کتاب ، مقالات رونامه ای و سخنرانیهای کنگره ای ، گزارش های کنفرانسها و سمینار ها را و سلسله ای از مقالاتیست که در مجلات مختلف به چاپ رسیده اند ( گودن 1976 ) مقالات او که در مجلات به چاپ رسیده اند ، از نظر عنوان و موضوع جالب توجه اند .

 

« اثرات دریای جنوب در رشد کودکان » در سپتامبر 1929در مجله والدین منتشر شد ؛     « آیا کودکان وحشی هستند ؟ » در ژویۀ 1948 در مجله مادموازل انتشار یافت ؛ در اوایل دهه 1960 مید در ماهنامه کتاب سرخ ستون یادداشتی داشت که در آن به پرسشهای خوانندگان پاسخ می داد : « پاسخهای مارگارد مید : پرسشهایی درباره دعاهای مدرسه ، سعادت ، تله پاتی و غیره » ( فوریه 1963 ) ، « پاسخای مارگارد مید : آیا کار خانه داری در مقایسه با پنجاه سال گذشته آسانتر شده است ؟ آیا شکسپیر واقعاَ شکسپیر بود ؟ جذابیت کشنده بیس بال در چیست ؟ » ( نوامبر 1964 ) ، و « پاسخای مارگارد مید : پرسشهایی درباره ژان پل سارتر ، اتوبوس مدارس و علت علاقه مردم به داشتن موهای فوق العاده بلندو غیره » ( مارس 1965 ) .

 

تمامی موضوعات فوق نشانه تهور و تمایل شگرف او در نگارش مطالبی در هر موضوعی به شمار می رود . جین هوارد ( 13:1984 ) می نویسد « مردم شناسی نخستین چیزی بود که مید را به خود جذب کرد زیرا مرور آن بسیار انعطاف پذیر بود اما نتوانست او را باز دارد » .

 

آنچه مید را به حرکت وا می داشت پشتیبانی و تمایل او به صحبت از موضوعاتی محوری در خصوص جامعه و اصلاح شرایط اجتماعی مبتنی بر داده های تطبیقی مردم شناختی بود. این واقعیت که مثلاَ جامعه ای دیگر نمی توانست نوزادان را بر اساس برنامه ای مشخص تغذیه نماید ، دلالت بر آن داشت که چنین کارکردی مستلزم رفتار آموزش دیده است ، رفتاری که بتوان آن را در صورت تمایل مشخص کرد و تغییر داد . اثرات شیوه های گوناگون تربیت کودک بر شخصیت بزرگسالان را می توان ارزیابی کرد ، از روشهای مختلف می توان پشتیبانی کرد و آنها را پذیرفت ، می توان جامعه را رو به جلو پیش برد . ماری کاترین باتسون ، دختر مید ، درباره تجربیات مادرش در دوره کودکی او می نویسد : « فرایند تحقیق از جمله حیات کودک را می توان صرفاَ در بافتی دفاعی بکارگیری کرد و این دفاع و پشتیبانی از نظر مارگارتو هیچگاه دور از دسترس نبود » ( باتون 30:1984 ) .

نگرش مید در مورد تربیت کودک تأثیری فوق  العاده درجامعه آمریکا داشت . مید دکتر بنجامین اسپاک را در مقام یک متخصص اطفال که دخترش را معالجه می کرد ، برگزید زیرا این پزشک پیش تر روان درمانی شده بود ( باتسون 31:1984 ) ، و ماری کاترین باتسون نخستین نوزادی بود که با شیر مادر تغذیه می شد و او ( پزشک مربوطه ) با او روبرو می گشت . مید در مقام یک مردم شناس علائمی را که نوزادش هنگام نیاز به غذا از خود بروز می داد ضبط کرد و در زمانهای مشخص به الگوهایی دست یافت ، و سپس الزامات آموزشی و نگارشی در حول و حوش آن زمانها را زمانبندی کرد . این کار تا حدی بر نوشته های دکتر اسپاک در خصوص مراقبت از نوزادان و در نتیجه بر تربیت کودکان بی سرپرست پس از جنگ جهانی دوم تأثیر گذارد . بسیاری از ما نیز کم و بیش فرزندانمان را به پیروی از تأثیرات ( مستقیم یا غیر مستقیم ) مارگارت مید بزرگ کرده ایم . همانکه دختر مید می نویسد ، « نوآوریهایی که مید در مقام یک مادر مبادرت به ایجاد آنها نمود ، عملاً گسترده تر و عظیمتر از آن بودند که امروزه به نظر می آیند زیرا بسیاری از آنها دستمایۀ والدین جوامع گوناگون قرار گرفتند » ( باتسون 33:1984 ) .

 

تأثیر مارگارت مید به رغم نوشته های موثقش یا شاید هم به خاطر خود این نوشته ها بر مردم شناسی چندان که شاید متمرکز نیست بر خلاف نظریه پردازانی نظیر ساپیر یا بنه دیکت که می توان مفاهیم اصلی ارائه شد توسط آنها را بوضوح تلخیص کرد و دلالتهایشان را بیرون کشید ، انگاره اصلی مارگاریت ـ اینکه تفاوتهایی میان مردمان معمولاً با فرهنگی دارد و از دوره کودکی نشأت می گیرد ـ به انتظارات خاصی می انجامد اما در عوض به دگرگونی نسلها منتهی می گردد یعنی در واقع به این نکته می رسد که چگونه نوزاد انسان بزرگ می شود و به جرگه اعضای جامعه ای ویژه می پیوندد . نقش فوق العاده مردمی مید در مقام یک پشتیبان باعث پیش کشیدن پرسشهایی در خصوص صحت پژوهشهای مردم شناختی وی شده است ( فری من 1983 ، هلز 1987 ، لیکاک 1993 ) مید مدتها عمر کرد ، سخت کوشید و استدلالهایی به منظور ترکیب نوآوری اجتماعی با سنن موجود ارائه کرد تا موقعیت انسان را بهبود بخشد . بر آینه های زندگی و کارهای او ژرف و مستمر هستند .

 

پس زمینه

مارگارت مید به سال 1901 در خانواده ای نسبتاً مرفه ، فرهیخته و اجتماعی ناب به دنیا آمد . پدرش استاد اقتصاد بود و مادرش هم در شمار دانش آموختگانی بود که فعالیتهای اجتماعی وسیعی داشت ، از جمله در زمینه های حقوق مدنی ، شرکت زنانی در انتخابات و فعالیتهای ضد منازعاتی که همین ها باعث شد تا نوعی حس حمایت و پشتیبانی از مارگارت در او ایجاد گردد . مید پس از آن که یکسالی را در دانشگاه depaum گذراند ، به دانشکده برنارد رفت که در واقع دانشگاه ز نان وابسته به دانشگاه کلمبیا آن هم در مرکز نیویورک بود . او در دانشکده برنارد بهره های فراوان برد ، دوستانی دائمی از میان دانشجویان انتخاب کرد و نهایتاً به نظریه های مهم ، موضوعات سیاسی و مباحثات و جدل هایی کشیده شد که همگام با گسترش مدرنیسم ، در محافل دانشجویی جریان داشتند       ( مید 1972 )

مید دروس زبان انگلیسی و روان شناسی را که از دروس اصلی بودند ، در سال سوم دانشکده با فرانتس بواس گرفت . سخن رانی های بواس میدرای چنان شیفته کرد که پس از نیمسال اول در هر جلسه و سمیناری که بواس در کلمبیا حضور به هم می رساند ، شرکت می کرد . مید مجذوب روت بنه دیکت ، دستیار آموزشی بوآس نیز شد که او        ( مید ) را متقاعد ساخت تا پس از فارغ التحصیلی ، رشتۀ مردم شناسی را ادامه دهد . مید پس از به اتمام رساندن سال سوم در دانشکدۀ برنارد ، آماده شد تا مطالعاتش را در باب مردم شناسی آغاز کند ، در همین زمان برای نخستین بار ازدواج کرد : ازدواج با لوتر کرسمن که می خواست باستان شناس پر آوازه ای شود چندی بعد با ریوفوریتون که مردم شناس بود ، ازدواج کرد . کتاب فورتیون با نام افسونگران دوبو که از قوم نگاشت های کلاسیک به شمار می رود ، توسط بنه دیکت در الگوهای فرهنگ ( صص 82-83 ) به بحث کشیده شده است .

 

سرانجام مید با گریگوری باتسون که از خلاق ترین و بدعت گذارترین پژوهندگان علوم اجتماعی در سدۀ بیستم به شمار می رود ( لیپست 1980 ) ازدواج کرد . مید کار میدانی خود را با فورتیون و باتسون آغاز کرد . حاصل ازدواج او با باتسون دختری است به نام مری کاترین ، باتسون که هم مردم شناس است و هم نویسنده پژوهشهای مردم شناختی مید و زندگی خصوصی او ، جستارهایی موازی از پیوند میان جنس ، کودکی ، و جامعه به شمار می روند .

 

جنس ، تربیت کودکان و فرهنگ : کار میدانی و نظریه .

انگاره های نظری مید مستقیماً از بررسی های میدانی وی سر بر آوردند . مید بین سالهای 1925 و 1939 در پنج گردش میدانی شرکت کرد و هشت نوع جامعه را مورد بررسی قرار داد . عجیب آن که رسالۀ خود وی بر اساس کار میدانی نبود بلکه مبتنی بر پژوهشی کتابخانه ای بود که در خصوص فرهنگ مادی ( جسمی ) پلینزی (  palynesia ) موضوعی که بواس آن را مشخص کرد ـ انجام داد . برخی ( تامس 1980 ) این پژوهش را دقیق و ارزشمند و برخی دیگر ( مک دوئل 1980 : 278 ) آن را بسیار ضعیف دانسته اند . نخستین پژوهش میدانی مید در ساموآ انجام شد که هشت ماه را بر سر این پژوهش در سال 1925 در آن جا صرف کرد . کتاب او تحت عنوان بلوغ در ساموآ شهرت فوق العاده ای پیدا کرد . نتایجی که مید در این کتاب به آنها دست یافت ، همچنان وجهۀ مباحثه آمیز و جدلی خود را حفظ کرده اند ( به بحثی که ذیلاً در صفحات 106 و 107 می آید ، مراجعه کنید ) مید و فوریتون هنگام بازگشت از ساموآ ، روی دو پروژۀ میدانی کار کردند : بررسی مختصر اهاما طی تابستان 1930 ( تنها تحقیق او درباره بومیان امریکایی ) ، و پژوهشی نسبتاً گسترده در گینۀ نو ( 1931-1933 ) که نوعی تطبیق میان فرهنگی است و در یکی از کتاب های او به تام سکس و خلق و خو در سه جامعۀ بدوی ( 1935 ) از آن سخن رفته است . چندی بعد ، مید همراه با گریگوری باستون ، پژوهش میدانی خود را در سالهای 1936-1938 و سپس در 1939 در بالی به انجام رساند و پژوهش مربوط به قبیلۀ یاتمول در گینۀ نو را نیز در سال 1938 به پایان برد . پژوهش مربوط به بالیایی ها از آن جهت مهم و قابل توجه است که در آن از عکاسی به مثابۀ یکی از ابزارهای پژوهشی بهره گرفته شده است . نتیجه ایی پژوهش  کتاب شخصیت بالیایی است ( باتسون و مید 1942 )

این سه مرحله از کار میدانی ، مبانی قوم نگارانۀ سهم ( نقش ) اصلی مید را تشکیل می دهند : این که اعمال خاص مرتبط با تربیت کودک ، منش هایی را می سازد که این نیز به نوبۀ خود ، خمیرۀ جوامعی خاص را شکل می دهد . مید در مقدمۀ بلوغ در ساموآ می نویسد :

حکایت شیوۀ دیگر زندگی در اصل به آموزش و پرورش مربوط می شود ، آن هم با فرآیندی که از طریق آن ، بچه ای که بدون فرهنگ پا به صحنۀ بشری می گذارد ، در زمرۀ اعضای بزرگ سالان و متعد جامعه اش قرار می گیرد . قوی ترین نورها بر راه هایی پرتو خواهد افکند که نظام آموزشی ( تعلیم و تربیت ) ساموآیی ها به مفهوم گسترده اش بر اساس آن ها با نظام آموزشی ما تفاوت دارد . بر اساس همین تباین ، چه بسا که بتوانیم با نگاهی نو و خود آگاهانه و خود منتقدانه دوباره به قضاوت بنشینیم و شاید هم طرحی نو برای آموزش و پرورش کودکانمان بیندازیم [ مید 13:1928 ] 

شرح مید در خصوص شیوۀ آموزش و پرورش کودکان ساموآیی بر اساس اجستاری مفصل استوار بود که طی آن 68 دختر 8 تا 20 ساله از سه روستای مجاور یکدیگر در جزیرۀ تائو که بزرگترین جزیره از سه جزیره ای است که گروه مانوآ واقع در شرقی ترین جزایر ساموآیی امریکایی در آن ساکنند ، مورد بررسی قرار گرفتند ، یکی از نمونه برگه های ثبت آزمون ( مید 284:1928 ) نشان می دهد که مید مجموعه از داده های شخصی و خانوادگی را به شیوه ای که اهالی ساموآ یکدیگر را می سنجند ( زیباترین دختر ، خردمندترین مرد ، بدترین پسر ) گرد آورد و مجموعه ای از آزمون های بنیادی روان شناختی را نظیر حفظ معمولی ( طوطی وار ) برای اعداد تنظیم کرد . اما مید پذیرفت که :

این داده های کمی نمایانگر اساسی ترین طرح اطلاعاتی هستند که طی ماه ها مشاهدۀ افراد و گروه ها ، چه به تنهایی چه در میان خانواده هایشان و چه هنگام بازی گرد آوری شدند . به کمک همین مشاهدات ، مجموعه ای گسترن از استنتاجات مربوط به نگرش کودکان به والدینشان و نیز نسبت به یکدیگر ، وجود یا نبود علایق دینی در آنان ، و جزئیات حیات جنسی ( سکسی ) آن حاصل گردید . این اطلاعات را نمی توان به جداول و آمار و ارقام تبدیل کرد . [ 264:1928 ]

استنتاج بنیادین عبارت از این بود که دورۀ نوجوانی در ساموآ دوره ای پرتنش برای دختران نبود ، زیرا جامعۀ ساموآیی در کل فاقد تنش بود :

پس زمینۀ موجود در ساموآ که باعث تسهیل فوق العادۀ رشد و بالندگی می شود ، همانا بی قیدی عمومی کل جامعه است .

زیرا ساموآ جایی است که کسی در آن با پول بسیار زیاد شرط بندی قمار نمی کند ، هیچکس مبالغ هنگفت نمی پردازد ، هیچکس به خاطر اعتقاداتش رنج نمی کشد یا با مرگ به خاطر اهدافی ویژه نمی رزمد . اختلاف نظرهای میان کودک و پدر و مادر با حرکت کودک به سوی خیابان فروکش می کند ؛ تضاد میان یک مرد و روستایش با حرکت مرد به سمت روستایی دیگر از میان می رود ؛ اختلاف میان زن و شوهر با چند حصیر یا زیلوی مناسب بر طرف می گردد 000 و در روابط شخصی ، محبت و عاطفه اهمیت چندانی ندارد . عشق و نفرت ، حسادت و انتقام ، اندوه و مصیبت ، جملگی موضوعاتی هستند که مدتهای مدید بوده و هستند . کودک از نخستین ماه های زندگی که او را نسنجیده و از روی بی دقتی از دستان یک زن به دستان زنی دیگر می دهند و میگیرند ، می آموزد که نباید به عاطفه  و محبت اشخاص دل بست و به روابط میان آنان امیدوار بود [ مید 199:1928 ]

مید شماری از مشاهداتش را به منظور حمایت از نتیجه ای که گرفت نقل کرد . تا دو یا سه بچۀ شیرخوارۀ ساموآیی را از پستان شیر می دهند ، اما سایر غذاها نظیر پورۀ خربزه درختی و شیر نارگیل را طی نخستین هفته به نوزاد می خورانند . بعد از این که کودکان را از شیر گرفتند ، آنان را به دست دختران شش هفت ساله می سپارند . اینان از کودکان مراقبت می کنند و به دلیل مجازاتی که بایستی به خاطر بد رفتاری هایشان بشوند ، این مسئولیت را به عهده می گیرند . خانواده های ساموآیی ، دو طرفه و اغلب گسترده اند . ترکیب خانواده ها بسیار متنوع و از خانواده های هسته ای تا خانواده های 15 تا 20 نفره متغیر است . اعضای خانواده های پر شمار ممکن است از طریق ازدواج ، یا به واسطۀ پیوندهای خونی ، فرزند خواندگی یا دوستی به یکدیگر پیوسته باشند . این انعطاف پذیری در نوع سکونت و اقامت باعث می شود که کودک ساموآیی وقتی کشمکشی در خانه در می گیرد ، با سایر بستگانش زندگی کند .

مید روابط جنسی ساموآیی ها را معمولی و معمولاً بدون نتیجه می داند . از میان 30 دختر بالغی که مید آن ها را بررسی کرده ، 17 دختر دارای روابطی با جنس مخالف و 22 دختر همجنس خواه بوده اند ، اکثر باکره های ساموآیی در خانۀ کشیش مسیحی ( کلیسا ) زندگی می کردند . روابط نا مشروع جنسی در ساحل دریا یا زمانی که یک عاشق جسور دور از چشم دیگران وارد آن خانه می شد ، روی می داد ؛ تجاوز به عنف غیر معمول بود ( ص 93 ؛ فریمن 1983 )

بر خلاف « موئتوتولو ( moetotolo ) که در آن ، یک مرد ، بی سر و صدا لذت هم خوابگی را که برای دیگری در نظر گرفته شده بود ، از آن خود می کند . » سقط جنین ممکن است نقطۀ پایانی بر بارداری باشد ، هر چند که جارو جنجالی در مورد کودکان     « نامشروعی » که در درون خانواده ها جای داده شده اند ، به پا نشده است .

مید چنین استدلال کرد که چنین سهولتی در مراحل گذار ، یعنی سیلان و انعطاف پذیری تغییرات منزلتی ، از مشخصه های دورۀ کودکی و جامعۀ ساموآست . چنین نیست که دورۀ کودکی سازندۀ جامعه یا جامعه سازندۀ دورۀ کودکی باشد ، بلکه این رابطه دوسویه است . استلزامات این پژوهش و نیز این نکته که نا آرامی های دورۀ نوجوانی را نباید از حضایل ذاتی بشر بر شمرد ، اهمیتی ویژه به کار مید می دهد .

این موضوع 55 سال بعد نیز عاملی برای مشاجرات و مناقشات گردید . در سال 1983 درک فریمن کتابی با نام مارگارت مید و ساموآ: ایجاد و افشای اسطوره ای مردم شناختی منتشر کرد و در آن استدلال کرد که مید به صورتی نظام مند ، جامعۀ ساموآ را غیر طبیعی جلوه داده است . فریمن که خود از سامواشناسان است،اظهار داشت که مید بشدت یچیدگی فرهنگ ،جامعه ،تاریخ و روانشناسی اهالی ساموا را دست کم گرفت و انان را بسیار ساده پنداشت(فریمن285:1983).فریمن بر ان است که این ساده انگاری صرفا بازتابنده عدم تبحر مید در زبان ساموایی،بی اطلاعی او از پیچ و واپیچ های جایگاه و نظام سیاسی ساموایی ها و شادمانی ساده لوحانه در مورد ساموا به مثابه بهشت منطقه ای گرمسیری است .اما بر اساس شواهد مستدل در نقد فریمن ،مید با هدف و منظور از پیش انگاشته ای راهی ساموا شد:این که فرهنگ تعیین کننده واکنش انسان در برابر مراحل مختلف حیات،نظیر نوجوانی است،نه زیست شناسی.فریمن می نویسد :

بنابراین ،بدیهی است که نوشته های مید در این دوره،راجع به فرهنگ ساموا و نیز درباره  سایر فرهنگ های در یای جنوب هدفی مشخص داشته که همان کشیدن خط بطلان بر توضیحات زیست شناختی در خصوص رفتار انسان و توجیه اموزه های دانشکده بوازی بود........بی تردید ،میل وافر مید به اثبات اموزه هایی که او در کنار بنه دیک و بواس  به انها رسیده بود ،منجر به این شده که او درساموا از شواهد و دلایلی که مخالف باورهایش بودند ،چشم بپوشد........(فریمن282:1983)

         اتهامات فریمن جنجالی بپا کرد که البته هیچ ربطی به ارزیابی شواهد ودلایل فوق ندارد،زیرا وی مدارکی در دست داشت که از دهه 1960 با ارا و اندیشه های مید تناقض داشته ،با وجود این مدارک مزبور را پس از مرگ مید انتشار داد.بحثی که در رسانه ها درگرفت ،به شکلی خصمانه شدت پیدا کرد زیرا پیامی بسیار گستاخانه داشت :تحقیر پراوازه ترین کار نام اورترین مردم شناس امریکایی(مثلا به هولمز 1987 ،لیکاک1993 مراجعه کنید)

           اما مدتها پیش از این مشاجره ،کار مید در ساموا الگویی برای سلسله تحقیقات قوم نگرانه در جای جای اقیانوسیه و ملانزی (نام کلی ان بخش از سرزمین های اقیانوسیه که در اقیانوس اطلس پراکنده است)ارائه کرد.در سکس و خلق و خو در سه جامعه بدوی ،نتایج کارهای مید طی سالهای 1931-1933 در سه جامعه گینه نو نشان داده شده است.پژوهشهای مید به مسئله ای بنیادی راجع به "شرطی شدن منشهای اجتماعی دو جنس می پردازند.او نوشت:

          این برسی ربطی به این موضوع ندارد که ایا تفاوتهای واقعی و جهانی ،چه از لحاظ کمی و چه از لحاظ کیفی ،میان جنسهای مختلف وجود دارد؟یا خیر؟نیز ارتباطی به این مسئله ندارد که ایا زنان تغییر پذیرتر از مردانند-که تا پیش از ان که اموزه تکامل دست به ارتقای تغییر پذیری بزند،چنین ادعایی شده بود-یا انکه مردان در مقایسه با زنان تغییر پذیرترند-که بعدها اینگونه ادعا کردند.این اثر مید ،نه رساله ای درباره حقوق زنان است ،نه پژوهشی درباره بنیان فمنیسم.این پزوهش به تعبیری ساده ،برسی شیوه گروهبندی سه جامعه بدوی با لحاظ نگرش اجتماعی انان به خلق و خو با توجه به گونه گونه تفاوتهای جنسی است.من از انرو در جوامع ساده به برسی این مشکل پرداختم که در این نوع جوامع :شور و هیجان تمدن چندان داغ و سوزان نیست و مدل اجتماعی کوچکی از همین نوع است که از نظر اندازه و بزرگی ،با ساختارهی پیچیده اجتماعی تفاوت دارد.من در میان کوهنشینان مهربان         ،آدمخوران درنده موندوگومرو شکارچیان         چامبولی به برسی این پرسش پرداختم.

از انجا که هر یک از این قبیله ها جامعه ای انسانی تلقی می شوند،با معضل تفاوت جنسی بیگانه نیستند.درونمایه پی رنگ حیات اجتماعی را همین معضل پر کرده است.هر یک از این سه قبیله به صورتی متفاوت با این مسئله برخورد کرده است.(مید:1983) این سه گروه در شعاع یکصد مایلی یکدیگر در ساحل شمالی گینه نو زندگی می کنند و شخصیت انها کاملا شکل گرفته است.مید درباره اراپشی ها نوشت:

        اینان فاقد مفهوم ماهیت بشر به منزله اهریمن و نیازمند کنترل ها و مهارهای

قدرتمند هستند.....وهم مردان وهم زنان را ذاتا مهربان ،حساس،دارای حس همکاری

،توانا و علاقه مند به مطیع ساختن خویش به نیازهای آنانی که کم سن و سال ترند یا ضعیف ترند،و رضامندی از چنین عملکردی در نظر می گیرند.انها با خوشی و شادمانی در همان حال که آراپشی ها در فکر تهیه غذا و تولد کودکان بسیار به مثابه بزرگترین ماجرای زندگی شان بودند و اهالی موندو گومور در نبرد و رقابت جهت تملک زنان به اوج ارضای خویش دست می یافتند می توان ادعا کرد که مردم چامبولی زندگی خود را صرف هنر کرده بودند . هرکسی به نوعی هنرمند است و بیشتر مردم نه تنها در یک هنر که در چندین هنر چیره دست هستند ؛ در رقص ، کنده کاری ، بافندگی ، نگار گری، و نظایر آن. هر کس در درجه اول با نقشی که در صحنه جامعه خویش دارد مرتبط است. با شرح پوشش (لباس) خویش ، زیبایی نقاب هایی که مالک آن ها ست مهارتش در نی نوازی ظرافت و شور و شوق مراسم و تشریفاتش و نهایتا " شناخت و ارزیابی دیگران از عملکرد او . (245:1963).

درهمان زمان که مکردان چامبولی مجذوب هنر بودند زنان قدرت واقعی را در دست داشتند به ترتیب که ماهیگیری و مهم ترین تولیدات را کنترل می کردند و به مردان شان با "نگاه تساهل و تحسین می نگریستند " (مید255:1963).

نقش سکس و خلق و خو در سه جامعه بدوی از آن جهت اهمیت داشت که در آن زمان در ایالات متحده مردان وزنان نقش سکس در تفاوت های جنسی در زندگی از ویژگی های بایسته و طبیعی می دانستند. مید نشان داد که  این الگو های رفتاری عملا" بسیار انعطاف پذیرند و تفاوت های فرهنگی را انعکاس میدهند . مید و گریگوری واتسون در کار میدانی خویش در بالی از سال 1936 تا 1938 به کندو کاو در بنیان ها فرهنگی شخصیت پرداختند. هدف آن ها ترجمان جنبه هایی از فرهنگ بود که هیچگاه دانشمندان به ثبت و ضبط موفقیت آمیز آن ها نپرداختند هرچند که هنرمندان غالبا" این جنبه ها را در قالب "ارتباطی "که به قدر کفایت واضح و صریح هستند که نیازهای یک تحقیق علمی را برآورده و منعکس می کنند(واتسون ومید 1942) .

مید در نبود واژگان علمی پیچیده ای که به منظور بیان خصلت یک فرهنگ خاص طراحی شده باشد به واژه های عادی انگلیسی تکیه کرده بود هرچند که معانی عادی این واژه ها مختص زمینه ای فرهنگی بودند که با تجربه ای که در خصوص بالیایی ها کسب شده بود تفاوت داشت (واتسون و مید 1942) .

راه خروج از این مخمصه ترکیب قوم نگاری سنتی با ثبت به کمک عکاسی بود تا بتوان از این طریق مشاهدات را ضبط و منتقل کرد . نتیجه چنین روندی ثبت و ضبط مسحور کنند مردم شناختی است . مید و واتسون بر اساس پژوهش شا در جامعه کوهستانی باجوئنگ گید شیوه ای از زندگی را ثبت کرده اند که شالوده آن را "خو گیری " تشکیل می دهد . مید بر آن است که "خو گیری زمانی،مکانی، و وضعیتی از ضروریات حیات اجتماعی است ..." مید( 7:194) می نویسد که " جایگاه انسان در آرامش اجتماعی روستای او شناخته شده است " . تفاوت های منزلتی از چند زاویه نمود می یابند : در مکان (شخص ما فوق باید در سمت شرق یا درون بوم شخص خارج از منطقه بخوابد ) ؛ ترفیع عمودی ( کرسی های رفیع تر برای جایگاه ها ی متعالی تر ) ؛ زبان ( استفاده از زبان مودبانه به منظور صحبت با شخصی از طبقه بالاتر) ؛ ژست و قیافه . در باجوئینگ گید "زبان و مکاه و منزلت اجتماعی با اندکی تکیه و تاکید شکل دهنده واحد سامان مند هستند " و " در مجموعه ای ثابت و پیچیده از مقررات وظایف و امتیازات مردم احساس آرامش و خوشایندی می کنند " ( مید ،10:1942)" خوگیری را بیشتر باید نوعی حفاظت تلقی کرد تا محدودیت ، و نبود آن باعث بر انگیختن اضطراب شدید می شود "(مید 10،1942).

این دانش فرهنگی فی الواقع هنگام تولد انتقال می یابد مید می نویسد (13،1942): هنگامی که نوزادی بالیایی متولد می شود ماما (قابله) ازلحظه ای که او را در آغوش می گیرد کلماتی را در دهان او جاری می سازد که می توان آن اینچنین تفسیر کرد؛" من مولود کوچولوی بیچاره ای هستم و نمی دانم که چطور درست حرف بزنم اما به شما ای مردم محترم خیلی ارادت دارم شما هایی که به این خوک دانی آمدید که شاهد تولد من باشید " و از همین لحظه کودک با چارچوب رفتاری کلامی ، اندیشگی و حرکتی مربوطه هماهنگ می شود، آن هم بسیار پیش تر از آنکه به مهارت و پختگی(بلوغ) برسد.

رفته رفته کودک این الگوهای کلامی و رفتاری را می پذیرد. مید این فرایند را با عباراتی زیبا توصیف می کند :" راهیابی به کلام همچوم رهایی یافتن از لباسی کهنه که قبلا" پوشیده می شده اما اینک تناسبی تازه پیدا کرده است " (مید13،1942).

مید می نویسد کودک ابتدا سخن گفتن را می آموزد و سپس ژست و. حرکت را در عکس های واتسون نیز می توانیم مادرانی را مشاهده کنیم که دستان کودکشان را به علامت نیایش گرفته اند یا استادان رقص که دستان کودکان را دراز کرده اند تا حرکت عضلات را به آن ها بیاموزند یا مادری که با پسرش از طریق قرار دادن خواهر یا برادر کوچکتر اش روی سر او شوخی می کند و به این ترتیب روابط صحیح سنی، منزلتی، و ترفیعی را بر عکس نشان می دهد. واتسون در مجموع وجود شش هزار و هفتصد متر(22هزار فوت ) فیلم 16 میلی متری و بالغ بر 25 هزار عکس تهیه کرد. مید نیز مجموعه ای انبوه از قوم نگاشت ها را گرد آورد همان گونه که مانسی مک داول ، اظهار می دارد (198:297)"آن ها مجموعه ای عظیم از داده هایی را که عمدتا" عکس هم بودند و اطلاعاتی مشروح جامع و نو آورانه داشتند فراروی خو.د می دیدند داده هایی که عملا" چندان بکر و گسترده بودند که هم تایی نداشتند "این داده ها همچنان از شاهکار های مستندات و تحلیل ها به شمار می روند.
 نتیجه :

شخصیت بالیایی موضوعی محوری را در کار های مید نشان می دهد پیوند میان فرد و الگوهای فرهنگی این رویکرد چندی بعد تحت عنوان "فرهنگ و شخصیت " شناخته شد و اگرچه مشترکاتی با رویکرد بندیکت به الگوهای فرهنگی دارد اما کار مید از چند لحاظ ارزشمند تر است ، کاربرد نظریه روانشناختی را مشخص تر نشان می دهد شیوه های جمع آوری داده ها را می نمایاند و آگاهی بیشتری از تحرک (پویش) میان فرد و خصیصه های فرهنگی دارد. مید استدلال کرد که فرهنگ صرفا ابلاغ نامه گسترده فرد است.فرد محصول رفتاری فرهنگی است که انسان را کلا شکل می دهد.مگر حالت یگانه و بی همتایی که بعدها از نو تفسیر می شوند و برداشت تازه ها از انها ارائه می گرددو با بزرگ شدن نوزادو پدر یا مادر شدن کودک ،هستی دوباره می یابند.این کنش متقابل میان فرد و فرهنگ، فرایندی پویا و پیچیده است که انسانها از طریق ان می اموزند که انسان باشند،منتها در گونه هاو انواع بسیار مختلف و متفاوت.مید نیز همچون همکارانش کروبر،بندیک و ساپیر کوشید تا عامل تمایز فرهنگها از یک سو و انسجام انها از سوی دیگر را کشف کند.چگونه است که جوامع انسانی به صورتی باورنکردنی با یکدیگر تفاوت دارند،انهم نه فقط در سطح که در عمق.اما در جامعه ای خاص،در خصوص ارزشها و عملکردها وحدت نظر وجود دارد؟از نظر تکامل گرایان دوره ویکتوریا ،پاسخ این پرسش بسیار ساده بود:جوامع به این علت با یکدیگر تفاوتهای فراوان داشتند که مراحلی رادر«مجاری نسبتا یک شکل»پیشرفت بشر نشان می دادند.نقد بواس این پاسخ ساده را نفی کرد،اما خود پاسخی به این پرسش نداد.بهترین پاسخی که بواس می توانست بدهد این بود که ،گردآوری داده های قوم نگارانه مناسب وشاید هم قوانین فرهنگ بشری باید ثابت شده و تحقق یابند   اما بدیهی بود که پاسخ بواس نمی توانست دانشجویانش دست کم کروبر،ساپیر،بندیکت و مید را قانع کند.هریک ازاینان به راهی رفتند تا دلیل انسجام فرهنگ را تشریح کنند:

        کروبر به سراغ موضوع         ((superorgaرفت؛بندیکت به ارزشهای هسته ای فرهنگ معطوف گردید؛ساپیر و ورف به به مقولات مفهومی درونی شده در زبان پرداختند؛و ما رگارت مید فرایندهای توسعه (تکوین)بشر را دستمایه تحقیق خود قرار داد:شیوه حمام کردن نوزاد،صمیمیتهای مشترک زن و شوهر،یا حرکات ظریفی که جایگاه کودک را در دنیا به او می شناساند.

     

 

 

        ا

 

 

 

 

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,250,577
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:65
    • هفته جاری:2636