The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

فرهنگ و زندگی روزمره

چرا مردم ایران با صدای بلند صحبت می کنند؟ چرا انگشت کردن در بینی امر چندان ناپسندی نیست؟ چرا مردم در خیابان زباله و آشغال می ریزند؟ چرا نسبت به هرزگی و چشم چرانی آشکار و علنی مردان و زنان در خیابان واکنش نشان نمی دهند؟ چرا بیهوده بوق های ماشین های شان را بصدا در می آورند؟ چرا از ایجاد مزاحمت برای دیگران لذت می برند و در موقعیت هایی که بدست می آورند مانند چهارشنبه سوری یا ایام محرم و رمضان با آتش بازی یا صدای بلندگوها مراعات خال دیگران را نمی کنند؟ چرا هنگام رانندگی بسهولت خطر می کنند و جان خود را معرض خطر قرار می دهند؟ چرا علی رغم مرگ آور بود مواد مخدر میلیون ها ایرانی به معتاد شده اند؟ چرا افراد نسبت به آلودگی محیط زیست حساسیت نشان نمی دهند در حالیکه هر روز هزاران ایرانی ایرانی از بیمارهای تنفسی و سایر آلودگی های بهداشتی رنج می برند؟ چرا علی رغم اوقات فراغت فراوان و انبوه کتاب ها و مجلات کمتر وقت خود را صرف مطالعه می کنند؟ ما چرا هنگام قضاوت یا صحبت کردن مبالغه آمیز رفتار می کنیم و اغلب یک کلاغ چل کلاغ می کنیم؟ چرا نسبت به وقت حساسیت نداریم و و وقت شناسی را نمی شناسیم؟ چرا در چند چهره و دو رو هستیم؟ چرا از تمجید و تملق دیگران لذت می بریم و در عین حال در غیبت دیگران سعایت و بدگویی می کنیم؟ ایکی از تجربه های فرهنگی زندگی دوزیستی فرهنگی درک اهمیت و تأثیر عامل فرهنگ در شکل دادن نوع رفتارهای اجتماعی ماست. این نکته که شخصیت و رفتار فرد از عوامل مختلف محیطی، تاریخی، زیستی، اقتصادی و روان شناختی تأثیر می پذیرد در رشته های مختلف دانشگاهی بحث شده است. این مباحث اغلب جنبه انتزاعی دارند و بصورت نظریه های علمی و غیر انضمامی برای دانشجویان ارائه می شوند. وقتی ما درمعرض یک تچربه میان فرهنگی قرار می گیریم این مباحث به نحو ملموس و قابل فهمی برای ما آشکار می شوند. من قبل از عزیمتم به انگلستان در 19۹9، کتاب فرهنگ و رفتار اجتماعی (1993) را خوانده بودم و با توجه به مثال های ملموس و متنوعی که درباره چگونگی رفتارهای اجتماعی در فرهنگ ها و جوامع مختلف ارائه بود علاقه و آشنایی با بحث تأثیر فرهنگ در رفتارهای ما پیدا کرده بودم. چند روز پیش از سفر اخیرم نیز مکالمه تلفنی طولانی با یکی از دانشجویانم داشتم. او درباره تجربیات روزمره زندگی اش صحبت می کرد و علاقمند من بعنوان یک انسان شناس درباره چرایی تجربیات روزمره او پاسخ بدهم. دانشجویانم بارها این پرسش را از من پرسیده اند که آیا مسائلی که امروز ما ایرانی ها با آنها مواجه هستیم جنبه جهانی دارند یا مختص ما ایرانی ها و کشورهایی از نوع ایران است؟ آنها می پرسند آیا این مسائل ریشه در فرهنگ معاصر ما دارند یا اینکه صرفأ امور فردی و وابسته به شخصیت افراد است. برخی از مسائلی که در کلاس ها درسم با آنها مواجه شده ام بسیار جالب اند. این پرسش ها حساسیت مرا به توجه بیشتر به فرهنگ بر می انگیزد.
چرا مردم ایران با صدای بلند صحبت می کنند؟ چرا انگشت کردن در بینی امر چندان ناپسندی نیست؟ چرا مردم در خیابان زباله و آشغال می ریزند؟ چرا نسبت به هرزگی و چشم چرانی آشکار و علنی مردان و زنان در خیابان واکنش نشان نمی دهند؟ چرا بیهوده بوق های ماشین های شان را بصدا در می آورند؟ چرا از ایجاد مزاحمت برای دیگران لذت می برند و در موقعیت هایی که بدست می آورند مانند چهارشنبه سوری یا ایام محرم و رمضان با آتش بازی یا صدای بلندگوها مراعات خال دیگران را نمی کنند؟ چرا هنگام رانندگی بسهولت خطر می کنند و جان خود را معرض خطر قرار می دهند؟ چرا علی رغم مرگ آور بود مواد مخدر میلیون ها ایرانی به معتاد شده اند؟ چرا افراد نسبت به آلودگی محیط زیست حساسیت نشان نمی دهند در حالیکه هر روز هزاران ایرانی ایرانی از بیمارهای تنفسی و سایر آلودگی های بهداشتی رنج می برند؟ چرا علی رغم اوقات فراغت فراوان و انبوه کتاب ها و مجلات کمتر وقت خود را صرف مطالعه می کنند؟ ما چرا هنگام قضاوت یا صحبت کردن مبالغه آمیز رفتار می کنیم و اغلب یک کلاغ چل کلاغ می کنیم؟ چرا نسبت به وقت حساسیت نداریم و و وقت شناسی را نمی شناسیم؟ چرا در چند چهره و دو رو هستیم؟ چرا از تمجید و تملق دیگران لذت می بریم و در عین حال در غیبت دیگران سعایت و بدگویی می کنیم؟
اینها پرسش هایی است که درهنگام مواجه با سایر فرهنگ ها و جوامع بیشتر توجه ما را بخود جلب می کند. وقتی وارد لندن شدم هر گاه از چراغ قرمز یا عابر پیاده عبور می کردم، کم توجهی مردم کشورم به قوانین راهنمایی رانندگی برایم تداعی می شد! هر گاه خونسردی و صدای آرام استاد راهنمایم را می دیدم متوجه صدای بلند و چهره پر هیجان خودم می شدم. گاهی متوجه می شدم که طول موج بلند صدایم او را آزرده می کند اما تحمل می کند! برایم جالب بود که برای یک انگلیسی وقت پول نقدی است که دائم آن را می شمارد و هر ثانیه اش حساب و کتاب دارد اما برای من ایرانی بی حساب و کتاب آن را بذل و بخشش می کنم. من اهل مطالعه هستم و از دیدن مردم هنگام مطالعه لذت می برم و از دیدن قطارهای مملو از جمعیت لندن که هر کس کتاب و مجله ای در دست گرفته است لذت می برم و مردم کشورم را بیاد می آورم که ساعت های طولانی با هم گپ می زنند اما دریغ از لحظه ای مطالعه! نزدیک به پنج سال بطور دائم ساکن لندن بودم اما هرگز صحنه ای که چند نفر گلاویز هم شده باشند را ندیدم. نمی گویم در این جامعه نزاع و تنش نیست اما آنقدر نیست که بتوان مثل تهران هر روز شاهد صحنه های متعدد آن در خیابان بود. انیها مرا بر این می داشت که مانند تریاندیس فکر کنم اینها ریشه در فرهنگ دارند تا اموری تصادفی یا وابسته به خصوصیات فردی شهروندان این جامعه باشد.

+ نوشته شده در شنبه 12 فروردین1385ساعت 4:59 بعد از ظهر توسط نعمت‌الله فاضلی

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,250,561
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:49
    • هفته جاری:2620