The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

عمه عالمتاج

عمه عالمتاجعمه عالمتاج هم رفت. پنجشنبه (پنجم بهمن) در گورستان مصلح آباد دفن شد. جمعه هم در «مسجد جامع» ده مجلس ترحیمش را گرفتند. الفاتحه. مثل بقیه او هم قبل از 75 سالگی وداع کرد. کم کم این عقیده پیدا شده که خاندان حاج وسعت الله به 75 سالگی نرسیده بار سفر را می بندند. پدر پدر بزرگم، پدر بزرگم، پدرم، عمو ابراهیم، عمو مرتضی و مادر بزرگ ها، همه قبل از 75 سالگی رفتند. سکته قلبی کرد. قبل از آن هم پایش شکسته بود. حال خوشی نداشت. عمو مرتضی برادر تنی اش بود. با هم خیلی مهربان و صمیمی بودند. می گویند طاقت مرگ برادرش را نداشت. غصه برادر او را از پا درآورد. چه زیباست چنین مهربانی ها. آیا فردا باز هم مهر برادر و خواهر اینچنین خواهد بود؟ نمی دانم. هر چه بود رفت.

اینها را گفتم تا چیزی درباره زن های روستایی بنویسم. آنها گمنام می آیند، گمنام می زیند و بی هیچ نام و نشانی می روند. اما بارها و ستم ها بدوش می کشند. هیچکس و هیچ جا ذکری هم از آنها نمی کنند. تاریخ ما مذکر و شهری است. روستایی و زن جایی در تاریخ ندارد. زن روستایی که جای خود دارد. حتی فمنیست ها هم سنگ حقوق زنان شهری را به سینه می زنند نه زنان روستایی

 

عالمتاج مثل دیگر زنان روستایی سخت کوش و پر توان بود. قدی بلند و هیکل درشتی داشت. مهارت های زنانه زندگی روستایی را یعنی شوهرداری، بچه داری، گاوداری و گله داری را بغایت خوب می دانست. او را همیشه در حال شیردوشی و توی طویله کنار گاوها و گوساله های "کبلای" بخاطر دارم. و گاه هم هنگام نان پزی کنار تنور دود و آتش.

 

نه فرزند آورده بود و همه مرده بودند. به قول مادرم «آن روزها اینطور نبود که امکانات باشد. بچه ها با یک سرماخوردگی می مردند. ما هم کاری از دست مان نمی آمد مادر جان. توکل بخدا می کردیم و از خدا می خواستیم حالا که بچه ما را گرفتی، جایش یکی بهتر بده. خدا هم کریم بود و نه ماه بعد بچه خوشگلی بدنیا می آوردیم».

 

"قنبر" پسر بزرگ عمه، فرزند دهم او بود. نذر کرده بود اگر زنده بماند، به نیت و نام قنبر غلام علی (ع)، محمد رضا هفت سال درویش شود و تبرزین دست گیرد و کلاه و قبای درویشی تن کند. او نیز چنین کرد. داداشم گفت قنبر هفت سال با لباس و ردای درویشی مدرسه می آمد. نام شناسنامه او "محمد رضا" اما قنبر شد و قنبر ماند.

 

رازداری و آبروداری از مهارت های دیگر زنان روستایی است. گرسنگی را تحمل کردن، سیلی ها، لگدها و مشت های شوهر را خوردن و دم برنیاوردن، سکوت کردن یا بدروغ خود را سیر و زندگی خود و فرزندان را سرشار از نعمت و ناز جلوه دادن، شب تا به صبح و صبح تا شب کار و کار و کار کردن، و همه را سرنوشت و تقدیر خود دانستند. عمه عالمتاج قالی می بافد، گاو دوشی می کرد، نان می پخت، کشاورزی می کرد، خانه داری، و دوخت و دوز و بچه داری و سایر کارها راعمه عالمتاج هم رفت انجام می داد. اینها پاره از مهارت های او تمام زنان روستایی بود.

 

به دیدن کبلای رفته بودم و ذکر خیر از زنش می کرد می گفت «عالمتاج زن خوبی بود. هیچ وقت کاری نکرد دستم رویش بلند شود!» نپرسیدم او کاری نکرد،

آیا شما هم دستی بلند نکردید؟! حرفش را نمی فهمیدم. نمی دانم از کرامات خودش می گفت یا از کرامات عمه. اما اگر چنین بوده باشد، جای بس تعجب و در عین حال شکرانه است. کبلای (کربلا نصرالله) از طایفه آخوندهای ده (عموزادگان و هم تبار آیت الله العظمی اراکی) و فرزند حاج ملا حسن است و خود را اصیلزاده می داند و با همان سادگی سادلوحانه روستایی اش اظهار فضل می کند که ما هم اهل فضل و کراماتیم! سواد خواندن و نوشتن ندارد اما قرآن را خوب تلاوت می کند و از روی آن می خواند. این هم از معماهای من است. عده ای از مصلح آبادی ها سواد ندارند اما خواندن قرآن را می دانند. کبلای خرده مالک و رعیت است و صاحب آب و ملک. اما مثل دیگر روستائیان تا دلتان بخواهد خسیس.

 

کبلای دو زن دیگر گرفته بود. هر دو هنگام زایمان از دنیا رفته بودند. عمه عالمتاج سومی بود. زنان ده می گفتند حالا نوبت چهارمی هم رسید! عمه حشمت از همین حالا خشمگین بود که کبلای نباید دیگر زن بگیرد! برخی زنها هم می گفتند پیرمرد است و نیازمند کسی که او را تر و خشک کند. چه اشکال دارد همسری اختیار کند! حال در نظر بگیرید دهقانی هفتاد و هفت هشت ساله، بغایت زمخت، سیادچرده، آفتاب سوخته و ... با مجموع خصایل که عرض کردم و بدنبال همسر و تازه عروس! 

 

بگذریم. از عمه عالمتاج به عالم چیزی جز دو دختر و چهار پسر و چندین نوه چیزی به هستی نمانده است. من تصور می کنم نسل عالمتاج ها هم دیگر رو به پایان است. خدایش رحمت کناد. خدایش رحمت کناد

ضمنا عکس هایی که مشاهده می کنید، عمه عالمتاج نیستند. اگرچه وقتی عکس ها را جستجو می کردم دریافتم بازنمای زن روستایی در همه جا کم و بیش یکسان است. یعنی تصویری از فقر، کار، بیماری، بیسوادی، فداکاری، و ...

+ نوشته شده در شنبه 7 بهمن1385ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط نعمت‌الله فاضلی |

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,250,549
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:37
    • هفته جاری:2608