The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

نقد مقاله نقد در اجتماعات علمی

جناب دکتر ولی الله رمضانی مجددا لطف کردند و در زمینه مقاله نقد در اجتماعات علمی ایران نگارنده ملب مفید و ارزشمندی را نوشته اند که در پایگاه اطلاع رسانی دکتر فکوهی درج شده است و در اینجا نیز می گذارم. روزی که این مقاله منتشر بسیاری از دوستان بصورت شفاهی چیزهایی گفتند اما کسی تاکنون بصورت مکتوب چیزی درباره آن ننوشته بود. این مقاله اولین مطلبی بود که نگارنده بشیوه ای خلاقانه سبک و موضوعی دانشگاهی را با سبک داستنا نویسی درچم آمخیتم.بیان و سبک متفاوتی از نظر نگارش دارد و هرگز مثل آن نتوانستم بنویسم. و جناب دکتر گودرزی و جناب دربندی سردبیر و معاون محترم کتاب ماه وقت هم مطلب را بسیار پسندیدند.

مفهوم "دیگری"، با نگرشی به مقاله «فرهنگ نقد در اجتماعات علمی ایران» نوشته جناب دکتر نعمت الله فاضلی، درج در پایگاه "یادداشت‌های یک مردم‌نگار".

با سلام و عرض ادب، خدمت دوست وهمکار عزیزم جناب دکترنعمت الله فاضلی،

مقاله جذاب و قلم شیوای شما هر کسی را درامر خواندن بسهولت می تواند به وجد آورد، بحدی که جسارت نظر و ارائه آراء را کمابیش با تردید روبرومی سازد. ولی با این وجود، من در پی رسالت فکری آموخته و عادت همیشگی خویش که بیناد اصلی آن همان فرهنگ سنتی ایرانی من است(که بنظرم اندکی درتضاد با برخی از گفتار جنابعالی می آید)، هرچند که بدنبال آن حضور چندین ساله ام درفرهنگ غرب (فرانسه)، آشنایی و درگیریم با رسالت فکری وعملی این فضا نیزچنین عادت دیرینه ای را بیشتر تداوم بخشید، با این وجود طبق عادت دیگرم که کمتر نوشتاری را بدون نت برداری می خوانم، در اینجا بشکلی موجز تنها به برخی از رئوس مطالب یاداشتی ام اشاره می کنم و انشاء الله در فرصتی مغتنم تلاش خواهم کرد تا آنرا بیشتر بسط بدهم.

از آنجایکه که چندی است در حال جمع آوری مطالبی حول موضوع پر اهمیت نقش "دیگری" (autrui) هستم، موضوع پر بار "نقد" که شما بشکل فشرده ای در اینجا آورده اید و بنظر می رسد موضوعی است که نیازمند گسترش عمیق تری است، بویژه آن بخش که مرتبط به فرهنگ ایرانی و دانشگاهی مان می شود، ارتباطی نزدیک میان این دو مفهوم نظرم را جلب کرد. پس آن را با این پرسش آغاز کردم که طرف نقد چه کسی است (یا کسانی هستند [ابژه]) ؟

دیدم که ما در هر صورت مواجه با پدیده متجلی وهمیشگی "دیگری" هستیم. از این بابت احساس کردم که تا ما نتوانیم تبینی نسبتا مشخص از این پدیده در بستر روابطی اش بیابیم، احتمالا بطور عملی در جهت دهی فرایند نقد با مشکل روبرو خواهیم بود. چراکه "دیگری" مفهومی بنیادین در ایجاد هر ارتباطی است. و معرفت شناسی ما از این پدیده نقشی اساسی در تفکر عملی ما دارد، تفکری که بخشی از آن را اخلاقیات، خواه سنتی و خواه علمی تشکیل می دهند. موضع ما نسبت به دیگری همیشه موضعی منشاگرایانه و تاریخی نیست. گاهی این موضع متاثر از فضای زمانی موجود (حال) و یا وضعیتی است که "دیگری" درمقابل ما دارد. فلسفه فکری ما هر چند بنیادی تاریخی و سنتی می تواند داشته باشد ولی از آنجایکه که انسان پدیده ای اثر گذار و اثرپذیر است ، هر لحظه ای می تواند به بنیادی دیگر و به سبکی متفاوت مبدل گردد و پی آمد آن نسبت به دیگری موضعی متغیر از سنت فکری خویش بگیرد. نقد در این شرایط نیز آبشخوری دیگری می یابد. کلام شیوای شما در ارائه راه حل آموزشی کار را در توصیف من آسان کرده ولی این نکته مهم را در مقابل می بینم که فلسفه نظام آموزشی موجود در بیان ارائه شده شما از این بابت با لنگش مشاهده می شود که نقطه شروع روشنی را بشکل عملی ارائه نمی کند.

از سویی دیگر می توان اینگونه دید که خود نظام آموزشی نتیجه تغییر و تحولاتی می تواند باشد که تابع نظام آموزشی گذشته خویش نباشد. این مطلب به مفهوم نفی اهمیت نقش نظام آموزش در هنجار سازی یک رویکرد مفید انتقادی مفروض نیست ، بلکه تلاش برای جستجوی نقاط شروع باثبات دیگری است که بتواند با قالب نظام آموزشی، پدیده نقد را سرو سامان تازه ای بخشد. من چنین نقطه باثباتی را در شناسایی نگرش مان به پدیده "دیگری" می بینم. پس نخست از خود می پرسم "دیگری" چه کسی است؟ و من او را چگونه می بینم؟ و او خود، در برابر من چگونه است؟ و من که برای او، یک "دیگری" هستم، چگونه خود را نمایان می سازم؟، و او به منِ "دیگری" چگونه می اندیشد؟ ... در این خلال متوجه می شوم که مفهوم "دیگری" برای من " ایرانی مسلمان"، از این بابت مشابه "دیگری" برای یک فرد غربی نیست. چراکه، مشاهداتم نشان می دهد که یک شهروند غربی با یک "دیگری" فاصله دار تری از لحاظ کیفی (در چشم انداز فرد غربی) روبروست... فرهنگ غرب با برده داری و تداوم آن تابه امروزه در اشکال گوناگونی ، همیشه با یک "دیگری" بسیار متفاوتی از خود مواجه بوده است و یا این تفاوت را بیش از حد دامن زده است. لوی اشتروس دراین خصوص به خوبی برایمان مثل ها می آورد.

پس شاید بتوان گفت که: ما ازآن روی در مقابل "دیگری" قرار می گیریم که، فاصله ای میان ما و"دیگری" وجود دارد و ازاین فاصله ها، شاخصهای تقابلی "تفاوتها" و "شباهتها" سنجیده می شود. "دیگری" یک ایرانی هم ( به همین صورت هم درنقد ، چه از نوع آکادمیک و یا سنتی وعامیانه اش) هرچند با تفاوتها تفکیک پذیراست ولی نقش شباهتها دراین مفهوم سازی، برایش بسیار است. این نمود فرهنگی و دینی است که (هماطوریکه شماهم اشاره دارده) ریشه تاریخی دارد. ولی این تمام قضیه نیست. چرا که پدیده "دیگری" دائم درحال رفت آمد است، یعنی کنش های متقابلی که با ما دارد و از میان کیفیت ها وکمیت های شباهتی به سوی کیفیت ها و کمیت های تفاوتی در حرکت ست. ولی برای یک فرد غربی نقش تفاوتها در کیفیت خود همچنان پرنگ مانده است. پس نگرش یک فرد غربی حتی به پدیده "خودی" که نشانه آن تراکم شباهت هاست، همجنان بر تفاوتها تاکید دارد ( البته آنگونه که من می بینم). پس نقد ما هم بشدت متاثر این این رویکرد تاریخی است. باین تفاوت که "دیگری" ما (درنظام اجتماعی/فرهنگی ایران)، درحال دگرگونی ژرفی است و ماراهم ازاین دگرگونی خویش بی نصیب نگذاشته است.

امروزه "خودی" ما، که به نوعی یک "دیگری" محسوب می شود، بشدت درحال افزودن تراکم تفاوتهاست، واز سوی دیگر ما در حال مواجه شدن با "دیگری" های فراوانی هستیم که تا چند دهه پیش هرگز بصورت عملی با این دیگری ها روبرو نبوده ایم، یکی از بارزترین این دیگری ها از تحولات انقلاب اسلامی و بروز جنگ تحمیلی و موضع و وضعیت جهانی ما و جهان جدید ما هویدا شده است. پدیده مهاجرت از اهم این دیگری های حامل تفاوتهاست. ولی از همه اینها مهمتر آن "دیگری" درونی ماست که بر ما، از طریق روابطمان با "دیگری" های دیگر، خود را نمایان می سازد. این نقطه پر بهای شناخت شناسی ما در فرایند تبادلات نقد دیگری می تواند در نظر گرفته شود. من تصور می کنم که، ما باید نخست به شناخت عمیقی از این روابط با "دیگری" پی ببریم و سپس در هدایت این حرکت ارتباطی (نقد) در سطح توان و ابزار خود با شیوه ای آموزشی، اثر گذار گردیم. عدم درک چنین روابطی می تواند خطر به بیراهه کشیده شدن را بهمراه داشته باشد، بویژه زمانی که مجهز به ابزار آموزشی رسمی و عام گردد (نظام آموزشی) و در فرایند تولید "عادت"، به هنجاری ناخوشایند و یا نامتعادل و غیر قابل کنترل تبدیل گردد.... پایان.

ولی الله رمضانی

+ نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 9:59 قبل از ظهر توسط نعمت‌الله فاضلی

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,216,530
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:302
    • هفته جاری:3252