آهای مردم! بیایید از جامعه دفاع کنیم

در مهرماه امسال (1396)، دو دختر نوجوان اصفهانی پس از انتشار وصیت نامه تصویری خود در شبکه تلگرام، اقدام به خودکشی کردند. متن زیر، تحلیل من از این حادثه است که در تاریخ 16 آبان 96 در روزنامه شرق منتشر شد:
آخرین روز مهر امسال، حادثه‌ای نامهربان و خشن، جامعه ایران را بهت‌زده کرد. دو دختر نوجوان اصفهانی در کلیپ کوتاهی که در کمتر از دو دقیقه تهیه شده بود، وصیت‌نامه تصویری خود را برای
۴٠ ‌میلیون مردم ایران در شبکه تلگرام ارسال کردند و نشان دادند. فارغ از اینکه آیا حادثه واقعی بود یا نه، این حادثه و تصویر آن، رخداد رسانه‌ای بزرگی بود که در فضای رسانه‌ای امروز ایران به‌وجود آمد. در پی انتشار گسترده این فیلم، شبکه مجازی و حتی رسانه‌ها و مطبوعات به بازپخش و تجزیه و تحلیل آن اقدام کردند. مجموعه واکنش‌هایی که به انتشار این فیلم صورت گرفت، حاوی نکات قابل تأملی است. من در اینجا تلاش می‌کنم به برخی از این واکنش‌ها اشاره کنم و مسئله‌ای را که درباره این واکنش‌ها وجود دارد، شرح دهم. بخشی از واکنش‌ها تلاشی بود برای آنکه این فیلم نادرست و غیرواقعی معرفی شود. روان‌شناسی چنین ادعا کرد که چون تصاویر فیلم با یافته‌ها و نظریه‌هایی سازگار نیست که او در زمینه خودکشی می‌دا‌ند و می‌فهمد، در نتیجه اساسا فیلم جعلی است؛ با وجود آنکه نیروی انتظامی و مقامات مسئول، صحت اقدام به خودکشی این دو دختر نوجوان را تأیید کرده‌اند. برخی دیگر نیز تلاش کردند تا از این سخن بگویند که این‌گونه خبرها نباید دیده شوند و به سرزنش شبکه‌های اجتماعی و تلگرام پرداختند و تصورشان این بود که اگر چنین فیلمی دیده نشود، بهتر است؛ چراکه آنها معتقدند تماشای این نوع فیلم‌ها ممکن است رفتارهای نابهنجار، به‌ویژه رفتارهای مخاطره‌آمیز را گسترش دهد. برخی دیگر نیز موضع اخلاق‌گرایانه گرفتند و به‌طرز مضحکی درباره این حادثه دلخراش به این استناد کردند که دو دختر نوجوان مؤدبانه صحبت نکرده‌اند و در نتیجه این فیلم‌ها نباید در رسانه‌ها دیده شوند؛ چراکه موجب گسترش بی‌ادبی و زبان ناپاک در میان نوجوانان جامعه خواهد شد. مجموع این دسته از واکنش‌ها را باید در زمره واکنش‌هایی دانست که اساسا به‌نوعی تلاش می‌کردند تا از انتشار این نوع فیلم‌ها و تصاویر و خبرها در جامعه جلوگیری کنند و روی آن خاک بپاشند. به بیان بهتر، تلاشی بود برای اینکه تا حد ممکن سر خود را توی برف نگه ‌داریم؛ شاید از این طریق گمان کنیم که جامعه در خطر نیست و همه‌چیز به‌ خیر و خوشی می‌گذرد.  دسته دوم، واکنش‌های روان‌شناختی بود که امروزه به‌صورت نوعی گفتمان هژمونیک در جامعه ما مشاهده می‌شود. در این دسته از واکنش‌ها شاهد این بوده‌ایم و همچنان هستیم که عده‌ای تلاش می‌کنند درباره علل اقدام به خودکشی، ویژگی‌های نسل نوجوان از لحاظ اخلاقی و تربیتی و سقوط ارزش‌های اخلاقی یا بحث‌هایی درباره ضرورت گسترش مشاوره و خدمات روان‌شناختی در مدارس و در جامعه صحبت کنند. در این دسته از واکنش‌ها تلاش بر این بود که به‌نوعی خودکشی این دو دختر نه به منزله پدیده اجتماعی یا نماد یا نشانه‌ای از واقعیتی جمعی، بلکه نوعی بیماری یا آسیب در جامعه دیده شود. به‌ویژه روان‌شناسان و روان‌کاوان، مانند تمام رخدادهای مشابه به حوزه عمومی آمده‌اند تا با اظهارنظرها و تحلیل‌های فردگرایانه و روان‌شناسانه‌شان توضیح دهند که افراد در جامعه ما بیمارند و نه آسیب‌دیده که آسیب‌پذیرند. آنها تلاش کردند تا خود را فرشته نجات افراد بیمار و آسیب‌دیده در جامعه معرفی کنند و از دولت و مردم بخواهند که میدان بیشتری برای فعالیت فرشتگان نجات روان‌شناس باز کنند و بگویند ضرورت دارد تا در مدارس و رسانه‌ها یا خانواده‌ها یا در کلینیک‌ها تعداد بیشتری روان‌شناس، روان‌کاو، مددکار و مشاور حضور یابند و بودجه‌های بیشتری به گسترش خدمات روان‌درمانی و مددکاری و مشاوره اختصاص یابد. این قضیه و روالی است که چندین سال است در حوزه عمومی ایران و حتی در برنامه‌ریزی کشور رواج یافته است. بر این روال و رویه فردگرایانه، با هر حادثه‌ای از این نوع که هر روز هم تکرار می‌شود، میدان وسیعی برای رونق بیشتر روان‌شناسان به‌عنوان فرشتگان نجات جامعه یا افراد ایجاد می‌شود. سومین دسته از واکنش‌ها به این فیلم از منظر رسانه و ارتباطات مطرح شد. ابتدا گفته شد که نه‌فقط انتشار این فیلم کار رسانه است، بلکه علت خودکشی این دو نوجوان نیز بازی اینترنتی نهنگ آبی است و در نتیجه رسانه و ارتباطات از هر جهت به‌منزله نوعی خطر برای جامعه ما معرفی شدند. حتی بعد از اینکه مقامات مسئول اظهار کردند که خودکشی این دو نوجوان با بازی نهنگ آبی پیوندی ندارد، همچنان بحث بر سر رسانه و رسانه‌هراسی تا به این لحظه ادامه یافت. در این دسته از واکنش‌ها باز هر روز به‌محض وقوع رخدادی مهیب، قلم‌ها و تریبون‌ها فعال می‌شوند تا رسانه‌هراسی و نقد عملکرد جهان ارتباطی امروز داغ‌تر و گسترده‌تر شود.  این واکنش‌هایی که اشاره کردم، به اعتقاد من جملگی از فهم عمیق و درست مسئله بازمانده‌اند. پرسش اصلی ما درباره این حادثه این است که مسئله چیست؟ این فیلم که وصیت تصویری دو دختر نوجوان را نشان می‌دهد، چه مسئله‌ای را بیان می‌کند؟ البته اگر در جامعه ما این تنها رخداد از نوع کنونی آن بود؛ اگر ما خبر مرگ هر هفته ۵٠٠ تهرانی در نتیجه آلودگی هوا را که هفته پیش اعلام شد، نشنیده بودیم؛ اگر خبر مرگ سالانه نزدیک به ١۶ هزار نفر از مردم ایران در تصادفات جاده‌ای را نداشتیم و اگر انواع خبرهای دیگر، حتی خبر افزایش خودکشی زنان در محروم‌ترین استان کشور، یعنی ایلام را نداشتیم یا اگر خبر گسترش خشونت‌ها، به‌ویژه خشونت‌های خیابانی را که منجر به مرگ می‌شود، نمی‌شنیدیم، طبیعتا ضرورتی نداشت تا درباره چنین فیلم و رخداد رسانه‌ای، تجزیه و تحلیل جمعی یا اجتماعی کنیم. ضرورت نداشت تا امروز بخواهیم درباره چنین حادثه‌ای از منظر جامعه صحبت کنیم. تجزیه و تحلیل‌ها و واکنش‌هایی که اشاره کردم، هیچ‌کدام از منظر جامعه به مسئله نگاه نکرده‌اند. فقط گزارش‌ها و تحلیل‌های پراکنده‌ای در میان برخی از دانشجویان و دانش‌آموختگان رشته‌های علوم اجتماعی دیده‌ام که تلاش کرده‌اند تا با تجزیه و تحلیل و فهم ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و همچنین عملکرد سیستم مدیریتی کشور، اشاره‌ای داشته باشند به اینکه این فیلم کوتاه بیان‌کننده یا نشانه «مسئله‌ای کلی» در زندگی جمعی ماست. ازاین‌رو، نباید با تقلیل این موضوع به امر روانی یا بیماری یا پدیده استثنائی خاص و منحصربه‌فرد یا تقلیل آن به نوعی آسیب روحی، عملا مانع از فهم چالش‌ها، تضادها، تعارض‌ها و مسئله نهفته در درون جامعه شد. به‌گمان من در هنگام تماشای این فیلم باید به‌جای آه و ناله‌کردن یا نفرین کردن رسانه‌ها یا به جای متهم‌کردن این دو دختر نوجوان که چرا بی‌ادبانه سخن گفته‌اند یا به‌جای سرزنش‌کردن تلگرام و رسانه که چرا چنین تصویرهای ناخوشایندی را منتشر می‌کنند، باید از خود بپرسیم که جامعه ما چرا مولد چنین پدیده‌هایی شده است؟ حال جامعه چگونه است؟ نبض جامعه چگونه می‌زند؟ ما باید هنگام وقوع این نوع حوادث از جامعه دفاع کنیم و برای فهم حال و روز جامعه به تجزیه و تحلیل این نوع پدیده‌ها از منظر «جامعه در کلیت» آن بپردازیم.
شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ای که خبر این خودکشی را مخابره کرده‌اند، در همین روزها این خبر را نیز مخابره کرده‌اند که مدیرکل بین‌الملل معاونت امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری در گفت‌وگو با ایسنا از جدیدترین آمارهای شکاف جنسیتی و رتبه ایران در جهان خبر داده است که براساس گزارش سال ٢٠١٧ مجمع جهانی اقتصاد، ایران از مجموع ١۴۴ کشور جهان، رتبه ١۴٠ را کسب کرده است. یعنی ما فقط از چاد، سوریه، یمن و پاکستان وضع بهتری داریم. البته طبیعی است که سوریه، چاد و یمن به‌دلیل موقعیت‌های بحرانی‌ای‌ که دارند، نباید وضع بهتری از ما داشته باشند. براساس گزارش مذکور، حتی عربستان سعودی، مالایا و لبنان وضعی به‌مراتب بهتر از ما دارند. شکاف جنسیتی در این گزارش در چهار شاخص اقتصاد، آموزش، سلامت و مشارکت سیاسی سنجیده شده است.
گمان می‌کنم این فیلم که نشان می‌دهد دو دختر نوجوان وصیت تصویری خود را اعلام می‌کنند، می‌تواند بیان‌کننده همین شکاف جنسیتی در جامعه ما باشد؛ جامعه‌ای که وضع سلامت زنان آن نسبت به مردان در جهان از میان ١۴۴ کشور جایگاه ١۴٠ را دارد. وضع آموزش، فقر، درآمد و شاخص‌های دیگر نیز همین‌گونه است. آیا وقتی جامعه‌ای از شدیدترین بحران شکاف جنسیتی در جهان رنج می‌برد، طبیعی نیست که در استان ایلام که جامعه‌ای کاملا سنتی است، شاهد بالاترین میزان خودکشی زنان باشیم؟ خودکشی‌ای که هر سال در حال افزایش است. آیا در جامعه‌ای که از چنین شکاف جنسیتی رنج می‌برد و در بحرانی‌ترین وضعیت شکاف جنسیتی قرار دارد، طبیعی نیست که خشونت خانگی و فروپاشی خانواده و فرسایش سرمایه‌های اجتماعی رخ دهد؟ گمان می‌کنم به‌جای پناه‌بردن به روان‌شناسان و فرشتگان نجات، باید اندکی به‌خود آییم و به عملکرد نظام آموزشی، نظام اقتصادی و سازمان‌ها و ساختارهای جمعی که مولد این حادثه و ‌هزاران حادثه دیگر هستند، بیندیشیم. گمان می‌کنم مخاطراتی را که جامعه را به‌صورت عمومی تهدید می‌کند، به امر روانی، آسیب، بیماری یا موضوع‌های شخصی، ماجراجویی‌های فردی یا «فریب‌کاری‌های رسانه‌ای» تقلیل داده‌ایم. اگر بخواهیم از منظر جامعه به این حوادث نگاه کنیم و برای دفاع از جامعه به فهم این رخدادها بپردازیم، باید به این پرسش پاسخ دهیم که وقتی جامعه‌ای حوزه عمومی را به روی شادی‌ها و «نشاط جمعی» بسته است، در آن‌صورت آیا طبیعی نیست که ما با نوعی «افسردگی جمعی» یا اجتماعی روبه‌رو شویم؟ آیا در جامعه‌ای که افسردگی جمعی یا اجتماعی شکل گرفته است، طبیعی نیست که دختران یا پسران جوان یا دیگر شهروندان گاه ‌و بی‌گاه به‌تنگ آیند و قربانی این افسردگی اجتماعی شوند؟ آیا در جامعه‌ای که در نظام آموزشی آن، میدان را برای هنر و آموزش هنر بسیار محدود کرده‌ایم و امکان شکل‌گیری و گسترش خلاقیت جمعی به‌شدت محدود شده است، طبیعی نیست که جوان یا نوجوان ما یا به لذت‌گرایی افراطی یا به مواد مخدر روی آورد یا خودکشی کند یا آرزوی مهاجرت و رفتن از این سرزمین را در سر داشته باشد؟ آیا در جامعه‌ای که ما فضای آموزش عمومی و آموزش عالی را با اشکال گوناگون آموزش‌های فرهنگی، هنری و ارتقا و توسعه انواع سوادها، سواد عاطفی، هنری، رسانه‌ای، سواد انتقادی، سواد شهری و ده‌ها نوع سواد دیگر که لازمه زندگی در کلان‌شهرهای امروز است، همراه نکرده‌ایم، طبیعی نیست که جوانان و نوجوانان ما در چنین موقعیتی نتوانند خود را با چالش‌ها، تنش‌ها، بحران‌ها و سختی‌های زندگی سازگار کنند؟ من در اینجا درباره ساختارهای اقتصادی مولد فقر و خشونت و بی‌عدالتی سخنی نمی‌گویم چراکه این ساختارها از رگ گردن به ما نزدیک‌تر شده‌اند! لزومی ندارد من از نظام اداری و سیستم مدیریتی جامعه که مولد احساس اجحاف فراگیر در جامعه است نیز یادی کنم. همه اینها ما را با این پرسش بزرگ روبه‌رو می‌‌کند که چرا جامعه ما و رسانه‌ها و مدیریت کشور به این نمی‌اندیشند که به جای پیداکردن راه‌های درمان تک‌تک افراد جامعه و به جای بازکردن میدان بیشتر برای درمان و روان‌درمانگر و مشاور و مددکار، در اندیشه گسترش و بهبود عملکرد نهادها و نظام‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی
جامعه باشند؟
پرسش‌های پرشماری از این قبیل را امروز باید از خود بپرسیم. من عاجزانه از همه کسانی که این فیلم و فیلم‌های مشابه آن را می‌بینند، استدعا می‌کنم  به‌جای ضجه و ناله و نفرین، بیایید با هم بیندیشیم؛ بیایید لحظه‌ای به این بیندیشیم که روان‌شناس، مددکار و مشاور و این گفتمان مخرب روان‌شناسی‌گری قادر نیست دردی از جامعه را به‌طور ریشه‌ای درمان کند. بیایید با هم به‌جای درمان مشکلات به پیشگیری و به بهداشت اجتماعی بیندیشیم. در تمام دهه‌های گذشته علوم اجتماعی را با چوب عرفی، تردید، ضدارزش و بیگانه‌بودن، از حوزه عمومی به انزوا رانده‌ایم. فرصت نداده‌ایم تا نظریه‌پردازان اجتماعی با صدای بلند درباره زندگی جمعی از جامعه دفاع کنند. اکنون پیامد این به حاشیه‌راندن و منزوی‌کردن اندیشه اجتماعی و نگاه جامعه‌نگر به زندگی، این شده است که هر روز و هر ساعت در عزای نوجوانان و جوانان و شهروندان خود باید فقط نظاره و ناله کنیم و به دنبال روان‌شناس، روان‌درمانگر، مشاور و مددکار برویم. گمان می‌کنم رسانه‌های ما امروز باید کمک کنند تا آنان که می‌توانند از جامعه دفاع کنند، آنان که توان فهمیدن وضعیت ما از منظر تاریخی، فرهنگی و اجتماعی را دارند، به حوزه عمومی کشانده شوند. بیایید فضای امنی فراهم کنیم تا اگر توانایی برای اندیشیدن درباره جامعه داریم، این توانایی بتواند در حوزه عمومی بدون هراس و بدون نگرانی آشکار شود. بیایید برای دفاع از جامعه درباره جامعه بیندیشیم. بیایید این تفکر که افراد را می‌بیند، نه جامعه را، تفکری که بیماری را می‌بیند، نه پیشگیری و شیوه‌های مشابه آن که به جامعه همچون شخص نگاه می‌کند و به جای کل، اجزا را می‌بیند، اینها را نقد کنیم و به جای آن چاره‌ای برای جامعه بیندیشیم تا از خیر و برکت آن به جامعه سالم و توانمند برسیم. آهای مردم بیایید از جامعه دفاع کنیم.
* برای دریافت فایل مقالات و سخنرانی های من به کانال تلگرام و آپارات مراجعه کنید:
کانال تلگرام:
https://telegram.me/DrNematallahFazeli
کانال آپارات:
http://www.aparat.com/DrNematallahFazeli
 
 
 

آمار سایت

  • شمارنده سایت:3,932,401
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:744
    • هفته جاری:5095