مساله نسل و متولدین دهه هفتاد

متن زیر، گزارش مکتوب گفتگوی هفته نامه کرگدن (از گروه نشریات اعتماد) درباره مساله نسل و تفاوت های متولدین دهه هفتاد با من است که در خرداد ماه 96 منتشر شده است. من در این گفتگو از مساله «نسل» بعنوان یکی از مسایل جامعه معاصر ایران یاد کرده ام. با تغییر جایگاه فرزندان و والدین، تغییرات جامعه دیگر فقط در چارچوب تغییرات جمعیتی قابل توضیح نیست؛ بلکه جمعیت جوان جامعه، عامل مهمی در تسریع تغییرات همه‌جانبه سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است.
دوازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری عرصه خودنمایی نوجوانان و جوانانی بود که کودکی متفاوتی از بچه‌های دهه 1350 و 1360 را تجربه کرده بودند. آنان بی واهمه مطالبات خود را فریاد می‌زندند؛ مطالباتی که فقط سیاسی نبود و سویه‌های پررنگ اجتماعی و فرهنگی داشت. این یعنی جالب‌تر و جذاب‌تر از کنش‌های سیاسی متولدین دهه 1370، که میدان‌دار کمپین‌های انتخاباتی بودند، کنش‌های فرهنگی و اجتماعی آنان است که می‌تواند موضوع مطالعات گسترده اجتماعی و جمعیت‌شناختی باشد. نعمت‌الله فاضلی، استاد برجسته جامعه‌شناسی، در واکاوی کنش‌های مختلف متولدین دهه 70، می‌گوید برای این نسل «سیاست» اصالت ندارد و بنابراین کنش‌های سیاسی خود را طوری سامان می‌دهد که به آرمان‌شهر مورد نظرش دست پیدا کند.
- به نظر می‌رسد در چند انتخابات اخیر، نسل چهارم و پنجم انقلاب، یعنی متولدین سال 1370 به بعد، بیشترین نقش‌آفرینی را داشتند و به نوعی سرنوشت انتخابات را هم تغییر دادند. این اتفاق باز به بحث‌های شکاف بین نسلی و آرمان‌های متفاوت هر نسل دامن زده است. تعریف شما از آرمان‌ها و کنش‌های دهه هفتادی‌ها چیست؟ مسئله معاصر جامعه ایران مسئله نسل است. مراد من از مسئله نسل این است که با تغییر جایگاه فرزندان و والدین، یعنی بالیدن کودکان دیروز، جامعه دچار تغییراتی می‌شود که دیگر فقط در چارچوب تغییرات جمعیتی قابل توضیح و درک نیست. به‌طور کلی نسل جوان به جامعه خود چهره جدیدی می‌بخشد چون آرمان‌ها و جهان‌بینی متفاوتی از نسل پیشین دارد. درست مانند تکنولوژی، جمعیت جوان هر جامعه هم عامل مهمی در تسریع تغییرات همه‌جانبه سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است. مسئله نسل از دهه 1940 به بعد مورد توجه جامعه‌شناسان قرار گرفت. در واقع همه جوامع مدرن مسئله‌ای به نام تغییر نسل را تجربه کرده‌اند و در این زمینه میلیون‌ها صفحه محتوا تولید شده است. پس مسئله تغییر نسل یک مسئله پذیرفته‌شده است آن‌چه جای بحث و مناقشه و گاه نگرانی دارد، مسئله سرعت تغییرات نسلی است. امروز سرعت تغییرات نسلی به همان سرعت تغییرات تکنولوژی است و همین نگرانی‌هایی را می‌آفریند. در این تغییرات سریع، نسل‌ها از هم به سرعت دور می‌کند که ممکن است دیگر زبان دیگر را متوجه نشوند. پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های ما در جامعه عاطفی زیست می‌کردند. جامعه‌ای که برای صدها سال چنان آهستگی و آرامی را تجربه می‌کرد که گویی در جامعه آب از آب تکان نمی‌خورد. در این جامعه خیال پدربزرگ‌ها و پدرها از فرزندان راحت است و آنان را مانند خود می‌پندارند و در نتیجه نگران نیستند. اما با گذشت زمان، سرعت تغییر در جوانع امروزی بسیار سریع است و نسل جدید هم در معرض این تغییرات قرار دارد درنتیجه باورها و اعتقادات و کنش‌هایش به‌تمامی با نسل قبلی خود متفاوت می‌شود. فقط در جامعه امروز ایران، شما کسانی را که در دهه 1360 کودک یا نوجوان بودند را با کسانی که در دهه 1370 کودکی کردند، مقایسه کنید. فکر می‌کنم یکی از بحث‌های جاری در جامعه ایران همین تفاوت دو نسل است که از تفاوت در پوشش، سلیقه موسیقیایی، تفاوت گویش و تفاوت در عادات غذایی شروع می‌شود و تا تفاوت در فهم و عمل سیاسی یا اقتصادی را هم شامل می‌شود. بنابراین طبیعی است که نسل دهه 60 خود را تافته جدابافته‌ای از نسل دهه 70 بداند یا دهه هفتادی‌ها خود را متمایز از متولدین دهه قبل می‌دادند. در پاسخ به پرسش شما باید بگویم متولدین دهه 1370 ویژگی‌های رفتاری و عاطفی منحصر به خود را دارد. - این ویژگی‌ها از کجا آمده و چرا این‌همه از نسل قبلی متفاوت است؟ همان‌طور که گفتم محیط جامعه طی ده سال تغییر کرد و طبیعی است که کودکان دهه 70 از کودکانی که در دهه 60 به دنیا آمدند، متفاوت باشد. ذائقه اجتماعی و سلیقه جمعی این نسل متفاوت ااست و بحث هم فقط این نیست که سلیقه سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی تک تک افراد جامعه تغییر کرده است، مهم این‌جاست که این تغییر ذائقه، بر سرنوشت جمعی و جهت‌گیری‌های جامعه تاثیر می‌گذارد. بگذارید مثالی بزنم. من متولد دهه 1340 هستم ودر نوجوانی انقلاب اسلامی و سپس جنگ را تجربه کردم. برای کسی مانند من که بسیاری از تحولات تاریخی ایران را از نزدیک مشاهده و لمس کرده، مشاهده کنش‌ها و ذائقه‌های نوجوانان امروزی، به طرز عریانی با همه دیده‌ها و باورها و اعتقادات دهه 1360 متفاوت است. به اصطلاح می‌توان گفت نوجوان امروز به اندازه فاصله زمین تا آسمان با نوجوان آن روز فرق می‌کند. این تفاوت هم در همه شئون است از باورها بگیرید تا پوشش و گویش. در دوره نوجوانی من دسترسی به رسانه‌های جهانی نه ممکن بود و نه مطلوب. نسل من در لحظه‌ای از تاریخ کودکی خود را پشت سر گذاشت که جامعه ایران در حال پاگذاشتن به زندگی تماما شهری بود. یعنی ما در دوره‌ای کودکی کردیم که ایرانیان در حال گذار از جامعه عشایری و روستایی به جامعه شهری بودند. دهه هفتادی‌ها امروز در شبکه‌ای از ارتباطات جهانی زیست می‌کند. این نسل یک نسل کلان‌شهری است. به دنیا آمدن و زیست و بالیدن در شهری با بیش از یک میلیون نفر جمعیت، رفتارها و کنش‌های خود را می‌افریند و از جمله شما می‌بینید که عمده دهه هفتادی‌ها ساختار احساسی متفاوتی از نسل‌های پیشین خود دارند. ساختار احساسی ما عمدتا روستایی یا شهری بود و نه کلان‌شهری. نسل جدید، هویت‌جویی‌های متفاوتی هم دارد که می‌توانید آن را در مصرف فرهنگی و هنری خاص، شکل‌دادن به نوعی شهروندی جهانی و ساختار احساسی جهان‌شهری این نسل دنبال کنید. - به گذار جامعه ایران و تفاوتی که در نسل‌ها ایجاد کرده، اشاره کردید. ممکن است این موضوع را کمی باز کنید؟ برای متولدین دهه 1350 و 60، ارزش‌ها و باورهای عشایری، روستایی و شهر و شهرک کوچک به عنوان ارزش‌های مسلط زندگی پذیرفته می‌شد. ما همچنان در نوعی از سنت و ارزش‌ها دینی، مجموعه وسیعی از نگرش‌های برخواسته از اقتصاد معیشتی و شیوه‌های زیست مرتیط با کشاورزی و دامپروری رشد یافته بودیم. برای آن دسته از هم‌نسلی‌های من که در تهران زندگی می‌کردند، ارزش‌های درونی‌شده عبارت بود از ارزش‌های تازه اقتصاد کارخانه‌ای و باورهای مرتبط با طبقه متوسط شهری که در چارچوب بروکراسی و نوسازی دولتی که در رژیم پهلوی دنبال می‌شد. اما نسل دهه 70 و بعد از آن، ارزش‌های دارد که بر اقتصاد دگرگونه‌ای استوار شده است. خدمات، گردشگری و مصرف فرهنگی استخوان‌بندی اقتصاد امروز را تشکیل می‌دهد. در این چارچوب تحصیلات عالی و انجام فعالیت‌های مرتبط با فرهنگ ارزش بیشتری دارد. این نسل نوعی تخیل اجتماعی و فرهنگی جدید دارد که مساله‌اش فقط شغل یا پول یا موفقیت اقتصادی نیست. برای نسل امروز مدیریت بدن، داشتن آزادی‌های اجتماعی، دسترسی به اطلاعات، برخورداری از اشکال گوناگون تعاملات جمعی، تجربه معاشرت یا با هم بودن‌های جدید، تجربه اشکال دیگری از شهروندی و زبست در شهرجهانی، مولفه‌های اصلی و اساسی در شکل دادن به کنش‌ها است. برای نسل دهه 1370 فرهنگ بیش از اقتصاد و حتی بیش از سیاست مهم است. - منظورتان از فرهنگ چیست؟ میراث فرهنگی یا سنت‌ها در این چارچوب چه تعریفی دارند؟ منظورم از فرهنگ، اتفاقا میراث فرهنگی یا هویت تاریخی یا سنتی نیست. فرهنگ برای این نسل عبارت است از نوعی تمرین و عمل بر مبنای مقتضیات کلان‌شهری امروز در گستره جهانی. در این نوع از نگاه به جهان، سیاست و اقتصاد ابزارهایی در خدمت زیست فرهنگی است. اقتصاد برای این نسل هدف غایی نیست. آن‌ها پول را و حتی امر سیاسی را ابزارهایی می‌دانند در خدمت مصرف فرهنگی خود. در این سازه معنایی، اقتصاد و سیاست باید برای مصرف فرهنگی این بچه‌ها کارکرد داشته باشد. ارزش‌های فرامادی مانند صلح، سرگرمی، لذت، آزادی، زیبایی، گفت‌وگو، ارتباطات، اطلاعات و دانش اهمیت یا اصالت بیشتری از ارزش‌های مادی دارد. برای همین هم می‌بینید که این نسل اهل سفر است، اهل تجربه ناشناخته‌هاست، اهل امتحان‌کردن است، اهل ورود به حیطه‌هایی است که برای نسل قبلی‌اش اصلا نزدیک‌شدن به آن هم قابل درک نبود. معنای حرفم این نیست که نسل دهه 70 دنبال پول نیست یا ارزشی برای پول قائل نیست. معنای حرفم این نیست که این نسل معنوی‌تر هست یا نیست بلکه معنای حرفم این است که این نسل و به‌ویژه متولدین کلان‌شهرهای این نسل به ارزش‌های فرامادی مانند آن‌چه برشمردم اهمیت بیشتری می‌دهد. برای این نسل ایدئولوژی و اقتصادو سیاست مهم است اما به‌عنوان ابزار. پس پول و قدرت برای این نسل آن جا اهمیت می‌یابد که او را به اهدافش نزدیک کند. پول و ثروت و قدرت باید در خدمت زیست حاص این نسل باشد. اگر از این زاویه که ایدئولوژی و اقتصاد برای این نسل اصالت ندارد، به قضایا نگاه کنیم، می‌توانیم علل رفتارهای این نسل در کنش‌هایی مانند انتخابات یا در مراکزی چون دانشگاه یا حتی خیابان را فهم‌پذیر کنیم. - این نسل چه می‌خواهد؟ این نسل می‌خواهد تجربه زندگی روزمره یهتری از پدران خود داشته باشد. زندگی بهتری که خود تعریفی از آن ارائه داده و در آن رفتن سینما یا تئاتر، تماشای جدیدترین فیلم‌ها و موسیقی‌ها، آرایش و پوششی مطابق شهروندان جهان اول، داشتن ارتباط با همسالان یا همکاران خود در دیگر نقاط دنیا و... ارزش است. پس آزادی اجتماعی اهمیتی بیش از آزادی بیان دارد. نسل دهه 50 و 60 بیش از هر چیز در پی آزادی بیان و تحقق ارزش‌های متافیزیکی بودیم و برای تحقق آن از جان خود هم می‌گذشتیم. برای نسل ما بی‌عدالتی یک چالش بزرگ بود و در جهت کاهش آن گام برمی‌داشتیم. مثلا در اقداماتی داوطلبانه به مناطق کمتر برخوردار می‌رفتیم و به مردم کمک می‌کردیم تا درد محرومیت کمی کم شود اما برای متولدین 1370 به بعد، آن ارزش‌ها و آرمان‌های جمعی موضوعیت و اولویتی ندارد. در عوض ارزش‌هایی مانند صلح، آزادی اجتماعی، ایجاد فرصت برای ابراز خود یا دسترسی به اطلاعات و ارتباطات یا فرصت تجربه‌های جدید ارزش‌هایی به مراتب بیشتر از ارزش اقدامات عدالت‌طلبانه نسل قبلی دارد. نسل دهه 70 می‌خواهد از طریق ارزش‌های تنانه و مدیریت بر بدن به شکلی از ابراز خود و خودتحقق‌بخشی دست پیدا کند. دست‌زدن به نوعی گفت‌وگوی دائمی با همتایانش در ایالات متحده، اروپا، آسیا و حتی آفریقا در چارچوب همین جهان‌بینی خاص نسل جدید قابل توضیح است. این نسل بهتر از هر نسل دیگری می‌تواند از قدرت بینایی خود استفاده کند. این یک نسل بصری است که با چشمانش بیش از واژگان می‌اندیشد. فراموش نکنیم که او فرزند زمانی است که در هر ساعت، میلیاردها تصویر توزیع و منتشر می‌شود، پس عجیب هم نیست که بیش از هر حسی، حس بینایی، دیدن و تماشاکردن در این نسل قوی باشد. در یک کلام تفکر تصویری برای نسل جدید به مراتب قوی‌تر از تفکر واژگانی است. این نسل همچنین از گوش‌هایش به‌مراتب بهتر از نسل ما استفاده می‌کند و برای همین شما با تولید انبوهی از موسیقی‌ها و ریتم‌ها مواجه هستید. نسل ما برای استفاده از گوش‌هایش حتما باید به یک سالن کنسرت یا موسیقی می‌رفت اما نسل امروز می‌تواند در لحظه جدیدترین تم‌های موسیقی را بشنود. این نسل جدید از پاهایش هم بهتر استفاده می‌کند. این نسل یک نسل گردشگر است که دائما می‌کوشد فضاهای جدید را تجربه کند. این نسل تندپاتر و تیزپاتر است. برای نسل من استفاده از پا با محدودیت‌های بیشماری همراه بود و تصور این‌که بتوانیم به ترکیه، امارات یا اروپا و آمریکا سفر کنیم تا زیست آنان را تجربه کنیم، تقریبا غیرممکن بود اما این نسل به‌راحتی می‌تواند برود و دیگر زیست‌ها را هم تجربه کند. به نظر من مهم‌تر از این‌که می‌تواند، این است که می‌خواهد. در واقع طلب می‌کند و امکانات هم به یاری‌اش می‌آید. در واقع برای نسل دهه 70 امکان بهره‌برداری از همه قابلیت‌های وجودی‌اش فراهم است بنابراین ساختار احساسات و ظرفیت‌های آرزومندی این نسل به‌کلی با ساختار احساس و آرزوهای نسل قبلی تفاوت دارد. نسل دهه 70 انسان‌گراتر و نسبت به زندگی حساس‌تر است. قابلیت وجودی‌اش برای تجربه‌کردن زندگی هم بیشتر است. - این نسل کنش‌های سیاسی خود را چگونه سامان می‌دهد؟ نسل دهه 70 برخلاف نسل دهه 50 و 60 اصلا سیاسی نیست. یعنی سیاست برای او اصالتی ندارد و وقتی اهمیت می‌یابد که در خدمت جهان‌بینی‌اش قرار بگیرد. در تخیل جمعی دهه هفتادی‌ها، کنشگری سیاسی و اجتماعی تحت تکنولوژی و با این قید رخ می‌دهد که بتواند تجربه زندگی بهتر را برای او رقم بزند. در حالی‌که برای ما زندگی از سیاست آغاز می‌شد. ما از سیاست آغاز می‌کردیم تا زندگی را تغییر دهیم اما این نسل از زندگی آغاز می‌کند و به سیاست بر مبنای تعریفش از زندگی شکل می‌دهد. همان‌طور که گفتم آرمان‌شهر یک دهه هفتادی به‌کلی با آرمان‌شهر دهه شصتی متفاوت است. در نتیجه مشارکت سیاسی هم برای نسل جدید اصالت ندارد. این‌که بتواند مدیریت بهتری بر بدن خود داشته باشد یا لذت بیشتری از زندگی ببرد، برای یک دهه هفتادی مهم‌تر از کیفیت مجلس قانون‌گذاری یا باور نمایندگانی است که به این مجلس راه می‌یابند. برای دهه هفتادی‌ها، قدرت در جهان اجتماعی تعریف می‌شود و نه در جهان سیاسی. بنابراین آرزومندی‌های شخصی بر آرمان‌های سیاسی و اجتماعی به تعریف نسل ما غلبه پیدا می‌کند. بدن‌ برای این نسل بیش از آرایش تعیین‌کننده است، تجربه‌هایشان از اکنون مهم‌تر از همه آرمان‌هایی است که شنیده‌اند. موسیقی و تصویر بیش از کلماتی که احیانا می‌خوانند در تعیین کنش‌های آنان مهم است. بنابراین من فکر می‌کنم دهه هفتادی‌ها و دهه هشتادی‌ها در حال شکل دادن به نوعی فرهنگ در ایران هستند که شکل غالبش تصویری است. فرهنگ مشروعیت‌یافته در دهه آینده، برایند فعالیت‌های نسل جهان‌شهری امروز است.
* برای دریافت فایل مقالات و سخنرانی های من به کانال تلگرام و آپارات مراجعه کنید:
کانال تلگرام:
https://telegram.me/DrNematallahFazeli
کانال آپارات:
http://www.aparat.com/DrNematallahFazeli

آمار سایت

  • شمارنده سایت:3,558,666
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:1984
    • هفته جاری:13205