کل فرآیند آموزش، شکلی از مستند کردن است

نشریه شوق تغییر، شماره 26 (دی ماه 1395) خود را به موضوع مستندسازی و روایت پژوهی اختصاص داده است. در این شماره، گفتگویی درباره رابطه آموزش و مستندسازی با من انجام شده است. متن زیر، گزارش مکتوب این گفتگوست:
جایگاه نوشتن را در مستندسازی، روایت ‏پژوهی و نیز سایر حوزههای پژوهش کیفی چگونه ارزیابی میکنید؟
مستندسازی و راهبردهای گوناگون آن از جمله مباحث و موضوعات بنیادی در فرهنگ و در همۀ جوامع انسانی است. همان‏طور که انسان در مقام فردی برای زندگی کردن و بقا، دارای سیستم یا ارگان مغزی است که به طور پیوسته و فعال تجربههای لحظه‏به‏لحظۀ زندگی فردی و اجتماعی خودش را ذخیره میکند و به نوعی آن‏ها را به خاطر میسپارد، جامعه، فرهنگ یا زندگی اجتماعی نیز مانند انسان نیازمند اندامها، راهبردها و سیستمهایی است که تجربههای جمعی گروه یا قوم را به طور مداوم و فعال در جایی و به روشهایی ثبت، ذخیره و نگه‏داری کند و آنها را به گروههای مختلف انسانی در حال حاضر یا آینده انتقال دهد. همان‏طور که انسان در مقام فردی نمیتواند بدون ثبت، ذخیره و نگه‏داری و انتقال تجربههای خود، بقایش را ادامه دهد، گروه، جامعه و فرهنگ هم بدون ثبت، نگه‏داری و انتقال تجربههایش نمیتواند به حیات خودش ادامه دهد. انسانهایی را که دچار بیماری زوال عقل یا آلزایمر میشوند، در نظر بگیرید؛ مشکل زوال عقل این است که در نتیجۀ فرسایش یا حذف بخشی از سلولهای مغز، فرد از لحظهای به بعد، توانایی ذخیره کردن اطلاعات، تجربهها و پیامهایی را که در زندگی کسب میکند، از دست میدهد و فرد مبتلا به زوال عقل، با چندین مشکل برای ادامۀ زندگی روبه‏رو میشود. مشکل اول این است که او قادر نیست چیزی را که اکنون تجربه میکند، به دانش و اطلاعات تبدیل و آنها را در بایگانی مغز نگهداری کند. این مشکل منجر به این میشود که فرد نتواند زندگی خود را مدیریت کند. لازمۀ مدیریت زندگی این است که تجربهها دائماً به دانش و اطلاعات تبدیل و اطلاعات پردازش و تبدیل به دانش شوند و دانشها، راهنمای عمل ما در زندگی فردی قرار گیرند. مشکل دیگری که زوال عقل ایجاد میکند، ناتوانی در ایجاد تعامل و ارتباط با دیگری است. انسانی که دچار زوال عقل شده است، قادر نیست اسامی، نشانهها و نمادهایی را که در زندگی با آنها سروکار دارد، شناسایی کند. در نتیجه از ایجاد تماس و تعامل با آن‏ها باز میماند. گسیختگی در تعامل، موجب انزوای فرد از زندگی جمعی میشود و نوعی تنهایی کشنده را بر فرد مبتلا بر زوال عقل تحمیل میکند. پیامد این انزوا، نوعی افسردگی است که در نهایت منجر به اضمحلال کل سیستم عصبی و سیستمهای خدمات‏رسانی به بدن میشود و در پایان نیز مرگ اجتناب‏ناپذیری را به فرد تحمیل میکند. علاوه بر این، فردی که دچار زوال عقل میشود، نه تنها از انزوا و تنهایی در عذاب خواهد بود، بلکه از درون به تدریج تهی میشود. درون خود یا خویشتن هر فردی مجموعه پیامها، ایدهها، اطلاعات و دانشهایی است که ما به‏تدریج آنها را میآموزیم، پردازش میکنیم و با نام خاطره و خاطرات، این دانشها و اطلاعات، امکان حیات انسانی را برای ما فراهم میکند. یکی از تمایزات میان انسان و حیوان این است که حیوانات خاطره ندارند، اما انسان، حیوان خاطره‏انگیزی است. زوال عقل موجب پایان هویت انسانی ما از حیث خاطره است. زوال عقل، مخاطرهای برای خاطرات ماست.

شما از زوال عقل به عنوان استعارهای برای درج اهمیت مستندسازی در زندگی اجتماعی، فرهنگی و زندگی انسانی استفاده کردید؛ حال بهتر است ارتباط این تمثیل را با مسئله مستندسازی و اهمیت آن در آموزش‏وپرورش نشان دهید.
مستندسازی یا داکیومنتیشن، یکی از ارکان وجودی انسانها و جوامع است. در تمام طول تاریخ زندگی انسانی، ما راهبردها و فناوریهای گوناگونی برای مستندسازی یا ثبت، نگه‏داری، پردازش و انتقال تجربههای فردی و جمعی ابداع و خلق کردهایم. وجود گستردۀ دیوارنوشتهها، صخرهنگاریها و تصاویری که بر دیوار معابد، مکانها، غارها و سکونتگاههای انسانی از 40 هزار سال پیش تاکنون بر جای مانده است، حکایت از این میکند که انسانها نیازمند مستند کردن تجربههای خود بودهاند. مرتضی فرهادی، مردم‏شناس بلندآوازۀ ایران در کتاب «موزههایی در باد»، مجموعۀ قابل‏توجهی از این نوع صخرهنگاریها را از سراسر ایران گردآوری کرده است. او نشان میدهد که ایران به تعبیر محمدعلی اسلامی ندوشن، نویسندۀ کتاب «ایران لوک پیر»، از طریق ثبت خاطرات تاریخی و جمعی خودش از گذشتههای دور، توانسته است هویت خودش را به عنوان ایران تاکنون شکل دهد، دوام ببخشد و آن را توسعه دهد. مطالعات باستان‏شناسان و مورخان، نشان داده است که انسانها از همان ابتدای زندگی روی کرۀ زمین، نوعی میل و گرایش شبه‏غریزی برای بر جای گذاشتن ردپای خود روی زمین داشته‏اند. ما در اشکال گوناگون و به طور پیوسته و فعال در تلاش بودهایم که حافظۀ جمعی یا حافظۀ فرهنگی را شکل و گسترش دهیم. امروزه، پژوهشگران مطالعات حافظۀ جمعی نشان دادهاند که بخش عظیمی از حافظۀ انسانها در بیرون از مغز آن‏ها شکل گرفته است. بناها، اشیا، آیینها، رسوم، ادیان، کتابها، هنرها و فناوریهای گوناگون هر کدام نوعی مستند کردن تجربههای ما در طول تاریخ بوده است. این مستندات و اسناد، بیانکنندۀ حافظۀ جمعی و فرهنگی ملتها، اقوام و گروههای مختلف است که میتوان گفت حافظۀ بیرونی یا عینیت‏یافتۀ ملتهاست؛ حافظهای که در نتیجۀ تلاش آگاهانه یا ناخودآگاه مردم برای مستند کردن تجربههایشان ایجاد شده است. در عین حال، بخش عظیمی از مستندات ما انسانها به صورت ذهنی نگه‏داری میشود؛ زبانی که سخن میگوییم، باورهای جمعی که نسل‏به‏نسل انتقال یافتهاند، عرفها، هنجارها و مجموعۀ وسیعی از الگوهای فرهنگی و مدلهای شناختی که انسانها بهطور پیوسته و جمعی آنها را تولید و بازتولید کردهاند، خود بخشی از اسناد فرهنگی و مستندات جمعی انسان‏هاست. از اینرو، باید گفت که موضوع مستند کردن در فرهنگ، جایگاهی همشأن کلیت فرهنگ دارد. مبالغه نیست اگر بگوییم فرهنگ در معنای کلی آن چیزی نیست جز همان مستندات. کاری که مستندات برای افراد و جوامع انجام میدهند، همان کاری است که فرهنگ انجام میدهد؛ شکل دادن هویت، ایجاد ارتباط و تعامل، ایجاد پیوند، پیوستگی و انسجام و نوعی شکل دادن فرمهای زندگی و سامانهای جمعی. به همین دلیل وقتی از مستند صحبت میکنیم، باید به خاطر داشته باشیم که مستندسازی یا مستند کردن چیزی متفاوت از این است که آن را به معنای خاص ساختن فیلمهای مستند یا عکسها و نوشتن خاطرات مکتوب محدود کنیم.

بنابراین، مستندسازی را میتوان بخش مهمی از آموزش دانست؟
بله. درست است که امروزه مفهوم مستندسازی به مثابه نوعی ژانر سینمایی برای شکلهای خاصی از فیلمها به کار میرود، اما در واقع، مستندسازی فرآیند عمومی است که تمام اشکال زندگی ما را در تمام طول تاریخ حیات انسان دربر گرفته است. مقصود من در این‏جا عمدتاً تکیه بر آموزش خواهد بود. مستندسازی را میتوان نوعی از آموزش هم دانست. کل فرآیند آموزش، یعنی یاددهی و یادگیری، شکلی از مستند کردن است. ما در فرآیند آموزش، روشها و راهبردهایی را آموزش میدهیم که فرد توانایی ثبت تجربههایش را به دست آورد تا بتواند این تجربهها را پردازش کند و به صورت نوعی دانش در خدمت تأمین نیازهای فردی یا اجتماعیاش درآورد. اگر از این زاویه به آموزش و مستند کردن نگاه کنیم، شباهتهای زیادی میان آموزش و مستند کردن وجود دارد. میزان توانمندی فرد تحصیل‏کرده یا باسواد و دانش‏آموخته به این بستگی دارد که تا چه میزان او توانایی مستند کردن را به دست میآورد. گاهی ما تلاش میکنیم که احساسهای درونی‏مان را مستند کنیم؛ یعنی خیالها، آرزوها، رؤیاها و حواسهایمان را به صورت نوعی متن درآوریم. این متنها ممکن است مکتوب یا بصری یا به صورت یک اثر معماری، مجسمه یا شیء درآید. اگر آموزش را مستندسازی بدانیم، به این معناست که تمام تلاش مدرسه‏ها، دانشگاه‏ها و مؤسسات آموزشی و حتی تمام تلاش خانواده این است که فرزندان ما توانایی بیرونی کردن یا رؤیت‏پذیر کردن رؤیاها، احساسها، افکار، آرزوها، آمال، ایدهها، خیالها و خیال‏پردازیهایمان را پیدا کنند. ما به فردی که چنین توانایی را پیدا کرده است، شاعر، نویسنده، پژوهشگر، معمار، نقاش، فیلم‏ساز، آهنگساز و انسان دانش‏آموخته، تحصیل‏کرده و توانا می‏گوییم. به مقداری که مهارتهای ما برای مستند کردن این احساسها، آرزوها، رؤیاها و خیالها، بیشتر و بهتر باشد، به همان میزان ما در آموزش پختهتر و آموزش‏دیده‏تر هستیم. گاهی نیز فرآیند مستندسازی معطوف به تجربههای بیرونی ماست؛ آن‏جایی که با دیگران گفتوگو میکنیم یا در سفر، مشاهداتی از شهرها و سرزمینها به دست میآوریم یا آن‏گاه که در نوعی تعامل با دیگران قرار میگیریم و گفتوگوهایی بین ما و دیگران ردو بدل میشود. گاهی این مستندسازی به مواجهۀ ما با اشیا، یعنی آن‏جا که با طبیعت یا با چیزها سروکار داریم، مربوط میشود. سفرنامه‏نویس خوب، کسی است که توانایی مستند کردن تجربههای سفرش را دارد؛ کسی که میتواند با کمک دوربینها قلم یا ضبط‏صوت، صداها، رنگها، بوها، سخنها و صحبتها را مستند کند. بنابراین، وقتی از مستندسازی و آموزش صحبت میکنیم، به نوعی از یک چیز صحبت میکنیم. آموزش یعنی توانایی و تسلط فرد به مستند کردن هر چه بیشتر تجربههایش به کمک فناوریها، ماشینها یا ابزارها. بنابراین، باید در نظر داشت که رابطۀ آموزش و مستند کردن نوعی رابطۀ وجودی است، به این معنا که فرد آموزش‏دیده به کسی میگویند که تواناییهای ذهنی، مهارتهای فنی و آمادگیهای روحی، عاطفی و وجودی برای ثبت و ضبط دیدهها، شنیدهها، چشیدهها، بوییدهها، گفتهها و تعاملهای خود را به دست آورده است. این نکته که آموزش و مستند کردن، مجموعۀ واحدی هستند، در جامعۀ ما به نحو عمیق فهم نشده است. ما تاکنون توجه جدی به موضوع مستند کردن و آموزش نداشتیم. اگر بگوییم مهارتهای کلیدی که در فرآیند آموزش به دست میآوریم، مانند: سواد یا توانایی خواندن و نوشتن، تفکر انتقادی یعنی توانایی تجزیه‏وتحلیل کردن و پردازش اطلاعات یا اشکال گوناگون سوادهای جدید مانند: سواد رسانهای، هنری، شهری، اجتماعی، عاطفی و جز آن‏ها، چیزی جز فناوریهای مستندسازی نیستند، پر بی‏راه نگفته‏ایم. مهم‏ترین وظیفۀ آموزش‏وپرورش و آموزش عالی در جهان امروز گسترش سوادها در جامعه است. اگر به خاطر داشته باشیم که سواد یکی از فناوریهای اجتماعی مستندسازی است، آن‏گاه به ماهیت آموزش نزدیکتر می‏شویم. از این جهت، باید این نکته را یادآور شد که آموزش ما، موضوع مستندسازی را عمیقاً درک نکرده است و خیل انبوهی از دانش‏آموزان و دانشجویان ما، تواناییهای لازم برای مستندسازی را کسب نمیکنند.

منظور شما از این‏که آموزش ما، موضوع مستندسازی را عمیقاً درک نکرده، شامل چه مواردی است؟
از سادهترین این توانایی و فناوری، یعنی خواندن و نوشتن گرفته تا اشکال دیگر مستندسازی، یعنی مهارتهای مربوط به تفکر انتقادی که همان پردازش دادههای مستندشده و تبدیل آنها به دانش یا معرفت تا کار با فناوری‏های گوناگونی که برای مستندسازی ایجاد شده است. سواد رایانه، سواد اینترنت، سواد نرم‏افزارهای گوناگون مجازی و اشکال گوناگون فناوریهایی که برای مستندسازی خلاق و فعال به کار میرود. در نظام آموزشی ما، اعم از آموزش عمومی و آموزش عالی، مسئله رابطۀ میان تفکر و مستندسازی، هنوز به نحو عمیق بحث و بررسی نشده است و دربارۀ آن آگاهی اندکی داریم. گمان میکنم که باید از منظر مستندسازی مجموعه برنامههای درسی، سیاستهای آموزشی و فرهنگ یاددهی- یادگیری در ایران امروز بازبینی و ارزیابی شود. مستندسازی نوعی راهبرد فرهنگی است که از طریق آن، انسان، بودن فردی و جمعیاش را شکل می‏دهد.
در نظام آموزشی ما، بنا بر پژوهش‏های متعددی که جامعه‏شناسان و پژوهشگران تعلیم‏وتربیت انجام دادهاند، ما با بحرانهای گوناگونی مانند بیگانگی، فقر هویت، فقر اشکال گوناگون سوادها، افت آموزشی- تحصیلی و چالش‏های گوناگونی روبه‏رو هستیم. گمان میکنم اگر ما ایدۀ مستندسازی را به عنوان یکی از ایدههای راهبردی برای اصلاح نظام آموزشی قرار دهیم و از این زاویه به مسئله آموزش نگاه کنیم که آموزش باید ارتقای توانش مستندسازی در جامعه باشد، همۀ مهارتهای اجتماعی، انسانی و ارتباطی، فناوری‏های مستندسازی هستند. نه تنها نوشتن و زبان مکتوب، بلکه زبان گفتاری و شفاهی نیز، شکلی از مستند کردن تجربههای ماست. به گمان من، باید تعریف تازهای از مستندسازی و در عین حال آموزش داشته باشیم. در این تعریف جدید، مستندسازی باید در کانون امر آموزشی قرار گیرد. اگر به چنین رویکردی در زمینۀ مستندسازی برسیم، آن‏گاه بحثهای جدید دهههای اخیر دربارۀ روایت‏پژوهی و جایگاه راهبردهایی مانند زندگی‏نامهنویسی، مطالعۀ خود، مردم‏نگاری، خودمردم‏نگاری و ایده‏هایی مانند این، در آموزش آشکار خواهد شد. در نوشتهها و کتابهای گوناگونم تلاش کرده‏ام اهمیت و جایگاه نوشتن، روایت کردن، مطالعۀ خود، زندگی‏نامه‏نویسی، سفرنامه‏نویسی و ژانرهای گوناگون این حوزه را توضیح دهم. بنیاد مجموعه نوشتههایم در این زمینه به همین دیدگاهم دربارۀ اهمیت مستندسازی در زندگی فردی و اجتماعی ارتباط دارد که تا حدودی برخی از وجود آن را برای شما توضیح دادم.

* برای دریافت فایل مقالات و سخنرانی های من به کانال تلگرام و آپارات مراجعه کنید:

کانال تلگرام:

https://telegram.me/DrNematallahFazeli

کانال آپارات:

http://www.aparat.com/DrNematallahFazeli

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
Type the characters you see in this picture. (شنیدن واژه ها)

کلمات موجود در عکس را تابپ کنید

جدیدترین کتاب ها

فرهنگ امروز ایران
مدرن یا امروزی شدن فرهنگ ایران
تاریخ فرهنگی ایران مدرن

آمار سایت

  • شمارنده سایت:3,459,962
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:1308
    • هفته جاری:15099