چرخش پژوهشی یا ویرانی آموزشی؟

متن زیر، حاصل گفتگوی تلفنی وب سایت راهرو با من درباره سیاست های پژوهشی دانشگاه هاست. من در این گفتگو،به نقد سیاست پژوهش محور شدن یا چرخش پژوهشی دانشگاه، یعنی تبدیل دانشگاه به یک نهاد پژوهشی پرداخته ام. گزارش مکتوب این گفتگو را تقدیمتان می کنم:
حمایت از نگارش و انتشار مقالات، خط مشی جاری در فضای علمی ایران است. این خط مشی از سال­های ۱۳۸۰ به نحو موثر و همه­ جانبه­ای در تمام عرصه­های دانشگاهی توسط وزارت علوم، تحقیقات و فناوری اجرا و پیگیری شد. بر­اساس این خط مشی، استادان و دانشجویان تحصیلات تکمیلی ملزم به تهیه و انتشار مقاله از تحقیقات، رساله­ها و پایان­نامه­های خود شده و در صورت تحقق این هدف، نویسندگان مقالات از پاداش­ها و مزایای مادی و منزلتی برخوردار می­شدند. برای مثال اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ها با نگارش و انتشار مقاله‌های علمی–پژوهشی، می­توانستند در زمینه­ی ترفیع سالانه، ارتقاء رتبه‌ی دانشگاهی و دریافت حق­الزحمه از مزایای ارزشمندی برخوردار شوند. در عین حال دانشجویان تحصیلات تکمیلی، یعنی دانشجویان دوره­‌ی کارشناسی­ارشد و دکتری، ملزم بودند که علاوه بر نگارش رساله‌ی دکتری و پایان­نامه‌ی کارشناسی ارشد، یک و بعدها دو مقاله را در مجله‌ی علمی–پژوهشی، یعنی مجله­ای که از کمیسیون مجلات وزارت علوم مجوز علمی پژوهشی دارد، منتشر کنند و دراین­صورت می­توانستند دانش­آموخته شوند.

چرخش از آموزش‌محوری به پژوهش‌محوری

این خط­مشی در برهه­ای از تاریخ آموزش عالی ایران، هم­زمان با چند تحول خاص در دانشگاه­های ما اتفاق افتاد. اولین حادثه یا تحول، پژوهشی شدن دانشگاه‌ها بود. عمدتاً دانشگاه در ایران از ابتدای تاسیس آن به­ویژه از زمان تاسیس دانشگاه تهران، “دانشگاه آموزش­محور” بود. به این معنا که آن‌چه به نهاد دانشگاه، هویت می­بخشید تربیت افراد دانش­آموخته و نیروی انسانی تحصیل­کرده بود. اما در سال­های دهه‌ی ۱۳۸۰، “وزارت علوم، تحقیقات و فناوری“ به این نتیجه رسید که باید دانشگاه­ها را به نهاد پژوهشی تبدیل کند. به این معنا که دانشگاه­ها بتوانند سهم قابل­توجهی در تولید دانش ایفا کنند. براساس این ایده، یعنی ایجاد چرخش پژوهشی در دانشگاه­ها، وزارت علوم مجموعه­ای از خط­مشی­ها را اتخاذ کرد. یکی از خط­مشی­ها در این مسیر عبارت بود از توسعه‌ی دوره­های تحصیلات تکمیلی، یعنی گسترش دوره­های کارشناسی ارشد و دکتری. در عموم رشته­ها این خط­مشی به نوعی مکمل خط­مشی دوم آن­ها یعنی گسترش تولید مقالات علمی و پژوهشی بود. وزارت علوم خط­مشی­های دیگری هم برای این چرخش پژوهشی اتخاذ کرد: برای مثال برگزاری هفته‌ی پژوهش در دانشگاه­ها که از سال ۱۳۷۷ در دانشگاه­ها آغاز شده بود و به منظور گسترش فرهنگ پژوهش و توجه به کارهای تحقیقاتی و انتشار نتایج تحقیقات انجام می­شد. در هفته‌ی پژوهش تمام دانشگاه­ها آیین­های گوناگونی مانند انتخاب پژوهش­گر برگزیده، ارزیابی وضعیت پژوهشی گروه­ها و دانشکده­ها و امثال این نوع فعالیت­ها را انجام می­دادند. همچنین جشنواره­های حمایت و تشویق استادان به انجام فعالیت­های پژوهشی نیز از جمله سیاست­های این دوره بود. برای مثال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی انتخاب “پژوهش فرهنگی سال” یا در همین وزارت­خانه، سیاست انتخاب “کتاب سال جمهوری­اسلامی” یا در دانشگاه­ها سیاست انتخاب “کتاب سال دانشگاهی“، “کتاب سال دانشجویی” و “پژوهش­های برگزیده” در جشنواره های فارابی و ابوریحان، و ارایه‌ی انواع حمایت‌ها از پژوهشگران نیز دنبال شد. مجموعه‌ی زیادی از فعالیت‌ها در این زمینه انجام شد که تنها برخی از آن‌ها را بیان کردیم.

بنابراین باید گفت خط­مشی حمایت از انتشار مقالات علمی و پژوهشی با این هدف کلی در وزارت علوم و فناوری دنبال شد که دانشگاه­ها را از “دانشگاه­ آموزش­محور“ به دانشگاه مولد، خلاق و پژوهش­محور تبدیل کنند. اکنون که تقریباً دو دهه از این سیاست کلی وزارت علوم برای “چرخش پژوهشی“ در دانشگاه­های ایران می­گذرد ما با این پرسش روبه‌رو هستیم که دستاورد نهایی این دو دهه سیاست­گذاری برای مولد ساختن دانشگاه و تبدیل دانشگاه ایرانی از دانشگاه آموزش­محور به دانشگاه پژوهش­محور چه بوده است؟

در سال­های اخیر پدیده­ای در دانشگاه­های ایران شکل گرفته­است که موضوع ارزیابی سیاست پژوهش­محور ساختن دانشگاه­ها را در کانون توجه جامعه قرار داده­است. این پدیده عبارت است از نفوذ و رسوخ اشکال باطل و عمومی تقلب و دخل و تصرف نادرست در فرآیند تولید دانش در دانشگاه­ها­. این دخل و تصرف یا تقلب گسترده ابتدا در زمینه‌ی “تقلب علمی“ آشکار شد. تقلب یا سرقت علمی عبارت است از شیوه­های گوناگونی که نویسندگان مقالات و متن های دانشگاهی، نوعی متن دستکاری­شده یا متن برگرفته از آثار دیگران یا متن فاقد ارزش خلاقه را که محصول تحقیقات اصیل و متعلق به خود آن نویسنده نیست را به چاپ می­رسانند و آن را به عنوان “مقاله علمی–پژوهشی“ ارائه می­کنند. این شیوه‌ی سرقت علمی –که البته همواره در تاریخ علم وجود داشته و سابقه‌ی دیرینه­ای دارد– در سال­های اخیر از پدیده­ای شخصی و محدود به پدیده­ای اجتماعی و عمومی تبدیل شد.

از طرف دیگر، هم­زمان با وقوع این پدیده، یعنی پدیده‌ی سرقت علمی عمومی با پدیده‌ی شگفت­انگیز دیگری روبه‌رو شدیم که سابقه‌ی چندانی در ایران و حتی جهان نداشت که عبارت است از خرید و فروش مقالات علمی–پژوهشی یا رساله­ها و پایان­نامه­ها و یا حتی ترجمه و تالیف کتاب­های دانشگاهی. چیزی که از ابتدا به نحو آزاردهنده­ای در چشم همگان دیده شده است، گروه­های حرفه­ای از مردم هستند که در ملاء عام به فعالیت در زمینه‌ی نوشتن رساله و پایان­نامه یا نوشتن مقاله‌ی علمی–پژوهشی برای دانشجویان می­پردازند. این موضوع برای شش یا هفت سال است که در جامعه دیده­ می­شود و افراد به­عنوان نوعی فعالیت علنی و آشکار به تبلیغ و بازاریابی آن می­پردازند. این فعالیت‌ها، آشکارا ارزش­ها و هنجار­های مشروع و پذیرفته­شده تاریخی دانشگاه را زیرپا می­گذارد. به نوعی باید گفت این فعالیت به مثابه‌ی«در روز روشن از دیوار دیگران بالارفتن است». در نتیجه‌ی ظهور این پدیده، توجه همگانی به ارزیابی انتقادی سیاست وزارت علوم برای پژوهشی کردن دانشگاه­ها جلب شد. اکنون مجال بیش تری فراهم شده­است تا هم خط مشی حمایت از تولید مقالات علمی–پژوهشی را مورد ارزیابی دقیق قرار دهیم و هم مشکلات کلی سیاست پژوهش­محور ساختن دانشگاه­ها را بازبینی کنیم. نکاتی که در این­جا به نحو فهرست­وار اشاره می­کنم معطوف به ارزیابی انتقاد از سیاست پژوهش­محور­کردن وزارت­ علوم، تحقیقات و فناوری در دو دهه‌ی اخیر است.

اول. سیاست پژوهش­محورکردن دانشگاه­ها در دو دهه‌ی اخیر بدون در نظر گرفتن برخی از ضرورت­ها و واقعیت‌های جامعه و همچنین واقعیت‌های جامعه‌ی دانشگاهی ما پیگیری شد. یکی از این ضرورت‌ها توجه به اهمیت آموزش و نیروی انسانی ماهر توسط نهاد آموزش عالی است. سیاست پژوهش­محور ساختن دانشگاه­ها در شرایطی مطرح شد که جامعه‌ی ایران در مسیر فرآیند­های جهانی شدن قرارداشت و در این فرآیند تکنولوژی­ها و فناوری­های گوناگون به جامعه سرازیر می­شد و اقتصاد و زندگی مردم تحت تاثیر ورود و ظهور این فناوری­ها باید با نیروی انسانی ماهر و آموزش­دیده و روزآمد، تغذیه و تقویت می­شد. بنابراین، دانشگاه بیش­از گذشته باید به آموزش نیروی انسانی ماهر و روزآمد توجه می­کرد تا این نیروی انسانی می­توانست هم زندگی اجتماعی و شغل بهتری داشته باشد و هم خدمات اجتماعی مورد نیاز جامعه را ارائه کند. اما متاسفانه سیاست پژوهش­محورکردن دانشگاه­ها منجر به “تضعیف همه­جانبه‌ی امر آموزش“ در دانشگاه­ها شد. برخی از نمودهای تضعیف آموزش نیروی انسانی را می­توان به وضوح در کلاس­های درس و روابط میان استاد و دانشجو و در کل فضای دانشگاه مشاهده کرد. برای مثال، دوره‌ی کارشناسی که مهم‌ترین دوره‌ی “جامعه­پذیریِ دانشگاهی“ دانشجویان است به طور کامل به فراموشی سپرده شده است. اکثریت اساتید انگیزه­‌ی حداقلی لازم برای ارائه‌ی آموزش بهتر در کلاس­های درس را ندارند و ترجیح می­دهند در دوره­های کارشناسی­ارشد و دکتری تدریس کنند تا بتوانند از “مواهب مادی“ و “امتیازات منزلتی” تدریس در دوره­های کارشناسی­ارشد و دکتری بهره­مند شوند. در این شرایط، اکثریت اساتید، دانشجوی کارشناسی­ارشد و یا دکتری را به چشم منبع درآمد و همچنین نویسنده‌ی مقاله (که نهایتا به نام استاد کارش منتشر می‌شود) می‌بینند. دیده نمی­شود که استادی برای تدریس در دوره‌ی کارشناسی و تربیت جوانان و دانشجویان جوان به خود ببالد. استادان از ابتدای ورود به دانشگاه، یعنی در سال‌های آغازین استخدام به عنوان عضو هیئت­علمی در تلاش هستند که در اولین فرصت به تدریس دروس­ کارشناسی­ارشد و دکتری راه یابند. دوره­ کارشناسی دیگر از استادان باسابقه و با­تجربه خالی شده است که خود یکی از نشانه­های تضعیف دوره­های کارشناسی است.

باید این واقعیت را درنظر داشته باشیم که اگر دوره‌ی کارشناسی که دوره‌ی جامعه­پذیری دانشگاهی است تضعیف شود معنی آن این است که دوره‌ی کارشناسی­ارشد و دکتری نیز چندان پربار و با ارزش نخواهد بود.

اولا با توجه به این که دوره‌ی کارشناسی چهار سال ممتد است و ثانیا به این دلیل که در این دوره دانشجویان در خوابگاه­ها و کلاس­های درس روابط عاطفی و اجتماعی گرم و مترقی دارند و از این طریق هویت علمی و دانشگاهی­شان در این دوره پی­ریزی می­شود؛ ثالثا این­که دوره کارشناسی دوره­ای است که دانشجویان با ارزش­های واقعی علم آشنا می­شوند، استادان در دوره‌ی کارشناسی به عنوان اسطوره‌ی علم، مشی و منش دانشگاهی را به دانشجویان آموزش می­دهند. در شرایط کنونی که دوره­‌ی کارشناسی به طور کامل ویران شده، امکان تجربه­اندوزی و جامعه­پذیری دانشگاهی نیز از دانشجویان تا حدود زیادی سلب شده و در نتیجه دوره­های کارشناسی­ارشد و دکتری نیز تضعیف شده­اند و تنها درصد کوچکی از دانشجویان کارشناسی‌ارشد و دکتری، یعنی آن­ها که از سرمایه‌ی خانوادگی و فرهنگی موروثی برخوردار هستند، می­توانند در این دوره­ها بدرخشند و سایر دانشجویان قربانیان نظام آموزش­عالی می­شوند. از این­رو باید گفت سیاست پژوهش­محور کردن دانشگاه­ها که به قیمت تخریب تمام­عیار دوره‌ی کارشناسی تمام شده­است نمی­تواند هدف نهایی نهفته در این سیاست، یعنی مولد­ کردن نهاد دانشگاه را تحقق بخشد. سیاست پژوهش­محور­کردن دانشگاه در صورتی می­توانست به هدف خود برسد که آموزش به عنوان زیربنای پژوهش به نحو اصولی، کارآمد و موثر، رشد و ارتقاء می­یافت.

دوم. شرایط پژوهش­محور کردن آموزش­عالی و دانشگاه در ایران، نه­تنها آموزش را به نحو کامل تخریب کرد، بلکه موجب تخریب ارزش­های دانشگاهی و فرهنگ آموزش و آموزش­عالی در کشور شد. این تخریب فرهنگی را در وضوح و سطوح گوناگونی می­توان مشاهده کرد که در چند سال اخیر، در گفتگو­های انتقادی که محققان و افراد دلسوز در زمینه‌ی وضعیت آموزش­عالی در ایران امروز داشته­اند، می‌توان دید. در ادامه به برخی از وجوه این تخریب فرهنگی اشاره شده است.

پیامدها و تبعات فرهنگیِ سیاستِ پژوهش‌محور کردن دانشگاه

اولین وجه بارز تخریب فرهنگی دانشگاه توسط سیاست پژوهش­محور کردن دانشگاه­ها، “سیطره‌ی ارزش­های بازاری و کالایی“ بر نهاد علم و آموزش­عالی در ایران امروز است. کالایی شدن آموزش، پژوهش و تولیدات فکری عبارت است از فرآیندی که طی آن پایان­نامه، رساله، مقاله، کتاب و هر شکل از آثار، محصولات و فعالیت آموزشی پژوهشی که به صورت نوعی متاع، شی یا کالا در می­آید، و ارزش واقعی آن براساس ارزش مبادله تعیین می­شود. در این فرآیند، یعنی کالایی­شدن آموزش، پژوهش و محصولات فکری، پول معیار و محک سنجش ارزش آموزش، پژوهش و محصولات فکری می­شود. در چنین فرآیندی دیگر آموزش، پژوهش و محصولات فکری نه براساس میزان فهم این فعالیت­ها در تولید حقیقت یا تامین نیاز­های واقعی انسان‌ها و جامعه و حتی نه براساس میزان خلاقیت و نوآوری این فعالیت­ها بلکه صرفاً براساس ارزش مبادله‌ی آن در بازار صورت می­گیرد. کالایی­شدن آموزش­عالی در دو دهه‌ی اخیر موجب شده‌است که مدرک تحصیلی، محصولات فکری حاصل از دانشگاه و حتی فرد دانش­آموخته، دیگر نه در بافت یا بستر علم، آگاهی، معرفت و ارزش­های معنوی، اخلاقی و فرهنگی علم بلکه صرفاً بر مبنای ارزش­های مبادله­ای و مادی حاکم بر دانشگاه بازاری‌شده سنجیده شود. این موضوع (کالایی شدن آموزش عالی) پیامدهای گسترده‌ای برای تمام فعالیت‌های آموزشی، پژوهشی و فرهنگی نهاد دانشگاه و علم در ایران امروز به دنبال داشته است.

یکی از پیامدهای مهم این امر عبارت است از “بیگانگی دانشگاهی“؛ یعنی وضعیتی که در آن دانشجویان، استادان و حتی کارکنان دانشگاه بین فعالیتی که انجام می‌دهند با نیازهای وجودی خودشان و ارزش‌های فرهنگی، تاریخی، معنوی و دانشگاهی نوعی شکاف و فاصله‌‌ی عمیق می‌بینند. این شکاف گاهی به نوعی تناقض تبدیل می‌شود. دانشجویی که باید برای شکوفایی استعدادهایش در دانشگاه تلاش کند دائما با سیستم بازاری شده یا کالایی شده‌‌ی علم روبه‌رو است. حیثیت، منش، عواطف، اخلاق، ارزش‌های معنوی و تاریخی و “نیازهای وجودی“ دانشجو یا استاد هیچ جایگاهی در این سیستم کالایی‌شده ندارند. در این سیستم، اساتید و دانشجویان، قربانی “ارزش‌های مبادله‌ای“ می‌شوند که پاسخگوی هیچ چیزی جز نوعی نمایش نیست. بیگانگی دانشگاهی وضعیتی است که اجازه‌ی مشارکت اصیل و وجودی فرد را در فرآیند یادگیری، یاددهی و کارِ فکریِ اصیل نمی‌دهد. در نتیجه‌ی آن، استاد و دانشجو با بحران روحی، فقدان انگیزه و نداشتن آمادگی برای پذیرش ارزش‌های دانشگاهی روبه‌رو می‌شوند.

تحقیقی که پژوهشکده‌ی مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری سه سال قبل با عنوان «جوانا و بیگانگی تحصیلی و دانشگاهی»* منتشر نمود نشان می‌دهد که در میان دانشجویان تمام مقاطع و در تمام رشته‌ها با این مسئله مواجه هستیم. این بیگانگی برای اکثریت اساتید نیز وجود دارد. اکثر اساتید نیز مانند دانشجویان فاقد انگیزه‌های درونی و اصیل برای انجام فعالیت فکری و هستند. آن‌ها نیز مانند دانشجویان و گاه به مراتب بدتر از دانشجویان صرفا بر مبنای نظام ارزش مبادله‌ای حاکم بر آموزش عالی به فعالیت حرفه‌ای خود می‌پردازند. در نتیجه باید گفت یکی از پیامدهای سیاست پژوهش‌محور کردن آموزش عالی در دو دهه‌ی اخیر، گسترش بیگانگی دانشگاهی است؛ وضعیتی که فرهنگ دانشگاهی را کاملا دگرگون کرده و موجب تضعیف شور و نشاط دانشگاهی در آموزش و پژوهش دانشگاهی شده است.

یکی دیگر از پیامدهای فرهنگی این سیاست نیز رشد و افزایش نابهنجاری‌های اخلاقی و اجتماعی در دانشگاه‌ها است. اگرچه باید این نکته یاد‌آوری شود که از نظر آسیب‌های اجتماعی یعنی اعتیاد، مصرف مشروبات الکلی، رفتارهای خشونت‌آمیز، دزدی و … وضعیت دانشگاه‌ها همچنان بهتر از جامعه است؛ اما نمی‌توان این واقعیت را هم نادیده گرفت که نهاد دانشگاه به‌عنوان نهاد اندیشه و اخلاق و نهاد تعلیم و تربیت همواره باید مظهر پاکی، صداقت، حقیقت‌جویی، پرسش‌گری و تلاش اصیل برای خودسازی و رشد و توسعه‌ی جامعه باشد. از این رو گزارش‌های موجود از آسیب‌های اجتماعی در دانشگاه‌ها بیان‌کننده‌ی این واقعیت است که نهاد تعلیم و تربیت کشور در مسیر نادرستی قرار گرفته که ممکن است در دو دهه‌ی آینده به وضعیت فلاکت‌باری برسد. به همین دلیل لازم است این واقعیت یاد‌آوری شود که یکی از پیامدهای این سیاست تضعیف کارکردهای اخلاقی و اجتماعی یادگیری و یاددهی در دانشگاه‌ها به دلیل سیطره‌ی کالایی شدن و بیگانگی دانشگاهی است. چیزی که در دانشگاه موجب رشد اخلاق خودکنترلی یا فرهیختگی انسان دانشگاهی می‌شود همان ارزش‌های معطوف به یادگیری–یاددهی، ارزش‌های علم، ارزش‌های رشته‌های دانشگاهی و مجموعه‌ی فعالیت‌هایی است که دانشجویان و استادان انجام می‌دهند. خواندن، نوشتن، سخن گفتن، شنیدن، دیدن و توجه، دقت و تمرکز، پرسش، به‌خاطر سپردن و تحلیل کردن، مجموعه‌ی ظرفیت‌ها و فعالیت‌های وجودی انسان دانشگاهی است که او را نه تنها خلاق و مولد، بلکه اخلاقی و معنوی بار می‌آورد. اگر این فعالیت‌ها و ظرفیت‌ها به خوبی آموخته و همگانی شود و اگر انسان دانشگاهی بتواند این عادت‌های ذهنی و رفتاری را درونی سازد او دیگر به آسیب یا آسیب‌دیده تبدیل نمی‌شود. اگر این ظرفیت‌ها و فعالیت‌ها از نهاد آموزش عالی گرفته شود، دیگر نمی‌تواند محلی برای تربیت انسان متمدن باشد. سیطره و هژمونی پول، کالایی شدن، رشد بیگانگی دانشگاهی و اصالت یافتن ارزش‌های بازاری و مبادله در نهاد دانشگاه موجب به حاشیه راندن ارزش‌ها و ظرفیت‌های وجودی انسان دانشگاهی شده است. از این رو باید زنگ خطر را به صدا درآورد و مدیران، روشنفکران، خانواده‌ها و تک تک ایرانیان را هوشیار و آگاه ساخت.

اگر ارزش‌های اصیل دانشگاهی را از دانشگاه بگیریم، دانشگاه حتی قادر به تولید پول در معنای اصیل آن نیز نخواهد بود. آن‌چه که امروزه در دانشگاه در حال تولید است پول اصیل نیست؛ چراکه بخش عظیمی از مقاله‌ها و پایان‌نامه‌هایی که تولید می‌شوند نوعی تولید کاذب ثروت هستند. وضع کنونی دانشگاه در پرتو درآمدهای نفتی یا رانت‌های حکومتی به عنوان نوعی کالا در بازار ارائه می‌شود. اگر چنین بود که پایان‌نامه‌ها و رساله‌ها و حتی کتاب‌ها حداقل به معنای واقعی منجر به تولید ثروت اقتصادی می‌شد؛ هم‌چنان می‌توانستیم امیدوار باشیم که دانشگاه در نوعی فرآیند تجارتی شدن اصیل می‌تواند در آینده به توسعه‌ی اقتصادی خدمت کند. واقعیت تاسف‌بار این است که قریب به ۸۳ درصد مقالات علمی–پژوهشی فاقد هرگونه ارزش مادی و معنوی هستند. داده‌های موجود در زمینه‌ی میزان ارجاع به این مقالات در تمام رشته‌ها نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است که کمتر از ۲۰ درصد این مقالات می‌توانند حداقلی از استفاده‌ی واقعی را برخوردار باشند. باید به حجم سرمایه‌گذاری که در کشور برای تولید این مقالات یا حتی کتاب‌هاصورت می‌گیرد، توجه کنیم؛ تولیداتی که۹۰% آن‌ها فاقد هرگونه ارزش مادی و معنوی هستند و باید آن‌ها را نوعی کالای بنجل بنامیم. میزان هدر رفتن سرمایه‌های اقتصادی کشور در نظام آموزش عالی ایران به گونه‌ای است که می‌توان ادعا کرد این سیستم در حال حاضر قادر به حداقل بهره‌وری نیست. تولید مقالات علمی-‌پژوهشی بنجل و حتی کتاب‌های دانشگاهی در بازار مبادله‌ای موجود، در پناه رانت‌ها و درآمدهای نفتی شکل گرفته و به حیات خود ادامه داده است. اگر نظام آموزش عالی پیوند کارکردی و ارگانیک با اقتصاد جامعه داشت، هرگز این بازار کاذب دانشگاه گسترش نمی‌یافت. از این رو باید گفت کالایی شدن موجود، نوعی کالایی شدن کاذب است.

راه‌های نجات؛گفتگوی سازنده و اصلاح سیاست‌گذاری

درباره‌ی این‌که چگونه می‌شود فرآیند پژوهش‌محور شدن آموزش عالی را در مسیر بهتری قرار داد، باید گفتگوهای گسترده‌ای میان دانشگاهیان و محققان حوزه‌ی مطالعات آموزش عالی انجام شود. یکی از راهبردها این است که میکروفون‌ها و تریبون‌های جامعه را به روی محققانی همچون مقصود فراستخواه، محمدامین قانعی‌راد، محمد فاضلی و دیگران باز کنیم تا بتوانند آزادانه و با صدای رسا درباره‌ی وضعیت موجود با دانشگاهیان، مدیران و مردم صحبت کنند. هم‌چنین باید تلاش کرد تا تحقیقات موجود در رسانه‌ها و دانشگاه‌ها انتشار گسترده یابد تا نوعی آگاهی اجتماعی همگانی نسبت به وضع کنونی شکل گیرد. بنابراین مراکز تصمیم‌گیری و سیاست‌ها در آموزش عالی باید تحقیقات را جدی گرفته و نقدهای موجود را در مراکز اصلی سیاست‌گذاری مورد توجه قرار دهند.

علاوه بر این باید به بخشی از مشکلات ساختاری که در حال حاضر آموزش عالی با آن روبه‌رو است نیز توجه کرد. برای مثال در حوزه‌ی علوم انسانی و اجتماعی، سیطره‌ی سیاست‌گذاری‌های برخاسته از رشته‌های مهندسی و پزشکی مانع از این شده است که این علوم بتوانند نقش خودشان را به عنوان معمار دانشگاه ایفا کنند. در تمام دو دهه‌ی گذشته،گفتمان مدیریت آموزش عالی در کشور ما گفتمان مهندسی و پزشکی بوده است؛ در حالی که دانش مدیریت آموزش عالی، نوعی دانش انسانی–اجتماعی است. باید تلاش کرد تا سیطره‌ی گفتمان مهندسی حاکم بر آموزش عالی را اصلاح کرد. باید متخصصان علم مدیریت برنامه‌ریزی آموزش عالی بتوانند دانش مناسب، روزآمد و موثر را در نهاد آموزش عالی و مدیریت آن گسترش دهند. اگر از استثناها بگذریم، متاسفانه عموما در تمام دهه‌های گذشته، پزشکان، مهندسان و کسانی که کمترین حد آشنایی را نیز با دانش مدیریت نداشته‌اند در دانشگاه‌ها و آموزش عالی کشور مدیریت کرده‌اند.

سیاست پژوهش‌محور کردن آموزش عالی می‌تواند به عنوان یکی از آرمان‌ها و هدف‌های واقعی آموزش عالی پذیرفته شود اما به شرط آن که این سیاست به قیمت تخریب آموزش و فرهنگ در آموزش عالی و دانشگاه‌ها نباشد. معنای این سخن این است که ما باید با مطالعه‌ی همه‌جانبه، دانشگاهی که آموزش، پژوهش و فرهنگ را هم‌زمان هدف خود قرار می‌دهد شناسایی و پیگیری کنیم؛ نه آموزش باید قربانی پژوهش شود و نه پژوهش قربانی آموزش و نه در این میان فرهنگ قربانی شود. دانشگاه ایرانی در وضعیت کنونی از امیدهای اصلی جامعه‌ی ما برای توسعه‌ی همه‌جانبه‌ی کشور است؛ به همین دلیل باید این واقعیت را در نظر داشت که در طی یک قرن گذشته ما حجم عظیم سرمایه‌های انسانی و اجتماعی و اقتصادی خود را صرف آموزش عالی کرده‌ایم. اکنون موقعیتی است که از این سرمایه‌گذاری عظیم برای توسعه‌ی همه‌جانبه‌ی کشور استفاده کنیم. بیان نقدهایی که به آموزش عالی می‌شود به معنای نقد یا انکار یا کم‌ارزش دانستن ظرفیت‌های مدیریت آموزش عالی ایران نیست و نباید باشد. نباید به کسانی که با عقل و عقلانیت در ستیز هستند میدان داد تا اکنون با نقد آموزش عالی ظرفیت‌های ساختاری و سرمایه‌گذاری‌های عظیم صورت گرفته در این نهاد را به فراموشی بسپارند. نباید گفتگوی انتقادی درباره‌ی وضعیت دانشگاه‌ها را به معنای کم‌بها کردن خدمات و ارزش‌ها و فعالیت‌هایی دانست که طی تمام دهه‌های گذشته برای رسیدن به جامعه‌ای آباد، آزاد و مستقل از طریق علم و آموزش عالی صورت گرفته است. ما ناگزیریم که نهاد دانشگاه را جدی بگیریم.
* برای دریافت فایل مقالات و سخنرانی های من به کانال تلگرام و آپارات مراجعه کنید:

کانال تلگرام:

https://telegram.me/DrNematallahFazeli

کانال آپارات:

http://www.aparat.com/DrNematallahFazeli

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
Type the characters you see in this picture. (شنیدن واژه ها)

کلمات موجود در عکس را تابپ کنید

جدیدترین کتاب ها

فرهنگ امروز ایران
مدرن یا امروزی شدن فرهنگ ایران
تاریخ فرهنگی ایران مدرن

آمار سایت

  • شمارنده سایت:3,459,969
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:1315
    • هفته جاری:15106