روایتی از روندهای مطالعات جامعه شناسی ادبیات در ایران

متن زیر مقاله من در رابطه با «جامعه شناسی هنر و ادبیات در ایران امروز»است که در مجله فرهنگ امروز، تاریخ 12 مرداد ماه 1395 منتشر شده است:
مقدمه
تا جایی که یاد دارم مطالعه هنرها و ادبیات از علایق وجودی ام بوده است. گمان می کنم هرکس با این حوزه آشنا شود به آن دل می بندد و به آن به منزله موضوعی فراتر از جنبه های حرفه ای نگاه می کند. سروکار داشتن با هنرها و ادبیات در هر حال لذت بخش است حتی وقتی جامعه شناس یا انسان شناس باشی. سال 1367 هنگامی که دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مردم شناسی بودم از طریق استاد فقید محمود روح الامینی و درس اجتماعیات با ادبیات با حوزه "جامعه شناسی هنرها و ادبیات" آشنا شدم. آن سال ها هنوز این حوزه مطالعات چندان رشد نیافته بود. حتی کتاب «نمودهای فرهنگی و اجتماعی در ادبیات فارسی» 1(1375) هم - مهم ترین دستاورد گفتمان «اجتماعی در ادبیات» تا ان زمان –هنوز به زیور طبع آراسته نشده بود. ما با مبانی نظری و روش شناختی گفتمان جامعه شناسی هنرها و ادبیات نیز آشنایی نداشتیم و متون این حوزه هنوز به فارسی ترجمه نشده بود. در سال 1376 و 1377 بود که مترجم فقید محمد جعفر پوینده با ترجمه آثار لوسین گلدمن مانند «در آمدی بر جامعه شناسی ادبیات»2 (1377) و «جامعه، فرهنگ، ادبیات: لوسین گلدمن»3(1376) ما توانستیم با مباحث روش شناسی جامعه شناسی ادبیات آشنای پیدا کنیم. تا پیش از آن اگرچه آثار و متون پراکنده ای مانند کتاب مفصل «گستره و محدوده های جامعه شناسی هنر و ادبیات»4 (1355) منتشر شده بود و فیروز شیروانلو با ترجمه مجموعه ای از مقالات کلاسیک در این زمینه کمک شایانی برای معرفی گفتمان جامعه شناسی هنرها و ادبیات کرده بودند، اما از نظر روش شناختی دست ما از این نظر همچنان خالی بود. حتی کتاب مهمی مانند «اجمالی از جامعه شناسی هنر»5 (1354) اثر امیر حسین آریان پور نیز اگرچه سرآغاز خوبی برای شکل گیری "جامعه شناسی هنر ایرانی" بود اما چیزی از بنیان های روش شناختی و مسایل و رویکردهای نظری این حوزه به ما آموزش نمی داد بلکه این کتاب کاربست رویکرد جامعه شناسانه مارکسیستی به هنر در ایران بود. از سال های 1370 به بعد بود که گفتمان جامعه شناسی هنر و ادبیات در ایران شروع رونق گرفت و از آن زمان به بعد ما به مدد ترجمه های متعدد و رشد و رونق رشته های تحصیلات در مقاطع تحصیلات تکمیلی توانستیم به نحو جدی تری با گفتمان جامعه شناسی هنرها و ادبیات آشنا و درگیر شویم. اگرچه این گفتمان تبار دیرینه تری در ایران داشت. کتاب های استاد فقید دکتر علی اکبر ترابی که در سال های 1370 تا 1380 منتشر شدند، نقش مهمی در کاربست بینش جامعه شناختی در تحلیل متون کلاسیک ادبیات فارسی داشتند. اولین کتاب مهم ترابی «جامعه شناسی و ادبیات : شعر نو هنری در پیوند با تکامل اجتماعی» بود که انتشارات فروغ آزادی آن را در 1370 در تبریز منتشر کرد. ترابی در این کتاب در امتداد سنت مارکسیستی آریان پور خوانش خود از ادبیات فارسی را ارایه می کند. همین ناشر در سال 1376 کتاب جامعه شناسی ادبیات فارسی : (جامعه شناسی در ادبیات) ترابی منتشر ساخت. سال 1382 اعظم راودراد کتاب «نظریه های جامعه شناسی هنر و ادبیات» را توسط دانشگاه تهران بیرون داد. این کتاب اولین کتاب درسنامه نظریه های جامعه شناسی هنر و ادبیات به زبان فارسی بود.
در سال 1374 مقاله ای با عنوان «درآمدی بر جامعه شناسی هنرها و ادبیات»6 نوشتم و در فصلنامه علوم اجتماعی دانشگاه علامه چاپ کردم. در آنجا سعی کردم روایتی از پیشرفت ها در این زمینه در ایران ارایه کنم. از آن زمان تاکنون همواره درگیر این حوزه بودم و در دانشگاه های مختلف آن را تدریس کرده ام. بخشی از دستاوردهای این فعالیت ها را در کتاب «مردم نگاری هنر»7 (1390) ارایه کرده ام. در آن کتاب هم روایتی از روند تکوین و توسعه گفتمان جامعه شناسی هنر و ادبیات در ایران ارایه کردم و نوشتم:
در ایران و به خصوص در آکادمیای ایران معمولا هرگاه از جامعه شناسی و هنر سخن می گوییم، تنها «جامعه شناسی ادبیات» برای ما تداعی می شود. دلیل این امر، غلبه متون ترجمه شده در زمینه جامعه شناسی ادبیات و بخصوص جامعه شناسی رمان است. به علاوه، در دانشگاه های ایران درسی به نام «جامعه شناسی در ادبیات» وجود دارد. این درس که بیشتر برپایه تدریس «اجتماعیات در ادبیات» شکل گرفته است، عمدتا معطوف به شناخت متون ادبیات کلاسیک فارسی برای دانشجویان علوم اجتماعی است. تعدادی کتاب آموزشی با عنوان «جامعه شناسی در ادبیات» و «اجتماعیات در ادبیات فارسی» نیز تالیف و منتشر شده است. این کتاب ها نیز در اشاعه و غلبه جامعه شناسی ادبیات بی تاثیر نبوده است. تقلیل جامعه شناسی هنرها به ادبیات ناشی از فقر تحقیقات تجربی و تالیفات نظری در زمینه جامعه شناسی هنرهای دیگر نیز می باشد. در سال های اخیر بحث جامعه شناسی هنرها در ایران بیشتر مورد توجه قرار گرفته است و عرصه مطبوعات، رسانه ها، نشریات فرهنگی و هنری، کتاب ها و محافل هنری، توجه به نقد جامعه شناسانه فیلم، هنرهای تجسمی، تئاتر، سینما و هنرهای دیگر رو به فزونی بوده است. در عین حال، در نتیجه ترجمه کتاب های نقد ادبی و هنری مبانی نظری نقد جامعه شناختی هنرها توسعه یافته است. گسترش مطالعات فرهنگی و توسعه رشته های علوم اجتماعی و متخصصان آن باعث شده است که امروزه ما در ایران شاهد توجه بیشتر و تخصصی تر به حوزه های مختلف جامعه شناسی هنرها باشیم. دانش آموختگان رشته های مختلف پژوهش هنر، مطالعات فرهنگی، تاریخ، و جامعه شناسی در سال های اخیر تعدادی تحقیقات تجربی در زمینه جامعه شناسی هنر یا با بینش جامعه شناسانه به هنرها انجام داده اند. این تحقیقات اگرچه اغلب منتشر نشده اند، اما محققان این رساله ها، به عنوان متخصان جامعه شناسی هنر شناخته می شوند. علاوه بر این، در گذشته تنها پشتوانه توسعه بینش جامعه شناختی به هنرها در ایران، ایدئولوزی چپ و مارکسیسم بود. بهترین دستاورد این جریان در ایران، ترجمه مجموعه وسیع و ارزشمندی از کتاب ها و متون در زمینه رئالیسم و همچنین تبیین نسبت های بین اقتصاد و هنر بود.
آنچه خواندیم خلاصه روایتی بود که تا سال 1385 رخ داده بود. به هر حال، در سال های اخیر پیشرفت هایی در زمینه جامعه شناسی هنرها و ادبیات رخ داده است. در سال های اخیر در رشته های مختلف مانند ارتباطات، زبان شناسی، جامعه شناسی، انسان شناسی، فلسفه، تاریخ، جغرافیا، روان شناسی، مطالعات فرهنگی، و ادبیات (در شاخه های مختلف آن) مطالعات ادبی و هنری رواج بیش تری یافته است و در هر کدام از این رشته ها نوعی" بینش جامعه شناسانه" رسوخ و رسوب کرده است. همچنین تعدادی از محققان حرفه ای برجسته در زمینه مطالعه جامعه شناسانه هنرها و ادبیات مانند پرویز اجلالی (در زمینه جامعه شناسی سینما)، اعظم راودراد (تیاتر)، مسعود کوثری (موسیقی عامه پسند و گرافیتی)، حسین پاینده (نقد داستان)، و علیرضا کمره ای (هنر و ادبیات جنگ)، مرتضی فرهادی و ناصر فکوهی (انسان شناسی هنر)، علی بلوکباشی (فولکلور و هنرهای قومی)، محمدرضا مریدی (نقاشی و هنرهای تجسمی)، شهرام پرستش (رمان) و بسیاری از افراد دیگرفعالیت می کنند.
گمان می کنم اکنون زمان آن رسیده است تا در مطالعه ای گسترده و عمیق پیشرفت هایی که در این زمینه به وجود آمده بررسی شود تا کم کم زمینه شکل گیری و هویت بخشی به مطالعات جامعه شناسانه هنرها و ادبیات در ایران فراهم شود. در این گفتار به صورت پراکنده و گذرا تلاش می کنم برخی سرنخ ها در زمینه این مطالعات را نشان دهم. مطالعات جامعه شناختی هنرها و ادبیات اکنون محدود به جامعه شناسی نیست و در هر حوزه نیز باید مطالعه ای مستقل انجام شود. در این گفتار این مطالعات را به صورت کلی مرور کرده ام و به همین دلیل کاستی های زیادی دارد.
• جامعه شناسی هنرها و ادبیات چیست؟
جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات یکی از زیرشاخه‎های جامعه شناسی فرهنگ است. جامعه‎شناسی فرهنگ که باید آن را یکی از شاخه‎های کلاسیک حوزه جامعه‎شناسی به شمار آورد، به نوعی با اندیشه‎های ماکس وبرو امیل دورکیم جامعه‎شناسان کلاسیک و بسیاری از جامعه شناسان دهه‎های نخست قرن بیست مثل جورج زیمل گره خورده و البته به تدریج حوزه‎های گسترده‎تر و وسیع‎‎تری پیدا کرده است. به طور کلی، وظیفه جامعه‎شناسی فهم جامعه و شناخت پدیده‎های اجتماعی، تجزیه تحلیل روابط اجتماعی و شناختن تحولات جامعه است؛و وظیفه جامعه‎شناسی فرهنگ به طور کلی و جامعه‎شناسی هنرها به طور خاص، عبارتست از فهم نسبت‎های موجود میان هنرها با جامعه و فرهنگ. "جامعه‌شناسی فرهنگ به مطالعه "نظام نمادین معناها"مانند دین، فلسفه، هنر می پردازد. جامعه‌شناسی هنرها و ادبیات تلاش می‌کند بخشی از فعالیت بشر را در قالب هنر زیر نفوذ خود قرار دهد.
علی رامین در کتاب «مبانی جامعه شناسی هنر»8 (رامین 1387: 9) در عبارات ساده و موجزی این حوزه از دانش را این گونه توصیف می کند:«جامعه شناسی هنر بررسی می کند که چگونه گروه های مختلف انسانی برای خلق آن چه ما هنر می نامیم، با یکدیگر همکاری می کنند. چگونه آثار هنری را به کار می برند و هنر در زندگی آنها چه نقش و جایگاهی دارد». این تعریف هنوز برخی از نکات مهم درباره جامعه شناسی هنرها را نشان نمی دهد. از دیدگاه من مطالعات جامعه شناختی هنر و ادبیات به عنوان حوزه ای میان رشته ای استکه فراتر از جامعه شناسی به معنای خاص کلمه است. تلاشی است برای شناخت و تحلیل مناسبات میان هنرها و ادبیات با جامعه و فرهنگ به طور کلی. جامعه‌شناسی هنر تلاشی است برای توضیح این که معنای اثر هنری تنها در خود اثر هنری قرار ندارد بلکه در اثر هنری محیط، مخاطبان نیز قرار دارد. از مناسبات و تعاملات بین محیط و مخاطبان اثر هنری است که معنای آن به وجود می‌آید.
تحقیقات هنری تلاشی است برای تشریح فرآیند شکل‌گیری معنای آثار هنری است. برای فهمیدن اثر هنری خاص مخاطبان خاص خود را می‌طلبد. نظریه‌پردازان جامعه‌شناسی هنر در واقع به چیزهای بدیعی در زمینه هنر توجه می‌کنند. امور پیش پا افتاده را به صورت شگفتی درمی‌آورند. آثار هنری و ادبی بازنمای تجربه اجتماعی بشر هستند، نهادها، مناسبات، فرآیندها، تحولات و به طور کلی پدیده‌های اجتماعی به صورت‌های گوناگون در آثار هنری اعم از شعر و ادبیات تا هنرهای تجسمی منعکس می‌شوند و با توجه به این واقعیت ما می‌توانیم هنگام مطالعه آثار ادبی بسیاری از مسائل و رخدادهای اجتماعی را در آن ببینیم
در این مطالعه مخاطبان هنر، خالقان هنر، فعالان هنر (سازمان ها و افراد دست اندکار عرضه و انتشار آثار هنری)، زمینه و بستر اجتماعی، تاریخی، سیاسی و فرهنگی هنر، رخدادهای هنری، سبک ها و ژانرهای هنری، منتقدان هنر، و متون و آثار هنری از چشم اندازهای مختلف با هدف فهم مناسبات هنرها و ادبیات با جامعه و فرهنگ بررسی می شود.
ما زمانی می‎توانیم فهم دقیق‎تر و عمیق‎تری از جامعه‎شناسی هنرها به دست بیاوریم که وارد گفتمان‌‌ها، مفاهیم، مسایل و مصادیق جامعه‎شناسی هنرها شویم و زمینه‎های شکل‌‌گیری و تحول حوزه جامعه‎شناسی هنرها را بشناسیم. البته جامعه‎شناسی ادبیات، جامعه ‎شناسی ادبی و جامعه‎شناسی ذوق ادبی، که مفاهیمی با تفاوت‎های ظریفی هستند، به یک معنا زیر مجموعه جامعه‎شناسی هنر و هنرها هستند. به همین دلیل ما برای اینکه بتوانیم جامعه‎شناسی ادبیات را هم بفهمیم، باید فهمی از کلیت جامعه‎شناسی هنرها داشته باشیم.
خوشبختانه در دهه‎های اخیر کتاب‎های متعددی در زمینه شناخت جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات به فارسی ترجمه و تالیف شده است. آثاری مانند «نظریه های جامعه شناسی هنر و ادبیات» (1382)9 نوشته اعظم راودراد، «کندوکاوی در جامعه شناسی ادبیات»10 (1391) نوشته فرهنگ ارشاد، «جامعه شناسی هنرها» 11(1390) نوشته ویکتوریا الکساندر که راودراد به نحو تحسین برانگیزی آن را ترجمه کرده است. همچنین اغلب کتاب های راهنمای نقد ادبی و هنری که سال های اخیر ترجمه یا تالیف شده اند بخشی نیز به رویکردها و نظریه های جامعه شناختی اختصاص داده اند.
این آثار تا حدود زیادی تصویر کمابیش روشنی از چیستی و چگونگی و چرایی جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات را در اختیار ما قرار می‎دهد. من هم در فصول اولیه کتابمردم‎نگاری هنر تلاش کرده ام تا هم تصویر اجمالی و کلی از تاریخچه، تحولات، چگونگی و چیستی جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات ارائه کنم و هم از وضعیت این حوزه مطالعاتی در ایران چشم اندازی را ارائه کنم. در کل شاید «مطالعات جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات» عبارت جامع‎تری باشد برای اینکه بتوانیم این گفتمان مطالعاتی را در حوزه علوم اجتماعی توضیح بدهیم.
• زمینه ها و ضرورت های تکوین و توسعه
جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات حاصل چند تحول تاریخی در جامعه و انسان معاصر یعنی انسان قرن نوزدهم و بیستم بود. این تحولات را از چند وجه می‎توان به طور کلی توضیح داد: نکته اول اینکه جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات محصول نوعی چرخش پارادایمی در فهم معنای هنرها و ادبیات است. به این معنا که انسان قرن نوزدهمی به تدریج از آن بینش متافیزیکی که هنر و ادبیات و هر نوع خلاقیتی را نتیجه یک نوع امر استعلایی می‎دانست که به هر حال به عنوان امر مقدر ماورالطبیعی به حساب می‎آمد، کم کم کنار گذاشت. تلاش انسان مدرن این بود و همچنان هست تا خلاقیت‎ها‎و آفرینش‎های هنری و ادبی را به عنوان امری که در نتیجه تحولات جامعه و انسان شکل گرفته فهم کند؛به نوعی زمینی و "زمینه ای" ساختن امر خلاقه. البته جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات نوعی تلاش برای درک این نکته هم هست که هنرها و ادبیات نه تنها نوعی امر استعلایی یا ماورالطبیعی نیستند بلکه حتی پدیده ناشی از نبوغ یا هوش سرشار هم نیست بلکه امر خلاقه شیوه‎های مختلف،به بیان ژانت ولف نوعی "تولید اجتماعی" است که گروه‎ها، جوامع و فرهنگ‎ها این تولید را ممکن کردند. خانم جانت ولف در کتاب تولید اجتماعی هنر 12 تلاش می‎کند تا این دیدگاه را برای ما توضیح بدهد که هنر نه برآمده از هوش و نبوغ است و نه ریشه گرفته از امری ماورای شرایط زندگی و الزامات و اقتضائات مادی و معنوی موجود ماست.
نکته دیگری که در زمینه شکل‎گیری و توسعه جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات باید گفت اهمیت یافتن هنرها و ادبیات در زندگی انسان معاصر است. ما از آغاز دوران مدرن، حال این آغاز را چه رنسانس فرض کنیم، چه قرن هفدهم یا قرن نوزدهم، تا به امروز شاهد این واقعیت هستیم که آفرینش هنری و ادبیبه دلایل مختلفی به طور تصاعدی افزایش کمی و کیفی پیدا کرده است. به این معنا که ما هر چقدر به لحظه اکنون نزدیک‌‌تر می‎شویم شاهد تولید و تراکم تصاعدی آفرینش‎های هنری در قالب‎های گوناگون هستیم که بسیاری از این قالب‎ها هم قالب‎های کاملا جدید هستند؛ مثل نمایش‎، سینما، ادبیات داستانی، هنرهای تجسمی، نقاشی و تمام حوزه‎های هنری. این تراکم و انباشت هنری به تدریج اولا یک حوزه مستقل و گسترده در زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ما پیدا کرده است. دوم اینکه هر چه پیش‌‌تر می رویم،"ارزش‎های نمادین" و زیبایی‎شناسانه کارکردهای وسیع‎تر و عمیق‎تری در تمام جنبه‎های ساختاری و زندگی روزمره ما پیدا می‎کنند. به همین دلیل مساله هنرها و ادبیات طبیعتا در کانون مطالعات اجتماعی و از جمله جامعه‎شناسی قرار می‎گیرد. البته من در اینجا جامعه‎شناسی را به معنای عام‎تر آن یعنی "علوم اجتماعی" می‎فهمم. در این معنا تاریخ، روانشناسی اجتماعی، انسان‎شناسی یا مردم‎شناسی، مطالعات فرهنگی، حقوق و اقتصاد هم قرار می‎گیرد. دلیل دیگر اینکه جامعه‌‌شناسی هنرها و ادبیات در دوران معاصر توسعه‎‌‌یافته و رو به گسترش بوده و هست این واقعیت است که نه تنها هنرها و آفرینش هنری از رشد تصاعدی برخوردار بوده و اهمیت و جایگاه وسیعی را در زندگی ما پیدا کرده بلکه خود علوم اجتماعی هم در تمام یک قرن گذشته، به طور تصاعدی در اکثر کشورها از جمله ایران ما در حال گسترش بوده است.
ما اگر به تاریخ علوم اجتماعی نگاه کنیم، می‎بینیم که از دهه آخر قرن نوزدهم به این سو، به سرعت شاخه‎های جدید علوم اجتماعی رشد پیدا کردند و همچنین این علوم فقط در خاستگاه اولیه آنها یعنی غرب محصور و محدود نشدند بلکه در بسیاری از کشورهای جهان از جمله ایران این علوم هم در دانشگاه‎ها به عنوان نوعی "نهاد علمی" و دانشگاهی رشد کردند و گسترش یافتند و هم در گفتمان عمومی جامعه زبان و مفاهیم و چشم‎اندازهای این دانش‎ها به عنوان بخشی از گفتمان عمومی و فرهنگ عمومی رونق یافته و همگانی شدند. با گسترش هنرها و ادبیات از یک سو و توسعه کمی و کیفی علوم اجتماعی از سوی دیگر کاملا طبیعی است که جامعه شناسی هنرها و ادبیات نیز توسعه یابد.
نکته دیگر در مورد تحول تاریخی جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات در جهان و از جمله ایران این واقعیت است که ما هر چه قدر به لحظه اکنون نزدیک می‎شویم، ابعاد و وجوه "نازیبایی‌‌شناسانه" امر زیبایی‌‌شناسانه آشکارتر و مهم‎تر می‎شود. هر فعالیت هنری و ادبی از دو مؤلفه ساختاری برخوردار است: یکی مؤلفه زیبایی-شناسانه است یعنی همان ارزش‎های ذوقی، فنی و هنری که جامعه آنها را به عنوان نوعی زیبایی درک و احساس می‎کند. مؤلفه دیگر هر فعالیت هنری که در ظاهر دیده نمی‎شود یا غلبه کارکردهای زیبایی‎شناسانه مانع از دیدن آن می‎شود وجوه نازیبایی‌‌شناسانه آن است. منظور من از وجوه نازیبایی‌‌شناسانه همان شرایط مادی، منافع، رقابت‎ها، بده‌‌بستان‎های گوناگون انسانی، شرایط تاریخی جامعه، شیوه‎های تولید، موقعیت اجتماعی،اقتصادی و سیاسی هنرمندان. یا به طور بسیار ساده‎تر، زندگی مادی و انسانی فعالان حوزه هنر را،اگر چه با یکدیگر تفاوت دارند، در چشم‎اندازی کلی‌‌تر، می‎توان در مقوله نازیبایی‎‎شناسانه قرار داد. ما با کمی تأمل می‎توانیم تشخیص دهیم که سریال تلویزیونی، کتاب‎های داستانی، آثار موسیقیایی، موزه‌‌ها و گالری‎های هنری، فیلم‎های سینمایی، مجسمه‎ها، معماری و تمام حوزه‎های دیگر هنر به همان اندازه که جنبه ذوقی، هنری، ادبی و زیبایی شناسانه دارند با مسئله بازار، پول،قدرت، ایدئولوژی و تمنیات مادی، غریزی و دیگر ساحت‎های وجودی ما آدم‎ها سر و کار دارد. جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات در قرن بیستم به تدریج با برجسته‌‌تر شدن یا رؤیت‌‌پذیر شدن این وجوه نازیباشناسانه هنرها و ادبیات اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
"مسئله بنیادین" گفتمان جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات برخاسته از مسائلی است که جامعه و انسان معاصر با آن روبه‌‌روست. امروزه، نه تنها وجوه نازیبایی‌‌شناسانه امر زیبایی شناسانه آشکارتر شده‌‌اند بلکه به نظر می‎رسد که نیاز ما به هنرها و ادبیات به شکل‌‌های مختلفی فزونی یافته است. می‎خواهم بگویم که اهمیت یافتن هنرها و ادبیات در جهان معاصر به ویژه در تجربه غرب ریشه در نوعی تحول بنیادین در این جامعه داشت. این تحول یک تحول هنری و ادبی نبود بلکه نوعی تحول فرهنگی و اجتماعی بود. از این رو دنیای جدید نیازمند دانشی بود و هست که بتواند معنا و جایگاه هنرها و ادبیات را در این جهان برای ما شرح دهد. علوم اجتماعی در شاخه‎های مختلف آن یکی از رسالت‎هایش را تشریح این وضعیت هنرها و ادبیات در جامعه معاصر و مدرن می‎داند. البته اگر بخواهیم تمام تحولاتی که موجب شکل‌‌گیری و گسترش جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات در جهان معاصر شده است بیان کنیم لاجرم باید مجموعه وسیعی از مباحث فلسفی، معرفت-شناسانه و آکادمیک را مرور کنیم که شاید اکنون مجال آن نباشد.
• ضرورت ها و چالش های گفتمان جامعه شناسی هنر در ایران
نکته مهم این است که ما در لحظه اکنون تاریخ ایران چه نیازی به جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات داریم و وضعیت کنونی جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات چگونه است؟ اگر نسبت به جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات توجه کافی نکنیم، چه آسیب‌‌ها و پیامدهای مخربی خواهیم داشت. برای توجه کردن به گسترش و توسعه جامعه شناسی هنرها و ادبیات چه اقداماتی نیاز است و پرسش هایی از این نوع، پرسش هایی است که کمتر به آن به نحو جدی پرداخته‌‌ایم.
جامعه‌‌شناسی هنرها و ادبیات دوستان زیادی ندارد، چرا که نه هنرمندان به معنای واقعی کلمه و نه سیاستمداران هیچ یک تمایل جدی به فهم جامعه‌‌شناسانه هنرها و ادبیات ندارند. مردم عادی نیز جامعه-شناسی هنرها و ادبیات را دوست ندارند و یکی از موانع بزرگ گسترش جامعه‌‌شناسی هنرها و ادبیات در جامعه ما به طور خاص همین دشمنان این حوزه هستند که به طور مختصر در این زمینه به نکاتی اشاره می کنم. هنرمندان به جامعه شناسی هنرها و ادبیات علاقه ای ندارند زیرا جامعه شناسی هنرها و ادبیات با "شالوده‌‌کشی" از بنیادهای معرفتی و نظری و افشا کردن سازوکارهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی آفرینش هنری به نوعی موجب تقدس‌‌زدایی یا "افسون زدایی" از جایگاه یگانه و ممتاز هنرمند در فرآیند آفرینش هنری می شود. طبیعتا هنرمندان مایلند خود را تافته جدا بافته از جریان های عادی زندگی بدانند. آنها دوست دارند ستایش شوند، آنها مشتاق نگاه‌‌های حیرت‌‌زده مخاطبانی هستند که به هنرمند به عنوان نابغه یا برگزیده الهی نگاه کند. جامعه‌‌شناسی هنرها و ادبیات با قراردادن هنرمند در جایگاه واقعی خودش یعنی در فرآیند تحولات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و با ارائه نوعی تعبیر نازیبایی‌‌شناسانه از هنرها طبیعتا موجب خشم هنرمندان می‌‌شود. علاوه بر این، با افشای سازوکارهای اجتماعی و سیاسی نهفته در فعالیت هنری و ادبی به شیوه‌‌های مختلف، هنر از آن هاله یا جهان رازآلودش بیرون آمده و به هر حال درگیر آلودگی‌‌های زندگی عادی می شود. افشای سازوکارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی هنرها و ادبیات و تحلیل هنر به عنوان "جهان هنر"، بازار هنر، اقتصاد هنر و سیاست هنر مسائلی نیست که دل ظریف و لطیف هنرمندان را به درد نیاورد. همچنین، توضیح کارکردهای سیاسی، دخالت گروه‌‌ها و ایدئولوژی‌‌ها و بیان زد و بندهای گوناگون آشکار و پنهان صاحبان قدرت در جهان هنر، چندان به مذاق اهل سیاست نیز خوش نمی-آید. سیاستمداران نیز مایل نیستند تا استفاده‌‌ها یا سوء استفاده‌‌هایی که قدرت از هنر می کند، افشا شود. به ویژه در دنیای جدید که بخش بزرگی از تبعیض ها، نابرابری ها و بی عدالتی ها صرفا از طریق فعالیت اقتصادی صورت نمی‌‌گیرد بلکه این تولید و "بازتولید فرهنگی" به تعبیر پیر بوردیو، جامعه شناس فقید، این "سرمایه فرهنگی" است که به شکل‌‌های مختلفی نه تنها موجب شکل گیری نابرابری‌‌ها و تبعیض‌‌ها می شود، بلکه این نابرابری ها را مشروعیت هم می‌‌بخشد و به آنها نقاب زیبایی‌‌شناسانه می‌‌زند؛ طبیعتا سیاستمداران نیز مایل نیستند تا دستان پنهانشان در دنیای هنر رو شود.
اما مردمان عادی نیز گرایش چندانی به جامعه‌‌شناسی هنرها و ادبیات ندارند. برای مردم عادی هنر نوعی سرگرمی، تفنن، فراغت و لذت است. اسطوره زدایی از هنرها و هنرمندان یا به عبارت بهتر، اسطوره‌‌زدایی از اسطوره‌‌های هنری و ادبی و قرار دادن متن‌‌های هنری و هنرمندان در متن زندگی عادی به نوعی برای مردمان کوچه و بازار دلپذیر نیست. مردم عادی مایلند هنرمندان را به منزله قهرمانان یا اسطوره‌‌های دست نایافتنی بپدارند تا بتوانند خیال پردازی‌‌ها و فانتزی‌‌های خودشان را حول این اسطوره‌‌ها بسط و گسترش دهند.
گذشته از این، مردم کوچه و بازار سروکار جدی با مقوله تجزیه و تحلیل کردن هنرها ندارند. آنها مایلند هنرها را مصرف کنند، نه اینکه با زبان انتزاعی علوم اجتماعی به تحلیل ریشه‌‌های اجتماعی یا فرهنگی هنرها بپردازند. از این رو، زبان مفهومی علوم اجتماعی، رسالت این علم برای اسطوره‌‌زدایی از هنرها و به طور کلی، شیوه‌‌های غیر هنری جامعه‌‌شناسی هنرها و ادبیات برای بیان ایده‌‌هایش هیچ فرد عادی و عامی را به خود مشغول نمی دارد.
منظور من از مجموعه نکاتی که ذکر شد این واقعیت بود که جامعه‌‌شناسی هنرها و ادبیات به دلیل این موانع هنوز در ایران نتوانسته است به عنوان رشته دانشگاهی یا حتی گفتمان روشنفکری در حوزه عمومی از جایگاه قابل توجهی برخوردار شود. اگرچه نسبت به گذشته تحولات خوبی به وجود آمده و آثار ارزشمندی ترجمه و تالیف شده است. دانشجویان تحصیلات تکمیلی در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری، پایان نامه‌‌ها و رساله‌‌های ارزشمندی در حوزه جامعه‌‌شناسی هنرها و ادبیات نوشته‌‌اند و ما اکنون شاهد این هستیم که حتا مجلات، روزنامه‌‌ها و رسانه‌‌ها توجه بیشتر و عمیق‌‌تری به تحلیل اجتماعی هنرها و ادبیات دارند.
نکته مورد نظر من این است که علی رغم برخی تحولات خوب در زمینه رشد و گسترش جامعه‌‌شناسی هنرها و ادبیات، ما هنوز در "مرحله جنینی" شکل‌‌گیری و گسترش جامعه شناسی هنرها و ادبیات در معتای دقیق آنهستیم. به این معنا که حتا هنوز مبانی گفتمان این حوزه به طور کامل منعقد نشده و فرزندی به نام «جامعه‌‌شناسی هنرها و ادبیات ایرانی» متولد نشده است. شاید لازم باشد اندکی این نکته را توضیح دهم.
وجود فعالیت‌‌های پراکنده و البته ارزشمند در این زمینه به این معنا نیست که ما اکنون نوعی گفتمان محلی یا بومی جامعه‌‌شناسی هنرها و ادبیات را در جامعه خود شکل داده‌‌ایم. جامعه‌‌شناسی هنرها و ادبیات در وضعیت امروزی آن در سطح جهانی‌‌اش، شاخه‌‌های مختلفی دارد، مطالعات فرهنگی، انسان‌‌شناسی، تاریخ و روانشناسی، روانکاوی و حتا اقتصاد هر کدام چشم‌‌اندازهای ارزشمندی را برای تجزیه و تحلیل فهم تئوریک هنرها و ادبیات و نقد نظریه محور هنرها و ادبیات در جهان امروز ارائه کرده‌‌اند و در مجموع باید بگوییم در وضعیت کنونی جامعه‌‌شناسی هنرها و ادبیات نوعی چشم‌‌انداز میان رشته‌‌ای و حتا فرارشته‌‌ای به حوزه هنرها و ادبیات است. در ایران امروز ما، اگر بخواهم به طور دقیق اشاره کنم، باید یک دوره بندی تاریخی از مراحل جامعه‌‌شناسی ادبیات در ایران را نام ببرم.
• صیرورت جامعه شناسی هنرها و ادبیات در ایران
گمان می کنم که شاید دوره نخست نگاه‌‌های جامعه شناسانه به هنرها و ادبیات در ایران به سال‌‌های 1330 به بعد بازمی‌‌گردد. زمانی که روشنفکران چپ ایرانی شروع به نوعی ترجمه اندیشه نقد مارکسیستی هنرها و ادبیات در ایران کردند. البته در این دوره عمدتا، بیش از آن که تجزیه و تحلیل‌‌های نظا‌‌م‌‌مند و روش ‌‌مندی از هنرها و ادبیات ارائه شود، آن "چشم‌‌انداز کلی مارکسیستی" به هنرها و ادبیات در ایران مورد توجه قرار گرفت. برخی از فعالان حزب توده و نیروهای چپ مانند آل احمد، صمد بهرنگی، احسان طبری و روشنفکران چپ دیگر کم کم شروع به فهم هنرها و ادبیات از منظر توده‌‌ها، طبقه کارگر، از منظر اقتصاد سیاسی و به ویژه به مفهوم "تعهد اجتماعی" در هنرها و ادبیات پرداختند و نوعی خوانش و "نقد ایدئولوژیک"از هنرها و ادبیات را تا حدودی ارائه کردند.
به گمان من در سال 1351،انتشار کتاب اجمالی ازجامعه‌‌شناسی هنرنوشته امیرحسین آریان پور، استاد فقید جامعه شناسی و از بنیان‌‌گذاران جامعه‌‌شناسی در ایران، اوج نگاه چپ و مارکسیستی به هنرها و ادبیات است. شاید بتوان گفت از سال 1330 تا سال 1350 محصول تئوریک نگاه‌‌های مارکسیتی هنرها و ادبیات در همین کتاب آریان پور عرضه می شود. در همین سال هست که فیروز شیروانلو مجموعه مقالاتی را تحت عنوان گستره و محدوده جامعه‌‌شناسی هنر و ادبیاترا منتشر می کند که در آن اندیشه‌‌های آرنولد هاوزر و بسیاری از جامعه‌‌شناسان کلاسیک حوزه هنرها و ادبیات به فارسی زبانان معرفی می‌‌شود.
در واقع، ما در سال های 1330 تا سال‌‌های بعد از انقلاب به نوعی با فهم جامعه شناسانه هنرها و ادبیات در میدان عمل یعنی در کارزار انقلاب و مبارزه گروه‌‌های چریکی، منازعات روشنفکرانه و درگیری‌‌های سیاسی سروکار داریم. دوره‌‌ای است که هنرمندان چپ و هم تحلیلگران چپ تلاش می‌‌کنند تا چشم‌‌انداز اجتماعی‌‌تر و سیاسی‌‌تر از هنرها و ادبیات در ایران را بیان کنند. برخی از کتاب‌‌هایی که در آن دوران چاپ شد مانند کتاب باقر مومنی در زمینه هنرها و ادبیات در دوره مشروطه به عنوان ایران در آستانه انقلاب مشروطیت13 و همچنین نقدهای تند آل احمدبه هنرمندان و آثار هنری در ایران آن زمان، یا پیدایش ژانر هنری و ادبی سیاسی که به ویژه در داستان‌‌نویسان و نمایشنامه‌‌نویسان ما مانند غلامحسین ساعدی،آل احمد و صمد بهرنگی به طور پررنگ‌‌تری قابل مشاهده است، همه به نوعی این فضا را ایجاد کرد که ما پیوندهای بیشتری بین هنرها و ادبیات با جامعه، سیاست ، اقتصاد و فرهنگ را تجربه کنیم. البته در این دوره یعنی از سال 1330 تا انقلاب اسلامی، واقعا مرز روشن ادبیات و هنرها با سیاست وجود نداشت. در حوزه شعر هم همین طور. شاعران اجتماعی و انقلابی آن دوره‌‌ها مانند اخوان ثالث و احمد شاملو و... همه بیانگر این واقعیت است که ما در این دهه‌‌ها شاهد یک نوع تجربه جامعه‌‌شناختی جدید در زمینه هنرها و ادبیات باشیم. این دهه‌‌ها دورانی است که هنرها و ادبیات با نوعی "جامعه‌‌پذیری سیاسی" مجدد روبه رو هستند. البته این جریانی است که تبار آن به دوره مشروطیت بازمی‌‌گردد.
از سال های 1350 به بعد، این تجربه جامعه‌‌پذیری سیاسی هنرها و ادبیات کم کم به نوعی "خودآگاهی نظری" بیشتری دست پیدا می‌‌کند. منظور من از خودآگاهی نظری این است که از این دوره به بعد افرادی مانند آریان پور و منتقدان ادبی دیگر کم کم تلاش کردند تا نوعی صورت‌‌بندی جامعه‌‌شناسانه نظری از هنرها و ادبیات در ایران ارائه کنند. در سال 1360، کتابی در زبان فارسی منتشر شد به نام واقعیت اجتماعی و جهان داستان14 نوشته جمشید مصباح پور ایرانیان. این کتاب رساله دکتری مولف آن است و آن را باید سرآغاز مرحله جدیدی در فهم جامعه‌‌شناسانه هنرها و ادبیات در ایران بدانیم، از این جهت که مصباح پور ایرانیان با نوعی روش‌‌مندی علمی و آکادمیک تلاش کرده است تا آثار داستانی بزرگ فارسی مانند آثار هدایت، آل احمد و محمد حجازی را تجزیه و تحلیل کند. در این کتاب، مصباح پور ایرانیان تلاش می‌‌کند تا با "رویکرد ساختارگرایی تکوینی" لوسین گلدمن، نوعی فهم نظری جامعه‌‌شناسی هنرها و ادبیات را از رابطه بین داستان و واقعیت اجتماعی در ایران معاصر ارائه کند؛ اینکه ارزش ها نهفته در داستان‌‌ها ریشه در ساختار گروه‌‌های اجتماعی ایران در آن دوران دارد. معرفی رویکرد ساختارگرایی تکوینی گلدمن از طریق کاربست این رویکرد برای فهم ادبیات داستانی واقعیت بدیعی برای جامعه ما بود.
نگاه جامعه‌‌شناسانه به هنرها و ادبیات تبار متفاوت دیگری هم در ایران معاصر ما دارد. می دانیم که غلامحسین صدیقی از چهره‌‌های ملی و سرشناس ایران، از یاران نزدیک مصدق و نخستین ایرانی که دکترای جامعه‌‌شناسی را از فرانسه گرفت، هنگامی که رشته جامعه‌‌شناسی را در ایران تأسیس می‌‌کند و واژه جامعه-شناسی را در برابر Sociologyبرمی‌‌گزیند، درسی را به عنوان یکی از دروس جامعه‌‌شناسی تدوین می‌‌کند به عنوان "اجتماعات در ادبیات" که از سال‌‌های 1348 به بعد این درس ابتدا توسط غلامحسین صدیقی و استادان دیگر در رشته جامعه‌‌شناسی ارائه می شود. منظور صدیقی از اجتماعیات در ادبیات این بود که بگوید متن‌‌های ادبی و شاهکارهای ادبی فارسی مضامین و مفاهیم اجتماعی دارند که ما امروز می توانیم این مفاهیم را استخراج کنیم و به کمک زبان ادبی، علوم اجتماعی را بفهیم و برعکس، یعنی به کمک علوم اجتماعی به سراغ فهم آثار ادبی برویم. صدیقی به عنوان یک ناسیونالیست تمایل داشت تا بین میراث ادبی کهن با علم اجتماعی مدرن پلی بزند. در همین سال‌‌ها که درس اجتماعیات در ادبیات در ایران شکل می‌‌گیرد، در ایالات متحده آمریکا هم لوئیس کوزر جامعه‌‌شناس کلاسیک کتابی را در سال‌‌های 1950 با عنوان جامعه‌‌شناسی از طریق ادبیات15 منتشر می کند. در این کتاب لوئیس کوزر تلاش می کند تا نشان بدهد فرهنگ، ارزش و طبقه اجتماعی و جامعه و مفاهیم دیگر علوم اجتماعی، مفاهیمی هستند که در آثار ادبی مانند نمایشنامه های شکسپیر به نوعی بیان شده‌‌اند. در سال 1354، معصومه اعتصام پایان نامه کارشناسی ارشد خود را در زمینه جامعه‌‌شناسی ادبیات می‌‌گیرد و بخشی از این کتاب را ترجمه می‌‌کند و بعد تلاش می‌‌کند همان کاری که کوزر در زمینه ادبیات انگلیسی کرده در زمینه اشعار فارسی انجام دهد و مفاهیم کلیدی جامعه‌‌شناسی را در اشعار نظامی سعدی و شاعران دیگر ارائه کند. به دلیل تازگی این نگاه و این رویکرد پایان‌‌نامه او همان زمان منتشر شد که در واقع باید بگوییم این کتاب اولین کتاب اجتماعیات در ادبیات به زبان فارسی است. ولی این کتاب هرگز تجدید چاپ نشد و چندان مورد توجه قرار نگرفت ولی در گروه‌‌ها و دپارتمان‌‌های ادبیات فارسی گفتمان اجتماعیاتدر ادبیات کم کم نفوذ کرد و این نفوذ همچنان ادامه دارد.
غلامحسین صدیقی شاگردی را تربیت کرد به نام محمود روح الامینی، استاد فقید دانشگاه تهران، که او خود هم شاعر بود و هم علاقه‌‌مند و مسلط به ادبیات. او راه صدیقی را ادامه داد و پس از انقلاب اسلامی، در سال 1370 به بعد با انتشار کتاب نمودهای فرهنگی و اجتماعی در ادبیات فارسی و یکی دو کتاب دیگر، میراث صدیقی را صورت‌‌بندی و ارائه کرد. اجتماعیات در ادبیات فارسی بیش از آنکه در علوم اجتماعی با اقبال جدی محققان جامعه‌‌شناس ما رو به رو شود، در حوزه ادبیات نفوذ کرد و چندین کتاب در این زمینه در دهه-های گذشته منتشر شده است. شاید بتوان به صدها مقاله و پایان نامه با عناوین جامعه شناسی در اشعار سعدی یا طبقات اجتماعی در شاهنامه یا اجتماعیات در اشعار سنایی غزنوی و ... اشاره کرد. به هر حال، اجتماعیات در ادبیات فارسی بیش از آنکه نوعی نظریه و روش مشخصی را ارائه کند تا بتواند فهم عمیق-تری را از معنای متون ادبی ارائه کند، یک نوع ابداع سیاسی، فرهنگی در ایران بود تا ما به کمک آن بتوانیم پیوند علوم اجتماعی را با شاهکارهای ادبیات کلاسیک خود برقرارکنیم.
اجتماعیات در ادبیات آن طوری کهتاکنون ظهور و بروز پیدا کرده است، نوعی "نگاه پوزیتیویستی" است به متن های ادبی اعم از نظم و نثر. از این منظر پوزیتویستی که در این مطالعات اجتماعی در ادبیات ما بیشتر احصای موضوعات اجتماعی که در متون ادبی وجود دارد در سطحی ترین لایه آن مورد نظر هست. به هر حال، تجربه ایرانی فهم اجتماعی هنرها و ادبیات از یک طرف به جریان‎های سیاسی گروه چپ برمی‎گردد و از یک طرف دیگر به جریان ناسیونالیست‎های ایرانی که تلاش می‎کردند تا به هر حال نه لزوما به عنوان نگرش چپ بلکه به عنوان یک نگاه ملی‎گرا و در عین حال آکادمیک و لیبرال از آن ارائه کنند. این نگاه‎ اجتماعیات در ادبیات کاملا متمایز از آن نگاه‎های مارکسیستی است که در آن دوران‎ها شکل گرفت.
جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات در ایران بعد از انقلاب اسلامی، با انتشار کتاب جمشید مصباح‎پور ایرانیان حرکت خودش را در محیط دانشگاهی شروع کرد اما در واقع آن چیزی که به جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات در ایران در دهه های اخیر کمی رونق بخشید چند عامل است که به آنها اشاره می‎کنم:نخست، گسترش کمی و کیفی رشته‎های مختلف علوم اجتماعی در دانشگاه‎های ایران یعنی رشته های انسان‌‌شناسی یا مردم‎شناسی، مطالعات فرهنگی، شاخه‎های گوناگون جامعه‎شناسی، رشد روانشناسی، روانکاوی و روانشناسی اجتماعی، و گسترش رشته‎های تاریخ.همچنین خود گسترش رشته ادبیات فارسی و گسترش و رونق آموزش نقد ادبی در کشور. یعنی فقط این گسترش علوم اجتماعی نبود که به گسترش جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات دامن می‎زد بلکه خود گسترش رشته ادبیات فارسی با شاخه‎های مختلف آن زمینه‌‌های زیادی را فراهم می‎کرد. برای اینکه ما به هر حال به طرف نقد جامعه‌‌شناسانه هنرها و ادبیات می‌‌رویم و هر چه می گذرد، شاهد بارورتر شدن مطالعات جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات هم هستیم. به هر حال دانشجویان و استادانی که در رشته‎های مختلف علوم اجتماعی و انسانی در ایران آموزش می‎بینند و تدریس می کنند و به کارهای مطالعاتی مشغول هستند لاجرم هم با متون ادبی و ادبیات فارسی سر و کار دارند و هم از طرف دیگر نیازمند ارائه رویکردهای جدیدتر به فهم هنر و ادبیات هستند. فارغ از ارزشیابی کیفی که ممکن است ما در مورد ارزش کیفی بسیاری از رساله‎ها و پایان نامه‎ها و بسیاری از کلاس‎های درس داشته باشیم ولی در مجموع توسعه نهادی آموزش علوم انسانی و اجتماعی در رشته‎های مختلف آن یک فرصت و زمینه‎ای را فراهم کرده است تا عده بیشتری درگیر داستان فهم جامعه‌‌شناسانه هنرها و ادبیات فارسی شوند. اگرچه همه دانشجویان زمینه لازما برای توجه به این حوزه را ندارند. اجازه دهید در اینجا با سارا شریعتی هم سخن شویم که می گوید:
«هنر هنوز عرصه‌ای پایتخت نشین، نخبه گرا، در تملک اقشار مرفه اجتماعی و وارثان سرمایه‌های فرهنگی است و به تعبیر بوردیو، «تئوری استعداد‌ها» هنوز در جامعه ما غالب است. اینکه کسی استعداد درس خواندن دارد یا نه و یا استعداد کار هنری دارد یا نه. نقش جامعه، رسانه‌ها و خصوصا نهادهای آموزشی- مدرسه، دانشگاه - در تربیت این «استعداد‌ها» و «عادتواره‌ها»ی فرهنگی و توزیع برابر سرمایه‌های فرهنگی چیست؟ چرا اغلب، آموزش نظریه‌های جامعه‌شناسی هنر و کاربرد آن‌ها به نظر بی‌مناسبت و بی‌مخاطب جلوه می‌کند؟ دانشجویان، آن‌ها که به تعبیر بوردیو، وارثان این میدان نیستند و از سرمایه‌های فرهنگی خانوادگی محرومند، نمی‌توانند با این مفاهیم و این عرصه رابطه درستی برقرار کنند، با فرهنگ لغات این میدان، با قوانین، ارزش‌ها و اهدافش آشنایی ندارند .»
عامل دوم که تأثیر چشمگیری بر گسترش هنرها و ادبیات در ایران امروز گذاشته است، گسترش ترجمه و صنعت نشر در دهه‎های اخیر است. در سه چهار دهه گذشته، صنعت نشر در ایران هم به لحاظ کمی و هم به لحاظ کیفی رونق چشمگیری داشته است. ما در حال حاضر، سالانه بیش از هفتاد هزار عنوان کتاب منتشر می‌‌کنیم. این رقم از لحاظ تنوع در عناوین ترجمه‎ها و تألیف‎ها با هیچ دوره دیگر از تاریخ گذشته ما قابل مقایسه نیست. اگرچه ممکن است که نسبت به تیراژ کتاب‎ها یا میزان مطالعه با چالش‎هایی روبرو باشیم، به هر حال، "دسترسی ما به دانش جهانی" بسیار وسیع‎تر شده و بخشی از این دسترسی برمی‎گردد به مساله گسترش صنعت چاپ، گسترش ترجمه‎ها و همچنین گسترش دسترسی مجازی یا الکترونیک به متون. گسترش چشمگیر دسترسی ما به متون جهانی در زمینه‎های مختلف از جمله در زمینه‎های جامعه‎شناسی از جمله جامعه‎شناسی هنر و ادبیات باعث شده است تا ما به سرعت با چشم اندازهای جدیدی از نظر نظریه‎های نقد ادبی در شاخه‎های مختلف فلسفی، روانشناختی، تاریخی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی روبه‌‌رو شویم.به طوری که واقعا می‎شود گفت امروز از نظر دسترسی به روش‎ها، دیدگاه‎ها و مفاهیم و مسائل نظری حوزه جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات ما با هیچ مشکلی مواجه نیستیم. هر دانشجو یا محقق ایرانی که بخواهد به منابع دسترسی پیدا کند می‎تواند به این منابع هم به زبان انگلیسی و هم به زبان فارسی دسترسی داشته باشد. این پدیده‎ای است که ما در زمان گذشته نداشتیم.
نکته سوم یا سومین فرایندی که موجب گسترش رویکردهای جامعه شناختی به هنرها و ادبیات شده است گسترش مراکز تحقیقاتی و پژوهشی در کشور است. در دهه‎های اخیر نه تنها دانشگاه‎ها توسعه پیدا کرده‎اند بلکه اغلب وزارتخانه‎ها مراکز پژوهشی تاسیس کردند. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با تاسیس حوزه معاونت پژوهشی و "پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات" و همچنین "مرکز مطالعات فرهنگی" و مراکز دیگر، خود وزارت علوم با تاسیس گسترش"پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی" و پژوهشکده‎ها و پژوهشگاه‎های متعدد دیگر، و سازمان تبلیغات اسلامی و مراکز دیگر هر کدام مراکز پژوهشی و انتشاراتی بزرگی را ایجاد کردند. این مؤسسات دولتی و حتی مراکز خصوصی هم به هر حال نقش اساسی ایفا کرده است در زمینه اینکه عده‎ای از افراد بتوانند به عنوان پژوهشگر تمام وقت در حوزه‎های مختلف جامعه فرهنگ و هنرها و ادبیات ایران پژوهش کنند.
عامل چهارم که نقش کلیدی و مهمی را در زمینه پژوهش در هنرها و ادبیات ایفا کرده است، خود تنش‎ها و مسئله‌‌مند شدن هنرها و ادبیات پس ازانقلاب اسلامی است. به هر حال انقلاب اسلامی، به عنوان انقلاب دینی نگاه ویژه سیاسی و ایدئولوژیکی به مقوله هنر و ادبیات دارد و هنرها در تمام شاخه‎های آن به صورت امری پیچیده برای نظام سیاسی درآمدند. حکومت مایل است که کل فعالیت خلاقه و هنری را به شکل‎های مختلفی از طریق سیاست‌‌گذاری فرهنگی و هنری در مسیرهای مشخص سیاسی هدایت کند. می‎خواهدبرخی هنرها مثل رقص را به طور کامل حذف کند، بعضی از هنرها را مثل موسیقی به حاشیه براندو بعضی از هنرها را مثل خوشنویسی و هنرهای دینی در کانون توجه قرار دهد. به همین دلیل مساله هنر بعد از انقلاب صرفا مساله ای ذوقی و زیبایی شناسانه نیست، بلکه مساله ای سیاسی است. این موضوع باعث شده است که هم مراکز پژوهشی و دانشگاهی که به هر حال تحت هدایت نظام سیاسی هستند و همچنین روشنفکران و هنرمندانی که به طور مستقل فعالیت می‎کنند، در دو جریان کاملا متفاوت یا در قالب دو "گفتمان رقیب" با هم شروع بهنوعی دیالوگ کنند.به هر حال هم روشنفکرانی که خواهان "استقلال هنری" و "آزادی هنری" هستند و هم سیاستمداران یا گفتمان سیاسی که خواهان هدایت و سوق دادن آن در یک مسیر مشخصی است، هر دو با نوعی جهت‎گیری فرهنگی و اجتماعی به هنرها نگاه می‎کنند فارغ از محتوا و تفاوت‎هایی که با هم دارند. فرم این رقابت، فرم سیاسی و اجتماعی است. این فرایند هم توجه بیشتری در جامعه ایران به مقوله جامعه‎شناسی هنر و ادبیات ایجاد کرده است.
عامل پنجم که باز هم باید آن را بسیار مورد توجه قرار داد، فرایندی است که به نوعی باعث توجه بیشتر ما به جنبه‎های اجتماعی فرهنگی و سیاسی و همچنین جامعه‎شناختی هنرها و ادبیات شده است،"فضای جهانی" هنرها و ادبیات است؛ مسائلی که از طریق شبکه‎های ارتباطی جهانی یعنی رسانه‎ها، فضاهای مجازی و مهاجرت‎ها به ایران هم منتقل می‎شود. مثال عینیآن همین اهمیت یافتن "اقتصاد هنر" است که امروزه پدیده ای جهانی است. اینکه که هر روز ارزش اقتصادی هنرها بیش از گذشته می‎شود. مثال عینی دیگر آن مساله اهمیت یافتن زبان هنری در ارتباطات جهانی و"دیپلماسی هنر" است. به هر حال، دولت‌‌هاو کشورها در رقابت‎های جهانی و منطقه‎ای خودشان تلاش می‎کنند تا "قدرت نمادین" خودشان را بالا ببرند؛ بخشی از این قدرت نمادین، قدرتی است که در قالب هنرمندان و آثار هنری و میراث هنری آنها مطرح می‎شود. این فرایند جهانی شدن با آن سویه زیبایی‌‌شناسانه‎اش باعث شده است که ما لاجرم، منظورم از ما هم حکومت و هم مردم است، به سراغ نوعی فهم اجتماعی، فرهنگی، اقتصادیو سیاسی از هنرها و ادبیات سوق پیدا کنیم و طبیعتا علوم اجتماعی دانش نظری است که این فهم را برای ما عمیق‎تر می‎کند.
ششمین عاملی که حوزه جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات را حمایت و زمینه رشد آن را فراهم می‎کند،"تحولات فرهنگی" است که در جامعه ایران به وجود آمده است و به نوعی هم مردم و هم جامعه هنری ما را تحت تاثیر خود قرار داده است. امروزه، فرض ما این است که در نظام آموزشی جدید زنان و مردان کشور ما عموما توانایی‎های خواندن و نوشتن را دارند. آموزش عالی هم در دهه‎های اخیر به طور گسترده‎ای رشد کرده و نزدیک به پنج میلیون دانشجو داریم و ده میلیون دانش‎آموخته یعنی پانزده میلیون‎ نفر درگیر آموزش عالی هستند.اگر در نظر بگیریم که بیش از نیمی از این جمعیت هم دانشجویان و دانش‎آموختگان علوم انسانی هستند که مستقیم یا غیر مستقیم با حوزه هنر و ادبیات سر و کار دارند، آنگاه اهمیت یافتن مقوله هنرها و اندیشیدن درباره آنها آشکارتر می شود. می‎خواهم بگویم که این تحول که در زمینه های"آفرینش هنری" و "پژوهش هنری" و همچنین تحولی که در زمینه "مخاطبان هنر و ادبیات" به وجود آمده است این به نوعی تحول فرهنگی اجتماعی است. البته این حرف‎ها به معنای ستایش کردن جامعه یا ارائه تصویر خوش‎بینانه و نادیده گرفتن چالش‎ها یا بحران‎ها نیست. بلکه تنها می‎خواهم بگویم اتفاقاتی در جهان هنر و ادبیات در ایران امروز رخ داده که به هر حال این اتفاقات تحول فرهنگی و اجتماعی است، بیش از آن که صرفا تحول ذوقی یا ادبی و زیبایی شناسانه باشد.اگر از این زاویه نگاه کنیم جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات امروز بیش از گذشته امکان ظهور و بروز پیدا کرده است. به این معنا که جامعه و جهان هنری ما هم آمادگی بیشتری نسبت به گذشته پیدا کرده است تا وارد گفت‌‌وگوی علمی یا محققانهبه معنای اجتماعی آن بشود. البته باید این واقعیت را در نظر بگیریم که قشر بزرگی از منتقدان هنری و ادبی هم در دهه های در ایران ظاهر شده اند که به نوعی نگاه‎های جامعه‎شناسانه و نظری به هنرها و ادبیات راارتقا می‎دهند. برای مثال در نظر بگیریم چهره شاخص و برجسته‎ای مانندحسین پاینده در نقد ادبی که نقش کلیدی در ایجاد نوعی انقلاب نقد ادبی در ایران ایفا می‎کند. او مجموعه کتاب‎های راهنمای نقد ادبی ترجمه کرده، و آثار تحقیقی در زمینه نقد ادبیات داستانی ایران در چند سال اخیر انتشار داده و دانشجویانی توانایی در این زمینه تربیت کرده است. به هر حال اکنون فقط استادان ادبیات نیستند که با نوعی دانش شکسته-بسته جامعه‎شناسی بخواهند وارد تحلیل‎های جامعه شناسانه ادبیات شوند؛ بلکه ما اکنون شاهد چهره‎هایی مثل پاینده هستیم که دانش روزآمد و استعداد سرشاری دارند که حوزه نقد ادبی را به ویژه از منظر مطالعات فرهنگی جلو می‎برند. و البته نسل جوانی که ظاهر می‎شوند و نمونه کارهای‎شان در حال چاپ است فوق‎العاده چشمگیر است. در واقع، آن تحولی که هم در حوزه آفرینش‎های ادبی و هنری ایجاد شده و هم در مخاطبان جامعه ایجاد شده و هم در اجتماع نقد هنری اینها مجموعا امکان این را فراهم می‎کنند که ما کم کم شاهد زایش و بلوغ گفتمان جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات در ایران باشیم.
عامل دیگری که به نوعی می‎تواند در مورد رشد جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات در ایران تاثیر بگذارد ایرانیان خارج از کشور هستند که آنها هم در حوزه آفرینش‎های هنری و ادبی و هم در حوزه تجزیه و تحلیل‎های هنری وادبی فعالند و در شاخه‎های مختلف با انتشار کتاب‎ها و آثارشان کمک می‎کنند. این افراد چون از فضای سیاسی ایران دور هستند هم از استقلال و آزادی دانشگاهی بیشتری برای تولید دانش برخوردارند و هم به دلیل آن فاصله‎ای که دارند مقداری می‎توانند نکاتی را در زمینه فضای فرهنگی و هنری ایران ببینند که ایرانیانی که در داخل این فضا هستند مجال دیدنش را کم تر دارند. یکی از این محققان همایون کاتوزیان است. او با آثاری که در زمینه نقد و بررسی صادق هدایت ارائه کرده است یک نمونه است. ولی نمونه‎های بیشترش را می‎شود در قالب رساله‌‌های دکتری دید که در حوزه سینمای ایران منتشر شده یا کارهایی که در مورد تاریخ اجتماعی سینمای ایران حمید نفیسی در آمریکا نوشته واخیرا هم به فارسی ترجمه و ارائه شده است. در واقع می‎شود لیست بلندی از کارهایی را ارائه کرد که هم در مورد سینما و هم داستان نویسی معاصر ما ارائه شده است. یک نمونه برجسته دیگر در این زمینه کتاب احمد کریمی حکاک با عنوان طلیعه تجدد در شعر فارسی16 است. مطالعهیک شاهکار بزرگ جامعه‎شناسی ادبیات ما هم هست. مثال دیگر در این زمینه کتاب ماشاالله آجودانی با عنوان یا مرگ یا تجدد17در زمینه تجزیه تحلیل جامعه شناختی ادبیات در دوره مشروطه است. البته این کارها از نظر کیفی برابر نیستند و بعضی ها از نظر علمی خیلی ارزشمندتر و تاثیرگذارترند. واقعیت این است که اجتماع چهار پنج میلیون نفری ایرانی در بیرون از ایران زندگی می کنند است که از لحاظ دسترسی به دانشگاه‎های جهان، داشتن امکانات مالی کافی، استقلال و آزادی آکادمیک بهتر و همچنین آن حس تعلق به ایران زمین و عشق و شوری که به نوعی می‎خواهند با ایران گفتگو کنند و در ارتباط باشند باعث شده که آنها کارهایی را ترجمه و تالیف و به ما ارائه کنند که در حوزه‎های مختلف بسیار تاثیر گذار است. به ویژه در فضای مجازی سایت‎های گوناگونی که این افراد ایجاد کرده اند دائما خوانش‎های جامعه شناختی از هنرها و ادبیات ایران ارائه می کنند.
عامل دیگریکه در زمینه گسترش رویکردهای جامعه‎شناسی هنر و ادبیاتبسیار مهم و تاثیرگذار است، "جنبش‎های اجتماعی نوین در ایران معاصر" است که آخرین آن "جنبش محیط زیست" است که در ده سال اخیر رونق پیدا کرده و در نتیجه آن "نقدهای اکولوژیک" به ادبیات و هنرها در حال شکل گیری است که نمونه‎های آن را در قالب رساله‎های دانشجویی و مقالات دانشگاهی در مجلات علمی و پژوهشی منتشر شده است.
قبل ازشکل گیری جنبش زیست محیطی در ایران ما شاهد شکل گیری و گسترش "جنبش زنان" بودیم که تاثیر جدی در حوزه نقد ادبی ایران گذاشت و "رویکرد فمنیستی" به عنوان یکی از رویکردهایی که در نظریه‎های نقد ادبی به ویژه نظریه‎های اجتماعی و جامعه شناسی ادبیات از اهمیت زیادی برخوردار است در ایران در نتیجه این جنبش شکل گرفت. تبارشناسی این جنبش به دوره مشروطیت می رسد ولی تاثیرات و دستاوردهای آن در حوزه نقد هنری و ادبی در دهه های اخیر قابل مشاهده است. همچنین در سال‎های شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی شاهد شهور "نقدهای پسااستعماری" در ایران بودیم؛ نقدهایی که شاید بتوان گفت آل احمد بنیان‎گزار آن بود و به نوعی داشت تلاش می‎کرد تا به نقد رویکردهای غربی در فهم هنرها ادبیات در ایران بپردازد. مفهوم غربزدگی آل‌‌احمد در این حوزه بسیار تاثرگذار بود.
می‎خواهم بگویم جنبش‎های اجتماعی که در دهه‎های اخیر در ایران شکل گرفته است و هر کدام نمایندگان خودشان را دارند، هر کدام زمینه ای را باز کردند که"چشم انداز" یا"فضای گفتمانی" را ایجاد کنند که ما بدون اینکه در کلاس‎های درس در مورد آنها بحث کرده باشیم یا بدون اینکه کسی اسم متخصص جامعه‎شناسی ادبیات و هنرها را روی خودش گذاشته باشد یا کسی حتی هیچ گونه آموزشی را در این زمینه دیده باشد ولی به هر حال در حال و هوای نوعی"بینش جامعه شناسانه" در حوزه هنر و ادبیات قرار گرفتیم. جنبش‎های اجتماعی نوین در ایران"زمینه گفتمانی" شد برای گسترش و آشنایی بیشتر ما بینش جامعه شناسی هنرها و ادبیات در ایران و پی بردن به اهمیت و نقش و کاربردهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هنرها و ادبیات. این جنبش‎های زمینه سیاسی و اجتماعی فراهم ساخت تا آماده شویم با نظریه‎ها و روش‎های نقد ادبی جدیدی آشنا شویم و متون و کتاب های این حوزه را به زبان فارسی ترجمه و تالیف کنیم.به نوعی در دانشگاه و بیرون دانشگاه نقد ادبی و هنری تحت تاثیر این متن‎ها قرار داشت و دارد.
تاثیر دیگر این جنبش ها این بود که به هر حال رساله‎ها و پایان‎نامه‎های دانشجویان بعضا تحت تاثیر این گفتمان‎ها بوده است. من خود چندین دانشجو داشتم که در این حوزه‎های جامعه‎شناسی هنرها و ادبیات و حوزه‎های مطالعات فرهنگی کار کردند. مانند نرگس خالصی مقدم که دوسال پیش نفر دوم برای دریافت جایزه آل احمدشده بود یکی از این دانشجویان است که خوش درخشید. پایان‎نامه دوره کارشناسی ارشد ایشانبه نامشهر و تجربه مدرنیته فارسی18 راجع به شکل‌‌گیری سوژه شهری در داستان‌‌های فارسی در ایران بود. بسیاری از پایان‎نامه‎ها و مثال‎های دیگر که برخی از آنها هم منتشر شده اند. کتاب «صادق هدایت، تاریخ و تراژدی»19 (1388) نوشته رضا جاوید یکی دیگر از نمونه های تازه از پایان نامه های دانشجویی است که انتشار معتبر نی آن را به زیور طبع آراست.
• پایان سخن
تلاش کردم روایتی هر چند ناکامل و پراکنده از وضعیت مطالعات جامعه شناسی هنرها و ادبیات در ایران ارایه کنم. ارایه تصویر دقیق و تحلیلی و انتقادی از این مطالعات نیازمند بررسی های مستقل و گسترده است. همین مرور گذرا و کلی نشان می دهد که در این حوزه علی رغم کاستی ها و روند کند تحولات ما شاهد پیشرفت های قابل ملاحظه ای بوده ایم. اکنون ما در موقعیتی قرار گرفته ایم که کم کم باید انتظار داشته باشیم "جامعه‎شناسی هنر و ادبیات ایرانی" شکل بگیرد. وقت آن رسیده است تا روندها و فرایندهای اندیشه جامعه شناختی در هنرها و ادبیات ایران و کارهای موجود را نقد و ارزیابی کنیم و تاریخ گسترش آنها را توضیح دهیم و نوعی روابط میان این کارها را فهم کنیم و انسجام و یکپارچگی گفتمانی را در این فضا شکل دهیم. به هر حال، ما حداقل در این نیم قرن گذشته دستاوردهایی را داشته ایم که شاید اکنون زمان آن باشد که هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ روشی آنها را بازخوانی کنیم و به گفتمان جامعه شناسی هنر و ادبیات هویت بدهیم. در چند سال اخیر روندها و رویکردهای تازه ای در مطالعات جامعه شناسی هنر و ادبیات ایران رو به گسترش بوده است که لزوما از رشته جامعه شناسی سرچشمه نگرفته اند. برای مثال مطالعات ارتباطی با گسترش روش «تحلیل بازنمایی» سهم ارزشمندی در زمینه مطالعه هنرها به ویژه مطالعه سینما، فیلم و تلویزیون داشته است. همچنین در حوزه زبان شناسی و نشانه شناسی افرادی مانند فرزان سجودی و امیر علی نجومیان و بهمن نامور مطلق دستاوردهای ارزشمندی برای مطالعات جامعه شناختی هنرها داشته اند. در حال حاضر نوعی تکثر و تنوع روش شناسانه و معرفت شناسانه در مطالعات هنر و ادبیات در ایران شکل گرفته است و آینده امیدبخشی در این زمینه قابل پیش بینی است. همچنین گفتمان جامعه شناسی هنرها و ادبیات از مرحله ترجمه متون که در دهه 1370 رونق یافت اکنون عبور کرده و مطالعات تجربی در این زمینه شروع شده استو انتشار مجله دو فصلنامه «جامعه شناسی هنر و ادبیات» در دانشگاه تهران نشان دهنده پیشرفت قابل ملاحظه ای در این زمینه است. در عین حال مقالات پژوهشی قابل توجهی نیز در مجلات دانشگاهی دیگر منتشر می شوند.

* برای دریافت فایل مقالات و سخنرانی های من به کانال تلگرام و آپارات مراجعه کنید:
کانال تلگرام:
https://telegram.me/DrNematallahFazeli
کانال آپارات:
http://www.aparat.com/DrNematallahFazeli

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
Type the characters you see in this picture. (شنیدن واژه ها)

کلمات موجود در عکس را تابپ کنید

آمار سایت

  • شمارنده سایت:3,561,042
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:1835
    • هفته جاری:14170