• The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /home/farhangh/public_html/persian/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Declaration of image_attach_views_handler_field_attached_images::pre_render() should be compatible with views_handler_field::pre_render($values) in /home/farhangh/public_html/persian/sites/all/modules/image/contrib/image_attach/image_attach_views_handler_field_attached_images.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_handler_filter::options_validate() should be compatible with views_handler::options_validate($form, &$form_state) in /home/farhangh/public_html/persian/sites/all/modules/views/handlers/views_handler_filter.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_handler_filter::options_submit() should be compatible with views_handler::options_submit($form, &$form_state) in /home/farhangh/public_html/persian/sites/all/modules/views/handlers/views_handler_filter.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_handler_filter_term_node_tid::value_validate() should be compatible with views_handler_filter::value_validate($form, &$form_state) in /home/farhangh/public_html/persian/sites/all/modules/views/modules/taxonomy/views_handler_filter_term_node_tid.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_handler_filter_term_node_tid_depth::operator_options() should be compatible with views_handler_filter_in_operator::operator_options($which = 'title') in /home/farhangh/public_html/persian/sites/all/modules/views/modules/taxonomy/views_handler_filter_term_node_tid_depth.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_plugin_row::options_validate() should be compatible with views_plugin::options_validate(&$form, &$form_state) in /home/farhangh/public_html/persian/sites/all/modules/views/plugins/views_plugin_row.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_plugin_row::options_submit() should be compatible with views_plugin::options_submit(&$form, &$form_state) in /home/farhangh/public_html/persian/sites/all/modules/views/plugins/views_plugin_row.inc on line 0.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /home/farhangh/public_html/persian/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Declaration of views_plugin_style_default::options() should be compatible with views_object::options() in /home/farhangh/public_html/persian/sites/all/modules/views/plugins/views_plugin_style_default.inc on line 0.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /home/farhangh/public_html/persian/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Declaration of views_handler_field_comment::init() should be compatible with views_handler_field::init(&$view, $options) in /home/farhangh/public_html/persian/sites/all/modules/views/modules/comment/views_handler_field_comment.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_handler_field_comment_username::init() should be compatible with views_handler_field::init(&$view, $options) in /home/farhangh/public_html/persian/sites/all/modules/views/modules/comment/views_handler_field_comment_username.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_handler_filter_boolean_operator::value_validate() should be compatible with views_handler_filter::value_validate($form, &$form_state) in /home/farhangh/public_html/persian/sites/all/modules/views/handlers/views_handler_filter_boolean_operator.inc on line 0.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /home/farhangh/public_html/persian/sites/all/modules/views/views.module on line 906.

جوانی شدن فرهنگ ایرانی

متنی که ملاحظه می کنید سخنرانی من در مرکز مطالعات اجتماعی معاونت پارلمانی ریاست جمهوری است که در دی ماه 1393 برگزار شد. این سخنرانی را ابتدا خانم مقصودی (دانشجوی دکتری جامعه شناسی) کارشناس آن مرکز پیاده و ویرایش نمودند. سپس آن را خانم محدثه ضیاچی (کارشناس ارشد جامعه شناسی) اصلاح کردند. از هر دو این عزیزان به خاطر زحماتی که کشیدند تشکر می کنم. در نهایت متن را مجدد خودم بازنویسی و کامل کردم. امیدوارم متن حاضر ایده ارزشمندی برای مطالعات جوانان در ایران داشته باشد. این حوزه مطالعات در ده سال اخیر رشد چشمگیر در ایران داشته است. من تاکنون اگرچه لابلای نوشته هایم اشاره هایی به موضوع جوانان داشتم، اما هیچ نوشته مستقلی درباره آن منتشر نکرده بودم. به هر حال باید روزی چیزی درباره جوانی می نوشتم.
 

جوانی شدن فرهنگ و فرهنگی شدن جوانی
مقدمه

می خواهم در اینجا درباره یکی از مهمترین تحولات فرهنگی جامعه امروز ایران صحبت کنم؛ درباره «جوانی شدن  فرهنگ» و «فرهنگی شدن  جوانی».  سال هاست که مهمترین وظیفه تحلیل فرهنگ را شناسایی و ارزیابی فرایندهای عمومی تحول فرهنگ می دانم و اغلب سخنرانی ها، نوشته ها و کتاب هایم در همین زمینه است. جوانی شدن فرهنگ و فرهنگی شدن جوانی از جمله این فرایندهای عمومی تحول است. عمده صحبت هایم حول شرح مفهوم جوانی شدن فرهنگ و ابعاد مختلف آن است. در پایان صحبتم با توجه به این که در معاونت پارلمانی ریاست جمهوری هستم، چند نکته به عنوان توصیه هایی برای سیاستگذاری بیان می کنم. اگرچه گمان نمی کنم این بخش صحبت هایم مفید باشند!
قبل از این که بحثم را ادامه دهم باید یادآوری کنم که بحث «جوانی شدن فرهنگ و فرهنگی شدن جوانی»، دیدگاهی است که من آن را برای نخستین بار در ایران مطرح می کنم. اگرچه مباحث جامعه شناسی جوانی در ایران اکنون سابقه حدود نیم قرن دارد و محققان برجسته ای مانند سعید ذکایی که در اینجا حضور دارند در این زمینه آثار ارزشمند متعددی منتشر کرده اند. البته مقصود من این نیست که از پیشگامی خودم در زمینه جوانی شدن فرهنگ ایرانی پرده برداری کنم یا خودم را نظریه پرداز معرفی کنم، بلکه مقصودم بیان این واقعیت است که اولا در نظر داشته باشیم علی رغم انبوه کتاب ها و متونی که در زمینه جوانی و جوانان منتشر می شود، هنوز نسبت به یکی از وجوه مهم در این زمینه دانش کافی منتشر نشده است. ثانیا این نکته را برجسته تر سازم که به علت تازگی بحث، ما نیازمند صرف حوصله و زمان بیشتری برای گفتگو در زمینه جوانی شدن فرهنگ هستیم. اگرچه سعی می کنم به نحو واضح، موضوع و دیدگاهم را تشریح کنم، اما قطعا نکات مبهم و ناگفته بسیاری همچنان باقی می ماند. تلاش من صرفا در حد طرح نوعی دیدگاه و شرح نظریه ای برای فهم تحولات فرهنگی جامعه ایران است. بررسی ابعاد مختلف این دیدگاه و ارائه داده های تجربی و نقد آن، بیرون از موضوع بحث کنونی خواهد بود. نکته دیگر این موضوع بحث من در اینجا صرفا جوانان نیست بلکه کلیت جامعه و فرهنگ ایران است، اگرچه بحث من شامل جوانان نیز می شود. موضوع جوانان، موضوع مستقلی است و همان طور که اشاره کردم انبوهی از مطالعات در رشته های مختلف علوم انسانی و اجتماعی در این زمینه انجام شده است. ابتدا درباره «اهمیت موضوع» صحبت می کنم، سپس «دیدگاه جوانی شدن فرهنگ ایرانی» را از زوایای مختلف شرح می دهم و در نهایت «توصیه های سیاستگذارانه» و «نتیجه گیری» ارائه می کنم.  
• چرا جوانی شدن فرهنگ؟
درباره اهمیت جوان و جوانان در جامعه امروز ما جمعیت شناسان، جامعه شناسان و روان شناسان به حد کافی مطلب گفته و نوشته اند. این که جمعیت ایران جوان است، جوانان با مسائل اجتماعی زیادی مواجه اند، نیازهای جوانان بدون پاسخ مانده و از این قبیل نکات. لزومی ندارد بار دیگر تمام آنها را در اینجا تکرار کنم. تنها می خواهم به یک نکته اشاره کنم. این که چرا امروز چنین موضوعی را برای بحث انتخاب کرده ام به این واقعیت باز می گردد که امروزه یکی از اشتباهاتی که درباره مفهوم جوانی می شود تقلیل مفهوم جوانی و «جوانی شدن» به امر روان شناختی و آسیب شناختی است. فارغ از آنکه، امر آسیب شناسانه نوعی بیماری است، گفتار سیاسی،  گفتمان اجتماعی و برنامه ریزی در دهه های اخیر در ایران هنگام سخن گفتن از جوان و جوانان، اغلب به گونه ای است که گویی درباره نوعی بیماری در جامعه صحبت می شود.  ظاهرا گفتمان سیاسی و برنامه ریزی نمی تواند بپذیرد جوانی نوعی بیماری و یا آسیب نیست. گاه  این تصور وجود دارد که جوانی یعنی اعتیاد، بی دینی، دروغ، کفر، و خطا؛ گویی اتفاقِ  مقطعیِ  و سطحی رخ داده و باید این خطا یا رخداد موقتی را به نوعی جمع و جور کرد. در حالی که تحول جوانی شدن، از دیدگاهی که من در اینجا مطرح می کنم فراتر از آن است که مادران با روانشناس و مددکار تلویزیون تماس بگیرند و مشکل دختر یا پسر جوان شان را مطرح کنند؛ یا این که حکومت بخواهد راه حلی فوری برای آن پیدا کند. جوانی مولفه ساختاری فرهنگ در جامعه امروزی است و نوعی تحول فرهنگی است نه یک جسم، رده سنی یا یک امر زیست شناسانه.  اهمیت بحث من در اینجا در این نهفته است که جامعه ما نسبت به نوعی تحول همه حانبه ای که من از آن با عنوان جوانی شدن فرهنگ نام می برم، ناآگاه و غافل است. ما نسبت به مقوله جوان و جوانی صرفا نوعی حساسیت آسیب شناسانه پیدا کرده ایم. در حالی که ما باید به این موضوع از منظر «تحول فرهنگی» که در نتیجه استیلای تدریجی ارزش های جوانی ایجاد شده است نگاه کنیم. ما باید «حساسیت فرهنگی» را جایگزین «حساسیت آسیب شناسانه» کنیم. در این صورت ممکن است ما بتوانیم سیاست های واقع بینانه تری برای جامعه طراحی کنیم و نحوه مواجهه ما با جوانان نیز تغییر کند. اهمیت سخن من دراینجا ارائه نوعی بینش یا بصیرت تازه در فهم فرهنگ امروز ایران است.
• پیری یا جوانی: مسآله این است
قبل از این که تحول مذکور و مفهوم فرهنگ جوان محور را توضیح دهم، لازم است یادآوری کنم که مارگارت مید در کتاب «فرهنگ و تعهد: مطالعه ای در شکاف نسل ها »طبقه بندی از انواع فرهنگ ها ارائه می کند که من می خواهم با الهام از این طبقه بندی بحثم را ارائه کنم. مارگارت مید معتقد است در هر جامعه سه نسل شامل نسل پدربزرگ ها و مادربزرگ ها، نسل فرزندان (والدین) و نسل نوه ها زندگی می کنند. همچنین فرهنگ ها نیز بر مبنای این که تا چه میزان به گذشته یا آینده و حال گرایش داشته باشند به سه نوع فرهنگ شامل گذشته گرا، حال گرا و آینده گرا تقسیم می شوند. در «فرهنگ های گذشته گرا»، نسل پدربزرگ ها و مادربزرگ ها تسلط دارند، در «فرهنگ های حال گرا» نسل والدین و در «فرهنگ های آینده گرا» نسل نوه ها سیطره دارند. در فرهنگ های گذشته گرا، نسل پدربزرگ ها و مادربزرگ ها، اهمیت کلیدی در تولید و بازتولید فرهنگ دارند زیرا فرزندان و نوه ها از این نسل دانش ها، مهارت ها، باورها و الگوهای فرهنگی ضروری برای زندگی را می آموزند. در فرهنگ های حال گرا این والدین هستند که نقش میانجی و رسانه تولید و بازتولید فرهنگ را ایفا می کنند. اما در فرهنگ های آینده گرا رسانه های جمعی و نهادهای آموزشی عهده دار انتقال، تولید و بازتولید فرهنگ را بر عهده دارند. در نتیجه نوه ها خود مرجع مستقل فرهنگ می شوند و وابستگی کارکردی به پدربزرگ ها و کادربزرگ ها و حتی والدین ندارند. مارگارت مید این سه فرهنگ را براساس داده های اتنوگرافیک از قبایل مختلف ارائه می کند.
به اعتقاد من ایران مانند اغلب جوامع دیگر جامعه ای با «فرهنگ گذشته گرا» و با سلطه پدربزرگ ها و مادربزرگ ها بوده است. اما طی دهه های اخیر در نتیجه تحول ساخت جمعیتی و غلبه جمعیت جوان در آن، و همچنین در نتیجه گسترش رسانه های ارتباطی، رشد کودک سالاری و کاهش بُعد خانوار، گسترش ارزش های دموکراتیک، کاهش ارزش های مردسالارانه و کاهش اقتدار نهاد پدر در خانواده، و مجموعه وسیعی از تحولات ساختاری دیگر، «فرهنگ پیرسالار» ایرانی به سوی «فرهنگ جوان سالار» در  حال تحول است. من این تحول را با نام جوانی شدن فرهنگ توضیح می دهم. تلاش من در اینجا صرفا تشریح این تحول است. این که علل این تحول، پیامدهای آن و راهبردهای جامعه در مواجهه با این تحول چیست یا چکونه باید باشد، موضوع بحث من نیست. ضمنا من بر این باور هستم که تحول به سوی فرهنگ جوان محور، تحول فرایندی است و در دهه های آینده گسترش یا تکامل می یابد و می توان گفت این تحول را باید شکلی از «فرهنگ در حال ظهور» در جامعه ایران دانست، نه «فرهنگ مسلط». معنای این سخن این است که هنوز می توان فرهنگ پیرسالار را در جامعه مشاهده کرد. همچنین باید گفت بخشنی از تنش های موجود در خانواده ها و گفتمان سیاسی ایران ناشی از تحول فرهنگی مذکور است. جوانی شدن فرهنگ، فرایند تنش زا و بحران خیزی است. اگرچه بررسی این بحران ها و تنش ها موضوع سخن من در اینجا نیست.
به طور تاریخی در ایران ارزش های اجتماعی بزرگسالان حاکم بر جامعه بوده است. از اینرو می توان گفت فرهنگ در ایران در طول تاریخ امری معطوف به نیازها و ارزش های بزرگسالان بوده است. اما در نتیجه گسترش و سیطره یافته جوانی، این فرهنگ در حال دگرگونی است. فرهنگ جوانی شده یا جوان گرا(در مقایسه با فرهنگ سالمندگرا و پیر)، فرهنگ پویا، آرمان خواه، لذت طلب، فردگرا، پر حادثه و ماجراجو، تنانه (اهمیت داشتن ارزش های جسمی و بدن)، آینده گرا، رقابت جو، عرفی تر، و معطوف به ارزش های جوانی است. در برابر فرهنگ بزرگسال یا سالمند گرا (در مقایسه با فرهنگ جوان گرا)، فرهنگ محافظه کار، گذشته گرا، نوستالژیک، کم تحرک، جمع گرا، خانواده گرا، مذهبی تر و معطوف به نیازها و ارزش های بزرگسالان. من این وضعیت را که حاصل تحولات فناورانه و نهادی گسترده می دانم، جوانی شدن فرهنگ می نامم. میل و سمت و سوی فرهنگ امروزی، تحقق حداکثری ارزش های جوانی است.
مرادم از جوانی شدن فرهنگ، اهمیت یافتن جوانی به عنوان شکلی از «ارزش اجتماعی» در تمام فرایندهای تولید، توزیع و کاربست معناست. این که جوانان توانسته اند ارزش های خود را به صورت «ارزش های مسلط» یا «ارزش های مشروع» و مقبول در زندگی اجتماعی درآورند و در «گفتمان عمومی» جامعه، گوی سبقت را نسبت به  «گفتمان رقیب» خود یعنی بزرگسالان بربایند. البته این فرایند در بین همه گروه های اجتماعی وضعیت یکسان یا وزن برابر ندارد. به این معنا که جوانی شدن در بین «گروه های سنتی تر» جامعه نفوذ کمتری دارد و در بین «گروه های نوگرا»، نفوذ بیشتر. گروه های سنتی که گرایش های مذهبی و محافظه کارانه تر دارند، دربرابر جوانی شدن و ارزش های آن مقاومت بیشتری دارند، در حالی که «گروه های نوگرا» از این ارزش ها با گرمی بیشتر استقبال می کنند. اما در بین همه گروه های اجتماعی جوانی شدن و ارزش های آن نفوذ کرده و مشروعیت خود را به دست آورده است. از این نظر است که می توان گفت حوانی شدن فرهنگ امری تحقق یافته است. منظور من از گروه های سنت گرا یا نوگرا لزوما گروه های ثروتمند در برابر فقیر یا گروه های فرودست دربرابر گروه های فرادست اجتماعی نیست. بلکه منظور من «جهت گیری فرهنگی»  گروه ها و افرد است. من جوانی شدن را نوعی جهت گیری در ارزش های اجتماعی افراد و گروه های اجتماعی می دانم. اما مراد از «ارزش های اجتماعی جوانی» چیست؟ در اینجا به نحو کوتاه به این پرسش پاسخ می دهم اگرچه می دانم پاسخ من ممکن است کافی نباشد.
وقتی از جوانی سخن می گوییم چند نکته به صورت «دلالت ضمنی» مفهوم جوانی در ذهن و زبان ما شکل می گیرد و «هاله مفهومی جوانی» را می سازند:
• انرژی یا نیروی انسانی قوی
• لذت طلبی
• امید و آینده
• ماجراجویی و هیجان
• خلاقیت و نوآوری
• هویت جویی و استقلال طلبی
• زیبایی جویی
• آرمانخواهی
این دلالت ها، برخی از ویژگی هایی است که حول آنها «ارزش های اجتماعی جوانی» شکل گرفته است. منظورم از ارزش های اجتماعی همان برداشت کلاسیک جامعه شناسانه از این مفهوم است، یعنی چیزها، امور و واقعیت هایی که مورد توجه و اعتنای همگان قرار می گیرد و انگیزه «گرایش های اجتماعی» می شود. این گرایش ها یا تمایلات نیز به عواطف، ادراکات و رفتار افراد جهت می دهد و آنها را شکل می بخشد. بنابر این، ارزش های اجتماعی جوانی، واقعیت ها و اموری است که زمینه شکل گیری و جهت یابی شناختی، عاطفی و رفتاری افراد را فراهم می سازد. امروزه بسیاری از رفتارها که در گذشته زشت یا خلاف عرف تلقی می شد، به صورت امری عادی و معمولی تلقی می شود. برای مثال، گفتگوی والدین با فرزندان در زمینه هایی مانند این که مبلمان خانه، شیوه لباس پوشیدن، رزیم غذایی خانواده، مناسبات خانوادگی، مدل لوازم خانگی، میزان کار، شیوه پر کردن اوقات فراغت و موضوعاتی از این دست، گفتگوهایی کاملا عادی شده است. در حالی که در گذشته نچندان دور فرزندان جوان حق اظهار نظر در این امور را نداشتند. فرزندان امروزه از استقلال و اعتماد به نفس بیشتری در معاشرت و گفتگوی با بزرگ ترها به دست آورده اند. این امر پدیده تازه ای است و بیان کننده نوعی تحول در ارزش های اجتماعی حاکم بر مناسبات بزرگسالان و جوانان است. اما مسآله فراتر از مناسبات میان بزرگسالان و جوانان است.
امروزه کم و بیش همه خواهان بدنی سالم و نیرومند، بهره برداری و لذت طلبی حداکثری از زندگی، داشتن عمری طولانی و امید به آینده ای بزرگ، مساوات طلبی، فردیت جویی، و تلاش برای کسب تجربه های متنوع و شکوفایی استعدادها به صورت حداکثری است. این ویژگی ها امروزه به صورت ارزش های جمعی نه تنها در بین جوانان بلکه در کل جامعه رواج دارد. همچنین این ارزش ها نه تنها در رفتار فردی افراد بلکه در سیاست ها و رویه های جمعی سازمان ها و عملکرد گروهی افراد گسترش یافته است. به طوری که می توان گفت ما در حال شکل دادن به «فرهنگ جوان محور» هستیم.
منظور از فرهنگی شدن جوانی نیز تحول جوانی از امری فیزیولوژیک و مرتبط به سن، به امری فرهنگی که دیگر متعلق به گروه سنی خاص یا تابع شرایط سن نیست.  مسآله تنها این نیست که جوانی «سازه ای فرهنگی» و برساختی اجتماعی و تاریخی است و هر دوره ای جوانی را متناسب با مقتضیات تاریخی و اجتماعی عصر خود تعریف می کند؛ بلکه مسأله این است که انسان امروز چنان غرق در دنیای نمادین و ارزش های آن شده است که هر چیزی از جمله مقتضیات سنی و نسلی کاملا به وسیله همین «ارزش های نمادین» احاطه شده است. نیازهای جوان امروز ما دیگر بیش از هر زمانی «نیازهای فرامادی» مانند نیاز به آموزش، نیاز به خودشکوفایی، نیاز به هنر و ارزش های زیباشناختی، و نیاز به تعامل، نیاز به مشارکت در زندگی اجتماعی، نیاز به کالاهای هنری و فرهنگی، و نیازهای فرامادی و فرهنگی دیگر شده است. جوانی شدن فرهنگ و فرهنگی شدن جوانی دو روی یک سکه هستند؛ زیرا به مقداری که ارزش های اجتماعی جوانی در کلیت فرهنگ نفوذ بیشتری می کنند، به همان مقدار در خرده فرهنگ جوانی نیز ارزش های نمادین از اهمیت و جایگاه بالاتری برخوردار می شوند. این فرایند مکمل و مقوم هم هستند.
امروزه در دوره ای به سر می بریم که همه امور به طور همزمان فرهنگی می شوند و در عین حال رنگ و لعاب ارزش های جوانی پیدا می کنند. می خواهم از این تحول، تحولی که جهانی است، در بستر تاریخ فرهنگی ایران معاصر یا امروز صحبت کنم. جوانی شدن شاید نام دیگر یا نظریه ای دیگر برای شناختن وضع زندگی اجتماعی امروز در اغلب جوامع از جمله ایران باشد. همه مفاهیم و نظریه هایی که برای توصیف جهان کنونی به کار رفته اند مانند فراغتی شدن، مصرفی شدن، زیبایی شناسانه شدن، بصری شدن، زنانه شدن، شبکه ای شدن، رسانه ای شدن، دانشی شدن و امثال اینها  مترادف یا نزدیک به مفهوم جوانی شدن و مرتبط با آن هستند، چرا که این فرایندها با هم در تعارض نیستند بلکه یکدیگر را کامل می کنند. من امروز می خواهم از این صحبت کنم که جوانی شدن فرهنگ باعثِ  جوانی شدن مذهب، سیاست، دانشگاه، معماری، تولید و الگوهای ارتباط می شود و مسآله در اینجا صرفا محدود به گروه جوانان نیست.

• جوانی به مثابه گفتمان
اولین وجه بارز جوانی شدن فرهنگ، ظهور و گسترش همگانی «گفتمان جوانی» است. امروزه صحبت کردن درباره جوانی امری طبیعی، عادی و پیش پا افتاده ای شده است. نه تنها مطبوعات و رسانه ها انباشته از گفتارهای جوانی هستند، بلکه دانشگاه ها نیز انباشته از جوانانی است که درباره جوانی و ابعاد مختلف آن در رشته های مختلف تحقیق می کنند. این امر یعنی اندیشیدن و سخن گفتن درباره جوانی، امر تازه ای است. برای نخستین بار در تاریخ ما ملزم و مجاز شده ایم که به طور انبوه درباره جوانی بیندیشیم، بنویسیم و با صدای بلند درباره آن سخن بگوییم. در حالی که در گذشته این ارزش متعلق به بزرگسالی و سالمندی بود. نوعی جابجایی گفتمانی از بزرگسالی به جوانی در فرهنگ ما در شرُ ف وقوع است.
با نگاه به سده ی پیشین و یا ٧٠-۶٠ سال گذشته در می یابیم که در لابلای پندنامه ها، منابع مکتوب و فرهنگ مردم ایرانی هنوز مفهومی به نام جوانی به شکلی که اکنون ما با آن سروکار داریم وجود نداشته است. به جز چند ضرب المثل، کنایه و عبارات پراکنده با معانی خاص اخلاقی یا احساس نوستالژی نسبت به جوانی از کف رفته، اشاره های دیگری درباره جوانی در فرهنگ ایرانی یافت نمی شود. هنگام سخن گفتن نیز، جوانی فی نفسه جایگاهی در زبان ما نداشت. متن های فارسی در این دوره جایگاه جدی به جوان و جوانی نداده اند.
اما هم اکنون ما در مرحله «تولید گفتارِ  انبوِه درباره جوانی» هستیم. یعنی  به طور گسترده درباره جوانی گفتار تولید می کنیم. در حال حاضر آثار فرهنگی مانند فیلم های سینمایی، رمان ها و اشعار از یک طرف و فیلسوفان، جامعه شناسان، مورخان و همه و همه از طرف دیگر، دست به دست هم داده و درحال تولید گفتار و متن درباره جوانی هستند.  در واقع، امروزه «گفتمان جوانی»در حال شکل گیری است. چراکه  جوانی و مساله جوانی به تازگی در فرهنگ ما متولد شده است.
• جوانی به مثابه شیوه زندگی
گفتمان جوانی، شیوه ای از سخن گفتن است که در آن نه تنها جوانی بلکه کل شیوه زندگی انسان در پرتو برداشت معینی از جوانی فهمیده و بیان می شود. ما چندین سال است که به سوی این شیوه سخن گفتن میل پیدا کرده ایم. جوانی برای دوره های پیشامدرن ما عبارت از شکلی از نابالغی اخلاقی بود. گاهی نیز حُکم «دیگری» دوران بزرگسالی و سالمندی را داشت. جوانی، نشانه ای بود از فقدان بزرگسالی، همان طور که جنون نشانه ای از فقدان عقل است.
مهمترین وجه ارزشممد جوانی در گذشته قوت بازوی جوان و سلامتی او بود. جوانی در فرهنگ گذشته وقتی از منظر نیروی جسمی و ارزش های مورد نیاز اقتصاد کشاورزی و دامپروری ارزیابی می شد، یا آن گاه که به عنوان نیروی رزمنده و جنجگو بود، ارزشمند بود. حتی در این صورت نیز تنها مرد جوان واجد ارزش بود و نه زن جوان. به همین دلیل جوانی فی نفسه واجد ارزش نبود بلکه مردانگی اهمیت داشت.
اکنون همه یا اغلب ما مایلیم نه تنها سن جوان تر بلکه خُلق و خوی جوانی را در خود تحقق بخشیم. موهای خود را رنگ می کنیم تا جوان تر دیده شویم، «لباس های اسپورت» می پوشیم، مُد روز را مدِ نظر داریم، واژه ها و لحن جوانی برای مان دلنشین و خودمانی تر است، موسیقی پاپ گوش می دهیم، مانند جوانان کم حوصله می شویم، چیزها برای مان به سرعت ملال آور می شوند، مانند جوانان خواهان تنوع و هیجان بیشتر هستیم، بازی و سرگرمی دیگر خاص کودکان و نوجوانان نیست و به آن مانند حق عمومی نگاه می کنیم، در یک عبارت کلی می توان گفت که جوانی نه تنها دیگر  مساوی خامی نیست بلکه جوانی به ارزش تبدیل شده است. «ارزش جوانی» به تازگی برای ما آشکار شده و آن را ستایش می کنیم و به داشتن آن به خود می بالیم. ارزش جوانی دیگر صرفا «ارزش زیست شناسانه» و مربوط به سن و سال معین نیست، بلکه ارزش جوانی شکلی از فرهنگ است. جوانی در این گفتمان جدید، مجموعه ای از ارزش هاست که در سبک زندگی، کالاهای فرهنگی، شیوه ای از سحن گفتن، نوعی از سرمایه های فرهنگی مشخص، مجموعه ای از مناسبات اجتماعی، الگوها و هنجاری های فرهنگی و اجتماعی ظهور و بروز پیدا کرده است. این ارزش ها، همان «ترجیحات اجتماعی» مردم هستند که دیگر به گروه سنی معین اختصاص ندارد و همه در تمام گروه های سنی آنها را می پذیرند یا حتی آنها را عمل می کنند. اغلب مردم ترجیح می دهند «سبک زندگی جوانی» را تجربه کنند. مردم ما اکنون نه تنها «یاد جوانی» را گرامی می دارند بلکه سعی می کنند با زیستن به مانند جوانان، جوان بمانند. جوانی و جوانانه زیستن امروزه به «تقاضای اجتماعی همگانی» تبدیل شده است.  این امر موجب شده است نه تنها جوانی و سبک زندگی و ارزش های آن از مشروعیت اجتماعی برخوردار شود، بلکه و مهمتر از آن این که به تدریج ارزش جوانی در نهادها و موسسات اجتماعی نفوذ کرده و به صورت الگوهای فرهنگی و رویه ها و عرف های مشخصی را شکل دهد.
•  جوانی به مثابه دوره ای از زندگی
اگرگذشتگان درباره جوانی صحبت نمی کردند به دلیل عدم وجود پدیده ای به نام جوانی در فرهنگ ما بوده است. در گذشته فرد از سنین کودکی (6-7 سالگی)در جستجوی کار بود و موظف بود مسئولیت بپذیرد و زندگی را این گونه ادامه دهد. زندگی روستایی 50 سال پیش در ایران نیز به روش 500 سال پیش بود و تغییر چندانی در روش زندگی رخ نداده بود. در نتیجه می توان گفت تا نیم قرن پیش ما همچنان تجربه زندگی انسان های 500 سال پیش را داریم. در آن فضا چیزی به نام جوانی وجود نداشت، مرحله ی نوزادی و کودکی و سپس ورود فرد به زندگی بزرگسالی و ادامه زندگی تا سنین کهنسالی، چرخه زندگی افراد را شکل می داد.
در گذشته، فاصله زمانی هر مرحله از زندگی نیز متفاوت بود. کودکی تا سن ٩-٨ سالگی را در بر می گرفت و  تا ١٧سالگی دوره نوجوانی به حساب می آمد و پس از آن  تا ٢٧-٢۶ سالگی دوره جوانی دامه می یافت. اما امروزه دوره کودکی تقریبا تا سن ١٧-١۶سالگی ادامه دارد. ١٧ سالگی آغاز نوجوانی است که تا ٢٣-٢٢ادامه می یابد. پس از آن دوره جوانی آغاز شده تا ۴۶،۴۵ سالگی ادامه پیدا می کند.
این طبقه بندی جدید «چرخه ی زندگی»، یک رخداد و اتفاق جدید است. لایه لایه شدن زندگی و وجود لایه مستقلی به نام جوانی در فرهنگ، تاریخ و سنت وجودنداشته است. البته منظور از جوانی  یک  دوره فیزیولوژیک نیست بلکه مفهومی کاملا فرهنگی - اجتماعی و نسبی است  که عدم وجود آن در گذشته و وجود امروزین آن، دلیلی بر عدم ارتباط آن با فیزیولوژی، جسم  و سن انسان هاست. جوانی مرتبط با ساخت اجتماعی،  ساخت فرهنگی، گفتمان موجود، فضای معنایی وجایی که انسان و زندگی تفسیرو معنا می شود، است. بودن و نبودن ِجوانی، بیشتر یک برساختِ  تاریخی، اجتماعی و فرهنگی است تا یک برساختِ فیزیولوژیک، تقویمی یا سنی. از این رو می توان گفت امروزه نه تنها جوانی متولد شده بلکه در حال وسعت یافتن است.
در تجربه زندگی واقعی، اگر جوانی را به عنوان یک مقوله اجتماعی - فرهنگی بدانیم، به معنای دربرداشتن جوانی به عنوان مجموعه ای از نقش ها، وظایف، حقوق، رویه ها، فهم ها و معناهاست. گاهی مادران و پدران براساس این مقوله با یکدیگر اختلاف دیدگاه دارند. پدر از فرزند انتظاراتی دارد، اما مادر آن انتظارات را متناسب با سن فرزند نمی داند. در گذشته تصورات و انتظارات پدر از فرزند و حقوقی که برای وی قایل می شد، کاملا متفاوت از امروز بود. امروزه مادر با فرزند ١۶ساله هنوز مانند کودک رفتار می کند نه مانند نوجوان. بنابراین جوانی یعنی مجموعه ای از برداشت ها، فهم ها، معناها، انتظارات و تخیلات فرد.   
جوانی شدن یکی از چند فرافرایندی است که  جامعه انسانی در حال تجربه آن است. این فرافرایندها عبارتند از رسانه ای شدن، جهانی شدن، شبکه ای شدن، ارتباطی شدن، مصرفی شدن، زیبایی شناسانه شدن، زنانه شدن و شدن ها و صیرورت های دیگر. در  مساله "جوانی شدن فرهنگ "  درباره "جوانی "صحبت می شود، نه درباره جوانان. یعنی درباره اتفاقی که در کلیت جامعه، سیاست،  فرهنگ و اقتصاد رخ داده است. آن اتفاق این است: تمام چیزهایی که به نوعی در دنیای مدرن ِ ایرانی (یعنی از سالهای مشروطیت به بعد) و در جهان  غرب (ازسال ١٩٠٠به بعد) تجربه شده است -به عنوان مفهوم جوانی ابداع شده  و به عنوان نقش ها،  انتظارات، حقوق و وظایف جوانی پذیرفته شده اند. این مفهوم  به همه گروه های سنی و حتی مهمتر از آن به همه مکان ها، کالاها، حوزه ها و فرایندهای زندگی مانند مساجد، عزاداری، اقتصاد، سیاست، معماری، انرژی و تکنولوژی تعمیم پیدا می کند. اگر جوانی به مثابه شکلی از بودن، نوعی از معنا،  ذائقه و سلیقه درنظر گرفته شود، این برداشت از جوانی در حال تسری یافتن به کل فرهنگ امروز است. اگر جوانی را نوعی هستی یا بودن بدانیم و یا آن را شیوه ای از زیستن و معنا تجسم کنیم، جوانی و جوانی کردن نوعی از ذائقه و سلیقه و شکلی  از زیبایی شناسی و  آرزو خواهد بود. به زبان استعاری، جوانی یک بو یا طعم است؛ این طعم و بو، همه چیز رابه رنگ و بوی خود در می آورد. این دقیقا همان مساله ای است که باعث می شود امروز درباره "جوانی شدن همه چیز "صحبت شود.
توماس برگلر در کتاب خود با عنوان «جوانی شدن مسیحیت آمریکایی» (2012) توضیح می دهد یکی از راهبردهای اساسی که مسیحیت و کلیسا در قرن بیستم برای تضمین بقای خود پذیرفت، جوان ساختن ساختار مذهب مسیحیت در آمریکا بود. در راستای این راهبرد، سرودها، آهنگ ها، آئین ها، مناسک، معماری، رویه ها، هنجارها و عرف مذهبی مسیحیت، به ویژه در آمریکا، با ارزش های جوانی و جوان بودگی تناسب و سازگاری پیدا کردند. این تناسب و سازگاری برای این بود که مسیحیت و به ویژه جامعه آمریکا بتواند ذائقه، سلیقه، زیبایی شناسی و اقتضائات و الزامات هستی ِجوانی یا جوان بودگی در قرن بیستم را بپذیرد تا مردم از کلیسا روی برنگردانند. این راهبرد فرهنگی تا حدودی در جذب مردم به کلیسا موفق بود زیرا  کلیسای آمریکا (مورمن چرچ) و دیگر کلیساهای پروتستان  آمریکا از کلیسای انگلیس، فرانسه، آلمان، ایتالیا و جاهای دیگر، مراجعان بیشتری دارد. حتی ببتیست ها و کاتولیک ها و  در تمام اروپا و جهان غرب  به طورساختاری  این موضوع را پذیرفتند.
از این منظر، مفهوم شکاف نسل ها نیز قابل نقداست،  زیرا بسیاری از والدین، جوانی شده اند و خودشان را با این مفهوم سازگار کرده اند. امروزه پدر خوب، پدری نیست که فرزندش را مشابه خود تربیت کند بلکه پدری است که خود را به ارزش های جوانش نزدیک تر می کند. اظهار رضایت بالای ٧٠% جوانان ایرانی به این دلیل است که امروزه نسل مادران و پدران، به  دانشگاه و مدرسه می روند، در اردو شرکت می کنند و .... آنها متوجه می شوند برای تربیت موفق فرزندان -و اینکه خودشان بتوانند زندگی بهتری را تجربه کنند –باید ذهنیت خودرا جوانی کنند.  آنها ظرفیت آرزومندی و افق معنای خودشان رادگرگون می کنند. براساس نظر "گادامر "،اگر جوانی یک متن  و یک افق معنایی تصور شود و والدین را گروه دیگری بدانیم که حامل ارزش های تاریخی و سنتی هستند،  هم معنایی و امتزاج افق ها رخ داده است. این امتزاج افقها در فضای نسلی کاملاً قابل مشاهده است.
با نزدیک شدن به  نسل های جوان تر این امر قابل مشاهده است. یعنی  برای پدر بودن دیگر نمی توان به آتوریته  های سنتی  استناد کرد، بلکه باید با فرزند شنا کرد، شطرنج و  فوتبال بازی کرد، کشتی گرفت و باید با او درباره زندگی صحبت کرد. باید به زبان جوان صحبت کرد. این جوان است که باید در ساختار زندگی والدین قرار بگیرد و از امور پدر مطلع شود، نه این که تنها پدر بداند فرزندش کجا می رود و چه می کند، بلکه فرزند نیز  باید بداند که پدر و مادرش کجا می روندو چه می کنند. او باید بفهمد که این رابطه، رابطه ای دموکراتیک است. تحقیقات تجربی درباره ارزش ها و نگرش های ایرانیان نیز نشان می دهد که «مناسبات نسلی» در ایران به سمت دموکراتیک شدن پیش می روند.
امروزه گسترشِ آموزش عمومی، آموزش عالی،  رسانه های عمومی و ارتباطات باعث شده که به ویژه مادران و بعد پدران به طرف جوانی شدن بروند. جوانی شدن یعنی مادری که  جوان شدگی  را به مثابه شیوه ای از زیستن  و بودن پذیرفته است و پدری که مرجعیت پسر و دختر جوان خود را می پذیرد. در این شرایط این پدر است که باید خود را با جوانان انطباق دهد. این انطباق در حال انجام است و رابطه ای دموکراتیک دوسویه در حال شکل گیری است.
جوانی شدن به عنوان رخدادی همه جانبه و ساختاری در حال اتفاق افتادن است. اینچنین نیست که به طور تصنعی، اتفاق کوچکی در گوشه ای در حال رخ دادن باشد که چند جوان نادان در حال شیطنت باشند و  استادان دانشگاه موظف به راهنمایی و یافتن راه حل برای مقابله با آنها باشند. فرد ٧٠ ساله، سالمندان و حتی بخشی از فرایند کلانِ شهری شدن نیز،  جوانی شده است.
هر چه از جامعه عشایری به جامعه ی روستایی واز آن  به جامعه شهرکی و سپس به جامعه شهری و نهایتا کلان شهریپیش می رویم، جوانی شدن هم توسعه می یابد. جوانی شدن مؤلفه ساختاریِ تحولات جامعه امروز است .جوانی شدن، یک اتفاق تصنعی ِسطحیِ مکانیکی نیست. به دلیل ساختاری بودن تحولات ناشی از جوانی شدن، این تحولات، برگشت ناپذیرند.
حتی با نگاهی به هیات های مذهبی، می توان گفت در عزاداریها، نوحه ها، اشعار و لباس هایشان (که ممکن است که از لحاظ نص دینی و مرجعیت دینی قابل نهی باشند و یا اشکال داشته باشند)، جوانی شدن قابل مشاهده است. اتفاقا در ایران، بیش از ایالات متحده آمریکا، هیات های مذهبی و فضاهای مذهبی در حال پذیرفتن هژمونی جوانی  است. گزارش های اتنوگرافیک  نشان می دهد هیات های مذهبی بیش از خود مساجد رونق دارند. چرا که هیات ها فضاهای بازتری برای جوانی شدن هستند و مساجد مقاومت بیشتری کردند. گرچه همه مساجد یکسان نیستند  و بستگی به امام جماعت مسجد دارد. مساجدی که امام جماعت جوان دارد، - جوان  نه به لحاظ سنی به این معنا که فرد شیوه تفکر جوانی، هستی شناسی جوانی و معرفت شناسی جوانی را پذیرفته - اتفاقاً رونق بیشتر دارد.  بنابراین جوانی شدن در مذهب، آیین ها، رسوم، رسانه، دکوراسیون و حتی در تجربه روزمره افراد وجود دارد.
جوانی شدنِ روزمرگی  بحثی طولانی است. در ایران، سیاست در برخی لایه ها در برابر جوانی شدن مقاومت می کند و دچار بحران شده است. اما زندگی روزمره ایرانی چنین بحرانی را تجربه نمی کند. به همین دلیل امروز درباره جوانی صحبت می شود چراکه فرایندی است که درزندگی روزمره در حال اتفاق افتادن است. زبان، ادبیات، تصویرها، نمادها و نشانه ها و کل نظام های دلالت در حال جوانی شدن است. به این دلیل درباره جوانی سخن گفته می شود که جوانی یک سبک، فرم، شکل و یک فرهنگ است. در این فضا کسانی  که دچار بحران هویت شده اند، سالمندان و میان سالهایِ سیاسی هستند که قادربه فهم ِ فضای موجود و تحولات فرهنگی اجتماعیِ  درون نسل ها نیستند و یا  آنرا نمی بپذیرند. بحران هویت و شکاف نسلی در ذهن سیاستمدارانی است که تجربه نسلِ  میانسال و جوان ترِ امروز را ندارند .در نتیجه  شکاف ِ ذهنی خودشان را  به شکاف ذهنی جامعه تعمیم می دهند.
• جوانی به مثابه سیاست
با توجه به تمام نکاتی که گفتیم، جوانی امروزه شکلی از سیاستگذاری برای همه جوامع از جمله جامعه ماست. اگر بخواهم به صورت تجویزی نکاتی را برای سیاستگذاری جوانی پیشنهاد کنم، فهرست نکات را در نظر می گیرم:
١-برای سیاست جوانی و سیاست گذاری جوانی باید این سیاست را به عنوان کلیت یا امری کلی در نظر گرفت. یعنی جوانی را تک بعدی ندانست  و آن را  امری مستقل و مجزا فرض نکرد. نظام سیاست گذاری باید بتواند به شیوه ای معنادار و قاعده مند جوانی بودنِ فرهنگ و جوانی شدنِ فرهنگ را فهم کند و این مؤلفه رادر تمام لایه های برنامه ششم یا سیاست های دیگر بپذیرد.
٢- برای سیاست گذاری بحث های روانشناسانه کافی نیست. از این منظر که جوان افسرده، بیمار و معتاد شده و باید مشکلش حل شود باید گذر کرد. این امر ضرورت داردکه  مشکل جوان حل شود، اما نمی توان فقط آینده پژوهانه و آینده نگرانه برای حرکت کلی جامعه اندیشید و عمل کرد. نمیتوان  با  سیاست آتش نشانی عمل کرد.  راه حل درست این است که روی روندها و سناریوهای تحول مطالعه جدی داشت و در این مطالعه جدی و بخش های سازمانی بخصوص سیاست رسانه ای مدرن را  بازبینی کرد.
٣- برای رسیدن به سیاست گذاری جوان یا جوانی باید گفتمان جوانی را بازاندیشی کرد. این بازاندیشی باید توسط نهادهای علمیِ مطالعات راهبردی، تغذیه و هدایت شود. طرح های تحقیقاتی آن هم به اندیشمندان جدی و واقعی (کسانی که می توانند خلاقانه نظریه پردازی کنند) سپرده شود.
۴- به منظور رسیدن به سیاستگذاری مناسب جوانی، بهترین سیاست، سیاست گفتگوی اجتماعی است.گفتگوی اجتماعی یعنی فضایی ایجاد شود که روشنفکران، جوانان، هنرمندان،ادبا، مولدان فرهنگ، نیروهای فعال و موثر، دانشگاهیان، سیاستمداران ومدیران بتوانند صداهای مختلف را در حوزه عمومی، در فضای خِرد جمعی به گوش دیگران برسانند. نبایدکه یک صدا شنیده شود و باقی صداها سرکوب شود. درآن صورت  بعد از چند سال دوباره  بحران ایجاد میشود. داستان تحولات فرهنگی ایران در آینده شتابی بیش از پیش خواهد گرفت . نیاز است که امکان این گفتگوی اجتماعیفراهم شود و فضاهای گفتگویی وسعت گیرد. باید نگاه های سرکوب گرانه، امنیتی و نظامی مدیریت فرهنگی کنار گذاشته شود.البته همه ی جوامع  تا حدی به نوعی  از کنترل نیاز دارند. ولی حد آن بسیار مهم است، بخصوص در بحث جوانی.

• نتیجه گیری
جوانی را نباید از بستر تحولات ِاقتصادی، سیاسی و فرهنگی امروز بیرون آورد و به عنوان مفهومی مستقل و مجرد دید. اگر بخواهیم این مفهوم را توضیح دهیم، باید تمام این تحولات معرفتی و  اجتماعی را کنار هم قرار دهیم تا معلوم شود جوانی چیست و به چه معناست؟ شناخت جوانی را بر عهده ی عده ای که درک نظری و معرفت شناسانه ای از دنیای امروز ندارند و دارای  صلاحیت علمی نیستند، اشتباه بزرگی است. جوانی، مفهوم بسیار پیچیده ای  است که به مراتب از مفاهیم علم هوا -فضا و علم فیزیک پیچیده تر و انتزاعی تر درک آن دشوارتر است .در واقع یکی از خطاهای بزرگ این است که افراد فاقد صلاحیت علمی درباره این مفهوم بزرگ سخنوری کرده و بعضاً سیاستگذاری نمایند.
لازمه صحبت درباره جوانی، چند نکته است:
١- برای رسیدن به شیوه ی جدید سخن گفتن درباره جوانی، باید یک بازاندیشی انتقادی، از گفتمان جوانی موجود انجام داد. باید بدانیم در کجا، گفتمان جوانی خطا بوده است. خطا یعنی به کمک آن طرز سخن، نتوان خودرا به نحو بهینه ای ساماندهی کرد. منظور از ساماندهی بهینه این است که بتوان از منابع و سرمایه های انسانی  برای پیشرفت، آرامش رفاه و آسودگی، سلامت، اخلاق و برای زیبایی بهرمند شد. نمی توان گفت  جوانی یعنی فساد و بعد با لبخند خواست که نیروی نظامی و انتظامی و قانون آن را مدیریت کند. باید شیوه دیدن و نشان دادن درباره جوانی را تغییر داد. لازمه این تغییر، بازبینی انتقادی، اصلاح و پالایش گفتمان جوانی موجود در نظام سیاسی و گفتمان سیاسی حکومت، دولت، رسانه ها و جامعه است.
٢- برای اینکه بتوان از جوان، جوانی و جوانی شدنِ فرهنگ، به عنوان منبع فرهنگی برای بهبود کشور  و حرکت به سوی پیشرفت استفاده کرد، باید بتوان به آموزه ها، تلقی ها و برداشت های جدید از جوانی رسید. مفهوم جوانی و جوان شدن امر جدیدی است. زرادخانه مفهومی، دیدگاه های نظری و  تجربه های معرفتی لازم در این حوزه محدود است. البته تعدادی کتاب، مجله و تحقیقات در این زمینه منتشر شده است. اما نباید در چارچوبِ  اداهای دانشگاهی و روشنفکری باقی ماند، بلکه باید در اتاق های فکر یا فضای فکری، به معنای واقعی و جدی کلمه، مفاهیم، نگاه هاو برداشت های ضروری را شکل داد. باید به منظور بسیجِ  منابع فرهنگی و اجتماعی،که رکن آن جوانی و جوانی شدن است، به فهمی دست یافت. باید به زبان جدیدی دست یافت  که این زبان در راهبردهای سیاست گذاری و راهبردهای  اجتماعیِ  خانواده ها و راهبردهای رسانه ای کارآمد و راهگشا باشد. قطعا یکی از راهها دست برداشتن از  آسیب شناسی است. زیرا یکی از مواردی که سیاست گذاری را در ایران فلج کرده، نگاه های آسیب شناسانه، روانکاوانه  و روانشناختی است. باید نگاه تحلیلی و نقادانه به کار رود و خطاهای روش شناسانه موجود در این حوزه شناسایی و بررسی شوند.
٣- اندیشیدن درباره جوانی و جوان ابداع  گفتمان جدیدی را می طلبد که  بتواند ملاحظاتِ تحولات ساختاریجامعه جدید را درک کند. به عنوان مثال هر چقدر که جامعه جدید به حال نزدیک می شود، سازمان های اجتماعی جایگزین نهادهای اجتماعی می شوند. صد سال پیش تنها خانواده، مذهب، زبان، آداب و رسوم وجود داشت اما امروزه هزاران سازمان و اداره وجود دارد. در ایران سازمان ها هم بیش از حد، وسعت پیدا کرده اند. در واقع مردم در سازمان ها زندگی می کنند و در آنها می میرند و این واقعیتی است که هیچ وقت سابقه نداشته است. وقتی از جوان صحبت می شود، باید درباره سازمان های جواناننیز صحبت کنیم، نه فقط درباره افراد جوان. چرا که سازمان های جوانی نوعی از سازمان زندگی امروزین ما هستند؛ سازمان هایی مانند پادگان ها، دانشگاه ها، مدارس، رسانه ها و وزارتخانه. بنابراین زمانی که در مورد جوانی و جوان شدن و تغییرات صحبت می شود، بافت و بستر جدید را باید در نظر گرفت. رکنِ  مهم این نگاه جدید، مساله سازمان هاست. درباره سازمان نیز باید از منظر جوانی به مثابه رویکرد و تئوری و نه یک گروه سنی بازاندیشی کرد. از این منظر باید سازمان، بروکراسی و قوانین موجود را بازخوانی کرد؛ نه فقط قوانینِ مربوط به جوانان، بلکه همه قوانین را از منظر جوانی بازخوانی کرد. بنابراین جوانی را باید از مقوله سن و جنس و روانشناختی صرف بیرون آوردو آنرا در بعد سازمان،بعد زندگی جمعی، بعد قوانین و چارچوب دنیای جدید گذاشت.
همان طور که  جامعه باید به محیط، جنسیت، مذهب، زبان فارسی و ... حساس باشد، باید به «جامعه ای حساس به جوان» نیز دست یافت، جامعه دوستدار جوان. به عبارتی جامعه باید به بُعدِ ساختاری ِ جوانیِ فرهنگ امروز حساس باشد.
همچنین جوانی رویکرد و برساختی رسانه ای است. رسانه ای شدن نیز ساختاری است که زندگی را شکل می دهد. جوانی شکلی از بازنمایی ارائه شده در رادیو ها، تلویزیون ها، روزنامه ها، وبلاگ ها، وبسایت ها، موبایل ها و... است و فقط دربردارنده  افراد یا سازمان ها نیست. جوانی نوعی تصویر است؛ شیوه ای از نشان دادن و دیدن. جوانی در رسانه ها، صداها، واژه ها، تصاویر و نشانه ها دائما تولید، بازتولید و تکثیر می شود. بنابراین وقتی از جوانی صحبت می شود، باید توجه کرد که چه سیاست رسانه ای وجود دارد. باید به منظور دستیابی به تحول و فهمی جدید از مفهوم جوانی به سراغ رسانه رفت. این طور نیست که مجلس قانونی را وضع کند و در اثر اجرای آن، همه چیز درست شود. یلکه باید به سراغ رسانه رفت  و بررسی کرد که جوانی را چگونه باید رسانه ای کرد. باید دانست رسانه چه مفهومی از جوانی را خلق می کند؟ آیا این مفهوم، یکپارچه و امکان پذیر است؟ مفهوم جوانی، مفهومی رسانه ای است و رسانه ها  بیش از اندازه متکثرند.
علاوه بر این، در دنیای کنونی، قدرتِ سوژگی و عاملیتِ جوان به قدری وسعت یافته که نمی توان هویتی همگن و یکپارچه را به همه موجودیت ها و هستی های جمعی و فردی تحمیل کرد.  بنابراین چرا باید دنبال امر باطل و محال گشت؟ چرا بر راه حل هایی که امکان پذیر نیست، سرمایه گذاری می شود؟ در این صورت، جامعه دچار بحران های شدید تر می شود. بنابراین مدیران دلسوز، به منظور حل مساله، باید تن به عقلانیت و گفتگو دهند و در این راستا مطالعه کنند، مشورت بخواهند و ... .مفهوم جوانی، مفهومی رسانه ای شده  است ودر فضای رسانه ای شده امروز، نمی توان هویت های همگن و یکپارچه ای تولید کرد.

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,117,784
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:449
    • هفته جاری:4932