The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

بی سوادی: بحران بی صدا

اردیبهشت سال 1392 در نشست تخصصی «انجمن اسلامی معلمان» سخنرانی با موضوع «بحران سوادآموزی در ایران امروز» داشتم. این سخنرانی را خبرگزاری مهر منعکس کرد. متن آن را سخنرانی را بازنویسی کامل کرده ام. کاش مجال داشتم تا این بحث را به طور مفصل و کتابی مستقل می نوشتم. مسأله سواد هم در سطح «سواد پایه» و هم در سطح «سواد دانشگاهی» از مسائل ضروری جامعه ماست که متأسفانه درباره آنها به ندرت بحث و گفتگو جدی می شود. استدلال من این است که نظام آموزشی، برنامه درسی و نوع تلقی ما از مفهوم سواد، برخی از علل بحران بی سوادی و کم سوادی امروز ماست.
 

• مقدمه
اجازه دهید ابتدا توضیح دهم که ما مدیون مدرسه، دانشگاه و نظام آموزش هستیم. یکی از بزرگترین دستاوردهای دنیای مدرن همین نظام آموزش است. در ایران نیز مانند هر جامعه مدرن و امروزی، میلیون ها انسان از طریق این نظام آموزش به جهان بینی و زندگی تازه ای دست یافته اند. هم اکنون که صحبت می کنیم صدها هزار انسان برای این نظام تلاش می کنند. اگر قرار باشد دستاوردهای سازنده و مثبت نظام آموزش را بگوییم باید کتاب ها می نوشتیم. اما از آنجا که برای بهبود نظام آموزش ناگزیر باید به مسائل و مشکلات آن ها توجه کنیم، من نیز در اینجا می خواهم از همین زاویه دید یکی از بحران های اجتماعی کشور که به نظام آموزش مربوط است، بحث کنم. اما این بحث ما را نباید ناامید کند یا از وجوه سازنده این نظام غافل سازد.
صحبت من در اینجا درباره سواد است. اما نه سواد در معنای امروزی آن، بلکه همان معنای قدیمی خواندن و نوشتن. امروزه  سواد تنها داشتن مهارت خواندن و نوشتن نیست. تاکنون چهل نوع سواد (سواد عاطفی، سواد اخلاقی، سواد رسانه ای، سواد هنری، سواد علمی، سواد زیست محیطی، سواد ارتباطی،  سواد شبکه ای و ...) تعریف شده است. ما امروزه برای تحلیل همه عرصه های زندگی از واژه سواد استفاده می کنیم. سواد مفهوم و نظریه ای برای شناخت و توصیف زندگی اجتماعی است. من در اینجا با این برداشت گسترده از سواد کاری ندارم.
ابتدا به کمک آمار جمعیت بی سوادی و کم سوادی، مسأله را توصیف می کنم. بعد از آن برخی علل این بحران و پیامدهای آن را توضیح می دهم. نهایتا ایده هایی راهبردی برای سیاست آموزشی به منظور بهبود این وضعیت بیان می کنم. در اینجا نیز مانند هر موضوع اجتماعی دیگری ما با انبوهی از مباحث سروکار داریم. به دلیل محدودیت وقت صرفا به طرح موضوع و بیان ابعاد مختلف مسأله اکتفا می کنم. تلاش من در اینجا صرفا محدود به طرح دیدگاهی خاص در زمینه سواد است نه بیان همه ابعاد این موضوع.
• سواد به مثابه مسأله
در سال 1290 شمسی قانون اجباری شدن سواد در ایران تصویب شد و اکنون 102 از تصویب این قانون می گذارد. در این یک قرن نیز همه دولت ها برای گسترش سواد، نظام آموزشی مدرن را توسعه داده اند و سهم چشمگیری از بودجه کشور برای سوادآموزی هزینه شده است. اما علی رغم همه تلاش ها، ما در زمینه سوادآموزی ما در ایران با دو مسأله جدی روبرو هستیم: نخست مسأله «بی سوادی مطلق»؛ دوم «کم سوادی». در اینجا به نحو مختصر هر دو را توضیح می دهم.
بنابر آمار رسمی حاصل از سرشماری سال 1390،  «نه میلیون هفتصد و پانزده هزار»  نفر از جمعیت ایران «بی سواد مطلق» هستند. یعنی 06/14 درصد جمعیت هفتاد و پنج میلیون نفری ایران امروز. مطابق آمارهای یونسکو، 23 درصد جمعیت ایران تا سال 2011 بی سواد بوده اند. ایران از نظر میزان بی سوادی رتبه 128 در میان 178 کشور جهان را داشته است. طبق تعریف یونسکو:
باسوادی توانایی شناخت٬ درک٬ تفسیر٬ ساخت، برقراری ارتباط محاسبه در استفاده از مواد چاپ‌ شده و نوشته‌ شده مربوط به زمینه‌های گوناگون است. باسوادی زنجیره آموزشی را که توانایی رسیدن به اهداف، توسعه دانش و پتانسیل و شرکت کامل در جامعه‌ای بزرگتر را برای یک فرد فراهم می‌کند، دربر دارد.
اگر این تعریف را مبنای محاسبه بی سوادی قرار دهیم میزان بی سوادی در ایران ممکن است بیش 23 درصد شود. جالب توجه است که بر اساس گزارش توسعه انسانی سال ۲۰۱۰ نرخ باسوادی بزرگسالان بالای ۱۵ سال در ایران در مقایسه با کشورهایی نظیر عربستان، قطر، بحرین و ترکیه پائین‌تر است.
همچنین مطابق سرشماری رسمی سال 1390، اندکی بیش از ده میلیون نفر هم «کم سواد» داریم. کم سواد افرادی هستند که چند کلاس دوره ابتدایی یا کلاس های نهضت سواد آموزی را طی کرده اند اما هنوز قادر به استفاده عملی از مهارت های خواندن و نوشتن نیستند. همچنین «سه میلیون و هشتصد هزار» نفر از جمعیت زیر 50 سال کشور بی سواد مطلق هستند.
بحران بی سوادی و کم سوادی در جامعه امروز ایران «نشانه های اجتماعی» یا «سندروم های جمعی» دیگری نیز دارد. پایین بودن میزان میانگین سرانه مطالعه در ایران (کمتر از یک ساعت در هفته)، پایین بودن میزان چاپ و نشر کتاب (تیراژ کتاب به 500 نسخه رسیده است)، پایین بودن میزان مطالعه روزنامه و مجله، غلبه ارتباطات شفاهی و بصری (استفاده گسترده مردم از تلویزیون و محصولات تصویری)، و پایین بودن میزان و نرخ رشد تولیدات علمی و دانشگاهی نسبت به میزان رشد مراکز دانشگاهی و دانشجویان(علی رغم رشد شتابان میزان دانشجویان و دانش آموختگان) برخی از این سندروم ها هستند. سندروم های بحران سواد را می توان در کل مسائل و مشکلات دیگر جامعه امروز ما نیز مشاهده کرد، زیرا سواد چیزی است که وجود آن جامعه را از بروز بسیاری از بحران ها و بیماری باز می دارد و فقدان یا کمبود آن جامعه مستعد بسیاری از بحران ها می سازد. من در اینجا صرفا سندروم هایی را بیان کردم که مستقیما به بحران سواد ارتباط دارند.  
• تبیین مسأله
چرا علی رغم سرمایه گذاری های انبوه در زمینه گسترش نظام مدرسه ای و نهضت سوادآموزی، ما در زمینه سوادآموزی ناکام مانده ایم؟ و چرا کم سوادی به این شکل گسترده شکل گرفته است؟ من در کتاب «مردم نگاری آموزش» (1390) مشکلات و مسائل آموزش و پرورش و نظام مدرسه ای ایران در شرایط امروزی را تحلیل کرده ام. قصد ندارم تمام مباحث آموزش و پرورش را مجددا در اینجا بازگو کنم. مسلما بحران سوادآموزی در ایران مانند سایر بحران ها با تمام ابعاد ساختاری اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران معاصر و تمام ابعاد نظام آموزش مرتبط است. درباره این ابعاد کتاب های متعدد نوشته شده است. من در اینحا می خواهم تنها به دو عامل تکیه و تأکید کنم، عواملی درباره آنها که تاکنون درباره چیزی گفته نشده است. نخست این که تلقی یا رویکرد نظام آموزشی ما به سواد، رویکرد درستی نیست. من این رویکرد را «رویکرد شناختی»  می نامم. این رویکرد نمی تواند سواد را مقوله مفید و ارزشمند برای افراد سازد. از اینرو افراد در برابر آن مقاومت می کنند. من معتقدم ما باید با «رویکرد اجتماعی»  به سواد نگاه کنیم. این رویکرد بدیلی است که مطرح می سازم. علت دوم بحران سوادآموزی در ایران کنار ماندن امر سواد از «گفتمان عمومی» است. مسلما این دو عامل در کنار محموعه وسیعی از عوامل دیگر بحران سواد را شکل می دهند. وجود این عوامل به معنای نفی عوامل دیگر نیست.
• سواد به مثابه رویکرد
همان طور که گفتیم دو رویکرد متفاوت شناختی و اجتماعی به سواد وجود دارد. در منظر شناختی، سواد مهارت شناختی و ذهنی است که دانش آموز باید آن را بیاموزد. چیزی است شبیه «فن» که می توان آن را در نتیجه ممارست یا به خاطر سپردن، به دست آورد. سواد محموعه ای از قواعد استاندار شده ای است که آنها را درست به کار ببریم، توانایی خواندن و نوشتن پیدا می کنیم. سواد، یعنی «قابلیت شناختی»  که به افراد شیوه خواندن، نوشتن و شمارش اعداد یا حساب را می دهد. این قابلیت را می توان در مدرسه، به کمک معلم و کتاب های درسی آموخت. البته افراد ممکن است بتوانند بدون مشارکت دیگران نیز باسواد شوند. پیشفرض این دیدگاه این است که افراد هوش و استعداد یادگیری سواد را دارند و ما صرفا باید از راه آموزش این استعداد بالقوه فردی را تحقق ببخشیم و شکوفا کنیم. از اینرو سواد دارای نوعی بنیان زیست شناسانه و فردی است. همچنین این قابلیت را می توان به کمک «آزمون هایی ارزشیابی کمی» دقیق کرد و به آن نمره داد. براین اساس، آنها که دردروس انشاء و دیکته نمره بیست می گیرند، باسوادتر از کسانی هستند که نمره پایین تری کسب می کنند. 
ویگوتسکی روانشناس فقید روسی در کتاب تفکر و زبان (1962) استدلال می‌کند که اندیشیدن را می‌توان از نظر توانایی تصریح و شفافیت بخشیدن به صورت طیفی به اسم "طیف شفافیت"  در نظر گرفت. "گفتار مکتوب"  در  انتهای این طیف قرار دارد، یعنی جایی که ما حداکثر توانایی برای بیان واضح و شفاف احساسات و اندیشه‌های خود را به دست می‌آوریم. در طیف شفافیت، "گفتار درونی"  در ابتدای طیف قرار دارد، زیرا ما در گفتار درونی کم‌ترین میزان شفافیت را داریم. "گفتار شفاهی"  در میانه طیف است. لازمه نوشتن این است که افراد باید ساختار شبکه‌های معنایی که در زندگی شخصی‌شان به صورت شفاهی و طی "فرایند جامعه پذیری" در کودکی آموخته‌اند به گفتار مکتوب تبدیل کنند. این تحول، امری فنی نیست که افراد بتوانند با یادگیری صرف مهارت‌های خواندن و نوشتن به آن دست یابند. از اینرو در دهه های اخیر رویکرد تازه ای به سواد مطرح شده است که به رویکرد اجتماعی یا «سازه گرایانه»  به سواد مشهور است.
در این رویکرد ، سواد عبارت است از مجموعه ای از آمادگی های روحی  روانی، عاطفی و اجتماعی و شناختی. یعنی شناخت هم هست، ولی یکی از این آمادگی ها است که جامعه و فرد می تواند به کمک آن به شیوه خلاق، مولد و مستقل بیاندیشد و اندیشه های خود را به صورت متن های مکتوب ارائه کند. به بیان دیگر، سواد برون داد نهایی اش به صورت متن است. برای این که چنین متنی تولید شود و برای این که این متن، متن مولد، خلاق و موثر و مفید یا مرتبط باشد، برای این که متن اصیل باشد، نه بازتولید متن های دیگر، متنی باشد که نوشته شده باشد، نه چاپ، متنی باشد که مولف داشته باشد نه مولد، متنی باشد که تالیف شده باشد نه تولید، متنی که تصنیف شده باشد نه تکثیر، متنی که اندیشیده شده نه خریداری، این متن در صورتی تولید می شود که مجموعه آمادگی ها و توانمندی های عاطفی، روانی، اجتماعی، ارتباطی و شناختی برای فرد در گروه ایجاد شده باشد. یعنی این که ما سواد را به عنوان امر رسانه ای-ارتباطی می دانیم. از این دیدگاه کسی می تواند باسواد باشد که بتواند در اجتماع و گروه خود بیاندیشد، ارتباط برقرار کند و تاثیر بگذارد. سواد وقتی گفته می شود که ما بتوانیم به کمک متن، نوعی جریان ارتباطی برای ایجاد تالیف، برای ایجاد پیشرفت و بهبود در زندگی یا توسعه در متن های دانش و یا در توسعه فرهنگی ایجاد کنیم.
از این دیدگاه، سواد "سازه اجتماعی"  است نه زیست شناسانه. این اصل یکی از بنیان‌های رویکرد اجتماعی به سواد است. در این رویکرد سواد نوعی "عمل اجتماعی"  است. یعنی اولا معانی که در متن‌های شفاهی، کتبی و بصری ارائه می‌شوند به طور اجتماعی ساخته و در زمینه اجتماعی خوانده می‌شوند. از این منظر نه تنها نوشتن بلکه حتی خواندن نیز بستگی تام به بستر اجتماعی آن دارد. به تعبیر درست چرلی گیسلر (6) خواندن به معنای رمزگشایی زبان شناسانه واژگان حک شده در متن‌ها نیست، بلکه خواندن در معنای درست آن «فهمیدن متن‌ها» با توجه به بستر اجتماعی آنهاست. از اینرو خوانش متن نه تنها نیازمند مهارت ساده خواندن یا رمزگشایی زبان شناختی است بلکه نیازمند مهارت تفسیر بافتمند شده‌ء  اثر است.
برایان استریت (1984) از شارحان این دیدگاه در مطالعه‌اش که آن را در  شهر مشهد انجام داد نشان داد که سواد ماهیت ایدئولوژیک دارد و امر  زیست شناسانه‌ای در آن نیست. در این دیدگاه اجتماعی از سواد، توانایی فرد برای تولید و فهم متن‌ها با توجه به نقش و جایگاه ساختارها و بستر اجتماعی، نقش ایدئولوژی و نهادها ملاحظه می‌شود. از اینرو موضوع سواد مستقیما به شرایط سیاسی، تاریخی، اقتصادی و فرهنگی جوامع ارتباط دارد.
سواد وقتی اتفاق می افتد که فرد بتواند به کمک سواد از الگوی ارتباط شفاهی به الگوی ارتباط کتبی انتقال پیدا کند. سواد میانجی دو شیوه تفکر داشتن و بودن است. به همین دلیل وقتی از سواد صحبت می کنیم، سواد فقط مهارت نیست. بلکه شیوه بودن است، شیوه زیستن است. شیوه بودن، شیوه زیستن یعنی اینکه ما به کمک سواد هویت جدیدی پیدا می کنیم که بعد از آن یا به کمک آن سواد، ما نوعی از ادراک خلاق و ادراک حسی و نوعی از فهم فرهنگی و تجربه زندگی را در خودمان تحقق می بخشیم. به کمک سواد ما توانایی این را پید می کنیم که خودمان را به مثابه هستی باسواد برای یک جمع، جامعه و گروه تعریف کنیم و به کمک آن نوعی از زندگی اجتماعی، فرهنگ و نوعی از دانش، نوآوری، نوعی از سبک و نوعی از ژانر را ارائه دهیم.

• سواد به مثابه بحران گفتمان عمومی
اگر به آمارها و نشانه های گفته شده دقت کنیم، تصدیق می کنیم که ما با «بحران سوادآموزی» روبرو هستیم. اما این بحران هیچ سروصدایی ندارد. ما سال هاست که با نوعی «بحران خاموش» درگیریم، بحرانی که مانند هر امر اجتماعی دیگری هم زائیده و ناشی از عوامل گوناگون اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است، و هم زاینده و بارآورنده مجموعه عظیمی از بحران های امروزی ماست. این بحران بر خلاف بحران محیط زیست، بحران ترافیک، بحران بیکاری، بحران طلاق، بحران اعتیاد، بحران مسکن، بحران فقر، بحران نابرابری های اجتماعی و بحران های اجتماعی و فرهنگی دیگری که ما امروز با آنها درگیریم، نه تنها انعکاس چندانی در رسانه ها ندارد، بلکه مردم هم نسبت به آن بی اعتنا هستند و بر خلاف گرانی قیمت ها یا مشکلات دیگر زندگی، در زندگی و گفتگوهای روزمره از آن صحبتی نمی کنند.
این که چرا این بحران با «سکوت اجتماعی» روبرو شده و در گفتمان عمومی جامعه از آن صحبت نمی شود، تحلیل های مختلفی می توان بیان کرد. احتمالا یکی از دلایل این است که نتایج یا پیامدهای مخرب بحران سوادآموزی در وخیم کردن کلیت اوضاع اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه و زندگی مردم به چشم نمی آید و امری ملموس یا عینی نیست. ظاهرا بی سوادی، بحرانی شبیه ویروس ایدز است که ده یا پانزده سال بعد از آلوده کردن بدن بیمار، او را می کشد. کسی از بی سوادی یا کم سوادی نمی میرد. سواد از جمله نیازهای زیستی نیست که فقدان آن موجب سر و صدا شود. اگرچه اگر با دقت به مسأله بی سوادی نگاه کنیم می بینیم این برداشت، عامیانه و نادرست است. «جامعه کم سواد» و بی سواد در قرن بیست و یکم، فرصت های زندگی را از مردم خود می گیرد. لزومی ندارد تا کارکردهای مختلف سواد در جامعه مدرن را تشریح کنیم چرا که ما کم و بیش ارزش سواد را بخشی از وجدان جمعی خود کرده ایم. امانوئل تُد و یوسف گورباژ در کتاب «ملاقات تمدن ها» (1389) تأثیرات گسترده سوادآموزی در جوامع اسلامی در دوره معاصر، از جمله ایران را تحلیل و تشریح کرده اند. آنها نشان می دهند بخش مهمی از تحولات و پیشرفت های اجتماعی و اقتصادی این جوامع مثل افزایش امید به زندگی، بهبود نرخ باروری، گسترش مشارکت مردم به ویژه زنان در زندگی اجتماعی، رشد طبقه متوسط، گسترش شهرنشینی، گسترش نظام اداری، افزایش رشد اقتصادی، تا حدودی محصول پیشرفت هایی است که در زمینه سوادآموزی داشته اند. حداقل این که بدون دست یافتن به حداقلی از حمعیت باسواد، این تحولات نیز رخ نمی داد.  یونسکو براساس همین کارکردهای سواد، سال 2014، «سواد یعنی توسعه پایدار» نامگذاری کرده است. می دانیم که در تقویم بین المللی یونسکو هشتم سپتامبر «روز جهانی سواد» است. اختصاص این روز هم به دلیل اهمیت نقش سواد در توسعه همه جانبه است و هم به دلیل این که برای رسیدن به جامعه باسواد ما باید در گفتگویی جهانی درباره سواد، راه های کاهش یا خذف بی سوادی را جستجو و شناسایی کنیم. در حال حاضر 800 میلیون انسان بی سواد مطلق در جهان وجود دارد. یعنی علی رغم بیش از یک قرن تلاش جهانی برای گسترش سواد، ما نتوانسته ایم به بخش عظیمی از انسان ها فرصت دستیابی به حداقل مهارت پایه برای زندگی در جامعه مدرن را بدهیم.
یکی دیگری از علل «سکوت اجتماعی» در برابر بحران بی سوادی امروز، حذف سواد از «گفتمان های فکری» و «جریان های روشنفکری» امروز ماست. ظاهرا این گونه فرض شده است که جامعه ایران با توجه به داشتن سابقه بیش از صد سال نظام مدرسه ای و گسترش سراسری آن از مرز بحرانی سوادآموزی عبور کرده است. جمعیت حدود 12 میلیون نفری دانش آموزی و  یک میلیون نفری معلمان و وجود هزاران مدرسه و مرکز آموزشی در سراسر کشور نیز می تواند نوعی «خطای دید» در توجه به میزان باسوادی در ایران ایجاد کند. همان طور که آمارها نشان می دهند، واقعیت این است که حدود 20 میلیون بی سواد و کم سواد در ایران وجود دارد. این جمعیت می تواند در جامعه ای که تا حدودی به سازوکارهای انتخابات و رفراندوم استوار است، عامل خطرناکی باشد زیرا این جمعیت بیست میلیونی می تواند به سادگی «فریب تبلیغات» گروه های سیاسی را بخورد و روند حرکت توسعه ای جامعه را متوقف سازد. استدلال طرفداران احمدی نژاد اغلب این بود که روشنفکران و اصلاح طلبانی که نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 و سال 1388 را مناقشه انگیز می دانستند، صرفا آراء طبقه متوسط شهری را در نظر می گیرند، در حالی که توده ی بزرگی از حمعیت ایران ساکن روستاها و شهرهای کوچک هستند که گرایش های توسعه گرا و اصلاح طلبانه ندارند. بخش بزرگی از این توده جمعیتی، همان بیست میلیون نفر بی سواد و کم سواد است. روشنفکران و اندیشه ورزان اصلاح گر و توسعه گرا جامعه ایران در نتیجه این خطای دید، سال هاست که دیگر از مسأله آموزش غافل شده اند. در نتیجه این غفلت، مطبوعات و رسانه ها و حوزه عمومی به طور کلی موضوع سوادآموزی را رها کرده اند.
• راهبردها
به گمانم ما باید موضوع سوادآموزی را به «حوزه عمومی» بکشانیم و صرفا این بحران با «مباحث فنی» که متخصصان رشته های آموزش ارائه می کنند، حل نمی شود. طی دهه های اخیر ده ها هزار دانشجو و دانش آموخته در رشته های تعلیم و تربیت، تکنولوژی آموزشی، مطالعات برنامه درسی، فلسفه تعلیم و تربیت، جامعه شناسی آموزش و پرورش، مطالعات آموزش و رشته های متعدد دیگر تربیت کرده ایم. این متخصصان نیز هزاران کتاب، مقاله، پایان نامه، رساله و گزارش های تحقیقاتی نوشته و منتشر کرده اند. ضمن تأیید ضرورت وجود و گسترش این فعالیت ها، اما باید یادآور شد که این فعالیت ها تا زمانی که سواد و آموزش را به «گفتگو عمومی» تبدیل نکنند، نمی توانند تأثیر قابل توجهی بر بهبود وضعیت آموزش در ایران بگذارند. بر خلاف این واقعیت، متاسفانه اغلب این فعالیت های دانشگاهی و علمی هرگز به حوزه عمومی وارد نشده و در قفسه های دانشگاه ها و مراکز اداری یا تحقیقاتی بایگانی شده اند. یکی از مسائل فرهنگ دانشگاهی «آکادمیای تحقیقات آموزش» در ایران این است که این تحقیقات، متن ها و «دانش های فنی» تلقی می شوند و با زبان زرگری متخصصان بیان شده و اغلب برای مردم ناخوانا و نامفهوم هستند.
اهمیت نقش گفتمان عمومی و فکری جامعه در زمینه سوادآموزی را باید جدی بگیریم. پیشرفت هایی که تاکنون در این زمینه داشته ایم تا حدودی به این دلیل بوده است که برای دوره طولانی مسأله آموزش و سواد در کانون گفتمان های روشنفکری ما قرار داشت. یکی از مهمترین نکاتی که در برنامه و گفتمان نوسازی و تجدد ایرانی از دوره مشروطه مطرح بود، گسترش سوادآموزی بود. می توان گفت «سوادآموزی» از جمله مهمترین آرمان های «تجدد ایرانی» بوده است. پیدایش «مدارس جدید» که با شکل گیری مدارس رشدیه در دوره ناصری در تبریز شروع شد، در دوره مشروطه و سپس در دوران پهلوی و جمهوری اسلامی گسترش یافت. این نکته که ما باید «ملت باسواد» بشویم، از جمله آرمان های مشترک و مورد توافق همه گفتمان های سیاسی و اجتماعی ایران معاصر بوده است. ما نیز مانند ملت های مدرن، آرزو کرده ایم که روزی آخرین بی سواد کشور را جشن بگیریم و از نداشتن بی سواد در ایران، به خود ببالیم. این تلقی از سواد در ایران معاصر ریشه نه تنها در گفتمان تجدد، بلکه در گفتمان دینی نیز داشت و دارد. اصلاح گران و نوسازان جامعه ایران اعم از آنها که در قدرت بوده اند یا آنها که نقش اپوزیسون داشته اند در تمام دوره های تاریخ معاصر ایران اهمیت جایگاه و نقش سوادآموزی را به خوبی درک کرده بودند. به همین دلیل اصل مبارزه با بی سوادی، اصل مقدس دوره تجدد ما بوده است.
بنابر این، باید ابعاد فاجعه بار این بحران را افشا کرد. شاید افشای این بحران خود به بهبود آن کمک کند، زیرا به گمان من یکی از علل گسترش این بحران تا به امروز، همین «پنهان ماندگی» آن است. مسائل اجتماعی مانند عفونت در بدن آدمی می مانند. عفونت زمانی رشد می کند که هیچ سندرومی آن را آشکار نکرده است. اگر سه دهه پیش که بی سوادی و کم سوادی در حد نوعی «مسأله اجتماعی» بود و به وضعیت امروز آن که به اعتقاد من «بحران اجتماعی» شده؛ توجه می کردیم، شاید اکنون ما دیگر با «مسأله سواد» روبرو نبودیم.
همچنین دلالت های رویکرد اجتماعی برای نظام آموزشی این است که سیاست آموزشی و نظام برنامه درسی باید براساس این رویکرد تغییرات اساسی در تمام ابعاد خود ایجاد کند. برای مثال، برای گسترش سواد باید میدان اجتماعی برای تعاملات و تجربه های اجتماعی و ارتباطی بیشتری برای دانش آموزان و دانشجویان فراهم کرد. دانش آموزان زمانی از نظام مدرسه و آموزه های آن استقبال می کنند که این نظام فرصت هایی برای خودبیانگری، خلاقیت و تجربه کردن به آنها بدهد. مدرسه و برنامه درسی تنها در صورتی می تواند سواد را به دانش آموزان منتقل کند که بین ایدولوؤی های فردی و ایدولوژی مدرسه تضادی وجود نداشته باشد و دانش آموزان بتوانند بین تجربه های ئاقعی زندگی شان با آنچه در مدرسه می آموزند نوعی هماهنگی و ارتباط معنادار برقرار کنند.
 

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,201,159
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:627
    • هفته جاری:4114