تاریخ فرهنگی ایران مدرن

مشخصات کتاب
نویسنده: 
دکتر نعمت الله فاضلی
زبان: 
فارسی
انتشارات: 
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
سال چاپ: 
1393

متنی که ملاحظه می کنید گزارشی از سخنرانی من در نشست یکشنبه های انسان شناسی و فرهنگ که در بهمن 1392 برگزار شد. به مناسبت انتشار کتابم (تاریخ فرهنگی ایران مدرن) آن را در اینجا منتشر می کنم. این گزارش را سایت انسان شناسی و فرهنگ تهیه و منتشر کرده است. در این سخنرانی کتاب تاریخ فرهنگی ایران مدرن را معرفی کرده ام.
موضوع صحبت من درباره کاربردهای تاریخ شفاهی در جامعه امروز ایران است. گاهی اوقات می‌گویم من مورخ نیستم، اما فورا تردید می‌کنم که آیا کسی می‌تواند درباره جامعه و فرهنگ، در لحظه اکنون، به صورت جدی بنویسد و بیندیشد، ولی مورخ نباشد؟ به این دلیل این حرف را می‌زنم که در نتیجه تکامل معرفت‌شناسی، روش‌شناسی و دانش اجتماعی و انسانی، ما کمابیش در همه رشته‌ها به رویکردی بین‌رشته‌ای رسیده‌ایم مبنی بر این‌که بدون داشتن رویکرد تاریخی، امکان فهم جامعه، فرهنگ و انسان دیگر وجود ندارد. مطالعۀ فرهنگ مردم در ایران، یکی از شاخه‌‎های اصلی تاریخ فرهنگی در ایران معاصر ماست. می‌خواهم بگویم که اکثر کسانی که اکنون تاریخ کشورمان را مورد تفکر قرار می‌دهند، کمابیش به نوعی مورخان فرهنگی می شوند و تا حدی  رویکردی از تاریخ فرهنگی را نیز به بیان در می آورند. تاریخ فرهنگی یک رویکرد است که در آن، زبان و لحن ویژه‌ای وجود دارد؛ اما آن چه باعث می‌شود این حوزه، هویت خاص خودش را پیدا کند، نه تنها این لحن، بلکه موضوعات خاصی است که سراغش می‌رود، مانند عواطف و احساسات یا تاریخ عشق. اگر همین حالا تاریخ فرهنگی را جستجو کنید، موضوعاتی می‌آید که گاه گفتنش سخت است. کتاب‌هایی مفصل درباره شیوه‌های مختلف پاسخگویی انسان به نیاز جنسی‌اش و تاثیرات این امر بر ابعاد دیگر جامعه مانند اقتصاد، فرهنگ و... وجود دارد. مورخان تاریخ فرهنگی حتی درباره تک‌تک آلت‌های جنسی انسان، کتاب‌هایی جدی منتشر کرده‌اند. کار نوربرت الیاس، عنوان فرعی‌ آن تاریخ کارد و چنگال است؛ این کتاب درباره این است که چگونه آیین غذا خوردن و استفاده از ظروف آشپزخانه، بیان‌کننده تحولاتی عظیم در تمدن است. ما اگر بخواهیم تمدن را بشناسیم، باید از جزئی‌ترین کارهایمان شروع کنیم. همان طور که الیاس توضیح می‌دهد تاریخ کارد و چنگال، تاریخ تحول انسان به سوی خویشتن‌داری است، یعنی جلوگیری از خشم و ارضاء شهوات، جلوگیری از پرولع خوردن و بسیاری از غرایز دیگر که ما قصد ابرازش را داریم. بنابراین تاریخ تمدن، تاریخ توسعه خویشتن‌داری ماست. این‌که که امروز ما برای فهم تمدن و کل سیر جهان هستی به سراغ زندگی روزمره و رفتارهای جزئی برگشته‌ایم، یک تحول عظیم در نگرش انسان هست و این تحول تنها در نگرش مورخان اتفاق نیافتاده است. از دیدگاه تاریخ فرهنگی، هر جزئی، سرنخی است برای پی بردن به کل تمدن. آن چه اهمیت دارد موضوع "ما" نیست، چون می‌تواند تاریخ دکمه‌های سر آستین باشد یا تاریخ بلند گریستن و... باشد، و از این تاریخ می‌توان به ماهیت انسان، جامعه و فرهنگ پی برد. این رویکردی است که الزامات معرفت‌شناختی و روش‌شناختی ویژه‌ای دارد؛ تحولاتی در دو حوزه اجتماعی و و سیاسی و اقتصادی و نیز حوزه معرفتی افتاده که تاریخ فرهنگی روی کار آمده است. تحولاتی که در ساخت اجتماعی و سیاسی و اقتصادی پیش آمد خیلی وسیع است، ولی به این بسنده می‌کنم که با گسترش رسانه‌ای شدن، صنعتی شدن، مصرفی شدن، فردی شدن و شهرنشینی بعد از جنگ جهانی دوم، توسعه جامعه دانش‌بنیاد و اطلاعات‌بنیاد، جامعه شبکه‌ای و... اتفاق می‌افتد؛ توسعه ای که گاه تحت عنوان پیدایش جامعه‌ پسامدرن از آن نام برده می‌شود. تمام این تحولات، در سطح معرفت نیز تغییراتی را ایجاب می‌کرد. با آن بینش‌های کلاسیک علوم اجتماعی ما قادر نبودیم مجموعه تحولات جنگ جهانی دوم به بعد را توصیف و تحلیل کنیم؛ از این رو نیازمند عقل جدیدی بودیم که نیازمند معرفت‌شناسی و روش‌شناسی جدیدی بود. این روش‌شناسی را تحت عنوان توسعه رویکردهای کیفی، پدیدارشناسانه و پسااثبات‌گرایی می‌شناسیم که، بجای کشف قوانین کلی، بیشتر به شیوه معناکاوانه به دنبال استنباط و فهم معانی کنش‌ها از سوی کنشگران است. به همین دلیل، یک انقلاب معرفت‌شناختی رخ داد که بر اساس آن ما بیشتر به دنبال معنا در زندگی‌های روزمره هستیم، اینکه معنا چه‌طور تولید و بازتولید شده و قدرت تعین‌بخشی دارد. مکتب آنال که از آن با عنوان تاریخ اجتماعی نام برده می‌شود، علیرغم این‌که در این انقلاب معرفت‌شناختی سهم عمده‌ای داشته، ولی باید توجه داشت که تاریخ فرهنگی نیست؛ چرا که این مکتب به نگرشی تقریبا مارکسیستی پایبند است و فرهنگ را به عنوان امری تابع و روبنا در نظر می‌گیرد. آن‌ها معتقدند شرایط مادی، تعیین‌کننده زندگی اجتماعی است و نه فرهنگ، در حالی که تاریخ فرهنگی در صدد تعدیل این نگاه مارکسیستی است، و قائل به اینست که ارزش‌ها و ذهنیت‌ها و توانایی انسان برای ساختن معنا و نیز گفتمان‌ها هستند که سرنوشت ما را در تاریخ تعیین می‌کنند. با این اتفاق، ما به فهم جدیدی از امر اجتماعی به عنوان یک امر گفتمانی رسیدیم، یعنی این که ما آدم‌ها در مجموعه زبان و گفتمانی‌ای که برای زندگی کردن می‌سازیم وجود داریم، البته نمی‌توان منکر نقش نظام‌های سیاسی و طبقات اجتماعی و خصوصا قدرت در پیدایش و تحول این گفتمان‌ها شد. باید توجه داشت که خود ایده گفتمان، یک کارکرد دوگانه دارد: از طرفی می‌خواهد سهم قدرت را در زندگی انسان نشان دهد و از طرف دیگر سهم ذهنیت‌ها و زبان را. تاریخ فرهنگی ایده‌ایست که می‌خواهد فهمی از امر اجتماعی ارائه کند که فهمی گفتمانی است.
برای رفتن به سراغ بحث خودم درباره ایران می‌خواهم از تجربه خود و کتابم طی هفته‌های آینده، روانه بازار خواهد شد، صحبت کنم. این کتاب درواقع، 13 فصل و یک پیش‌گفتار است؛ پیش‌گفتار، داستان تاریخ فرهنگی خودم است و چه‌طور سعی کردم خودم را از بیرون نگاه کنم، نوعی خودمردم‌نگاری. تجربه خودم از این که چه‌طور به جامعه ایران نگریستم و چه شد که به علوم انسانی آمدم؟ من در یکی از روستاهای فراهان اراک به دنیا آمدم و بعد به تبریز رفته و لیسانس گرفتم، سپس به تهران آمدم و فوق‌لیسانس گرفتم؛ برای گرفتن دکتری هم به لندن رفتم و در نهایت به ایران برگشتم. در فضای بین‌رشته‌ای جهان امروز، تاریخ و انواع جامعه‌‎شناسی و انسان‎شناسی و نقد ادبی و مطالعات رسانه را درس دادم؛ همچنین در حوزه‌ها حدود 30 کتاب نوشتم. من در فضای بی‌رشته‌ای تنفس می‌کنم، که سخت می‌توان گفت چه کسی متخصص چه چیزی است؟ من صریحاً می‌گویم که متخصص چیزی نیستم و تلاش می‌کنم از همه دانش‌های موجود کمک بگیرم تا بتوانم وضع خود و تجربه‌های زیسته خویش را به عنوان یک انسان ایرانی قرن 21 تحلیل کنم، تجربه‌ای شگفت‌انگیز که از یک روستا شروع شده و تا کلان‌شهر لندن پیش می‌رود. من درواقع تاریخ را مرور کرده‌ام، چون روستایی که در آن به دنیا آمده‌ام 50 سال پیش به شیوه 500 سال پیش زندگی می‌کردند، تا رسیده‌اند به شیوه‌ای که فکر می‌کنم و امیدوارم تا 500 سال بعد دیگر تغییری نکند. بنابراین می‌توانم بگویم که 1000 سال تاریخ را زندگی کرده‌ام! در فضای معرفتی‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، عده‌ای حاضر نیستند به دلایلی به این تحولات جدید ملحق شوند؛ ولی عده‌ای هم هستند که هیچ‌وقت سر جای خودشان بند نمی‌شوند و نگران‌اند که مبادا از کاروان عقب بمانند. من از گروه دوم و از بچگی نیز چنین بوده‌ام. من خیلی به فضای علمی و دانشگاهی ایران خوش‌بینم و فکر می‌کنم تولید دانش در این فضا در حال شکل‌گیری است. تاریخ فرهنگی یک رویکرد تئوریک است و با وقایع‌نگاری محض فرق دارد؛ بدان مفهوم که باید از یک موضوع یا دوره تاریخی، یک چارچوب تحلیلی و مفهومی مشخص ارائه شود. من در تمام فصول کتاب یاد شده سعی کرده‌ام در چارچوب سه گفتمان سنتی، مدرن و پسامدرن، به هر موضوع پرداخته و بگویم ما چه‌گونه گسست‌های گفتمانی داشته‌ایم و چه‌گونه تحول را تجربه کرده‌ایم. بحث من در این باره است که طی 150 سال پیش تا امروز، ما چه‌طور "تغییر از یک گفتمان سنتی به پسامدرن" را تجربه کرده‌ایم؟ البته مباحث دیگری در این جا قابل طرح است و مقصود من این نیست که بگویم ما دیگر سنتی نیستیم، یا اینکه بخواهم مرزهایی قطعی‌ بین دوره‌های مختلف ایران یا گروه‌های مختلف اجتماعی بکشم؛ بحث من اینست که ما در لحظاتی سنتی هستیم، در لحظاتی مدرن و در لحظاتی پسامدرن. چیزی که می‌خواهم بگویم آنست که این گفتمان‌ها در تمام 150 سال اخیر ما به صورت همزمان وجود دارند و همین باعث پویایی جامعه ایران است. البته باید توجه داشت که این حضور همزمان، برای گروه‌های مختلف ایران، یکسان نیست. پس من تلاش کرده‌ام سطوح خرد و کلان را به هم ربط دهم، چرا که در رویکرد تاریخ فرهنگی، داشتن یک درک کلی از جامعهِ مورد بحث، ضرورت دارد.
فصل‌های این کتاب، مجموعه مقالاتی است که به تدریج در این سال‌ها نوشته‌ام و بعد کنار هم قرارشان داده‌ام؛ در واقع این موضوعات برگرفته از تجربیات خودم بوده است. یکی از بحران‌های جامعه ما، خصوصا در حوزه دانشگاهی، آن‌ست که ما کمتر به سراغ تجربیات خودمان می‌رویم. معنای برخی مفاهیم در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است، مثلا معنای «مسجد» که برای ما روستائیان همواره مکانی جدی بوده است، و در کنار مباحث اعتقادی کاربردهای دیگری هم داشته است. حال این مفهوم در کنار مساجد مدرن و پسامدرن، چه تغییراتی را نشان می‌دهد؟ «کتاب» و درک ما از آن موضوع دیگری است؛ خصوصا که الان با مسئله کتاب‌های الکترونیک هم مواجه هستیم. «معلمی» مفهوم دیگری است که بررسی کرده‌ام، این که چه وظایفی دارد و چه‌طور از یک رسالت بزرگ انسانی در تلقی سنتی، به یک شغل در گفتمان مدرن تبدیل شده و از این‌رو جایگاهش در جامعه نیز تغییر می‌کند. معلم خودش مولد دانش بوده، ولی از 1340 به بعد این موقعیت به مرور تغییر کرده و به یک رده استخدامی تبدیل می‌شود. تا پیش از آن، گروه‌های فرادست و نخبه به سمت معلمی می‌رفتند و مقامی هم‌تراز ارتش‌بدها داشتند؛ ولی به تدریج معلمی به یک حرفه تبدیل شد و بخش وسیعی از کارکردهای اجتماعی و فرهنگیش را از دست داد؛ مثلا حق ندارد در شیوه زندگی مردم دخالت کند یا حق ندارد دانش تولید کند و نقش او تنها منتقل‌کننده دانش است. بنابراین، یک تلقی مکانیکی از معلم ایجاد می‌شود که متاسفانه دارد به سوی دانشگاه‌های ما هم می‌آید؛ در صورتی که استاد دانشگاه باید کاملا خلاقانه، بحث‌های خودش را مطرح کند، نه این که یک مستخدم دولت باشد و طی فرآیندی مکانیکی به دانشگاه بیاید و درس بدهد. من سعی کرده‌ام این گسست‌ها را در بستر زمان نشان دهم، یک نگاه فرآیندی به امر انسانی. الیاس در کتاب «جامعه‌شناسی یک نابغه» که در مورد موتسارت است، توضیح می‌دهد که همه ابداعات بشر یک دوره جنینی، یک دوره تولد و یک دوره بلوغ دارد. ما معمولا دوره بلوغش را می‌بینیم در صورتی که دوره‌های جنینی هم وجود دارند. من از طریق تحلیل گفتمان سعی کرده‌ام نشان دهم که معانی جدید چه‌طور از دل گفتگوهای روزمره ما ایجاد می‌شوند؟ تاریخ فرهنگی «شب» موضوع دیگر مورد بحث من است که در آن، بحث پایان شب را مطرح می‌کنم. قدیمی‌های روستا می‌دانند سوکت یعنی چه؟ تاریکی، سکوت و خلوت که در کلان‌شهرهای ما هر سه این‌ها از بین رفته‌اند و ستاره‌ای هم دیده نمی‌شود. حتی چراغ گردسوزهای قدیمی، نورش فقط به اندازه‌ای بود که کمی اطراف خودش را روشن می‌کرد ولی تاریکی و روشنی همواره در کنار هم دیده می‌شدند. در تهران آن قدر سروصدا هست که اصلا سکوت را حس نمی‌کنی و در خانه، آن‌قدر لوازم و وسیله دور و برت هست که خلوت، مفهومی ندارد. الان هم اگر می‌خواهید شب را حس کنید، چند ماه در یک روستا زندگی کنید چون هر پدیده‌ای در «روستا»، «شهر» و «کلان‌شهر» متفاوت است. «مدرسه» موضوع دیگری است که می‌تواند مبحث تاریخ فرهنگی باشد. من این بحث را طرح می‌کنم که آیا مدرسه اصلا در ایران متولد شد و توانست رسالت‌هایش را انجام دهد یا خیر؟ «آشپزی» در ایران معاصر، چه گفتمان‌هایی را تجربه کرده است؟ زمانی که به اروپا رفتم و دیدم رستوران‌های ایرانی و کلاس‌های آشپزی ما چه‌قدر مورد استقبال هستند، این موضوع برایم جالب شد. «سفر» مفهوم دیگری از همین دست است که در تاریخ فرهنگی بسیار جای کار دارد، چون تفاوت‌ها را جلوی چشم انسان آشکار می‌کنند. «بدن» نیز فصلی از این کتاب را به خودش اختصاص داده است. در زمینه تاریخ فرهنگی بدن، کتاب جدید آقای ذکایی واقعا متن خوبی است که خواندنش را پیشنهاد می‌کنم.
به همین ترتیب من سراغ تجربیات زندگی روزمره خودم رفته‌ام. یادداشت‌هایم را در وبلاگ می‌نوشتم که روزی 2000 نفر بازدیدکننده داشت! یکی از ویژگی‌های تاریخ فرهنگی همین است که برای مردم جالب است، چون روایت‌گونه است و خواندنش برای مردم جالب است. ولی همان طور که گفتم با روایت‌نویسی‌های روزمره فرق دارد. باید در نظر داشت که مرز کشیدن بین مردم‌شناسی تاریخی و تاریخ فرهنگی کار سختی است و این دو گاه بسیار به هم نزدیک می‌شوند. همچنین، مطالعات فرهنگ عامه را می‌بایست دوره جنینی مطالعات تاریخ فرهنگی در ایران بدانیم. توجه ما ایرانی‌ها به زندگی روزمره، در دو جریان ادبا و نویسندگان و نیز کسانی که روی فرهنگ عامه ما کار می‌کردند پی گرفته شده است. یک تغییر می‌تواند سرآغاز توجه تاریخ فرهنگی به یک موضوع باشد، چون نقطه خوبی برای کشف و آشنایی‌زدایی از تجربه یک ملت است و امکان دیدن را فراهم می‌کند. نشان دادن تفاوت‌ها، راهی برای دیدن زندگی روزمره است. تاریخ فرهنگی در ایران به چند دلیل می‌تواند مهم باشد. یکی این که جامعه ما، جامعه‌ای تاریخی و یکی از 7 کشور باستانی جهان است. جامعه آمریکا به نسبت ما تاریخ بسیار کوتاهی است. بنابراین ما برای فهم جامعه خودمان، چاره‌ای جز رجوع به تاریخ نداریم. یکی از دلایلی که جامعه‌شناسی در ایران هنوز نتوانسته به آن پویایی و تولید مدنظر ما برسد، همین ایستا بودنش است و اینکه می‌خواهد به کمک پرسشنامه و با توضیح وضع موجود قضایا را تحلیل کند، بدون داشتن دسترسی به آن نگاه فرآیندی و تاریخی! دلیل دوم اینکه در هر جایی، امر اجتماعی یک امر پیچیده، گسترده، لایه‌لایه و پیچیده است. بنابراین بدون داشتن درکی جامع نمی‌توان به تحلیل مناسب دست یافت. در نظر داشته باشید که کل‌نگری یا هلیسم هم درک همه چیز درباره یک چیز است و نه یک چیز درباره همه چیز. اگر ما بخواهیم انسان و جامعه ایرانی را بفهمیم، هر جزء رفتار ما نیازمند یک درک هلیستیک است. لسلی وایت در کتاب «تکامل فرهنگ» توضیح می‌دهد که اگر هریک از اجزاء و سلول‌های بدن ما اگر متفاوت بود، کل تمدن متفاوت می‌شد. او می‌گوید فرض کنید آدم‌ها به جای این که چشم‌هایشان جلو باشد پشت بود، یا دمی 6 متری یا شاخی 2 متری داشتیم، یا این‌که بدنمان پشمالو بود! در این‌صورت کل مدیریت بدن عوض می‌شد، مثلا چیزی به اسم لباس وجود نداشت؛ یا اگر شاخ 3 متری داشتیم، اتومبیل‌ها، معماری و همه چیز تغییر می‌کردند. به تعبیر وایت مواجهه با همین بدن، تفاوت فرهنگ‌ها را ایجاد می‌کند. همین فیلمی که امروز دیدیم نکات ظریفی در این باره داشت. یکی از آگهی‌ها، استخدام یک چاقوکش بود. آیا در روزنامه‌های امروز می‌شود این را چاپ کرد؟ امروز جدای از مسائل قانونی، مخاطب ایرانی اگر این را بخواند نمی‌خندد، بلکه اعتراض می‌کند؛ چون امنیت اجتماعی را در خطر می‌بیند؛ ولی لابد در دوره‌ای چاقوکش‌ها موقعیت اجتماعی خاصی داشته‌اند که چنین آگهی‌ای می‌توانسته منتشر شود. تاریخ فرهنگی برای جامعه ما مهم است، چون پیچیدگی و گستردگی معنای کنش‌های ما بیشتر شده است. می‌گویند روستایی‌ها ساده‌اند، من قبول دارم چون در زندگی روستایی، دانش و محاسبه کمتری برای زندگی خوب داشتن وجود داشت و از این رو تجربه‌های اندکی داشتیم؛ چون نه تنها جغرافیای ما کوچک بود، بلکه کل فضایمان ساده‌تر بود. وقتی به تهران وارد می‌شویم، فقط کلان‌شهر نیست که ما را محاصره کرده، بلکه آن تاریخ چند هزار ساله نیز به کلان‌شهر آمده است. بین نیویورک و تهران، یک فرق عظیم وجود دارد، این‌که آنجا چند هزار سال تاریخ را پشت سرش خودش ندارد و در آن تعارضات نیز به اندازه تهران نیست. لایه‌هایی از گفتمان‌های سه‌گانه‌ای که اشاره کردم در ایران فعالانه در حال فعالیت هستند. بنابراین تاریخ فرهنگی برای ما که روز به روز در حال کلان‌شهری‌تر شدن هستیم، مهم است. ما هر روز بیشتر به درک فرهنگی نیاز داریم که یک درک معناکاوانه است. ما نمی‌توانیم انسان ایرانی را بدون در نظر گرفتن فهم او و معنای رفتارش، توضیح دهیم. به لحاظ ظاهری گاه شبیه آمریکایی‌ها، اروپایی‌ها و عرب‌هاست، ولی این اشکال بیرونی، معانی درونی‌‍ دارند که گاه بسیار متفاوت است. مثلا اگر یک انگلیسی کراوات بزند یعنی سنتی و محافظه‌کار است، ولی اگر یک ایرانی کراوات بزند به معنای آنست که پزشک یا داماد است، ولی قطعا انقلابی و محافظه‌کار نیست. در صورتی که ظاهرا این دو فرد هر دو یک چیز را به گردن آویزان کرده‌اند. حال شلوار جین را در نظر بگیرید. جین ایرانی با انگلیسی و آمریکایی فرق می‌کند، معناهایشان اصلا یکسان نیست؛ یا این‌که کوکاکولا و نوشابه ما معنای آن‌ها را ندارد. ما حتی در مراسم ختم‌مان آن را کنار آبگوشت می‌گذاریم. مدرنیته ایرانی همین است: ترکیب‌های تازه! برای همین همیشه تأکید دارم که نگویید زمانی که ما هگل و کانت را بفهمیم، مدرنیته را فهمیده‌ایم یا مدرن شده‌ایم. چون این امر برای ما صدق نمی‌کند و این دو به‌هم ربطی ندارند. شیوه زندگی مردم، هیچ ربطی به فلسفه‌های مدرن ندارد. مردم زندگی‌شان را می‌کنند و در آن، متناسب با شرایطشان، انتخاب‌هایی می‌کنند و در این انتخاب‌ها همواره ترکیب‌های تازه‌ای را به وجود می‌آورند. تاریخ فرهنگی، شیوه‌ای برای تفسیر نشانه‌هایی است که ما آدم‌ها برای زندگی خودمان تولید کرده و استفاده می‌کنیم.  من در کارم خیلی دور نرفتم و روی تاریخ معاصر متمرکز بودم، چون فکر می‌کنم عمده رفتارهای ایرانی، و البته نه همه آن‌ها، را در بافت 200-150 سال اخیر ایران می‌توان فهمید و توضیح داد. تاریخ فرهنگی برای ما مهم است به این دلیل که بخشی از خلأهایی را که سایر رشته‎ها نتوانستند توضیح دهند، پر می‌کند. من فکر می‌کنم در جامعه امروز ایران حداقل تا امروز، جامعه‌شناسی توانایی فهم زندگی روزمره ما را نداشته است. البته اگر از برخی ایدئولوگ‌های بزرگ مثل شریعتی بگذریم، بقیه جامعه‌شناسان دانشگاهی ما بیش از آنکه جامعه‌شناس به معنای دقیق کلمه باشند، بیشتر تلاش می‌کرده‌اند که مفاهیم جامعه‌شناسی را به دانشجویان ما توضیح دهند؛ البته این امر هم لازم بوده است، اما برای اینکه همان بینش جامعه‌شناسانه را (که جدای از تاریخ فرهنگی هم نیست و سی رایت میلز به آن تخیل جامعه‌‎شناختی می‌گوید) در توصیف و تفسیر امروز جامعه ایران به کار بگیریم، نیازمند تاریخ فرهنگی هستیم. تاریخ فرهنگی به ما کمک می‌کند روحیه زنانه زندگی را ببینیم، چون زن‌ها معمولا با زندگی واقعی ارتباط بیشتری دارند: با تربیت کودک، بدن، تغذیه، بهداشت و نیازهای اساسی زندگی. برای همین هم هست که بخش عمده‌ای از مورخان تاریخ فرهنگی، زنان هستند چون تاریخ فرهنگی سویه‌های حیاتی زندگی را به ما نشان می‌دهد و کمک می‌کند تا عواطف را جدی بگیریم. البته تاریخ فرهنگی بسیار از انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی الهام گرفته است. علوم اجتماعی و تاریخ‌نگاری ما تا به حال درباره سطوح کلان بوده، ولی به مرحله‌ای رسیده‌ایم که باید به سراغ سطوخ خردتر زندگی‌مان برویم. 

درباره کتاب
موضوع کتاب: 

تاریخ فرهنگی ایران مدرن

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
Type the characters you see in this picture. (شنیدن واژه ها)

کلمات موجود در عکس را تابپ کنید

پربازدیدترین مقالات

جدیدترین کتاب ها

فرهنگ امروز ایران
مدرن یا امروزی شدن فرهنگ ایران
تاریخ فرهنگی ایران مدرن

جدیدترین نظرات

آمار سایت

  • شمارنده سایت:2,914,549
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:913
    • هفته جاری:10851
کانال تلگرام دکتر فاضلی