The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

گونه های در حال ظهور خانواده در تهران

family.gif

مقاله ای که می خوانید در همایش زن و زندگی شهری که در یکم آذر 1391 در تهران برگزار شد ارائه گردید. در نگارش این مقاله خانم شیوا علینقیان دستیار من بودند و با سپاس از ایشان. این مقاله در وب سایت همایش و کتاب مجموعه مقالات همایش منتشر شده است.
مقدمه
شهر و خانواده مناسبات گسترده و در هم تنیده ای با هم دارند، اگرچه معمولاً دو حوزه "مطالعات شهری"  و "مطالعات خانواده"  بصورت دانش های مستقل رشد کرده اند و بندرت "مناسبات شهر و خانواده" به عنوان موضوع مستقل در دستور کار این دو حوزه قرار داشته است. مکاتب مطالعات شهری مانند مکتب شیکاگو معمولاً در حد بیان کلیاتی مبنی بر نقش شهر در برهم زدن الگوی سنتی نهاد خانواده و رویکردهای مطالعات خانواده نیز در همین حد کلیات نظری، مناسبات شهر و خانواده را توضیح داده اند. اما اکنون با "شهری شدن"  گسترده جامعه انسانی و ظهور "جامعه شهری"  به تعبیر هانری لوفور از یک سو، و با چالش های گسترده نهاد خانواده از سوی دیگر، ضرورت دارد که شهر و خانواده در پیوند متقابل بازبینی و تحلیل شوند. تردیدی وجود ندارد که شهرها مولد نوع معینی از مناسبات خانوادگی و مناسبات خانوادگی نیز مولد نوع معینی از "جامعه شهری" اند. همچنین به وضوح می توان این واقعیت را مشاهده کرد که تمام ارکان نظام مدیریت و خدمات و فعالیت های شهری از حمل و نقل و امنیت شهر گرفته تا شکل گیری فضاهای شهری مانند فضای سبز، فضاهای فرهنگی و هنری یا فضاهای مسکونی با نهاد خانواده سروکار دارد. اما نه شهر و نه مدیریت شهری معمولاً به نحو جدی و همه جانبه ای موضوع مناسبات شهر و خانواده را بصورت امری کانونی در متن و بطن کارها و گفتمان شهری قرار نمی دهند. شگفت تر این که در گفتمان خانواده نیز به رغم این واقعیت که تمام ارکان خانواده از کارکردهای آموزشی و تربیتی گرفته تا کارکردهای حمایتی آن و تمام کیفیت مناسبات خانوادگی دیگر، پیوندهای ناگسستنی با ساختار شهر و زندگی شهری دارد. این پیوندهای ناگسستنی شهر و خانواده اکنون ناگزیر باید در کانون مباحث گفتمان های شهری و خانواده قرار گیرد.
جامعه ایران طی دهه های اخیر به طور گسترده ای بسوی شکل گیری جامعه شهری تحول یافته است . همچنین "خانواده ایرانی" نیز همسو و همزمان با شهری شدن در حال دگرگونی همه جانبه بوده است. اما در ایران نیز مانند دیگر نقاط جهان موضوع شهر و خانواده  هنوز در دستورکار مطالعات شهری و مطالعات خانواده قرار نگرفته است. مجموعه اندوخته علمی ما در این زمینه ترجمه متون نظری است و بس.
مسأله خانواده در جامعه ایران تنها با شهر قابل تبیین نیست. خانواده امروز با مجموعه وسیعی از عوامل مانند فناوری ها، جهانی شدن، گسترش آموزش و آموزش عالی، فراغتی شدن جامعه، رسانه ای شدن، زنانه شدن، مصرفی شدن، دموکراتیک شدن، شبکه ای شدن، مجازی شدن، زیبایی شناسانه شدن، و دیگر فرایندهای عمومی تحول فرهنگ ارتباط دارد. البته می توان تمام این عوامل را نیز به نوعی بخشی از ویژگی های جامعه شهری امروزی دانست. جامعه ایران نیز مانند جوامع دیگر از فرایندهای مذکور تأثیر پذیرفته است. این تأثیرات در شهر تهران بیش از تمام شهرهای دیگر ایران می توان مشاهده کرد.
اگر این گزاره ها را بپذیریم، در این صورت ابتدا باید توصیفی از تغییر خانواده ارائه کنیم و بر مبنای آن پرسش های اساسی در زمینه نقش شهر در این تغییرات و شکل می گیرد که ما در این مقاله درصدد طرح و بررسی اجمالی آن هستیم. از اینرو اجازه دهید ابتدا با بیانی ساده ولی روشن تصویری از تغییر خانواده ایرانی ارائه کنیم. سپس به پرسش های اصلی می رسیم. آنگاه پرسش ها را به ترتیب بررسی می کنیم. اگرچه همان طور که خواهیم گفت بررسی خانواده و شهر در جامعه شهری تهران به دلیل فقدان یا کمبود دانش و اطلاعات تجربی لازم دست ما برای تحلیل و تفسیر همه جانبه می بندد و کار مطالعه سخت دشوار می سازد.تلاش ما این بوده است تا از طریق تحلیل ثانویه داده های موجود، حداکثر بهربرداری ممکن برای دست یافتن به چشم اندازی روشن از تغییر خانواده در بافت شهری تهران ارائه کنیم. اما به رغم تلاش گسترده ای که انجام دادیم نتوانستیم چیزی بیش از طرح مسأله به پیش رویم.
 

طوفان تغییر 
اگر یک چیز و تنها یک چیز در جامعه شهری امروز ایران بویژه شهر تهران "واقعیت محض" باشد آن امر "تغییر خانواده" است. این واقعیت محض را همه احساس و درک می کنند. دختران و پسران دیگر در سنین پایین به خانه بخت نمی روند و "تأخیر در سن ازدواج" امری عمومی شده است، اگرچه هنوز اندک شماری از دختران هستند که حتی در سن ده سالگی ازدواج کرده اند. همچنین اگرچه همه دختران و پسران در اندیشه ازدواج اند، اما مشکل "مضیغه ازدواج" فرصت تشکیل خانواده را به همه دختران یا بهتر است بگویم به جمعیت پرشماری از دختران امروز نداده است؛ و آنان که به "خانه بخت" راه پیدا می کنند، می دانند دیگر با آرمان "لباس عروس به خانه بخت رفتن و با کفن بیرون آمدن" برای آنها شعاری رویاپردازنه شده است، هر چند بسیاری هنوز هرگز طلاق را تجربه نمی کنند. تأخیر در سن ازدواج، مضیغه ازدواج و طلاق نیز دست بدست هم داده تا کم کم "زندگی مجردی" راه خود را به عنوان شیوه ای از زیستن در جامعه شهری امروز باز کند، اگرچه این شیوه زندگی عزب وار هنوز مشروعیت کامل ندارد. به علاوه، این تحولات لاجرم الگوهای سنتی پاسخگویی به میل جنسی و نیاز به جنس مخالف را تغییر داده و تابوهای جنسی هر روز بیش از گذشته قدرت کنترل روابط جنسی را از دست می دهند و شکسته تر می شوند. این تحول را اگر با این واقعیت در نظر آوریم که جامعه شهری امروزی تحت تأثیر رسانه ها، جهانی شدن و فناوری ها روز به روز جنسی تر شده و لذت گرایی هر روز استیلای بیشتر بر مناسبات افراد پیدا می کند، و میزان خویشتن داری جنسی کاهش می یابد، عمق تحولات مناسبات انسانی در جامعه شهری روشن تر می شود.  همچنین "الگوی سنتی خانواده" با محوریت "مرد نان آور" و "زن خانه دار" اگرچه هنوز پابرجاست اما هر روز بیش از روز گذشته الگویی کهنه تر و قدیمی تر می شود؛ زیرا نه زن ها دیگر صرفاً خانه دارند و نه مردان دیگر نان آور. زنان شهری امروز دیگر الگوی سنتی "زن خوب و فرمانبر و پارسا" را نمی پذیرند و حقوق شهروندی، حقوق بشر و آرمان مساوات طلبی را برگزیده اند، هرچند هنوز زنان خوب و فرمانبر و پارسا بر زنان شهروند و مساوات طلب چیره اند. و روزهای خوش و شیرین زیستن در کنار پدربزرگ ها و مادربزرگ ها و گوش دادن به قصه های قدیمی هم تنها و تنها در سریال های تلویزیونی و قصه ها وجود دارند و "استقلال خانواده" اکنون بیش از "احترام سالمندان" برای مردم اولویت و ارزش دارد، هر چند هنوز پدربزرگ ها و مادربزرگ ها محترم و عزیزند. به علاوه، خانواده هر روز کوچک تر و کوچک تر می شود و شعار "فرزند کمتر، زندگی بهتر" جانشین تمام ارزش هایی شده است که داشتن چند فرزند ذکور برای روشن نگه داشتن اجاق خانواده و چند دختر برای دستگیری از پدر و مادر در روزگار پیری توجیه می کرد. دیگر نه تنها روزگار خان داداش و بزرگ فامیل که انحصار اخذ تصمیمات مهم را داشتند پایان یافته است، بلکه پدر نیز باید در تصمیمات خانه و خانواده با همسر و فرزندانش مشورت کند و خواست های آنها را در تمام تصمیمات در نظر بگیرد. روزگاری عجیبی است زیرا کودکان کم کم جای پدران و بزرگسالان را در خانواده می گیرند و خواست ها و آرزوهای آنهاست که در نهایت سرنوشت زندگی خانوادگی را رقم می زند. آفتاب "پدرسالاری" کم کم روبه غروب است، هرچند سایه اش هنوز همه جا سنگینی می کند. البته اینها به معنای پایان خشونت خانگی و لغو تنبیه بدنی و ستم بر زنان و کودکان نیست. کم کم فست فود ها و رستوران ها جای "سفره خانواده" را می گیرند و فضای خصوصی خانواده  جایش را  فضاهای عمومی شهر می دهد. مهدکودک ها، مدرسه ها، دانشگاه ها و رسانه ها کم کم جای خانواده برای تربیت نسل آینده را پر می کنند و  وظیفه بزرگ جامعه پذیری و انتقال فرهنگ به نسل جوان از عهده خانواده برداشته می شود، اگرچه هنوز خانواده ها نقش تعیین کننده ای در پرورش و تربیت کودکان دارند. آرزوهای خانوادگی نیز تغییر کرده است. همچنین الگوی "خانواده مرفه" جانشین الگوی "خانواده سازگار" شده است. روزگارِ در خانه و خانواده با لقمه ای نان سر کردن و سوختن و ساختن و صورت خود با سیلی سرخ نگه داشتن کم کم جایش را به داشتن یک دستگاه آپارتمان، یک دستگاه سواری شخصی، حقوق ماهیانه ثابت، دسترسی به مجموعه ای از خدمات آموزشی، بهداشتی، بیمه، امکانات فراغتی، و داشتن مجموعه ای از فناوری های خانگی و رسانه ای داده است، اگرچه "فقر شهری" همچنان بیداد می کند و "محرومیت شهری" گریبان اغلب خانواده های شهری را گرفته است.
اینها برخی از "روندهای تغییر خانواده" امروزی است که همه ما با اندکی نگاه به دور و برمان می توانیم آنها را مشاهده و احصاء کنیم. این تغییرات نه تنها خود فی نفسه مسائل مهمی هستند که خانواده امروزی را در ایران به "مسأله اجتماعی" تبدیل کرده است، بلکه مجموعه روندهای تغییر مذکور موجب تغییرات اساسی در تمام سطوح فردی و جمعی مناسبات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی شده اند. تغییر خانواده و مناسبات آن موجب ظهور انسان تازه ای در جامعه ایرانی شده و روان کاوی ذهن جمعی ما در نتیجه این تغییرات در حال دگرگون کامل می باشد. نسل های در حال ظهور و بالیدن امروزی که در چارچوب مناسبات خانوادگی جدید تربیت می شوند احساسات، خواست ها، باورها و ارزش های جدیدی دارند که برای نسل های پیشتر آنها ناشناخته و نامأنوس اند. در چنین شرایطی است که مسأله "شکاف نسل ها" شکل می گیرد. دولت و نظام سیاسی نیز در مواجه با این روندهای تغییر با چالش های بزرگی روبروست زیرا نسل های جدید به بازتولید ارزش ها و رمزگان ایدئولوژی سیاسی نمی پردازند و نظم سیاسی و نظم نمادین موجود را در خطر قرار داده اند.  علاوه بر این، این روندهای تغییر زمینه برای دگرگونی های بزرگ اجتماعی مهیا می کنند. از اینرو تغییر خانواده شهری امروز هم یکی از اساسی ترین تحولات اجتماعی ماست و هم تمام تحولات اجتماعی در این تغییر نقش دارند. با در نظر گرفتن این مسائل است که هم دولتمردان و نظام سیاسی و هم رسانه ها و روشنفکران در دهه های اخیر "گفتمان خانواده" را در کانون بحث های خود قرار داده اند.  انبوهی از گفتارها و متن ها در زمینه خانواده و منسبات خانوادگی در دهه های اخیر تولید شده است. کم و بیش می توان تمام فیلم ها، متن های مطبوعاتی، نقاشی ها، عکس ها، رمان ها، اشعار، رساله ها و پایان نامه های دانشگاهی، کتاب ها و مقالات فارسی و ایرانی در تمام چند دهه گذشته به نحو مستقیم یا غیرمستقیم به نوعی با بحث خانواده و بازنمایی آن سروکار داشته اند. همه ما دست اندرکار فهم و تحلیل وضعیت خانواده و مسائل آن هستیم. خانواده نگرانی بزرگ همه شده است. همه در جستجو توضیح و تحلیل چیستی، چرایی، چگونگی، چالش ها و چاره های خانواده هستیم. گویی برای نجات از تمام مشکلات و بهبود وضع خودمان تنها یک راه باقی است: بهبود خانواده.
به رغم تمام تلاش های انجام شده، هنوز خانواده کلاف سر در گم و آشفته ای است که امکان شناخت و کنترل تحولات آن را بدست نیاورده ایم. هنوز پرسش های زیادی بی جواب مانده اند. اغلب تحقیقات موجود یا در سطح خرد به توصیف پیامدهای زشت و زیبا تحولات خانواده برای افراد جامعه می پردازند یا در سطح کلان نقش نظام حقوقی یا ساختارهای کلان اقتصادی و اجتماعی در زمینه خانواده را توضیح می دهند. قدر مسلم این است تغییر خانواده هم معلول مجموعه وسیعی از عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است و هم پیامدهای وسیع اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دارد. گسترش فناوری ها، توسعه و تحول نظام اداری (دولت)، فرایندهای جهانی شدن و توسعه شهرنشینی را می توان عوامل بنیادینی دانست که هر کدام بصورت مستقل و همچنین مجموعه آنها در کنار هم زمینه تغییر خانواده شهری امروز را فراهم کرده اند و همچنان این تغییرات را تسریع و تشدید می کنند.
شهر تهران به عنوان پایتخت و مادرشهر مدرن ایران در تمام یک قرن گذشته کانون اصلی گسترش فناوری های امروزی، مرکز نظام اداری، شهر جهانی ایران، و الگوی اصلی شهرنشینی مدرن ما بوده است. از اینرو می توان گفت مجموعه عوامل تأثیرگذار بر تغییر خانواده در شهر تهران بیش از هر نقطه دیگر ایران توان تغییر خانواده را داشته اند و عملا نیز این اتفاق رخ داده است. این امر مبتنی بر این واقعیت است توسعه شهرهای مدرن تاثیر شایانی بر عادتها، شیوه های رفتار، الگوهای اندیشه و احساس بر
جای گذاشته است (گیدنز، 1386، 829). با توسعه شهر به سوی کلانشهر تأثیر شهرنشینی بر تمام ابعاد زندگی از جمله خانواده تشدید و تقویت نیز می شود.
همان طور که در سراسر این مقاله نشان خواهیم داد مطالعات موجود نشان می دهند که "خانواده مرسوم" یا متعارف تهرانی دیگر وجود ندارد و در نتیجه روندهای تغییر زندگی خانوادگی انواعی از الگوهای زندگی خانوادگی در این شهر شکل گرفته و در حال ظهور می باشد. این وضعیت ایجاب می کند تا ما تغییر خانواده در تهران را در پرتو داده ها و تحقیقات موجود وارسی کنیم و عوامل اصلی تأثیرگذار بر این تغییرات و راه های مدیریت آن را توضیح دهیم. 
طرح مسئله
با توجه به نکاتی که در مقدمه ذکر کردیم این مقاله برای بررسی سه پرسش زیر می باشد:
1.  چه "الگوهای زندگی خانوادگی" در شهر تهران وجود دارد؟
2. وجود این الگوها را چگونه می توان تبیین کرد؟
3. الگوهای زندگی خانوادگی شناسایی شده چه دلالت هایی برای مدیریت شهری دارند؟
پاسخ ما به این سه پرسش به نحو کوتاه این است که گونه های مختلفی از «الگوی زندگی خانوادگی» در تهران وجود دارد و حداقل دوازده گونه را در اینجا از هم تفکیک کرده ایم. این تنوع ناشی از ماهیت کلانشهری و فرایندهای جهانی شدن است. مهمترین دلالت این تنوع الگوهای زندگی خانوادگی تحول سیاست های اجتماعی و عمومی بسوی گسترش مفهوم تازه ای بنام «شهروندی خانوادگی» است. در ادامه این ابعاد را توضیح می دهیم.
بجای "خانواده" ما در اینجا از عبارت "الگوهای زندگی خانوادگی" استفاده می کنیم. مسأله بسادگی این است که مفهوم "خانواده" به تنهایی گویا و توصیف کننده وضعیت موجود تمام چیزهایی که ما از خانواده انتظار داریم نیست.
بررسی های تجربی گسترده نشان می دهد که "خانواده مرسوم» یعنی "خانواده هسته ای" دیگر تنها یکی از الگوهای موجود در جوامع است. جان برناردز برای مثال اشاره می کند که: تنها 5 درصد از خانوارهای بریتانیایی و 12 درصد خانوارهای آمریکایی را "الگوی خانواده هسته ای" تشکیل می دهند(برناردز، 1384، 31). از اینرو او می نویسد: نسبت خانواده های هسته ای چنان ناچیز است که موجب می شود انگاره خانواده هسته ای کلاً زائد به نظر برسد (همان 32). برناردز با در نظر گرفتن واقعیت مذکور معتقد است «خانواده هسته ای جز در قالب تصویر نیرومندی که در اذهان مردم شکل گرفته است، وجود خارجی ندارد. . آنچه در مطالعه خانواده اهمیت دارد، بررسی چگونگی این تفاوت هاست و نه منطبق کردن آنها با یک الگوی خانواده» (برناردز 1384، 36). برناردز علت این سوء تفاهم بزرگ، یعنی این تصور غالب و عامیانه که ما در جامعه مدرن تنها یک صورت غالب خانوادگی به نام خانواده هسته ایم داریم، ناشی از این باور اشتباه می داند که جامعه شناسان گمان کرده اند: افراد در موقعیت های معین تجربیات مشابه دارند. پیداست که این موضوع درست نیست. مثلاً فرض می شود که زنان پس از تولد فرزندشان با وظایف و چالش های مشابهی مواجه می شوند، اما در واقع تجربه آنان بسیار متفاوت و متنوع است. برخی از آنان فقیرند و برخی دیگر متمول، برخی دچار افسردگی پس از زایمان می شوند و برخی ممکن است شاد و سر حال باشند(همان 33). آنگاه برناردز نتیجه می گیرد که : چیزهای بسیاری وجود دارد که خانواده را خاص می کند؛ چیزهایی از قبیل ثروت، مسکن، حمل و نقل، فقر، سن و سال، مرگ، از کارافتادگی، بیکاری، قومیت، تحصیلات، شغل، اشتغال یا عدم اشتغال هر دو زوج، تعداد فرزندان دو قلو یا چند قلو (برناردز 1384: 36).
میدانم در اینجا باید پرسید آیا می توان تحولات رخ داده در آمریکا و بریتانیا و بطورکلی جوامع غربی در زمینه زندگی خانواده و پایان خانواده هسته ای را  به جامعه ایران یا کلانشهر تهران تسری داد؟ مسلماً نمی توان گفت وضعیت امروز خانواده در تهران کاملاً مشابه لندن یا نیویورک است. اما می توان این واقعیت را نشان داد که مشابهت های زیادی در این زمینه وجود دارد. مهمترین مشابهت این است که زندگی خانوادگی درتهران ضمن داشتن ویژگی های خاص ایرانی و محلی اش در برخی ابعاد و روندها، متنوع تر از چیزی است که بتوان آن را با کمک مفاهیم کلاسیک علوم اجتماعی مانند الگوهای خانواده هسته ای یا خانواده گسترده توضیح داد. بررسی های تجربی موجود در زمینه خانواده در تهران این واقعیت را بوضوح نشان می دهد.
امید علی احمدی در بررسی تجربی گسترده و ستایش انگیزی که اخیراً  (1389) با عنوان «تحولات معاصر خانواده در شهر تهران» انجام داده اند "تنوع ساختاری"، "کاهش نقش حمایت گری شبکه خویشاوندی"، "فردگرایانه شدن ازدواج"، "گسترش روابط پیش از ازدواج"، "افزایش جایگاه و قدرت زنان در مناسبات خانوادگی"، "کاهش گفتمان خانواده گرایی"، "افزایش آسیب ها و اختلالات خانوادگی"، "افزایش مناسبات جنسی بیرون از خانواده"، "کاهش کارکردهای خانواده" و نهایتاً "کاهش اهمیت فرزندآوری ناخواسته" را  به عنوان روندهای روبه گسترش در زندگی خانوادگی تهرانی ها بیان می کند. این روندها به نوعی انواع دگرگونی ها در زندگی خانوادگی تهران می باشد. علی احمدی برخی از این تحولات را با شواهد و داده های تجربی مستند و نشان داده اند. اما در کل مطالعه او بر نشان دادن دقیق این تحولات متمرکز نشده است. در عین حال تحولات زندگی خانوادگی در تهران ابعاد دیگری نیز دارد که مطالعات موجود و از جمله مطالعه علی احمدی به آنها نپرداخته اند.
تلاش ما این است تا چشم اندازی فراهم کنیم که گوناگونی های موجود در الگوهای زندگی خانوادگی در شهر تهران را نشان دهیم.  همچنین تلاش می کنیم تا به کمک داده های تجربی موجود تمام تحولاتی که علی احمدی به عنوان «پیش بینی نظری» برای خانواده تهرانی بیان کردند، بررسی تجربی  کنیم زیرا به اعتقاد ما آنچه او "پیش بینی نظری" نامیده، بواقع تا حدود زیادی واقعیت های روشن امروز جامعه تهران است.
اهمیت موضوع
هنگام طرح مسأله به نوشته های جان برناردز ارجاع دادم. گمان می کنم برای بیان اهمیت این موضوع هم بهتر است عبارت روشن و دقیق او را بیان کنم: در آغاز باید عمق و گستره نادانی خود را در مورد سرشت زندگی خانوادگی خواه در مقام محقق و خواه در جایگاه فردی عادی بپذیریم. اگر الگوی خانواده انگاره ای ناکام در منعکس کردن واقعیات زندگی خانوادگی روزمره است، پس باید پذیرفت بیشتر چیزهایی که ما فکر می کنیم در مورد زندگی خانوادگی "می دانیم"، در بهترین حالت اثبات نشده و در بدترین حالت کاملاً نادرست است (برناردز، 1384، 106). اهمیت بحثی که در این مقاله مطرح می کنیم در شالوده شکنی از تصور کلیشه ای موجود از "خانواده مرسوم" یا متعارف تهرانی است. اینکه در تهران نیز مانند دیگر کلانشهرهای جهان الگوی خانواده هسته ای شکل غالب خانواده نیست و زندگی خانوادگی در تهران مجموعه بسیار پیچیده ای الگوهاست و دگرگونی های عمیقی در زندگی خانوادگی این شهر رخ داده است. ما چشم انداز روشن و دقیقی از این پیچیدگی در اختیار نداریم.
شناسایی این الگوهای متنوع زندگی خانوادگی هم ارزش نظری و  معرفت شناختی دارد و هم ارزش عملی. به لحاظ نظری نشان دادن تنوع الگوهای زندگی خانوادگی، مطالعه و ایده نوآورانه ای است که تاکنون در مطالعات خانواده و مطالعات شهر تهران به آن توجه جدی نشده است. طی دهه های اخیر انبوهی از مطالعات اجتماعی و فرهنگی در زمینه ابعاد مختلف جامعه ایران و بویژه شهر تهران انجام شده است. این مطالعات ضمن اینکه داده ها و اطلاعات ارزشمندی برای شناخت و آگاهی از وضع موجود خانواده و زندگی خانوادگی در تهران بوجود آورده اند، اما هیچکدام روندهای در حال ظهور زندگی خانوادگی در تهران را توضیح نداده اند. همچنین تحقیقات موجود اگرچه جزئیات زیادی از زندگی خانوادگی را بیان می کنند و یا در یک زمینه خاص مانند طلاق، ازدواج، خشونت خانگی و امثال اینها چشم انداز روشن و دقیقی ارائه کرده انده اند، اما چشم انداز کلی با تکیه بر داده های تجربی در اختیار ما قرار نمی دهند. برخی تحقیقات پیش بینی های نظری کلی و ارزشمند از وضعیت آینده زندگی خانوادگی بیان می کنند و تحول از خانواده سنتی بسوی الگوهای متنوع تر را توضیح می دهند، اما این پیش بینی ها الگوهای بدیل و در حال ظهور را معرفی نمی کنند یا به نحو دقیق مفهوم سازی مناسبی از این الگوها ندارند. یکی دیگر از تمایزات مطالعه حاضر نسبت به مطالعات موجود در زمینه خانواده در تهران این است اغلب مطالعات موجود نگرش آسیب شناسانه به خانواده دارند و گفتمان غالب در این زمینه شناخت آسیب ها و تحولات منفی در الگوی خانواده می باشد. اما ما در اینجا تلاش کرده ایم الگوهای خانواده موجود را توضیح دهیم و لزوماً خود را محدود به وجوه آسیب شناسانه نکرده ایم.
اهمیت عملی بحث الگوهای زندگی خانوادگی در تهران در حوزه سیاستگذاری عمومی و مطالعات راهبردی مدیریت شهری می باشد. سیاستگذران و مدیران در سطوح مختلف همواره نیازمند نگرش و چشم اندازی واقع بینانه هستند. ما قطعاً ممکن است نسبت به حمایت از نهاد خانواده و گسترش ارزش های خانواده گرایانه تردیدی نداشته باشیم. اما این پرسش که چه سیاست و راهبردی ممکن است بنیان های خانواده را تقویت یا تضعیف کند، نیازمند دانش و چشم انداز واقع بینانه است. امروز همه نگران فروپاشی نهاد خانواده و مشکلات گوناگون آن هستند. گاهی این نگرانی ها بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشند ناشی از نوعی هراس اخلاقی است که گفتمان رسانه ای خانواده آن را شکل داده است. همچنین باید این واقعیت را در نظر داشته باشیم که انکار تحولات خانواده نمی تواند مانع از وقوع آنها شود. بنابراین بهتر است با چشم های باز این تحولات را شناسایی و رصد کنیم. مطالعه ما نشان می دهد که تحولات در حال وقوع یا رخدادهای تثبیت شده در زمینه خانواده چیستند و چه ابعاد و ویژگی های دارند. این مطالعه همچنین برخی آسیب های خانواده و در عین حال قابلیت ها و پویایی های سازنده و مثبت آن در تهران را آشکار می سازد.
چارچوب نظری
خانواده از جمله موضوعات کلاسیک و قدیم در علوم اجتماعی است. از اینرو دیدگاه های نظری مختلف علوم اجتماعی شامل کارکردگرا، ساختارگرا، کنش متقابل نمادی، تضادگرا، مارکسیسم و فمنیسم برای توصیف و تحلیل خانواده اعمال شده است. در اینجا مجال و ضرورت توضیح این دیدگاه های نظری وجود ندارد. من در اینجا صرفاً دیدگاه نظری که مبنای کار ما بوده است بیان می کنم. به گمان من خانواده نوعی «سازه اجتماعی» است که در فرایند زندگی روزمره افراد و گفتگوهای شان در زمینه خانواده معنای آن شکل می گیرد. همان طور دیوید چیل در کتاب «خانواده در دنیای معاصر» شرح می دهد: «برای تعریف خانواده نباید از زندگی روزمره خود فاصله بگیریم. خانواده چیزی است که مردم در تعاملات روزمره و مستمر اجتماعی خود آن را مدام تعریف می کنند. تعریفی که هم شامل کنش گران در زندگی روزمره است و هم تعریف اندیشمندان علوم اجتماعی در مباحث مرتبط با زندگی خانوادگی را در بر می گیرد. اندیشمندان اجتماعی سعی می کنند این تعریف را از مدل های مورد قبول عموم مردم بدست آورند و در گفتمان برای آن معنای واحدی ایجاد کنند (چیل 1388: 50). شارون زوکین معتقد است نه تنها خانواده بلکه تمام زندگی و فرهنگ شهری دائما از طریق چانه‌زنی در خیابان و مغازه و بوستان‌های شهری و در موزه‌ها و رستوران‌ها که فضاهای مهم مدرنیته اند و فضاهای مرکزی شهر تلقی می‌شوند، شکل می‌گیرد. (زوکین، 1997).
آنگاه چیل براساس این دیدگاه، رویکرد سازه گرایانه به خانواده را اینگونه توصیف می کند: شناخت خانواده به عنوان سازه اجتماعی نیازمند توجه به شیوه هایی است که براساس آنها مردم درباره خانواده سخن گفته و روابط اجتماعی خود را سازماندهی می کنند. مردم خانواده را یک واحد اجتماعی می دانند و از طریق معنایی که برای خانواده قائل می شوند بر تعاریف موجود در زمینه خانواده تأثیر می گذارند (همان 51).
اکنون اگر دیدگاه مذکور را بپذیریم این پرسش بوجود می آید "معنای خانواده" را خانواده ها یا مردم چگونه شکل می دهند؟ براساس رویکرد سازه گرایانه اجتماعی معنا از تعامل مجموعه وسیعی از عوامل عینی و ذهنی و مادی و معنوی تولید می شود. معنا چیزی نیست که صرفاً امری ذهنی یا درونی باشد بلکه وضعیت ها یا ساختارها و عاملان در تعامل نزدیک و پیچیده با هم معانی را می سازند. ما در اینجا با معنای خانواده تهرانی سروکار داریم. نخستین ساختار کلانی که بافت معنادهنده به خانواده در کلانشهر تهران می باشد همان "ساختار کلانشهر" است. بنابراین برای جستجوی معنای خانواده در تهران باید نسبت بین کلانشهر و خانواده را جستجو کنیم.
رابرت ازرا پارک از بنیان گذران جامعه شناسی شهری یکی از عمیق ترین تأثیرات شهر را بر نهاد خانواده توضیف می کند:
در یک شهر بزرگ، جائیکه جمعیت بی ثبات است و پدر و مادر و بچه ها در خارج از خانه و اغلب در نواحی دور شهر اشتغال دارند، جائیکه هزاران نفر از مردم سال های سال بدون آنکه با هم آشنائی ای در حد سلام و علیک داشته باشند، در کنار هم زندگی می کنند، روابط نزدیک از نوع اول و نظم اخلاقی ملازم آن، بتدریج از بین می رود. زیر نفوذ تأثیرات تجزیه کننده زندگی شهری، بیشتر نهادهای سنتی ما نظیر کلیسا، مدرسه و خانواده تا حد زیادی تغییر کرده است(پارک 1358: 90)
لوئیس ورث همتای دیگر ازرا پارک در مکتب جامعه شناسی شهری شیکاگو به دلیل قدرت و شخصیت شهر در شکل دادن به تمام ابعاد مادی و معنوی انسان ایده شهرگرایی به مثابه یک راه و رسمی از زندگی را تبیین کرد». این سخن مکتب شیکاگو را می توان در اندیشه جورج زیمل به نحو دقیق تری دید. زیمل در مقاله مشهور «کلانشهر و » این ایده را به نحو مستدل مطرح می سازد که کلانشهر حیات ذهنی ویژه خود را در انسانها شکل می دهد که به زعم زیمل مبتنی بر عقل و پول می‌باشد و بینش مخصوص به خود را در فرد ایجاد میکند و بدون داشتن آن بینش فرد نمی تواند در کلانشهر دوام بیاورد. به تعبیر زیمل، کلانشهرها که مبتنی بر اقتصاد پولی اند نوع جدیدی از حیات ذهنی را در انسان ها شکل می‌دهند که زیمل آن را مکانیسم دفاعی افراد در برابر تحولات عظیم و عمیق زندگی مدرن میداند. در کلانشهر عقل و پول دو رکن اصلی به شمار می آیند که یکدیگر را تقویت می‌کنند. این روند مناسبات و پیامدهای جدیدی را در روابط انسانی رقم میزند. واکنش فرد کلانشهری در برابر رخدادها به حوزه ای از فعالیت ذهنی تعلق دارد که حداقل احساس ها و عواطف را داشته باشد و بسیار دورتر از لایه های عمیق شخصیت سیر کند. این کیفیت دهنی به مثابه حافظ حیات درونی در مقابل سیطره کلانشهر در بسیاری از پدیده های خاص متبلور گشته است.... برای کلانشهر این امر حتمی است که حیات درونی شان را در جهت حرکت مواجی بر روی حوزه های وسیعتر و بین المللی گسترش دهد. وابستگی به شخصیتها، حتی به شخصیتهای مهم در واقع با خود موجودیت کلانشهر تضاد دارد (زیمل، 1372).
در دهه های اخیر با گسترش رویکرد فرهنگی در فهم و مدیریت شهر مجدداً مباحث مناسبات بین انسان و شهر در کانون مباحث مطالعات شهری قرار گرفته است.  اکنون در گفتمان پسامدرن مباحث در زمینه تأثیراتی است که شهرها به کمک فناوری ها، نظام بوروکراسی و فرایندهای جهانی شدن بر تمام ابعاد زندگی از جمله زندگی خانوادگی بوجود می آورند.
مقاله کنونی بر این بحث استوار است که ویژگی های مدرن در فضای اجتماعی و فرهنگی شهر تهران نوع جدیدی از بینش و به موازات آن سبک زندگی را در افراد به وجود آورده که بر نوع خاصی از مدرنیته بومی استوار است. مارشال برمن در کتاب تجربه مدرنیته، هدف مدرنیسم را خالی کردن جامعه از همه گروه‌ها و پیوندها می‌داند تا فرد و جهانی نوین را خلق کند؛ گروهها و پیوندهایی که در عرصه سنت حکمفرمایی می‌کردند. برمن معتقد است که فهم وضعیت مدرن دارای دو پیش شرط است اول آنکه بپذیریم که مدرنیته از تغییر وضعیت پیشین و سلطه وضعیتی نوین خبر می‌دهد و دوم اینکه مدرنیته در همه‌ی جهان جاری شده و افراد را در سراسر دنیا به همدیگر متصل ساخته است (برمن، 1386). بنابراین، اگر مدرنیته را پروژه جهانی جستجوی دائمی عقلانیت، خودمختاری سیاسی و حاکمیت فرد بدانیم که انسان مدرن آن را هر روز تجربه می‌کند، جامعه ایران و به خصوص فضای شهری تهران نیز از این تجربه مستثنی نیست. تغییرات به وجود آمده در زندگی شهری، رویش سبک‌های مختلف زندگی، عادات و رفتارهای مربوط به زندگی جدید در کنار ظهور جنبش‌های گوناگون اجتماعی و سیاسی در تاریخ صد ساله اخیر ایران، نشانگر از سرگذراندن این تجربه است. تجربه‌ای که جز از طریق متن خود فهم نمی‌شود بنابراین تنها راه شناخت چگونگی و نوع این تجربه مراجعه به زندگی هر روزه ساکنان این فضا است. در واقع می‌توان گفت خیابان‌ها، پاتوق‌ها و کافه‌ها، پاساژها، اتومبیل‌ها، موتورسواران، ادبیات روزمره و...  هزاران نشانه هستند که در مجموع فهم ما را از تهران به مثابه تجسد مدرنیته ایرانی، شکل می‌دهند.
با توجه به دیدگاه مذکور، می‌توانیم بر حسب ساخت اجتماعی و تاریخی در جامعه ایران، سه نوع خانواده را از یکدیگر متمایز و طبقه‌بندی کنیم. خانواده سنتی یا روستایی که ویژگی اصلی آن گستردگی، خانواده مدرن یا شهری که ویژگی اصلی آن محدود یا هسته ای بودن و خانواده پسا مدرن یا کلانشهری که ویژگی اصلی آن تکثر و انواع متفاوت خانواده است.
هر کدام از این انواع، در مرحله ای از گذار خانواده از سنتی به مدرن و نهایتا پسا مدرن شکل گرفته و بر حسب ویژگیهای اجتماعی- اقتصادی موجود خود را بازتولید می‌کنند. اگر این سه نوع خانواده را بر روی یک پیوستار نشان دهیم، سنتی ترین شکل خانواده؛ همان خانواده روستایی است که نقشها و کارکردهای گذشته خود را با اندکی تغییر همچنان حفظ کرده است. سپس شاهد خانواده شهری هستیم که گونه مدرن شده خانواده است اما به لحاظ کارکردهای اجتماعی و ساخت قدرت هنوز شباهتهایی با خانواده روستایی دارد. در نهایت به خانواده کلانشهری بر می‌خوریم -که شناخت ویژگیهایش هدف اصلی این مقاله بوده است- خانواده هایی که به موازات شکل گیری کلان شهر، ساختار خود را با اقتضائات این شهر بزرگ هماهنگ کرده و گونه-ی جدیدی از خانواده را به ما معرفی می‌کند که نه تنها در زمینه نقش ها و کارکردها با دو نوع قبلی خانواده متفاوت است بلکه خاستگاه وجودی خود را نیز از کلان شهری می‌گیرد که ویژگیهای متناقض پسامدرن دارد. خانواده در این مرحله دیگر نهادی مستقل نیست بلکه به بخشی از حیات کلانشهری تبدیل می‌شود.
می توان گفت تحول خانواده از سنت به مدرن و از مدرن به پست مدرن، کم و بیش الگوی جهانی تحول خانواده است. اما آنچه خانواده ایرانی را تقریباً متمایز می‌کند، این است که در فرآیند تحول سنتی – مدرن و پست مدرن یک تحول خطی نداشته است به این معنا که می‌توانیم در حال حاضر در جامعه ایران هر سه الگو را کنار هم ببینیم. این جامعه لحظاتی سنتی، مدرن و لحظاتی نیز پست‌مدرن است. نه تنها همزمان می‌توان این سه را دید بلکه ممکن است در مورد یک خانواده سنتی نیز این امر صادق باشد و بالعکس در میان طبقات اجتماعی که نفوذ پسامدرنیته بیشتر بوده می‌توان لحظه‌های مدرن و سنتی را هم پیدا کرد. این مسیر الگویی جهانی اما مبهم را دربر دارد به نحوی که خانواده های تهرانی در حال حاضر در یک شرایط بینابینی زندگی می‌کنند از طرفی جوانتر ها به زندگی مدرن روی آورده‌اند و به الگوها سنتی پایبند نیستند. به تعبیر آزاد،  برخی از تغییرات ارزشی که در طی سه نسل در شهر تهران به وجود آمده و آن را از قالب سنتی بیرون آورده به این قرارند: کاهش ازدواجهای فامیلی، کاهش نفوذ خانواده در انتخاب همسر، گسترش بعضی از رفتارها مانند سیگار کشیدن یا خوابیدن جلو بزرگترها، ارتباطات زوجهای جوان در مقابل آنها، عدم ترجیح فرزند پسر بر دختر، افزایش سواد مخصوصا میان زنان، بالا رفتن سن ازدواج و گسترش روابط پیش از ازدواج، گسترش روابط خانوادگی و شغلی زنان با نامحرم، عدم تمایل نسل جوان به زندگی با والدین همسر (آزاد، 1379).
خانواده سنتی- روستایی:
اولین نوع تاثیر گذار خانواده به لحاظ تاریخی خانواده روستایی است. خانواده در جامعه روستایی ایران محملی برای پرورش نسل آینده، انتقال ارزشها و هنجارهای اجتماعی و آداب و رسوم و سنن و میراث فرهنگی است؛ علاوه بر این یک واحد تولید اقتصادی نیز می باشد که بخش عمده ای از نیازهای زندگی خانوادگی را از طریق تولید داخلی خود تأمین می نماید. در حال حاضر، 287 هزار خانوار روستایی در استان تهران زندگی می‌کنند که نظم اقتصادی و اجتماعی مبتنی بر شیوه زندگی روستایی و عشایری بر آن حاکم است (مرکز آمار ایران، 1385).
در خانواده روستایی میان گروه خانوادگی و سازمان تولید زراعی نوعی همبستگی موجود است. به بیان دقیقتر گروه خانوادگی و سازمان تولید زراعی به گونه ای در هم آمیخته است که بر روی هم واحدی منسجم و پیوسته را به وجود می آورد. همه اعضای خانواده از مرد و زن و کودک و پیر و جوان، در فرایند فعالیتهای تولیدی نقش دارند و هر کدام وظیفه ای و نقشی را عهده دار می باشند. می توان اعتقاد داشت هر یک از اعضای خانواده روستایی در حد و اندازه توانایی خود سهمی خاص از کار و تولید را بر عهده دارند. از طرف دیگر و در قبال این،  خانواده به عنوان تولیدکننده نیازهای اعضای خود، وظیفه دارد هزینه زندگی اعضای خود را نه در ازای نقش و سهمی که در امر تولید بر عهده دارند، بلکه به اندازه نیازشان تأمین کند (نیک خلق، 1385، 87).
خانواده روستایی از ویژگی های خاص خود را دارد، این خانواده به غایت اقتدارگراست به نحوی که مهم ترین فرد در خانواده روستایی پدر است. او در همه موارد تصمیم نهایی را گرفته و بقیه اعضای خانواده از او پیروی میکنند. دیگر ویژگی خانواده روستایی تقدیرگرایی است به این معنا که فرد در مورد آینده و کنترل آنچه که ممکن است برایش پیش بیاید احساس ناتوانی میکند، لویس معتقد است که علت گسترش تقدیر گرایی در جوامع روستایی، ساحتار غیر دموکراتیک خانواده و بی اعتنایی به نظرات و عقاید جوانترهاست که امکان رویارویی با حقیقت پیش رو را از آنها می‌گیرد و آنها را تابع شرایط بار می‌آورد. علاوه بر این لوییس به قانع بودن خانواده روستایی و کم بودن انگیزه پیش رفت و ارتقای وضعیت زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که خانواده روستایی به داشتن ضروریات اولیه زندگی قانع بوده و تلاشی بر ارتزاق بیشتر ندارند (لوییس، 1960).
کارکرد اصلی خانواده در روستا فرزند آوری است و داشتن فرزند زیاد برای یک خانواده روستایی نه تنها جنبه ی منفی ندارد، بلکه نوعی پرستیژ اجتماعی به حساب می‌آید. البته در روستا ترجیح خانواده به دلیل تاکید بر قوای جسمانی کار بدنی، بر جنس مذکر یا اولاد پسر است و دختران به نوعی جنس درجه دوم یا نا مرحج به حساب می‌آیند.
اما از خصوصیات ویژه خانواده روستایی که بگذریم خانواده روستایی به لحاظ شکل و نسبت اعضا شامل انواع مختلفی مانند خانواده هسته ای زن و شوهری، خانواده زن و شوهری با اضافات، خانواده پدری توسعه یافته و خانواده غیرکامل یا از هم گسیخته می شود اما مهم ترین نوع خانواده در روستا خانواده هسته ای است. (بهروان، 1390، 152) خانواده هسته ای که در روستا دیده میشود با خانواده هسته ای شهری تفاوت عمده‌ای دارد که مهم ترین ویژگی آن فعال بودن زنان در انجام وظایف اقتصادی و عدم دخالت آنها در تصمیم گیری های مهم خانوادگی است (رضا سلطانی، 1384).
امروزه روستاها به تلویزیون، ماهواره و اینترنت هم دسترسی دارند اما زیست محیط و مکان زندگی همچنان روستاست و  شیوه معیشتی آنها همچنان مبتنی کشاورزی و دامپروری است. این شیوه زندگی، اقتضائات و توابعی برای شکل و ساختار خانواده روستایی دارد و مجموعه ای از معانی را ایجاد می‌کند. اگرچه امروزه شاهد آنیم که فرم و شکل خانواده روستایی به نحوی تغییر کرده که شکل آن از گسترده به اشکال کوچک‌تر کاهش پیدا کرده است، میزان موالید و بعد خانوار به مدد راه های کنترل جمعیت کاهش و سن ازدواج افزایش یافته است و آموزش برای کودکان روستایی در اولویت قرار گرفته است اما مناسبات درون خانواده همچنان حفظ گردیده و کار در مزرعه و زمین داری روابط میان والدین و فرزندان را در روستا شکل می‌دهد. بنابراین کشاورزی و دامداری و مکان مند بودن امور به عنوان هسته مرکزی تعیین‌کننده مناسبات زندگی روستایی و عشایری همچنان نقش اول را دارد.
خانواده مدرن- شهری
خانواده شهری گونه مدرن شده‌ی خانواده روستایی است به نحوی که می‌توان از جمله فرآیندهای خانواده ایرانی به توسعه، به ظهور خانواده شهری اشاره کرد. در سبک زندگی شهری، تکنولوژی، مصرف بیشتر، داشتن حریم خصوصی بیشتر، کاهش مناسبات همسایگی، تفکیک محل کار از محل زندگی و... دیده می‌شود. زندگی در پرتو مناسبات شهری به طور کلی، زندگی مصرفی، تجملی، بروکراتیک، رسانه ای و تا حدی مجازی است. خانواده مدرن همان ویژگی‌هایی را دارد که دنیای مدرن، یعنی ویژگی هایی مانند صنعتی‌شدن و شهری شدن را در خود دارد. 
چنین سبکی از خانواده شهری، تنها در زندگی افراد ساکن در شهر تجلی نمی‌یابد؛ بلکه جمعیتی که در روستا زندگی می‌کنند را نیز تحت تأثیر زندگی شهری و خصایصش قرار میدهد؛ هنوز هم بخش وسیعی از مناسبات سنتی در خانواده روستایی وجود دارد، اما در عین حال سبک زندگی شهری از طریق گسترش اینترنت، ماهواره، افزایش مناسبات شهر با روستا، مهاجرت روستاییان، توسعه کالاهایی که به طور انبوه در روستاها و عشایر و شهرها مصرف می‌شود و تکنولوژی‌های ارتباطی که زندگی شهری را بازنما می‌کند؛ به روستاها انتقال یافته است. مجموعه این عوامل باعث می‌شود که خانواده شهری در حقیقت گونه غالب سبک زندگی معرفی شود. اما گذشته از این، زندگی شهری و خانواده شهری از چند جهت با خانواده روستایی متمایز است.
اولین وجه تمایز این دو گونه از خانواده، تفاوت در شیوه زندگی است به این معنا که ضروریات، امکانات و لوازمی که در یک خانواده شهری وجود دارد با اقتضائات و ضرروریات افراد در روستا متمایز است. خانواده ها به لحاظ مصرف رسانه ای، مصرف کالاها و مصرف خدمات با خانواده های روستایی متفاوت‌اند. این تفاوت از شکل خانه ها و معماری آنها گرفته تا لوازمی که افراد در خانه استفاده می‌کنند تا مناسباتی که افراد خانواده با یکدیگر دارند همه را در بر می‌گیرد.
ویژگی متمایز دیگر، ذهنیت روستایی، یعنی تسلط آنها بر تبار و خاندان تک‌تک اهالی روستاست. افراد در روستا تا چندین نسل قبل یکدیگر را می‌شناسند و  ممکن است از مناسبات گسترده شجره‌ نامه‌ای همدیگر نیز خبر داشته باشند. در روستا شاهد سلطه‌ی نوعی تاریخ شفاهی در میان افراد هستیم  مثلاً‌ رخدادهای تاریخی روستا را اغلب همه‌ی مردم می‌دانند در حالیکه ممکن است افراد در شهر اندک اطلاعی نیز درباره کوچه و محله خود نداشته باشند علاوه بر این این اتکای به حافظه و انتقال سینه به سینه امور نوعی دانش بومی را نیز در مورد وجوه مختلف زندگی روستایی مانند دامپروری، کشاورزی، هواشناسی، شناخت گیاهان محلی، زمین شناسی و به طور کلی جغرافیای نزدیک به وجود آورده که افراد را به جهانی که در آن زندگی می‌کردند مسلط می‌ساخت. این آگاهی سنتی خصیصه زندگی روستایی است در حالیکه در زندگی شهری برای کسب هرگونه دانش و اطلاعات، نوعی منبع و مرجع تخصصی وجود دارد و افراد بر حسب نیازشان به آن مراجعه می‌کنند.
علاوه بر مطالب فوق، شهری شدن،‌ مسئله‌ی پیچیده‌ای است که به طور مستقیم با مقوله مهاجرت نیز در ارتباط است چراکه بخش مهمی از ساختار شهرها را مهاجرین تشکیل می‌دهند. حاشیه نشینی، فقر اقتصادی و فرهنگی، گسترش مناطق جرم خیز، افزایش میزان اعتیاد و فحشا از تاثیرات مستقیم شهرنشینی و مهاجر نشینی است، اموری که به ندرت در روستا شاهد آن هستیم. زندگی در چنین فضایی مجموعه پیچیده‌ای از مناسبات انسانی را در شهر و در درون خانواده به وجود می‌آورد که مختصات ویژه خود را داشته و با شیوه زندگی در روستا متفاوت خواهد بود.
در زندگی شهری و شهروندی پایگاه‌های اجتماعی افراد، عواملی مثل آموزش عالی، درآمد و نوع مشاغل، مناسبات و مسیرهای خانواده‌ها را شکل می‌دهند و تغییرات و تفاوت‌هایی را در کیفیت خانواده‌ها به وجود می‌آورند، هرچند مشابهت‌هایی را هم در بین همه خانواده‌های شهری می‌بینیم. در خانواده های شهری، طیف‌های گسترده‌ای وجود دارد که یک قسمت آن هنوز به معناهای سنتی گرایش دارند. گروه دیگر در طبقه مدرن‌تر طیف قرار می‌گیرند. در طبقات پایین‌تر شهری نسبت به طبقات بالاتر اجتماعی خانواده سنتی تر است. یعنی مسیر زندگی و مناسبات خانوادگی بیشتر متاثر از سنت و ارزش های سنتی است. در طیف‌های فرودست‌تر و پایگاه‌های اجتماعی پایین‌تر و خانواده‌هایی که در سطح اقتصادی و آموزشی پایین‌تری قرار دارند، گرایش به زندگی در معنای سنتی آن زیادتر است. البته منظور از خانواده سنتی صرفاً خانواده گسترده نیست بلکه خانواده‌‌هایی هستند که بیشتر تحت‌تأثیر هنجارها، رفتارها، الگوها و ارزش‌های موروثی خانواده هستند.
بنابراین خانواده هسته‌ای در ایران مبتنی بر زندگی شهریست. به موازات آنکه از تعداد روستانشینی کاسته و به شهرنشینان اضافه می‌شود الگوی خانواده شهری هسته ای نیز گسترش می یابد. از اینرو خانواده هسته‌ای ایرانی عمدتا خانواده شهری است با ارزش‌ها، باورها و هنجارهایی که شهرنشینی در فضای ایران اقتضا می کند.
جمشید بهنام در کتاب خود ساخت خانواده و خویشاوندی در ایران، سه گونه خانواده شهری در تهران را از هم بازمی‌شناسد که اولین توصیف او از خانواده شهری- خانواده مستقل زن و شوهری- با آنچه که در اینجا مد نظر است هماهنگ می‌باشد. او ویژگی های این نوع از خانواده را اینگونه بیان می‌کند: " خانواده مستقل زن و شوهری خانواده ای است که در آن رئیس خانواده دارای شغل متوسط اداری یا مشاغل آزاد با درآمد متوسط می‌باشد. ملاک تعلق به این نوع خانواده تحصیلات است نه درآمد. این گونه، خانواده‌های طبقه‌ی بالای اداری یا مشاغل آزاد و پر درآمد نظیر طبابت، وکالت و... تا خانواده‌های کارمندان شرکت‌های خصوصی دربر می‌گیرد. تحصیلات رئیس خانوار بالاتر از دیپلم کامل متوسطه و همسر رئیس خانوار نیز تحصیلاتی همانند آن یا پایین‬تر دارد. انتخاب همسر آزادانه، وسیع و با غیر خویشان رواج دارد،  نقش زن و مرد در امور خانواده مساوی و مبتنی بر تصمیم‌گیری مشترک می‌باشد و به همین دلیل بروز اختلاف و جدایی نیز بیشتر است. رفاه اجتماعی در حد قابل قبول بوده و اتومبیل، تلویزیون، آپارتمان‌نشینی، خانه شخصی، سطح مصرف بالا، مصرف کالاها و خدمات تجملی، هزینه‌های پوشاک، تفریح و بهداشت زیاد است. مسافرت و استقلال مالی نیز به چشم می‌خورد. تعهدات اجتماعی این افراد نسبت به شبکه خویشاوندی بسیار اندک بوده و بیشتر این خانواده‌ها در تهران و شهر‌های بزرگ ایران سکونت دارند" (بهنام، 1356، 21 ـ 19).
بنابراین ویژگیهای عمده خانواده شهری را می‌توان اینطور بیان کرد:
• استفاده از تکنولوژی
• مصرف رسانه ای، کالایی و خدماتی
• تفکیک محل کار از زندگی و حریم خصوصی بیشتر
• مهاجرت / فقر و افزایش جنایت و مناطق جرم خیز
• قرار گرفتن در مسیر آسیب های اجتماعی مانند اعتیاد، فحشا و....
• شیوه زندگی: ترکیبی از شهر مدرن، صنعت و مکان
خانواده پست مدرن-کلانشهری
اگر برای دو گونه پیشین خانواده قائل به شیوه زندگی مشخصی باشیم که در خانواده روستایی ترکیبی از کشاورزی، طبیعت و مکان باشد و در خانواده شهری ترکیبی از شهر مدرن، صنعت و مکان، بدون شک در خانواده کلانشهری قائل به سبک زندگی خواهیم بود که بیش از آنکه مکان مند باشد تابع فضاست.
خانواده پسامدرن ایرانی همان ویژگی‌هایی را داراست که سایر ویژگی‌های پست مدرن ایرانی در آن وجود دارد. ویژگی اصلی فرانوگرایی، تکثر است بنابراین در زمینه خانواده نیز شاهد تکثر یابی در الگوهای آن هستیم.
خانواده کلانشهری نوع جدیدی از مناسبات میان انسانها را رقم می‌زند که همه‌ی مناسبات پیشین را در خود نهفته دارد اما به هیچ کدام از آنها نیز پایبند نیست. خانواده کلان شهری ملغمه ای است از همه چیز به نحوی که انواع خانواده را از سنتی ترین تا مدرن ترین شکل آن در خود قرار می‌دهد.  فضای کلان شهر، به مثابه چتری که همه‌ی فرایند های دنیای پست مدرن، همه شدن ها (جهانی شدن، مجازی شدن، ، زنانه شدن، مصرفی شدن، کالایی شدن، دموکراتیک شدن، جنسی شدن، زیبایی شناسانه شدن، مخاطره آمیز شدن و....)  و همه‌ی اشکال زیست را در خود سامان می‌دهد، فضای واحدی نیست و به دلیل ضعف یا فقدان فرا روایتها، تکثر و تنوع به اوج خود می‌رسد. فضایی که ما شاهد چهل تکه‌گی و سیالیت همه هویتها هستیم. چنین فضایی تجربه‌ی جدیدی از خانواده را نیز به ارمغان می‌آورد که مجموعه ای است از همه ی فرایندهای پسامدرن. خانواده‌ای که به مثابه یک سازه اجتماعی در ظرفهای مختلف (فرایندهای مختلف) قرار گرفته و شکل مشخص خود را می‌یابد؛ خانوادهای که ویژگی ها و خاص بودگی خود را داراست. خانواده در کلان شهر، خود بخشی از حیات کلان شهری است به این معنا که کمتر نهادی مستقل و بیشتر نهادی وابسته به کلانشهر است و به طور مشخص از ویژگی های کلان شهر تاثیر می‌گیرد .
ویژگیهای عمده خانواده در کلان شهر اینطور می‌باشد:
• تحت تاثیر فرایند های جهانی پسا مدرن
• ملغمه و ترکیبی از سنتی ترین تا مدرن ترین ویژگی ها
• عدم پایبندی به فرا روایتهای مشخص و قطعی
• تنوع در اشکال زیست و تکثر
• تبدیل خانواده به مثابه یک سازه اجتماعی به بخشی از حیات کلانشهری.
• شکل گیری سبک زندگی به جای شیوه زندگی که مبنی بر لامکانی و فضامندی است.
همانطور که پیشتر نیز گفته شد، خانواده به مثابه بخشی از حیات کلانشهر تحت تاثیر این فضاست. به مثابه تنها کلانشهر ایرانی که به تولید طبقه متوسط خلاق می‌پردازد نوع جدیدی از خانواده را تولید میکند که پایبند به الگوهای خانوادگی سنتی گذشته نیست اگرچه ممکن است به صورت محدود به حیات این نوع از خانواده نیز امکان دهد. تهران به عنوان یک کلانشهر، الگوهای پیشین خانواده را بر هم زده و الگوهای جدیدی تولید می‌کند که به شدت تحت تاثیر فرایندهای پست مدرن قرار دارد. الگوهایی که اگرچه جهانی هستند اما به واسطه‌ی تلفیق پیچیده‌ای از ظرفهایی که این کلانشهر در آن قرار می‌گیرد (مانند ایرانی بودن، آسیایی بودن، مسلمان بودن، جهان سومی بودن و...) خاص بودگی خود را داراست.
  این بخش که ادعا اصلی محقق در آن مطرح میشود به اقسام جدید و نوظهور خانواده در تهران می‌پردازد و تهران را به مثابه فضایی درنظر می‌گیرد که به سوی خلق نوعی جامعه پسامدرن ایرانی حرکت می‌کند. روندی که نتیجه  آن شکل گیری گونه های نوین خانواده تهرانی است. اگرچه ممکن است بعضی از این اشکال، گونه های همه گیری نباشند و شیوع آن در تهران سالها به طول بیانجامد اما داده های تجربی تحقیقات پیشین از وجود آنها در کلانشهر تهران خبر می‌دهند. بنابراین پرسش اساسی ما این خواهد بود که خانواده در فضای شهری تهران از چه فرایندهای جهانی تاثیر پذیرفته و چه اقتضائاتی را برای خود به همراه دارد؟ به عبارت دیگر در فضای کلانشهر تهران چه نوع حیات ذهنی تولید شده و اشکال نوظهور خانواده را سامان می‌دهد.
ملاحظات روش شناختی
این مطالعه برپایه داده های تجربی ثانویه و مطالعات نظری-تحلیلی موجود در زمینه خانواده و زندگی خانوادگی در شهر تهران می باشد. ما تلاش کرده ایم تا از طریق تحلیل ثانویه تحقیقات تجربی موجود چشم اندازی از گونه های موجود و در حال ظهور خانواده و زندگی خانوادگی در تهران ارائه کنیم. ما در این مطالعه کلیت کلانشهر تهران را مبنای تحلیل خود قرار داده ایم و از بررسی منطقه ای اجتناب کرده ایم زیرا معتقدیم اگرچه تفاوت هایی بین ساکنان مناطق گوناگون تهران (بویژه مناطق شمالی و جنوبی) وجود دارد اما این تفاوت های اولاً چندان بزرگ و و حائز اهمیت نیستند. تازه ترین اطلاعات موجود نیز بیانگر این واقعیت است. منصوره آزاده در تحقیقی با عنوان «چگونگی جدایی گزینی سکونتی در شهر تهران» (آزاده 1382) رابطه بین گروه بندی های اجتماعی و گروبندی فضایی و همچنین رابطه بین نابرابری های اجتماعی در ابعاد مادی،  منزلتی، و قدرت با جدایی گزینی فضایی در شهر تهران را بررسی می کند. آزاده از طریق بررسی پیمایشی در بین 705 نمونه از کل مناطق تهران و در نظر گرفتن میزان سرمایه مادی، منزلتی، سازمانی و فرهنگی به این نتیجه گیری می رسد که «نمی توان مرز دقیق بین مناطق به لحاظ پایگاه اجتماعی خانواده ها ترسیم کرد. هر چند خانواده های ناهمگن در هر منطقه با توجه به اطلاعات به دست آمده اندک می باشد. همچنین وجود اقشار میانی در محدوده میانی شهر نیز ایده قطبی شدن را مورد سوال قرار می دهد» (آزاده 1382).
ثانیاً در چارچوب تحلیلی این مقاله نیازی به مطالعه منطقه ای شهر تهران برای تشخیص گونه های مختلف الگوهای زندگی خانوادگی نیست. در تمام مناطق شهر تهران می توان تمام الگوهای تشخصی داده شده زندگی خانوادگی را مشاهده کرد و نشان دادن نحوه توزیع این گونه ها در مناطق مختلف چیزی به بحث حاضر کمک نمی کند.
1. ما تلاش کرده ایم تا حداکثر منابع موجود در زمینه زندگی خانوادگی در تهران را گردآوری و داده های تجربی و نتایج آنها را خلاصه و دسته بندی کنیم. سپس در چارچوب الگوی تحلیل ویکس از انواع دگرگونی های خانواده، الگوهای در حال ظهور و تحولات موجود خانواده در تهران را شناسایی کنیم. ویکس پنج نوع گوناگونی و تنوع خانواده در جوامع امروزی را مشخص کرده است.
2. گوناگونی سازمانی خانواده ها: این گوناگونی اساساً حاصل الگوهای متنوع کار در درون یا بیرون خانه است.
3. گوناگونی فرهنگی خانواده ها: تفاوت های آشکار و غالباً به کلی نادیده گرفته شده ای در رفتارها، باورها و اعمال وجود دارد که ناشی از تعلقات فرهنگی، قومی و سیاسی  و دینی است.
4. گوناگونی طبقاتی خانواده ها: تفاوت های مشهودی وجود دارد که ناشی از تمایزات مشخص از لحاظ دسترسی داشتن یا نداشتن به منابع مادی و اجتماعی است.
5. گوناگونی دوره ای خانواده ها: روشن است که وجود دوره های تاریخی خاص به معنای آن است که افراد به دنیا آمده در آن دوره ها تجربیات کاملا متفاوتی دارند.
6. گوناگونی سیر زندگی: این گوناگونی حاصل پذیرش این مطلب است که زندگی در اثر رویدادهایی که در سیر زندگی پیش می آید (مثل بچه دار شدن، نوزاد یا نوجوان بودن فرزند) تغییر می کند (برناردز 11384: 34-35).
ما در این مقاله امکان بررسی تمام این دگرگونی ها را نداریم زیرا داده ها و اطلاعات تجربی کافی در این زمینه هنوز مهیا نشده است. اما این دگرگونی ها راهنمای ما بوده اند.
الگوهای جدید زندگی خانوادگی در کلانشهر تهران
الف- فردیت گرایی در خانواده
توسعه ارزش های فردی و فردگرایی در جامعه معاصر ایران امری فراگیر و قابل شناسایی است. منظور از فردگرایی این است که افراد بجای اولویت دادن به خواست ها و علایق جمعی، سنتی و خانوادگی به ارزشها و خواست های فردی خود اولویت می دهند. در فردگرایی همه قوانین و احکام جمعی بر حسب احکام فردی (انگیزه، قدرت، اعتقاد، قابلیتهای فردی و...) توصیف می‌شوند (لیتل، 1373، 316 ). انسان در برابر تمام جبرها، موجودی آزاد، صاحب اختیار و اراده و مسئول اعمال خویش است و این اعمال را آزادانه آگاهانه و بنا به تصمیم شخصی انجام می‌دهد ،، (نقادان، 1376، 55-56).
در فردگرایی فرد در پی نفع شخصی خود در کنار نفع اجتماعی سایرین است که به عنوان فردگرایی و شاخصی مهم برای توسعه اجتماعی تلقی می‌شود (میرزایی، 1385). فردگرایی به طور مشخص از جمله فرایندهایی است که باعث شکل‌گیری حیات ذهنی ویژه‌ی شهر تهران شده است زیرا  انواع جدیدی از خانواده را در شهر تهران می‌بینیم که به شدت مبتنی بر فردگرایی بوده و تنها بر دوش یک فرد استوار است. مصادیق گسترش فرد گرایی در شهر تهران بسیار فراوان و قابل توجه می‌باشد. برای مثال 74 درصد مردم در شهر تهران معتقدند که بیشتر مردم فقط به خودشان فکر می‌کنند و 79 درصد نیز اشاره کرده اند که تمی‌توان چندان به دیگران اعتماد کرد (محمدی شکیبا، 1379).
دانستن وضعیت سرمایه اجتماعی در شهر تهران نیز می‌تواند عاملی مهم در تخمین میزان فرد گرایی باشد چرا که سرمایه اجتماعی از دریچه اعتماد به دیگران و قبول تعهدات اجتماعی در قبال سایرین به وجود می-آید. بنابر تحقیقات انجام شده، سرمایه اجتماعی در شهر تهران در مقایسه با سایر شهرها به ویژه شهرهای کوچکتر بسیار پایین تر گزارش شده است. در کل استانهای ایران، استان ایلام بالاترین رقم سرمایه اجتماعی را کسب کرده و استان تهران و سایر استانهای بزرگ و مهاجرپذیر مانند اصفهان و فارس، پایین ترین میزان را. (حسینی، بی تا)
در تحقیقی دیگر آمده است که ممکن است بخشی از نسل متولدین 1355- 1365 در ایران، خصوصا گروهی که دارای تحصیلات دانشگاهی بی بازده و کم بازده هستند بیشتر دارای خصوصیات فردگرایانه باشند زیرا اولویت این گروه خودشان هستند، احساس می‌کنند توسط نسل والدینشان فریب خورده اند ، مادی‌گرا هستند....، به دشواری خود را متعهد می‌کنند. در قبول مراجع قدرت و نفود مرددند و برای سلسله مراتب وزنی قایل نیستند. این شباهت هر چند صوری می‌تواند برای خانواده و تحولات آتی آن در وهله اول در بخشی از جامعه به لحاظ تشکیل خانواده دوام خانواده و بچه آوری تاثیرگذار باشد (سرایی، 1385، 52-53).
علاوه بر موارد فوق خانواده‌ی ایرانی که در چارچوب سنتی خود خانواده ای جمع گرا و آیین محور بود در حال حاضر بیش از پیش فردگرا می‌شود، این فردگرایی در زمینه مراسم و گرد همایی ها نیز وجود دارد. برای مثال تجمع افراد خانواده که در گذشته در مورد اعیاد ملی مانند نوروز و یا عزاداری های مذهبی صورت می-گرفت جای خود را به گردهم آیی های فردگرایانه مانند جشن تولد، جشن فارغ التحصیلی، ولنتاین و.... می-دهند که کاملا جنبه فردی دارند و موضوع اصلی گردهمایی فرد و گرامی داشت اوست و نه خانواده. بنابراین این نوع از خانواده جدید ایرانی علی رغم وجود آیینهای متعدد، دیگر آیینی و مناسکی نیست؛ بلکه فردگر و آیین زداست (فاضلی، 1391)
شاید مشهودترین بعد فردگرایی در خانواده های مدرن در فضای جامعه ما شیوه ای باشد که در حال حاضر جوانان تصمیم به ازدواج می‌گیرند. آنها همسر خود را شخصا انتخاب کرده و زندگی خود را بر پایه حق و حقوق برابر پیش می‌برند. "اهمیت دادن به فرد و علایق او در حال حاضر در زندگی پیش از ازدواج و دوران تجرد نیز وجود دارد؛  در خانواده تهرانی ازدواج هر چه بیشتر فردگرایانه می‌شود و به حقوق افراد در انتخاب، طول دوران آشنایی، شیوه برگزاری مراسم ازدواج و مکان‌گزینی و از همه مهم‌تر روابط زوجین پس از ازدواج احترام ببیشتری گذاشته می‌شود" (علی احمدی، 1389). علاوه بر این هدف از ازدواج که فرزندآوری بوده در این فضا تبدیل به رفع نیازها و تمایلات درونی، داشتن شریک زندگی و عدم تنهایی در دوران کهنسالی است.
یکی از شاخصه‌های بروز فردگرایی و زوال اقتدار سنتی در خانواده ایرانی، تغییرات در نحوه انتخاب همسر است. تا آنجا که آمارها نشان می‌دهد، در دهه قبل از 1340 حدود 5/82 درصد خانواده‌ها در انتخاب همسر برای فرزندانشان مشارکت داشته‌اند و فقط 5/17 درصد خودشان همسر گزینی کرده‌اند. در دهه 1380 حدود 8/31 درصد  از طرف خانواده‌ها و خویشاوندان و 2/68 درصد با انتخاب شخصی بوده است (به نقل از تنهایی و شکربیگی 1387؛ 46).
1- خانواده های کم/ بدون فرزند 
از مهمترین مصادیق فردگرایی، تمایل به داشتن فرزند کمتر و اهمیت یافتن کیفیت زندگی همسران به خودی خودی و فارغ از نهاد خانواده و فرزندان است. کاهش تعداد فرزندان و بعد خانواده تنها پدیده ای جمعیت شناختی نیست بلکه مهمتر از آن تحولی بنیادین در الگوی زندگی خانوادگی است. از این دیدگاه ما بعد خانواده کوچک را نوعی الگوی فرهنگی می دانیم زیرا هم زمینه ها و هم پیامدهای فرهنگی برای تمامی ابعاد مناسبات خانوادگی دارد. اجازه دهید ابتدا به کمک داده های موجود نشان دهیم که بعد خانواده تهرانی تا چه اندازه است و سپس آن را تحلیل می کنیم.
بررسی که بر روی 120 زوج تهرانی در سال 86 انجام شد نشان داد که خانواده هایی که فرزندان آنها ازدواج کرده و خانه را ترک کرده اند بیشترین میزان رضایت از زندگی زناشویی را داشته و خانواده هایی که فرزند نوجوان دارند کمترین میزان رضایت را دارند. خانواده هایی که بدون فرزند هستند در مرحله دوم رضایت قرار داشته و خانواده های دارای فرزند دبستانی در مرحله سوم قرار دارند (بختیاری، 1386). به تعبیری دیگری اگر خانواده های موجود در فضای تهران را بر حسب وضعیت فرزندان به چهار خانواده فاقد فرزند، دارای فرزند متاهل، خانواده های دارای فرزند نوجوان و خانواده های دارای فرزند دبستانی تقسیم کنیم نتیجه تحقیق نامبرده نشان می‌دهد که دو خانواده نخست که به واسطه نداشتن فرزند و یا داشتن فرزندان متاهل، دغدغه و درگیری کمتری با فرزندان خود دارند؛ در مقایسه با دو خانواده دیگری که دائما و به طور روزمره با فرزندان خود ارتباط دارند؛ از زندگی زناشویی خود راضی تر می‌باشند.
علاوه بر این در پیمایشی که در سال 88 انجام گرفته است از شهروندان تهرانی خواسته شده تا تعداد فرزندان ایده آل خود را اعلام کنند. در میان پاسخها بیشترین فراوانی متعلق به تعداد دو فرزند بوده که 60 درصد از جمعیت پرسش شونده را به خود اختصاص داده است و در مرحله بعد با اختلاف زیادی سه فرزند با 15 درصد در اولویت می‌باشد. نکته قابل توجه اینجاست که 3درصد از کل جمعیت نیز عدم داشتن فرزند را شرایط ایده آل خود اعلام کرده اند که اگرچه درصد بالایی نیست اما نشان دهنده تحول ارزشی در زمینه فرزندآوری و باروری زنان می‌باشد. (آزاد و غیاثوند،1383)
بنابراین گرایش به داشتن فرزند کمتر و زندگی بهتر، مطالبه ای مدرن به نظر می‌رسد که در چند دهه اخیر در ایران نیز طرفدارانی یافته است به طوریکه مقایسه ای ساده میان نسل های گذشته نشان می‌دهد که هرچه به امروز نزدیک تر می‌‌شویم از میزان اهمیت فرزند در خانواده کاسته می‌شود. علی احمدی بر اساس یافته‌های پژوهش خود اعلام می‌کند که میانگین تعداد فرزند در خانواده هایی که والدین 55 ساله و بالاتر دارند برابر با 31/4 نفر است در حالیکه این رقم در میان والدین متعلق به گروههای سنی 45-44 و 44-35 به ترتیب 60/3 و 12/3 می‌باشد و  والدین متعلق به گروه سنی 34 ـ 25 به شعار تنها 2 فرزند کافی است پایبند بوده و آن را عملیاتی کرده اند (علی احمدی، 1389، 103).
سرشماری های جمعیتی نشان می دهد در شهر تهران تعداد افراد خانواده برابر با 69/4 نفر است (با انحراف معیار برابر با 69/1 نفر) و در مورد سایر ارقام بین حد مرکزی باید اشاره کنیم که رقم نما برابر با 4 نفر و میانه برابر با 5 بوده است. در سایر شهرهای ایران ارقام میانگین، نما و میانه بعد خانوار به ترتیب  14/5، 5 و 5 نفر بوده است (با انحراف معیار برابر با 46/1). علاوه براین نتایج تحقیق نشان می‌دهد که 4/22 درصد از خانوارهای تهرانی دارای 4 نفر عضو بوده‌اند (بالاترین نسبت) و در مرتبه بعد و با اختلاف بسیار اندک (6/21 درصد) خانوارهای دارای 5 نفر عضو قرار دارد. نسبت خانوارهای پر تعداد (7 نفر و بیشتر) به حدود 2/15 می‌رسد و 5/1 درصد از خانوارها تک نفره بوده‌اند. از سوی دیگر نسبت خانوارهای 2 و 3 نفره به ترتیب 2/80 درصد و 4/14 درصد است. یک نگرش کلی نشان می‌دهد که 7/47 درصد خانوارهای تهرانی دارای حداقل 4 عضو یا کمتر و بقیه (یعنی 3/52 درصد) دارای 5 عضو یا بیشتر بوده‌اند (علی احمدی، 1389، 103).
نتایج تحقیقات انجام شده ما را به این نظر می‌رساند که کاهش تمایل خانواده‌ها به فرزند آوری در فضای امروز تهران می‌تواند نتیجه تغییر در الگوها و کلیشه های جنسیتی و به خصوص تغییر نقش زن در خانواده هم باشد زیرا کارکرد اصلی زنان در خانواده مدرن بر خلاف خانواده سنتی بارداری و پرورش فرزندان نیست بلکه زنان در جامعه مدرن به مثابه موجودات اجتماعی در فضای شهری هویتی متمایز و مستقل می‌یابند و آموزش علم، مهارت و اشتغال برای آنها اهمیتی همپای تشکیل خانواده دارد. حتی این مسئله تا بدانجا پیش رفته است که زنان نه تنها نداشتن فرزند را تهدیدی برای زناشویی خود به حساب نمی‌آورند بلکه در بعضی از موارد نیز آن را ضروری نمی‌دانند برای مثال نتایج یک پژوهش نشان می‌دهد که 47 درصد از خانواده های تهرانی داشتن فرزند را ضرورتا نشانه خوشبختی زن ندانسته و وجود فرزند را در احساس خوشبختی تاثیرگذار نمی‌دانند (آزاد و غیاثوند،1383).
بنابر این امروزه در شهر تهران خانواده ها به سوی کاهش تعداد فرزندان پیش می‌روند و انواع جدیدی از خانواده درحال ظهور است که در آنها فرزند وجود ندارد و یا به حداقل خود می‌رسد. تا بدانجا که در سال 90،  "35 درصد از خانواده های تهرانی فاقد فرزند بوده  و 75 درصد از آنها نیز فاقد نوه هستند" (فرهنگ عمومی، 1390، 113). چنین خانواده‌هایی در گذشته به صورت اختیاری در جامعه ایران وجود نداشته است اما در سالیان اخیر خانواده به صورت تعمدی با تأخیر در فرزندآوری مواجه است. بنابراین فرزندآوری جنبه ناخواسته و اتفاقی بودن خود را از دست داده و به امری عقلانی، زمان مند و قابل برنامه ریزی تبدیل شده است که زمان و تعداد آن را زوجین آگاهانه تعیین کرده و تجربه خانواده های تهرانی این را نشان می‌دهد که این برنامه ریزی به طور جدی میل به کاهش در تعداد فرزندان دارد.
2- خانواده های بدون سالمند
زندگی در فضای شهری مدرن با دغدغه های روزافرون، ساعات کار طولانی، گرانی و زیادی هزینه ها در کلانشهر، ترافیک و مسیرهای پرتردد در آنجا و نیز گسترش وسایل ارتباطاتی مانند تلفن، موبایل، نامه های الکترونیکی و... ارتباط میان اعضای خانواده را به شدت تحت الشعاع خود قرار داده و از دید و بازدیدهای خانوادگی کاسته است. ارتباطات میان اعضای خانواده در سال 90 در کلانشهر تهران به طور متوسط چنین بوده است: " تعداد افرادی که در سال گذشته با نزدیکان خود صرفا ارتباط تلفنی داشته اند بدین صورت می‌باشد: 34 درصد با خواهر و برادر خود، 13 درصد با پدربزرگ و مادر بزرگ خود، 23 درصد با والدین خود و 4 درصد با نوه های خود بوده است و نیز ارتباط تلفنی با خانواده درجه دوم مانند خاله عمه، عمو و دایی نیز بین 35 تا 46 درصد در نوسان بوده است " (فرهنگ عمومی، 1390، 111- 116).
بنابراین در خانواده تهرانی رابطه با خویشاوندان در حال کاهش بوده اما هم‌چنان مهم‌ترین نوع پیوند در جامعه شهری ایران و حتی تهران، خانواده می‌باشد. این بدین معنی است که خویشاوندی به عنوان یک شبکه اجتماعی هنوز قدرتمند است، اگرچه از میزان حمایت‌کنندگی آن کاسته شده است، اما در بیشتر ابعاد و موارد هیچ جایگزینی برای مناسبات خویشاوندی ایجاد نشده است.
مهمترین جنبه کاهش روابط خویشاوندی شاید کاهش روابط با پدر و مادر در طی سالهای پیری و کهنسالی باشد چراکه این مسئله منجر به شکلگیری شکل جدیدی از خانواده شده و آن عبارت است از خانواده های بدون سالمند. خانواده هایی که ارتباط خود را با سالمندان نزدیک به حداقل رسانده و آنها را به مرکز نگه داری از سالمندان سپرده و یا مکانی مستقل را برای آنها در نظر گرفته که سالمند در آنجا به تنهایی زندگی می‌کند که در این صورت نیز نگه داری از او معمولا به شخصی خارج از خانواده مانند پرستار سپرده می‌شود: 4درصد ار شهروندان تهرانی اعلام کرده‌اند که در بین بستگان آنها خانواده ‌ای وجود دارد که یکی از اعضای سالخورده را به خانه سالمندان سپرده باشد.( فرهنگ عمومی، 1390، 123)
شاید یکی از مهمترین دلایل شکل گیری خانواده های بدون سالمند، تغییر در شیوه ی اجتماعی شدن نسل جدید، تخصصی شدن امور و سپردن آموزش به نهادهای اجتماعی دیگر و نیز تحول در ارزش پیرسالاری باشد. تحقیقات نشان می‌دهد که خانواده ها در تهران کارکردهای اصلی خانواده را به سازمان‌های دیگر می‌سپرند اما هنوز هم خانواده ها قادر به کمر راست کردن زیر بار وظایف سنگین خود نیستند. مهمترین این سازمانها عبارتند از سرای سالمندان، مهد کودکها، شرکتهای خدماتی امور منازل و اغذیه فروشیها (علی احمدی، 1389).
این عوامل باعث می‌گردد که نسل جدید بدون نیاز به نظارت کهنسالان و مستقل از آنها در نهادهای تخصصی اجتماعی شوند. البته تعدادی از متخصصان نیز معتقدند که خانواده بدون سالمند نتیجه ی تغییر ارزشها بوده و نسل جدید ارزش سابق را برای والدین خود قایل نیست: "احترام به والدین از سوی فرزندان کاهش چشمگیری یافته است .... و این امر شاید حاکی از فاصله ارزشی، نگرشی و توقعات و انتظارات فرزندان از مادران و پدران خود باشد و می‌تواند ارزش‌های خانوادگی حاکم را دچار تزلزل و بی‌ثباتی نماید، بنیان خانواده سنتی را از بین ببرد و نسل جدید را نسبت به نسل قدیم بی تفاوت و بی نیاز گرداند( صدیق، 1382، 219).
عده ای از صاحب نظران نیز سپردن امور مربوط به سالمندان به نهادهای دیگر و یا شکل گیری خانواده های بدون سالمند را امری سراسر منفی تلقی نکرده بلکه آن را دارای کارکردهای مثبت هم می‌بینند: "زندگی در چارچوب یک خانواده گسترده - که امروزه در بسیاری از نقاط رو به فراموشی است- علی‌رغم داشتن بعضی از  امتیازات، ممکن است زمینه‌ای برای تنش‌ها و کشمکش‌ها بین نسلها و تهدید بالقوه یا بالفعل برای استقلال خانواده‌های نوپا تلقی شود، روابط بین نسل‌ها را تحت‌الشعاع خود قرار دهد و شکل‌گیری خانواده‌های هسته‌ای را به تعویق اندازد. برای حفظ استقلال خانواده‌ها و رفع مشکل برخورد نسل‌ها، راه‌حل‌ها و تدابیری اندیشیده شده که ایجاد خانه سالمندان یکی از آنهاست. تمدن جدید با فراهم آوردن امکانات و فرصت‌های تازه نظیر خانه سالمندان دست نسل جوان را در همزیستی، جدازیستی یا سپردن والدین خود به خانه سالمندان تا حدودی باز گذاشته است. هر چند که این شیوه به‌عنوان راه‌حل مشکل مراقبت از پیران و تأمین سکونت‌گاهی مناسب برای آنان همواره با موفقیت روبه‌رو نبوده و نارسایی‌ها و مشکلاتی نیز در این مورد گزارش شده است" (ارزشها و نگرشهای ایرانیان، 1382، 134ـ124).
3- خانواده ‌های هم بالین
شاید اولین تصور و پیش انگاره ای که هرکدام از افراد جامعه نسبت به تشکیل خانواده و ایجاد زندگی مشترک داشته باشند ازدواج، آن هم به شیوه قانونی و عرفی باشد و این در حالیست که امروزه در سراسر دنیا شاهد شکل گیری خانواده هایی هستیم که به صورت غیر رسمی، غیر مجاز و فردگرایانه ایجاد شده و سالها به زندگی مشترک می‌انجامد. به عبارت دیگر، از دیگر مصداق مهم فردیت گرایی به مثابه امری پسامدرن که خانواده را تحت الشعاع قرار می‌دهد شکل گیری گونه‌ی جدیدی از زندگی مشترک است که هم بالینی نام دارد و به گواه بسیاری از محققان "زندگی مشترک بدون ازدواج در تهران روندی رو به افزایش دارد و تمایل به مناسبات جنسی غیر از زندگی زناشویی در بین مجردان و متأهلین به چشم می‌خورد. این موضوع به افزایش بیماری‌های مقاربتی و پیمان‌شکنی در مناسبات خانوادگی منجر شده است. " (علی احمدی، 1389، 29)
وجود زوجهای ازدواج نکرده، نشان از تغییرات مهمی دارد که در زمینه روابط میان دو جنس و خانواده رخ  داده است. میزان ازدواج کاهش یافته و میران زندگی مشترک پیش از ازدواج افزایش یافته است و " در حال حاضر زندگی مشترک پیش از ازدواج به یک هنجار در راه رسیدن به ازدواج رسمی تبدیل گشته است. به عنوان مثال از بین تمامی ازدواجهایی که در سال 2001 در استرالیا به ثبت رسیده است 72 درصد از آنها همراه با همبالینی پیش از ازدواج بوده است.... و در ظاهر اینطور تصور می‌شود که دوره زندگی مشترک پیش از ازدواج به زوجها بینش عمیقی نسبت به سازگاریشان با یکدیگر خواهد داد و بدین ترتیب به آنها کمک می‌کند که نسبت به موضوع ازدواج آگاهانه تصمیم گیری کنند"(وستون و دیگران، 1383، 361).
تحقیق دیگری نیز نشان میدهد که عواملی از جمله افزایش سن ازدواج، آزادی بیش از حد روابط جنسی بر افزایش نرخ طلاق در جامعه آمریکا بسیار موثر بوده و جوانان آمریکایی را به سوی زندگی همبالینی سوق داده است. در این زندگی به دلیل انکه رابطه میان زن و مرد بدون قرارداد ازدواج صورت می‌گیرد طلاق و جدایی نیز بدون قوانین و قواعد طلاق عملی خواهد شد. تعداد این نوع از واحدهای خانوادگی در آمریکا از س523 هزار واحد در سال 1970 به یک میلیون و نهصد واحد در سال 1983 رسیده است. (کاوان، 1998، به نقل از مجبوبی منش، 1383)
البته تعداد زیادی از روابط همباشی نیز به ازدواج نیانجامیده و به جدایی ختم می‌شود زیرا همان ویژگی های فردی که بر انتخاب این نوع از ازدواج موثرند بر خطرات منجر به جدایی نیز اثر گذارند چراکه کسانی که همباشی را تجربه کرده اند نسبت به افراد دیگر جامعه از ارزشها، تمایلات و پیشینه ی متفاوتی برخوردار بوده و به همین دلیل در زمینه طلاق و جدایی نیز ممکن است مستعدتر باشند.
اگرچه این شکل از زندگی مشترک در حال حاضر در شهر تهران کم شمار است اما به دلیل تعارضات شدیدی که با مناسبات سنتی خانواده ایرانی دارد، دارای اهمیت است. تحقیقات نشان می‌دهد که این نوع خانواده های غیر مشروع که با تعاریف خانواده به صورت معمول سازگار نیست، در فضای فرهنگی ما "در میان طبقات مرفه و گروه‌های روشنفکر بیشتر از سایر طبقات رو به گسترش و افزایش است و این زوجین بدون قصد ازدواج با هم زندگی ‌کرده و رابطه جنسی، عاطفی و اقتصادی محوریت داشته و روابط اجتماعی کم رنگ تر است" (علی احمدی، 1389، 97).
در این خانواده ها تولید نسل وجود ندارد و همباشی زوجین بصورت علنی و آشکار نیست زیرا طبق قانون مدنی در ایران وجاهت شرعی و عرفی ندارد. در این شیوه زندگی وجه رمانتیک و هیجانی زندگی مشترک غلبه دارد و افراد صرفآ تا وقتی که به یکدیگر تعلق خاطر دارند در کنار هم می‌مانند. زن و مرد در این روابط نسبت به یکدیگر تعهداتی دارند و تا حدی یکدیگر را مورد حمایت‌های اقتصادی و اجتماعی خویش قرار می‌دهند. صورت‌های هم‌باشی که در جامعه ایران نتیجه تأخیر در سن ازدواج، تأخیر در برآورده شدن نیازهای جنسی و عاطفی، به هم خوردن تناسبات جنسیتی، طلاقهای پیشین، مهاجرت و ... است ساز و کارهای خود را یافته و توسعه پیدا کرده است. 
4- خانواده های تک والدی
خانواده تک‌والدی از دهه ۱۹۶۰ در غرب رواج یافته است. در این خانواده‌ها فرزندان تنها با یکی از والدین خود و در اکثر موارد با مادر زندگی می‌کنند. الوین تافلر در کتاب موج سوم خود، این الگوی جدید از خانواده که مبتنی بر مادر مداری است را نماد جوامع صنعتی جدید معرفی می کند (تافلر، 1385)
آندره میشل خانواده‌های آمریکایی را به سه دسته تقسیم می‌کند که نوع سوم آن، خانواده‌هایی عبارت از مادر و فرزندان است. آمار کشورهای اروپایی نشان می‌دهد که بیش از ۵۰ درصد جمعیت این کشورها در دهه پایانی قرن بیستم، در خانواده‌های تک والدینی می‌زیسته‌اند. علاوه بر این دفتر آمار آمریکا گزارش داد که در سال ۲۰۰۰ حدود ۱۲ میلیون خانواده تک والدینی وجود دارند. (امیری، 1389)
شاید بتوان علت اصلی ظهور و گسترش خانواده‌های تک والدی را کاهش ازدواج رسمی، زندگی مشترک بدون ازدواج، فردگرایی مفرط، گرایش به طلاق و ساده‌سازی تشریفات طلاق دانست. یکی از بارز ترین مصادیق گسترش فردیت در میان افراد، اهمیت یافتن حق، خواستها و تمایلات فرد فارق از ملاحظات خانوادگی است. به تعبیری در فردگرایی هرگونه ارتقا یا تنزل پایگاه اجتماعی برای اعضای خانواده و یا هرگونه ایفای نقشی در قالب حق من و حق تو ابراز می‌گردد. بنابراین گسترش خانواده های تک والدی، افزایش آمار طلاق و جدایی ها در خانواده و بدیهی شمردن حق طلاق به عنوان حق اولیه هر انسانی از مصادیق فردگرایی است. "امروزه با به هم خوردن تعادل پبشین خانواده مواجه هستیم. بررسی ها نشان می‌دهد که آمار طلاق در سال 85 نسبت به سال 75 در کل کشور 148 درصد افزایش داشته و در تمامی سالها استان تهران رتبه اول را در زمینه طلاق داشته است. افزایش آمار طلاق حاکی از بروز تغییرات در روابط همسران با یکدیگر است"  (موسوی و سلطانی، 1385). متاسفانه تعداد خانواده های تک والدی روز به روز در حال افزایش است به طوری که در پیمایشی که در سال 1390 برگزار گردیده است 22 درصد از شهروندان تهرانی اظهار داشته اند که در بین بستگان درجه اول آنها افرادی که متارکه کرده باشند وجود دارند. (فرهنگ عمومی، 1390، 122) بدیهی است که فرد در اینجا  حقوق و تمایلات خود را بر حفظ خانواده یا حقوق دیگری مرجح می‌داند.
خانواده تک والدی هر روزه گسترش بیشتری می‌یابد و عمدتاً در شکل خانواده به‌طور معمول زن سرپرست است. به شهادت رسیدن مردان متأهل در جنگ، طلاق، مهاجرت مردان و سایر عوامل در گسترش این نوع خانواده نقش داشته‌اند. (علی احمدی، 1389، 97)
محبی در پژوهشی که در خصوص مشکلات کودکان در خانواده های تک والد انجام شده در مورد تأثیرات منفی عدم حضور یکی از والدین در خانواده می گوید: اکثر تحقیقاتی که با موضوع خانواده های تک والدی انجام شده است، در مورد پیامدهای منفی وضعیت نامطلوب اقتصادی بر روی کودکانی است که دور از پدرشان زندگی می کنند. پژوهشگران معتقدند که زیان فقدان پدر در خانواده های تک والدی که زن سرپرست آن است، تنها از دست دادن درآمد مرد نیست. پدرانی که همسرشان را طلاق داده اند، از تأمین معاش فرزندان خود دست می کشند و مادران را وا می دارند تا تمام بار مالی خانواده، اعم از خود و فرزندان را برعهده بگیرند، در نتیجه فشار اقتصادی باعث می شود که این مادران فرصت کمتری برای مراقبت از کودکان خود داشته باشند ( محبی، 1389).
نتایج یک تحقیق بر روی خانواده های شاهدی که پدر خود را از دست داده اند نشان می‌دهد که میانگین عملکرد خانواده و نیز سلامت روانی فرزندان در میان همسران شاهد ازدواج کرده پایین تر از همسران شاهدی است که ازدواج نکرده اند اما عملکرد تحصیلی آنها به دلیل فرصتی که برای درس خواندن می‌یابند بیشتر از کسانی است که تک والد باقی مانده اند. (کرامتی و دیگران، 1384)
ب- دموکراتیک شدن خانواده
خانواده دموکراتیک زمانی شکل می‌گیرد که ساختار آن بطور نسبی ساختاری اختیاری باشد. خانواده اختیاری بر خلاف خانواده اجباری برپایه تمایل آزادانه شکل می گیرد و عوامل دیگر به جز تمایل و علاقه فردی، نقشی فرعی در تشکیل و دوام آن می یابند. هنگامی که ساختار تشکیل یک خانواده آزادانه باشد، شکل گیری و رشد روابط دموکراتیک در آن امکان می یابد. مناسبات و ارزش های دموکراتیک قبل از هر چیز به معنای به رسمیت شناختن تنوع آرا، حق مخالفت و دگراندیشی، آزادی بیان و استقلال عمل، مجاز بودن شک و پرسش و انتقاد درباره حقایق جاری و حتی مقدسات و تابوها، به رسمیت شناختن حریم شخصی، حرمت افراد و ارزش های فردی، امکان رشد آزاد و حقوق برابر افراد برای اعمال نظر و مشارکت در امور اجتماعی و بالاخره مداراجوئی و مسالمت جوئی در حل مشکلات و اختلافات است.
مهمترین مانع بر سر شکل گیری خانواده های دموکراتیک وجود پدرسالاری است که مبتنی بر امتیازات و حقوق ویژه ای برای جنس مذکر می‌باشد. اما کاستلز برخی از تغییرات در ساختار خانواده را تحت عنوان پایان پدرسالاری عنوان می‌کند که به نظر میرسد در شهر تهران نیز یا وقوع کرده یا در حال وقوع است. برخی از این تغییرات به قرار زیرند: در وضعیت کار و اشتغال زنان دگرگونی‌هایی روی داده است. زنان در مقایسه با گذشته آگاه‌تر شده‌اند.  ایران در مسیر اقتصاد اطلاعاتی جهانی قرار گرفته است.- صورت‌هایی از به‌کارگیری فناوری در تولید مثل دیده می‌شود.  زنان به مبارزاتی برای احقاق حقوق خود دست زده‌اند و گرایش‌های فمینیستی در زنان ایران رشد کرده است. میزان طلاق افزایش یافته است (به عنوان نارضایتی از الگوهای سنتی خانواده).  خانوار‌های تک نفری رو به گسترش‌اند.  خانوارهای تک واحدی (زنان سرپرست خانوار) رو‌ به‌ رشدند. دشواری‌های تطبیق کار با ازدواج مشاهده می‌شود ازدواج‌ها با تأخیر مواجه شده‌اند. زندگی مشترک بدون ازدواج در حال رشد است. ضعف در خانواده‌های سنتی و کم رنگ شدن آن، باز تولید آن را ضعیف کرده است.  خودمختاری زنان در رفتارهای تولید مثلی (نه به صورت غرب در موالید غیرمشروع، بلکه در تنظیم و گرایش عقلانی به داشتن یا نداشتن فرزند و کنترل آن) الگوهای خانواده پدرسالار را زیر سؤال برده است. (علی احمدی، 1389، 27-28 )
دموکراتیک شدن خانواده در شهر تهران به شدت تحت تاثیر تغییر در نگرشها نسبت به الگوهای قدیمی جنسیتی و تقسیم کار است به این معنا که دیگر زنانگی و مردانگی با بایدها و نبایدهای فرهنگی گذشته معنا نمی‌یابند و تعاریف جدیدی از پارادایم های جنسیتی را پذیرفته اند. برای مثال نازایی که مقوله ای مهم در زندگی زناشویی زنان به حساب می‌آمده امروزه به معنای تهدید و پایانی برای زندگی مشترک زن تلقی نمی‌گردد و پذیرش ضعفها و ناتوانیها تا بدانجا پیش رفته که امروزه مردان نیز از پذیرش ناتوانی خود در باروری و تولید مثل ابایی ندارند. برای نمونه می‌توان به نتایج پژوهشی که در شهر تهران بر روی 160زوج مراجع به مرکز نازایی رویان انجام گرفته اشاره کرد که حاکی از به پایان رسیدن کلیشه های مربوط به باروری است: در حال حاضر در شهر تهران مردان نیز مانند زنان به پدیده نازایی خود به عنوان مسئله نگریسته و نه تنها آن را به عنوان مشکل پذیرفته اند بلکه برای درمان نازایی خویش تلاش لازم را انجام داده و مرتب آن را پیگیری می‌کنند. آنها زنان را به واسطه‌ی عدم بارداری خود سرزنش نکرده و مورد خشونت قرار نمی‌دهند(فولادی، 1384).
در ادامه دو نوع از خانواده ی دموکراتیک را تحت عنوان خانواده های فرزندمحور و خانواده های زنانه معرفی می-کنیم.
5- خانواده فرزند محور
اگر در خانواده‌های پدرسالار، پدر و مصالح او در مرکز توجه و اهمیت قرار دارد، در خانواده های فرزند محور کودک و مصالح آن در مرکز توجه خانواده است. در چنین خانواده ای به کودک امکان رشد و بیان داده می شود، با او دیالوگ برقرار می شود. سئوال هایش در حد امکان پاسخ می گیرند و کنجکاوی هایش شانس ارضا شدن می یابند. به شخصیت، خواست ها و نیازهای کودک قبل از همه توجه می شود، تنبیه بدنی در چنین خانواده هایی غیر مجاز دانسته می‌شود. نتایج یک پیمایش بر 300 خانواده تهرانی نشان می‌دهد که " در میان والدین تهرانی از خشونت جسمانی علیه کودکان کاسته شده به سمت خشونت عاطفی و بی توجهی در حال گسترش است. در مجموع خشونتی که مادر به کودک روا می‌دارد بیشتر از میزان خشونتی است که پدر نشان می‌دهد اگرچه که خشونت مادر از نوع عاطفی است و خشونت به صورت فیزیکی و تنبیه جسمانی در حال از بین رفتن می‌باشد (چلبی و رسول زاده، 1381) در این خانواده ها خشونت در حال حاضر کمتر به معنای کتک زدن، هل دادن یا سایر آسیبهای جسمانی می‌باشد بلکه این خشونتها بیشتر جنبه عاطفی داشته شامل بی توجهی، بی محبتی، عدم تهیه غذا، عدم توجه به دیرآمدگی کودکان یا بیماری آنها و یا عدم تهیه و خرید ملزومات مورد نیاز آنها می-شود، مواردی که در زندگی سنتی به ندرت به عنوان خشونت به حساب می‌آیند و اعمال خشونت تنها از طرق فیزیکی معنا می‌یابد. شاید به همین دلیل باشد که نتایج تحقیق نامبرده خشونت در زندگی خانواده تهرانی را بیشتر از طرف مادر می‌بیند زیرا مقوله عدم توجه و پارامترهای آن که در بالا ذکر شد مواردی است که در خانواده از جمله وظایف مادر تعریف شده و نادیده انگاشتن آن وظایف از سوی مادر مثلا مقوله‌ی:" بدون ناهار و صبحانه به مدرسه رفتن" برابر با اعمال خشونت تلقی گشته است. این در حالیست که در شهر های کوچکتر کشورمان مسئله خشونت فیزیکی علیه کودکان همچنان پابرجاست و تحقیقی مشابه در شهر یزد این مسئله را نشان داده است که در آنجا بر خلاف نمونه تهران، خشونت بیشتر از سمت پدر دیده شده و نیز خشونت علیه کودکان در خانواده های یزدی بیشتر جنبه ی جسمانی دارد تا عاطفی و بی توجهی (کفاشی، 1389)
بنابراین تغییر الگوی خشونت از خشونت فیزیکی به بی توجهی های عاطفی مثالی بارز در زمینه محوریت یافتن فرزندان و اهمیت یافتن خواستها، علایق و ویژگیهای آنهاست. در این خانواده‌ها معمولا، در مورد مسایل متعددی مانند خرید وسایلی که مربوط به آنهاست، دید و بازدید ها و شیوه های تربیتی از خود کودکان مشورت خواسته می‌شود و خواست او درباره اینکه خانواده چگونه به تفریح بپردازد و یا چه نوع غذایی برای اعضا آماده گردد عموما لحاظ می‌گردد.
کودک در این خانواده می تواند رفتار والدین را زیر سئوال برد، شک کند، انتقاد کند و حتی مخالفت و اعتراض کند و بر نظر و خواست خویش پافشاری نماید. کودک امکان آنرا می یابد که پدر و مادر خود را با نام کوچکشان و حتی تو خطاب کند و الزامی به ذکر نقش آن ها که سمبل و یادآور سلطه آن هاست، وجود ندارد. در چنین روابطی کودک شخصیتی مستقل می یابد و فرصت رشد استعدادها و متحقق نمودن خواست هایش را پیدا می کند. فردی که در چنین مناسباتی پرورش می یابد، تا حدود زیادی عناصر فرهنگ دمکراتیک را در خود "درونی" کرده است. تحقیقات نشان می‌دهد که بر اساس تحولی که در خانواده های مهاجر ایرانی به وجود آمده است زمینه شکل گیری فرهنگ دمکراتیک را تا حدودی فراهم کرده است( گویا نیوز، 1383)
علاوه بر این، در این نوع از خانواده شاهد آنیم که فرزندان به جای آنکه والدین را با نقشهایشان مانند پدر، مادر و... نام ببرند بیش از پیش آنها را با اسمشان می‌شناسند و در مواردی نیز دیده میشود که آنها را با همان اسم ها می‌نامند. این نکته نشان می‌دهد که احترام به والدین که در جامعه سنتی از روی ترس از والدین است در جامعه کنونی تهران بیشتر از روی دوستی است و سلطه مطلق پدر و مادر را تضعیف می‌کند.
6- خانواده زنانه
امروزه تجربه زنانه و خواست‌ها، علایق، ذائقه، احساسات و زبان زنانه به صورت گسترده‌ای در حال توسعه است. اگرچه زنان در گذشته در عرصه عمومی جایگاه چندانی نداشتند اما در حال حاضر جایگاه زن در حوزه‌های درون و بیرون خانواده در حال وسعت یافتن است زیرا آنها نسبت به گذشته به حقوق و آزادی‌های خود و نیز شرایط جهانی زندگی زنان آگاهی بیشتری یافته اند. زنان به واسطه‌ی فرایندهای مدرن شدن آزادی های اجتماعی بیشتری کسب می‌کنند. به تعبیری مهم ترین متغیری که تساوی گرایی در کارهای خانه و مشارکت مردان در این امور را تبیین می‌کند آگاهی زنانه نسبت به شرایط جهانی و جهانی شدن است.  این آگاهی از طریق عوامل مختلفی همچون استفاده از تکنولوژیهای ارتباطی و اطلاعاتی و سایر شبکه های اجتماعی و وسایل ارتباطات جمعی به دست آمده که زنان در آن قرار دارند و این آگاهی در خلا ایجاد نشده است. دیگر نتایج تاثیر جهانی شدن در تقسیم کار خانگی مشارکت زنان در تصمیم گیری های درون خانه، مشارکت اقتصادی زنان در فعالیت خارج از خانه و نیز مشارکت سیاسی زنان، سبک زندگی، سرمایه فرهنگی و اجتماعی است که سهم زنان از فعالیتهای بدون مزد خانگی را متعادل تر کرده است. (خواجه نوری، 1385)
زنان در این روند هر روز بر جنبه های هویت جنسیتی مدرن خود می‌افزایند و از دیگر ابعاد هویت خود اعم از هویت قومی گروهی ملی و مذهبی می‌کاهند. این افراد در برابر کلیشه های جنسیتی سنتی واکنش مخالفت آمیز نشان می‌دهند (مقدس، 1384). بنابراین دگرگونیهای ساختاری در آموزش و کار زنان افزایش توان آنها در زمینه های زندگی و اجتماعی و رشد اندیشه های فمینیستی آنها را به بازنگری در نقش ها و هویتهای سنتی خود و دگرگون سازی آن واداشته است. آنان خواستار حقوق برابر در همه زمینه های زندگی و جهان اجتماعی اند و با پافشاری بر گزینش فردی آزادی بیشتری در گزینش همسر خود جستجو می‌کنند. تحقیقات نشان می‌دهد که زنان روابط جنسیتی خود با همسرشان را باز تعریف می‌کرده اند: در شهر تهران قدرت مردان در خانواده های زنان شاغل رو به کاهش است و در بیشتر خانواده های زنان شاغل، الگوی تشریک مساعی در امور تصمیم گیری خانواده در حال گسترش است. خانواده زنان شاغل در مقابل غیر شاغل از ساخت دموکراتیک بالاتری برخوردار هستند (سروش، 1377) و یا نتایج یک پیمایش بر 200 خانواده در مناطق 3، 6 و 16تهران نشان می‌دهد که ساختار قدرت در خانواده های جنوب شهری غیر دموکراتیک تر و در شمال شهر دموکراتیک تر بوده است و عواملی نظیر سطح تحصیلات و اشتغال زنان مشارکت زن در انتخاب همسر باعث افزایش و متغیرهایی نظیر تصور فرمان بردانه زن از نقش خود و تصور اقتدارگرایانه شوهر موجب کاهش دموکراتیک شدن خانواده می‌گردد (مهدوی، صبوری، 1382).
بنابراین تغییر در تصور مردان و زنان نسبت به اقتدار گرایی شوهر و فرمانبرداری زن و نیز مشارکت بیشتر زن در انتخاب همسر و افزایش سطح تحصیلات زوجین عامل کلیدی در دموکراتیک شدن ساختار خانواده بوده است. علاوه بر این اشتغال زنان خارج از فضای خانه و کسب درآمد توسط آنها نه تنها به تغییر ساختار قدرت در خانواده انجام می‌دهد بلکه بر نحوه رضایت زنان از زندگی زناشویی نیز تاثیر گذاشته است چرا که " میان ساختار قدرت در خانواده با میزان رضایت زناشویی و تحصیلات شوهر ارتباط معناداری وجود دارد و نیز ساختار قدرت در خانواده هایی که زن و شوهر هر دو شاغل هستند و خانواده هایی که زنان خانه دار هستند متفاوت است. میزان رضایت از زناشویی در میان زنان شاغل بیشتر از زنان خانه دار است بنابراین تغییر در میزان رضایت زناشویی زنان ارتباط تنگاتنگی با افزایش میزان اشتغال آنها دارد و نیز افزایش میزان اشتغال زنان منجر به مشارکت بیشتر زنان در تامین مخارج خانواده و نیز مشارکت بیشتر مردان در امور خانگی دارد." (ذوالفقارپور، حسینیان و یزدی، 1380)
مقایسه سرمایه اقتصادی زنان شاغل و خانه دار تهرانی هم نشان می‌دهد که زنان شاغل از سرمایه فرهنگی بیشتری برحوردارند و نیز روابط دموکراتیک بیشتری با همسران خود دارند یعنی با افزایش سرمایه اقتصادی زنان روابطشان با همسر دموکراتیک تر می‌شود و آنها در حوزه های تصمیم گیری، همفکری و اثر گذاری موفق ترند علاوه بر این امکان گفتگو، ابراز محبت و صمیمیت نیز در میان زنان شاغل و همسرانشان بیشتر است. در صورت عدم رضایت زناشویی امکان طلاق برای زنان شاغل به دلیل عدم وابستگی اقتصادی بیشتر از خانه دارهاست (سفیری و آراسته، 1386).
بررسی نتایج تحقیقات انجام شده در شهر تهران نشان می‌دهد که نوعی تغییر و تحول نگرش در بین نسلهای مختلف در خصوص مقوله جنسیت و فهمی که از جایگاه زنان در جامعه وجود دارد می‌باشد. اگرچه این تحول نگرش در میان نسلهای مختلف با تفاوتهایی همراه است اما در مجموع " نشان از نوعی تقلیل در انسداد جمسیتی به عنوان بخشی از انسداد اجتماعی در سطح ذهنی دارد. فرایندی که جامعه را از حالت برخوردار بودن ااز نگرش قطبی به سمت برخورداری از نگرش متعادل سوق می‌دهد که خود می‌تواند به عنوان شاخصه و زمینه ای برای توسعه اجتماعی و نشانی از گذار از پیش انگاره های سنتی تلقی شود (آزاد ارمکی و غفاری، 1381، 23) بنابراین، زنانه شدن خانواده‌های ایرانی که امروزه شاهد شکل‌گیری و گسترش آن هستیم به معنای پایان مردسالاری در جامعه ایرانی نبوده بلکه به معنای اهمیت یافتن بیش از پیش زبان، ارزش‌ها، باورها و ذهنیت زنانه است.
ج- عرفی شدن خانواده و خانواده عرفی
در فضای جدیدی که خانواده های تهرانی در آن زیست می‌کنند شاهد تحول ارزشهای دینی و گرایش به امور زمینی در برابر امور آسمانی هستیم. به عنوان نمونه نتایج تحقیقات در شهر تهران نشان می‌دهد که دینداری مادران نسبت به دختران قوی‌تر و پایبندی آنان به اصول و ارزش‌های دینی محکم‌تر از دختران است و نیز در مورد داشتن حجاب اسلامی همسر، پدران اهمیت بیشتری نسبت به پسران قائل هستند (صدیق، 1382، 217). علاوه  بر این مادران بیشتر از دختران‌شان اوقات فراغت خود را در اماکن زیارتی و مذهبی می‌گذرانند، اما در مقابل دختران بیشتر اوقات فراغت خود را صرف سینما، تئاتر، ورزش، پارک و کوه می‌نمایند. علاوه بر این پسران به معیارهایی نظیر: خوش‌تیپ بودن... (28/4 درصد)، داشتن وضع مالی خوب (31/3 درصد) و دارا بودن تحصیلات عالیه و دانشگاهی همسر (4/4 درصد) اهمیت بیشتری نسبت به پدران خود می‌دهند" (صدیق، 218، 1382)
چنین ملاک‌هایی در بین دختران و پسران نسبت به همسران آینده‌شان و سطح توقعات و انتظاراتشان در مقایسه با والدین آنها، چرخشی تمام عیار را نشان می‌دهد و نشان از آن دارد که نسل جدید نسلی اقتصادی، مادی‌گرا و راحت‌طلب است که دیگر معیارهای دینی پدران و مادران را در راستای ازدواج پذیرا نیست.
البته سکولار شدن جنبه های متعددی دارد و به صرف کاهش تمایلات مذهبی نمی‌توان رای به سکولار شدن یک خانواده داد اما با بررسی بیشتر بر روی جنبه های دیگر ارزشی در میان خانواده های تهرانی می‌توان به تغییر ارزشها از سوی امور لاهوتی به سوی امور ناسوتی رسید. طبق تحقیقی که بر روی جوانان کافی شاپ رو انجام شده است " 95 درصد از آنها با دست دادن زن و مرد هنگام خداحافظی مشکلی ندارند. 77 درصد معتقدند که میتوان به خدا ایمان داشت بدون آنکه به دین خاصی اعتقاد داشت، 72 درصد با ایده ی آدمهای مذهبی کمتر دچار مفاسد اخلاقی و انحرافات می‌شوند مخالفند و بیش از 90 درصد از آنها به امور نجس و پاک در زندگی اهمیت نمی‌دهند" (شالچی، 1386، 108 ). این یافته ها نشان می‌دهد که فهم معمول از شریعت در میان این گروه از جوانان اگر نگوییم پذیرفته نشده است، حداقل دچار بازاندیشی شده است.
علاوه بر این؛ بررسی ها نشان می‌دهد که صرف کردن هزینه های گسترده برای قربانی کردن، سفر حج، سفره های نذری، صدقات و برگزاری مراسم ها و اعیاد مذهبی جای خود را به صرف هزینه ها برای برگزاری جشنها و سفرهای سکولار مانند جشنهای تولد، عروسی، مهمانی های شبانه، سفرهای اروپا، دبی، آنتالیا، تایلند و .... می-دهد: بنابر آمار رسمی " کشور ایران در صدر جذب گردش‌گران تایلند قرار دارد به ‌شکلی که بنا بر آمارهای مسئولین تایلندی در سال 2010 میلادی، 160 هزار گردش‌گر ایرانی به تایلند سفر کردند که این معادل 47.3 درصد کل گردش‌گران این کشور است. درآمد کشور تایلند از این تعداد سفر معادل 200 میلیون دلار برآورد شده است. ایران رتبه‌ی چهارم گردش‌گران ترکیه را نیز داراست. براساس آمار مسئولان ترک، در سال 2011 میلادی، یک میلیون و 500 هزار نفر ایرانی به این کشور سفر کردند. بر اساس آمارها، میزان مسافرت ایرانیان به آنتالیای ترکیه نسبت به سال قبل، رشد 101 درصدی داشته است. درآمد ترکیه از سفر ایرانیان نزدیک به یک میلیارد دلار برآورد شده است. گزارش‌های دیگری نیز در مورد کشورهای اروپایی و آسیایی از امارات تا قبرس وجود دارد" (رجانیوز، 1390).
در زمینه ی صرف هزینه جهت امور مذهبی نیز آمار نشان می‌دهد که 10 درصد از شهروندان تهرانی هیچ هزینه ای را به عنوان صدقه، نذر، خیرات و مبرات و.... نمی‌پردازند و یا درباره انجام مناسک مذهبی نیز 72درصد از شهروندان تهرانی اعلام کرده اند که هرگز در نماز جمعه شرکت نکرده و همچنین نزدیک به 22 درصد هرگز در مراسم جشنها و اعیاد مذهبی و یا عزاداری ها و مداحی ها شرکت نکرده‌اند؛ 38 درصد هرگز در مراسم ختم قرآن و 44 درصد در مراسم مذهبی و سفره های خانگی شرکت نکرده‌اند و نیز  44 درصد اعلام کرده‌اند که به زیارت مشهد و 47 درصد به زیارت قم نرفته‌اند (فرهنگ عمومی، 1390، 129-144)
این چرخش ارزشی در خانواده‌های امروزین درمورد پدیده‌ی کم اهمیت تری مانند نامگذاری فرزندان هم  قابل تشخیص است. تاملی بر روند نامگذاری در سالهای اخیر نشان از تحولی عمیق در ارزشها و تعلقات نسل جدید دارد. تحقیقی که در شهر تهران بر روی تحول نامگذاری صورت گرفته است نشان از آن دارد که جامعه ایران پس از جنگ از نامهای اسلامی ناب روی گردان شده و بیشتر به سمت نامهای ایرانی و یا حتی غربی گرایش پیدا کرده است. هرچند این پدیده در شمال شهر تهران محسوس تر از جنوب شهر تهران است. یافته های تحقیق نشان داد که در تهران بیشترین طیف اسامی مربوط در طبقه ایرانی- مدرن( اسامی فارسی خنثی مانند گل پرندگان ستارگان و... که مدرن و امروزی بودن را یاداوری می‌کنند) قرار می‌گیرند. نتایج همچنین نشان داد که اسامی کودکان در دوران آغازین انقلاب بیشتر نامهای اسلامی داشته ولی در دوره اصلاحات بر میزان نامهای غربی افزوده شده است (حسینی و افشار، 1388) بررسی دیگری نشان داده است که در زمینه رضایتمندی فرزندان از والدین به دلیل نام‌های انتخابی‌شان و نامی که فرزندان برای بچه‌هایشان خواهند گذشت، رابطه معناداری وجود دارد و نشانگر اختلاف ارزشی است، به‌طوری‌که از نامی که والدین برای آن‌ها انتخاب کرده‌اند راضی نیستند و می‌خواهند در آینده نامی غیر از نام انتخابی خودشان را برای فرزندان خود انتخاب کنند (صدیق، 1382)
در ادامه تلاش داریم تا نمونه هایی از خانواده هایی که مصادیق سکولارشدن را بیشتر در خود نهادینه کرده اند را تحت عنوان خانواده های جهان وطن و جنسی شده مطرح کنیم.
7- خانواده جهان وطن
گسترش و پیدایش پدیده ای به نام جهان وطنی همراه با رشد سریع شهرنشینی در ایران همراه بوده است. هجوم مهاجران جوان از روستا به شهرها موجب تحولاتی در زندگی جوانان در حوزه هایی مانند مناسبات اجتماعی، الگوهای جنسیتی، سبک پوشش، نحوه گذران اوقات فراغت و مصرف اقتصادی و رسانه‌ای شده است. گسترش فرهنگ جهان وطنی که به معنای عدم تعلق به ایدئولوژی یا گفتمان ارزشی مشخصی می‌باشد منجر به پیدایش نسل جدیدی از جوانان جهان وطن در شهر تهران دارد که در زمینه ارزشها به شدت با نسلهای پیشین در تضاد بوده و همنشینی مسجد و ماهواره را غیرممکن نمی‌داند.
"اگر در میان جوانان متعارف و جوانان فعال سیاسی پذیرش ارضای معوق به خاطر برخورداری از آینده ای بهتر رهیافت ارزشی اصلی محسوب میشود، در میان جوانان جهان وطن، ارضای آنی یا لذت طلبی لحظه ای، مدگرایی و ماجراجویی رهیافت ارزشی به حساب می‌آید..... سبک زندگی این جوانان جهان وطن در ایران با شرکت در مهمانی های خصوصی، ارتباطات و معاشرتهای خارج از چارچوب ازدواج، الگوپذیری از ستاره های موسیقی و فیلم درعرصه فرهنگ عامه پسند جهانی همراه بوده و سبک و مصرف رسانه ای این دسته از جوانان در عرصه موسیقی، ویدئو، تلویزیون ماهواره ای، اینترنت و مانند ان بخشی از دنیای جوانان عضو خرده فرهنگ را تشکیل می‌دهد" (شهابی، 1382 ، 11).
اگر بتوان ویژگی های جهان وطنی را در کاهش تعلق به ایده های دینی، گرایش به گروههای خرده فرهنگی، دگر اندیشی و دگرپوشی دانست؛ در این صورت نمونه های زیادی از تحقیقات را در دسترس داریم که میتوان بر اساس آنها وجود این تیپ از جوانان و به تبع آن خانواده هایی که جهان وطنی در آنها رواج دارد را در تهران بازشناخت. برای مثال بررسی ها نشان میدهد که جوانان در برخی از ارزشهای دینی نمره کمتری دارند و در عوض به مسائل سیاسی و ارزشهای فرامادی اهمیت زیادی می‌دهند. (آزاد و غیاثوند، 1383)
گرایشهای جهان وطنانه جوانان در تهران تاثیر مثبت بر گرایش جوانان به سمت فعالیت های خرده فرهنگی دارد و جوانان تهرانی به راحتی میتوانند جدیدترین مدلهای مو ریش شلوار کفش موسیقی و حتی الگوی گذراندن اوقات فراغت را در سریعترین زمان ممکن از فرهنگ های مختلف اخذ کنند و با تلفیق آن با عناصر فرهنگی داخلی مورد استفاده قرار دهند. حدود یک سوم از دختران دبیرستانی در شهر تهران به میزان زیاد و 37 درصد نیز تا اندازه ای به فعالیتهای خرده فرهنگی غیر مجاز گرایش دارند و این پدیده تحت تاثیر مصرف خانگی، نگرش منفی به زنانگی سنتی و مصرف رسانه ای است.(پورغلام آرایی، 1384) جوانان در تهران مخصوصا دختران در حالتی به سر می‌برند که با آرایشهای غلیظ و شلوار ها و آستین های کوتاه تمایل شخصی به استفاده از روسری دارند و ممکن است همزمان نماز بخوانند، در فعالیتهای مذهبی شرکت کنند و  نیز به پارتی بروند و از مشروبات الکلی نیز استفاده کنند و روابط جنسی غیر مجاز داشته باشند. گرایش به انتخاب نام‌های غربی در میان دختران بیش از پسران است( صدیق، 1382) به عبارت دیگر آنها می‌توانند  به طور همزمان به عناصر سنتی، مذهبی و عناصر مدرن و امروزی تعلق خاطر داشته باشند.
در شهر تهران بر خلاف آنچه که مکتب بیرمنگام می‌گوید گرایش به خرده فرهنگها در شمال شهر و مناطق مرفه بیشتر از جنوب شهر است البته بر خلاف گذشته وارد کنندگان و مشتریان اصلی کالاهای غربی جنوب شهر نشینان هستند و نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که جوانان جنوب شهر بیشتر از شمال شهری ها گرایش به مصرف آنها دارند این نکته بیانگر فراگیر شدن دایره فعالیت خرده فرهنگ جواانان و جهان وطنی به همه نقاط و درنوردیدن مرزهای گذشته است (ذکایی، شهابی و فرخی، بی‌تا)
از دیگر ویژگیهای جوانان جهان وطن، کاهش تعلق آنها به ملیت خود و دانستن همه ی جهان به مثابه میهن خود است. نتایج پیمایش صدیق نشان میدهد که این خصلت در میان نسل جدید دختران در مقایسه با مادرانشان رو به افزایش است: دختران (با 97/9 درصد) کمتر از مادران (71/10 درصد) روحیه میهن‌دوستی و احساس تعلق به کشور را دارند و گرایش به انتخاب نام‌های غربی در میان دختران بیش از پسران است. (صدیق، 1382)
به نظر می‌رسد آنچه که درمورد جوانان تهرانی و نوع جهان وطنی آنها بیشتر با داده های تجربی قابل تحلیل است نه نظریه نابهنجاری و آنومی است که هرگونه تعلق جهان وطنانه را آسیبی اجتماعی درنظر می‌گیرد که نیازمند مداخله دولتها و یا متخصصان است تا وضعیت به وجود آمده را کنترل و اصلاح کند و نه نظریه مقاومت صرف است که هرگونه گرایش خرده فرهنگی را در فضای شهری تهران براندازانه و واکنشی سیاسی تلقی کند؛ بلکه به نظر می‌رسد که خرده فرهنگ جهان وطنی که در شهر تهران به طور روز افزون در حال گسترش می‌باشد نه جوانان را به مصرف کننده های صرف اقتصادی و پیروان منفعل مد و فرایندهای جهانی تبدیل می‌کند و نه آنها را الزاما به کنشگران سیاسی و نیروهای خلاق و فعالان اجتماعی تبدیل می‌کند. به تعبیر شهابی (1382) الگوی جهان وطنی در تهران، اقتضائات فرهنگی و اجتماعی خاص خود را دارد:
"عده ای از جوانان ایرانی در حال حاضر دیسکها و کاستهای مختلفی از موسیقی های ایرانی و خارجی را در منزل نگه داری می‌کنند. عده ای دیگر نیز در عین وفاداری به سنت ها و شعایر اجتماعی جامعه ایرانی، از طریق استفاده از تلویزیون ماهواره ای پیوند خود را با هنفکران فرامدرن خود در جهان حفظ می‌کنند. آنچه در حال رخ دادن است عبارتست از تفکیک هویتهای مختلف افراد و از آن طریق پاسخ دادن منعطفانه به مقتضیات فرهنگی- اجتماعی در حال تحول.... بخشی از جوانان امروز در حال تلفیق مسجد و ماهواره هستند و ظاهرا با این تلفیق احساس آنومی، تضاد و تناقض هم نمی‌کنند.... اینها نشانه های چیزی است که رایمر آن را سبک زندگی فرامدرن می‌نامد" (شهابی، 1382 ، 16).
8-  خانواده جنسی شده
منظور از خانواده های جنسی شده در این مقاله، خانواده هایی است که هدف زندگی افراد در خانواده و به خصوص نسل جوان بیش از آنکه ارتقای معنوی، تکامل روح، بهبود وضعیت جامعه و ... باشد زندگی برای آنها محل کسب و ارضای لذتهاست. به این ترتیب می‌بینیم که : در خانواده‌های تهرانی روند رو به رشدی از تمایل به مناسبات جنسی غیر از زندگی زناشویی در بین مجردان و متأهلین به چشم می‌خورد. این موضوع به افزایش بیماری‌های مقاربتی و پیمان‌شکنی در مناسبات خانوادگی منجر شده است. (علی احمدی، 1389)
در خانواده تهرانی روابط پیش از ازدواج، اعم از آشنایی‌ها، مناسبات عاطفی، روابط زودگذر و مناسبات جنسی به صورت نسبی یا کامل در حال افزایش است. همچنین می‌توان از تغییرات اساسی نگرش‌ها در این زمینه سخن گفت: نتایج پیمایش میزان تمایل داشتن به مناسبات جنسی بدون ازدواج که در سال1386 به منظور به‌دست آوردن تصویری روشن از نگرش‌های مرتبط با امور جنسی و ازدواج دانشجویان انجام شده است حاکی از آن است که: تفاوت بین دختران و پسران مورد بررسی، از نظر میزان گرایش به مناسبات جنسی بدون ازدواج معنی‌دار است. پسران بیش از دختران مورد بررسی، تمایل به مناسبات جنسی بدون ازدواج دارند. بسیاری از دختران و پسران مورد بررسی این ادعا را که روابط هر چه بیشتر به طرف لذت‌گرایی، هوس‌گرایی و مناسبات جنسی پی رفته است، تأیید کرده‌اند. بسیاری از پاسخگویان، روابط بین دو جنس را ضروری می‌دانند و اعتقاد دارند کشش زیادی در این زمینه در هر دو جنس وجود دارد. بسیاری از افراد مورد بررسی، به غیراخلاقی شدن، کاهش اعتماد و تغییر در نگرش‌ها و اعتقادات مرتبط با روابط جنسی بدون ازدواج اعتقاد دارند. تقریباً پنج ششم مردان و سه ششم زنان مورد بررسی، اعتقاد دارند می‌توانند با دوست غیرهمجنس‌شان رابطه جنسی داشته باشند تقریباً چهار ششم مردان و دو ششم زنان مورد بررسی،  با دوست غیرهمجنس‌شان به‌طور بسیار نزدیک رابطه دارند. تقریباً یک دوم (نیمی) از افراد مورد بررسی اعتقاد دارند در یک زمان می‌توانند با چند نفر از جنس مخالف رابطه داشته باشند. تنها یک ششم از پسران و دو ششم از دختران مورد بررسی،  از صحبت کردن درباره مناسبات جنسی پروا دارند و پنج ششم پسران و سه ششم دختران مهمترین هدف زندگی را کسب لذت می‌دانند. (علی احمدی، 1386، 171)
شرایط بدست آمده را شاید بتوان معلول بی توجهی خانوادههای غیر سنتی به مسایل جنسی نوجوانان و نادیده گرفتن  آموزش جنسی دانست. در خانواده های سنتی معمولا سن ازدواج بسیار پایین بوده و افراد پس از رسیدن به سن بلوغ سریعا ازدواج می‌کنند. خانواده سنتی برای مضیقه ازدواج و بالا رفتن سن ازدواج راه حلهایی مثل متعه را هم در نظر می‌گیرد که اگرچه در این موارد محوریت با نیاز جنسی مردان بوده و نیاز جنسی زنان اغلب نادیده انگاشته می‌شود اما در خانواده و فضای غیر سنتی که به دلیل تغییر در مناسبات جنسیتی این گونه روابط علی رغم قانونی بودنش پذیرفته نمی‌شود روابط جایگزینی برای آن از سوی خانواده تعریف نشده و معمولا خانواده نسبت به آن بی توجه است. در چنین شرایطی جوانان از راه ها و منابع دیگر کسب آگاهی، بر دانش جنسی خود افزوده و به گونه ی متفاوتی به لحاظ جنسی اجتماعی می‌گردند. نتایج یک بررسی در شهر تهران نشان داده است که " توجه خانواده های شهر تهران به آگاهی ها جنسی، اخلاق جنسی و آینده جنسی در تربیت جنسی فرزندان، پایین تر از سطح متوسط بوده و در خانواده های مختلف بر حسب میزان تحصیلات، سن، شغل و درآمد میزان توجه متفاوت است. هر چه تحصیلات و درآمد والدین و نیز سن والدین بیشتر باشد میزان توجه به تربیت جنسی بیشتر است. همچنین والدین کارمند یا شغل آزاد در مقایسه با مشاغل کارگری توجه بیشتری به این امر دارند اما به طور کلی نتایج این تحقیق نشان داده که خانواده‌های تهرانی در تربیت جنسی فرزندان خود ناتوان بوده و توان گفتگو با فرزندان خود در زمینه مسائل جنسی را ندارند بنابراین این خانواده نیست که فرزندان را برای شروع زندگی جنسی آماده می‌کند" (سبحانی نژاد و دیگران، 1384).
بسیاری از نظریه پردازان در این زمینه، محدودیت‌های اجتماعی و تقلید از غرب ، فشارهای جنسی و عدم امیدواری به تأمین و برطرف‌سازی مشروع نیاز جنسی را علت تغییر نگرش جوانان به انگاره های جنسی دانسته‌اند. تغییر نگرش‌ خانواده‌ها، ضعف کنترل اجتماعی، تأثیرپذیری از دوستان، محدود بودن فضای عمومی برای داشتن رابطه سالم و کشیده شدن روابط به مخفیگاه خانه، از جمله سایر عوامل ایجادکننده تغییر در نوع روابط دانسته شده‌اند.
برای مثال سوسن شریعتی درباره تحول انگاره جنسی در ایران، به بررسی چشم چرایی یا تماشاگری جنسی  می پردازد. تماشاگری جنسی البته تنها به چشم چرانی محدود نمی شود و انواع گوناگونی دارد: "بسیاری از دلایلی که برشمرده شد، اینجا هم کاربرد دارد؛ در هم ریختن کدهای اجتماعی، کمرنگ تر شدن نقش و کاربرد قوانین و قواعد پیشین، مثلاً سنت و تعریف ما از اخلاق و... نیز تغییر موقعیت فرد و نسبتش با اجتماع، مواجهه مغشوش با ممنوع های ضروری. بی شک مهم ترین مساله در جامعه ما همین در هم ریخته شدن نسبت حریم خصوصی و حریم عمومی است یا بهتر است بگوییم تفاوت فاحش و غریب رفتار خصوصی ما و رفتار بیرونی مان؛ تفاوتی که محصول تضاد و تناقضی است که میان ذهنیت در حال تغییر جامعه و هنجارهای مشروع تعریف شده موجود است. آنچه مجاز است با آنچه در واقعیت هستیم- اگرچه در پنهان- در بسیاری اوقات همخوانی ندارد و ما برای شناخت اینکه در واقعیت چگونه هستیم راهی به جز سرک کشیدن به خلوت خود و دیگری نداریم. تفاوت میان امر مجاز و امر ممکن بسیار است. خیلی چیزها مجاز نیست اما در جامعه ما ممکن شده است. آنچه دیده می شود واقعیت ما نیست، حتی اگر در حد نگاه کردن به فیلم های خانوادگی فلان هنرپیشه یا بهمان ورزشکار باشد. گویاترین نمونه، همین ماجرای پخش سی دی پنج دقیقه یی لحظات خصوصی یکی از هنرپیشه های جوان بود. آمار می گوید این سی دی (اشاره به انتشار عمومی فیلم ویدئویی رابطه جنسی یکی از هنرپیشه های زن جوان در سال 1385) چهار میلیارد تومان فروش داشته است و این رقمی است بی سابقه در تاریخ سینمای ایران. این رقم رسمی نیروی انتظامی است، بگذریم از همه کسانی که این فیلم را مجانی دیده اند. با یک حساب و کتاب سردستی، می شود چند تا تماشاچی؟ چند تا تماشاگر جنسی؟ " (روزنامه اعتماد، 1386)
همچنین ناصر فکوهی در بحث آسیب های فرهنگی ایران، گسست سنی و جنسی را به عنوان دو گسست اصلی می شناسد. به اعتقاد او روابط بسیار متناقض و پیچیده ا‌ی در میان زنان و مردان در جامعه‌ی کنونی ما می توان مشاهده کرد. این تنقاض ها را او عمدتا بین ساختارهای پدرسالارانه و هژمونی مردانه در همه‌ی سطوح از یک طرف و روندهای زنانه‌شدن از طرف دیگر می بیند.  به اعتقاد او رشد و حضور زنانه در جامعه‌ی ما با این وصف، شکل و محتوایی کاملاً نامتقارن داشته است و تکیه‌زدن بر مجموعه‌ای از روابط پدرسالارانه در جامعه‌ای که عملاً و با سرعتی حیرت‌انگیز در حال خروج از پدرسالاری است، جز حرکت به‌سوی تنش‌ها و موقعیت‌هایی کنترل ناپذیر در آینده نخواهد بود. (آفتاب نیوز، 1385)
او در مورد بازنمایی روابط جنسی جوانان ایرانی در فضای مجازی می‌گوید: انفجار بزرگی در گسترش سایت‌های پورنوگرافی در ایران رخ داده است. روابط مبهم و متناقض جنسی، افزایش شدید ایدز، گسترش شدید سایت‌های پورنوگرافیک و پورنوگرافی زیرزمینی و محتوای آن‌ها، خشونت علیه زنان و کودکان و سوءاستفاده از آنان‌، از موارد آسیبی روابط جنسی محسوب می‌شوند. این قبیل سایت‌ها از پر بینده‌ترین سایت‌ها در بین مخاطبان ایرانی است و آن‌چه که در این ‌پورنوگرافی بومی بیشتر دیده می‌شود، مسئله زنای با محارم است که اغلب به صورت متن و نه عکس یا فیلم بیان می‌شود. (آفتاب نیوز، 1387)
د- چند رسانه‌ای شدن خانواده
نگاهی به سبک زندگی خانواده ها در فضای شهری و پیوندی که زندگی امروزی با رسانه های جمعی داشته است ما را بر آن وا می‌دارد که از چند رسانه ای شدن حانواده ها سخن بگوییم و مصرف رسانه ای خانواده ها را که در طول شبانه روز به استفاده از تلویزیون، رادیو، ماهواره، اینترنت، تلفن همراه و .... مورد مطالعه قرار دهیم.
نزدیک به دو دهه از ورود ماهواره به فضای ارتباطات جمعی کشورمان می گذرد و در این دو دهه تحولات زیادی در این زمینه رخ داده است: ظهور آنتن های بشقابی بر فراز بام های منازل در ایران، از سال 1992 آغاز شد. خانواده های مرفه نقاط مرزی کشور، نخستین استفاده کنندگان از این برنامه ها بودند که با سهولت بیشتری به سخت افزار مورد نیاز دست می یافتند و متعاقباً تکثیر نوارهای ویدئویی ضبط شده از برخی کانال ها به ویژه کانال MTV از سوی دست اندرکاران تهیه و توزیع زیرزمینی نوار ویدئویی در ایران که مسابقه ای پانزده ساله داشت، آغاز شد. رفته رفته نصب آنتن های مذکور در برخی منازل شمال تهران آغاز شد. به تدریج آنتن های بشقابی در مناطق متوسط نشین شهر تهران نیز دیده شد. ضمن آنکه موضوع ماهواره سوژه بسیاری از محافل و مجالس غیررسمی شد و شرایط سال های ورود ویدئو به ایران تکرار شد و خانواده ها برای تماشای برنامه های ماهواره ای با کنجکاوی به منازل صاحبان این وسایل می رفتند(محسنیان، 1373، 5-4).
در دو دهه گذشته تعداد شبکه های ماهواره ای به خصوص شبکه های فارسی زبان، با سرعت روز افزونی افزایش یافته است و نتایج نظرسنجی ها و آمارها حکایت از گسترده شدن بهره گیری خانواده های ایرانی از آن است. آمارهای متعدد نشان می دهد که بیش از نیمی از مردم شهر تهران به شبکه های تلویزیونی ماهواره ای دسترسی دارند. البته باید نسبت به صحت آمارها و اعتماد پاسخگویان نیز تردید داشت چرا که مصرف ماهواره در ایران غیر قانونی است. با این حال، به منظور کشف مساله بودگی ماهواره، به نتایج یکی از نظرسنجی ها اشاره می شود.
نتایج نظرسنجی تلفنی از مردم تهران به وسیله مرکز افکار سنجی و رصد فرهنگی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات در خصوص میزان تماشای شبکه های تلویزیونی ماهواره ای در تهران موید مصرف انبوه شهروندان از این رسانه است. بر اساس این نظرسنجی 55 درصد مردم اصلاً ماهواره تماشا نمی کنند، 7/12 درصد کمتر از یک ساعت، 5/12 درصد یک تا دو ساعت، 1/6 درصد 5 تا 6 ساعت و 2 درصد بیش از 7 ساعت. آمارهای یاد شده در دو سال گذشته به زعم مسئولان نظرسنجی به طور چشم گیری افزایش یافته است.(1388،16).
برنامه های شبکه های ماهواره ای غالباً به 10 دسته تقسیم می شوند: شبکه های خبری فارسی زبان، شبکه های فیلم و سریال، شبکه های موسیقی (نماهنگ)، شبکه های دینی، شبکه های تجاری، شبکه های ورزشی، شبکه های کودک، شبکه های مستند، شبکه های پورنو، شبکه های گفتگومحور. در میان کانال ها با امواج جهت گیری متفاوت بیشترین استقبال از کانال های فارسی زبان مستقر در خارج از کشور، که امروزه به 40 شبکه نیز فراتر رفته است، صورت می گیرد. مولفه مشترک کانال های پراستقبال این است که سریال هایی که به زبان فارسی پخش می کنند، غالباً محتوای خانوادگی دارند. کانال های پربیننده ای مثل«فارسی وان»، «جم تی وی»، «من و تو» با هدف تاثیرگذاری غالباً برنامه هایی با محتوای دعواهای خانوادگی، شکست عشقی و خیانت خانوادگی پخش می کنند. شاید بتوان مدعی شد که هدف اصلی این برنامه ها نشانه رفتن ارزش های زناشویی و خانوادگی باشد و نه سرگرم ساختن مخاطبان (قلیچ، 1391).
امروزه آمارهای رسمی نشان از درگیری بیش از پیش خانواده ها با تکنولوژیهای ارتباطی در ایران دارند به نحوی که در دورافتاده ترین نقاط ایران هم استفاده از اینترنت و ماهواره امری بدیهی به حساب می‌آید اما تفاوتی که مصرف رسانه ای کلانشهرها با سایر نقاط دارد در میزان زمانی است که افراد به استفاده از این رسانه ها اختصاص می‌دهند و نیز اموری که تنها از طریق تکنولوژیهای ارتباطی مانند اینترنت یا موبایل میسر می‌گردد. برای مثال آمار نشان می‌دهد که متوسط زمانی که شهروندان تهرانی در ایام غیر تعطیل به تماشای تلویزیون داخلی در شهر تهران می‌پردازند 3 ساعت و 2 دقیقه؛ و در ایام تعطیل 3 ساعت و 28 دقیقه می‌باشد. علاوه بر این متوسط مصرف رسانه‌ای رادیو برای شهروندان تهرانی 49 دقیقه است. مصرف برنامه های ماهواره ای در میان شهروندان تهرانی40 درصد از کل جمعیت را به خود اختصاص داده است. (فرهنگ عمومی، 1390، 95 -106)
استفاده از تکنولوژیهای چند رسانه ای به علت سهولتی که در روابط میان فردی ایجاد کرده است تا حدود زیادی مناسبات میان افراد، میان زن و مرد و ساختارهای ارتباطی را دستخوش تغییر قرار داده است. به نظر می‌رسد اولین و اساسی ترین این تغییرات در فضای شهری ما از طریق تلفن همراه ایجاد شده باشد: اینترنت به عنوان یک نوآوری در فناوری نسبت به تلفن ثابت و همراه مباحث بیشتری را در جامعه شناسی برانگیخته است. برای مثال مانوئل کاستلز در جامعه شبکه ای بر اینترنت به مثابه یک نوآوری دوران ساز تمرکز بسیار داشته است درحالیکه تلفن همراه را به کلی نادیده انگاشته است در صورتی که در مقایسه با رایانه های شخصی و شبکه اینترنت انسانهای بیشتری در زندگی روزمره خود با تلفن همراه مرتبط هستند به نحوی که در بسیاری از کشورها تعداد خطوط موبایل از کل جمعیت بیشتر شده است، همچنین هزینه ای که افراد در طول ماه بابت استفاده از موبایل میپردازند بسیار بیشتر از هزینه اشتراک اینترنت است. در سال 2001 برای اولین بار تعداد تلفن همراه از تعداد تلویزیون در دنیا پیشی گرفت(گازر، 2004).
جوانان برای تلفن همراه امکانات معدودی قائل هستند که استفاده از آن را علی رغم هزینه های زیادش برای آنها مشروع و ضروری می‌نماید. آنها در دسترس بودن، سرعت و سهولت برقراری ارتباط، صرفه جویی در زمان، هماهنگی کارها، برقراری اعتماد به نفس را  از جمله مهم ترین امکاناتی می‌دانند ما تلفن همراه در اختیار آنها قرار می دهد. تلفن همراه به زعم جوانان منجر به آزادی، انتخاب و استقلال آنها شده و شبکه جدیدی از روابط ممنوعه را  بدون نظارت اجتماعی در دسترس آنها قرار می‌دهد بنابراین تلفن همراه به روند فردیت یافتن، استقلال، اجتماعی شدن و لذت بخش شدن جوانی در فضای ایران بسیار کمک کرده است. (ذکایی، 1388)
تلفن همراه مرزهای اجتماعی موجود را می‌شکند و قلمرو جدیدی خلق می‌کند که فارغ از جنسیت، سن، پس زمینه فرهنگی، ثروت، درآمد و سلسله مراتب اجتماعی عمل میکند. برای مثال پژوهشی در نروژ نشان می‌دهد که پذیرش تلفن همراه بین دو جنس و نیز فرزندانی با پس زمینه فرهنگی متفاوت، یکسان است و نفوذ آن در میان جوانان تقریبا تکمیل شده است.(کاسسنیمی و روتیانن، 2002، 20-21)
در ایران داشتن تلفن همراه از جنبه ارتباطی صرف آن خارج شده و امیدها، فرصتها، دوستیها، کار و حتی فراغت جدیدی را برای جوانان به وجود آورده است. تلفن همراه آزادی و استقلال بیشتری را برای جوانان فراهم میآورد. در ایران شماره تلفن همراه نه تنها امری خصوصی تلقی نمیشود بلکه به دلیل محدودیت های موجود در خانواده و کنترل و نظارت سختگیرانه آنها بر جوانان، تلفن همراه کانال اصلی ارتباط جوانان با دیگر دوستان غیر همجنس خویش است.  ( ولی زاده، 1388، 150).
شکل گیری خانواده های مجازی و خانواده های چند مکانی از پیامدهای چند رسانه ای شدن خانواده هاست.
9- خانواده مجازی
پدیده خانواده مجازی پس از گسترش و رواج انواع متعدد رسانه های جمعی شکل گرفته است و به معنای خانواده هایی است که برای انجام امور روزانه خود بیش از هر چیز از دنیای مجازی اعم از تلویزیون، ماهواره، اینترنت، خطوط ارتباطی و ... کمک گرفته و بخش زیادی از زمان خود را به طور روزانه صرف استفاده از آنها می-کنند. این پدیده مناسبات میان افراد خانواده اعم از همسران، والدین و فرزندان را تحت تاثیر قرار میدهد. این خانواده ها بخش قابل توجهی از دانش و اطلاعات خود را از طریق همین رسانه ها به دست آورده و مایلند زمان خود را بیشتر به آنها اختصاص دهند. رسانه های مجازی بر نحوه زیست افراد در خانواده تاثیر می‌گذارد. تحقیقات نشان می‌دهند که  استفاده از اینترنت و مصادیق فن آوری های اطلاعاتی زنان را بیشتر در معرض دگرگونی هویت اجتماعی قرار داده و آنها را در فرایند مدرن شدن قرار داده است همچنین باعث گسترش مصرف زنان در حوزه کالاهای مدرن و نوظهور شده است (مقدس و خواجه نوری، 1384).
مجازی شدن خانواده همچنین به تحولاتی اشاره دارد که مجموعه مناسبات و ارزش های خانوادگی را در ابعاد مختلف متأثر می سازد. برخی از این تأثیرات ویرانگر و برخی دیگر سازنده اند. ما در اینجا با استناد به بررسی های تجربی مختلف به نحو مختصر برخی از این تحولات را نشان می دهیم. البته ابتدا با استناد آمارهای موجود اهمیت و گستردگی نفوذ اینترنت در خانواده های تهرانی را توضیح می دهیم و سپس تأثیرات آن را بیان می کنیم.
مطابق برآوردهای جهانی در خصوص آمار کاربران اینترنت در جهان  ضریب نفوذ اینترت در ایران در تیرماه 1389 بیش از 43 درصد بوده است که به طور قطع این ضریب در شهر بزرگی مانند تهران که اغلب خانواده ها به اینترنت دسترسی دارند، بسیار بالا و به جرات می توان گفت که حدود دو برابر این رقم است. نکته قابل توجه این است که رشد این ضریب در ده سال گذشته در ایران تصاعدی بوده است و انتظار می رود که در سال های آینده نیز تشدید خواهد شد و گریزی از رشد آن نیست.
همچنین نتایج مطالعات سازمان ملی جوانان، 1376، 1381، 1384، 1389) نشان می دهد که بیشترین تعداد کاربران اینترنتی را جوانان 18 تا 28 ساله تشکیل می دهند و میزان استفاده از اینترنت ملی سال های اخیر در میان جوانان رو به افزایش بوده است. در سال 1376، 10 درصد از جوانان از اینترنت استفاده می کرده اند. در سال 1381 این رقم به 19 درصد و در سال 1384 به 29 درصد افزایش یافته و در سال های اخیر به 51 درصد افزایش یافته است. همچنین تحقیقات انجام شده نشان می دهد که فراغت و سرگرمی مهم ترین و رایج ترین کاربری اینترنت در بین جوانان محسوب می شود.
درباره استفاده از اینترنت در شهر تهران باید گفت که 31 درصد از جمعیت مردم تهران بنابه گفته خودشان از اینترنت استفاده می‌کنند که از این میزان 25 درصد در منزل، 4 درصد در محل کار و 1 درصد در کافی نت از آن بهره می‌گیرند. نتایج نشان می‌دهد که 4 درصد از مردم چهار ساعت یا بیشتر را به این کار اختصاص می-دهند، 8 درصد از دو تا چهار ساعت و 8 درصد کمتر از یک ساعت در روز را صرف این کار می‌کنند. (فرهنگ عمومی، 1390،107 -109).
اکنون به نتایج برخی تحقیقات موجود در زمینه تأثیرات کاربرد گسترده اینترنت در مناسبات و زندگی خانوادگی می پردازیم. بیژن خواجه نوری در رساله دکتری خویش با عنوان «رابطه جهانی شدن و تصمیم گیری در خانواده: مورد مطالعه زنان متاهل شهرهای تهران، شیراز و استهبان» در سال 1386، در دانشگاه شیراز به راهنمایی دکتر لهسایی زاده به بررسی تغییرات مهم منتج از جهانی شدن در حوزه تصمیم گیری زنان پرداخته است. این بررسی بر روی نمونه ای از زنان متاهل در شهرهای تهران، شیراز و استهبان با بهره گیری از روش پیمایشی و پرسشنامه ای نشان داده که استفاده از فناوری های اطلاعاتی- ارتباطی نزدیک به 32 درصد متغیر تصمیم گیری در خانواده را تبیین می کند. متغیرهای این تحقیق عبارتند از متغیر گفتگو درخانواده، احترام به قوانین و مقررات مربوط به زنان در خانواده، نقش جنسیتی به مثابه متغیرهای وابسته به میزان استفاده از فناوری های ارتباطی به عنوان متغیر مستقل، با نمونه ای 1223 نفری اجرا شده است.
علاوه بر این استفاده افراد و به خصوص جوانان از اینترنت میتواند منجر به تغییر ارزشهای خانوادگی در آنها شده و یا میزان تعهد آنها را به این ارزشها تحت تاثیر قرار دهد: بررسی که بر روی 384 نفر از دانشجویان انجام شده نشان میدهد که "رابطه معنادار و معکوسی بین متغیرهای( دسترسی دانشجویان به اینترنت، محیط تعاملی اینترنت، فضای صمیمیت، روابط احساسی، وارد شدن دانشجویان در بحث و مناظره گروهی، مورد پذیرش واقع شدن دانشجویان در محیط تعاملی اینترنت، احساس رضایت دانشجویان از احساس گمنامی در اینترنت و میزان اطلاع خانواده در استفاده فرزندان از محیطهای اینترنتی) با متغیر ارزشهای خانواده وجود دارد (کفاشی، 1388،74). این مطلب بدین معناست که هر چه افراد به اینترنت و استفاده از آن وابستگی زیادی پیدا می‌کنند از تعهد آنها به ارزشهای خانوادگی به معنای سنتی آن کمتر میشود زیرا افراد تعاملات، ارتباطات، اطلاعات و دانش خود را از طریق اینترنت به دست میآورند و روابط افراد دیگر محدود به ارتباطات خانوادگی و خویشاوندی آنها نیست.
یکی دیگر از پیامدهای گسترش شبکه روابط مجازی در خانواده ها افزایش میزان ازدواجهای اینترنتی است که افراد از طریق جستجو در اینترنت و عضویت در شبکه ها و سایتهای دوست یا همسر یابی، شریک زندگی خود را می‌یابند. "آمار دقیقی درباره ی ازدواج های اینترنتی در ایران وجود ندارد و معمولا کمتر پیش آمده که افراد شیوه ی ازدواج خود را بگویند.... در حال حاضر می توان گفت از هر 100 مورد ازدواج 2 ازدواج اینترنتی رخ می دهد اما می تواند در آینده افزایش یابد" (خبرگزاری مهر، 1387). بدیهی است که این پدیده نوظهور مسائل و مشکلات خاص خود را داراست چراکه به تعبیر کاظمی پور "در آشنایی‌‌های اینترنتی بعید است که افراد بتوانند شناخت پیدا‌ کنند و معمولاً در ابتدا با یکدیگر آشنا می‌شوند و قول ‌و قرارها گذاشته می‌شود و بعد از آن برای پیدا کردن شناخت بر یکدیگر اقدام می‌کنند. در ازدواج‌های اینترنتی این امکان نیز وجود ندارد و غیابی است و فرد شخصیت خود را‌ هر گونه که تمایل داشته باشد به دیگری عرضه می‌کند. در حالی که در گذشته حضور خانواده‌ها و یا معرف‌ها پررنگ بود و معمولاً افرادی که دختر یا پسری را معرفی می‌کردند سعی داشتند تا خانواده‌ها نیز یکدیگر را کاملاً بشناسند" (خبرگزاری مهر، 1387).
همچنین حبیب صبوری خسروشاهی در تحقیق خویش با عنوان «بررسی تفاوت سبک زندگی والدین و فرزندان و چگونگی تبدیل آن به تعارض در خانواده» ، دگرگونی ارزش ها و هنجارها خانوادگی میان فرزندان با والدین را بررسی نموده است. صبوری منشا دگرگونی ها را گسترش رسانه های جدید، توسعه آموزش و دسترسی به اطلاعات، رشد فردگرایی، تغییر گروه مرجع و تغییر ارزش ها جستجو می کند. پژوهش حاضر از طریق پیمایش و پرس و جو در دو منطقه 3 و 17 شهر تهران و با نمونه ای 398 نفری انجام شده است. یافته ها نشان می دهد که بیشترین حوزه های تعارض در سبک زندگی فرزندان و والدین در متغیرهایی مثل دوستی دختر و پسر، سیگار کشیدن و مصرف مشروبات الکلی است. روابط میان متغیرها حاکی از آن است که تعارض متاثیر از عواملی نظیر رشد فردگرایی، گرایش به نوگرایی و رفتار دموکراتیک والدین بوده است. (صبوری، 1389)
کارکردهای متنوع و متعدد اینترنت، آن را به رسانه ای بسیار تاثیر گذار در عرصه های مختلف همچون آگاهی بخشی و اطلاع رسانی و گذران اوقات فراغت تبدیل کرده است. در حال حاضر طیف قابل توجهی از رفتارهای فراغتی مانند گوش دادن موسیقی، دانلود و تماشای فیلم، انجام بازی های رایانه ای، معاشرت با دوستان و ... از طریق اینترنت انجام شدنی هستند.
10- خانواده چند مکانی یا دورزی
چند مکانی شدن و کاهش اهمیت خانه یکی از تحولات مهم خانواده در ایران معاصر است. این نکته ای است که کمتر توجه محققان خانواده به آن جلب شده است اگرچه اهمیت بسیاری در این زمینه دارد. یکی از ویژگی‌های خانواده زیستن زیر یک سقف است. یعنی مکان برای تشکیل خانواده عامل تعیین‌کننده‌ای است اما در چند دهه اخیر مفهوم خانه و مکان برای خانواده دگرگون شده است. اشکال گسترده‌ای از خانواده‌های هسته‌ای و گسترده که زیر یک سقف زندگی نمی‌کنند یا به صورت فصلی و گذرا با هم هستند. مانند خانواده‌هایی که زن و فرزندان در روستا و مرد در شهر مشغول کار است. یا خانواده‌هایی که زن و فرزندان در خارج از کشور و مرد در داخل کشور زندگی می‌کند و برعکس و یا فرزندان از پدر و مادر جدا شده و برای تحصیل یا کار به جاهای دیگر می‌روند. در اینگونه خانواده ها مفهوم خانواده هسته‌ای با تغییر بعد مکان همراه پابرجاست و وسایل ارتباطی متعدد جایگزین بعد مکانی گردیده اند. این فاصله جغرافیایی فرصت شکل دادن مناسبات جدید میان افراد خانواده را از بین می‌برد و افراد برای تامین نیازهای عاطفی و اجتماعی خود به شبکه‌های غیرخانوادگی روی می‌آورند.
ما آمار و اطلاعات در زمینه این که چه تعدادی از شهروندان تهرانی در شهرهای دیگر زندگی می کنند در اختیار نداریم. از اینرو ما نمی توانیم اکنون در زمینه میزان یا اهمیت این نوع الگوی زندگی خانوادگی را به نحو دقیق توضیح دهیم. اما نکته کاملاً روشن این است هر یک از ما براساس تجربه زیسته خود می توانیم انبوه جمعیتی که به تهران مهاجرت کرده اند یا از تهران به شهرهای دیگر مهاجرت کرده یا در رفت و آمد هستند، ببینیم. 
 
11- خانواده سنتی (روستایی) جدید
منظور از این نوع خانواده در این مقاله خانواده هایی است که علی رغم زندگی در فضای شهری و برقراری ارتباط با اجزای فرهنگ شهری، همچنان ویژگیهای سنتی خود را که متعلق به زندگی در فضای روستاست حفظ کرده و با اندکی تغییرات در شیوه زیست خود، همچنان به عنوان خانواده سنتی در فضای کلانشهری تهران پایدار بوده و در محیط ادغام نشده اند.
این خانواده های ویزگیهای خاص خود را دارند مثلا به صورت کامل مستقل نبوده و نیمه مستقل قلمداد می‌شوند زیرا آنها از برخی جهات مستقل و از برخی دیگر به‌خصوص اقتصادی غیرمستقل و معمولاً وابسته به خانواده مرد و کمتر از آن وابسته به خانواده زن است (علی احمدی، 1389،  97).
تقریبا می‌توان گفت که در میان نتایج همه‌ی نظر سنجی ها و تحقیقات اجتماعی با تعدادی از پاسخها مواجهیم که از وجود روابط و مناسبات کاملا سنتی در فضای شهری خبر داده و به نوعی وجود گزاره های ارزشی متناقضی را در فضای شهری نشان می‌دهد برای مثال در پیمایشی که در زمینه تغییرات فرهنگی در ایران انجام شده است تعداد قابل توجهی از نمونه ها به روابط سنتی میان زن و مرد رای  داده اند: " 24 درصد از افراد با اطاعت زن از شوهر و 41 درصد با خانه دار بودن زن کاملا موافق بودند. مردان نسبت به زنان و مجردان نسبت به متاهلان، نمره بالاتری در داشتن روابط اجتماعی به دست آوردند. متاهلان نسبت به مجردان و پیرها نسبت به جوانها به خصوصیات مذهبی و سنتی زن بیشتر اهمیت میدهند" (آزاد و غیاثوند، 1383)
جمشید بهنام بر اساس اطلاعات جمع آوری شده از سرشماری ها و استفاده از نتایج 130 بیوگرافی خانواده، طبقه بندی ای را بر حسب ساخت خانواده ارائه می‌کند که سه قسم از آن حکایت از وجود خانواده های سنتی دارد که هنوز در فضای شهری ادغام نشده اند. او این سه خانواده را خانواده مستقل زن و شوهری نوع دوم و خانواده زن وشوهری مهاجر و خانواده پدری توسعه یافته می‌نامد. در خانواده اول مرد رئیس خانوار بوده و شغل او خدمات اداری پایین، خدمات بازرگانی، صاحب صنایع دستی یا کارگری ماهر است. تحصیلات رئیس خانوار پایین‌تر از دیپلم یا پایین‌تر از گواهینامه شش ابتدایی بوده و همسر به ندرت بیرون از منزل کار می‌کند. به لحاظ نقش زن و مرد؛  مرد کاملاً برتر است و تصمیمات مهم را می‌گیرد و زن کاملاً مطیع است. تعداد اولاد زیاد بوده و خانواده سنتی و دارای اعتقادات مذهبی قوی (روزه، رفتن به مسجد، رفتن به روضه، سفره‌انداختن و...) است. تفریحات و گذران اوقات فراغت برای زن و مرد، جداگانه است. از نظر استقلال مالی، مرد نان‌آور است. سکونت در یک یا دو اتاق و در محلات خاص صورت می‌گیرد ( بهنام، 1356، 22 ـ 21)
خانواده زن و شوهری مهاجر گونه بعدی است که از جمله مصادیق وجود خانواده سنتی در شهر تهران است این خانواده متشکل از مهاجرین روستاها و شهرهای کوچک است که چند سالی است در شهر‌های بزرگ زندگی می‌کنند و حاشیه نشین‌اند. شغل رئیس خانوار خدمات جزء، کارگری غیرماهر، کارگر ساختمانی و... است.  به دلیل فقدان شبکه خویشاوندی (مهاجرت)، تعهدات اجتماعی بسیار کم و احساس غربت زیاد است. معمولا مرد بی‌سواد است و به لحاظ ارزشی از زن برتری قابل توجهی دارد. این خانواده به احاظ رفاه اجتماعی دارای مسکنی فقیرانه بوده و زندگی دسته‌جمعی چند خانواده با هم را شامل می‌شود ( بهنام، 1356، 22)
گذشته از دو نوع قبلی نوع سومی از خانواده سنتی نیز در فضای شهری تهران وجود دارد که بهنام آن را "خانواده پدری توسعه‌یافته" نام نهاده است: این خانواده متشکل از خانواده زن و شوهری اصلی با فرزندان و نوادگان است که پدر و مادر عهده‌دار اصلی امور بوده و پسران، عروس‌ها و نوه‌ها مطیع آن‌ها هستند. اگر پدر و مادر به سن کهولت برسند، پسر ارشد عهده‌دار امور است. دختر‌ها پس از ازدواج خانه پدری را ترک می‌کنند.
رئیس خانوار معمولا از مالکین سابق یا تجار بزرگ و متوسط است و غالباً فرزندان شغل پدر را ادامه می‌دهند. پدر نقش اصلی در تربیت فرزندان و نوه‌ها دارد و نقش برتر را داراست. انتخاب همسر با موافقت و نظارت خانواده صورت می‌گیرد. تعهدات اجتماعی بسیار زیاد است. این خانواده‌ای کاملاً سنتی و متفاوت با خانواده‌های شهری در محلات قدیم شهر‌های بزرگ یا در شهر‌های ولایتی زندگی می‌کنند ( بهنام، 1356 ،23 )
در خانواده های سنتی جدید، خانواده به صورت کلی در زمینه اجرای مناسک و امور حمایتی کارکردهای اولیه خود را حفظ می‌کند و در شکل سنت گرا و مناسک گراست اما جریان نوگرایی خانواده را دارای ویژگی انطباق پذیری کرده است. در این خانواده ها سنتها و رسوم مربوط به نگهداری از سالمندان و حمایت از اعضای خانواده حفظ شده است اما برخی از سنتها و ارزشهای حاکم بر خانواده و شبکه خویشاوندی تحت تاثیر تحولات اجتماعی و فرهنگی قرار گرفته (آزاد، 1379) این خانواده گونه ای از زوابط میان افراد را ارائه می‌کند که توانسته در فضای پست مدرن تهران، با اندکی تغییر خود را به شیوه پیشین بازتولید کند.
12- خانواده خلاق
خانواده خلاق به خانواده ای اطلاق می کنیم که پدر و مادر و فرزندان دارای سرمایه فرهنگی بالا هستند و اقتصاد خانواده از طریق فعالیت های خلاقه مانند نویسندگی، کارگردانی، نقاشی، بازیگری، یا فعالیت در مراکز فرهنگی و هنری مانند فعالیت در موسسات آموزشی و پژوهشی، گاری ها، موزه ها، مدارس، دانشگاه ها، آموزشگاه ها، رسانه ها و بطور کلی صنایع فرهنگی تأمین می شود. اعضای خانواده مهارت ها، قابلیت ها و کالاهای فرهنگی و هنری قابل توجه و مولد دارند. این نوع خانواده هم در زمینه تولید فرهنگی و هم در زمینه مصرف فرهنگی، بیش از میانگین اعضای جامعه تولید و مصرف می کنند. به دلیل جایگاه و نقش کلیدی که فعالیت های خلاقه در اقتصاد و فضای مناسبات خانوادگی افراد دارند، این نوع خانواده ها دارای زندگی خانوادگی متفاوتی از دیگر انواع خانواده هستند. سبک زندگی این نوع خانواده ها شدیداً زیباشناسانه شده، ارزش های فردگرایانه در مناسبات افراد پذیرفته است، شیوه گذران اوقات فراغت اعضاء این خانواده عمدتاً از نوع فراغت فعال می باشد. ارزش های فرامادی مانند ارزش های زیباشناختی، صلح و نوعدوستی در این خانواده بر ارزش های مادی گرایانه غلبه دارد یا حداقل این ارزش های فرامادی در بین اعضاء خانواده به نحو چشم گیری اهمیت دارد.  خانواده خلاق را می توان شکل آرمانی خانواده طبقه متوسط شهری جدید یا طبقه متوسط فرهنگی دانست.
این نوع خانواده در تمام شهرها و حتی روستاهای ایران جود دارند اما تنها در کلانشهرهای ایران میزان این نوع خانواده قابل توجه و چشمگیر است. تهران از این نظر در مقایسه با تمام شهرها و حتی کلانشهرهای دیگر ایران متمایز می باشد زیرا بیشترین میزان و تعداد خانواده های خلاق ایرانی در تهران متمرکز شده اند. وجود گسترده خانواده خلاق در تهران را می توان از این واقعیت دانست که تهران مرکز فرهنگ و فعالیت های خلاقه ایران است. بیشترین مراکز و نیروهای خلاق ایران در تهران تمرکز دارند. شهر تهران را می توان شهری با بالاترین میزان سرمایه فرهنگی در ایران دانست. همچنین در صد سال گذشته شهروندان تهرانی به انباشت سرمایه های فرهنگی خود پرداخته اند.
قبل از این که تأثیر سرمایه فرهنگی بر مناسبات و زندگی خانواده در تهران را نشان دهیم، بر این نکته تأکید می کنیم که سرمایه فرهنگی شهر و شهروندان تهرانی بالاست و شکل گیری خانواده خلاق نیز با توجه به این واقعیت می باشد. بررسی های آماری موجود نشان دهنده بالا بودن میزان انواع سرمایه ها و از جمله سرمایه فرهنگی خانواده های تهرانی است. موسوی بازرگانی در مطالعه تجربی در زمینه کارآفرینی فرهنگی در شهر تهران که در سال 1390 انجام شد نشان می دهد که شهروندان تهرانی در مناطق مختلف در مجموع انگیزه و آمادگی لازم برای فعالیت در صنایع فرهنگی و حرفه های خلاقه را دارند. این انگیزه و آمادگی مبتنی بر وجود مجموعه وسیعی از سرمایه های فرهنگی در شهروندان و خانوادهای این شهر می باشد. همچنین سالنامه آماری در سال 1385 که سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان تهران آن را منتشر کرد، می گوید 11.5% جمعیت ایران، 24 % جمعیت با تحصیل عالی از کل دانش آموختگان کشور، 26 % تولید ناخالص ملی ایران، 14 %  بودجه عمرانی کشور، 26.5 %  بودجه جاری دولت، 38 % امکانات فرهنگی و آموزشی و 26 % امکانات درمانی کشور در کلانشهر تهران است (معصومی 1390: 79). این آمارها به روشنی بیانگر تمرکز انواع سرمایه های اقتصادی و فرهنگی ایران در شهر تهران می باشد. متاسفانه آمار دقیقی از تمام مراکز فرهنگی شهر تهران در اختیار نداریم اما آمارهای پارکنده موجود خود بحد کافی گویا هستند. برای مثال شهر تهران با 1629 کتابفروشی و 5854 ناشر بیشترین میزان فعالیت صنعت نشر در کشور را داراست. همچنین هزاران کتابخانه دانشگاهی، عمومی، تخصصی و خصوصی در تهران می باشد. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تا سال 1386 تعداد 58 کتابخانه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تعداد 127 کتابخانه عمومی، شهرداری دهها کتابخانه و قرائت خانه و فرهنگسرا در تهران دایر کرده اند. اگر این میزان فعالیت نشر و کتابخوانی را با میزان باسوادی شهر که 93 درصد جمعیت لازم االتعلیم می باشد، در نظر بگیریم، در می یابیم که تهران از نظر سرمایه فرهنگی دارای چه موقعیت متفاوت و ممتازی نسبت به تمام شهرهای دیگر ایران داراست. یکی از تازه ترین بررسی ها نشان می دهد  57 درصد شهروندان تهرانی بیان می‌دارند که در طول یک سال به مطالعه کتب غیر درسی می‌پردازند که به طور متوسط این کتابها به 3.6 عنوان کتاب برای هر نفر می‌شود. علاوه بر این، 64 درصد از مردم شهر تهران در طول هفته به مطالعه روزنامه و نشریات می پردازند (فرهنگ عمومی، 1390، 29-46). بنابر آمار و داده های حاضر می توان پذیرفت که سرمایه فرهنگیی شهر و شهروندانی تهران بالاست. اکنون در ادامه تلاش می کنیم تا با تکیه بر تحقیقات تجربی موجود نشان دهیم که این سرمایه فرهنگی چگونه ابعاد مختلف زندگی خانوادگی در تهران را متأثر ساخته است.
منادی در پژوهش تجربی کیفی با عنوان «سرمایه های فرهنگی و فضاهای فرهنگی خانواده ها» این نکته که سرمایه فرهنگی افراد در زندگی خانوادگی خانواده های تهرانی  تأثیرگذار است نشان می دهد.. این بررسی تجربی چگونگی فرهنگ درون خانواده ها با توجه به میزان و نوع سرمایه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنان و از طرف دیگر، تأثیرآن  بر چگونگی شکل فضای فرهنگی درون خانه ها را مطالعه می کند (منادی 1386).
نتایج مصاحبه های طولانی با ۴۴ خانواده که به صورت تصادفی در دو منطقۀ شمال و جنوب ه تهران انتخاب شدند، حاکی از آن است که والدین مورد مطالعۀ این پژوهش کیفی دارای سرمایه های فرهنگی متفاوتی هستند. بر اساس نتایج این پژوهش، ١۶% والدین، دارای سرمایه های فرهنگی بالا،  41% متوسط و ۴٣% پایین بودند.  به بیان دیگر بیش از نیمی از خانواده های بررسی شده تهرانی سرمایه فرهنگی بالاتر از متوسط داشته اند..  نمود این سرمایه ها را در سطح تحصیلات، زمان و نوع مطالعه، زمان و نوع برنامه های تلویزیون و فعالیتهای جانبی فرهنگی دیگر آنان، می توان مشاهده کرد. همچنین تأثیر این سرمایه ها در شکل فضاهای درون خانه ها،  نوع دکوراسیون مدرن یا سنتی قابل شناسایی اند. به عبارتی، خانواده ها دارای سبک زندگی متفاوتی از یکدیگر هستند.
یک مطالعه تجربی دیگر در جوانان منطقه سه تهران تأثیر متغیرهای مستقل سرمایه اقتصادی، سرمایه فرهنگی، نوع گرایش دینی و سیاسی و نیز میزان اعتقاد به نگرش پدرسالارانه در خانواده بر گزینش سبک زندگی بررسی شده است (آزاد ارمکی و شالچی، 1384). این بررسی نشان می دهد با افزایش سرمایه فرهنگی، احتمال گزینش سبک زندگی پسامدرن افزایش می یابد. متوسط سطح تحصیلی جوانان پسامدرن بالاتر از جوانان اصول گراست. این تفاوت در مورد سطح تحصیلی پدران این جوانان نیز وجود دارد. اما تفاوت سطح تحصیلی در میان مادران بیشتر است. از جهت منزلت شغلی نیز وضعیت جوانان شاغل پسامدرن بهتر است. این تفاوت منزلت شغلی در مورد پدران نیز افزایش می یابد.
بین میزان و نوع سرمایه های فرهنگی خانواده های تهرانی و نوع مناسبات آنها نیز پیوندهای نزدیکی وجود دارد. سفیری و موسوی (1389) در پژوهش تجربی با عنوان «تبیین رابطه میزان سرمایعه فرهنگی زنان شاغل با نوع روابط همسران در خانواده»، با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی از میان 324 زن متأهل تهرانی نشان می دهند که با بالا رفتن سرمایه فرهنگی زنان، روابط آنها با همسر شان دموکراتیک تر می شود. یافته های پژوهش که با استناد به آمار به دست آمده حاصل شده اند، نشان می دهند که میزان و درصد سرمایه فرهنگی تجسم یافته در سطح پایین، متوسط، و بالا در میان زنان خانه دار کمتر از زنان شاغل است. همچنین میزان و درصد سرمایه فرهنگی عینیت یافته در سطح پایین، متوسط و بالا در میان زنان خانه دار کمتر از زنان شاغل و میزان و درصد سرمایه فرهنگی نهادینه شده در سطح پایین در میان زنان خانه دار بالاتر از زنان شاغل است که نشان دهنده سطح پایین تر تحصیلات در میان زنان خانه دار است. در حالی که میزان و درصد سرمایه فرهنگی نهادینه شده در سطح متوسط و بالا در میان زنان خانه دار کمتر از زنان شاغل است که این امر نشان دهنده سطح بالاتر تحصیلات در میان زنان شاغل است. نتیجه کلی که می توان گرفت، این است که میزان و درصد ابعاد سرمایه فرهنگی در میان زنان شاغل به نراتب بیش از زنان خانه دار است که این امر می تواند سبب ایجاد روابطی دموکراتیک تر در خانوده آنها گردد.
همان طور که داده های پژوهش نشان می دهند، بین سرمایه فرهنگی زنان و روابط مبتنی بر قدرت در خانواده، رابطه ای مستقیم و معنادار در سطح اطمینان 99 درصد وجود دارد. به عبارت دیگر، هر چه میزان سرمایه فرهنگی زنان افزایش پیدا کند، قدرت شان در خانواده بیشتر و به موازات آن رابطه همسران شان با آنها دموکراتیک تر می شود. همچنین بین سرمایه فرهنگی زنان و روابط مبتنی بر گفت و گو در خانواده، رابطه ای معنادار و مستقیم وجود دارد.این بدان معناست که هر چه میزان سرمایه فرهنگی زنان افزایش پیدا کند، میزان گفت و گوی آنها با همسران شان بیشتر و روابط همسرشان با آنها دموکراتیک تر می شود.
بین سرمایه فرهنگی زنان و روابط مبتنی بر ابراز محبت و صمیمیت با همسرشان، رابطه ای معنادار و مستقیم وجود دارد. به عبارت دیگر، هر چه میزان سرمایه فرهنگی زنان افزایش پیدا کند، میزان صمیمیت و ابراز محبت آنها با همسرشان بیشتر و روابط همسرشان با آنها دموکراتیک تر می شود. ما در بحث خانواده دموکراتیک مجدداً به بررسی موضوع گسترش ارزش های دموکراتیک در خانواده تهرانی می پردازیم. در واقع باید گفت رشد میزان سرمایه های فرهنگی خانوارهای تهرانی، یکی از علل دموکراتیک تر شدن مناسبات خانوادگی شده است.
داده ها نشان می دهند که بین سرمایه فرهنگی عینیت یافته زنان و روابط با همسران شان رابطه ای معنادار وجود ندارد. بین سرمایه فرهنگی نهادینه شده زنان و روابط با همسران شان در سطحی معنادار و مستقیم رابطه وجود دارد. بین سرمایه فرهنگی تجسم یافته زنان و روابط با همسران شان نیز رابطه ای معنادار وجود ندارد.
یک مطالعه تجربی دیگر با عنوان «سرمایه‌ فرهنگی و تأثیر آن بر سبک‌زندگی دختران نوجوان شهر تهران»  رابطه‌یِ میزان‌های مختلف سرمایه ‌فرهنگی را با انواع گوناگون سبک ‌زندگی دخترانی تهرانی را نشان می دهد. این پژوهش کمی با بررسی حجم نمونه را 388 نفر از دانش‌آموزان دختر مقطع متوسطه شهر تهران حاکی از آن است که اشکال و سطوح گوناگون سبک زندگی رابطه‌یِ معنی‌داری با متغیرهایی دارند که آشکارا دلالت فرهنگی - سرمایه فرهنگی - دارند. تفاوت در سرمایه‌ فرهنگی علاوه ‏بر تحت تأثیر قرار دادن سبک زندگی، می‏تواند تبعات دیگری هم‌چون تأثیرگذاری بر نگرشِ سنتی زنانه نیز داشته باشد. از طرف دیگر، رابطه مستقیم و در سطح قوی بین میزان پایگاه اجتماعی- اقتصادی با میزان سرمایه فرهنگی پاسخگویان وجود دارد. به‌طوری‌که با افزایش میزان پایگاه اجتماعی- اقتصادی پاسخگویان بر میزان سرمایه‌یِ فرهنگی آن‌ها افزوده می‏شود. باتوجه به روابط ذکر شده، رابطه سرمایه فرهنگی با سبک زندگی به نوعی می‏تواند منعکس کننده روابط پایگاه اجتماعی- اقتصادی با سبک زندگی دختران نوجوان نیز باشد. تحول در سبک زندگی به اشکال گوناگون ارتباط نزدیک و مستقیم با مناسبات و زندگی خانوادگی دارد. بر اساس این پژوهش و بررسی های دیگری که در این مطالعه به آنها اشاره کرده ایم، رواج سبک های زندگی متنوع به معنای گسترش بیشتر ارزش های فردگرایانه، استقلال بیشتر افراد، برخورداری بیشتر اراد از امکانات و فرصت های زندگی، کاهش قدرت پدر و ارزش های مردسالارانه، عرفی تر شدن زندگی خانوادگی، مصرفی شدن خانواده، و در عین حال دموکراتیک تر شدن آن است. (غائب 1386)
شارع پور و خوش فر (1381)  رابطه سرمایه فرهنگی با هویت اجتماعی جوانان تهران را بررسی کرده و نشان داده اند. نتایج حاصل از این بررسی نشان می دهد که بین سرمایه فرهنگی و برجستگی انواع چهارگانه هویت، همبستگی مثبت وجود دارد. اما بیشترین همبستگی سرمایه فرهنگی با هویت مذهبی و ملی و کمترین همبستگی آن با هویت فردی و خانوادگی است. همچنین، نوع همبستگی ابعاد عینی و ذهنی سرمایه فرهنگی با انواع هویت اجتماعی تا حدودی متفاوت از نوع نهادی شده آن است.
جامعه آماری این تحقیق را کلیه جوانان ساکن شهر تهران با دامنه سنی 15 – 24 سال تشکیل می دهند و حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران تعیین شده است. جمع بندی کلی این تحقیق نشان می دهد نحوه عملکرد ابعاد عینی و ذهنی سرمایه فرهنگی تا حدودی از بعد نهادی شده این سرمایه متفاوت است. به عبارتی ابعاد عینی و ذهنی این سرمایه تأثیر مثبتی بر هویت های ملی و مذهبی دارند در حالی که نحوه عملکرد بعد نهادی شده کاملاً برعکس است. بدین ترتیب که این بعد تقویت هویت های فردی و خانوادگی را سبب می شود ولی در مقابل تأثیر منفی و ناچیزی بر هویت های ملی و مذهبی دارد.

• نتیجه و جمع بندی
در این بخش پایانی تلاش می کنیم تا سومین پرسش این مقاله یعنی دلالت های ضمنی و آشکار الگوهای زندگی خانوادگی پیشنهاد و بررسی شده برای مدیریت شهری تهران را تحلیل و تشریح کنیم. آنچه تاکنون نوشتیم معطوف به تغییر خانواده و الگوهای زندگی خانوادگی در شهر تهران و خاستگاه ها و پیامدهای آن بود. اما این تغییرات مسئولیت ما و وبویژه مدیران و کارگزاران شهری و اجتماعی را می طلبد که چگونه در برابر این تغییرات ایفای وظیفه و نقش کنند تا شهروندان تهرانی و خانواده ها بتوانند در این شرایط خوشبختی و آرامش بهتری را تجربه کنند.  در بحث خانواده، مباحث اخلاقی و هنجاری همواره نقش تعیین کننده ای دارند. از اینرو نمی توان صرفاً با تکیه بر تبیین های عقلانی تغییر خانواده را مدیریت کرد. تغییر زندگی خانوادگی در دنیای امروزی اگرچه از نظر شکل و عملکرد خانوادگی تشبهاتی در تمام جوامع توسعه یافته یا در حال توسعه دارند، اما به دلیل پیوندهای خانواده و نظام ارش ها و ابعاد اخلاقی نظام اجتماعی، در هر جامعه ای کم و بیش قواعد و رویه های خاص خود را دارد. از اینرو نمی توان از قوانین جهانشمول برای مدیریت و سیاستگذاری خانواده تبعیت کرد. حتی اگر الگوهای تغییر خانواده جهانشمول باشند همچنان نمی توان به الگوهای جهانشمول مدیریت و سیاستگذاری خانواده پرداخت. علاوه بر ارزش ها و ابعاد اخلاقی خاص و محلی جوامع در زمینه خانواده، دولت ها نیز نقش تعیین کننده ای در زمینه مدیریت و سیاستگذاری خانواده دارند. دولت ها نیز هر کدام از نظام ارزشی و ایدئولوژی خاص خود پیروی می کنند. با توجه به این واقعیت که نظام جمهوری اسلامی بنیان تمام سیاسگذاری خود بر جهان بینی دینی و حمایت از ارزش های مذهبی قرار داده است، و خانواده از ارکان این جهان بینی است، طبیعتاً "سیاست خانواده" در ایران امروز نه تنها اهمیت زیادی دارد بلکه دارای جهت گیری دینی مشخصی است. در این دیدگاه تمام سیاست خانواده بر این اصل استوار است که باید از تمامیت خانواده در طوفان حوادث و تغییرات دفاع کرد و حفظ شکل و محتوای خانواده پیشفرض هر نوع اقدام و برنامه معطوف به خانواده در سطحی می باشد. اهمیت خانواده نه تنها از نظر ایدئولوژی سیاسی جمهوری اسلامی بلکه از نظر مردم و نظام اجتماعی نیز همچنان برجسته و چشم گیر است. خانواده‌ها برای مردم ایران و همچنین مردم تهران خیلی مهم هستند. درست است که تغییرات زیادی در شکل و عملکرد الگوی زندگی خانوادگی مردم تهران ایجاد شده است و همان طور که توضیح دادیم رشد فرایند فردگرایی، گسترش دموکراتیزاسیون، توسعه فناوری ها  و بویژه فناوری های ارتباطی، و شهرنشینی موجب تغییر خانواده و منسبات خانوادگی در کلانشهر شده است اما این تغییرات هنوز به اهمیت خانواده در جامعه ایران و شهر تهران لطمه ای نزده و خانواده همچنان از نظر اجتماعی و فرهنگی یکی از مولفه های اصلی و تعیین کننده ساختار زندگی در این شهر می باشد. 
همچنین باید این نکته را نیز در نظر داشت که معنای سیاست خانواده در عمل چندان روشن نیست زیرا هر فعالیتی که در جامعه انجام شود لاجرم به نوعی مرتبط با خانواده است. از اینرو ما برای تعیین مصداق و معنای روشن به سیاست خانواده در اینجا صرفاً به آن دسته فعالیت ها، خط مشی ها و سیاست هایی می پردازیم که مستقیماً نهاد خانواده را موضوع خود قرار می دهند. همچنین باید در نظر داشت که مدیریت شهری تنها یکی از سازمان ها یا نهادهایی است که می تواند در زمینه خانواده فعالیت کند و نهاد خانواده با کم و بیش تمام نهادهای سیاستگذار دیگر در ارتباط است. از اینرو برای توضیح نقش سیاستگذارانه مدیریت شهری باید قیدهای مشخصی را در نظر داشت. ما در اینجا تلاش می کنیم از نقش مدیریت شهر برای تولید فضاهای شهری مناسب زندگی خانوادگی و همسو با تقویت اصل "شهروندی خانوادگی" بحث کنیم.
برناردز و کدی در 1994 طی مقاله ای با عنوان «شهروندی خانوادگی و انجمن خانوادگی»  که در کنفرانس «انجمن های خانوادگی در اروپا» در شهر میلان ارائه کردند. در این مقاله آنها ایده جالب شهروندی خانوادگی را مطرح کردند. به اعتقاد برناردز و کدی «باید در جریان بحث و گفتگوی مدنی، سیاسی و اجتماعی نقش و جایگاه جدی و خاصی برای خانواده قائل شویم و بویژه مراقب باشیم که در بحث و گفت و گو در مورد سیاستگذاری ها و ایجاد تغیر و تحول، منافع خانواده ها، در مقام خانواده در نظر گرفته شود» (برناردز 1384: 116). مفهوم شهروندی خانوادگی «شیوه ای از درک و فهم و تعیین جایگاه حقوق و تکالیف فردی در چارچوب زندگی خانوادگی است و نه در شکل زندگی های انفرادی و جداگانه» (همان 118). این مفهوم شامل حقوق، تکالیف و وظلیفی خواهد شد که به سبب منزلت افراد در مقام عضو خانواده یا به سبب عملکردهای خانوادگی بر عهده آنان قرار می گیرد» (همان 119). براساس این دیدگاه آنطور که برناردز بیان می کند: «افراد تنها به سبب جایگاه خود در خانواده و مشارکت شان در عملکردهای خانوادگی است که واجد حقوق و تکالیف می شوند....شهروندی خانوادگی ممکن است شیوه ای برای به رسمیت شناختن و تقویت شهروندی فردی، بویژه شهروندی گروه های با اهمیتی چون کودکان، مادرانِ بدون کار مزدی و سالمندان باشد» (همان 117). همچنین بر اساس این دیدگاه باید «در تمام تصمیم گیری ها به خانواده، به منزله خانواده، بیشترین اهمیت داده شود. با توجه به دیدگاه شهروندی خانوادگی اکنون تلاش می کنیم تا با تفسیر الگوهای زندگی خانوادگی بحث شده، پیشنهادهای خود برای مدیریت شهری را بیان کنیم.
1. با توجه به چالش هایی که خانواده در تهران با آن روبروست ضرورت دارد که مدیریت شهری تهران نقش فعال تری در زمینه سیاستگذاری خانواده و مشارکت بیشتری در بهبود وضعیت خانواده ها و سازگارتر کردن مناسبات شهر و خانواده بر عهده بگیرد. این امر شامل تمام فرایندها و قلمروهای سیاستگذاری شهری می شود و نمی توان آن را به یک بخش معین سیاست و مدیریت شهری محدود ساخت. در عین حال ضرورت دارد که "سیاست خانواده" در نظام مدیریت شهری تهران طراحی و مانیفست یا "بیانیه خط مشی گذاری خانواده شهری" آن بعد از انجام مطالعات لازم ارائه شود. با توجه به این که در این زمینه تاکنون بررسی های تجربی انجام نشده است نمی توان اکنون چگونگی آن را به نحو دقیق و روشن توضیح داد.
2. از اینرو مدیریت شهری تهران باید اصل رابطه بین شهر و الگوهای زندگی خانوادگی را بیشتر مطالعه کند و از تأثیرات متقابل توسعه شهرنشینی و زندگی خانوادگی آگاه تر شود. برای این منظور باید پژوهش های تجربی گسترده ای در زمینه تمام ابعاد خانواده و شهر در تهران انجام شود. برای مثال، ما هنوز اطلاعات تجربی دقیق در زمینه نقش و تأثیر انواع فضاهای فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شهر بر تحولات خانواده در اختیار نداریم. ما نمی دانیم تا چه میزان گسترش فضاهای شهری موجود فرد محورند یا خانواده محور. همچنین ما هنوز اطلاعات دقیقی در زمینه نحوه تعامل خانواده ها با فضاهای شهری در تهران در اختیار نداریم. ما نمی دانیم چه خانواده هایی از فضاهای شهری موجود چه نوع بهره برداری هایی می کنند یا چه نوع نیازهای خانوادگی در فضاهای شهری موجود پاسخ داده نمی شود. همچنین اطلاعات دقیقی در زمینه نقش و تأثیر الگوهای زندگی و مناسبات خانوادگی بر چگونگی مدیریت شهری تهران در اختیار نداریم. پرسش این است که تحولات الگوهای زندگی خانوادگی چه پیامدهایی برای برنامه ها و فعالیت های مدیریت شهری تهران داشته است؟ تا چه میزان نظام مدیریت شهری تهران تحت تأثیر تحولات الگوی مناسبات زندگی خانوادگی بوده یا تا چه میزان مدیریت شهری بدون توجه به این تحولات راه خود را پیموده است؟
3. مدیریت شهری تهران ضرورت دارد که متناسب با تحولات گسترده شهری و الگوهای زندگی خانوادگی متنوع موجود در تهران، چشم اندازه های سنتی یا متعارف موجود را بازبینی و بازتعریف کند. ما نیازمند نوعی خودآگاهی انتقادی نسبت به کلیت فرایندهای و مفروضات نظام مدیریت شهری در پرتو خانواده هستیم. این تحول می تواند هم در زمینه نقش و جایگاه خانواده در مدیریت شهری و هم در زمینه نوعی نقش و جایگاه مدیریت شهری در نظام خانواده در تهران انجام شود. نمی توان مناسبات شهر و خانواده را به صورت امری اتفاقی و بیرون از حیطه نظام مدیریت شهری تهران قرار داد. از اینرو ضرورت دارد که مدیریت نهاد خانواده شهری و نهاد مدیریت شهری در چشم اندازی متعامل و بهم پیوسته بررسی و بازبینی انتقادی شوند.
4. همان طور که توضیح دادیم یکی از مهمترین الگوهای زندگی خانوادگی موجود تهرانی"خانواده خلاق"است. مدیریت شهری تهران ضرورت دارد که متناسب با نیازها و علایق این نوع خانواده، فضاهای فرهنگی و هنری شهر تهران را توسعه دهد. در حال حاضر اگرچه بیشترین مراکز فرهنگی و هنری کشور در تهران متمرکز است اما این مراکز اولاً به نحو متوازن و متعادل در تمام مناطق شهر توزیع نشده اند. ثانیاً میزان مراکز موجود و حجم و نوع فعالیت های این مراکز نسبت به تقاضاهای گسترده به مصرف و تولید کالاهای فرهنگی و هنری ناکافی است. ثالثاً مراکز موجود در جهت و همسو با نیازهای خانوادگی نیست بلکه معطوف به نیازهای و علایق فردی می باشد.
5. همان طور که دیدیم یکی از روندهای تحول خانواده در تهران شکل گیری الگوی زندگی هم بالینی است. این نوع مناسبات اگر از نظر ایدئولوژیک نامشروع می باشد اما به عنوان نوعی واقعیت اجتماعی در حال ظهور و گسترش است. در عین حال مجموعه ای از فعالیت ها و تحولات خانواده زدا در تهران رخداده است. این تحولات ضرورت مشارکت بیشتر مدیریت شهری در تقویت و تحکیم بنیان های خانواده را ایجاب می کند. آموزش گسترده و همگانی شهروندان نسبت به پیامدها و خطرات این نوع پیوندها ضرورت دارد. نهاد مدیریت شهری تهران ضرورت دارد بتدریج برای هدایت و کنترل این روند، خط مشی های فرهنگی و اجتماعی مشخصی را طراحی کند. کیفیت این خط مشی و برنامه نیازمند بررسی های دقیق می باشد.
6. سیاست ها و خط مشی های توسعه و مدیریت فضاهای شهری تهران باید برای خانواده محور شدن بازبینی و بازنگری شوند به نحوی که افراد بتوانند به عنوان اعضاء خانواده از امکانات و فرصت های فضاهای شهری استفاده بیشتری ببرند.
7. خانواده ها برای داشتن زندگی شهری و بهربرداری از فضاهای شهری عمومی نیازمند امنیت اجتماعی هستند. فضاهای شهری باید متناسب با حضور و بهربرداری خانوادگی از نظر امنیت اجتماعی طراحی و توسعه یابند.
8. مدیریت شهر تهران برای حمایت از خانواده  باید برای زنان و کودکان به نحو ویژه ای سیاستگذاری کند. در این زمینه اتخاد سیاست های معطوف به توسعه "شهر دوستدار کودک" و شهر امن و عادلانه و پایدار و "شهر حساس به جنسیت" ضرورت دارد. همان طور که دیدیم یکی از روندهای زندگی خانوادگی الگوی خانواده زن محور می باشد. مدیریت شهری تهران باید بتدریج سیاست های سنتی پدرسالارانه و مذکر را مورد بازبینی و نقد قرار داده و کلیت سیاست های شهری خود را بر پای نوعی "عدالت جنسیتی" قرار دهد.
9. با توجه به انواع الگوهای زندگی خانوادگی باید سیاست های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی شهر تهران متناسب این تنوع چنان متنوع و شمول داشته باشد که خانواده های روستایی و شهری و خانواده های خلاق هر کدام بتوانند متناسب با نوع علایق و مقتضیات ارزشی و نیازهای مادی و معنوی خود از امکانات و فضاهای شهری و مدیریت شهری برخوردار شوند.
10.  همان طور که نشان دادیم یکی از مهمترین تحولات الگوی مناسبات خانوادگی در تهران مجازی شدن این مناسبات است. همچنین در سال های اخیر شهر مجازی در کنار شهر واقعی در ایران در حال گسترش بوده است. مدیریت شهری تهران در صورت طراحی سیاست خانواده ضرورت دارد یکی از مهمترین خط مشی های خود بر خانواده مجازی قرار دهد. در این زمینه می توان به گسترش ازدواج های اینترنتی، مناسبات خویشاوندی مجازی، برگزاری مناسک و آیین های خانوادگی بصورت مجازی (دید و بازدید ها و جشن ها و ارسال پیام های تبریک و تسلیت و همدردی، گفتگوهای مجازی)، گذران اوقات فراغت خانوادگی مجازی و امثال اینها اشاره کرد. در کل الگو مناسبات خانوادگی مجازی هر روز بیشتر گسترده می شود. نظام مدیریت شهری تهران در این شرایط ضرورت دارد همان طور که در زمینه شهر واقعی فعالیت و برنامه ریزی می کند، برای شهر مجازی و مناسبات خانوادگی مجازی نیز فعالیت و برنامه ریزی کند.
11.  خانواده محور شدن شهر مستلزم رویکردی متفاوت به تمام ابعاد کالبدی و اجتماعی و انسانی شهر است. از اینرو برای مناسب سازی شهر با تقاضاها و نیازهای خانواده باید معماری، سیمای شهری، طراحی و مبلمان شهری، و تمام ابعاد دیگر تهران با دیدگاه شهروندی خانوادگی بازبینی و بازتعریف شوند.  

منابع
- اباذری، یوسف، سهیلا صادقی و نفیسه حمیدی، 1387، احساس ناامنی در تجربه زنانه از زندگی روزمره، پژوهش زنان، دوره 6، شماره 1.
- احمدپور، احمد و محسن کلانتری، 1381، نقش مهاجرین در نوع و میزان جرایم ارتکابی در شهر تهران، نامه علوم اجتماعی، شماره 20، پاییز و زمستان.
- آزاد ارمکی، محمد تقی، مهناز زند و طاهره خزایی، 1379، بررسی تحولات اجتماعی و فرهنگی در طول سه نسل خانواده تهرانی: با تاکید بر مقایسه مراسم آداب و کارکردهای حمایتی، نامه علوم اجتماعی، شماره 16.
- آزاد ارمکی؛ محمد تقی و غلامرضا غفاری، 1381، تبیین نگرش نسلی به زن در جامعه ایران، فصلنامه پژوهش زنان، شماره 3، بهار.
- آزاد ارمکی، محمد تقی و غیاثوند، 1383، جامعه شناسی تغییرات فرهنگی در ایران، نشر آن، تهران.
- آزاد ارمکی، تقی و شالچی، وحید، 1384، دو جهان ایرانی: مسجد و کافی شاپ.  فصلنامه انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات.
- آزاده، منصوره. 1382. چگونگی جدایی گزینی سکونتی در شهر تهران. فصلنامه علمی و پژوهشی دانشگاه الزهرا. شماره 45-46.
- اعتماد، 1378، شهرهای جدید: راه حل یا مشکل، مجله مطالعات شهری و معماری، شماره 29.
- استان نیوز، 1390، آمار عجیب تجاوز در کشور،  http://ostannews.com /showcontent.aspx?ySg5SJeV/IU=
- آفتاب نیوز، 1385، آسیب شناسی فرهنگی جامعه ما.
http://www.aftabir.com/articles/view/social/other/c4c1146472522_veil_p1....
- آفتاب نیوز، 1387، رواج سایتهای پورنوگرافیک در ایران. http://www.aftabnews.ir /vdcdjz05.yt05x6a22y.html
- برناردز، جان. درآمدی بر مطالعات خانواده. ترجمه حسین قاضیان. تهران: نشر نی.
- برمن، مارشال،1386،  تجربه مدرنیته: هر آنچه سخت و استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود، ترجمه: مراد فرهادپور، انتشارات طرح نو، تهران
- بختیاری، آمنه، 1386، بررسی رضایتمندی از زندگی زناشویی در چهار نوع از خانواده، مجله تحقیقات زنان، سال دوم.
- بهروان، حسین، 1390، جامعه شناسی روستایی، نشر جامعه شناسان. تهران
- بهنام، جمشید، 1356، ساخت خانواده و خویشاوندی در ایران، نشر خوارزمی، چاپ سوم، تهران.
- پارک، ازرا رابرت. 1358. نظراتی درباره بررسی شهر، رفتار انسانی در محیط شهری. در کتاب «مفهوم شهر» ترجمه گیتی اعتماد. تهران: گروه مطالعات شهری و مطقه ای.
- پیران، پرویز، 1384، فقر و جنبشهای شهری در ایران، دانشکده علوم بهزیستی و توانبخشی، تهران.
- پورغلام آرایی، زهرا، 1384، بررسی گرایش ها و رفتارهای خرده فرهنگی دختران جوان و عوامل موثر بر آن (پایان نامه) ، دانشگاه علامه طباطبایی.
- تافلر، الوین، 1385، موج سوم ، ترجمه شهین دخت خوارزمی، نشر علم، تهران، چاپ سوم.
- چلبی، مسعود، 1375، جامعه شناسی نظم، نشرنی، تهران.
- چلبی، مسعود و صمدزاده، 1381، آثار نظم و تضاد خانواده بر خشونت علیه کودکان، مجله جامعه شناسی ایران، دوره چهارم، شماره 2.
- چیل، دیوید، 1388. خانواده ها در دنیای امروز. ترجمه محمد مهدی لبیبی. تهران: نشر افکار.
- خبرگذاری مهر، 1387  ، قصه ازدواجهای اینترنتیhttp://www.mehrnews.com/fa /newsdetail.aspx?NewsID=737600
- خواجه نوری، بیژن، 1385، تاثیر فرایند جهانی شدن بر تقسیم کار خانگی نمونه مورد مطالعه: زنان متاهل در شهرهای تهران، شیراز و استهبان، مجله علوم اجتماعی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، پاییز و زمستان.
- رجا نیوز، 1390، چرا باید هزینه خوشگذرانی های عده ای خاص دز سفر به آنتالیا و ایلند از جیب ملت ایران برود؟، http://rajanews.com/detail.asp?id=120084  
- رضا سلطانی، مرضیه، 1384، از خانواده هسته ای تا خانواده گسترده: نگاهی به نقش خانواده در جوامع صنعتی، راه مردم. تهران.
- روزنامه اعتماد، 1386،  گفت و گویی با سوسن شریعتی درباره دلایل نقض حریم خصوصی افراد. http://www.etemaad.com/Released/86-11-10/204.htm
- زارع، بیژن، 1389، تحولات جمعیتی شهر تهران در یکصد سال اخیر، چاپ اول، نشر شهر، تهران.
- زیمل، جورج، 1372، کلانشهر و حیات ذهنی، ترجمه یوسف اباذری، نامه علوم اجتماعی، جلد دوم، شماره سوم، دانشگاه تهران.
- دفتر طرح‌های ملی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1383، ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان، تهران، دفتر انتشارات طرح پیمایش ملی ارزش‌ها و نگرش‌ها.
- ذکایی، سعید و وحید ولی زاده، 1388، فرهنگ جوانان و تلفن همراه، فصلنامه تحقیقات فرهنگی، دوره دوم، شماره 7، پاییز .
- ذوالفقار پور، محبوبه و سیمین حسینیان منوره بزدی، 1380، بررسی رابطه میان ساختار قدرت در خانواده با رضامندی زناشویی زنان کارمند و خانه دار شهرتهران، تازه ها وپژوهش های مشاوره، جلد سوم، شماره 11.
- ساروخانی و نویدنیا، 1385، امنیت اجتماعی خانواده و محل سکونت در تهران، فصلنامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی سال ششم ش 22.
- سبحانی نژاد، مهدی، رضا همایی و حمید علیین، 1384، بررسی تحلیل سبک تربیت جنسی خانواده های شهر تهران، تازه ها و پژوهشهای مشاوره جلد ششم شماره 21.
- سرایی، حسن، 1385، تداوم و تغییر خانواده در جریان گذار جمعیتی ایران، نامه انجمن جمعیت شناسی ایران، شماره 2.
- سروش، زهرا، 1377، بررسی جامعه شناسی تغییر قدرت در خانواده (پایان نامه)، دانشگاه الزهرا.
- سفیری، خدیجه و موسوی،، مرضیه. 1389.  تبیین رابطه میزان سرمایعه فرهنگی زنان شاغل با نوع روابط همسران در خانواده.  زن در توسعه و سیاسیت (پژوهش زنان)، دوره 8، شماره 1، بهار 1389: 7-29
- سید میرزایی،محمد، 1377، انتقال جمعیتی، علل اقتصادی و اجتماعی آن، نامه علوم اجتماعی، دوره جدید، شماره 12.
- شارع پور، محمود؛ خوش فر، غلامرضا. 1381.  رابطه سرمایه فرهنگی با هویت اجتماعی جوانان (مطالعه موردی شهر تهران) نامه علوم اجتماعی، شماره 20، پاییز و زمستان 81، ص 133 – 147
- شالچی، وحید، 1386، سبک زندگی جوانان کافی شاپ، فصلنامه تحقیقات فرهنگی، سال اول، شماره 1، پاییز.
- شکوهی، محمد، مهدی قرخلو و فروغ خزایی نژاد، 1391، عوامل موثر در جمعیت‌پذیری شهرهای جدید اقماری(مطالعه مورد: شهر جدید اندیشه)، پژوهشهای جغرافیای انسانی، شماره 79.
- شهابی، محمود، 1382، جهانی شدن جوانی: خرده فرهنگهای جوانان در عصر جهانی شدن ، مطالعات جوانان، سال اول، شماره 5.
- شهابی، محمود و سعید ذکایی، علیرضا فرخی، بی تا، تعلق به خرده فرهنگ جوانان در شهر تهران، فصلنامه مطالعات جوانان.
- صالحی امیری، سید رضا و زهرا خدایی، 1389، ویژگیها و پیامدهای اسکان غیر رسمی و حاشیه نشینی شهری مطالعه موردی: کلانشهر تهران، مجله بررسی مسائل اجتماعی ایران، سال اول، شماره 3.
- صدیق، اسماعیل، 1382، جامعه‌شناختی تحولات فرهنگی ـ ارزشی خانواده در شهر تهران (پایان نامه)، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران شمال.
- ظابطیان، الهام، محمدرضا بمانیان، مجتبی رفیعیان، 1389، بررسی الگوی برنامه ریزی کاربری فضاهای شهری موثر بر افزایش امنیت زنان، فصلنامه علوم اجتماعی، شماره 48.
- علی احمدی، امید، 1386، فراتحلیل پژوهش‌های مرتبط با تأخیر ازدواج و مضیقه ازدواج، شورای اجتماعی شورای عالی انقلاب فرهنگی (گزارش تحقیق، منتشر نشده)
- علی احمدی، امید، 1389، تحولات معاصر خانواده در شهر تهران، نشر شهر، تهران.
- علینقیان، شیوا، 1390، از مسیری که او می‌گذرد: مروری بر دیالکتیک جنسیت و فضای شهری تهران، در دست انتشار.
- غائب، فریده (1386). سرمایه‌ فرهنگی و تأثیر آن بر سبک‌زندگی دختران نوجوان شهر تهران. دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران. کارشناسی ارشد رشته مطالعات زنان. استاد راهنما: دکتر سهیلا صادقی فسایی. استاد مشاور: دکتر محمدرضا جوادی‌یگانه.
- فاضلی، نعمت الله، 1387، ، مدرن یا امروزی شدن فرهنگ ایرانی، پژوهشگاه فرهنگی اجتماعی وزارت علوم. تهران
- فاضلی، نعمت الله، 1391، فرهنگ و شهر: چرخش فرهنگی در گفتمان های شهری با تکیه بر مطالعات شهر تهران، انتشارات تیسا، تهران، چاپ اول.
- فرهنگ عمومی، 1390،  طرح بررسی و سنجش شاخص های فرهنگ عمومی کشور (شاخصهای غیرثبتی شهر تهران)، چاپ اول، شورای فرهنگ عمومی کشور.
- فولادی، انسیه، 1384، بررسی دیدگاه زوجین نابارور نسبت به نازایی و سازگاری زناشویی در مراجعین به مرکز نازایی رویان تهران، مجله علوم پزشکی مازندران دوره 16 شماره 55.
- کاظمی پور، شهلا، 1382، بررسی سطح، علل و عوامل تعیین کننده مرگ و میر تهران بزرگ در سال 1375، نامه علوم اجتماعی، مهر،  شماره 21.
- کرامتی، هادی، 1384، علیرضا مرادی، منیژه کاوه، بررسی ومقایسه کارکرد خانواده و سیمای روانشناختی فرزندان شاهد، فصلنامه نوآوری های آموزشی شماره 11، سال چهارم، بهار.
- کفاشی، مجید، 1389، آثار نظم و تضاد خانواده بر خشونت علیه کودکان، فصلنامه پژوهشهای اجتماعی سال سوم شماره 6.
- کفاشی، مجید، 1388، بررسی تاثیر اینترت بر ارزشهای خانواده، فصلنامه پژوهشهای اجتماعی، سال دوم، شماره 3.
- گویا نیوز، 1383،  خانواده و فرهنگ دموکراتیک
. http://news.gooya.com /society/archives/009787.php
- گیدنز، آنتونی، 1373، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، چاپ ششم، نشر نی، تهران.
- گیدنز، آنتونی 1386 .جامعه شناسی ویراست چهارم، ترجمه حسن چاوشیان، تهران :نشر نی.
- لیتل، دانیل، 1373، تبیین در علوم اجتماعی، عبدالکریم سروش، انتشارات صراط، تهران.
- مافی، عزت الله، 1378، جغرافیای تطبیقی پاتولوژی شهری (وین و مشهد)، فصلنامه تحقیقات جغرافیایی، سال چهارم، شماره پیاپی 52 و 53.
- محبوبی منش، حسین، 1383، تغییرات اجتماعی ازدواج، کتاب زنان، سال هفتم، شماره 26، زمستان.
- محمدی اصل، عباس، 1389، جنسیت و جغرافیا، نشرگل آذین، تهران.
- محمدی شکیبا، عباس، 1379، نظرسنجی از شهروندان تهرانی درباره منافع فردی و جمعی، تهران، مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامه ای صدا وسیما.
- مرکز آمار ایران، 1390، سرشماری نفوس و مسکن، شهرستان تهران.
- مرکز آمار ایران، 1385، سرشماری نفوس و مسکن، شهرستان تهران.
- مرکز آمار ایران، 1375، سرشماری نفوس و مسکن، شهرستان تهران.
- مقدس، علی اصغر و بیژن خواجه نوری، 1384، جهانی شدن و تغییر هویت اجتماعی زنان، مطالعات زنان، سال سوم ، شماره 7.
- موسوی بازرگانی، جلال 1390.  کارآفرینی فرهنگی در تهران (بررسی موانع و سیاست های مناسب) / به سفارش اداره کل مطالعات اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران.
- منادی، مرتضی 1386. سرمایهھای فرھنگی و فضاھای فرھنگی خانوادهھا. فصلنامه خانواده و پژوهش سال اول ، شماره ١، پائیز6 ١٣٨
- موسوی و سلطانی،1385، ازدواج و طلاق، انتشارات شلاک، تهران.
- مهدوی، محمد صادق و حبیب صبوری خسروشاهی، 1382، مجله علمی و پژوهشی تحقیقات زنان سال دوم ش اول
- میرزایی، حسین، 1385، بررسی جامعه شناختی فردگرایی در ایران، رساله دکتری جامعه شناسی دانشگاه تهران.
- نرسسیانس، امیلیا، 1375، بررسی چند زبان گونگی در شهر تهران، نامه علوم اجتماعی شماره  8.
- نجاتی حسینی، محمود، سمیه افشار، 1388، تحول نامگذاری فرزندان در شهر تهران، فصلنامه پژوهش جوانان، فرهنگ و جامعه.
- نقادان، منصور، 1376، مفاهیم کلیدی جامعه شناسی، انتشارات آوای نور، تهران.
- نیک خلق، علی اکبر، 1358، جامعه شناسی روستایی ایران، چاپ اول تهران، پژ.هشکده علوم ارتباطی و توسعه ایران.
- وستون، روث، لیکسیاکو و دیوید دواوس، 1383، تاثیر زندگی مشترک پیش از ازدواج بر فروپاشی ازدواج، ترجمه علی گل محمدی، سال هفتم، شماره 25، پاییز .
- Bernards, J and Keddie, D. 1994. Family citizenship and family association. Unpublished paper presented to the Conference, Family Associations in Europ, Milan.
- Kasesniemi, E & Rautianen, P. 2002, mobile culture of children and teenages in Finland, in J. Katz & M. Aakhus (eds) perpetual contact, mobile communication, private talk, public performance, Cambridge university press.
- Wirth, Louis. 1938. "Urbanism as a way of life", AJS (the American Journal of Sociology). No. 44. Geser, H. 2004, Towards a sociological theory of mobile phone, available at http:// socio.ch/mobile/t-geser1.pdf
- Zukin, Sharon. 1997. The Culture of Cities, Blackwell publishers Inc, Cambridge, London.
 

پاسخ

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,250,540
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:28
    • هفته جاری:2599