The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

آینده مدرسه در ایران

board.jpg

مقاله حاضر متن بازنویسی شده گفتگویی است که همکار عزیزم جناب آقای محمد عطاران با اینجانب درباره آینده مدرسه در ایران انجام داده اند. این مقاله در مجله مدرسه فردا شماره های آذر و دی ماه سال 1389 منتشر شده است. درباره این مقاله در مقدمه آن توضیح داده ام.

متن حاضر بحثی است دربار‌ه‌ی وضعیت مدرسه در ایران امروز و چگونگی آینده‌ی آن. این بحث براساس تجارب زیسته و مشاهدات و تأملات «خودمردم نگارانه»‌ی نگارنده انجام گرفته است. نگارنده به عنوان شهروند ایرانی در مدارس ایران تحصیل کرده و در گذشته‌ی دور نیز مدتی در دبیرستان علامه حلی تهران به کار تدریس پرداخته ام. در عین حال، در تعاملات روزمره به طور مستمر شاهد مدرسه‌ی ایرانی و دانش آموزان و فرایند تحصیل آ‌‌ن‌ها بوده ام. از این‌رو در این‌جا تلاش کرده‌ام این تجربه ها را به کمک برخی مفاهیم نظری و چشم انداز مطالعات فرهنگی توضیح دهم.
اما بررسی دقیق و تجربی موضوع آینده‌ی مدرسه، به انجام تحقیقات نظام مند گسترده نیاز دارد. و بحث حاضر از آن‌جا که مبتنی بر چنین تحقیقاتی نیست، نمی تواند چیزی بیش از طرح مسئله محسوب شود. هم‌چنین، در این بحث تنها برخی ابعاد موضوع را تحلیل کرده ام و تلقی یا برداشت خاصی را از تحولات و مفهوم مدرسه‌ی ایرانی در آینده ارائه داشته‌ام. این تلقی برپایه‌ی روند تکوین، توسعه و تحول نظام مدرسه ای جدید، از آغاز آن تاکنون، در سه دوره‌ی سنت، تجدد و تاریخ اکنون شکل گرفته است. خلاصه سخن من این است که در آینده برخی از کارکردهای مدرسه شامل تولید و تکثیر عقلانیت جدید، تمدن آموزی و یاددهی شیوه زندگی شهری و مدنیت جدید، و جامعه پذیری سیاسی دیگر از عهده مدرسه بر نخواهد آمد. البته این سخن به معنا آن نیست که مدرسه هیچ کارکرد دیگری نخواهد داشت. همچنین درصدد نیستم نشان دهم تحولات اخیر خوب یا بد هستند. قضاوت درباره خوب و بد این تحولات مستلزم بررسی های دیگری است که در اینجا به آن نپرداخته ایم. تلاش کرده ام تا با در نظر گرفتن تحولات نظام مدرسه ای در پنجاه سال گذشته، تصویری از مدرسه در نیم قرن بعد ارائه دهم. اگر بخواهم این تصویر را به طور کامل و دقیق توضیح دهم، مستلزم پاسخ‌گویی به پرسش های زیادی است که اغلب آن‌ها را ناگفته گذاشته ام.
در این بحث ابتدا به طور کوتاه «چشم انداز نظری مسئله» را توضیح داده ام. سپس به بررسی «مفهوم مدرسه» پرداخته‌ام و در قسمت سوم بحث، ایده‌ی اصلی‌ام درباره‌ی مدرسه‌ی فردا را توضیح داده ام. بخش دیگر بحث به «خانواده محور» شدن دبستان آینده و «رسانه ای شدن مدرسه» اختصاص دارد. مقاله با بحث «دبیرستان آینده» و «آموزش نامرئی» پایان می یابد؛ بدون آن که بحث به معنا دقیق کلمه خاتمه یافته باشد. امیدوارم زمانی فرصت پیدا کنم و ابعاد دیگر دیدگاه مطرح شده در این مقاله را شرح دهم. هم‌چنین، امیدوارم معلمان و محققانی که متن حاضر را مطالعه می کنند، یاری دهند تا در پرتو تجربه‌ها و تحقیقات‌شان، بحث یا دیدگاه مطرح شده در این‌جا محک بخورد و آزمون شود تا صحت یا عدم صحت آن را بسنجیم. نگارنده خود به محدودیت های دیدگاه مطرح شده در اینجا واقفم و به هیچ عنوان داعیه‌ای برای آن ندارم؛ جز این‌که شاید این دیدگاه بتواند یکی از دیدگاه های ممکن برای شناخت وضعیت کنونی و آینده‌ی نظام مدرسه ای در کشور ما باشد.
طرح مسئله و چشم انداز
پاسخی که به عنوان انسان‌شناس یا محقق مطالعات فرهنگی می‌توانم به این سؤال بدهم که: «آینده‌ی مدرسه در ایران چگونه خواهد بود؟» مستلزم بیان چند ملاحظه است. با ملاحظه‌ی این نکات مقدماتی از منظر مطالعات فرهنگی، آینده‌ی ممکن یا محتمل نظام مدرسه‌ای را توضیح می دهم. البته پر واضح است که در زمینه‌ی تحولات و رخدادهای اجتماعی نمی توانیم مانند هواشناسان به پیش بینی بپردازیم و از وضعیت حال و هوای آینده 24 ساعت بعد صحبت کنیم! پیش بینی ها در علوم اجتماعی همواره با اما و اگرهای متعدد همراه اند. برای تحلیل فرهنگی یا اجتماعی، معمولاً باید از چشم انداز یا رویکرد معین بهره جست. رویکردی که در این‌جا به‌کار می برم، رویکرد مطالعات فرهنگی است. این نگاه در حالت کلی چند ویژگی دارد:
1. بر «نگاه انتقادی» تأکید دارد. نگاهی که مناسبات قدرت و اشکال گوناگون روابط سلطه‌ی موجد تبعیض‌ها، نابرابری‌ها و سلسله مراتب قدرت را آشکار می کند.
2. «معناکاوانه» است و امر اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی را به مثابه پدیده‌ای تفسیری- تأویلی و معنایی می شناسد که به هر حال، انسان‌ها در مناسبات‌شان این پدیده‌ها را از راه زبان و اشکال گوناگون بیان، یا اظهار یا بازنمایی، خلق و ارائه می‌کنند و معناها و نمادها را شکل و انتقال می‌دهند.

3. بر تجربه های واقعی افراد، عاملان یا کنشگران تأکید دارد و معمولاً با اصطلاح «نگاه درونی» این ویژگی توضیح داده می‌شود.
4. در جهت درک ارزش ها، باورها و جهان‌بینی حاکم برعرصه‌ی معانی می‌کوشد.
ملاحظه‌ی دیگر درباره‌ی مفهوم مدرسه‌ی آینده، توجه به تغییر در مدرسه است. ما وقتی از آینده سخن می گوییم لاجرم از تغییرات باید یاد کنیم. درک تغییرات در مدرسه‌ی آینده مستلزم توجه به تمامی تغییراتی است که در تمام ابعاد مدرسه‌، یعنی در روابط بین معلمان و دانش آموزان، دانش آموزان با یکدیگر، مدیران و دانش آموزان، اولیا و مدرسه، اولیا و دانش آموزان، برنامه ها و متون درسی، و روابط بین مدرسه و محیط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی رخ می‌دهد. همچنین باید عوامل و نیروهای تغییر، ابزارها و زمینه های تغییر و روش های آن را توضیح دهیم. تشریح این ابعاد نیز در پرتو یک دیدگاه نظری معین ممکن است. در این‌جا مجال بررسی دقیق تک تک ابعاد مذکور ممکن نیست. ولی تلاش می‌کنم تا در پرتو تحلیل مدرسه‌ی ایرانی، در بستر تحول از سنت به تجدد و تحولات دوره‌ی مابعد تجدد، یعنی امروز و نیم قرن آینده، کلیه تحولات محتمل مدرسه در ایران را توضیح دهم. این دیدگاه لزوماً ممکن است نتواند همه چیز را بیان کند، اما قطعاً یکی از دیدگاه های موجود در این زمینه است.

مفهوم مدرسه
ملاحظه‌ی اصلی دیگر این است که مفاهیم «مدرسه» و «آینده» مفاهیم بدیهی و روشنی نیستند. اگر از مدرسه‌ی فردا سخن می‌گوییم، باید اول مشخص کنیم «فردای» ما کجا قرار دارد. فردای 20 سال بعد یا فردای 50 سال بعد یا فردای 100 سال بعد؟ هم‌چنین باید مشخص کنیم که به چه چیزی مدرسه می‌گوییم تا بتوانیم آن را مبنای تجزیه و تحلیل خود قرار دهیم. ما می توانیم تلقی‌های متفاوتی از این دو مفهوم داشته باشیم و هر کدام از این تلقی‌ها می‌توانند پیامدهای خاصی را برای تحلیل ما به وجود آورند. ابتدا از تحلیل «مفهوم مدرسه» شروع می‌کنم. حداقل چهار برداشت یا تلقی از مدرسه را می توان از هم تفکیک کرد:
1. مدرسه را می توان به مثابه یک «مکان» دانست. یعنی فضایی معمارانه و مکانی که در آن کلاس‌های درس برگزار می‌شوند و عده‌ای کارگزار و معلم در خدمت دانش‌آموزان هستند و در آن‌جا کار آموزش را انجام می‌دهند. این تلقیِ عامیانه ای است که بسیاری از افراد عادی یا غیر متخصص وقتی از مدرسه سخن می گویند، غالباً چنین تصوری از مدرسه دارند.
2. مدرسه به مثابه «سازمان رسمی». یعنی سازمان یا اداره ای که دارای وظایف و هدف های معینی، نظم و سلسله مراتب اداری مبتنی بر مقررات رسمی است. این مؤسسه از طرف دولت یا نظام سیاسی شکل می‌گیرد تا کار آموزشی انجام دهد. این تلقی مبتنی بر بینش بوروکراتیک یا اداری، بین بسیاری از افراد، از جمله کارگزاران مدارس رایج است.

 

3. مدرسه به معنای «نهاد اجتماعی». یعنی مدرسه مجموعه ای از مناسبات اجتماعی الگو دار و پایداری است که برای پاسخ‌گویی به نیازهای آموزشی و فرهنگی معینی در دنیای مدرن شکل گرفته است.
تلقی های های مذکور هیچ یک نمی‌توانند مفهوم مدرسه در بستر امروزی و آینده‌ی ممکن آن را بیان کنند. حتی تلقی نهادی هم کاستی‌هایی دارد؛ اگر چه به آن واقعیتی که می‌خواهم بگویم، نزدیک‌تر است. از این‌رو، با توجه به دیدگاهی که برای تحلیل آینده‌ی مدرسه دارم، در ادامه تعریفی متفاوت از آن ارائه می کنم.
4. مدرسه به مثابه یک «فضا یا میدان معنایی». مدرسه در معنای واقعی‌اش، فضایی است که در آن تجربه ها و فرایندهای یادگیری و یاددهی رخ می دهد. مطابق این تعریف مدرسه «تعریف اعتباری» ندارد بلکه تنها «تعریف واقعی» دارد. ممکن است نام جایی مدرسه باشد، ولی در آن یاددهی و یادگیری واقعی رخ ندهد و برعکس ممکن است جایی نام مدرسه نداشته باشد ولی نیازهای واقعی آموزشی مردم در آن‌جا رخ دهد. با این رویکرد می خواهم معنای مدرسه در آینده را توضیح دهم.
مدرسه نوعی فضای ذهنی و معنایی با مجموعه ای از شبکه های مناسبات اجتماعی است که ما در آن فعالیت‌های مشخص «آموزشی» و «غیرآموزشی» را انجام می‌دهیم. در این‌جا پیش‌از آن که مسئله‌ی الگومندی، پایداری و نهادمندی مدرسه مطرح باشد، معناداری مسئله‌ی اصلی آن است. اگر چه ممکن است برخی از این معناها الگومند باشند، ولی می‌توانیم معناهایی را پیدا کنیم که در مدرسه الگومند یا پایدار نیستند؛ یعنی تکرار نمی‌شوند. مفهومی که در این‌جا از مدرسه مورد نظر است، مدرسه را به مثابه فضایی معنایی، فراتر از مفهوم نهاد اجتماعی در نظر می‌گیرد. مدرسه میدان یا فضایی معنایی است که در آن مجموعه‌ای از ذهنیت‌ها، باورها، ارزش‌ها و جهان‌بینی‌هایی وجود دارد و آموزش، یعنی فرایند یادهی - یادگیری‌، در آن تحقق پیدا می‌کند؛ یعنی مجموعه‌ای از پیش فرض‌ها و باورهای مربوط به معنای یادگیری، معنای یادگیرنده، فایده‌ها و ارزش‌های یادگیری – یاددهی، کاربردهای سواد، ابعاد متفاوت دانش و کارکردهای گوناگونی که یادگیری - یاددهی یا دانش می‌تواند داشته باشد. مدرسه یک فضا یا میدان معنایی است که ما همه‌ی این باورها را در آن جا به نوعی انسجام می‌دهیم و به آن‌ها عینیت می‌بخشیم.
آموزش فضا و میدانی از معانی را به وجود می‌آورد که در آن میدان یا فضا، دانش‌آموزان یادگیری را تجربه می کنند یا فرا می‌گیرند. در این میدان معنایی رسانه ها، اینترنت، فضای مجازی، ماهواره ها، و مناسبات دانش آموزان با والدین آن‌ها در کنار مدرسه و بیش از مدرسه در فرایندهای یاد دهی و یادگیری دانش آموزان سهیم هستند. از این‌رو مدرسه در این بستر جدید، دیگر مانند گذشته چندان مکانمند یا نهادمند نیست، و در این‌جا نمی‌توانیم با مفهوم الگومندی، نهادمندی یا مکان‌مندی، آن چه را که ما از طریق اینترنت، تلویزیون، خانواده یا مادران می‌گیریم، تحلیل کنید. در آینده، مدرسه ساختار متمرکز و «مرکز محور» خود را از دست می دهد یا به شدت این مرکزیت تضعیف می شود.
در آینده، دولت نمی‌تواند مانند گذشته یا حتی امروز قدرت همه جانبه ای برای کنترل و نظارت بر عملکرد مدرسه در خدمت هدف های سیاسی و ایدئولوژیک خود داشته باشد. نیروهای رسانه ای و قدرت خانواده بر قدرت دولت پیشی خواهد گرفت. دیوارهای مدرسه از اطراف آموزش کنار می روند و آموزش بیش از آن‌که در نظام مدرسه ای رخ دهد، در میدان مدرسه خواهد بود. مفهوم «نظام» برای فهم مدرسه در بافت دوران مدرن اهمیت زیاد دارد. زیرا نظام، به یکپارچگی اهداف، برنامه ها و خط مشی های آموزش در مدرسه اشاره می‌کند. و در دنیای کنونی و آینده، دیگر چنین نظامی وجود نخواهد داشت.
در چنین بافت اجتماعی است که مدرسه یا آموزش، بیش از آن‌که سیستم یا نظام باشد، یک میدان مبادله و انتقال معانی است. در این‌جا تمرکز زدایی و مکان زدایی و کاهش کارکردهای اجتماعی و فرهنگی مدرسه را «نهادزدایی» می نامم. نهادزدایی به معنای این نیست که آموزش از بین می‌رود، بلکه آموزش در چارچوب فرهنگی جدیدی که آن را میدان معنایی می نامم، انجام می شود؛ میدان یا فضایی که در آن گفت و گو درباره‌ی آموزش به صورت جمعی به وجود خواهد آمد، و خانواده‌ها، دانش‌آموزان و کارگزاران مدرسه در این گفت و گوی جمعی مشارکت واقعی و جدی می‌کنند و منافع و زبان مشترک خودشان را به وجود می‌آورند. همچنین در این فضا آموزش براساس نیازها واقعی و مبتنی بر تجربه افراد در زندگی و زندگی روزمره و بازار کار انجام می گیرد. در این فضا افراد و فردیت آنها نقش تعیین کننده ای در برنامه ها، محتوا و روش های آموزش یا یادگیری خواهند داشت. این فضا به جای مدرسه، «مدرسه زندگی» توسعه خواهد یافت.
در عین حال، رسانه ای شدن باعث فرو ریختن دیوارهای مدرسه می شود و آموزش در فضای مجازی توسعه می یابد. اکنون به تدریج تحولاتی در راهبردهای آموزشی ایجاد شده است. تنبیه بدنی و خشونت نمادین دیگر از محیط آموزش حذف شده و دانش آموزان از «حقوق بشر» برخورداری بیشتری دارند تا از حقوق سنتی جامعه پدرسالار. حال با در نظر گرفتن این دیدگاه می توانیم به تحلیل این سؤال بپردازیم که آینده‌ی مدرسه در ایران چگونه ممکن است باشد. ولی همان طور که گفتم، ابتدا مفهوم آینده نیز باید روشن شود. آینده را چه می‌دانیم؟
فرنان برودل، مورخ صاحب نام مکتب «تاریخ نگاری آنال» می گوید در سه سطح می‌توانیم آینده را پیش‌بینی کنیم یا در مورد آینده سخن بگوییم. یکی در سطح کوتاه مدت، یعنی مثلاً 10 سال، دیگری در سطح میان مدت، یعنی 50 سال و نهایتاً درسطح بلند مدت، یعنی 100 سال. هر یک از این سطوح با معیار معینی تحلیل می شود. در سطح کوتاه مدت، معیار ما تجزیه و تحلیل وقایع و رخدادهاست. در سطح میان‌مدت به تجزیه و تحلیل نهادها و مناسباتی می‌ پردازیم که «مناسبات و نهادهای اجتماعی» (مانند نهاد خانواده، دین و سیاست) به وجود آورده‌اند. در سطح بلند مدت باید در «سطح تمدنی» تجزیه و تحلیل کنیم و از «نسل‌ها» سخن بگوییم؛ یعنی گردش نسل‌ها و تحولات بزرگ تمدنی.
وقتی از تجزیه و تحلیل نهادها صحبت می‌کنیم، مثلاً این که تحولات خانواده، مدرسه را چگونه خواهد کرد، یا تحولات اقتصادی چه پیامدهایی برای مدرسه به وجود می‌آورد. باید توجه داشته باشیم که در 50 سال آینده، به احتمال قریب به یقین الگوی خانواده‌ای را که امروز داریم، نخواهیم داشت. همان طور که امروزه، الگوی «خانواده‌ی سنتی» 50 سال پیش بسیار تغییر کرده است. به همین ترتیب نهادهای سیاسی و اقتصادی هم طی نیم قرن گذشته تحول یافته اند.

در این جا برای هدف‌ ما، تجزیه و تحلیل‌های میان مدت نهادی مناسب‌تر از تجزیه و تحلیل بلند مدت است. چون تجزیه و تحلیل‌های بلندمدت آن قدر دور دست هستند که ممکن است نتیجه را تخیلی و غیرواقع بینانه کنند. اگر چه ممکن است این نوع تحلیل تمدنی الهام بخش ایده‌های تازه باشند، ولی کارایی انضمامی مشخصی ندارند. تجزیه و تحلیل‌های کوتاه مدت هم چندان واقع بینانه نیستند. زیرا به سختی سطوح تحولات ساختاری جامعه در این پیش بینی ها در نظر گرفته می شوند. حال در این‌جا برای تحلیل آینده‌ی ممکن یا محتمل مدرسه در ایران، وضعیت میان مدت، یعنی 50 سال آینده را در نظر می‌گیرم. چون آن چه که تحولات مدرسه را بیشتر به طور علنی تحت تأثیر قرار می‌دهد، «تحولات نهادی» است و نه وقایع و رخدادهای خاص.
نکته‌ی سوم درباره‌ی آینده‌ی مدرسه این است که ببینیم از چه سطح مدرسه سخن می‌گوییم. آینده‌ی دبستان با آینده‌ی دبیرستان معادل نخواهد بود، چون بین دبستان و دبیرستان تفاوت‌های ماهوی وجود دارد. دبستان به دلیل این که کودکان و نوجوانان در آن حضور دارند، نه جوانان، ارتباط تنگاتنگی با نهادهایی مثل خانواده دارد. در حالی که در دبیرستان، که دانش آموزان جوان هستند و جوانان به دلیل این که به مرحله‌ی دست یافتن به استقلال شخصی و بلوغ جسمی، اجتماعی و روانی می‌رسند، با خانواده فاصله‌ی بیشتری پیدا می‌کنند. به عبارت دیگر، جوانان هر جا که قرار بگیرند، می‌توانند به صورت یک موجودیت با هستی اجتماعی مستقل ایفای نقش کنند، اما دانش آموزان در دبستان مستقیماً توسط نهادهای اجتماعی مانند خانواده هدایت می‌شوند و در نتیجه وابستگی آن‌ها به نهادها خیلی شدید است.

مفهوم مدرسه‌ی فردا
از نگاهی تاریخی، فضا یا میدان معنایی مدرسه در گذشته‌ی دور، یعنی دوران پیشامدرن، در سطح عمومی عمدتاً حول و حوش مکتب‌خانه‌ها شکل می‌گرفته است و در سطح عالی آن، مدرسه‌های علمیه و مدارس دینی بوده‌اند. از آن جا که در دوران پیشا مدرن، کاربردهای سواد و کارکردهای آموزش محدود بود و مهارت‌های پیچیده‌ای برای زندگی اجتماعی لازم نبود، در نتیجه علم و دانش به سطح تراکم یا انباشت امروز نرسیده و فاقد ویژگی‌هایی بود که بتوان از دانش به طور گسترده‌ای استفاده کرد.
این میدان یا فضای معنایی، مکتب‌خانه ای کوچک و محدود بود و در آن دوره، تا حدود زیادی مفهوم مکانمندی مدرسه برای آن صادق بود. یعنی ما می‌توانیم به روشنی بگوییم که آموزش در خانواده نبود، رسانه‌ای هم وجود نداشت، و «عرصه‌ی عمومی» هم عرصه‌ی آموزش نبود. به طور پراکنده چند مدرسه‌ی علمیه وجود داشت و تعداد محدودی هم مکتب‌خانه. طبیعتاً در این شرایط می‌توان نهاد آموزش را به مفهوم مکان محدود کرد. یعنی می‌توانیم نوعی تلقی معمارانه و مکانمند از مدرسه داشته باشیم. این مکامندی همچنین اشاره به پیوند مکتبخانه با سرزمین ایران نیز دارد، زیرا نظام مکتبخانه از نظر ارزش ها، برنامه درسی و جهت گیری های فرهنگی، کاملاً منطبق با مقتضیات زیست محیطی و تاریخ و فرهنگ ایرانی و جامعه و سرزمین آن بود.
اما در دوران مدرن، یعنی بعد از انقلاب صنعتی از نیمه‌ی قرن نوزدهم به بعد، «نظام مدرسه‌ای جدید» ابتدا در اروپا و غرب شکل می گیرد و سپس از اوایل قرن بیستم به تدریج به دیگر کشورهای جهان از جمله ایران گسترش می یابد. در این دوره، دولت-ملت‌های جدید شبکه‌های ملی مدرسه‌ی جدید را به مثابه بخشی از نظام سیاسی مدرن خلق و تعریف کردند. و دولت ها با ورود گسترده‌ به آموزش، تلاش‌کردند تا قوانین، رویه‌ها و عملکردهای فرهنگ‌های یاددهی - یادگیری را مطابق اهداف سیاسی دولت – ملت جدید توسعه دهند و آن‌ها را همگانی‌تر و نظام‌مند، الگومند، ساختار یافته، همگن و پایدار سازند. از این جا به بعد آموزش معنای نهادی گسترده‌ای پیدا کرد و مدرسه به یک نهاد اجتماعی مهم و ضروری جامعه‌ی مدرن تبدیل شد.
به خصوص پس از انقلاب صنعتی و پیامدهای آن، یعنی توسعه‌ی شهرنشینی، اقتصاد صنعتی جدید و دولت – ملت ها، جامعه‌ی جدید به نیروی باسواد، ماهر و شهروند متعهد به نظم اجتماعی شکل گرفته حول دولت – ملت نیاز داشت. تربیت این شهروند و نیروی ماهر باسواد را «نظام مدرسه‌ای» و «نظام آموزشی عالی» جدید عهده دار شدند. در نتیجه، در جامعه‌ی مدرن مدرسه نهادی اجتماعی شد که به نیازهای گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مدرن پاسخ می‌دهد. اما این تلقی از مدرسه‌ هنوز از نظر سطح فناوری‌ها و راهبردهای آموزشی، جهت گیری های سیاسی و فرهنگی، تا حدودی به مفهوم مکان وابسته است زیرا نظام مدرسه ای جدید در هر کشوری تا حدود زیادی متناسب با مقتضیات محلی و ملی آن کشور شکل می گرفت.
در تمام دوران مدرن، از سال1800 تا حدود 1950، ما آن تلقی نهادی از مدرسه را داریم. از دهه‌های 1950 و 1960 به بعد، مفهوم نهادی مدرسه تحت تأثیر تحولات جدید که گاهی آن را دوره‌ی پسامدرنیته، پساصنعتی، پسافوردیسم، پسااستعماری، یا جامعه‌ی اطلاعاتی، شبکه ای و دانش محور می نامند، با چالش‌هایی رو به رو می‌شود. هر قدر به دنیای اکنون نزدیک‌تر می‌شویم. مدرسه شاهد فرایند مکان‌زدایی و نهادزدایی می‌شود. شاید اولین بارقه‌های این نهادزدایی و مکان‌زدایی را بتوان در ایده‌های انتقادی «مدرسه زدایی» ایوان ایلچ، و نقدهایی که پائولوفریره، نسبت به عملکردهای مدرسه مطرح می‌کند، یافت. از نیمه‌ی دوم قرن بیستم، هم‌زمان که نظام مدرسه ای جدید جهان گیر و همگانی می شود، با ناکارامدی‌های نظام مدرسه‌ی جدید نیز رو به رو می‌شویم. این ناکارآمدی به خصوص در کشورهای جهان سوم یا جوامع غیرغربی آشکارتر است.
نظام مدرسه‌ای جدید وعده‌ی تربیت شهروندان خلاق، فعال، دانا، متخصص و ماهر را داده بود. اما به تدریج این نظام به «کارخانه‌ی تولید دیپلم» و «بیماری مدرک سالاری» مبتلا شد، در این بیماری، دانش آموزان بدون این که بتوانند مهارت ها و قابلیت های لازم شناختی، عاطفی و رفتاری را کسب کنند، موفق به اخذ دیپلم می شوند. این جوانان مدرک گرفته، علاوه بر آن‌که هزینه های سنگین مالی و اجتماعی زیادی صرف تحصیل شان می شد، دارای آن‌گونه انتظارات شغلی و اجتماعی بودند که شایستگی های لازم فنی و قابلیت های مناسب برای کسب آن‌ها را نداشتند. با وجود این، نظام مدرسه ای جدید دارای کارکرد مهمی بود که وجود آن را توجیه می کرد؛ کارکرد تمدن آموزی و جامعه‌پذیری سیاسی. درک این موضوع از آن رو اهمیت دارد که آن‌چه در مدرسه‌ی آینده تغییر می کند، همین این کارکردهای مدرسه است.
یکی از ویژگی‌های مهم «مدرسه‌ی مدرن» این است که مدرسه اصلی‌ترین نهاد «مدیریت اجتماعی و فرهنگی» جامعه‌ی جدید به حساب می‌آید. به تعبیر لویی آلتوسر، مدرسه‌ی مدرن «دستگاه ایدئولوژیک دولتی» است، دستگاهی که در آن ایدئولوژی دولت – ملت مدرن در آن تولید و بازتولید می شود. هدف این ایدئولوژی تولید «هویت دولتی» ذیل برچسب «هویت ملی» است. به تجربه‌ی دوران کودکی ام که برمی‌گردم ، در 40 سال پیش، ما دانش‌آموزان از مدرسه، پیش از آن که دانش جدید یاد بگیریم، سرمشق‌های جدید زندگی را یاد می‌گرفتیم؛ طرز لباس پوشیدن، راه رفتن، غذا خوردن یا طرز سخن گفتن به زبان معیار یا رسمی. ما چون در روستا بودیم، مسئله‌ی «شهری بودن» خیلی برایمان اهمیت داشت. دانش آموزان روستا فرایند شهری شدن را در مدرسه یاد می‌گرفتند. بنابراین، مدرسه در تعریف نهادی و مکانمند مدرنش، جایی بود که «فرایند تمدن آموزی» در آن اتفاق می‌افتاد.
اما در سال‌های اخیر، این فرایند تمدن آموزی کجا صورت می‌گیرد؟ آیا مدرسه می‌تواند مثل 40 یا 50 سال پیش، این نقش و کارکرد اجتماعی را ایفا کند؟ پاسخ آن منفی است. اکنون یک دهه است که وظیفه‌ی تمدن آموزی یا یادگیری مدنیت جدید تا حدود زیادی از دوش مدرسه برداشته شده است. در نتیجه، نظام مدرسه ای جدید با بحران مهم از دست دادن کارکرد اجتماعی اصلی اش روبه‌روست. در شرایطی که آموزش مدرسه ای قادر نیست مهارت ها و قابلیت های لازم را برای دانش آموزان فراهم سازد، اگر کارکرد تمدن آموزی اش را هم از دست بدهد، اساساً وظیفه‌ی دیگری برای آن نمی ماند. اما چرا و چگونه مدرسه تا حدود زیادی کارکرد تمدن آموزی اش را از دست داده است؟
یک قرن پیش، ما جمعیت شهرنشین آگاه و آشنا با شیوه‌ی اصولی زندگی شهری را نداشتیم. زیرا بیش از 80 درصد جمعیت ایران روستایی و عشایری بود. از این‌رو، حدود یک قرن پیش که نظام مدرسه‌ای جدید در ایران شکل گرفت، تعداد کمی از مردم ما با زندگی شهری آشنا بودند. در آن بافت اجتماعی، مهم‌ترین کار مدرسه این بود که به این جمعیت تازه شهرنشین شده، شیوه‌ی زندگی شهرنشینی را بیاموزد. هم‌چنین، یک قرن پیش رسانه‌ها نیز وجود نداشتند تا به آموزش و انتقال فرهنگ جدید به مردم بپردازند. در نتیجه، مدرسه جای بسیار مهمی بود، چون وظیفه‌ی تولید و بازتولید یا نقل و انتقال فرهنگ جدید و مدنیت مدرن را تماماً برعهده داشت. اکنون طی دهه های اخیر سه انقلاب بزرگ شامل انقلاب شهرنشینی، انقلاب رسانه ای و انقلاب آموزش عالی، جامعه‌ی ایران را کاملاً متحول کرده است. در این شرایط مدرسه دیگر معنای پیشین خود را از دست داده است.
امروزه حدود 75 درصد جمعیت کشورمان شهرنشین است. این جمعیت تجربه‌ی حدود نیم قرن زندگی شهری را پشت سر گذاشته، و ارزش های شهری و شیوه زندگی شهری را فراگرفته و درونی کرده است. اکثریت مردم امروز ایران نه تنها سال هاست که شهرنشین شده اند و شیوه‌ی زندگی شهری را از راه زیستن در شهر و تجربه کردن مدرنیته‌ی شهری شده، به طور تجربی فرا می گیرند، بلکه در نتیجه‌ی توسعه‌ی آموزش عالی، بخش زیادی از مردم دارای تحصیلات شده اند. در عین حال، انبوه شبکه های رادیویی، تلویزیونی، ماهواره ای و شبکه های مجازی به ارائه‌ی اطلاعات و آموزش فرهنگی مردم می پردازند. در این شرایط، عمدتاً رسانه ها و والدین مسئولیت تمدن آموزی به فرزندان نسل جدید را بر عهده دارند و نه نهاد مدرسه. در آینده‌ی میان مدتی که اشاره کردیم - در 50 سال آینده - به طور کامل این وظیفه از مدرسه گرفته خواهد شد. انقلاب رسانه و تحول خانواده به شدت عملکرد نظام مدرسه ای را از ابعاد متفاوت متأثر می‌سازند و بیش از این‌ها متأثر خواهند ساخت.

«خانواده محور» شدن مدرسه
اگرچه از گذشته تا به امروز، خانواده ها و والدین در آموزش دانش آموزان (بخصوص دانش آموزان دبستانی) نقش داشته و با مدرسه در ارتباط بوده اند، اما این نقش بسیار اندک و محدود بوده است. اکنون چند سالی است که مدرسه به سوی «خانواده محور شدن» در حرکت است. منظور از خانواده محور شدن به طور مشخص این است که والدین و بخصوص مادران در تعلیم دروس و آموزش فرهنگی بچه ها نقشی بیش از مدرسه خواهند داشت و مدارس نیز وابستگی و توجه بیشتری به والدین خواهند نمود. اگر این وضعیت تداوم یابد، که استمرار خواهد داشت، در نیم قرن آینده، مدرسه به طور کامل خانواده محور خواهد شد. ابعاد مختلف چگونگی نقش والدین و مادران نیازمند بررسی تجربی است و تنها چیزی که اکنون به نحو عینی قابل مشاهده می باشد فرصت و زمان زیادی که مادران برای آموزش بچه ها می گذارند است. مادران در انجام تکالیف دانش آموزان نقش فعالی دارند، و بچه ها اغلب به کمک مادران کتاب های قصه ها تهیه و مطالعه می کنند. همچنین اغلب مهارت های اخلاقی و رفتاری مربوط به زندگی اجتماعی و شهری که در گذشته بر عهده مدرسه بود، اکنون مادران آنها را به بچه ها آموزش می دهند. درک و تفسیر بچه ها از مدرسه، رفتار معلمان و تعالیم مدرسه نیز تا حدود زیادی متأثر از برداشت مادران که به بچه ها منتقل می شود است.
این تحول به سوی خانواده محور شدن تا حدود زیادی ریشه در تحولات خانواده در ایران امروز دارد. طی دهه های اخیر کارکردها، بُعد و ارزش های «خانواده‌ی سنتی ایرانی» دگرگون شده است. هشتاد سال پیش که نظام مدرسه ای جدید در ایران فراگیر شد، بعد خانوار در ایران هفت نفر بود؛ یعنی پدر، مادر و پنج فرزند. اکنون بُعد خانوار در ایران کمتر از چهار نفر است؛ پدر و مادر به اضافه‌ی یک یا دو فرزند. این امر تحول عظیمی است.
حال که والدین یک یا دو فرزند دارند، آنها فرصت و امکانات بیشتری برای توجه کردن به فرزندان، آموزش، تربیت و پرورش آن‌ها دارند. کودکان امروز در کانون نظام خانواده قرار دارند و هر خانواده بخش اصلی درآمد و امکانات مادی و معنوی خود را صرف فرزندانش می‌کند. در حالی که در گذشته فرزندان سرمایه خانواده بودند و در فعالیت های کشاورزی و دامپروری نیروی کار خانواده به شمار می رفتند. ضمن اینکه فرزندان از حقوق مادی و معنوی چندانی برخوردار نبودند.
همچنین در گذشته جامعه از منابع و فناوری های محدودی برخوردار بود. اکنون ما «دوران کمیابی» منابع را پشت گذاشته و به دوران «مابعد کمیابی» رسیده ایم. اگرچه این سخن برای همه افراد و گروه های اجتماعی صادق نیست اما حداقل می توان گفت طبقه متوسط شهری به چنین مرحله ای رسیده است. طی دهه های اخیر طبقه‌ی متوسط در کشور رشد کرده و ثروت انباشته و تولید شده در ایران، دهها برابر بیشتر از هر لحظه‌ی دیگری در تاریخ ایران در گدشته است. در گذشته خانواده‌ی سنتی و پدرسالار و گسترده، نه ثروت مادی لازم را در اختیار داشت و نه ارزش های اجتماعی خانواده را وادار به سرمایه گذاری بر روی آموزش فرزندان می کرد. در نتیجه، هنگامی که نظام مدرسه ای جدید شکل گرفت و توسعه یافت، پدر و مادرها به طور کامل از مدرسه انتظار داشتند که این نهاد جدید مسئولیت تربیت بچه‌ها را عهده‌دار شود. من خود به عنوان کسی که در روستا بزرگ شده‌ام، بارها شاهد بوده‌ام که پدرم به معلمانم توصیه می‌کرد، نعمت ما را شما تربیت کنید. حتی تنبیه و مجازات من را هم به آنها توصیه می‌کرد! هر جا که خطایی می‌کردم، پدرم می‌گفت: این چه مدرسه‌ای است که تو می‌روی؟! تصور می‌کرد که مدرسه در تربیت من کوتاهی کرده است.
اما اکنون پدر و مادرها چنین تصوری از مدرسه ندارند و حتی گاه عکس این است. زیرا امروز بسیاری از مادران دارای تحصیلات دانشگاهی هستند و یا از طریق رسانه ها دانش بسیاری آموخته اند و گمان می کنند که آنها از معلمانِ مدرسهِ فرزندشان بیشتر می‌دانند. اساساً اگر معلم در تربیت فرزندان شان از حدی فراتر برود، پدر و مادر می‌گویند اصلاً ما دلمان می‌خواهد بچه‌ ما این طور باشد و مدرسه حق ندارد در تربیت فرندان ما دخالت کند.
همچنین امروزِ مادران از وقت و نیروی بیشتری برای تربیت فرزندان‌شان برخوردارند. در گذشته مادران باید در کارهای کشاورزی، دامپروری و کلیه امور خانه داری و خانواده نقش ایفا می‌کردند. بسیاری از زنان ناگزیر بودند در قالیبافی و فعالیت های جنبی دیگر مانند تولید برخی صنایع دستی مشارکت کنند. ضمن این که به دلیل نبود فناوری های امروزی، فعالیت های خانه داری مانند نظافت، شست وشو و آشپزی، فعالیت‌های زمان‌بر و وقت گیری برای زنان بود. اما اکنون در پناه «آشپزخانه‌ی مدرن»، لوازم خانگی برقی و تعدیل تقسیم کار خانگی بین مردان و زنان، مادران دارای نیروی جسمی و وقت کافی برای تربیت فرزندان خود شده اند. در نتیجه، مادران به دلیل داشتند تحصیلات، وقت آزاد، سرمایه لازم، تعداد کم فرزند، و دسترسی به دانش و آگاهی لازم، امروز پا به پای معلمان به آموزش دانش آموزان می پردازند، و با دقت ویژه هنجارها و الگوهای رفتاری و باورهای لازم را به فرزندان شان آموزش می دهند.
امروزه بیش از 65 درصد دانش‌جویان ما دخترند. از اینرو، مادران آینده افراد تحصیل کرده‌اند. این روند رو به گسترش است و روز به روز تحصیلات مادران توسعه بیشتری پیدا می‌کند. این مادران تحصیلکرده اغلب خودشان یا رسماً آموزگار ند یا آنکه از آموزگاران توانایی بیشتری دارند. همچنین مادران امروز و فردا خود تجربه‌ی مدرسه را دارند و مسائل مدرسه را می‌شناسند. خودشان صاحب سلیقه اند و سبک زندگی خاص خود و اعتماد به نفس لازم را دارا هستند. آنها از ماهواره‌ها، شبکه‌های اجتماعی مجازی و رسانه‌های دیگر پیام‌ها را می‌گیرند و به کودک منتقل می‌کنند. یعنی اگر کودک دبستانی تلفن همراه و دسترسی به اینترنت ندارد، ولی مادری دارد که پیام های مجازی و ماهواره ای را می گیرد و به کودکش منتقل می سازد.
همچنین مدرسه به معنای مکانمندی آن توسط کودک تفسیر می شود. یعنی کودک وقتی وارد محیط مدرسه می‌شود، رفتار معلم و هم‌کلاسی ها، اشیای محیط داخل مدرسه و معماری فضای مدرسه را رمزگشایی ‌و به نحو پدیدارشناسی معنا می کند. در اینجا نیز مادر نقش کلیدی دارد زیرا کودک‌ نه به طور مستقل، بلکه به کمک مادرش این کار تفسیری را انجام می‌دهد. از اینرو، اگر در دوران مدرن نقش مادر فقط این بود که در انجام تکالیف درسی به کودک کمک کند، در دوران امروز و آینده، مادر علاوه بر کمک به انجام تکالیف درسی، دستیار کودک برای تفسیر خواستش رمزگشایی نمادهای مدرسه.
بنابراین، تحولات درون نهاد خانواده تأثیر جدی روی نهادزایی از مدرسه گذاشته است. کارکردهای فرهنگی مدرسه در گذشته امروز دیگر وجود ندارد. هر قدر به جلو برویم، فرایند نهادزدایی تشدید می‌شود. تصور می‌کنم در 50 سال آینده، مدرسه ناگزیر در فضای دیگری خودش را تعریف می کند. مدرسه به یک فضا یا میدان معنایی تبدیل می‌شود که از خانواده‌ها سرمشق می گیرد. یعنی مدارس به تدریج ناگزیر می شوند مطابق میل اولیا عمل کنند. در این صورت، مدرسه در امتداد خانه و خانواده قرار می گیرد، نه خانه و خانواده در امتداد مدرسه. در گذشته، انجمن اولیا و مربیان خانواده‌ها را دعوت می‌کردند تا بیایند و معلمان به آن‌ها توضیح بدهند خواسته‌های مدرسه چیست. این جریان به تدریج کاملاًبرعکس می شود.

رسانه ای شدن مدرسه
در گذشته همان طور که توضیح دادیم مدرسه عامل یا رسانه تولید و بازتولید فرهنگ بود. اکنون و در نیم قرن آینده، رسانه ها بیش از مدرسه نقش اصلی تولید و انتقال فرهنگ را عهده دار می شود. در واقع انقلاب رسانه ای، باعث رسانه ای شدن فرهنگ شده است. و مدرسه نیز استثنایی بر قاعده رسانه ای شدن در دنیای امروز نیست. در گذشته در فرایند جامعه پذیری و فرهنگ یابی مدنی و شهری شدن افراد، جایگاه نخست از آنِ مدرسه بود. بعد از آن، نهاد خانواده و سپس خیابان و محله قرار داشتند. اما امروزه در فرایند تمدن آموزی جایگاه نخست از آنِ خانواده، سپس رسانه ها، و بعد خیابان، محله و محیط جامعه، و در نهایت در آخرین حلقه، مدرسه قرار می‌گیرد. البته محیط جامعه و خانواده نیز تحت تأثیر رسانه ها قرار دارند. از اینرو، شاید بتوان گفت، در فرایند تمدن آموزی نقش رسانه مؤثرتر عمده تری از خانواده است.
در شرایطی که اینترنت، تلویزیون، ماهواره و رسانه‌هایی مانند بازی‌های الکترونیکی عامل انتقال فرهنگ‌اند، نقش مدرسه در انتقال فرهنگ کاهش پیدا کرده است. از اینرو رسانه‌ها در نهادزدایی از مدرسه خیلی نقش دارند. زیرا بّعد مکانمندی مدرسه به خصوص در مورد دبیرستان و راهنمایی که با دیوارها تعریف می‌شد، در حال از بین رفتن است. دانش‌آموزان تلفن همراه دارند و وقتی وارد مدرسه می‌شوند، رابطه‌شان با دوستانشان، خانواده و شبکة‌ اجتماعی شان قطع نمی‌شود. از طرف دیگر، فضای آموزشی به آن فضای جمعی که محیط مدرسه به وجود می‌آورد، محدود نیست. بچه‌ها دائم با بلوتوث، پیامک، سی‌دی و نرم‌افزار بین خود و دوستان شان پیام رد و بدل می‌کنند. کلاس های درس به محیطی تبدیل شده‌اند که در آن جا دانش‌آموزان به مبادلة محصولات و کالاهای مجازی دیجیتال و متن های پست مدرن امروزی می‌پردازند. در محیط مدرسه، دانش‌آموزان به راحتی با گوش هایشان پیام هایی را گوش می‌دهند و موسیقی ها، آهنگ ها و متن هایی را می‌شنوند که به فضای مدرسه متعلق نیست. اجتماع این جوانان در آن جا بیشتر برای مبادلة این سطح آموزش و انتقال فرهنگ است. از طرف دیگر، خود مدرسه هم به این موضوع کمک می‌کند. چون مدرسه ناگزیر شده است وارد شبکة‌ دیجیتال شود و کار کردن و استفاده از اینترنت را آموزش بدهد. به علاوه، مدرسه نمی‌تواند از استفاده از تلفن همراه جلوگیری کند یا بچه‌ها را از داشتن وبلاگ و کار با اینترنت محروم سازد. نه تنها نمی‌تواند، بلکه افتخار می‌کند که توانسته است، فناوری اطلاعات و ارتباطات را توسعه بدهد. یعنی مدرسه خودش در خدمت این نظام جدید مجازی قرار گرفته است. چنین است که نهاد مکانمند مدرسه بی‌مکان می‌شود.
از اینرو، حضور دانش‌آموزان در مدرسه به معنای این نیست که در مکانی جمع شده‌اند، بلکه به معنای این است که آن‌ها در فضایی سیر می‌کنند که در مدار اینترنت، ماهواره، بازی ها و محصولات رایانه‌ای و متن های مجازی است. اکنون دانش‌آموزان دیگر در چاردیواری مدرسه نیستند، بلکه در فضا هستند. وقتی بچه‌ها از مدرسه بیرون می‌آیند، در واقع اصلاً وارد مدرسه نشده‌اند که بیرون بیایند بلکه در همان فضایی که بودند، به زندگی خودشان ادامه داده‌اند.
بخشی از این تحول آینده ناشی از تأثیر و قدرت رسانه‌هاست که عامل انتقال فرهنگ هستند. بخش دیگر در واقع مبتنی بر «رشد فردیت» دانش‌آموزان است. یعنی شهروند امروزی به کمک انواع فناوری ها می‌تواند هویت مستقل بیشتری داشته باشد. مثلاً خود تلفن همراه، دستررسی به کتاب، مجله و روزنامه، اینترنت، وبلاگ و وب‌سایت، شکل‌گیری شبکه‌های اجتماعی را آسان می‌سازد. نوجوان امروزی در زندگی خودش یک شبکة روابط چهل پنجاه نفره دارد. زمانی که سی و پنج سال پیش دانش‌آموز بودم، عمده روابط اجتماعی را تنها در مدرسه تجربه می‌کردم. چون بیرون از مدرسه برای ما بچه ها فضایی نبود که این شبکه را برای ما ایجاد کند. ولی امروز شبکة مناسبات اجتماعی افراد از طریق وبلاگ ها یا ابزارهای دیگر شکل می‌گیرد و این شبکه چند برابر مناسبات فرد در محیط مدرسه و کلاس درس است. حتی همین ابزارهای حمل و نقل، یعنی اتوبوس ها، مینی‌بوس ها و هواپیماها که به طور گسترده‌ای آدم‌ها را جابه‌جا می‌کنند، مناسبات جدیدی رابه وجود می‌آورند.

دبستان آینده
یکی از مهمترین تحولات دبستان آینده مادر محوری بود که آن را توضیح دادیم. اکنون می خواهم یکی دیگر از روندهای تحول آینده یعنی رسانه ای شدن آن را بیان نمایم. نقش رسانه ها نه تنها در مدارس راهنمایی و دبیرستان بلکه در دبستان ها نیز بسیار مهم است. اکنون رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی و رسانه‌های غیررسمی به طور گسترده‌ای وظیفة آموزش و انتقال ارزش ها، باورها و مهارت ها را به عهده‌ گرفته اند. یعنی بعد از مادر، «برنامة کودک» دومین عامل اصلی انتقال آموزش فرهنگ به کودکان ماست. چون این برنامه‌های تصویری جذابیت های تصویری، صوتی، هنری و زیبایی‌شناسانه دارند. اکنون رسانه ها به طور رسمی بسیاری از وظایفی را که در گذشته مدرسه عهده دار بود، از آموزش الفبا گرفته تا مهارت های مربوط به شهروندی و مهارت های دیگر زندگی اجتماعی را برعهده گرفته اند. برنامة کودک 30 سال پیش برنامه‌ای برای سرگرمی و تفریح کودکان محسوب می‌شد و زمان برنامه ها نیز محدود بود و محتوای آنها نیز به آموزه‌های خاصی منحصر می شد. ولی برنامه‌های کودکی که امروزه ساخته می‌شوند، رسماً چیزهایی را انتقال می‌دهند که مدرسه در گذشته برعهده‌ داشت. برنامة کودک قابلیت های زیادی دارد و مدرسه نمی‌تواند با آن رقابت کند. یعنی آن جا هنرمندان با فناوری های خیلی پیشرفته کار آموزش را انجام می‌دهند.
علاوه بر برنامة کودک، بازیهایی مانند بازیهای الکترونیکی رایانه‌ای، و ورزش و مسابقه‌ امروزه گروه عواملی سومین هستند که نقش تمدن آموزی را بر عهده دارند. ما در گذشته‌ی تاریخ مان هرگز این مقدار بازی، ورزش، جشنواره و امثال اینها برای کودکان و نوجوانان نداشته‌ایم. این موارد روز به روز گسترش بیشتری پیدا می‌کنند. حتی مدرسه نیز به یک فضایی برای بازتولید برنامة کودک و بازتولید مسابقه‌ها، ورزشها و جشنواره‌ها تبدیل شده است. از این رو دبستان آینده، مادر محور، برنامة کودک محور و بازی محور خواهد بود.
یکی دیگر از تحولات آینده دبستان قدرت گرفتن بیشتر بچه ها یا دانش آموزان است. می توان از این فرایند به دانش آموزی محوری نام برد. دانش آموز محوری به این معناست که قدرت سوژگی و عاملیت کودکان و دانش آموزان در حال افزایش است. امروزه می گویند و می بینیم مادر خوب مادری است که شبیه بچه‌اش باشد، نه این که بچه شبیه مادرش باشد. یا برنامة کودک خوب برنامه‌ای است که شبیه کودکان باشد، نه شبیه سازندگان برنامه. و بازی خوب هم آن بازی است که بچه‌ها تأییدش کنند. به همین ترتیب، دبستان خوب دبستانی است که دانش آموز سالار است. امروزه پذیرفته ایم که اگر می‌خواهیم دبستان روی کودک‌ تأثیر گذار باشد. باید کودکان‌ را جذب برنامه‌های درسی کرد. و آنها‌ وقتی جذب می‌شوند که برنامه ها به زبان کودک باشند. زبان کودک نیز در همة دوره‌ها تاریخی زبان واحدی نیست. زبان کودک در دورة امروز گفتمانی است که برنامة کودک و بازیها آن را تعریف می‌کنند. از این طریق کودکان به طور غیرمستقیم و با واسطه ی مثل جوانان دبیرستانی، به برنامه‌های مدرسه شکل می‌دهند. دبستان آینده مثل دبیرستان آینده، یک میدان معنایی می شود که دیگر آن نهاد اجتماعی دوران مدرن نیست؛ گرچه دبستان نسبت به دبیرستان از استحکام بیشتری برخوردار است.
در آیندهً، دبستانی که آموزش های آن از حقیقت بهرة بیشتری برده باشند یا ارزش های بیشتری را بازگو کنند، لزوماً نمی‌توانند ادامه پیدا کنند. بلکه این دبستان هم لاجرم باید به نوعی دانش آموز سالاری تن دهند. در سه دهة گذشته ما به صورت خیلی کُند اما پیوسته به این دانش آموز سالاری تن داده ایم. در برنامة درسی دبستان، ما این واقعیت را به وضوح می‌بینیم. مثلاً همین چند روز اخیر اعلام کردند، در دبستان‌ها آموزش شنا برای کودکان اجباری است. هم‌چنین کاهش حجم دروس، کیفی شدن ارزش‌یابی و برداشتن نمره، از بین بردن خشونت های فیزیکی و تنبیه در نظام مدرسه‌ای، توجه بیشتر به رفاه و آسایش کودکان در محیط مدرسه، توسعة مشاوره‌های روان‌شناختی برای معلمان که ذهنیت کودکان و توانایی ها، ویژگی ها و قابلیت‌های کودک را بشناسند و بسیاری برنامه‌های دیگر در سال های گذشته، همه برای این بود که دبستان ها به سوی دانش آموز محوری تحول یابند.
از این رو، دبستان آینده فرقی با دبیرستان آینده ندارد؛ الگو یکی است. یعنی دبستان آیندة ما نهاد زدایی می‌شود و به سوی فردگرایی هر چه بیشتر پیش می‌رود و تحقق خود یا ابراز خود در آن گسترش بیشتری پیدا می‌کند. دبستان ما تحت تأثیر فرایندهای جهانی ‌شدن به شدت دگرگونی هایی را پذیرفته و باز هم خواهد پذیرفت. دانش‌آموزان دبستانی در لباس و کیف‌ شود و اشیایی را حمل می‌کنند که بِرَندها، مارک‌ها و لوگوهای جهانی را دارند. چون پدرها و مادرها، به‌ خصوص طبقات متوسط به بالا، سعی می‌کنند چیزهای با کیفیت برای بچه‌هایشان بگیرند. معنای کیفیت هم وجود بِرًند یا مارک بریتانیایی، انگلیسی، آمریکایی، یا اروپایی است. این امر خود بچه‌ها را به حاملان نمادهای جهانی تبدیل می کند.
در آموزش ها نیز فرایندهای جهانی را می توان دید. بسیاری از کودکان دبستانی، امروزه موسیقی و زبان های خارجی یاد می‌گیرند و با فیلم ها و برنامه‌های‌ کودکِ ماهواره‌ها سرگرم می شوند. حتی مواد علمی و آموزشی، روش های آموزش، و استفاده از فناوری های اطلاعات، بخش مهمی از فرایند جهانی شدن است. تخته کلاس، گچ و حتی نیمکت، دیگر از مدارس جمع می شوند. بچه های کلاس های اول و دوم در بسیاری از مدارس، می توانند روی زمین بنشینند؛ یعنی اجرای یک رسم اروپایی. رسوم و آیین‌های نشستن و ایستادن، غذا خوردن و غیره که با جهانی شدن توسعه پیدا می‌کنند باعث گسترش فرایندهای جهانی در مدارس شده‌اند. بحث تعامل بین دانش‌آموز، معلم، ساخت اجتماعی در مدرسه و معماری فضاهای مدرسه، به شدت تحت تأثیر فرایندهای جهانی شدن است. از این رو، هر قدر جلوتر می‌رویم، دبستان آیندة‌ ما نه تنها مادر محور و کودک محور می شود، بلکه تحت تأثیر فرایند‌های جهانی‌شدن قرار می‌گیرد و خود را با فرایند جهانی شدن هم سو می‌کند.
دبیرستان آینده
فهم دبیرستان فردا مشکل‌تر از فهم دبستان فرداست. زیرا در فهم دبستان ما با تحلیل بحران تمدن آموزی و مدنیت و تحول خانواده و رسانه ها توانستیم مرکز ثقل تحول آیندة دبستان را توضیح دهیم. اما برای تحلیل آیندة دبیرستان، باید علاوه بر تحلیل وضعیت خانواده و رسانه‌ها، تحولات آینده اقتصاد ایران را نیز بشناسیم. زیرا جوانان در دبیرستان به «جامعه پذیری اقتصادی» می پردازند. جامعه پذیری اقتصادی، فرایندی است که طی آن دانش‌آموزان ارزش ها، باورها و آمادگی‌های اولیه برای ورود به بازار کار و تولید را به دست می‌آورند. امروزه دورة دبیرستان فاقد کارایی تمدن‌آموزی است و در عین حال، جامعه پذیری اقتصادی نیز انجام نمی‌شود. یعنی جوان دیپلمه نمی‌تواند با مدرک تحصیلی‌اش هیچ حرفه ای در بازار دست و پا کند. این که چرا چنین وضعیتی پیش آمده است، پرسش ما در این جا نیست. ولی شاید بتوان آن را در یک عامل اصلی خلاصه کرد: اقتصاد نفتی و تک محصولی ایران، مانع از پیوند نظام آموزشی ما در تمام سطوح عمومی و عالی با بازار شده است.
از ابتدای پیدایش نظام آموزش جدید در ایران تا مدت‌های طولانی، مهم‌ترین کارکرد دبیرستان «تولید منزلت اجتماعی» از راه «تولید انبوه مدرک» معتبر برای نظام اداری کشور بوده است. نظام آموزش جدید ایران، ابتدا با ارائه مدرک دیپلم به تولید هویت اجتماعی طبقة متوسط شهری برای دارندگان آن می پرداخت. و افراد دیپلمه می توانستند با مدرک خود نه در بازار کسب و کار تولیدی و خدماتی، بلکه در نظام اداری کشور جایی مناسب با حقوقی قابل قبول برای خود پیدا کنند. هزینه و حقوق افراد دیپلمه و کارمند دولت نیز از فروش نفت و منابع معدنی دیگر تأمین می شد؛ بدون آن که کارمندان در تولید کالاها و خدمات مولد ثروت واقعی، نقش جدی و تأثیرگذاری داشته باشند.
وضعیت اکنون کاملاً دگرگون شده است. در دو دهة گذشته، از یک سو به دلیل اشباع نظام اداری از کارمندان و نیروی کار، و از سوی دیگر به دلیل توسعة نظام آموزش عالی، تولید انبوه مدرک تحصیلی عالی، مدرک تحصیلی عمومی یا دیپلم را بی اعتبار کرده است. مدرک دیپلم تنها زمانی ارزشمند بود که مدرک تحصیلی کم‌یاب بود و نظام اداری هم اشباع نشده بود. امروزه مدرک دیپلم صرفاً در حد یک برگة ضروری برای شرکت در کنکور و شرط لازم برای ورورد به دانشگاه ارزش دارد و نه هیچ چیز دیگر.
اکنون پرسش این است که تا کی می توان به روند کنونی ادامه داد؟ مسلماً فقط تا زمانی که پول نفت هست. اما زمانی که اقتصاد ما وابسته به نفت نباشد و به «عملکرد تولیدی شهروندان» نیازمند شود، مجبوریم به عاملیت و خلاقیت جوانانی که به دبیرستان می‌آیند توجه جدی کنیم. در یک دهة آینده ما نفتی برای صادرات نخواهیم داشت و فقط می‌توانیم نفت داخلی خودمان را تولید کنیم. در آن صورت ما با نظام اقتصادی جدیدی مواجه می‌شویم؛ نظامی متفاوت از آن چه در صد سال گذشته داشتیم. در این نظام جدید اقتصادی، مهم‌ترین منبع ثروت آفرین، تولیدات مادی و معنوی مردم است. از این رو، در آینده به جای نفت «سرمایة فکری» اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد.
سرمایة فکری، مجموعة قابلیت ها، مهارت ها، ارزش های اخلاقی، حالات، روحیات و توانایی های افراد هر ملت یا سازمان است. هم چنین، باید در نظر بگیریم که اقتصاد جهان، اقتصاد «دانش محور» شده است. اقتصاد ایران نیز لاجرم تحت تأثیر اقتصاد جهانی به سوی اقتصاد دانش محور در حال تحول است. یعنی دو اتفاق می‌افتد: یکی اهمیت سرمایه‌های پولی و مادی کم می‌شود و به جایش سرمایة فکری می‌آید؛ دیگر این که در آینده‌ هم اقتصاد دانش‌ محور می‌شود. از این رو کلیت امر آموزش روز به روز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. این موضوع، نظام سیاسی و اداری کشور را تحت فشار قرار می‌دهد و سبب می‌شود که نتواند آموزش را رها کند و به شیوه‌ای که تاکنون دبیرستان را مدیریت کرده است یعنی فقدان کارایی آموزش را در دبیرستان جدی نگرفته است ادامه دهد.

توسعة آموزش نامرئی
یکی از تحولات آینده توسعه بیشتر «آموزش نامرئی» و غلبة آن بر «نظام آموزش مرئی» است. از گذشتة دور تاکنون نیازهای آموزشی بازار کار و جامعه را نظام آموزش عمومی و عالی تأمین نمی کرده، بلکه این نیازها از طریق نوعی «آموزشی نامرئی» تأمین می شده است؛ اما کمتر به این واقعیت توجه داشته ایم. مدرسه در آینده، به شدت تحت تأثیر نظام آموزش نامرئی قرار خواهد گرفت. یعنی دبیرستان آینده ضمن این که با چالش «مدارس پنهان» رو به روست، با چالش گسترش آموزش نامرئی هم رو به رو خواهد بود. آموزش نامرئی عرصة مقاومت ها، فردیت ها و مشارکت های واقعی دانش‌آموزان و عاملان مدرسه در نظام مدرسه است. نظام آموزش نامرئی بر آموزش مرئی غلبه پیدا می کند. اکنون این هم اتفاق افتاده است و در واقع در آینده بیشتر می‌شود. در نظام آموزش نامرئی، برای افراد حق انتخاب وجود دارد. افراد خودشان موضوعات و نیازهای آموزشی شان را انتخاب و روی آنها سرمایه‌گذاری می‌کنند: با اشتیاق و داشتن نیازهای خاص خودشان به سراغ موضوعات آموزشی می‌روند و به آن شکل و توسعه می‌دهند. مفهوم آموزش نامرئی را در برابر آموزش مرئی به کار می برم. نظام آموزش مرئی مجموعه‌ای از مؤسسات و مراکز آموزشی و پژوهشی است که کار تولید، توزیع و مصرف فرهنگ، دانش ها، مهارت ها و باورها را به عهده دارند. شامل رسانه‌های رسمی حکومتی و مؤسسات دیگری که عمومی یا دولتی هستند، در این نظام آموزشی جای می‌گیرند. اما نظام آموزش نامرئی چیزی مانند مفهوم «برنامه درسی پنهان» است؛ یعنی آن‌جاهایی که فرایندهای یادگیری - یاددهی به طور واقعی اتفاق می‌افتد، بدون این که صورت رسمی و تعریف شده‌ای از آموزش به آن موقعیت ها یا فضاها اطلاق شده باشد؛ نوعی یعنی تجربة آموزشی بدون داشتن نام آموزش. نظام آموزش نامرئی مبتنی بر نظام یادگیری - یاددهی است که در مدرسه و دانشگاه، یعنی نهادهای رسمی و آشکار آموزشی، صورت نمی‌گیرد، بلکه از روش ها و راه هایی مانند روش استاد-شاگردی سنتی، خودآموزی، آموزش رسانه ای، آموزش مجازی، و آموزشهای آموزشگاهی، یا از طریق باز اندیشی در تجربه های زندگی روزمره انجام می‌شود.
درک عملکرد آموزش نامرئی برای هر شهروند ایرانی که در دانشگاه به تحصیل پرداخته و مدتی در کار و شغلی فعالیت داشته است. دشوار نیست. زیرا همة ما می دانیم، مهارت ها و قابلیت هایی که در عمل ما هنگام ایفای وظایف شغلی مان به آنها نیاز داریم، از دروس مدرسه ای و دانشگاهی حاصل نمی شوند. بلکه ما آنها را یا در حین کار و از تجربة مجربان و همکاران خود به نحو تدریجی و تجربی و از راه آزمون و خطا می آموزیم یا آن که از طریق آموزش های کوتاه مدت آموزشگاهی و حرفه‌ای، و یا از راه باز اندیشی در تجربه های زیستة زندگی روزمره. بسیاری افراد زبان انگلیسی می دانند، بدون این که در مدرسه انگلیسی یاد گرفته باشند. بسیاری از رسانه‌ها نیز انگلیسی می آموزند. زیرا از طریق ماهواره‌ها، اینترنت و رسانه های دیگر، فیلم‌ها، موسیقی‌ها و محصولات فرهنگی انگلیسی به طور گسترده‌ای در جامعه تولید و توزیع می‌شوند و از این طریق، آموزش زبان انگلیسی به اجرا در می‌آید.
هم چنین، بسیاری از مفاهیم اجتماعی و به طور کلی آگاهی‌ها و دانش اجتماعی که در گذشته از طریق دروس تعلیمات اجتماعی، تعلیمات مدنی و دروس اجتماعی دیگر آموزش داده می‌شدند، امروزه از طریق روزنامه‌ها، وب سایت ها، وبلاگ ها، و گفت و گوهای سیاسی در شبکه های اجتماعی مجازی مانند فیس بوک و ماهواره ها آموزش داده می‌شوند. «مهاجرت انبوه» یکی از عرصه های عمدة آموزش نامرئی پست مدرن است. سفر و مهاجرت همواره درتاریخ وجود داشته، اما «مهاجرت انبوه» پدیدة تازه ای است. جابه‌جاییهای جمعیت در سطح ملی یا محلی یا بین‌المللی به طور گسترده‌ای اتفاق می‌افتد. مهاجرت از روستا به شهر، از شهرستان به پایتخت و مهاجرتهای بین المللی، بخشی از تجربة عمومی توده های مردم شده است. در این مهاجرت ها و سفرها، توده‌های مردم تجارب بین فرهنگی برای بدست می‌آورند، و توان تفکر تطبیقی‌شان ارتقاء می‌یابد و راه‌های تازة اندیشه و زندگی را می آموزند. در این مهاجرتها، مردم راههای زندگی و کسب و کار و حتی کسب هویتهای تازه را می آموزند؛ چیزهایی که مدرسه و دانشگاه قادر به تولید آنها نیست.
«مصرف انبوه» نیز یکی دیگر از راههای آموزش نامرئی توده های مردم است. کالاها و فناوریها، به مدرسه های جدیدی برای فراگیری علوم و فنون، و راههای اندیشه و احساس، و کسب هویتهای تازه تبدیل شده‌اند. ورود کالاها و فناوریهای جدید که هر کدام از آنها آموزه‌ها، باورها و ارزشهای اطلاعاتی تازه‌ای را وارد جامعه می‌کنند، مناسبات جدیدی را شکل می‌دهند. زیباشناسی و هنر نیز یکی دیگر از راههای آموزش نامرئی انسان پسامدرن امروزی است. فیلمهای سینمایی، تئاترها، جشنواره‌ها، مسابقات ورزشی، فشن یا مُد، حوزة لباس یا آرایش و به طور کلی، «عرصة زندگی روزمره» که مرزش با زیبایی‌شناسی از بین رفته است، به فضایی برای پرورش احساسات زیبایی شناختی و فراگیری دانشها و مهارتهای واقعی برای زیستن در دنیای امروزی تبدیل شده‌اند: مهارتهایی که مدارس و دانشگاهها توان آموختن آنها را ندارند.
ادبیات و هنرها دیگر فقط در درس انشا یا کلاس نقاشی یا امثال اینها مطرح می‌شوند. کودکان در گالریها و فروشگاههای آثار هنری، در تجربه‌های سمعی و بصری که از تلویزیون، یا رادیو یا سینما به‌دست می‌آورند، در معرض نمادهای زیبایی ‌شناسانه قرار می‌گیرند. در نتیجه یاددهی و یادگیری امر زیباشناسانه ضمن این که عمومی و گسترده شده به طور کلی از عرصه آموزش مرئی ما خارج شده است. در حالی که در مدارس و دانشگاهها به نسل جوان موسیقی آموزش نمی‌دهند، ولی امروزه می‌بینیم که موسیقی را بیش از همیشه مصرف و تولید می‌کند، می‌فهمد، یاد می‌گیرد و تکرار می‌کند. هم چنین، در حالی که نقاشی، مجسمه‌سازی و هنرهای تجسمی صرفاً به طور محدودی آموزش داده می‌شوند، ولی به طور گسترده‌ای تولید و مصرف می‌شود.
یکی از عرصه های دیگر آموزش نامرئی «بازار» است. بازار هیچ‌گاه به گستردگی امروز نبوده است؛ یعنی عرصة مبادله و داد و ستد کالا و خدمات و تجارت هیچ‌گاه به گستردگی و پیچیدگی امروز نبود. خود این عرصه مجموعة وسیعی از مهارتهای شغلی، فنی و حرفه‌ای را تولید و باز تولید می‌کند، بدون این که لزوماً افراد ازدانشگاه یا از مدرسه این‌ مهارتها را به دست آورده باشند. حتی وقتی از کسانی که در دانشگاه مثلاً رشتة مدیریت یا حسابداری خوانده‌اند می‌پرسیم حسابداری را از کجا یاد گرفته‌اید، می‌گویند: پس از این که در شرکتی کار کردم، یاد گرفتم. یعنی آن نظام استاد شاگردی پیشین امروزه در قالب حرفه‌ها و مشاغلی که ساز و کارهای خیلی پیچیده‌ای برای آموزش مهارتها و نیازهای خودشان دارند، بازتولید می‌شود. به همین دلیل، من تصور می‌کنم ما یک نظام آموزش نامرئی داریم که عنوان آموزش روی آن نیست و رسمیت ندارد. غیررسمی هم نیست، ولی به طور گسترده‌ای آموزش می‌دهد و از قضا آموزش‌هایش عملاً مؤثر و کارامدند.
هم چنین، برنامة‌درسی پنهان نسبت به برنامة‌درسی رسمی در مدرسة آینده، چه در سطح دبستان چه در سطح دبیرستان - ولی به خصوص دبیرستان - روز به روز قدرت و غلبة بیشتری پیدا می‌کند. چرا که برنامة درسی پنهان برنامه‌ای است که با مشارکت دانش‌آموزان و عوامل انسانی در مدرسه ساخته می‌شود و قدرت تفسیرگری، عاملیت و خلاقیت افراد در آن خیلی بالاست. از این رو، روز به روز توسعة برنامة درسی پنهان و غلبة آن بر برنامة‌ درسی رسمی بیشتر خواهد شد و برنامة درسی پنهان به عرصة مقاومت نشانه شناختی در برنامة درسی رسمی تبدیل می‌شود.


 

پاسخ

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,201,121
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:589
    • هفته جاری:4076