The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

رسانه ای شدن علوم انسانی

مقاله ای که ملاحظه می نمایید در مجله ماهنامه مهرنامه شماره پنج تاریخ شهریور هشتادو نه منتشر شده است.

البته در مهرنامه بخش نخست مقاله که بررسی نظری موضوع می باشد وجود ندارد.  این مقاله را همچنین روزنامه شرق در 3 قسمت مجزا در هفته اول مهر منتشر می نماید.

مقدمه

در این مقاله می خواهم تأملی کوتاه بر تأثیرات رسانه ای شدن بر حوزه علوم انسانی و به ویژه علوم اجتماعی در ایران داشته باشم. رسانه ها و مطبوعات تأثیرات متناقضی در حوزه علوم انسانی و اجتماعی در ایران دارند. یعنی رسانه ای شدن همزمان از جهاتی برای توسعه این علوم و کاربست آنها مفید و سازنده است، و در عین حال از برخی جهات نیز تأثیرات منفی و مخرب دارند. همچنین تأثیرات و تعامل علوم انسانی و اجتماعی و رسانه ها بسیار گسترده است و تمامی ابعاد تولید، توزیع و کاربست این علوم را دربر می گیرد. هدف این مقاله تشریح این موضوعات به نحو اجمالی است.

بررسی تأثیرات رسانه ای شدن بر علوم انسانی و اجتماعی امر دشواری است و نمی توان آن را در یک مقاله کوتاه گنجاند. از اینرو، این مقاله صرفاً در حد طرح و بیان مسئله می باشد و حتی در این زمینه نیز بحثی کاملاً ناتمام خواهد بود. وقتی از رسانه سخن می گوییم باید به خاطر داشته باشیم که امروزه رسانه ها اشکال گوناگونی دارند و هر رسانه ای تأثیرات خاص متناسب با الزامات فنی و اجتماعی اش در هر زمینه ای ایجاد می نماید. برای مثال، رسانه های رایانه ای تأثیرات متفاوتی از رسانه تلویزیونی و رادیو دارند. همچنین مطبوعات کاملاً با رسانه های سمعی و بصری تفاوت دارند. علاوه بر این، رسانه ها و مطبوعات و همچنین علوم انسانی و اجتماعی در کشورهای گوناگون دارای سازمان و سرشت یکسانی نیستند. هر جامعه ای متناسب با ساختار اجتماعی و سیاسی منحصر به خودش، نظام رسانه ای و فرهنگ دانشگاهی را تولید کرده است. از اینرو، هنگام بحث درباره رسانه ای شدن علوم انسانی و اجتماعی، همواره باید قید مکان وزمان را در نظر بگیریم؛ این کی و کجا رسانه ای شدن دارای چه تأثیراتی بوده است. با در نظر گرفتن این ملاحظات نظری و روش شناختی، اگر بخواهیم به نحو دقیق تأثیرات رسانه ای شدن بر علوم انسانی و اجتماعی را توضیح دهیم باید این تفاوت ها را در نظر گیریم. از اینرو ضرورت دارد که با دقت به مسئله رسانه ای شدن علوم انسانی و اجتماعی توجه کرد. علاوه بر ملاحظات مذکور باید به این نکته نیز توجه داشت که ارزیابی دقیق از تأثیرات رسانه ها در هر زمینه از جمله علم و علوم انسانی و اجتماعی زمانی امکان پذیر است که بررسی های تجربی و نظام مند در این زمینه انجام شود. اما از آنجایی که این موضوع تاکنون در ایران بررسی نشده است، در اینجا من صرفاً در حد طرح مسئله به برخی ابعاد موضوع به صورت کلی می پردازم و از بحث تأثیرات هر رسانه (مثلاً تلویزیون یا اینترنت) به صورت مستقل پرهیز می نمایم. مقاله از دو بخش کلی تشکیل شده است. در بخش نخست مروری بر موضوع رسانه ای شدن، و رسانه ای شدن علوم انسانی و اجتماعی به طور کلی خواهم داشت و چشم انداز نظری و مسئله مورد بررسی را توضیح خواهم داد. سپس در بخش دوم به بررسی رسانه ای شدن علوم انسانی و اجتماعی در ایران می پردازم و تأثیرات مثبت و منفی آن بر گروه های مختلف دانشجویان و دانشگاهیان، مدیران و سیاستمداران، و عامه مردم را توضیح می دهم. در نهایت جمع بندی کوتاهی از مباحث خواهم داشت.

 

  • رسانه ای شدن علوم انسانی و اجتماعی در چشم انداز کلی

رسانه ای شدن[1] فرهنگ یکی از مهمترین تحولات چند دهه اخیر در جهان می باشد. این امر یکی از مهمترین فرایندهای عمومی تحول فرهنگی درکنار فرایندهایی مانند شبکه ای شدن، دموکراتیک شدن، شهری شدن، اطلاعاتی شدن، صنعتی شدن، مجازی شدن، زنانه شدن و امثال اینها، در جهان پسامدرن کنونی است که از دهه میانی قرن بیستم آشکار شده و در نتیجه ظهور، توسعه و تکامل رسانه ها به وجود آمده است. طی این فرایند، تولید، توزیع و مصرف نمادها و معانی عمدتاً از طریق رسانه های جمعی مانند رادیو، تلویزیون و مطبوعات و فناوری های ارتباطی و اطلاعاتی مانند اینترنت انجام می شود. در این فرایند رسانه ای شدن، تمام ارکان زندگی و فرهنگ در حال دگرگون شدن هستند و رسانه ها نوعی استیلا یا هژمونی (در معنای گرامشی آن) به وجود آورده اند. در این هژمونیِ گفتمان رسانه ای، ما شاهد تجربه تازه ای از زندگی روزمره، کسب و کار، امر سیاسی و سیاست ورزی، و اندیشه ورزی می باشیم. در این فرایند ممکن است بسیاری از امور که در گذشته وجود داشتند، همچنان استمرار بیابند اما تحت تأثیر رسانه شدن، چگونگی و ماهیتی متفاوت پیدا کرده اند. در عین حال، رسانه ای شدن در حال شکل دادن به چیزها و تجربه های نو پدید در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیز می باشد. درک اهمیت رسانه ای شدن، در پرتو مطالعات تجربی میسر است، مطالعاتی که در کشورهای صنعتی و توسعه یافته طی سال های اخیر به نحو گسترده ای انجام شده است اما در کشورهای در حال توسعه مانند ایران ما هنوز نتوانسته ایم دانش نظری و تجربی لازم از این حوزه را تولید نماییم. من در ادامه مروری کوتاه بر فرایند رسانه ای شدن علوم انسانی و اجتماعی در سطح جهانی می اندازم.

در دهه های اخیر علم به عنوان پاره ای از فرهنگ امروز جهان، مانند دیگر بخش های فرهنگ، رسانه ای شده است. نه تنها ترویج و کاربست علم، امروزه به کمک رسانه ها انجام می شود، بلکه کل فرایندهای آموزش و پژوهش در تمام سطوح از مدرسه تا دانشگاه، متأثر از رسانه ای شدن هستند. امروزه بخش مهمی از برنامه های تلویزیونی و رادیویی و صفحات گوناگون مطبوعات و مجلات را بحث های علمی و آموزشی در رشته های گوناگون فیزیک، شیمی، زیست شناسی، ریاضیات، پزشکی، مهندسی و علوم دیگر تشکیل می دهند. سهم علوم انسانی و اجتماعی نیز در رسانه ها و مطبوعات بسیار گسترش یافته است و به ویژه در رسانه های ایران می توان به وضوح بازتاب و حضور گسترده این علومرا مشاهده کرد.

فرایند رسانه ای شدن علم و علوم انسانی پدیده ای نیست که سر آغاز آن به دهه های اخیر برگردد بلکه از همان ابتدای ظهور نخستین روزنامه جهان یعنی روزنامه تایمز در بریتانیا، مباحث علمی یکی از موضوعات مهم مطبوعات شد. به تدریج با گسترش مطبوعات و ظهور رادیو، سینما، تلویزیون و اخیراً اینترنت، فرایند رسانه ای شدن علم و علوم انسانی و اجتماعی بسیار گسترش و اهمیت پیدا کرده است. از نیمه قرن نوزدهم، مطبوعات اروپایی با انعکاس گسترده ی یافته ها و پیشرفت های علمی، نه تنها تحول علم و تحقق ایده های عصر روشنگری را جشن می گرفتند بلکه با منصوب کردن این تحقیقات به جامعه و سرزمین خودشان، این پیشرفت ها را در چارچوب «گفتمان ناسیونالیسم» قرار داده و آنها را «افتخارات ملی» به شمار می آوردند. در نیمه قرن نوزدهم، با بازنمایی گسترده بحث های چارلز داروین مبدع نظریه تنازع بقا و تکامل طبیعی انواع در روزنامه ها و مجلات، مطبوعات اروپا علم را به بخش مهمی از «عرصه عمومی» و گفت و گوهای عمومی کشاندند.

علاوه بر آن استفاده گسترده از آمار و ارقام اقتصادی و جمعیتی برای سنجش وضع دولت و سیاست های آن، یکی از محورهای مطبوعات جهان از قرن نوزدهم به این سو تا به امروز بوده است. شاخص های اقتصادی و اجتماعی و جمعیتی که آماردان ها، اقتصاددانان، جمعیت شناسان و محققان دیگر تعریف و تولید می کردند، از طریق مطبوعات به تدریج به پاره ای از زبان و گفتمان عمومی جامعه در آمد. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم با گسترش شهرنشینی و صنعتی شدن و پیامدهای گوناگون آن در زمینه بروز و گسترش مسائل اجتماعی مانند بزهکاری ها، اعتیاد، حاشیه نشینی، فقر، طلاق و امثال اینها، باعث شد تا به تدریج جامعه شناسان و روان شناسان نیز به میدان مطبوعات بیایند و با ارائه نظریه ها و تحقیقات شان به گسترش گفتمان عمومی و «عامه پسند شدن علوم اجتماعی» بپردازند. 

همچنین در همان اوایل قرن بیستم ظهور و قدرت گرفتن ایدئولوژی های سیاسی و تمامیخواه مارکسیسم، سوسیالیسم، نازیسم، و فاشیسم باعث شد تا عرصه عمومی و مطبوعات بیش از گذشته به استفاده عمومی از مفاهیم علوم اجتماعی بپردازند. در این دوره «روشنفکران عمومی» که عمدتاً به حوزه های معرفتی فلسفه و ادبیات تعلق داشتند، حضور پر رنگ و گسترده ای در مطبوعات جهان غرب پیدا نمودند. در نتیجه این تحولات و بسیاری رخدادهای دیگر که در اینجا مجال بررسی و بیان دقیق آنها نیست، علوم انسانی و اجتماعی اعم از اقتصاد، جامعه شناسی، روان شناسی تا ادبیات و فلسفه، همگام با توسعه رسانه ها و تحولات جامعه مدرن، حضور گسترده ای در رسانه ها پیدا نمودند.

اگرچه باید این نکته را نیز در نظر داشت که در جهان غرب همزمان با حضور علوم انسانی و اجتماعی در عرصه و گفتمان عمومی، جهان آکادمیای این علوم نیز با سرعت گسترش می یافت و هر روز بر استقلال نهادی آن از عرصه نهادهای سیاسی افزوده می شد. از اینرو، توسعه حضور علوم انسانی و اجتماعی در گفتمان رسانه ای و عمومی نمی توانست باعث استیلای «گفتمان عمومی» بر «گفتمان دانشگاهی» و غلبه نقش روشنفکران عمومی بر روشنفکران دانشگاهی یا سرکوب آنها شود. در نتیجه گفتمان دانشگاهی و آکادمیای علوم انسانی و اجتماعی در غرب توانسته است ضمن بهره جستن از فرصت هایی که رسانه ها و مطبوعات در اختیار این علوم قرار می دهند، راه «توسعه علمی» خود را طی کنند. اما در سایر کشورهای جهان، و به ویژه ایران، تجربه رسانه ای شدن علوم انسانی و اجتماعی کاملاً متمایز از تجربه جهان غرب می باشد.

نکته اساسی دیگر درباره رسانه ها و علوم انسانی و اجتماعی در غرب این است که رسانه ها در این کشورها از علوم انسانی و اجتماعی در چارچوب ارزش های دموکراتیک، لیبرال و انسان گرای خود استفاده می کنند. به این معنا که علوم انسانی و اجتماعی در غرب به مثابه بخشی از کلیت تمدن غربی با تمامیت ارزش هایی که گفتیم همسو و همنوا هستند. از اینرو، دستکاری ها و گزینش هایی که رسانه ها هنگام بهره جویی از علوم انسانی و اجتماعی می نمایند صرفاً در مسیر ساده سازی زبان و انتخاب موضوعات مورد علاقه همگان است. برای رسانه غربی مسئله اصلی جذب حداکثر مخاطب می باشد. از اینرو، تمام برنامه ها و متون رسانه ای با هدف مذکور ساخته، تولید و ارائه می شوند. در این کشورها فرایندهای تجاری سازی و سرگرمی سازی، مهمترین فرایندهای تعیین کننده بر عملکرد رسانه ها و مطبوعات در دهه های گذشته بوده است. از اینرو، تمام چیزهایی که در رسانه ها و مطبوعات بازنما می شوند، براساس معیارهای تجاری و سرگرمی سنجش می گردند. همان طور که توضیح خواهم داد در کشورهایی مانند ایران حضور علوم انسانی و اجتماعی در رسانه ها و مطبوعات لزوماً براساس معیار جذب حداکثر مخاطب، یا پذیرش اقتضائات علم و دانشگاه نیست زیرا در جوامعی مثل ایران، حکومت به عنوان صاحب اصلی رسانه ها علوم انسانی و اجتماعی را اساساً در چالش با ارزش های خود می بیند. از اینرو، حضور علوم انسانی و اجتماعی در رسانه در چارچوب ارزش های سیاسی و ایدئولوژیک متفاوتی انجام می گیرد. از طرف دیگر، رسانه ها و مطبوعات در کشورهایی مثل ایران در قبال از دست دادن استقلال نهادی خود، از حمایت و کمک های مستقیم و غیر مستقیم اقتصادی و مادی دولت ها بهره مند می شوند. این امر باعث می شود که رسانه ها و مطبوعات بتوانند تا حدودی بدون در نظر گرفتن معیاری تجاری سازی و سرگرمی سازی، فعالیت کنند. درک و شناخت نحوه بازنمایی علوم انسانی و اجتماعی در رسانه ها و مطبوعات در ایران باید با ملاحظه این نوع ویژگی های ساختاری در نظام سیاسی و اجتماعی انجام گیرد.

من در اینجا برای این که این موضوع را بشکافم ابتدا به نحو اجمال چگونگی تأثیر رسانه ها بر علوم انسانی و اجتماعی را توضیح می دهم و سپس به بررسی این موضوع در ایران می پردازم.

همچنین ما اغلب وقتی با بحث های علوم پایه و پزشکی در رسانه ها و مطبوعات مواجه می شویم، به سادگی تشخیص می دهیم که این برنامه یا این صفحات مجلات و روزنامه ها درباره «موضوع علمی» هستند؛ اما تشخیص حضور علوم انسانی و اجتماعی در رسانه ها و مطبوعات به سادگی علوم دیگر نیست زیرا زبان علوم انسانی و اجتماعی با زبان محاوره مردم قرابت و شباهت دارد و مخاطبان وقتی از رسانه ها و مطبوعات بحث های انسانی و اجتماعی را می بینند یا می شنوند یا می خوانند، اغلب آنها را یک گفت و گوی ساده عمومی تصور می کنند و نه یک بحث علمی. علاوه بر مسئله زبان ساده و محاوره ای رسانه ها، مسائل و موضوعاتی که رسانه ها از علوم انسانی و اجتماعی برای ارائه در رسانه ها و مطبوعات گزینش می کنند، همان «مسائل زندگی روزمره مردم» است، مسائلی که از نظر عامه امور بدیهی و شناخته شده هستند.

با در نظر گرفتن این واقعیت که رسانه ها و مطبوعات معمولاً تلاش می کنند تا به زبان ساده تر و متناسب با درک عامه سخن بگویند و موضوعاتی را برای بحث ارائه می کنند که مخاطب بیشتری به آنها توجه کنند، در نتیجه هنگام بکارگیری علوم انسانی و اجتماعی نیز این علوم را ساده سازی و عوام فهم می کنند و تنها آن دسته موضوعات و تحقیقات علوم انسانی و اجتماعی را برای ارائه در رسانه ها و مطبوعات انتخاب می نمایند که مورد علاقه عامه مردم باشد، و بسیاری از مباحثی که از نظر علمی و گفتمان رشته ای و دانشگاهی جدی و مهم هستند، هرگز به رسانه ها راه پیدا نمی کنند و انتقال نمی یابند. علاوه بر این، رسانه ها هنگامی که از پزشکی، ریاضیات یا فیزیکی و شیمی سخن می گویند، با افتخار نام این علوم را بر پیشخوان و پیشانی رسانه حک می نمایند، اما در مقابل هنگام استفاده از علوم انسانی و اجتماعی اغلب از بیان رشته علمی مانند انسان شناسی، مطالعات فرهنگی، جامعه شناسی یا فلسفه پرهیز می کنند و تحت عناوین دیگری برنامه ها و مطالب خود را عرضه می نمایند. یعنی در رسانه ها و مطبوعات اغلب ضمن بکارگیری مفاهیم و دستاوردها و نظریه های این علوم، از موضع دیگری سخن می گویند. در نتیجه عامه و مخاطبان، اغلب نسبت به علوم انسانی و اجتماعی آگاهی روشن و واضح کسب نمی کنند. عدم وقوف مخاطبان رسانه ها به سروکار داشتن با بحث های علوم انسانی و اجتماعی، نه تنها باعث نادیده ماندن این علوم در منظر افکار عمومی می شود، بلکه کژتابی های بسیاری در فهم این علوم ایجاد می کنند زیرا در نهایت این علوم انسانی و اجتماعی است که توسط رسانه ها و مطبوعات بازنما می شود. هم مردم، هم دانشجویان و دانشگاهیان و هم مدیران و سیاستمداران ایرانی به شدت تحت تأثیر گفتمان رسانه ای علوم اجتماعی و انسانی هستند. به ویژه اگر ضعف و ناتوانی آکادمیای علوم انسانی و اجتماعی را در نظر بگیریم، که این آکادمیا نتوانسته است گفتمان خود را شکل دهد و به صورت گفتمان غالب در حوزه علوم انسانی و اجتماعی در جامعه ایران درآورد، آن گاه اهمیت گفتمان رسانه ای علوم انسانی و اجتماعی بیشتر می گردد.

  • تأثیرات مثبت رسانه ای شدن

در کنار دستکاری ها و کژتابی هایی که رسانه ای شدن برای علوم انسانی و اجتماعی ایجاد می کند، خدمات بسیاری نیز رسانه ای شدن برای این علوم دارد. سرعت گردش اطلاعات و ایده ها در نتیجه رسانه ای شدن صدها برابر شده است. امروزه به سرعت خبر انتشار کتاب ها، مقالات، مجلات و تحقیقات به گوش همگان می رسد و حتی از طریق اینترنت می توان به این دانش ها دسترسی فوری و گاهی رایگان داشت. در عین حال، همگانی شدن دانش از طریق رسانه ها، روند دموکراتیک شدن علم را تشدید می کند و اجازه نمی دهد که علوم در اختیار عده ای معین محصور بمانند. همچنین رسانه ها به ما این امکان را می دهند که هر فردی در هر شرایطی بتواند نه تنها در فرایند مصرف و بهره برداری از اطلاعات و دانش روز مشارکت کند، بلکه بتواند خود نیز در فرایند تولید علم به ویژه علوم انسانی و اجتماعی فعال شود. امروزه نه تنها اینترنت و شبکه های رایانه به صورت چند سویه و فعال عمل می کنند، بلکه رسانه های رادیویی و تلویزیونی نیز به سوی تعامل دو سویه با مخاطبان خود تحول پیدا کرده اند. از اینرو، رسانه ها این امکان را فراهم ساخته اند تا مردم با هر میزان دانش و در هر موقعیتی بتوانند کم و بیش نسبت به دانش هایی که از رسانه های منتشر می شود اظهار نظر کنند و در یک گفت و گوی انتقادی مشارکت نمایند.

رسانه ای شدن همچنین پیامدهای متعددی در زمینه های روش شناختی و معرفت شناختی علوم انسانی و اجتماعی داشته اند. من برای این که این موضوع را نشان دهم به بررسی «بصری شدن» علم که یکی از پیامدهای رسانه ای شدن است می پردازم و تأثیرات بصری شدن در رشته تاریخ را تحلیل می کنم. تأثیراتی که در اینجا توضیح می دهم درباره اغلب علوم انسانی و اجتماعی صادق است.

دیوید استیلی در کتاب بسیار خواندنیش با عنوان «کامپیوتر، بصری شدن و تاریخ: چگونه فناوری های جدید فهم ما از گذشته را متحول می سازند» (Staley 2003)[2] بصری شدن[3] تاریخنگاریرا مهمترین تحول دهه های اخیر در شناخت انسان معاصر از گذشته می داند. استیلی استدلال می کند که مجموعه فناوری های ارتباطی و نمایشی جدید مانند عکاسی، فیلمبرداری، ارتباطات ماهواره ای و اینترنت در کنار موزه ها، گالری ها و اشکال گوناگون نمایشگاه ها، فرصت های تازه و متفاوتی برای ارائه  تاریخ و دسترسی به گذشته در دوره مدرن در اختیار بشر قرار داده اند. در دوره پیشا مدرن، روایت گری و دسترسی به گذشته عمدتاً محدود به بیان و نقل تاریخ از طریق واژگان بود که به صورت های شفاهی یا مکتوب انجام می شد. تنها شکل متفاوت یا غیرکلامی تاریخ، اشیاء و بناها و بقایای به جای مانده از گذشتگان بود. اما با توسعه هنر نقاشی از قرن شانزدهم به  بعد، و اختراع دوربین عکاسی در قرن نوزدهم، و سپس دوربین فیلمبرداری، به تدریج بازآفرینی و نمایش گذشته به صورت تصویر گسترش یافت. پیدایش صنعت سینما و ظهور فیلم این امکان را فراهم ساخت که انسان بتواند به تماشای گذشته بپردازد و تاریخ را به جای خواندن، «تماشا کند» یا ببیند. علی رغم این که تا دهه هفتاد روایت گری بصری تاریخ بسیار توسعه یافته بود اما با اختراع اینترنت و ماهواره است که تماشای انبوه و توده ای تاریخ و گذشته برای همگان به امر عادی بدل می شود. در عین حال، طی چند دهه گذشته به دلیل گسترش صنعت گردشگری و توریسم، ساختن و توسعه موزه ها و نمایشگاه های فرهنگی نیز به نحو چشمگیری در بصری کردن تاریخ نقش ایفا کرده اند.

اهمیت بصری شدن تاریخ در این نکته است که بصری شدن اساساً با «نثر مکتوب» و «نگارش کردن» از نظر نوع ارائه کردن مباحث و شیوه استدلال و بحث کردن، تفاوت دارد زیرا تصاویر امکان ارائه «چند بعدی» (مکان، فضا و مادیّت چیزها) پدیده ها را میسر می سازد، در حالی که نثر مکتوب یا نگارش، «تک بعدی» و «خطی» است. این امر برای مورخان که درباره گذشته سخن می گویند اهمیت شایانی دارد زیرا گذشته ظاهراً امر زنده، موجود و در دسترس نیست. بصری شدن تاریخ این امکان را به مورخان می دهد که نه تنها شیوه های تازه ای برای دسترسی و فهم و معنادار ساختن گذشته بکار بگیرند بلکه مخاطبان وسیع تری نیز از این طریق پیدا می کنند. عامه مردم اکنون بهتر می توانند با دستاوردهای فعالیت های مورخان و همه کسانی که در کار بازشناسی گذشته هستند ارتباط برقرار نمایند. اگرچه بصری شدن می تواند چالش هایی نیز در مسیر پژوهش تاریخی فراهم سازد. از جمله این چالش ها «وسوسه خلق فانتزی و خیالی گذشته» و «دستکاری آسان تر در روایت گری تاریخ» می باشد. امروز هزاران فیلم درباره گذشته های دور و نزدیک تولید شده است. بسیاری از این آثار دستکاری های عمدی یا غیرعمدی آشکارا نادرستی در روایت کردن تاریخ به وجود آورده اند. به هر حال مسئله بصری شدن تنها به تلویزیونی یا «سینمایی شدن تاریخ» محدود نمی شود. همان طور که استیلی استدلال می کند امروزه اغلب مورخان حرفه ای در کتاب ها و مقالات خود از اشکال گوناگون تصویر استفاده می کنند و داده های بصری از منابع اصلی متون آنهاست. بسیاری از مورخان نیز به تولید فیلم های مستند تاریخی روی آورده اند. گذشته از اینها آموزش تاریخ در مدارس و دانشگاه ها به صورت دیجیتالی، مجازی و بصری درآمده است. از اینرو، مورخان ناگزیر باید علاوه بر مهارت های کلاسیک بتوانند از سواد بصری و دیجیتالی بالایی برای ایفای نقش های حرفه ای خود برخوردار باشند. سال ها پیش مک لوهان استدلال کرد که نوع رسانه ارتباطی هر جامعه ای شکل دهند صورت فرهنگی آن جامعه خواهد بود. در این صورت فرهنگ اجتماع مورخان نیز متأثر از رسانه های ارتباطی جدید متحول خواهد شد. اکنون ما تاریخ بصری را در کنار تاریخ مکتوب داریم. 

آنچه گفتیم صرفاً یک بررسی موردی کوتاه درباره تأثیر یکی از ابعاد فرایند رسانه ای شدن بر یکی از شاخه های علوم انسانی و اجتماعی بود. در این مثال، گستردگی تأثیر همه جانبه بصری شدن بر علم تاریخ و تاریخنگاری را می توان مشاهده کرد. من پیامدهای سیاسی و ایدئولوژیک بصری شدن بر تاریخ و تاریخنگاری را توضیح ندادم زیرا این موضوع را در حین بحث های دیگر بیان کرده ام. اکنون اجازه دهید با تمرکز بر وضعیت رسانه ای شدن علوم انسانی و اجتماعی در ایران بپردازیم.

  • تأثیرات رسانه ای شدن علوم انسانی و اجتماعی در ایران

در ادامه تلاش می کنم تا تأثیرات منفی رسانه شدن بر علوم انسانی و اجتماعی در ایران را بررسی نمایم. برای این منظور تأثیرات رسانه ای شدن در سه حوزه دانشجویان و دانشگاهیان، مدیران و سیاستمداران، و مردم را به صورت مستقل توضیح می دهم. در انتها نیز مروری کوتاه بر تأثیرات مثبت رسانه ای شدن علوم انسانی و اجتماعی در ایران خواهم داشت.

  • دانشجویان و دانشگاهیان

دانشجویان و دانشگاهیان ایرانی به طرق گوناگون در جهان رسانه ای پرتاب شده اند. نخست این که در ایران به علت کمبود فرصت های شغلی برای دانش آموختگان علوم انسانی و اجتماعی، یکی از بهترین موقعیت ها، به ویژه برای دانش آموختگان کارشناسی و ارشد، فعالیت رسانه ای و مطبوعاتی است. به ویژه دانش آموختگانی که از سرمایه فرهنگی و بضاعت فکری و نیروی خلاقه بیشتری برخوردارند، سریع تر جذب در بنگاه ها و فعالیت های رسانه ای و مطبوعاتی می شوند. این افراد طبیعتاً یکی از مهمترین سرمایه های شان، تجارب و آموخته های دانشگاهی آنهاست. از اینرو، این داشن آموختگان به سرعت به پُل ارتباط بین دانشگاه و به ویژه محل تحصیل و استادان شان با رسانه ها و مطبوعات محل کارشان می شوند. مصاحبه با استادان شان، معرفی کتاب های استان شان، و طرح ایده هایی که از اساتید شان شنیده اند، از جمله مسائلی است که این دانش آموختگان با خود به جهان رسانه ها و مطبوعات می برند. البته این نقل و انتقال همراه با دستکاری هایی است که قبلاً ذکر کردیم. اما این دانش آموختگان در عین حال روابط شان را با دانشکده محل تحصیل شان قطع نمی کنند و به دوستان و دانشجویان نیز تجربه های شغلی فعالیت رسانه ای و ارزش ها و گفتمان حاکم بر رسانه ها را منتقل می سازند. از اینرو، این افراد نقش دو سویه ای در نقل و انتقال و تعامل رسانه ها و مطبوعات با دانشگاه ایفا می نمایند.

دومین محور تعامل و تأثیرگذاری رسانه ها بر دانشجویان و دانشگاهیان، محور تأثیرپذیری عمومی دانشجویان و دانشگاهیان از رسانه ها و مطبوعات برای تعریف هویت شغلی و اجتماعی آنها از خودشان و رشته درسی و دانشگاهی شان است. در ایران که جهان آکادمیا بسیار ضعیف و ناتوان است، گفتمان رسانه ای تنها منبع اصلی شکل دهنده به هویت دانشگاهی دانشجویان و استادان می باشد.  دانشجویان و دانشگاهیان مثل بقیه مردم در فرهنگ و فضای رسانه ای شده دنیای امروز زندگی می کنند، و در نتیجه حداقل به همان اندازه عامه مردم در معرض دید و دسترس رسانه ها هستند.  رسانه ها هستند که در دنیای امروز در فرایند جامعه پذیری ما نقش مهمی ایفا می کنند و بسیار از هویت های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی شهروندان امروز برساخته های رسانه ای شده هستند. یکی از این هویت ها، «هویت حرفه ای» است. این که حرفه ها و مشاغل و موقعیت های اجتماعی مختلف چه چیزی هستند و چه وظایف و نقش هایی بر عهده دارند، پرسش هایی است که بخشی از پاسخ آنها را ما از طریق بازنمایی های رسانه ای دریافت می کنیم. رسانه ها از طرق مختلف مانند فیلم ها، گزارش های مستند، تحلیل ها و بازنمایی های دیگر سرمشق ها و نمونه های ایده آل یا مطلوب از یک پزشک، مهندس، یا محقق را ارائه می کنند؛ و به همین ترتیب مصادیق جامعه شناس، روان شناس، اقتصاد دان، عالم سیاسی، مورخ، انسان شناس و ادیب، امروزه در جامعه ایران کسی است که رسانه ها او را به مقام و القاب تعریف نمایند. از اینرو، فیلسوف فرهیخته، حکیم عالیمقام، مورخ مشهور، جامعه شناس برجسته، روان شناس سرشناس، ادیب فاضل، و اقتصاد دان ماهر، کسی است که روزنامه ها و تلوزیون ها و وب سایت و وبلاگ ها، او را به این القاب و عناوین پر افتخار خطاب کنند. در این فضای رسانه ای که هژمونی رسانه گفتمان آکادمیک را مغلوب خود ساخته است، استادان و دانشجویانی که دودچراغ می خورند و در گوشه ای دور از رسانه ها در کار تولید و تحصیل بی سروصدا هستند، هرگز القاب و عناوین بالا نصیب شان نمی شود.

مسئله هژمونی رسانه ای، صرفاً «پاداش های اجتماعی» رسانه ای و مطبوعاتی مذکور نیست. رسانه نقشی به مراتب بیش از این ایفا می کنند. رسانه ها با ترویج و تبلیغ این ایده که علم مفید اجتماعی یا انسانی چیست، جهت گیری اصلی فعالیت آموزشی و پزوهشی دانشجویان و دانشگاهیان را تحت تأثیر خود قرار می دهند. در گفتمان رسانه ای ایران علوم تنها زمانی مفید هستند که دارای ارزش ایدئولوژیک معین باشند. این موضوع اهمیت زیادی دارد و باید با دقت بیشتری آن را کاوید.

 همه دانش ها اعم از علوم طبیعی یا علوم اجتماعی نیازمند این هستند که نه تنها در دانشگاه ها جایگاهی داشته باشند، بلکه در جامعه نیز باید کسب مشروعیت یا مقبولیت کنند و رؤیت پذیر باشند و بتوانند خودشان را به خوبی برای مردم موجه سازند. این امر مستلزم اثبات دو چیز به طور همزمان است: علم بودن، و مفید بودن. امروز علوم اجتماعی هم نیازمند نشان دادن توان علمی خود است و هم باید فایده مندی اش برای جامعه را اثابت نماید. ظاهراً در افکار عمومی مردم ما علم بودن و مفید بودن علوم طبیعی، امری بدیهی تلقی می شود اگرچه هر دو این موضوع می توانند چالش انگیز باشند، اما علم بودن و مفید بودن علوم انسانی و اجتماعی هنوز روشن نشده است. امیل دورکیم در ابتدای قرن بیستم در کتاب «قواعد روش جامعه شناسی» با طرح وجود چیزی به نام «واقعیت اجتماعی»[4] گام مهمی برای تثبیت هویت علم بودن دانش های اجتماعی برداشت و رشد روش های آماری و کمی تحقیق در دهه های میانی قرن بیستم، موقعیت علم بودن این علوم را تثبیت کرد اگرچه از دهه هفتاد میلادی به بعد مناقشات معرفت شناسانه تمام آنچه این علوم رشته بودند پنبه کرد. این مناقشات معرفت شناختی در ایران با مناقشات سیاسی و ایدئولوژیک که رسانه ها و مطبوعات ناقل آن بودند، درهم آمیخته شده است و بحران علم بودگی و فایده مندی این علوم مناقشه بزرگی شده است. راهی که رسانه ها و مطبوعات در برابر علوم انسانی و اجتماعی برای تعریف فایده مندی خود گذاشته اند، راه باریک و در عین حال ساده ای است: دولتی شدن این علوم. اجازه دهید این موضوع بشکافیم.

نزاع بر سر فایده مندی این علوم از همان بدو تولد این دانش ها مطرح بود و هر روز این مناقشات گسترش بیشتری پیدا کردند بدون آنکه این مناقشات مانعی در راه توسعه این علوم باشند. هر دو بحث علم بودن و فایده مندی، زمینه شکل گیری و رشد «جامعه شناسی معرفت» در علوم اجتماعی را به وجود آورد و این مباحث خود به شاخه ای از علوم اجتماعی تبدیل شدند و گسترش یافتند. بنابراین، بحث علم بودن و فایده مندی تنها یک بحث عمومی مطرح در جامعه یا افکار عمومی نیست و در آکادمیا نیز از مباحث مهم می باشد. رابرت مِرتُن از بنیانگذران جامعه شناسی علم در 1949 بر بررسی نقش «علوم اجتماعی کاربردی» برای شناخت روش هایی که این علوم می توانند مفید و مؤثر باشند، تأکید جدی کرد.[5]

بر مبنای نوعی «فایده مندی ابزاری»[6] جامعه انتظار دارد علوم انسانی و اجتماعی نه تنها دولت ها و مردم را در حل مسائلی مانند کاهش فقر، نابرابری، بزهکاری ها، تبیعیض های مختلف نژادی، و جنسی یا قومی کمک کند بلکه راه هایی برای بهتر زیستن و دست یافتن به هدف های متعالی نیز در اختیار آنها قرار دهد. اینها همه هدف هایی بیرون از قلمرو آکادمیا و علم هستند.

بررسی ها نشان می دهند که علوم اجتماعی به ندرت می تواند مانند مهندسی و پزشکی «مستقیماً» و «بی واسطه» در زمینه سیاستگذاری یا خدمات اجتماعی فایده مندی داشته باشد. فایده این علوم عموماً غیرمستقیم و با واسطه می باشد. همچنین باربر در کتاب «علم اجتماعی مؤثر: هشت مطالعه موردی در رشته های اقتصاد، علوم سیاسی و جامعه شناسی» اغلب مطالعات موردی که در علوم اجتماعی انجام شده و در سیاستگذاری مؤثر و مفید بوده اند، ناشناخته اند. او این مطالعات را «مطالعات ساکت»[7] می نامد. یعنی برخلاف مطالعات نظری که حداقل در آکادمیا بازخوردهای گسترده دارند، این نوع مطالعات اغلب بی سر و صدا هستند.[8]

اما در ایران مسئله فایده مندی ابزاری به گونه ای کاملاً متمایز از آنچه مرتن و محققان جامعه شناسی معرفت مطرح می کنند، بیان شده است. در ایران اولاً علوم نظری و غیرکاربردی اساساً فاقد جایگاه هستند. دلایل متعددی این امر دارد که موضوع بحث ما در اینجا نیست. یکی از دلایل آن نیز نامناسب بودن این بحث ها برای رسانه ها و مطبوعات است. اما علوم انسانی و اجتماعی کاربردی نیز مطالعاتی نیست که بتوانند به هر نحوی به حل مسائل اجتماعی کمک نمایند، زیرا مسائل اجتماعی در ایران صرفاً به آن دسته موضوعات اجتماعی گفته می شود که گفتمان رسمی آن را به عنوان مسئله اجتماعی بپذیرد. در غیر این صورت نمی تواند از حمایت مادی و معنوی برای تحقیق تا طرح در دانشگاه برخوردار شود. بنابر این، منازعه فایده مندی علوم انسانی و اجتماعی، بر سر پذیرش یا عدم پذیرش رویکرد ابزاری یا کاربردی به این علوم نیست. بلکه مناقشه بر سر تعیین و طرز استفاده از این ابزار است. دولت و گفتمان رسمی اجازه نمی دهد تا محققان در تعیین مسائل اجتماعی نقش داشته باشند. در نتیجه رسانه ها و مطبوعات ضمن تلاش برای متقاعد و مجبور ساختن دانشگاهیان به تولید علم مفید، آنها را از طریق ایدئولوژی فایده گرایی، وادار به تبعیت از گفتمان رسمی می نمایند. در این گفتمان فایده گرایانه معمولاً با سرزنش کردن دانش های اجتماعی ناسازگار با گفتمان رسمی به عنوان دانش های غربی و مضر، یا به عنوان دانش های بلا موضوع حاصل اندیشه دانشگاهیان برج عاج نشین، به سرکوب هر نوع تولید نظری یا اندیشه انتقادی می پردازند.

  • سیاستمداران و مدیران

در ایران اغلب سیاستمداران اما از طریق رسانه های جمعی با علوم انسانی و اجتماعی آشنا می شوند و کمتر شناخت تخصصی از این دانش ها دارند. البته این موضوع کم و بیش جنبه جهانی دارد زیرا کارول وایس و الینور سینگر در کتاب «نحوه گزارش علوم اجتماعی در رسانه های جمعی» (1988)[9] می نویسند در آمریکا نیز سیاستگذران از طریق رسانه ها با علم اجتماعی آشنا می شوند.  این موضوع اگرچه اهمیت نقش رسانه در معرفی این علوم نشان می دهد اما در عین حال می تواند موجب سوء تفاهم هایی درباره این علوم شود زیرا همان طور که گفتیم رسانه ها منبع خوبی برای شناختن ماهیت علوم در هیچ رشته ای و به ویژه علوم اجتماعی نیستند. کارول وایس در مقدمه کتاب مذکور می نویسد رسانه وقتی گزارش تحقیق یا بحثی از علوم اجتماعی را به عرصه مطبوعات، اخبار و رسانه ها می برند، هدفی کاملاً متفاوت از هدف های دانشگاهی دارند. از اینرو آنها این متن های دانشگاهی را گزینش و غربال می کنند و متناسب با هدف های خاص رسانه ای برخی از متون را انتخاب می نمایند.، چیزی هایی دارای دلالت های سیاسی، اقتصادی یا جذابیت های عامیانه دارند به رسانه ها راه پیدا می کنند. ضمناً در هنگام گزینش متون، در آنها دستکاری هایی نیز می کنند. در این فرایند دستکاری کردن، گزارشگران رسانه ای همان طور که گفتیم متن ها را ساده سازی می نمایند و بحث های نظری، مفهومی، روش شناختی و معرفت شناختی آنها را حذف یا بسیار محدود می نمایند. به طورکلی، متن ها در فرایند انتقال از فضای دانشگاهی به فضای رسانه ای، به شیوه تازه ای رمزگذاری می شوند به طوری که گویی به زبان متفاوت و با دلالت های متفاوتی متن ها نوشته می شوند. در اینجا به جای قواعد علوم اجتماعی، قواعد روزنامه نگاری می نشیند. طبیعتاً تحریف، جابجایی، مبالغه، جانبداری، ساده سازی، و برخی تغییرات دیگر در متن های دانشگاهی، می توانند ذهنیت خاصی از این علوم برای  مخاطبان رسانه ها اعم ازعامه مردم و اهل سیاست ایجاد نماید.

اهمیت رسانه ای شدن علوم انسانی و اجتماعی در ایران بسیار بیش از آن چیزی است که ممکن است در ابتدا به ذهن برسد. با در نظر گرفتن این واقعیت که رسانه ها در ایران فاقد استقلال نهادی هستند و اغلب دارای جهت گیری صریح ایدئولوژیک و سیاسی می باشند، در نتیجه وقتی علم و به ویژه علوم انسانی و اجتماعی در این رسانه ها منعکس می شود، سرنوشت و ماهیت بسیار متفاوتی از ماهیت واقعی آنها یعنی چیزی که در دانشگاه ها آموزش داده و تولید می شود پیدا می کنند. رسانه ها و مطبوعات در ایران علوم انسانی و به ویژه علوم اجتماعی را به نحو کاملاً گزینشی دارای سویه ای بیش از حد و به نحو مبالغه آمیز و عامیانه ای سیاسی و ایدئولوژیک می کنند. این امر نه تنها ذهن عامه مردم بلکه ذهن مدیران و سیاستمداران را نسبت به این علوم تحت تأثیر شدید قرار می دهد. عامه مردم معمولاً تحت تأثیر این بازنمایی مبالغه آمیز سیاسیِ رسانه ای، علوم انسانی و اجتماعی را معمولاً به بحث های سیاسی کوچه و خیابان تقلیل می دهند و اساساً تلقی علم و رشته دانشگاهی جدی از این علوم را در ذهن خود ندارند. در نتیجه ارزش این علوم را در حد «بحث سیاسی» یا «حرّافی» و به قول عامیان «بافتن» و سر هم بندی کردن الفاظ می فهمند.

با توجه به سابقه تحصیلی اغلب مدیران ارشد کشور، می توان دید که به ندرت مدیران دارای تحصیلات دانشگاهی در یکی از رشته های علوم انسانی و اجتماعی هستند. طی دهه های گذشته اغلب نوعی پزشک سالاری و مهندس سالاری بر بدنه مدیریت سیاسی و اجرایی ایران حاکم بوده است. این امر در نتیجه بدبینی است که نسبت به ماهیت سیاسی و ایدئولوژیک علوم انسانی و اجتماعی شکل گرفته است، بدبینی که همین فرایند رسانه ای شدن این علوم در آن بدون تأثیر نبوده است. در چنین شرایطی اغلب مدیران و سیاستمدارن و فعالان سیاسی پزشک و مهندس ایرانی با شناخت رسانه ای که از این علوم کسب می کنند، درباره این علوم قضاوت و موضوع گیری نیز می نمایند. از آنجاییکه دانشگاه ها و نهادها و مراکز علمی و آموزشی در ایران فاقد استقلال نهادی می باشند و دولت نقش محوری در مدیریت و سرنوشت آنها دارد، نوع شناخت و قضاوت و ارزیابی مدیران و سیاستمداران از علوم انسانی و اجتماعی اهمیت زیادی برای این علوم دارد.  همچنین آن دسته مدیران و سیاستمداران ایرانی که تنها از طریق رسانه ها با این علوم آشنا می شوند، متناسب با شناخت سیاسی شده شان نسبت به این علوم موضع گیری می نمایند. آن دسته از سیاستمدارانی که دارای جهت گیری های اصلاح طلبانه و میانه رو هستند، علوم انسانی و اجتماعی را بیش از حد واقعی آنها در ایران کنونی مناسب هدف های سیاسی اصلاح طلبانه تشخیص می دهند زیرا رسانه های اصلاح طلب این تصویر از علوم انسانی و اجتماعی را بازنما کرده اند. در مقابل سیاستمداران اصول گرا که دارای جهت گیری های سنتی و محافظه کارانه تر هستند، علوم انسانی و اجتماعی درست مقابل اهداف سیاسی و ایدئولوزیک خود می پندارند. زیرا این گروه نیز اولاً در گفت و گوی با گفتمان رقیب خود (دیگری) با چنین برداشتی از این علوم سروکار دارند؛ ثانیاً مطبوعات و رسانه های اصول گرایان نیز چنین برداشتی از علوم انسانی و اجتماعی بازنما می سازند.

 

  • مردم و عامه

درباره برداشت عامه مردم ایران، یعنی آنها که دانشجو یا دانش آموخته نیستند و آشنایی با علوم انسانی ندارند، از علوم انسانی و اجتماعی هنوز چیزی نمی دانیم زیرا هیچ بررسی تجربی در این زمینه انجام نشده است. عامه مردم معمولاً از لابلای فیلم ها، رمان ها، برنامه های تلویزیونی، متون مطبوعاتی عمومی و حرف های پراکنده ای که از این و آن درباره این علوم می شوند، تصورات و ذهنیت شان را شکل می دهند. یعنی عامه مردم به مطالعه متون تخصصی این دانش ها نمی پردازند و ارتباط آنها با این علوم همواره با واسطه می باشد. این جمعیت توده حتی وقتی متونی از این رشته ها را برای مطالعه بر می گزینند، متون عامه پسند مانند تاریخ عامه پسند، روان شناسی عامه پسند یا جامعه شناسی عامه پسند است.  

براساس شناختی شهودی و ادراک تجربی که از عامه ایرانی داریم می دانیم آنها تصور مبهمی از قشر تحصیلکرده علوم انسانی و اجتماعی دارند. از سویی به دلیل اهمیتی که به طور سنتی دانش و دانشگاه به طور کلی در ذهنیت جمعی جامعه ایرانی دارد، تحصیلکرده فرد باسوادی است که علی القاعده همه چیز دان و عقل کل است، اگرچه این تصور سنتی در حال دگرگونی می باشد. برای قشر متوسط شهری، دانشگاه نردبان تحرک اجتماعی و کسب منزلت است. از اینرو، این قشر دانشگاه را به صورت کلی جدی می گیرد و برای آن هم حاضر به پرداخت پول و سرمایه است. اما در سال های اخیر در نتیجه گسترش آموزش عالی و دسترسی بیشتر به دانشگاه، ارزش دانشگاه به عنوان «کالای کمیاب» در حال کاهش یافتن است. به علاوه بیکاری گسترده دانش آموختگان به ویژه دانش آموختگان علوم انسانی و اجتماعی، باعث کاهش ارزش اجتماعی این رشته ها در بین عامه شده است زیرا دانشگاه دیگر نمی تواند پله های ارتقاء برای همگان را تهیه سازد. همچنین حضور دانشجویان در خانواده ها باعث آشنایی کلی و در عین حال مبهم آنها با این علوم شده است.

رسانه ها و مطبوعات، در این فضا نقشی که بر عهده دارند بسیار پیچیده است و نمی توان به سادگی به ارزیابی تأثیر آنها بر ذهنیت جمعی مردم ایران در زمینه علوم انسانی و اجتماعی پرداخت. اما چند نکته را می توان مسلم دانست. نخست این که رسانه ها تیپ ایده آل و نوعی که از دانش آموختگان این رشته ها بازنما می کنند، «تیپ روشنفکر» است. روشنفکر در گفتمان رسمی حکومت دارای دلالت معنایی منفی است. یعنی روشنفکر کسی است که به ارزش های عمومی و سنت ایرانی توجه جدی ندارد، تافته ای جدا بافته از مردم است و متأثر از غرب استعمارگر، مسیحی، بیگانه و دشمن ملت می باشد. جعفرخان از فرنگ برگشته را می توان یک کلیشه عمومی از این قشر در نظر گرفت. رسانه ها همچنین دانش آموختگان این رشته ها را اغلب افراد ذهنی، بدون مهارت، ناتوان و درمانده از موفقیت در رشته های پول ساز و پُرمنزلت مانند پزشکی و مهندسی معرفی می نمایند. همچنین رسانه ها بیش از اینکه درباره چیستی و چگونه رشته های علوم انسانی و اجتماعی برای عامه سخن بگویند از ضرر و زیان یا انتظاراتی که از این رشته ها وجود دارد، بحث می کنند. اگرچه بازنمایی شته های علوم انسانی و اجتماعی در رسانه ها یکسان نیست. برای مثال، روان شناسی و روان شناسان حضور بیشتری دربرنامه های تلویزیونی و رادیویی دارند تا محققان مطالعات فرهنگی، انسان شناسی یا فلسفه. گفت و گوهای رسانه ای با اقتصاددانان بسیار بیشتر از جامعه شناسان یا باستان شناسان است. بنابراین، عامه مردم روان شناس یا مشاور و مددکار را بهتر از جامعه شناس و فیلسوف می شناسند.

 

  • نتیجه

همان طور که در مقدمه اشاره کردم منظور از بررسی انتقادی که از رسانه ای شدن علم و علوم انسانی و اجتماعی کردیم، این نیست که تأثیر رسانه ای شدن بر این علوم را یک سره مخرب و بد ارزیابی نماییم. واقعیت این است که رسانه ها در ایران از ابعاد گوناگون تأثیرات سازنده بر علم و علوم انسانی و اجتماعی دارند. تمامی نکاتی که در بخش نخست مقاله درباره وجوه مثبت رسانه ای شدن علوم انسانی و اجتماعی به طور کلی مطرح کردیم برای ایران نیز آن نکات صادق است. اما علاوه بر آنها نکاتی دیگری نیز وجود دارد که باید در نظر گرفت. نخستین تأثیر مثبت این است که رسانه ها در ایران تنها واسط عمومی بین مردم و علوم انسانی و اجتماعی هستند. در شرایطی که ایران دارای آکادمیای قدرت مندی نیست که بتواند محفل ها و فضاهای بحث و گفت و گوی آزاد ایجاد نماید، رسانه ها نقش مهمی در انتقال این علوم به مردم و جامعه بر عهده دارند. امروزه نه تنها عامه مردم، بلکه همان طور که توضیح دادیم دانشگاهیان نیز از طریق رسانه ها و مطبوعات در جریان  بحث های روز رشته های خود قرار می گیرند.

ثانیاً، رسانه ها و مطبوعات قدرت اجتماعی و سیاسی علوم انسانی و اجتماعی در ایران را افزایش داده اند. اگر رسانه ها و مطبوعات نبودند، بدون تردید ما امروز ضرورتی برای بحث درباره این علوم را احساس نمی کردیم. بخشی از چالش های سیاسی که این علوم با آنها مواجه شده اند به دلیل قدرت اجتماعی است که این علوم به دست آورده اند. این قدرت اجتماعی عمدتاً ناشی از گسترش کمی دانشجویان و دانش آموختگان این رشته ها و همچنین رسانه ای شدن آنهاست. ثالثاً، رسانه ها و مطبوعات همان طور که قبلاً اشاره کردیم یکی از مهمترین محیط های شغلی برای بسیاری از دانش آموختگان علوم انسانی و اجتماعی هستند. رابعاً، رسانه ها و مطبوعات با توجه به حضور فعالان سیاسی و اجتماعی گسترده در آنها، بیش از دانشگاه ها فرصت مطرح ساختن اندیشه های انتقادی را ایجاد کرده اند. دولت در دانشگاه ها، به عنوان سازمان رسمی دولتی، دارای قدرت نظارت و کنترل بیشتر می باشد. در نتیجه در دانشگاه ها بسیار کمتر از رسانه ها و مطبوعات امروزه مجال بحث های انتقادی و دانشگاهی وجود دارد. البته می توان به دیده انتقادی به این موضوع نگریست زیرا در واقعیت باید دانشگاه محل تضارب آراء باشد. اما بهرحال، وضعیت دانشگاه ایرانی فعلاً چنین است. رسانه ها امروز نه رقیب آکامیا بلکه جایگزین آن شده اند. این امر گرچه باعث تقلیل علوم انسانی و اجتماعی به سیاست و ایدئولوژی می شود، و زمینه رشد پدیده «روشنفکران فوری»، به تعبیر پی یر بوردیو، را فراهم ساخته است، اما در شرایطی که امکان وجود آکادمیای مستقل و دارای آزادی بیان دانشگاهی، میسر نباشد لاجرم باید زیستن رسانه ای این علوم را فرصت بدانیم.

بنابراین با توجه به نکات مثبتی که ذکر کردیم، هدف از طرح مسئله رسانه ای شدن علوم انسانی و اجتماعی در این مقاله تلاش برای محدود کردن رسانه ها و مطبوعات یا نفی طرح علوم انسانی و اجتماعی در آنها نیست، بلکه هدف ما ایجاد خودآگاهی انتقادی نسبت به واقعیت رسانه ای شدن علوم انسانی و اجتماعی در ایران و چگونگی آن است. اگر بخواهیم به وضعیت مطلوبی برسیم که در آن رسانه ای شدن این علوم پیامدهای سازنده تری داشته باشد، این امر تنها زمانی میسر است که اولاً آکادمیای علوم انسانی و اجتماعی ایران توسعه علمی یابد؛ ثانیاً دانشگاه ها استقلال نهادی بیابند؛ ثالثاً آزادی بیان دانشگاهی تأمین شود؛ رابعاً رسانه ها نیز از استقلال نهادی و آزادی بیان بیشتری برخوردار شوند.

در نهایت باید در نظر داشت که آنچه گفتیم برمبنای تأملات نظری و درک شهودی و تجربه زیسته نگارنده از جامعه ایران و وضعیت علوم انسانی و اجتماعی آن است. قضاوت قطعی و درست درباره رسانه ای شدن علوم انسانی و اجتماعی نیازمند تحقیقات تجربی و نظام مند می باشد. در زمینه مطالعات رسانه و ارتباطات تاکنون تحقیقات تجربی متعدد و گسترده ای در ایران انجام شده است اما تا آنجا که می دانم روابط بین حوزه علم و به ویژه علوم انسانی و اجتماعی و رسانه ها موضوع مطالعه تجربی و نظام مند مستقل قرار نگرفته است. انجام تحقیقات در این زمینه هم برای «مطالعات رسانه» و هم برای علوم انسانی و اجتماعی ایران بسیار حائز اهمیت می باشد زیرا این علوم به شدت تحت تأثیر هژمونی گفتمان رسانه شدن قرار دارند و رسانه ای شدن ماهیت و سرنوشت این علوم را در دهه های اخیر متأثر نموده و در آینده نیز ما همچنان تحت سیطره هژمونی گفتمان رسانه ای خواهیم بود. اگر این هژمونی گفتمان رسانه ای در علوم انسانی و اجتماعی شناخته نشود ما قادر به ارزیابی انتقادی درست از وضع این علوم در ایران نخواهیم بود.بسیاری از سیاست ها و خط مشی ها و بسیاری از چالش های سیاسی و ایدئولوژیک علوم انسانی و اجتماعی در ایران ناشی از هژمونی گفتمان رسانه می باشد.

 


[1] mediazation

[2] David J. Staley (2004) Computers, Visualization, and History: How   New Technologies Will Transform Our Understanding of the Past.  M. E. Sharpe. New York.

[3] visualization

[4] Social fact

[5] Robert Merton. 1949. The role of applied social science in the formation of policy. Philosophy of science,  16:  161- 81.

[6] Instrumental effectiveness

[7] Quite cases

[8] Bernard Barber. 1987.Effective social science: eight cases in economics, political science, and sociology. Russell Sage Foundation.

[9] Carol H. Weiss, Eleanor Singer. 1988. Reporting of social science in the national media. Russell Sage Foundation.

 

 

پاسخ

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,216,581
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:353
    • هفته جاری:3303