The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

مدرنیته تابع الگوی واحدی نیست

بعد از انتشار کتاب "مدرن یا امروزی شدن ایران" چند نقد و مصاحبه درباره آن در مطبوعات منتشر شد. من بتدریج این مطالب را در اینجا می گذارم. البته این کتاب هنوز به درستی خوانده نشده است و آن طور که تصور می کردم نتوانست توجه مخاطبان را به خود معطوف کند .  هر چتذ فروش و استقبال از آن هم خوب بود.  تنها چیزی که بعد از انتشار آن من را خوشحال کرد این بود که برخی همکاران این کتاب را در برخی دروس مانند تغییرات اجتماعی یا دروس انسان شناسی به عنوان منبع درسی معرفی و استفاده کرده اند.   کاش اگر شما هم درباره آن نظر و دیدگاهی داشتید با من در میلن می گذاشتید. این مصاحبه را آقای مجید یوسفی انجام دادند و در 21 آبان 1387 در روزنامه دنیای اقتصاد منتشر شد. 

 

    واژه مدرنیته و مدرن شدن از جمله واژگان چند معنایی در گفتمان های دانشگاهی و عمومی است که نمی توان تعریف واحد و متفق القولی درباره آن یافت. این واژه، از جمله واژگانی است که فیلسوفان و متخصصان علوم اجتماعی، ادبا و اقتصاددانان دائم آن را به کار می برند و درباره آن سخن می گویند و به تمام زبان ها نیز راه یافته است. یکی از علل تعریف ناپذیری آن نیز همین گستردگی کاربرد آن است.


    در واقع تنها راه دانستن و آشکار کردن معنای این واژه کنکاش در بستری است که در آن به کار می رود. متون ادبی، فلسفی، جامعه شناختی، متون رسانه ای هر کدام هر چند با ابهام، ولی به هر حال منظور و معنایی را از استعمال این واژه مراد و افاده می کنند. هر یک از مقولات مذکور دارای گفتمان خاص خود هستند. از این رو، مدرن در بستر گفتمان خاص معنا می شود یا معنا می پذیرد. کتاب مدرن یا امروزی شدن فرهنگ ایران به قلم دکتر نعمت الله فاضلی استاد جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبایی مجموعه ای از مطالعات موردی نگارانه است که بررسی و بازنمایی انسان شناسانه فرآیندهای مدرن یا امروزی شدن در ایران معاصر را مد نظر قرار داده است. 


    آقای دکتر یکی از معضلات مدرنیته این است که هویت ها را از بین می برد. به نظر شما این واقعیت هراسناکی است؟ 


    نه، چون پاره ای می خواهند جماعتی را در مقابل یک عده دیگر بسیج کنند همواره یک هراس اخلاقی ایجاد می کنند. رادیو، تلویزیون و مطبوعات این دغدغه ها را ایجاد می کند. اما لزوما به این معنا نیست که اینها از واقعیت حرف می زنند. چرا که این تلقی وجود دارد که ممکن است که از آن وجه سیاسی هویت بحث کنند نه از واقعیت جامعه شناختی تغییر و تعقل. در مذهب قرائت ها و مولفین همواره تغییر یافته اما تشیع، همان تشیع است که از مسیحیت، زرتشتی و کلیمی متفاوت است. یا تجربه مشترک تاریخی ما هم همین طور است. بالاخره مردمی که در این سرزمین چندین هزار سال زندگی کردند و به یک احساس و عواطف و ساختارهای احساسی مشترک رسیدند این ویژگی ها را دارند و وقتی که درست با یک شیوه زندگی دیگر مواجه می شوند دقیقا خودآگاه می شوند که ما متوجه می شویم که با بقیه فرق دارند. 


    منشاء این نگرانی چیست؟ آیا آنها گمان می کنند که روزی این تمایزات از بین برود و همه مثل هم شوند؟
    واقعیت این است که تنوعات فرهنگی حاصل هزاران سال تجربه و تلاش و زندگی بشر است. اینها یک شبه ایجاد نشده اند. این تنوعات امور مصنوعی و ظاهری نیستند. این تنوعات گنجینه های متراکم و انباشته شده از دانش ها و مهارت ها و به اصطلاح از بصیرت ها و بینش های بشر است. به همین دلیل از بین رفتن اینها به معنای این است که بخشی از سرمایه های تاریخ زندگی بشر از بین برود. زبان فارسی گنجینه ای از تجارب بشری است. جهان شناسی ها، دانش های عمومی در حوزه کشاورزی، دامپروری و امور بازرگانی و تجاری همه اینها مجموعه ای از تجارب هستند و مسلم است که به سادگی نمی توان از این طیف دفاع کرد که سرمایه های تاریخی بشر از بین برود تا اینکه ما بتوانیم همه همگن شویم. این شدنی نیست.   

 پرسش من این است که آیا از بین بردن سرمایه های تاریخی بشر مطلوب است یا نامطلوب؟


    مسلما نامطلوب است. چون این سرمایه ها، سرمایه هایی هستند که ما به کمک اینها دانش را باز تولید می کنیم. جامعه بشری را به پیش می بریم و خیلی کارهای دیگر را انجام می دهیم.
    
دولت اتحاد جماهیر شوروی هفتاد سال یک ایدئولوژی را در دنیا ترویج داد که شاید میدان عمل بیست یا سی کشور دنیا بود. به نظر شما آن تمایز حاصلی برای جامعه بشری داشت؟ از سوی دیگر آنچه که هم اینک در اتحادیه اروپا به عنوان یک نمونه همگن سازی یک قاره انجام می شود تا چه اندازه می تواند مصداق عملی بحث ما باشد؟
    
اتحادیه اروپا دنبال این نیست که آلمانی ها را مثل انگلیسی ها یا انگلیسی ها را مثل فرانسوی ها کند. سیاست فرهنگی اروپا در پی این نیست که ملت را به لحاظ فرهنگی و اقتصادی یکپارچه کند؛ بلکه اتفاقا می خواهد فرانسوی ها، فرانسوی و آلمانی ها، آلمانی باشند. به شدت فرانسوی ها از هویت زبانی خودشان دفاع می کنند و آلمانی ها هم از تفکرات خودشان دفاع می کنند و انگلیسی ها همین گونه اند. اما نگرش آنها این است که در معاملات، مبادلات و مناسبت ها یکسری قوانین قراردادی اعتباری را پایه گذاری کنند تا اینکه بتوانند تعامل بهتری داشته باشند. این یکدستی آنقدر که در اقتصاد و مسائل تجارت خارجی دیده می شود در یکدست کردن فرهنگ دیده نمی شود.


    به نظرم این به هیچ وجه به معنای همگن سازی فرهنگی نیست. این که ملت ها بتوانند در مراودات، معاملات و داد و ستدهای اقتصادی شان براساس قوانین اعتباری مشترک و مورد وفاق سازگاری داشته باشند به معنای همگن سازی فرهنگی نیست. هیچ وقت اتحادیه اروپا به دنبال این نبوده که همه مثل هم شوند. و اگر هم یک حداقلی از مشترکات بوده از لحاظ تاریخی وجود داشته است. به همین دلیل می گفتند اروپا چون به لحاظ منطقه ای، آب و هوایی دارای اقلیم مشترک بودند به لحاظ تاریخی تجربه مشترکی داشتند به همین دلیل یکسری شباهت هایی در حوزه های متفاوتی با هم دارند. علت اینکه در فرهنگ دو، سه سده اخیر، تمدن غرب در اروپای غربی شکل گرفته در نتیجه تجربه مشترکی وجود داشته است. در حدی که به طور تدریجی اشتراکاتی است که مورد قبول است نه بیش از آن. اروپا هیچ سیاستی برای همگن سازی فرهنگی خودش ندارد. نه تنها این گونه نیست؛ بلکه عکس آن هم اتفاق افتاده است. یعنی تمام ملت های اروپا به شدت بر روی سنت ها، باورها، ارزش ها و زبان خودشان استوار هستند. 


    ایرانی ها هر یک دوره 25 ساله نسبت به مسائل داخلی خودشان و مسائل اجتماعی خودشان عصیان می کنند. یکی از نقاط عطف این عصیان ها، بهمن 1357 بود و بعدش هم خرداد 76. اما در سال 1357 در برابر مدرنیته ایستادند. سرعت تحولات اقتصادی ـ اجتماعی خیلی برای جامعه ایرانی قابل هضم نبود. تصور می کنید حالاپس از یک دوره 30 ساله در این سناریوی که ما حرکت می کنیم بیشتر به سمت سنت می رویم یا به سمت مدرنیته؟ 


    احتمالانه به سمت سنت می رویم نه به سمت مدرنیته. بلکه مسیر تجربه اجتماعی ما به سوی خلق مدرنیته خاص خودش است مثل بقیه ملت های دنیا. چون این پرسش شما یک پیش فرض دارد و آن این است که گویا الگوی واحدی از مدرنیته وجود دارد که یا به سویش می رویم یا نمی رویم یعنی یک الگوی واحدی از سنت وجود دارد. حال آن که ما سنت ها و مدرنیته های متعدد داریم. معنی آن این است که آلمانی ها، انگلیسی ها، فرانسوی ها، آمریکایی، عرب ها و ایرانی ها هر کدام مدل الگوی خودشان را دارند. هرکدام در واقع مدرنیته خاص خودشان است. البته از یک جهاتی با مدرنیته دنیای غرب مشترک است و جهاتی دیگر متفاوت است. بنابراین از آن جهاتی که مشترک است در واقع به تجربه مشترک ما با دنیای غرب بر می گردد. مثلاما از همان رسانه های ارتباطی یا فناوری استفاده می کنیم که آنها استفاده می کنند.

 ما از همان کالاهای مصرفی استفاده می کنیم که آنها استفاده می کنند. ما کم و بیش در یکسری از حوزه های شیوه زندگی مان همان تجربه را، تجربه می کنیم که آنها هم تجربه می کنند. طبیعتا مقداری از مشترکات ما در حال افزایش است که به طور تاریخی و تدریجی هم درحال اتفاق افتادن است و درعین حال این مشترکات ما نسبی است یعنی آنچه که در حال وقوع است در ظاهر مشترکیم ولی بطور نسبی فرق هایی با هم داریم. مثلاغذا و شیوه غذایی که یکی از ارکان فرهنگ است. ما اسپاگتی، ماکارونی، کوکا کولاو نوشابه می خوریم اما این غذاها را در مجموعه ای از آئین ها مصرف می کنیم. مثلاولیمه را در سفرحج، جشن نوروز، مجلس ختم، توی جشن عروسی ایرانی، مصرف می کنیم. یا در مورد نوشابه، باید دید که نوشابه را در چه مکانی استفاده می کنیم آیا در مجلس ختم ایرانی یا در رستوران مک دونالد دبی. بنابراین معنایی که یک ایرانی از نوشابه استنباط می کند غیر از آن معنایی است که یک شهروند خارجی استنباط می کند. چون این جزیی از پس زمینه ها و آئین های ایرانی قرار می گیرد و ادغام می شود.

 البته اگر بیائیم یک میهمانی ایرانی را تجزیه و تحلیل کنیم می بینیم که این میهمانی ایرانی یک چیز خاص، منحصربه فرد، امروزی، ایرانی به معنای خاص و همین شرایط امروز ایران است که ویژگی هایی را از تاریخ خودش گرفته، یکسری را از دنیای غرب گرفته و ترکیب شده و آنچه که از این ترکیب حاصل شده نه آن ویژگی هایی است که در گذشته بوده و نه آن ویژگی هایی که در غرب بوده است. صرفا فقط شباهت هایی با گذشته دارد و شباهت هایی با دنیای غرب دارد. ولی آنچه که اتفاق می افتد یک ترکیب تازه معنایی است. این را در همه حوزه ها می توان دید. در زبان، لباس، نگرش های ما به هستی، همه جا ما یک ترکیب تازه ایجاد کردیم و پیوند زدیم و این پیوند به طور طبیعی و تدریجی در این پروسه اتفاق افتاده است.

بنابراین ما تازه وارد نشدیم. در این 100 و 150 ساله یکسری سنت های مدرن شکل گرفته و یکسری از سنت های ما هم مدرن شدند. مثلاما کت و شلوار می پوشیم انگلیسی ها هم کت و شلوار می پوشند ولی کت و شلوار ایرانی با کت و شلوار یک جنتلمن انگلیسی متفاوت است. حتی اگر همان پارچه و همان دوخت باشد. چون این کت و شلوار در بافت ایرانی یک معنا برای شخصیت ایرانی ایجاد می کند و برای آنها یک معنای دیگر. و غذاها، معماری و شهرسازی هم همین گونه به همین دلیل ما باید به آن بعد ترکیب تازه پی ببریم و در یابیم که آن ترکیب تازه چیست؟

معمولاروشنفکرهای ما چون قادر نیستند این ترکیب تازه را معنا کنند می گویند این فرآیند جدید آن مدرنیته غربی که نیست پس التقاط بی معنی است، سنت هم که نیست بنابراین یک چیز بی محتوا است. هنوز آن دانش نظری و مهارت های لازم را برای اینکه بتوانیم یک ترکیب تازه فیلسوفرایز کنیم را نداریم تا اینکه بتوانیم بگوییم که این چیست؟ در نتیجه به یک فرمول ساده ای پناه می بریم بدین شرح، که ما یک سنجشی به نام مدرنیته غربی داریم که اگر از آن فاصله داشت می گوییم اشکال دارد یا یک سنجشی داریم به نام سنت که اگرفاصله داشته باشیم، می گوییم اشکال دارد. اینجا می توان قضاوت اخلاقی یا قضاوت سیاسی یا آسیب شناسی کرد که آیا اشکال دارد یا ندارد؟

ولی این به معنای تبیین آنچه که هست، نیست. یعنی تبیین ترکیب تازه باید فارغ از این قضاوت های ایدئولوژیک با آن سنجش های از پیش تعیین شده باشد. در اینجا ما نیاز به یک دانش انسان شناسانه ای داریم که به اعتقادم این می تواند به ما کمک کند به همین دلیل من به سراغ اتنوگرافی آمدم که بتوانم این ترکیب های تازه شکل گرفته در زندگی و شخصیت و فرهنگ ایرانی را نشان دهم. این ترکیب تازه را در همه جا می توان دید در مسجد، عزاداری، سفره، لباس، غذا، آئین های نوروزی، معماری، شهرسازی، مناسبات فردی، که نه سنت است نه مدرنیته است. یک ترکیب تازه ای که انسان ایرانی مثل هر انسان دیگری به طور ناخودآگاه و گاه خودآگاه در فرآیند زندگی و تجربه خودش ایجاد کرده است. مثلا، وقتی وارد منزل می شوید مبلمان، فرش، اشیاء، فضای معماری می بینید که اینها ترکیب هایی از بقای تاریخی ما و چیزهایی که از تکنولوژی و علم جدید بدست آمده وحالااین پرسش برای انسان پیش می آید که اینها چیست و هویت انسان دستخوش چه تغییراتی شده است که آیا اینها سنت است یا مدرنیته؟ با یک کلمه پاسخ می دهد که اینها التقاط است

 

 

پاسخ

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,204,529
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:362
    • هفته جاری:3380