The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

علوم اجتماعی راهی برای زیستن

دانشجویان تازه وارد دانشکده مان در اسفند ماه سال 1386 مراسم معارف برگزار کرده بودند. از نگارنده دعوت شد برای آنها صحبت کنم. پرسیدم درباره چه؟ گفتند، چرا باید علوم اجتماعی بیاموزیم؟ برای کسانی که ناگهان به درون دانشگاه و علوم اجتماعی پرتاب می شوند، قطعا یکی از پرسش های حیاتی، همین است. خانم حسین نژاد متن سخنرانی را برایم ارسال کردند. متن را ویرایش و بازنویسی کردم. با سپاس از ایشان.

علوم اجتماعی باعث افزایش بینش و بصیرت فردی، توسعه تخیل اجتماعی، رشد خلاقیت تحلیلی، افزایش سرمایه فرهنگی و توسعه تفکر انتقادی افراد می شود. در حال حاضر دانش آموختگان این رشته ها اگر نتوانند این امتیازات فردی از رشته تحصیلی شان را به  دست آورند، با توجه به محدودیت هایی که برای ایفای سایر نقش های این رشته وجود دارد، عملا زندگی تحصیلی شان بر باد فنا رفته و هیچ از دانشگاه، جز هدر دادن عمر جوانی نصیب شان نشده است.

و البته اگر چنان در زمینه این علوم توانمند شوند که بتوانند این علوم را در زمینه ابعاد خرد و فردی زندگی شان بکار گیرند، احتمال موفقیت آنها در بهره گیری از این علوم در سطح کلان اجتماعی هم بیشتر است.

 

در این متن تلاش می کنم این دیدگاه را تشریح نمایم.

 

دانش آموختگان علوم اجتماعی بر اساس آنچه تاریخ این رشته در جوامع مختلف نشان می دهد،  تاکنون نقش های زیر را ایفا کرده اند:

 

·  منشی: کارمند سازمان اداری یا تجاری دولتی یا خصوصی؛ 

 

 

 

 

 

 

·  معلم: دانشگاه یا مدرسه یا موسسات دیگر؛

 

 

 

·  محقق: و مهندس اجتماعی:اجرای تحقیق برای شناخت مسائل اجتماعی را یافتن راه حل های آنها؛

 

·  مشاور: مددکاری اجتماعی، مشاوره به سازمان ها؛

 

·   متفکر: نظریه پرداز و دانشنمند؛

 

·   مصلح: روشنفکر عرصه عمومی، روزنامه نگار و منتقد؛ 

 

بنابراین، در نگاه اول می توان گفت فراگیری علوم اجتماعی برای ایفا یکی یا ترکیبی از نقش های مذکور است. 

اما ایفای نقش های مذکور امروزه با چالش هایی در جامعه ما روبرو است. سازمان ها و ادارات دولتی از کارمند و منشی اشباء شده اند و تنها قادر به جذب درصد کمی از دانش آموختگان این رشته ها هستند؛ سازمان های خصوصی نیز چندان نیازمند کارشناسان علوم اجتماعی نیستند. مشاغل آموزشی در دانشگاه ها و در مدارس نیز مانند سایر سازمان ها تا حدودی اشباء شده است.

در زمینه تحقیقات و اندیشه ورزی نیز کارنامه موفقی دانشگاه های کشور از نظر توانمندسازی و تربیت نیروهای محقق و متفکر توانا نداشته اند.

 

هر چند در این زمینه یک محدودیت ذاتی وجود دارد، اینکه در حال حاضر دهها هزار نفر سالیانه وارد رشته های علوم اجتماعی می شوند. نمی توان فرض نمود که سالیانه دهها هزار نظریه پرداز اجتماعی داشت. نه ممکن است و نه چنین نیازی وجود دارد. 

 

 

 

 

 

 

 

 

ظاهرا تنها عرصه ای که خالی است، مبارزه با دولت است! این نیز با تناقض های بسیاری همراه است.

 

 

 

 

 

 

از سویی دانشگاه های دولتی نمی توانند محل تربیت مخالفان جدی دولت باشند. از طرف دیگر، حتی اگر چنین امری ممکن می بود، خیل ده ها هزار نفری دانش آموختگان نمی توانند از راه مبارزه زندگی کنند و نان درآورند. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بنابراین، ما با یک وضعیت تراژیکی در زمینه آموزش علوم اجتماعی و انسانی در ایران رو برو هستیم. از  سویی، هزاران نفر در این رشته ها تحصیل می کنند و باید بدانند چرا به این سرنوشت مبتلا شده اند و اکنون چگونه می توانند این سرنوشت را به نحو سازنده ای رقم بزنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از سوی دیگر، همان طور که گفتیم علوم اجتماعی  دستخوش بحران ها، چالش ها و مشکلات عدیده آموزشی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اند. دانش آموختگان این رشته ها کمتر فرصت شغلی دارند، حتی نخبگان عرصه عمومی آن با چالش های سیاسی مواجه اند، و از حیث سیاسی حتی مشروعیت این علوم با پرسش مواجه است و گاه سخن از مرگ آن می رود.

 

 

 

در این وضعیت تراژیک، دانشجویان این رشته ها هم دچار بی حسی و بی تفاوتی شده اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گویی این فاجعه تراژیک چنان وحشتناک است که دانشجویان ناخودآگاه حس می کند فعلا بی خیال بمانند! این بی خیالی بگمانم سازوکار روانکاوانه برای گریز از تلخی موقعیتی است که این جمعیت انبوه جوانان با آن روبرو شده اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اکنون می بینم و به تجربه در می یابم که اندکی از دانشجویان دغدغده جدی برای دانستن دلایل و علل و هدف های خود برای تحصیل در رشته های علوم اجتماعی، دارند.

 

 

 

 

 

 

 

 

اما بهرحال، واقعیت زندگی دانشجویان علوم اجتماعی اینست که قرار است دانش اموخته ی علوم اجتماعی شوند.  اگر دانشجویان به این پرسش فکر نکنند که دانش آموخته علوم اجتماعی نقش و هویتش حرفه اش چیست، و پاسخی برای ان بدست نیاورند، زندگی دانشگاهی موفقی نخواهند داشت. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ این پرسش، انگیزه ی درونی برای یادگیری و نیروبخش آنها برای به دست اوردن مهارت ها و قابلیت هاست.  و بدون پاسخ به این پرسش که چرا علوم اجتماعی می اموزیم، قادر نخواهیم بود فرایند اموزش را به درستی طی کنیم و در تولید علم  و حوزه ی پژوهش، گام برداریم.

 

 

 

 

 لازمه اموزش و پژوهش، داشتن خوداگاهی حرفه ای، انگیزه های فردی قوی و بینش مناسب علمی و رشته ای است که بتواند فرد را به یک اراده ی محکم  برای  دود چراغ خوردن، ریاضت کشی علمی و متمرکز کردن انرژی ها برای کسب شایستگی ها و قابلیت ها ی شناختی، ارتباطی و عاطفی حرفه ای مجهز کند. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمی توانم برای خروج از بحران دانش آموختگان علوم اجتماعی، اکنون راه حل معجزه آسایی ارائه کنم. اما کاری که می توان فعلا انجام داد این است که به نقش ها، کاربردها و ارزش های علوم اجتماعی در سطح فردی و زندگی خصوصی مان بی اندیشیم. فرض اینکه، ایفای هیچیک از نقش های ششگانه ای که گفتیم، در حال حاضر ممکن یا بسهولت نباشد، اما آیا هنوز چیزی در علوم اجتماعی هست که بتوان به آن دل بست و از آن بهره جست؟ 

 

 

 

 

 

 

 

 

بلی، وجود دارد. علوم اجتماعی شیوه ای بودن، اندیشیدن، خلق کردن، معنادار ساختن زندگی، تحقق بخشیدن خود و در عین حال، شیوه ای سرگرمی، لذت بردن و تفنن است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

علوم اجتماعی، با ارزش های فرامادی، هویت انسانی، صلح، آزادی، فردیت، میل ما به کمال و کمالجویی و حس کنجکاوی و حقیقت جویی درونی ما مرتبط است. من مایلم در اینجا این بعد علوم اجتماعی را مختصرا توضیح  دهم.

 

 

 

نقش فردی و شخصی علوم اجتماعی معمولا کمتر مورد توجه قرار می گیرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ما در زمینه هنرها و ادبیات و گاه در زمینه فلسفه به این نکته وقوف داریم که این دانش ها به بینش و بصیرت فردی می دهند و به دلیل سروکار داشتن با حوزه خلاقه، لذت بخش و شور و انگیزند.

 

 

 

 

 

 

اما در زمینه علوم اجتماعی کمتر این تصور را داریم. در نتیجه ارزش های این علوم در زمینه خلاقیت،  لذت و تولید بصیرت در زندگی شخصی معمولا نادیده انگاشته می شود. اکنون که عرصه ها و نقش های دیگر با چالش ها و محدودیت هایی مواجه شده است، دانشجویان و دانش آموختگان این رشته ها باید نسبت به ارزش ها و کاربردهای این علوم در سطح فردی و زندگ خصوصی شان آگاهی بیشتر پیدا کنند. 

 

 

 

 

 

 

 

آگاهی به ارزش های فردی علوم اجتماعی، انگیزه های دانشجویان را برای تحصیل تقویت می کند و زمینه را برای توانمندسازی آنها مهیا می سازد. باید این نکته را نیز در نظر داشت که در تاریخ علوم اجتماعی، نقش های ابزاری این علوم همواره محدود بوده است به  «علوم اجتماعی کاربردی». 

 

 

 

 

 

 

 

ضمن اینکه علوم اجتماعی کاربردی اهمیت و ضرورت دارند، اما بیشترین رسالت و هدف این علوم رشد توان و اندیشه انتقادی، خودآگاهی اجتماعی، رهایی بخشی و توسعه راه های بسط خلاقیت فرد، توسعه تخیل اجتماعی فرد بوده است. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دانشجویان برای اینکه بتوانند از بصیرت ها و بینش های فردی این علوم استفاده نمایند، باید از همان ابتدای ورود به دانشگاه به شخصی سازی رشته تحصیلی شان بی اندیشند. شخصی سازی  به شخصیت و تجربه زیسته هر فرد باز می گردد و بر خواسته از جوهر عاملیت و فردیت است.

 

 

برداشت شخصی از رشته تحصلی و پیوند بین شخص و رشته دانشگاهی، به فرد کمک می کند علم و رشته درسی و دانشگاهی اش را برای خود «شخصی کند». شخصی کردن، یعنی رشته تحصیلی و حرفه ای را بخشی از دغدغه ها و خواسته های عاطفی، خصوصی، درونی، فردی شدن، و در حوزه تعلقات خاص خود قرار دادن است. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با این ملاحظه، دانشجویان علوم اجتماعی باید به این فکر کنید که علوم اجتماعی به عنوان «هویت جدیدی» که در حال شکل دادن به ان هستند، برای شخص آنها چه ارزشی دارد، با کدام بخش از تجربه ، آرمان و انتظار آنها از زندگی  شان جور در می اید و به کدام «نیاز شخصی» و خاص آنها پاسخ می دهد.

 

 

 

شخصی کردن رشته تحصیلی و حرفه ای، فرایند دشواری است، ولی ارزش آن را دارد که دانشجویان و دانش آموختگان مدتی به آن بی اندیشند و راه های آن پیدا کنند زیرا این امر کارکردهای مهمی در زندگی حرفه ای و تحصیلی دارد. ناکامی در پیوند زدن بین زندگی شخصی و عواطف و احساسات درونی با رشته تحصیلی و حرفه، باعث خستگی وفرا ر از درس و بحران بزرگ در زندگی خواهد شد.

 

 

 

برای شخصی کردن حرفه و تحصیل، نیاز به تبادل تجربه ها و گفتگو و تحقیق و جستجو در زندگی و احوال بزرگان و افراد موفق در رشته خود داریم. 

 

 

 

 

 

 

باید ببینیم قهرمانان رشته های علمی و دانشگاهی چگونه زندگی شخصی و رشته تحصیلی و علمی خود را بهم گره زده اند. ما در مراحل اولیه ورود به دانشگاه و شروع تحصیل نیاز داریم  قبل از آشنایی با نظریه ها، روش ها، مباحث و موضوعات تخصصی رشته، ابتدا با چیستی، چرایی و چگونه رشته تحصیل مان آشنا شویم.

 

 

 

 

باید قهرمانان، اسطورها، نمادها، داستان ها، و بطور کلی فرهنگ رشته ای مان بشناسیم.  

 

 

 

 

 

 

 

 

یکی از مشکلات دانش جویان این است که در واقع داستان های رشته ی خود شان را نمی دانند و آنها را کم اهمیت می شمارند. هر رشته تحصیلی شاخه ای از دانش بشری است و تاریخ و فراز و نشیب هایی داشته است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حوادث جالب و شنیدنی بسیاری در آن بوقوع پیوسته تا نظریه ای ابداع، کتابی منتشر، نظریه پردازی تربیت، محفلی شکل گرفته، مجله ای انتشار یافته، مرکز علمی تاسیس، حلقه ای از دوستان  و همفکران ایجاد، درسی تازه مطرح، و بطور کلی حادثه ای در دانش رخ داده است. این ماجراها، داستان ها و حکایت های رشته ای هستند. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بستر اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، و وجوه انسانی و عاطفی و فردی دانش بشری را در این حکایت ها و داستان های رشته ای می توان مشاهده کرد. دانش تنها مجموعه از نظریه ها، مفاهیم، ایده ها، روش ها، فنون، مهارت ها و مسائل نیست، بلکه سرنوشت آدم هایی که این ایده ها ومفاهیم را ساخته و پرداخته اند نیز پاره مهمی از تاریخ دانش بشری است.

 

 

 

 

 

آموختن و دانست این داستان هم به فهم بهتر دانش ها کمک می کند و هم در ما انگیزه ها و علایق انسانی برای یادگیری و سخت کوشی در راه علم را فراهم می سازد.  حتی از با دانست این داستان ها می توان دانست در عمل چرا و چه طور می شود جامعه شناس، روان شناس، اقتصاددان یا بطور کلی محقق و دانشمند شد.  داستان های علم، سرمشق های عملی برای ما ارائه می کنند. 

 

   

 

وجه دیگر ارزش فردی یا شخصی علوم اجتماعی ارتقاء سرمایه فرهنگی است.  سرمایه فرهنگی، مجموعه عادت های فکری ، مهارتی و ارتباطی شناختی است که طی دوره های تحصیل دانشگاهی بدست می اوریم و به کمک انها قوه تشخیص، سلیقه، داوری و انتخاب های ما ارتقاء پیدا  می کند. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همچنین ما به کمک این سرمایه فرهنگی، سرمایه های اقتصادی واجتماعی مان را  نیز افزایش می دهیم. مدارک تحصیلی، نمادی ترین وسطحی ترین سرمایه  فرهنگی است که ما در دانشگاه بدست می آوریم. این سرمایه، جایگاه ما را در جامعه ارتقاء می بخشد.

 

 

 

اما مهم تر از سرمایه نمادین مدرک تحصیلی ، محتوی این نماد، یعنی قابلیت ها، توانایی ها، شایستگی ها و ظریت هایی است که دانشگاه باید در ما ایجاد کند و ما در دوره تحصیل باید در مسیر تحصیل آنها بکوشیم. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این قابلیت ها هستند که موجب تمایز انسان ها و ارتقاء منزلت اجتماعی دانش آموختگان می شود. همه ی تلاش انسان ها، اعم سیاستمدار، بازرگان یا دانشمند، برای کسب منزلت و ارتقاء به جایگاه بالاتر است. تحصیل در دانشگاه، راهی مشروع و مطمئن برای ارتقاء منزلت و افزایش سرمایه های نمادین و مادی است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ما در زندگی شخصی خود در دنیای امروز به علوم اجتماعی نیاز داریم. این نیاز، نه از سرشت زندگی خصوصی ما بلکه از سرشت ساختارهای اجتماعی دنیای امروز بر می خیزد. زندگی، مسائل و روابط اجتماعی در عصر حاضر بسیار پیچیده شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دنیا روستایی و عشیره ای، که اقتصاد معیشتی و نیروی ماهیچه ای، تقسیم کار اجتماعی ساده، ساختار قدرت محلی و ابزارهای ساده تکنولوژیک در آن حکمفرما ورایج بود، پایان یافته است. اکنون نه تنها مدیران و رهبران سیاسی و اداری برای مدیریت جامعه نیازمند به دانش علمی و بینش اجتماعی معتبر هستند، بلکه هر یک از شهروندان دنیای شهری، کلانشهری، صنعتی، طبقاتی، جهانی، رسانه ای، رقابتی، اطلاعاتی، نظارتی، سیاسی و بسیار پیچیده و تو در توی امروز،  اعم یک زن خانه دار و بقال و کاسب کوچه و بازار یا استاد دانشگاه در رشته پزشکی و مهندسی، بدون داشتن حداقلی از نگرشی جامعه شناختی، تاریخی و تحلیلی زندگی شان لنگ خواهد بود.  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ایجاد حس خوشبختی، دستیابی به موفقیت، داشتن مناسبات انسانی و متعادل و عاری از خصومت و ستیز با دیگران، انجام وظایف شهروندی، دستیابی به حقوق شهروندی، انجام وظایف شغلی، بدست آوردن شغل مناسب، تشکیل خانواده و داشتن روابط عاطفی مناسب، و تمام چیزهایی که هر انسانی در زندگی برای پاسخگویی به نیازهای زیستی، عاطفی، اجتماعی، ارتباطی و تحقق استعدادها و بدست آوردن حرمت انسانی، نیاز دارد، همه در گرو داشتن شناختی مناسب از ساختار و وضعیت دنیایی که در آن زندگی می کنیم است.

 

 

 

 

 

البته ممکن است فردی ناآگاه و ناآشنا به دنیای امروز، فردی که فهم فرهنگی از هستی اجتماعی خود و جامعه اش ندارد، از راه ثروت بادآور، راه نامشروع و حتی از راه درست، بتواند موفقیت اقتصادی بدست آورد، اما مطمئن این فرد انسان تک ساحتی و نامتعادلی است که سایر ابعاد زندگی اش با بحران ها و کاستی هایی مواجه است.

 

 

 

فهم فرهنگی، بخشی از آن سرمایه فرهنگی است که دانشگاه و بخصوص رشته های علوم انسانی و اجتماعی برای ما دانش آموختگان این رشته ها به ارمغان می آورد. یکی از یکی وجوه این فهم فرهنگی درک تحول جامعه از وضیعیت سنتی به وضعیت مدرن و امروزی آن است.

 

 

 

این وضعیت که برخی نیز معتقدند ما در نیمه گذار سنت به مدرنیته هستیم،

 

 

در حال وضعیت پیچیده و انباشته از تحولات بسیار است. اجازه دهید برای اینکه مثالی عینی ارائه نموده باشم، تحلیلی از جامعه خودمان ارائه کنم. در این تحلیلی می خواهم هم تحول و هم پیچیده شدن وضعیت را توضیح دهم. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جامعه ایران نسبت گذشته جامعه ای طبقاتی، شهری، نسلی، جنسیتی و بوروکراتیک شده است. این تحولات تمام مناسبات ما از مناسبات والدین و فرزندان، زن و شوهر، تا مناسبات رهبران سیاسی و مردم را متاثر کرده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

اگر کسی این وضعیت را درک نکند، در مناسبات اجتماعی و اقتصادی اش دچار آشفتگی، مشکلات و عقب ماندگی می شود.

 

 

 

قبلا جامعه ایران دو طبقه بیش تر نداشت ، اقلیتی از ثروتمندان و بخش وسیعی از مردم که در  فقربه سرمی بردند و همه چاکران  دربار ودرگاه بودند. ولی امروزه «طبقه ی متوسط» بوجود امده و مردم نیز دیگر غلام و بنده ی شاه نیستند، بلکه این مردم ( طبقه ی متوسط )  خواهان مشارکت در سیاست، اقتصاد و فرهنگ اند.

 

 

 

 

 

 

 

در این شرایط هر شهروندی نیازمند درکی از پایگاه طبقاتی خود است تا بتواند به عنوان شهروندی فعال، پرسشگر و مسئول به حقوق خود برسد و وظایف خود را نیز ایفا نماید.

 

 

 

ایران همچنین جنسیتی شده است. در قدیم و در وضعیت پیشامدرن جامعه ایران، زنان فاقد حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی وعمدتا در خدمت مردان و جامعه مردسالار بودند.

 

 

 

 

 

 

ولی امروزه زنان با حقوق  خود اشناتر شده و خواستار حقوق اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی خود وبرابری بیشتر با مردان هستند.

 

 

 

جامعه ایران «نسلی شده» است. در گذشته این جامعه صرفا جامعه بزرگسالان بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

اما جامعه ی امروز شامل کودکی ، نوجوانی ، جوانی ، میانسالی و سالمندی است. در این وضعیت است ارزش های نسلی تفاوت کرده اند. هر نسل خواهان حقوق و تحقق بخشیدن و شیوه زندگی مناسب موقعیت نسلی اش می باشد. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جامعه ایران شهری شده است. کمتر از صد سال پیش تنها 20%از جامعه ایران شهری و مابقی روستایی و عشایری بود. امروزه برعکس 80% شهری و 20% روستایی –شهری داریم. 

 

 

 

 

 

 

 

جامعه

 

 

 

همه ی این ها را باید تجزیه وتحلیل کرد و باید بفهمیم که در این جامعه با این همه پیجیدگی ایا ما با داشتن یک دیپلم و سواد خواندن و نوشتن معمول می توانیم لنگان لنگان خرک خویش را به مقصد  برسانیم یا خیر.

 

 

 

ما علوم اجتماعی را می اموزیم تا بتوانیم و ضعیت اجتماعی را از نا خوداگاه به خوداگاه تبدیل کنیم تا بتوانیم منابعی که جامعه در اختیار ما قرار می دهد را بشناسیم  و به موقع به انها دسترسی پیدا کنیم . بتوانیم به موقع منابع اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی را در خدمت پیشرفت خود و جامعه قرار دهیم.  پیشرفت جامعه در گرو این است که ما تک تک ما به افراد قابلی تبدیل شویم، افرادی که قابلیت های شناختی، عاطفی و ارتباطی  لازم را دارند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سی رایت میلز در کتاب مشهورش «بینش جامعه شناختی: نقدی بر جامعه شناسی آمریکایی» که امروزه حکم انجیل دانشجویان علوم اجتماعی در غرب را دارد، مهمترین کاربرد شخصی علوم اجتماعی را بسط و توسعه «تخیل جامعه شناختی» کنشگران این رشته ها می داند. این بینش به فرد دانش آموخته کمک می کند تا مرز بین «مسائل شخصی» و «مسائل اجتماعی» را تشخیص دهد. 

 

 

 

 

 

 

 

 

ما درگیر انبوه ای از مسائل روزمره هستیم. اما ریشه و علل این مشکلات را اغلب نمی دانیم. نمی دانیم که آیا بیکاری یا ناکامی در ازدواج ریشه در شخصیت ما دارد یا ریشه در ساختارهای اجتماعی. علوم اجتماعی به ما کمک می کند تا در پرتو درک تاریخی، تحلیل انتقادی و بینش جامع، هر مسئله ای را در بستر اجتماعی آن قرار دهیم و حد و حدود مسئله را از نظر میزان عمومیت و ریشه های تاریخی آن دریابیم.

 

 

 

 

 

در جامعه ای که نیمی از جمعیت فعال آن از بیکاری یا بیکاری پنهان رنج می برند، نیمی از دختران دم بخت آن شانس اندکی برای همسرگزینی دارند، بالاترین میزان تصادفات اتومبیل یا بالاترین میزان اعتیاد به مواد مخدرجهان را دارد، در این جامعه مسلما بیکاری، ناکامی در ازدواج، تصادف و اعتیاد به مواد مخدر، دیگر جنبه شخصی ندارند. اینها «مسئله شخصی» نیستند بلکه «مسئله اجتماعی» اند. از این رو، راه حل این مسائل هم اجتماعی است و فردی.

 

دو نمونه تحلیل از جامعه ایران ارائه کردم تا به این وسیله کاربردهای علوم اجتماعی در زندگی شخصی مان را دریابیم.

البته توانایی و تسلط یافتن به بینش یا تخیل جامعه شناختی، مستلزم کسب مهارت ها، شایستگی ها و قابلیت های مختلف است. 

 

دانش آموخته ای که نمی تواند تجزیه و تحلیل کند ، گزارش بنویسد، تایپ بلد نیست، از کامپوتر چندان سر در نمی اورد، یک زبان خارجی  در حد متوسط نمی داند، نمی تواند ارتباط بر قرار کند و ایده ای را به نحوی خلاق برای جمعی بیان کند، ونمی تواند توصیفی از وضعیت خودش را در دانشگاه یا خانواده اش بیان کند، این دانش آموخته قابلیت های اولیه برای داشتن تخیل جامعه شناختی را بدست نیاورده است. 

 

موضوع علوم اجتماعی و جایگاه آن در دنیای امروز، جامعه ما و کاربردهای شخصی آن، نیازمند بحث های بیشتری است. ما کنشگران این رشته ها نیازمند بحث و گفت و گوی بیشتر در این زمینه هستیم. نه تنها دانشجویان و دانش آموختگان، بلکه استادان و صاحبنظران این رشته ها نیز نیاز به بازاندیشی انتقادی مدام در زمینه کار حرفه ای شان دارند.

 

این باز آندیشی نه صرفا به قول بوردیو برای خود ارضائی روانی، بلکه برای هدف های بیرونی و عینی زندگی اجتماعی ضرورتی است.  سخنم را با نقل قولی از پی یر بوردیو به پایان می برم.

«زندگی علمی بسیار سخت است. البته زندگی فرهنگی هم همین طور. ما در این زمینه همواره با مسئله مرگ و بقا روبرو هستیم. آدم ها دائما ناچارند از خود بپرسند آیا کارهایی که می کنند معنایی دربر دارند و آیا اصولا این کارها به زحمتش می ارزد یا نه.»

پاسخ

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,216,531
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:303
    • هفته جاری:3253