The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

انسان شناس به چه کسی شبیه است؟

متنی که ملاحظه می نمایید شرح جلسه اول درس انسان شناسی فرهنگی در ترم جاری من است. دانشجویان عزیز این درس آن را تهیه و تدوین نموده اند. سعی کرده ام به این پرسش پاسخ دهم که چه تصوری می توان از یک انسان شناس داشت. شما چه تصوری از یک مردم شناس دارید؟ انسان شناس در نزد شما چه جور آدمی است؟

 
تصور عمومی از انسان شناس و انسان شناسی: ما تصورات مختلفی نسبت به افراد متفاوت در ذهن داریم. همه ما یک تصویر خاص از پزشک داریم، مثلا؛ کسی که لباس سفید می پوشد، عینک به چشم می زند، با تکبر راه می رود و ... یا تصور ما از یک فیزیکدان، فرد نابغه ای است که به مطالعه موضوعات مهم می پردازد. سوال این است که "چه تصویری از انسان شناس در ذهن نقش می بندد؟" و "اگر قرار باشد انسان شناس را تشبیه کنید به چه چیزی تشبیه می کنید؟"

1. انسان شناس به مثابه مسافر و انسان شناسی به مثابه سفر است.

2. انسان شناس به مثابه کارآگاه پلیس است.

کار انسان شناس این است که درباره فرهنگ سایر جوامع بررسی و مطالعه کند. در میان مردم زندگی کند و درباره بعد خاصی از فرهنگ آنها با استفاده از روش هایی نظیر؛ مشاهده مشارکتی، مشاهده میدانی، مصاحبه و ... دست به توصیف فرهنگی بزند. گاهی لازم است که انسان شناس برای بررسی مردمی که درباره آن ها تحقیق می کند، زبان آنها را نیز یاد بگیرد. اگر به تاریخ انسان شناسی نگاه کنیم، می بینیم که تمام انسان شناسان از سرزمین خود سفر کرده و برای مطالعه و تحقیق به سرزمین های دیگر رفته اند. انسان شناسان زیر نمونه ای از این دسته اند:× لوئیس هنری مورگان (انسان شناس تکامل گرا) درباره سرخپوستان آمریکا مطالعه کرد و در این راستا کتاب جامعه باستان را نوشت. × فرانتس بوآس (پدر انسان شناسی آمریکا) در میان سرخ پوستان مکزیک، در دره مرگ مدتی زندگی کرده و بر روی گرده بزرگی از سرخ پوستان مکزیکی کار کرده است. × اوانس پریچارد (انسان شناس کلاسیک انگلستان) در میان قوم نوئر در سودان 2 الی 3 سال زندگی کرده کتاب های متعددی درباره نوئرها نوشته است.× انسان شناسان معروفی هم به ایران آمدند درباره فرهنگ ما کتاب های متعدد و متنوعی نوشته اند. مانند: خانم لمپتون، ریچارد تاپر، برایان اسبونر و فردریک بارث که روی ایل باصری کار کرده است. اینان از جامعه خود مهاجرت کرده و در میان عشایر ما چند سالی زندگی کرده اند و در پی آن سفرنامه نوشته اند. این امر نشان دهنده این است که از گذشته های دور همواره سفرنامه نویسی رواج داشته است. اولین کتاب انسان شناسی در دنیا تاریخ هرودوت است که در حدود 3000 سال پیش نوشته شده است. هرودوت همراه ارتش یونان به ایران آمد و در مورد فرهنگ ایران به طور مفصل کتاب نوشت. (لازم به ذکر است که هرودوت را هم پدر تاریخ می دانند و هم پدر انسان شناسی فرهنگی.) موضوع انسان شناسی به طور کلاسیک عبارت است: از مطالعه، بررسی و تحقیق درباره فرهنگ های دیگر (other culture). چون در انسان شناسی اعتقاد بر این است که از راه مطالعه فرهنگ دیگری می توانیم به خویشتن خویش پی ببریم.

معنای انسان شناسی به مثابه مسافر:

 

لازمه انسان شناسی این است که ما به فرهنگ دیگری سفر کنیم که گاه این مسافرت جغرافیایی است و گاه تاریخی. گاهی از سرزمین خود به سرزمین های دیگر می رویم و گاه درباره دوره های گذشته (مثل صفویه و زندیه و ...) یک سرزمین مطالعه می کنیم و چون تفاوتهای بارزی بین فرهنگ حال و گذشته وجود دارد ما از منابع فرهنگی و باستان شناسی هم استفاده می کنیم. حتی گاهی لازم است زبان گذشتگان را هم یاد بگیریم مانند زبان گذشته ایران که پهلوی بود. از آنجا که دوره های پیشین وجود ندارند و تفاوت های عمده ایی با فرهنگ امروز دارند، می توان به بازسازی فرهنگ گذشته در جامعه پرداخت. فرهنگ های دیگر به دلیل غریبه و بیگانه بودن بهتر قابلیت مطالعه دارند و با دید وسیعتر می توان آنها را دید، توصیف کرد و شناخت.

 

تفاوت توریست و انسان شناس:

 

انسان شناس و توریست تا حد زیادی شبیه یکدیگر هستند اما توریست برای لذت بردن و پر کردن اوقات فراغت به مسافرت می رود درحالیکه انسان شناس در عین لذت بردن به شناخت فرهنگ هم می پردازد و دارای دیدگاه های نظری است و هدف آن، این است که از طریق مشاهده فرهنگ های دیگر، سازوکار و طرز عمل آن فرهنگ را بشناسد. انسان شناس نیاز دارد اقامت طولانی تری را در آن سرزمین داشته باشد تا بتواند لایه های پنهان آن فرهنگ را بشناسد و نوعی همدلی و هم زبانی با آن فرهنگ به دست آورد. هدف، شیوه اقامت و شیوه مشاهده توریست با انسان شناس متفاوت است. انسان شناش چون هدفش شناخت است، به کمک ابزارهای عملی و نظری به مشاهده می پردازد. وی در اینجا به مثابه دندان پزشک و ماما است. کسی که زایمان می کند فقط تجربه کسب می کند،اما ماما زایمان را می شناسد. فرهنگ سایر کشورها ضرورتا به آن کشور خاص تعلق ندارد. سفر برای این است که از داخل فرهنگ خود بیرون بیاییم و به داخل فرهنگ متفاوتی برویم.

 

انسان شناس به مثابه کارآگاه:

استعاره دیگر برای انسان شناس کارآگاه پلیس است؛ کارآگاه شروع به ساختن روایت از حادثه می کند، معما می سازد و سعی می کند تا گره های کور را بازنماید. برای این کار باید به محلی که جرم رخ داده برود، عوامل موجود در محیط را ببیند، اطلاعات را جمع آوری نماید، گزارش توصیفی بنویسد و بعد شرحی از توصیف ها ارائه دهد و در نهایت باید به تبیین آنها بپردازد. مثلا وقتی قتلی صورت گرفته، کارآگاه وارد صحنه می شود، اطلاعاتی کسب می کند، ویژگی های محیط را شرح می دهد، مصاحبه و گفتگو می کند و بعد به بیان توضیح می پردازد. یعنی بین حادثه و عواملی که ظاهرا به حادثه ربطی ندارد، نسبتی برقرار می کند. مثلا بین بستگان مقتول، دوستان مقتول و ... علاوه بر توصیف باید رابطه ها را توضیح دهد و تبیین کند یعنی علت یابی کند و بعد به این نتیجه می رسد که فلان موضوع علت وقوع حادثه بوده است. وظیفه انسان شناس هم همین است و در پی پاسخ دادن به سوالات مختلفی است که در ذهن دارد. مثلا؛ چرا مردم زباله ها را در خیابان می ریزند؟ چرا مردم هنگام رانندگی بوق می زنند؟ چرا مردم در صف نوبت را رعایت نمی کنند؟ چرا مردم آب دهانشان را در خیابان می اندازند؟ چرا مردم در مصرف انرژی صرفه جویی نمی کنند؟ چرا مردم خشونت می ورزند؟ چرا مردم زیاد سوگند می خورند؟ حال مثل کارآگاه پلیس می خواهیم این حادثه را شناسایی کنیم، که مثلا چرا مردم اعمال خشونت می کنند؟ و می خواهیم این موضوع را تبیین کنیم. ابتدا باید دانست که خشونت بر 2 نوع است: 1.خشونت نمادین 2.خشونت فیزیکی. خشونت نمادین به مراتب بدتر از خشونت فیزیکی است. خشونت علیه زنان هم نوعی خشونت نمادی است. زن بودن به واژه ایی تحت عنوان ضعیف تبدیل شده است و در مقابل مردانگی همراه با غرور و اعتماد به نفس است. از سویی همیشه شغل های رده پائین و ثانویه در جامعه متعلق به زنان است. البته ما در جامعه شاهد خشونت نمادین بر علیه کودکان هم هستیم. انسان شناس در این مورد باید یک توصیف ارائه کند یعنی مشخص کند که، منظور از خشونت چیست؟ به چه مقدار خشونت اعمال می شود؟ در کل توصیفی از خشونت، مقدار خشونت، شیوه اعمال خشونت و ... ارائه دهد. مثلا یک نوع خشونت نمادین این است که دختران در مدرسه یاد می گیرند که چگونه مورد تحقیر واقع شوند. ایدئولوژی مادری هم جزء همین تحقیرهاست. مادر باید بچه به دنیا بیاورد، غذای گرم درست کند، محیط خانه را مرتب کند و ... به قولی (نشینند و زایند شیران نر). در مقابل خشونت نمادین راه مقاومتی وجود ندارد و راحت تر قبول می شود در صورتیکه در مقابل خشونت فیزیکی مقاومت وجود دارد. زنان اعلب در پایگاه هایی که اشغال کرده اند مورد خشونت قرار می گیرند. مثل خشونت جنسی، تماس فیزیکی، سوء استفاده، نگاه های بد و ... در پایگاه جنسیتی. و یا در پایگاه خانوادگی مثل ظرف شستن، آشپزی، مدیریت داخل خانه و... که متعلق به زنان است و در مقابل مالکیت اموال متعلق به مردان است. (گربه ملوس بابا برای دختر و گاو شیرده برای پسر، کف خانه برای پسر و سفق تا ثریا برای دختر و...). تحقیقات نشان داده است که 87% مالکیت در ایران برای مردان است و مالکیت زنان برای آنها به ارث رسیده است. پس از تعریف خشونت باید میزان آن را توضیح داد. مثلا رابطه خشونت با مذهب، نظام سیاسی، نظام آموزش عالی، اقتصاد، شیوه تولید و ... و بعد از اینها باید علت یابی کرد. این علت یابی ممکن است، نتیجه اش همبستگی یا علیت شود. همبستگی نوعی تقارن و رابطه بین x و y است. در اینجا نمی دانیم که آیا x علت y است یا خیر؟ بر اساس تجربه ثابت شده است که هر گاه درآمد بالا رود، از میزان خشونت کاسته می شود. در مسائل اجتماعی، بسیاری از اوقات همبستگی زمانی و اتفاقی وجود دارد اما رابطه علی نیست. مثلا بین وضعیت توسعه و خشونت همبستگی وجود دارد اما یکی علت دیگری نیست. علیت زمانی است که یک عامل علت عاملی دیگر شود. مثلا بین نوع آموزه های دینی و خشونت رابطه، درآمد و خشونت، باورهای عامیانه و خشونت و... رابطه وجود دارد. انسان شناس به مثابه کارآگاه سعی می کند یک مسئله پیدا کند. او یک سری فرضیه دارد و یک سری شاه کلید برای حل مسائل. کارآگاه بر اساس تجربیات خود به یک سری فرضیات درباره عوامل جرم، انواع جرم و... می رسد. انسان شناس هم یک سری فرضیاتی دارد که به کمک آنها وارد جامعه می شود.

آیا انسان شناس با مردم شناس فرق دارد؟

 

مردم شناسی دانشی است به مثابه قوم شناسی. وقتی انسان شناسی به مطالعه یک قوم خاص می پردازد، مردم شناسی است اما زمانی که به تبیین های عام می پردازد، انسان شناسی است، یعنی زمانی که فرضیه سازی می کند و فرضیه ها را تعمیم می دهد و در نهایت نظریه پردازی می کند. پس تصور ما از انسان شناس می تواند به مثابه مسافر و یا کارآگاه باشد. البته انسان شناس را می توانیم به مثابه موسیقی دان هم بدانیم که ضرب آهنگ درونی فرهنگ را می شناسد و بعد آن را می نوازد.

پاسخ

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,201,104
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:572
    • هفته جاری:4059