The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

سیر انسان شناسی در ایران

مروری بر سیر مردم‌شناسی در ایران

 

چکیده

در این مقاله، مردم‌شناسی غیردانشگاهی در ایران که شامل مجموعه مطالب مردم‌شناسانه‌ای است که در کتاب‌های تاریخی، جغرافیایی، دینی، اخلاقی و ادبی مولفان مسلمان و ایرانی قبل از سده کنونی آمده است، معرفی و تحلیل می‌شود. همچنین تحقیقات فولکلوریک که مربوط به جمع‌آوری و معرفی فرهنگ عامه در ایران می‌شود، مورد بررسی قرار گرفته، نقش صادق هدایت در این زمینه به عنوان موثرترین فرد که توانست حرکت مهمی در زمینه شناسایی و گردآوری فرهنگ عامه ایران ایجاد کند، توضیح داده می‌شود.

مقدمه

انتروپولوژی (Anthropology) یا مردم‌شناسی امروز یکی از رشته‌های دانشگاهی است که در اکثر دانشگاه‌های جهان وجود دارد و شمار زیادی استاد، دانشجو و پژوهشگر در این رشته به آموزش و پژوهش می‌پردازند. در ایران نیز همگام با تحولاتی که از ابتدای سده چهاردهم آغاز شده، مردم‌شناسی وارد فرهنگ جامع گردیده و یا تاسیس دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی و آموزشی جدید طی چند دهه گذشته گسترش یافته است.

در حال حاضر مردم‌شناسی در ایران گستره بسیار وسیعی دارد که نه تنها شامل کتاب‌های مردم‌شناسی، استادان و دانشجویان و پژوهشگران این رشته می‌شود، بلکه موزه‌ها، مراکز تحقیقاتی، فیلم‌های مردم‌شناسی، مجلات علمی و متنون مختلف دینی، ادبی، تاریخی و جغرافیایی که محشون از مطالب مردم‌شناسانه است و گزارش‌های توصیفی از فرهنگ عامه ایران را تیز در بر می‌گیرد. در صورتی که بخواهیم تاریخ مردم‌شناسی در ایران را تدوین کنیم، دو سیر متفاوت را می‌توانیم از یکدیگر متمایز نماییم. نخست، مردم‌شناسی غیردانشگاهی، دوم مردم‌شناسی دانشگاهی. مردم‌شناسی دانشگاهی، رشته‌ای علمی است که مردم‌شناسان، بنیان‌گذار آن را ادوارد بارنت تایلور انگلیسی می‌شناسند و از نیمه قرن نوزدهم آغاز شده است و با تاسیس «موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران» در سال ۱۳۳۶ به ایران پای نهاده است. این رشته علمی که شاخه‌های مختلفی دارد، در ایران نتوانسته گسترش یابد و جز در دانشگاه تهران که اقامتگاه اولیه آن است، در هیچ‌یک از دانشگاه‌های دیگر پایگاه آموزشی ندارد. حیات مردم‌شناسی دانشگاهی ایران عمدتا به‌صورت واحدهای درسی مبانی مردم‌شناسی و مردم‌شناسی فرهنگی و مردم‌شناسی زیستی است که {دانشجویان} به عنوان دروس رشته‌های علوم اجتماعی در دوره‌های کارشناسی و کارشناسی ارشد می‌گذرانند. علاوه بر آن، انتشار برخی کتاب‌ها و مقالات علمی را که عمدتا ترجمه متون خارجی است، می‌توان بخشی از حیات مردم‌شناسی دانشگاهی ایران شناخت.

مردم‌شناسی غیردانشگاهی شامل مجموعه مطالب مردم‌شناسانه‌ای است که در کتاب‌های تاریخی، جغرافیایی، دینی، اخلاقی و ادبی مولفان ایرانی آمده است. با توجه به موضوع مردم‌شناسی که عبارت است از مطالعه و بررسی فرهنگ‌ها، بسیاری از نویسندگان در آثار خود درباره فرهنگ‌های مختلف مطالبی آورده‌اند که از دیدگاه ادبا تحت تاثر عوامل مختلف به تالیف کتاب‌هایی پرداخته‌اند که موضوع آنها به طور خاص به مطالعه فرهنگ عامه تعلق داشت. از این‌رو و طی چند دهه اخیر صدها کتاب و مقاله در زمینه مردم‌شناسی ایران به اهمیت ادبا منتشر شد.

در این مقاله برآنیم تا گزارشی توصیفی از سیر مردم‌شناسی غیردانشگاهی در ایران ارائه کنیم و اجمالا ویژگی‌های آن را از دیدگاه مردم‌شناسی امروز تحلیل نماییم. البته باید اذعان داشته است و بدیهی است که نمی‌توان در یک مقاله، هرقدر هم طولانی باشد، تمامی مسائل بایسته را توضیح داد و گزارش جامع درباره مردم‌شناسی در ایران ارائه نمود.

 

 

 

 

 

 

 

مردم‌شناسی(۲) در گذشته

 

 

 

همان‌طور که ژان‌پواریه گفته است «نخستین تعبیر و تفسیر از مردم‌شناسی را باید در واقع مدیون جهانگردان، فلاسفه و طبیعیون دانست» (پواریه، ۱۳۷۰:۷). واژه «مردم‌شناسی» را نخستین بار در سال ۱۷۹۵ بلومن باخ که دانشمند علوم طبیعی بود در کتاب تنوعات انسان در طبیعت به‌کار برد، و بعد از او، کانت (۱۸۰۴-۱۷۲۴) تقریبا مقارن با همان زمان در کتاب مردم‌شناسی از نظرگاه حکمت عملی در سال ۱۷۹۸ این اصطلاح را به کار برد(پواریه، ۱۳۷۰:۱۶). در کشورهای مسلمان و ایران از قرون اولیه سیاحان، جغرافی‌دانان، مورخان، ادیبان و ... بدون آن‌که نامی از مردم‌شناسی ببرند مطالعات مردم‌شناسی زیادی انجام داده و در تالیفات خود آن‌ها را درج ساخته‌اند. مردم‌شناسان معمولا تمامی این مطالعات را به عنوان دوره مردم‌شناسی ماقبل علمی می‌شناسند و با این تعبیر، مردم‌شناسی علمی و دانشگاهی معاصر را از متون مردم‌شناسی گذشته متمایز می‌سازند. ما نیز به منظور تحلیل تاریخ مردم‌شناسی غیردانشگاهی با تعبیر مردم‌شناسی دوره ماقبل علمی و مردم‌شناسی علمی در ایران بررسی خود را انجام می‌دهیم. البته مفاهیم علمی و ماقبل علمی به معنای مهم‌تر بودن یک دوره از دوره دیگر نیست.

 

 

حجم و تعداد متون و کتاب‌های مربوط به دوره ماقبل علمی مردم‌شناسی در ایران بسیار زیاد است. در اینجا ابتدا به طبقه‌بندی این آثار می‌پردازیم و سپس با ذکر نمونه‌هایی از کتاب‌های مختلف، ویژگی‌های مردم‌شناتختی آن‌ها را بررسی می‌نماییم و در انتها نیز دلایلی را که موجب می‌شود این آثار از حوزه مردم‌شناسی علمی معاصر متمایز شوند، توضیح می‌دهیم.

در یک طبقه‌بندی کلی، تمامی کتاب‌هایی را که به‌نحوی جنبه مردم‌شناختی دارند و از حوزه مردم‌شناسی علمی خارج هستند، به پنج دسته می‌توان تقسیم کرد:

 

 

۱- متون تاریخی:

 

مانند مروج‌الذهب و معادن‌الجوهر ابوالحسن علی‌بن حسین مسعودی، تاریخ بیهقی اثر ابوالفضل بیهقی، تاریخ یعقوبی اثر ابن واضح یعقوبی، کتاب‌العبر اثر ابن خلدون، اخبار الرسل و الملوک اثر طبری و ...

 

 

۲-متون ادبی

 

مانند شاهنامه فردوسی، گلستان و بوستان سعدی، جوامع‌الحکایات سدید‌الدین عوفی و ...

 

 

۳- متون جغرافیایی:

 

مانند احسن‌التفاسیم‌فی‌معرفه‌الاقالیم اثر ابوعبدالله المقدسی، مالک‌الممالک اثر ابن خردادبه، صوره الارض خوارزمی، الدلدان اثر یعقوبی، عجایب الممالک اثر جیحانی، صورالاقالیم ابوزیدبن البلخی، آثارالبلادوعجایب‌المخلوقات تالیفات زکریای قزوینی و ...

 

 

۴-متون اخلاقی:

 

مانند کیمیای سعادت غزالی، پندنامه اردشیر بابکان، اخلاق ناصری اثر خواجه نصیرالدین طوسی، قابوس‌نامه اثر عنصرالمعالی و ...

 

 

۵- سفرنامه‌ها:

 

مانند سفرنامه ان‌بطوطه و سفرنامه ان‌حوقل.

 

 

ویژگی‌های مردم‌شناختی متون دوره ماقبل علمی:

 

از سه جنبه می‌توان به بررسی مردم‌شناسانه (Anthropologically) این متون پرداخت:

 

 

الف) محتوا و موضوع:

 

متون کهن، داده‌ها و اطلاعات مردم‌شناختی زیادی درباره شیوه‌های زندگی و فرهنگ جوامع گذشته در دسترسی ما قرار می‌دهند. در صورتی که بخواهیم به مردم‌نگاری جوامع گذشته بپردازیم، می‌توانیم از این متون بهره فراوان ببریم. علاوه بر این بر اساس تحلیل و بررسی این متون می‌توانیم چگونگی سیر تحول فرهنگ در جوامع گذشته تا به امروز را بشناسیم یا در راه شناخت تحولات فرهنگی ردپای تغییرات را در آنها جستجو کنیم. برای مثال در این زمینه کتاب مروج‌الذهب و معادن‌الجوهر مسعودی توسط نگارنده از دیدگاه مردم‌نگاری (Ethnography) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و مواد و اطلاعات مردم‌شناختی آن ساتخراج گردیده است. {رساله کارشناسی ارشد مردم‌شناسی دانشگاه تهران، ۱۳۷۰}. به منظور ارائه نمونه‌ای از محتوای مردم‌شناختی این متون، سرفصل‌های بخش سوم رساله مذکور را با نام «مطالعات مردم‌شناسانه مسعودی» در اینجا ذکر می‌کنیم:

- رابطه محیط طبیعی و فرهنگ

- تاثیر زمین بر تن آدمی

- طبقات اجتماعی

- بازی‌ها و چگونگی گذران اوقات فراغت

- شطرنج (تاریخچه پیدایش، حکمت شطرنج، انواع، آداب‌بازی، جایگاه اجتماعی و...)

- نرد

- بازی‌های آزاد

- اسب‌دوانی

- طبطاب

- نقالی و قصه‌گویی

- پوشاک (پوشش سر، تن‌پوش، قمیص، جنس لباس و ...)

- خوراک (قطاب، نوعی سانویچ، ماهی، ظروف و وسایل آشپزی و ...)

- باورهای عامیانه (داستان‌ها، اسطوره‌ها، جن و هاتف، غول، تفال و تطیر و غیافه و ...)

- گاه‌شماری (مبدا، تاریخ، گاه‌شماری ایرانیان قدیم و ...)

- کوچ‌روی و بادیه‌نشینی (علل کوچ‌روی، عصبیت و ...)

 

 

ب) روش تحقیق:

 

روش مردم‌شناسی غالبا با نام «مشاهده همراه با مشارکت» یا «مشاهده مشارکتی» (Participant Observation) شناخته می‌شود. گرچه در جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، روان‌شناسی اجتماعی و دیگر شاخه‌های علوم اجتماعی نیز از روش مشاهده و مشاهده مشارکتی استفاده می‌شود، اما بیشترین کاربرد این روش در مردم‌شناسی است. و روش اصلی مردم‌شناسی نیز در مشاهده مشارکتی خلاصه می‌شود. به همین دلیل مشاهده مشارکتی را «مشاهده مردم‌شناسی» یا «روش مردم‌شناسی» نیز نامیده‌اند. در متون کهن، نویسندگان یکی از منابع اصلی خود را مشاهدات و معاینات شخصی ذکر کرده‌اند و اعتبار بسیاری از آن‌ها نیز به دلیل بکر بودن و مشاهده‌ای بودن اطلاعات مندرج در آن‌ها است. از این رو لازم است درباره این روش در مردم‌شناسی و چگونگی کاربرد آن در گذشته و امروز توضیح مفصل‌تری ارائه دهیم.

ابوالحسن علی‌بن‌حسین‌مسعودی، از مورخان مسلمان سده چهارم هجری، صاحب تالیفات متعدد است که تنها دو اثر از مجموعه آثار بزرگ وی برجای مانده است: نخست مروج‌الذهب و معادن‌ الجوهر و دوم التنبیه ‌و الاشراف که هر دو توسط ابوالقاسم پاینده به فارسی ترجمه شده است. مسعودی بیست‌وپنج سال به جهانگردی و سفر پرداخت و درباره اقوام و ملل مختلف دانش‌نامه‌ای ارزشمند فراهم ساخت. وی درباره اهمیت مشاهده و این‌که برای تالیف اثر به سفر رفته است، می‌نویسد:

«... بدایع ملل را به مشاهده، و اختصاصات اقالیم را به معاینه توانیم دانست، چنان که دیار سند و زنگ و صنف و چنین زایج را درنوردیدیم و شرق و غرب را پیمودیم گاهی به اقصای خراسان و زمانی در قلب ارمنستان و آذربایجان و اران و بیلقان بودیم. روزگاری به عراق و زمانی شام بودیم که سیر من در آفاق چون سیر خورشید در مراحل اشراق بود...»

(مسعودی،۲/۱)

 

 

هم او در صفحه بعد در عبارتی به اهمیت بکر بودن اطلاعات محقق اشاره نموده، یکی از انگیزه‌های خود را کسب اطلاعات از راه مشاهده و و دستیابی به اطلاعات دست اول دانسته، می‌گوید:

«... آن که در وطن خویش به‌جا ماند و به اطلاعاتی از اقلیم خود گرفته قناعت کند با کسی که عمر خود را به جهانگردی و سفر گذرانیده و دقایق و نایس اخبار را از دست اول می‌گرفته برابر نتواند بود.»

(همان منبع،۴)

 

 

یکی از الزامات مطالعه میدانی در مردم‌شناسی و کاربر روش مشارکتی، دانستن زبان مردم جامعه‌ای است که محقق می‌خواهد در آن به تحقیق بپردازد، زیرا بدون دانستن زبان یک قوم نمی‌توان با آن ارتباط برقرار کرد و «تجربه فرهنگی» ایشان را به‌دست آورد. همدل شدن، نخستین شرط روش مشاهده مشارکتی در مردم‌شناسی است. باید افراد جامعه مورد تحقیق، به محقق اعتماد کنند و حضور وی را در میان خودشان بپذیرند و با وی دوستانه رفتار کنند. این‌ها تحقق نمی‌یابد مگر آن‌که محقق بتواند شخصا با مردم مورد تحقیق به گفتگو بپردازد. مسعودی و غالب نویسندگان مسلمان در سده‌های نخستین هجری چندین زبان را فراگرفته و سال‌ها در جامعه مورد تحقیق خود زندگی کرده‌اند. مسعودی در مروج‌الذهب درباره روش کار خود می‌نویسد:

«... ترتیب ما این است که زبان مردم هر دیار و کلماتی را که در مخاطبات متعارف خودشان دارند به‌کار ببریم.»

(همان منبع،۱۴۸)

 

 

ابو عبدالله محمد بن مقدسی صاحب احسن ‌التقاسیم ‌فی ‌معرفه‌ الاقالیم که یکی از کسانی است که هم‌عصر مسعودی بوده و سه دهه بعد از او به‌تحریر اثر خویش پرداخته است، نیز برای مطالعات جغرافیایی-فرهنگی خود به سیر و سفر و مشاهده فرهنگ‌ها پرداخت. در زیر نمونه‌هایی از اشارت مقدسی را که بیانگر روش پژوهش و کاربرد روش مشارکتی است، می‌آوریم. این متن هم از لحاظ موضوع و محتوا و هم از نظر روش، معرف بینش و منش مردم‌شناسانه در سده چهارم است که در بین دانشمندان آن عصر رایج بوده و نوعی «مردم‌شناسی خودجوش» تاسیس نموده است.

ابوعبدالله محمدبن‌احمد مقدسی می‌گوید:

«دانشمندان همیشه مایل به تصنیف بوده‌اند، تا آثارشان از میان نرود و خبرهای‌شان بریده نشود. من نیز خواستم... دانشی را برپا دارم... اندیشدیم دانشی را دنبال کنم که آنان (پیشینیان) نکرده باشند و به هنری دست یازم که کسی، جز به‌طور نارسا دست نزده باشد، و آن شناخت سرزمین‌های مسلمانان است، با بیابان‌ها و دریاها و دریاچه‌ها و رودخانه‌ها و معرفی شهرها و شهرک‌ها و منزل‌ها و راه‌ها که به کار می‌رود و مواد داروها و وسائل آن و معدن‌ها و بارهای بازرگانی، و اختلاف مردم شهر در لهجه‌ها و صداها و زبان‌ها و رنگ‌ها و آیین‌ها و اندازه‌گیری و ترازوها و پول رایج و صرافی ایشان و خوراکی و آشامدنی ایشان، میوه‌ها و آب‌های‌شان، خوبی‌ها و بدی‌های‌شان، واردات و صادارت ایشان، بیابان‌های خطرناک، شماره منزل در راه‌ها، زمین‌های سست، سخت، شن‌زار، تپه و ماهور، کوه و دشت، پستی‌ها و بلندی‌ها، پرآب یا خشک، جاهای گشایش و خرمی یا تندگدستی و خشکی با یادآوری دیدنی‌ها، پایگاه‌ها، ویژگی‌ آداب و رسوم کشورها و مرزها، سردسیر و گرم‌سیرها و مخالیف(روستاها) و مرداب‌ها، طوج‌ها و مرزها، هترها، دانش‌ها، دیم‌ها، درختستان، و پرستشگاه‌ها. چه، دانستم که مسافران و بازرگانان را بدین دانش نیاز است، و نیکوکاران را از آن گریز نیست. علمی است پسندیده شاهان و بزرگان و خواسته قاضیان و فقیهان. توده مردم و سروران آن را دوست می‌دارند، هر مسافر از آن سود می‌جوید و هر بازرگان از آن بهره می‌برد.

من هنگامی توانستم آن را گرد آورم که کشورها را گشتم، به اقلیم‌های اسلام درآمدم، دانشمندان را دیدم، شاهان را خدمت کردم، با قاضیان برنشستم، بر فقیهان خواندم، با ادیبان و قاریان و محدثان آمدوشد کردم، با زاهدان و صوفیان درآمیختک، در مجلس‌های داستان‌سرایان و اندرزگران اندر شدم، در شهرها بازرگانی کردم، با مردم معاشرت نمودم، در راه‌ها دقت کردم تا آن‌ها را شناختم، اندازه اقیلم‌ها را به فرسنگ‌ها دانستم و مرزها را گشتم و با دقت نوشتم، به شهرک‌ها درآمدم تا هر یک را شناختم، از مذهب‌ها جستجو نمودم تا آن‌ها را بدانستم، در زبان‌ها و رنگ‌ها دقت کرده آن‌ها را مرتب نمودم ... ذلت غربت را تحمل کردم ... از دروغ و سرکشی پرهیز کردم، با استدلال از طعن‌ها جلوگیری کردم، مجازگویی و محال در آن نیاوردم...»

(مقدسی،۱۳۶۱؛۳-۱)

این متن از نظر معرفی مردم‌شناسی در سده چهارم بسیار ارزشمند است، زیرا مقدسی در این نوشته نشان می‌دهد که چگونه می‌خواهد دانشی نو برپا دارد که در گذشته سابقه نداشته است و موضوع و مسائل مطرح در این دانش و کاربردها و اهمیت آن‌را توضیح می‌دهد. اگر چه مقدسی جغرافی‌دان است و نامی هم از مردم‌شناسی نبرده، اما داده‌های مردم‌شناختی اراسه شده در احسن‌التقاسیم معرف نوعی مردم‌شناسی یا حداقل مردم‌نگاری (Ethnography) سده چهارم است. وی در آخرین پاراگراف، روش مشاهده‌ای را که به‌کار گرفته است صراحتا تشریح می‌کند.

در این‌جا لازم است به تفاوت‌های میان «مشاهده مردم‌شناسی» معاصر و «مشاهده مشارکتی» سده‌های گذشته اشاره نماییم. گرچه بیرونی، مقدسی، مسعودی، ابن‌بطوطه و... از راه معاینه و مشاهده اطلاعات دست اول مردم‌شناختی را فراهم کرده‌اند، ولی نباید چنین فرضیه‌ای را پذیرفت که آن‌ها از نظر روش‌شناسی (Methodologic)

دقیقا و عینا مشاهده مشارکتی را آن‌گونه فهمیده و به‌کار برده‌اند که فرانس بوآس و مالینوفسکی در نیمه اول سده حاضر فهمیده و به‌کار برده‌اند. از نظر مردم‌شناسی امروز مشاهده مشارکتی از پنج ویژگی زیر برخوردار است:

۱- نظام‌مند (Systematic) است یعنی آگاهانه، هدف‌مند و مبتنی بر یک طرح و برنامه است؛

۲- عینی (Objective) است یعنی از داوری و قضاوت ارزشی و تعصب به‌دور است؛

۳- جامع (Somprehensive) است یعنی به‌منظور درک و شناسایی کامل پدیده مورد مشاهده، انجام می‌شود؛

۴- در راستای درک معانی و نظام معانی یک فرهنگ برای دستیابی به تبیین (Explanation) صورت می‌گیرد، نه آن‌که صرفا محدود به توصیف لایه‌های سطحی فرهنگ باقی بماند؛

۵- نظریه‌مدار (Theorized) است یعنی مردم‌شناس و مشاهده‌گر ذهن و اندیشه و چشم مشاهده‌کننده خود را در بستری از نظریه‌ها و فرضیه‌های علمی قرار می‌دهد و با چشم مسلح به مشاهده می‌پردازد، نه آن‌که صرفا همانند دوربین عکاسی، روگرفتی از وقایع ترسیم کند.

مروری گذرا در متون پیشنیان نشان می‌دهد که این ویژگی‌ها به‌صورت یک‌جا و همراه در هیچ تحقیق جغرافیایی، تاریخی، مذهبی، ادبی، اخلاقی ... که جنبه‌های مدرم‌شناسانه دارد، وجود ندارد. درجایی بی‌طرفی و عینیب علمی رعایت شده ولی قلمروه مشاهده محدود به یک نکته موچک و یک عنصر فرهنگی است، به نحوی که شناسایی کامل پدیده مورد مشاهده به‌دست نمی‌آید. یاآنکه درباره یک مسئله فرهنگی اطلاعات زیادی فراهم آمده، اما به دلیل فقدان دیدگاه نظری محقق، هدف مشاهده نامعلوم است و عملا نمی‌دانیم که اطلاعات به‌دست آمده در راستای تبیین چه موضوعی است. غیر سیستماتیک بودن مشاهدات نیز کاملا مشهود است. هیچ هدف، فرضیه، رویکرد نظری و برنامه تحقیقی، فرآیند مشاهده را حمایت نمی‌کند. در نتیجه اطلاعات به‌دست آمده به‌صورت پراکنده مطالبی را درباره برخی پدیده‌های فرهنگی اظهار می‌کنند. در برخی موارد جوشش ذوق ادبی و حس کنجکاوی و تحریک حس علاقه به عجایب و غرایب، نویسنده را وادار به توصیف برخی پدیده‌های فرهنگی می‌کند، بدون آنکه قصد ارائه تحقیقی هدف‌مند درباره مسائل فرهنگی را در سر بپروراند.

 

 

ج) دیدگاه نظری

 

 

 

سومین بعد یا جنبه مردم‌شناختی متون گذشته، استنباطات نظری است که از طریق مقایسه و نقد و بررسی این آثار با رویکردها و نظریه‌های مردم‌شناسی امروز می‌توان به‌دست آورد. البته باید جغرافیا و تاریخ اندیشه را در نظر داشته باشیم، و تصویر یا انتظار استنباط نظریه‌های اجتماعی امروز را از کتاب‌های سده‌های سوم و چهارم هجری نداشته باشیم. زیرا اساسا علوم اجتماعی جدید محصول شرایط اجتماعی و مبانی معرفت‌شناختی و فلسفی دنیای غرب است. بنابراین شباهت‌های ظاهری بین نظریه‌های علوم اجتماعی و مردم‌شناسی امروز با متون بیرونی، مسعودی و سایر متفکران مسلمان به معنی نظریه‌پرداز بودن آنان همانند پارسونز و مالینوفسکی نیست؛ بلکه صرفا نظریه‌های مردم‌شناسی و اجتماعی امروز، در زمینه مقایسه آن‌ها با متفکران مسلمان گذشته، به‌منزله اجزایی هستند که پژوهشگران را در جهت شناسایی و درک کتاب‌های گذشته بیشتر و بهتر یاری می‌کنند.

محمود روح‌الامینی در مبانی انسان‌شناسی خود، با بررسی متون گذشته و مقایسه آن‌ها با دانش امروزی مردم‌شناسی معتقد است از خلال آثار دانشمندان ایرانی و اسلامی دو نظریه را که پایه نظریه‌های مردم‌شناسی بر آن قرار دارد می‌توان یافت.

اول: جوامع انسانی که در پنج ربع مسکون پراکنده هستند، با یکدیگر متفاوت بوده، آداب و رسوم و قوانین و نهادهای جداگانه دارند.

دوم: بین خصوصیات هر جامعه و مقتضیات جغرافیایی و محیطی آن جامعه، پیوستگی و رابطه‌ای مستقیم و آشکار وجود دارد. (روح‌الامینی،۱۳۶۸:۴۳).

علاوه بر این می‌توان نکته دیگری هم به آنها افزود. بین بخش‌ها و اجزای یک ساخت فرهنگی یا اجتماعی همبستگی و ارتباط وجود دارد. برای مثال مسعودی معتقد است:

«شریعت هر قوم به اقتضای رسوم آن‌ها و منابعی که معاش‌شان از آن بوده و خصایلی که داشته‌اند و تاثیر اقوام مجاورشان سامان یافته است.»

(التنبیه،۷۹).

مسعودی در این متن اقتصاد، مذهب و روابط فرهنگی میان اقوام مجاور را سه عامل در ارتباط با یکدیگر شناخته، معتقد است مذهب هر قوم تحت تاثیر منبع معاش و نوع اقتصاد آن قوم است. همین مضمون را در عبارتی از ابن خلدون می‌خوانیم:

«باید دانست که تفاوت عادات و رسوم و شئون زندگانی ملت‌ها، در نتیجه اختلافی است که در شیوه معاش خود پیش می‌گیرند. چه، اجتماع ایشان تنها برای تعاون و همکاری در راه به‌دست آوردن وسایل معاش است و البته در این هدف از نخستین ضروریات ساده آغاز می‌کنند.»

(مقدمه،۲۲۵)

بدون تردید برجسته‌ترین دانشمند ایرانی و مسلمان از دانشمندان قدیم که در حیطه مردم‌شناسی می‌توان به ذکر آثار و افکار او پرداخت، ابوریحان بیرونی است. آثار بیرونی از هر سه نظر دارای ابعاد مردم‌شناختی است و به همین علت برخی معتقدند که بیرونی بنیان‌گذار علم مردم‌شناسی است. گرچه ارزش تحقیق‌ماللهند از نظر مردم‌شناسی غیرقابل انکار است، ولی این اثر نیز مانند حسن‌التقاسیم و کتاب مروج‌الذهب به‌منظور تالیف اثری مردم‌شناختی فراهم نگردیده و صرفا یک اثر مردم‌شناسی نیست. هدف و انگیزه مولف آن در پیوند با دانش مردم‌شناسی نیست و منظور بیرونی بیش ازهر چیز تهیه دانشنامه‌ای درباره تاریخ و ادیان هند بوده و چنان که خود وی متذکر گردیده، تشویق استاد ابوسهل تفلیسی، استاد بیرونی نقش مهمی در تالیف این کتاب داشته و هدف بیرونی نیز متوجه به علم‌الادیان و تاریخ ادیان بوده است.

مولفان تاریخچه جامعه‌شناسی - محصول دفتر همکاری حوزه و دانشگاه - طی فصلی جداگانه به بررسی تحقیق‌ماللهند از دیدگاه مردم‌شناسی پرداخته و با مقایسه این دو اثر و دانش مردم‌شناسی نتایج زیر را به دست آورده است:

بررسی مردم‌شناسانه بیرونی به چند شاخه از شاخه‌های مردم‌شناسی می‌پردازد:

 

 

الف) زبان‌شناسی

 

بیرونی با محور قرار دادن زبان هندی، به بیان گستردگی زبان هندی، تقسیم آن به زبان عامیانه و زبان فصیح خاصه، تفاوت آن با زبان عربی و فارسی از نظر مخارج حروف، شکل و شیوه نگارش و دیگر خصوصیات زبان هندی می‌پردازد.

 

 

ب) رسوم اجتماعی در هند

 

 

 

ج) ساخت اجتماعی جامعه هند

 

 

 

د) دین و معتقدات هندوان

 

 

 

ه) مسائل حقوقی و جغرافیایی و آثار علمی

 

(حوزه و دانشگاه: ۲۱۵-۲۱)

 

 

اما به رغم ویژگی‌هایی که از دیدگاه مردم‌شناسی درباره این متون ذکر کردیم، کلیه آنها به دوره مردم‌شناسی غیرعلمی تعلق دارند و در واقع هیچ‌یگ از آنها را نمی‌توان صرفا به منزله یک اثر مردم‌شناختی دانست. معمولا این آثار به یکی از حوزه‌های ادبیات، مذهب، اخلاق، تاریخ، جغذافیا، سفرنامه یا تلفیق از آنها تعلق دارند. به دلایل زیر این متون را از حوزه مردم‌شناسی علمی به معنای امروزی آن خارج می‌کنند:

۱- هیچ‌یک از نویسندگان این متون با قصد و آگاهی قبلی، اقدام به تدوین کتابی در زمینه مردم‌شناسی نکرده‌اند؛ بنابراین طبیعی است که نتاید نتیجه آنچه را که امروز ما به آن مردم‌شناسی می‌گوییم به تیم کتاب‌ها تحمیل نمود.

۲- غالب این آثار به‌صورت توصیفی اطلاعات فرهنگی را در اختیار خواننده می‌گذارند و مولفان بر مبنای نظام نظری و فکری مشخصی به تحلیل و بررسی مطالب فرهنگی و داده‌های مردم‌شناختی نپرداخته‌اند.

۳- با این‌که گاهی برخی از مطالب، محصول مشاهدات فردی نویسندگان است، ولی در ثبت و ضبط اطدلاعات فرهنگی و مردم‌شناختی موارد جالب یا شگفت‌انگیز یا نکاتی که از دیدگاه خواننده کتاب ممکن است قابل توجه، دیدنی یا شنیدنی باشد، بیشتر مدنظر نویسندگان بوده است. قواعد علمی روش مشاهده همراه با مشارکت در آن روزگار ناشناخته بوده است و بنابراین به‌ندرت می‌توان مطالب فراهم‌آمده را از لحاظ علمی، محصول مشاهده مشارکتی مردم‌شناختی دانست.

۴- مطالب و متون مردم‌شناختی باقی‌مانده از دوره‌های گذشته را نمی‌توان به عنوان تک‌نگاری (اعم از آن که واحد مورد بررسی یک واحد جغرافیایی باشد یا واحد موضوعی) در معنای امروزی آن پذیرفت. این نکته از آن حیث باید مورد توجه قرار گیرد که بیشترین ارزش بعد مردم‌شناختی متون گذشته در بعد مردم نگاری این آثار نهفته است. در صورتی که این بعد از کارهای مردم‌شناختی به‌درستی تحقق یابد معمولا تک‌نگاری موضوعی یا جغرافیایی حاصل آن است.

 

 

تحقیقات فرهنگ عامه

 

 

 

مردم‌شناسی سده کنونی در ایران با گسترش مطالعات فولکلوریک و توجه به زبان و ادبیات عامیانه و فرهنگ عامه ایران آغاز می‌شود. قبل از آن‌که موسسات تحقیقاتی در زمینه مسائل مردم‌شناسی در ایران بنیاد شود، و پیش از رواج آموزش مردم‌شناسی در دانشگاه‌های ایران، کتاب‌هایی در زمینه فرهنگ عامه و ادبیات عامه منتشر شده است. بنابراین شناخت فرهنگ عامه یا فولکلورشناسی آغاز حرکت مردم‌شناسی نوین در سده کنونی در ایران است که در زیر به بررسی آن می‌پردازیم. این نوع تحقیقات در واقع ادامه همان مردم‌شناسی دوره ماقبل علمی است که دارای برخی ویژگی‌های متفاوت از آن است ولی همچنان توسط مردم‌شناسان غیرحرفه‌ای و غیردانشگاهی تکوین و گسترش یافته است.

تا آنجا که اطلاع داریم نخستین اثر فارسی در زمینه مطالعات فولکلوریک کتاب کلثوم‌ننه یا عقایدالنسا تالیف آقا جمال خوانساری است. چاپ منقح و کامل این اثر در ایران در سال ۱۳۴۹ به تصحیح محمود کتیرایی با نام عقایدالنسا و مرات‌اللها منتشر گردید. کتیرایی در مقدمه کتاب می‌نویسد:

«عقایدالنسا دیر زمانی است که در نزد مردم ایران و فرنگان آوازه دارد و چاپ‌های گوناگون (سنگی و چاپی) خورده و به زبان‌های انگلیسی و فرانوسی و ترکی آذربایجانی گردانیده شده و برخی از فرنگیان در کتاب‌های خود از آن سود جسته‌اند.» وی همچنین درباره تاریخ اثر می‌نویسد: «عقایدالنسا رساله‌ای است درباره «فرهنگ توده» که سیصد سال پیش در زمان شاه سلیمان صفوی نوشته شده و از دیرباز در ایران و فرنگستان به کلثوم‌ننه آواز یافته، و منسوب به آقا جمال خوانساری است» (خوانساری ۱۳۵۲: مقدمه)

همانطور که محصص گفته است، نویسنده عقاید النسا درپی گردآوری فرهنگ توده نبوده و انگیزه او در نوشتن این رساله، دست انداختن و ریشخند کردن خرافات و معتقدات مردم روزگارش و به ویژه زنان اصفهانی بوده است(همان منبع، مقدمه)

پیش از تالیف عقایدالنسا و بعد از آن، کتاب‌های زیادی تالیف شده‌اند که در آن‌ها نمونه‌هایی از ادبیات عامیانه را گردآوری کرده یا به‌کار برده‌اند. اما اولین اثر مستقل فارسی که اختصاص به فرهنگ عامیانه دارد، همین عقایدالنسا است. البته این اثر نیز چنان که گفته شد گردآوری باورهای عامیانه را منظور نداشته و با هدف ریشخند کردن عقاید خرافی زنان و خلق اثری طنزآمیز تالیف شده است. می‌توان این کتاب را اثری انتقادی از فرهنگ عامه دانست. بعد از این کتاب، کتاب‌های متعدد دیگری در نکوهش و انتقاد از باورهای عامیانه تالیف یافته است. فضایح ‌الافعال فی‌وضوح‌اللغات و اعمال که در ۱۳۴۳ قمری در اصفهان منتشر شد، فلک‌اسعاده تالیف اعتضادالسلطنه که در ۱۲۷۸ قمری نشر یافته و مقویم اثر حبیب‌الله خان نظام افشار در ۱۳۰۸ قمری نمونه‌هایی از این‌گونه کتاب‌ها هستند. این‌گونه آثار غالبا جنبه ادبی داشته و با نثری ادیبانه تحریر شده‌اند. تنها برای ذکر نمونه، بخشی از مقدمه کتاب عقایدالنسا را که معرف آن است، می‌آوریم:

« بر آئینه ضمیر اخوان ایمانی پوشده نماند که این مختصری است در بیان اقوال و افعال زنان و واجبات و مندوبات و محرمات و مکروهات ایشان و مشتمل است بر مقدمه و شانزده باب و خاتمه، المسمی به عقایدالنسا. اما مقدمه در بیان اسامی علما و فضلا و فقها و فضیلت آنها. بدان که افضل علمای زنان پنج نفرند: اول بی‌بی شاه زینب، دویم کلثوم‌ننه، سیم خاله جان آقا، چهارم باجی یاسمن، پنجم دده بزم‌آرا.»

(همان منبع،۱)

نخستین ایرانی که آگاهانه و با هدف گردآوری فرهنگ عامه به این امر مبادرت کرده، میرزا حبیب اصفهانی متخلص به «دستان» است. حدود یک قرن پیش در دوره ناصرالدین شاه هنگامی که میرزا حبیب در عثمانی به حال تبعید به سر می‌برد، دیوان‌البسه اثر نظام‌الدین محمود قاری یزدی و کنزالاشتهای بسحق اطعمه را چاپ کرد و به پژوهش در گویش‌های عوام پرداخت. میرزا حبیب به‌دلیل علاقه‌اش به فرهنگ عامه، کتاب حاجی‌بابای اصفهانی اثر جیمز موریه را به فارسی ترجمه کرد. این کتاب که ترجمه فارسی آن ارزش ادبی فراوانی دارد بسیاری از آداب و رسوم و عقاید و باورهای دوره ناصری را نشان می‌دهد.

انقلاب مشروطیت (۱۲۸۵ ش) همان‌طور که سرآغاز تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بسیاری در ایران بود، در زمینه تحول فرهنگی نیز بسیار نقش‌آفرین بود. تحول زبان و ادب فارسی و ظهور شیوه‌های نو در شعرسرایی، داستان‌نویسی، و ساده‌شدن نثرنویسی از جمله تحولات فرهنگی است که در دوره مشروطه رخ داد. در این دوره نویسندگان و گویندگان برای آن‌که بتوانند اذهان مردم را متوجه مسائل سیاسی و اجتماعی نمایند و ذهن و دل عامه را بشورانند، ناگزیر از به‌کارگیری واژه‌های ساده و همه‌فهم بودند و قهرا اگر به شیوه گذشته عمل می‌شد و زبان پرتجمل ادبای پیشین سرمشق قرار می‌گرفت، کمتر قادر به ایجاد ارتباط با توده‌های مردم بودند. از طرف دیگر مسائل جدید و شرایط اجتماعی، زبان اجتماعی تازه‌ای می‌طلبید: زبانی که بتواند مسائلی چون حقوق بشر، آزادی، عدالت، دولت، رفاه عامه، ارتباط بین‌المللی و دیگر مسائل روز را که در گذشته هرگز سابقه نداشته بیان کند. از این‌رو به سرعت ساده‌نویسی و به‌کارگیری زبان عامه در مکاتبات و مکتوبات رواج یافت و زبان و ادب عامه اهمیت خود را نشان داد.

ساده‌نویسی دوره مشروطیت در نخستین سال‌های قرن حاضر توانست به اوج خود برسد. نزدیک به هشتاد سال پیش در ۱۳۴۰ قمری، سید محمدعلی جمالزاده کتابی با نام یکی‌بود یکی‌نبود در برلن منتشر ساخت. این مجوعه داستان که عنوان خود را از فاتحة الکلام قصه‌سرایان ایرانی گرفته، اولین کتابی است که بر خلاف عادت، به زبان محاوره معمولی فارسی نوشته شده است. این کتاب شامل شش داستان کوتاه با نام‌های «فارسی شکر است»، «رجل سیاسی»، «دوستی خاله خرسه»، «دردل ملاقربانعلی»، «بیله دیگ بیله چغندر»، «ویلان‌الدوله» است. در انتهای کتاب یکی‌بود‌یکی نبود، جمالزاده فرهنگی از لعغات و اصطلاحات عامیانه تارتیب داده است که باید آن را نخستین گام در جریان نهضت فولکلوریک ایران نامید. سال‌ها بعد در ۱۳۴۱ هجری شمسی دکتر محمدجعفر محجوب فرهنگ لغت عامیانه جمالزاده را کامل‌تر کرده، با همین نام منتشر ساخت. بخش انتهایی کتاب یکی‌بود‌یکی‌نبود از دو جهت دیگر نیز به تحقیقات فولکلوریک در ایران کمک کرد؛ نخست آن‌که داستان‌های آن با زبان عامیانه و به‌کارگیری اصطلاحات، مثل‌ها و واژه‌های فرهنگ عامه ساخته شده‌اند؛ دوم آنکه جمالزاده در دیباچه نسبتا مفصل کتاب، به انتقاد از نویسندگان متقدم پرداخته که چرا به زندگی و ذهن و زبان مردم توجه مختصر داشته‌اند و غالبا ارباب قلم در موقع نوشتن، دور عوام را قلم گرفته و همان پیرامون انشاهای غامض و عوام‌نفهم می‌گردند. دیباچه کتاب یکی‌بود ‌یکی‌نبود منشور دموکراسی ادبی و آغاز توجه رسمی به ادبیات غیررسمی ایران شناخته می‌شد.

علامه علی ‌اکبر دهخدا یکی دیگر از پیشگامان توجه به فرهنگ عامه در ایران، به ویژه ادبیات عامیانه فارسی است. دهخدا نه‌تنها با تالیف امثال و حکم در چهار جلد، اثری سترگ در زمینه گردآوری ادبیات عامیانه فارسی فراهم کرد، بلکه در لغت‌نامه، اشعار عامیانه، مقالات مطبوعاتی و طنزها و هجوهایی که نوشته، کمک شایانی به ترویج زبان و ادبیات فرهنگ عامه کرده است. لغت‌نامه و کتاب امثال و حکم ده‌خدا در نزد همگان شناخته شده، اما اشعار و مقالات مطبوعاتی وی که سهم بسزایی در ترویج ادبیات عامه داشته، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در اینجا یکی از اشعاری را که استاد با نام «چرند و پرند» در روزنامه صوراسرافیل در تاریخ پنجشنبه ۲۴ محرم ۱۳۲۶ ه.ق منتشر ساخته است، ذکر می‌کنیم:

روسا و ملت

خاک به سرم بچه به هوش آمده / بخواب ننه «یک سر دو گوش» آمده

گریه نکن لولو می‌آید، می‌خوره / گرگه می‌آید بزبزی و می‌بره

وهه اهه - آخر چته - گشنمه / - بترکی، این همه خوردی کمه؟!

از گشنگی ننه دارم جون می‌دم / گریه نکن فردا بهت نون میدم

*** ****

وای بچه‌م رفت زکف، رود! رود! / ماند به من آه و اسف، رود! رود!

(دهخدا،۱۳۶۲:۴)

 

 

در ۱۳۰۳ش در چاپخانه کاویانی برلن، رساله‌ای هفتاد و شش صفحه‌ای به‌نام هزار و یک سخن تالیف امیرقلی امینی منتشر شد. این رساله کوچک مجموعه‌ای از مثل‌های فارسی است که می‌توان آن را یکی از کارهای اولیه در زمینه جمع‌آوری فرهنگ عامه برشمرد. رساله مزبور در سال‌های بعد توسط مولف آن کامل گردید و به‌صورت کتابی مفصل در ۶۹۳ صفحه با عنوان فرهنگ عوام یا تفسیرامثال و اصطلاحات زبان پارسی در ۱۳۳۹ منتشر شد. امیر قلی امینی عمری را در گردآوری فرهنگ عامه گذراند و علاوه بر فرهنگ عوام، کتابی در دو جلد با نام داستان‌های امثال در ۱۳۴۲ منتشر ساخته که از جمله کارهای ارزنده در مطالعات فرهنگ عامه ایران است.

 

 

- صادق هدایت

 

شناخت و شناسایی فرهنگ عامه در ایران با تلاش‌های صادق هدایت جنبه علمی به خود گرفت و وارد مرحله جدیدی شد. از این‌رو لازم است برای درک صحیح تحقیقات فولکلوریک در نیمه نخست قرن حاضر، فعالیت‌های هدایت بیشتر بررسی و رسیدگی شود. محمود کتیرایی در مقاله «صادق هدایت و فولکلر ایران» هدایت را پایه‌گذار مطالعات فلکلریک در ایران دانسته، می‌نویسد:

«جنبشی که در گردآوری فلکلر ایران از سی و چند سال به این سو پدید آمده، هنوز هم دنباله دارد، و آرام‌آرام به دوره شکوفایی خود نزدیک می‌شود، از اثر کوشش‌های پیگیر و دم‌گرم صادق هدایت بوده است و سزاوار است که او را پایه‌گذار این جنبش بشناسیم.»

(کتیرایی،۱۳۵۷:۱۳)

کوشش‌های هدایت در زمینه تحقیقات فولکلوریک و کمک به توسعه نهضت گردآوری فواکلور به سه دسته تقسیم‌پذیر است:

۱- جمع‌آوری مواد فولکلوریک و داده‌های فرهنگ عامه.

۲- تبیین اهمیت فرهنگ عامه و تدوین راهنمای علمی گردآوری فرهنگ عامه.

۳- به‌کارگیری زبان و اصطلاحات فرهنگ عامه در داستان‌ها.

هدایت در زمینه جمع‌آوری مواد فولکلریک کتاب‌های اوسانه و نیرنگستان را منتشر ساخت. اوسانه در مهرماه ۱۳۱۰ در ۳۶ صفحه در تهران چاپ شده است. این رساله دارای یک مقدمه درباره اهمیت فولکلور و فرهنگ عامه و پنج بخش است. در بخش نخست، ۴۵ ترانه از «ترانه بچه‌ها» آمده است. در بخش دوم، ۹۵ ترانه از «ترانه دایه‌ها و مادران» جمع‌اوری شده است. بخش سوم به «بازی‌ها» اختصاص دارد. اتل‌متل‌توتوله، لی‌لی‌حوضک، کلاغ‌پر، جمجمک و گرگم‌به‌هوا، بازی‌هایی هستند که آن‌ها را توضیح داده است. «رمزها» بخش چهارم اوسانه است. آنچه به نام رمزها در اوسانه اورده شده، همان معماها و چیستان‌هایی هستند که بین بچه‌ها، به‌ویژه بچه‌های روستایی مطرح بوده، مایه‌های غنی دارند. در اوسانه دوازده رمز آمده است که به یکی دو نمونه آن‌ها اشاره می‌کنیم:

در بسته و بوم بسته قلندر تو حیاط نشسته (ماه)

چل قوطی چلبند قوطی چهل عروس تو یه قوطی (قوطی کبریت).

دالان دراز ملاباقر قرقر می‌کند تا طبل آخر (قلیان).

«ترانه‌های عامیانه» آخرین بخش از رساله اوسانه هدایت است. در این بخش، ۶۸ ترانه عامیانه محلی جمع‌آوری و ثبت شده است. کتیرایی دو انتقاد بر این پژوهش وارد دانسته است: نخست انکه آن‌که نام راویان و نام محل‌هایی را که مطالب متعلق به آنجاست، ذکر نکرده است؛ دوم آن‌که الفبای صوتی ترانه‌ها مشخص نشده است. گفتنی است که اوسانه در ۱۹۳۸ توسط هانری ماسه به زبان فرانسه ترجمه و در کتابی به نام اعتقادات و عادات ایرانی آورده شده است (همان منبع، ۱۳۳).

 

 

نیرنگستان دومین اثر پژوهشی هدایت در زمینه فرهنگ عامه ایران است. نیرنگستان نام یکی از کتاب‌های پهلوی است، و انتخاب این نام از سوی هدایت نشان‌دهنده پیوند و هم‌فکری او با جریان فکری آن دوره است که در پی احیای ارزش‌ها و فرهنگ ایران باستان است. نیرنگستان مجموعه‌ای است از آداب و رسوم و اعتقادات عامیانه. در این کتاب، هدایت خرافات و باورهای مردم درباره تولد، عروسی، مرگ،... و رسوم مربوط به آن‌ها را در ایران توضیح داده است. در نیرنگستان نیز هدایت محل و سرزمین رسوم و اعتقادات ذکر شده را مشخص نمی‌کند و به قول کتیرایی تقدم و تاخر منطقی بخش‌های کتاب رعایت نشده است(همان منبع،۱۳۴). هدایت دیباچه‌ای بر نیرنگستان نگاشته که در شناخت افکار و انگیزه او در جمع‌آوری فولکلور سودمند است.

دومین بخش از کوشش‌های هدایت در زمینه فرهنگ عامه، مطالب نظری و روش‌شناسانه او درباره فرهنگ عامه است. مقاله «ترانه‌های عامیانه» نخستین مقاله مستقلی است که هدایت درباره یکی از بخش‌های فرهنگ عامه نوشته است. این مقاله در شهریور ۱۳۸۱۸، در مجله موسیقی شماره ششم و هفتم منتشر شد. هدایت در این مقاله ترانه‌های عامیانه را تجزیه و تحلیل کرده، ضمن توضیح ارزش آن‌ها، به تاثیری که ترانه‌های عامیانه در پیدایش موسیقی دارند اشاره می‌نماید. در این مقاله، ترانه‌های عامیانه ایرانی با کشورهای دیگر مقایسه شده و لطافت و زیبایی شاعرانه آن‌ها نسبت به ترانه‌های ملل دیگر آشکار شده است. هدایت در «ترانه‌های عامیانه» که در واقع مکمل کتاب اوسانه است، به تحلیل، طبقه‌بندی و توصیف ترانه‌های عامیانه از دیدگاه اجتماعی می‌پردازد و ارزش فرهنگی آن‌ها را روشن می‌نماید. اگر بخواهیم نخستین مطلبی را که به زبان علم مردم‌شناسی در ایران تالیف کرده است ذکر نماییم، بدون تردید همین مقاله را باید نام ببریم. در این مقاله، ابتدا هدایت به بررسی منشا پیدایش ترانه‌های عامیانه پرداخته، می‌نویسد:

«ترانه‌های عامیانه را می‌توان مرحله ابتدایی شعر و موسیقی دانست. گویا مردمان اولیه که حس‌الحان و اوزان را داشته‌اند، برای بیان احساسات خود، این سبک ساده و بی‌تکلف را اختیار نمودند. برای مللی که هنوز پرورش کامل نیافته‌اند، ترانه‌های عامیانه در عین حال وظیفه دوگانه شعر و موسقی را انجام می‌دهد ... حدس زده‌اند که ترکیب اولیه این اشعار به زمانی می‌رسد که خانواده‌های گوناگون این ملل با هم می‌زیسته و هنوز از یکدیگر جدا نشده بودند... از این قرار سرچشمه ترانه‌های عامیانه بسیار قدیمی و همزمان نخستین تراوش‌های معنوی بشر است»

(هدایت،۱۳۳۴:۳۴۴)

هدایت آگاهی دارد که بررسی و تحقیق درباره ترانه‌های عامیانه از حوزه تحقیقات ادبی و موسیقی خارج است و تعلق به رشته علمی خاصی دارد. «پس ترانه‌های عامیانه را باید طبق روش و اصول مخصوصی که مربوط با تاریخ موسیقی و شعر نیست، مورد مطالعه قرار داد»(همان منبع، ۳۴۵). این دانش همانا مردم‌شناسی است که فولکلور شاخه‌ای از آن است و هدایت آن را می‌شناخته است. فولکلور که هدایت آن‌را «توده‌شناسی» ترجمه نموده، علمی است که موضوع آن را دیدگاه هدایت «مطالعه و ببرسی علمی نسبت عوام شامل عادات، اعتقادات، امثال، متل‌ها، افسانه‌ها و غیر می‌شود.» این علم امروزه پیشرفت‌‌های زیادی در جهان کرده است و در ملل پیشرفته کتاب‌های زیادی درباره آن نوشته‌اند و تحقیقات مربوط به آن در کشورهای پیشرفته چنان توسعه یافته است که هدایت می‌نویسد: «در نتیجه گسترش تحقیقات توده‌شناسی ... امروزه می‌توان گفت یک دهکده در سرتاسر کشورهای متمدن وجود ندارد که دانش عوام خود را بروز نداده باشد.»

هدایت در بخشی جداگانه از این مقاله به بررسی «صفات مشخصه ترانه‌های عامیانه» می‌پردازد. وی در این زمینه رهیافتی مردم‌شناختی (Anthropological Approach) به ترانه‌های عامیانه دارد. از نظر هدایت ویژگی‌های ترانه‌های عامیانه این‌هاست:

۱- ترانه‌های عامیانه با اصول موسیقی علمی تفاوت دارند.

۲- ترانه‌های عامیانه بخشی از هنر عوام هستند و تعلق به عوام دارند.

۳- ترانه‌های عامیانه کاملا با احتیاج ملت تطبیق می‌کنند. «این ترانه‌ها، آوازها، متل‌ها و افسانه‌ها نماینده روح ملت هستند، از طبقات مردمان گمنام بی‌سواد گرفته می‌شوند و صدای درونی هر ملتی هستند»(همان منبع، ۳۴۹).

۴- نام مصنف و محل و زمان تصنیف ترانه‌های عامیانه مجهول است.

۵- ساختمان ترانه‌های عامیانه فوق‌العاده ساده است.

هدایت در بخش یا پایانی مقاله به بررسی ویژگی‌های «ترانه‌های عامیانه فارسی» می‌پردازد. در این بخش، هدایت به مقایسه ترانه‌های عامیانه فارسی و ترانه‌های عامیانه زبان‌های دیگر پرداخته، از طریق مقایسه آن‌ها با یکدیگر، صفات و ویژگی‌های آن‌ها را توضیح می‌دهد. برای مثال درباره یکی از ترانه‌ها می‌نویسد:

«خورشید در افسانه‌های اغلب ملل مونث است. نزد اسلاوها، مادر «خورشید سرخ» نامیده می‌شود، و عین افسانه ایرانی نزد ارمنی‌ها نیز وجود دارد. با این ترانه که در ضمن قصه پسری که به تحریک زن بابا، پدرش او را می‌کشد و بلبل می‌شود تکرار شده است. در زبان‌های آلمانی، فرانسه، ایرلندی و انگلیسی عین این ترانه موجود است:

منم منم بلبل سرگشته / از کوه و کمر برگشته

مادر تابکار مرا کشته / پدر نامر مرا خورده

خواهر دلسوز / استخوان‌های مرا با هفتاد گلاب شسته

زیر درخت گل چال کرده / منم شدم یه بلبل ... پر ... پر

کوشش هدایت به‌منظور توسعه دانش فولکلور و ارائه مبانی نظری و روش‌شناختی آن در مقاله «فلکلر یا فرهنگ توده» به نقطه کمال خود می‌رسد. این مقاله سی‌وپنج صفحه‌ای در مجله سخن شماره‌های سوم و چهارم و پنجم و ششم از اسفند ۱۳۲۳ تا خرداد ۱۳۲۴ به چاپ رسیده است و برای دومین بار حسن قائمیان آن را در مجموعه نوشته‌های پراکنده صادق هدایت منتشر کرده است.

هدایت در مقدمه کتاب به تعریف فولکلور و تاریخچه آن در جهان و چگونگی وضعیت آن در ایران پرداخته است. این مقاله با چنان دقت و جامعیتی تالیف یافته است که بعد از نیم قرن همچنان می‌توان آن را بهترین مقاله فارسی در زمینه فولکلور و اصول علمی آن دانست و این مطلب ضمن آن‌که معرف ارزش کار هدایت است، نشان‌دهنده آن است که متاسفانه بعد از هدایت دیگر تلاش‌های علمی در زمینه تعریف و شناسایی دانش فولکلور در ایران صورت نگرفته است. هدایت در این مقاله نشان می‌دهد که با علم مردم‌شناسی امروزی آشنایی کامل دارد و خود، یک مردم‌شناس است و باید او را اولین چهره مردم‌شناسی ایران قلمداد کرد: دانشمندی مردم‌شناس که نه تنها به پزوهش و تحقیق مردم‌شناختی پرداخت و نمونه‌هایی از فرهنگ عامه را گردآوری کرد، بلکه از طریق رساله «فلکلر یا فرهنگ توده» به آموزش آن نیز پرداخت. بعد از انتشار این رساله، شمار زیادی از پژوهشگران بر اساس روش مذکور به جمع‌آوری مواد فولکلوریک پرداختند و استاد ابوالقاسم انحوی شیرازی چندی بعد آن را به‌صورت جزوه‌ای مستقل به عنوان راهنمای پژوهشگران فرهنگ عامه منتشر کرد.

بخش اصلی مقاله «فلکلر یا فرهنگ عامه» رساله‌ای است با نام «طرح کلی برای کاوش فلکلریک منطقه» در ۲۸ صفحه. هدایت ابتدا مطالبی از فرهنگ توده یا عامه را که باید مورد تحقیق قرار گیرد، در سه بخش طبقه‌بندی می‌کند:

۱- زندگی مادی: شامل وسایل اقتصادی (۱-زمین یا شهر، ۲- ساخت‌های عمومی، ۳- خوراک، ۴- پوشاک، ۵- منزل، ۶- اسباب خانه، ۷- وسایل حمل و نقل)، کار یا وسایل معیشت (۱- کار در دهکده، ۲- وضع کار در شهر، ۳- تفریح و آسایش)، درآمد یا تمول (۱-محصول کار، ۳-دارایی منقول، ۳- املاک).

۲- زندگی معنوی: شامل زبان (لهجه‌ها و زبان‌های بومی)، دانش عوام (۱- علوم توده راجع به اشیا و موجودات، ۲- علم پیشینیان و موضوعات تاریخی، ۳-رساله‌های فنون توده)، حکمت عامیانه (۱- فلسفه توده، ۲- جامعه‌شناسی و اخلاق عامیانه٫ ۳- کتاب‌های مربوط به اخلاق و امثال)، هنرشناسی (۱- هنرهای زیبای توده، ۲- ادبیات توده)، زندگی اسرارآمیز (۱- جادوی عوام، ۲-پیشگویی، ۳- تفال، ۴- جشن‌ها و افسون‌های کشاورزی).

۳- زندگی اجتماعی: پیوند همخونی و خانواده (۱- خویشی و زناشویی، ۲- عادات مربوط به سن‌های مختلف و مواقع باریک زندگی).

هدایت بعد از توضیح قلمرو موضوعات در تحقیق فولکلوریک، به بررسی نکات روش‌شناسی می‌پردازد و «شیوه کار»، «طرز مشاهده»، «چگونگی فراهم آوردن اسناد» و «شیوه‌های ثبت اصلاحات و فونتیک و الفبای صوتی» را به‌طور دقیق و کامل شرح می‌دهد.

تا اینجا توانستیم دو بخش از خدمات و تلاش‌های صادق هدایت را به فولکلور ایران توضیح دهیم. این دو بخش در واقع حضور مستقیم هدایت در تحقیقات فولکلوریک است و نشان‌دهنده یکی از چهره‌های ناشناخته او، یعنی «هدایت مردم‌شناس». اما «هدایت ادیب» نمی‌توانسته به طور کامل این چهره خود را از چهره دیگرش متمایز کند و به ناگزیر در داستان‌هایی که خلق کرده است، به روشنی ردپای فرهنگ عامه دیده می‌شود. این بخش از تلاش‌های هدایت، فعالیت‌های غیرمستقیم او در زمینه فرهنگ عامه است.

هدایت با مطالعه‌ای که در فرهنگ عامه داشت و با ذوق سرشار هنری‌اش، به‌نحوی مطلوب و زیبا زبان عامه را در زبان شخصیت‌های داستان‌هایش به کار گرفت. این‌کار در زمان او سبک و جلف و خلاف ادب به‌شمار می‌آمد. داستان‌های او سرشار از اصطلاحات و امثالی است که پاره‌ای از آنها امروزه پاک فرامش شده‌اند. برخی از نوشته‌های او از دین دیدگاه نیز یکتا و بی‌همتاست.

بعد از هدایت، تحقیقات فلکلوریک در دو شکل سازمان‌یافته دولتی و آزاد گسترش یافت. تحقیقات سازمان‌یافته دولتی عمدتا در فعالیت‌های «مرکز مردم‌شناسی ایران» که از سال ۱۳۱۶ فعالیت خود را آغاز کرد و «مرکز فرهنگ و مردم» وابسته به رادیو و تلویزیون ملی ایران که توسط ابوالقاسم انجوی شیرازی پایه‌گذاری شد، و «موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران» متمرکز شده است.

جریان آزاد گردآوری فرهنگ عامه بیشتر توسط ادب‌پژوهان انجام گرفت تو توسعه یافت. کوهی کرمانی کتاب هفتصد ترانه را تالیف کرد؛ محمد بخمن‌بیگی عرف و عادات در عشایر فارس را در ۱۳۲۴ منتشر ساخت که یکی از بهترین نمونه‌های تحقیقات مردم‌نگاری آن زمان است و محمود دانشور دیدنی‌ها و شنیدنی‌های ایران را در دو جلد در سال‌های ۳۶ و ۳۹ به طبع رساند. سپس باید از دکتر صادق کیا یاد کرد که واژه‌نامه گرگانی، گویش وفس و آشتیان، واژه‌های محلی ایران و واژنامه طبری را عرصه کرد. کیا یگی از چهره‌های برجسته در زمینه زبان‌شناسی زبان عامیانه بود. یحیی ذکا نیز در دهه سی تحقیقاتی ارزنده انجام داد و کتاب‌های گویش گلین قیه (هرزندی) را در ۱۳۳۶، گویش گرنیکان را در ۱۳۲، کولی و زندگی او را در ۱۳۳۷ و لباس زنان اسلامی از سده ۱۳ هجری تا امروز را در ۱۳۳۶ به چاپ رساند. علی بلوکباشی در مجله هنر و مردم مقالات ارزنده‌ای را چاپ کرد. صمد بهرنگی، محمد کتیرایی(از خشت تا خشت)، ابوالقاسم فقیری، مهدی آذریزدی، محمدعلی هبله‌ رودی(مجمع ‌الامثال) احمد اخگر، احمد شاملو، احسان یارشاطر، ایرج افشار، و بسیاری دیگر در زمینه‌های مختلف فولکلور راه‌گشا بوده‌اند.

اوج‌گیری تحقیقات فولکلوریک در نیمه اول قرن حاضر در ایران در نتیه چچه عواملی بوده است؟ انگیزه‌های پژوهشگران این حوزه چه بوده است؟ این پرسش‌ها برای کسی که به مطالعه تاریخ مردم‌شناسی در ایران می‌پردازد مطرح می‌شود و لازم است که بررسی شود. بی‌گمان نمی‌توان صرفا با ارجاع تلاش و کوشندگان این راه به حس کنجکاوی یا تنوع‌طلبی یا عتیقه‌دوستی تمام این فعالیت‌ها را تبیین تو توجیه کرد؛ به خصوص آن‌که برخی از پژوهشگران این حوزه از چنان ذهن دقیق و آگاهی برخوردار بودند که هرگز صرفا از روی بازی و تفنن نمی‌توانستند عمری را به این کار بپردازند. به نظر می‌رسد با توجه با شرایط اجتماعیِ، سیاسی و فرهنگی دهه‌های نخست قرن حاضر با توجه به توضیحاتی که پژوهشگران، خودشان درباره انگیزه‌های‌شان گفته‌اند، عوامل زیر در شکل‌گیری نهضت گرد‌آوری فرهنگ عامه ایران موثر بوده‌اند:

۱- تغییرات سریع فرهنگی و اجتماعی و فاصله گرفتن با جامعه سنتی و تلاش برای جمع‌آوری و حفظ نست‌ها.

۲- نفوذ زبان و فرهنگ اروپایی در ایران و آشنایی با ایرانیان با جریان‌های فرهنگی اروپا، به ویژه آشنایی با مکتب ادبی پوپولیسم (Populism)(۴) فرانسه.

۳- فلسفه سیاسی حکومت پهلوی مبتنی بر ملی‌گرایی باستانی(۴).

۴- آموزش دانش مردم‌شناسی در دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی ایران(۵).

 

 

۱- مرکز تحقیقات مردم‌شناسی در ایران طی نیم سده اخیر فعالیت‌های زیادی داشته‌اند که توضیح و تشریح تاریخچه و تحقیقات آنها موضوع مقاله دیگری که نگارنده تحت عنوان «مراکز علمی و پژوهشی مردم‌شناسی در ایران» به بررسی آن‌ها پرداخت و امیدوار است به‌زودی منتشر گردد و در اختیار خوانندگان قرار گیرد.

 

 

پی‌نوشت

 

 

 

۱- در این زمینه نگارنده در مقاله «کتاب‌نامه و مقاله‌نامه مردم‌شناسی ایران» که در مجله کلمه شماره ۱۲، تابستان ۱۳۷۳ منتشر شد، کلیه کتاب‌ها و مقالات آموزشی را معرفی کرده است.

۲- یکی از نکات مهم در ایران در زمینه مردم‌شناسی، توجمه معادل انثروپولوژی است که در دانشگاه‌ها معمولا آن‌را به «انسان‌شناسی» ترجمه می‌کنند و سایر جاها عموما مردم‌شناسی می‌نامند. گرچه ترجمه لفظی انتروپولژی «انسان‌شناسی» است ولی به دلیلی که ذکر می‌کنیم می‌توان گفت «مردم‌شناسی» معادل مناسب‌تری برای آن است. انسان‌شناسی در فرهنگ ایران و اسلامی عنوان عامی است که در برگیرنده کلیه دانش‌ها و معارف و آگاهی‌های مربوط به انسان می‌شود و اغلب نیز مراد از آن انسان‌شناسی دینی و فلسفی و عرفانی است و به ندرت دانش‌های تجربی مربوط به انسان را با لفظ انسان‌شناسی به کار می‌برند. علوم انسانی که دربرگیرنده رشته‌های مختلف مانند جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و اقتصاد است نیز به نوعی یکی از انواع انسان‌شناسی شناخته می‌شود، زیرا تمامی این رشته‌ها هر یک به نحوی درباره انسان بحث نموده، شناخت‌های علمی درباره انسان ارائه می‌کنند. بنابراین می‌توان گفت که انسان‌شناسی به کلیه شناخت‌ها و آگاهی‌های مربوط به انسان گفته می‌شود که به‌چهار نوع متمایز تقسیم می‌شود: انسان‌شناسی دینی مانند انسان‌شناسی اسلامی و مسیحی، انسان‌شناسی فلسفی مانند اگزیستانسیالیسم و لیبرالیسم، انسان‌شناسی عرفانی و انسان‌شناسی تجربی. انسان‌شناسی تجربی دارای شاخه‌های مختلفی است که زیست‌شناسی انسانی و علوم انسانی دو شاخه اصلی آن هستند. مردم‌شناسی که یکی از رشته‌های علوم‌انسانی یکی از زیرمجموعه‌های انسان‌شناسی تجربی است. بنابراین در زبان فارسی و فرهنگی ایرانی و اسلامی ترجمه انتروپولوژی به انسان‌شناسی نادرست است. کلمه مردم‌شناسی در زبان فارسی به ما این امکان را می‌دهد که آن نوع انسان‌شناسی را که جنبه علمی و تجربی دارد و اختصاصا به مطالعه علمی فرهنگی می‌پردازد، از سایر انسان‌شناسی‌ها متمایز سازیم.

۳- پوپولیسم مکتب ادبی است که در سال ۱۹۲۹ در فرانسه ایجاد شد. این مکتب می‌کوشید نحوه احساس و رفتار عامه مردم یعنی آن جزبی را که فرهنگ عامه نامیده می‌شود بیان کند.

ژان‌پل‌ سارتر، اوژن دیبت، لسون لمونیه و آندره تریفه از نویسندگان اصلی این مکتب قلمداد می‌شوند. از آنجا که در ابتدای سده کنونی، ادبای ایرانی مانند صادق هدایت و سید محمدعلی جمالزاده با زبان فرانسه آشنایی داشتند، شدیدا تحت تاثیر مکتب ادبی پوپولیسم بودند.

۴- این عامل در مقاله «کتاب‌نامه و مقاله‌نامه مردم‌شناسی در ایران» نگارنده اجمالا بررسی شده است.

۵- شرح و تفصیل این عوامل نیازمند مقاله دیگری است و در این مختصر نمی‌گنجد. همچنین نقد و ارزیابی تحقیقات فرهنگ عامه می‌توانست در ادامه مطلب ذکر شود. ولی از آنجا که آقای دکتر مرتضی فرهادی در مقاله «آسیب‌شناسی پژوهش‌های فرهنگ عامیانه» که در فصل‌نامه علوم اجتماعی شماره ۵ و ۶ منتشر شده به طور تفضیلی به بررسی فرهنگ عامه پرداخته، از توضیح بیشتر خودداری شده است. خوانندگان را به این مقاله عالمانه ارجاع می‌دهیم.

 

 

منایع

 

 

 

- پواریه، ژان. تاریخ مردم‌شناسی. ترجمه پرویز امینی. تهران: انتشارات خردمند، ۱۳۷۰

- پور افکاری، نصرالله. جامعه‌شناسی عوام. چاپخانه ربانی، ۱۳۵۴

- حوزه و دانشگاه. تاریخچه جامعه شناسی. تهران: سمت

- خلیفی، محمود. مجله مردم‌شناسی. شماره ۱، ۱۳۵۲.

- خوانساری، آقای جمال، عقایدالنسا. تهران: کتاب‌فروشی فردوسی، ۱۳۵۲

- دهخدا، علی اکبر. دیوان اشعار. تهران: انتشارات تیراژه، ۱۳۶۲

- روح‌الامینی، محمود. مبانی انسان‌شناسی. تهران: انتشارات عطار، ۱۳۶۸

-شهشهانی، سهیلا. «تاریخچه انسان‌شناسی در ایران»، در یادنامه دکتر غلام‌حسین صدیقی، تهران: ۱۳۷۲

-فاضلی، نعمت‌الله. زندگی، آثار و احوال مسعودی مورخ و مردم‌شناس. رساله کارشناسی ارشد دانشگاه تهران، ۱۳۷۰

- فاضلی، نعمت‌الله. «کتاب‌نامه و مقاله‌نامه مردم‌شناسی در ایران»، کلمه. شماره ۱۲، ۱۳۷۲

- فاضلی، نعمت‌الله. «گذری بر فرهنگ و ادبیات عامیانه فارسی»، مجله علمی دانشگاه آشتیان، شماره ۱، ۱۳۷۵

- قائمیان، حسن. نوشته‌های پراکنده صادق هدایت. تهران.

- کتیرایی، محمود. زبان و فرهنگ مردم. تهران: انتشارات توکا، ۱۳۵۷.

- مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج‌الذهب و معادن‌الجوهر. ترجمه ابوالقاسم پاینده. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۶

- مقدسی، ابوعبدالل محمد بن احمد. احسن‌التقاسیم فی معرفه‌الاقالیم. ترجمه علینقی منزوی. تهران: شرکت مولفان و مترجمان ایران، ۱۳۶۱.

 

 

 

 

پاسخ

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,250,625
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:113
    • هفته جاری:2684