The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

باز اندیشی در سیاست فرهنگی

متنی که ملاحظه می نمایید معرفی مبسوطی از کتاب «بازاندیشی سیاست فرهنگی» نوشته مکگوایگان است. این کتاب را شاید بتوان گفت تا به امروز بهترین کتاب نظری در زمینه سیاست فرهنگی از نظر مطالعات فرهنگی است. این متن را آقای مرتضی قلیچ تهیه کرده اند. ایشان در حال ترجمه کل کتاب زیر نظر من هستند و امیدوارم بزودی ترجمه آن به پایان برسد. در ایران مباحث نظری در زمینه سیاست فرهنگی بسیار فقیر است اگرچه از نظر عملی دولت ایران قرائتی حداکثری در سیاست فرهنگی دارد و در همه چیز و همه جای فرهنگ سعی در مداخله می نماید. خواندن این متن را به دانشجویان مطالعات فرهنگی و ساست اجتماعی و دیگر علاقه مندان توصیه می نمایم.

معرفی کتاب

تاملی انتقادی نسبت به سیاست فرهنگی

Rethinking cultural policy

By: Jiw mcGuigan

مرتضی قلیچ

همانطور که از عنوان کتاب پیداست، محقق در پی بررسی سیاست گذاری فرهنگی در عصر جدید، آن هم به صورتی انتقادی است. کتاب فوق در 5 فصل مجزا و در 160 صفحه تنظیم شده و در سال 2004 در انتشارات open university   به چاپ رسیده است. نویسنده، بخش های کتاب را در کنفرانس های متعددی ارائه داده و سپس به چاپ آن در یک مجموعه مبادرت نموده است. آغاز کتاب تقریبا با این پرسش آغاز می شود که به هنگام چیرگی و تسلط منطق اقتصادی بر زندگی انسانها زندگی فرهنگی چه معنایی خواهد داشت؟ د رابتد ا محقق به ویژگی ها ومشخصه های عصر حاضر پرداخته و از زبان نویسندگان مختلف به تشریح وتوصیف عصر جدید پراخته است. به عنوان مثال عصر جدید را از زبان لیوتار " شرایط پست مدرن" نام نهاده و یا ازجانب گیدنز "جهان رها شده" و یا "جامعه اطلاعاتی" دانیل بل و مفهوم "جامعه خطر پذیر" از طرف الریش بک، همگی استعاره ها و تعاریف به نحوی هر یک شرایط فرامدرن وپسا کمیابی را تصویر کشیده اند. مک گوئیکان دوران و عصرحاضر را عصر تفوق یا پیروزی جهانی نئولیبرالیسم یا دکترین بازگشت بازار آزاد  می داند. نویسنده معتقد است که دراین دوره نیاز به اصلاحات اقتصادی وسیاسی ضروری و اجتناب ناپذیر است چرا که فعالیتهای  فرهنگی نظیر هنر در این عصر به فراموشی سپرده شده است. همچنین فعالیت فرهنگی را درست در مقابل فعالیت اقتصادی قرار داده و آنرا فعالیتی می داند که انسانها فارغ از حسابگری به آن مشغول میشوند.

 

    دوران سرمایه داری حاضر همواره نگرانی بسیاری از متفکران را برانگیخته به طوریکه جامعه شناس فرهنگی نظیر پیر بوردیو( 1998 ) در اواخرعمر خویش نگران سلطه منطق اقتصادی درهمه حوزه های زندگی انسانها بود. اوهمیشه نسبت به میانجیگری زبان و قدرت حساس بوده و درتعریف نئولیبرالیسم به نیروهای نمادین آن اشاره داشت و آنرا یک نظریه اقتصادی می دانست که دارای قدرت مطلق است. بوردیو نئولیبرالیزم را مسئول محو گسترده جهان از محصولات فرهنگی می دانست.

 

     مک گوئیکان در رابطه با ارتباط بین مطالعات فرهنگی وسیاست، تعریف تونی بنت را پذیرفته که عقیده داشت مطالعات فرهنگی می بایست خود را از برج عاج اندیشه ‌رها سازی صرف آزاد نموده و می تواند به سایر حوزه ها همچون سیاست گذاری فرهنگی نیز کمک رساند.

 

   

 

د رفصل اوّل کتاب با عنوان " ‌تحلیل فرهنگی تکنولوژی و قدرت " [1]  ابتدا چهار رویکرد نسبت به تحلیل فرهنگی سیاست های فرهنگی را از زبان تام اورگان(Tom oReagan ) بیان میدارد. رویکرد دولت مدار، رویکرد اصلاح گرایانه ، ‌رویکرد خصمانه و رویکرد آسیب شناسانه. خود مک گوئیکان برای بررسی سیاست گذاری فرهنگی بیشتر به رویکرد  Antagonistic  یا خصمانه توجّه داشته و آنرا درتحلیل و تجزیه فرهنگی به کار گرفته است.

 

     در فصل اوّل برای گزینش چارچوبی تئوریک برای تحلیل، محقق به کتاب سه جلدی کاستلز با عنوان عصراطلاعات اشاره داشته و سپس  از مصرف گرایی بی حد وحصر و خالی از معنای عصر فرامدرن انتقاد می نماید و از سلطه و سیطره منطق اقتصاد محور عصرجدید که با عنوان نئولیبرال مشخّص گردیده ، گله مند است. انتفاد از سیاست های فرهنگی بریتانیا به ویژه به خاطر نفوذ و تسلط تاچریسم بر محوریت عقلانی سازی  مفرط در کتاب فوق مورد انتقاد شدید قرار گرفته است .

 

     برای بررسی خود مفهوم سلطه، محقق باز به دو دیدگاه عمده اشاره دارد. اول دیدگاه کلان نگرگرامشی  تحت عنوان هژمونی، و دوم دیدگاه خرد نگر میشل فوکو تحت عنوان حکومت مندی یا Governmentality . محقق مدعی است که در کتاب فوق دیدگاه دوم یعنی اندیشه میشل فوکو را پی گیری نموده است. در ادامه دیدگاه تئوریک، محقق مفهومی از تونی بنت نیز بر آن اضافه نموده و مدعی  انتخاب رویکردی ضد اقتصادی یا              Anti Economism  است که دولت ملت ها در کار سازمان های بین المللی نظیر بانک جهانی، ‌صندوق بین المللی پول و WTO   در جهت کنترل فرهنگ جدید و اقتصادی نمودن صرف آن تلاش می کنند.

 

      محقق در ارتباط با قاعده بندی Regulating عصر جدید، در ارتباط با تحقیق کالینز و مورینی، باز به جوهره اقتصاد مآب راست جدید انتقاد نموده و به اثرات آزاد سازی و تجاری سازی تبلیغات د ررسانه اشاره می نماید. کتاب کالینز و مورینی با عنوان "رسانه جدید و سیاست های جدید" در این بخش ارجاعا ت زیادی داشته است. بررسی قاعده بندی در رسانه ها سپس با تئوری عصر اطلاعات کاستلز سازگار شده وبه تعیین گرایی یا جبر گرایی اقتصادی این عصر ارجاع شده است.

 

     در باب برچسب زنی فرهنگی، مانوئل کاستلز به فرارسیدن عصراطلاعا ت اشاره نموده و به طور کلی سه فرایند مستقل بازشناسی می کند:

 

اول : انقلاب فناوری اطلاعات، ‌

 

دوم : بازسازی نظام سرمایه داری و

 

سوم : تلاش های فرهنگی جنبش های معارض.

 

 فرهنگ سرد و بی روح حاصل از مصرف عمومی در کشورهای ثروتمند با توجه به برچسب زنی کالاهایی خاص نظیر Nike  و باب انتقاد این بخش را فراهم کرده است.

 

 

 

     گفتمان های سایست فرهنگی(Discourses of cultural policy  ) عنوان فصل دوم کتاب است. ابتدا به تعریفی که فوکو در سخنرانی کالژ دو فرانس ایرادکرده  اشاره داشته که مدعی بود  «فکر کردن خارج از گفتمان امکان پذیر نیست». محقق بعد از تعریف گفتمان، سه گفتمان عمومی سیاست فرهنگی رامشخص می سازد: دولت، بازار و گفتمان مدنی و ارتباطی. در باب هریک از گفتمان ها به تاریخچه ظهور و توسعه آنها اشاره شده است. گفتمان دولت مدارِ سیاست  فرهنگی در قرن نوزدهم با رواج اندیشه دولت به مثابه جامعه شکل گرفت. این گفتمان در حول این اندیشه رواج یافت که دولت- ‌ملت های مدرن می بایستی کل جامعه را فرماندهی نموده و همچنین وظیفه تنظیم اقتصاد و سیاست و ایجاد خدمات مناسب برعهده دولت می باشد. این عقیده در دهه های 1930 با روی کارآمدن دولت های توتالیتر فاشیستی به اوج خود رسید. خود هیتلر در پی ایجاد فرهنگی هلنی به عنوان هنر رسمی رایش سوم بود.

 

     در بریتانیا به همین سیاق‌، سیاست های فرهنگی دولت کارگر با ایجاد  انجمن های هنری در جهت بالا بردن دسترسی عمومی به هنر و فرهنگ تلاش می کردند.

 

دومین گفتمان، ‌گفتمان بازاری سازی یا آزاد سازی است. این گفتمان که اساسا با عنوان راست جدید در اروپا یا بازگشت به عصر طلایی در انگلستان شناخته شده، با سیاست های تاچریسم   و ریگانیزم در اروپا وآمریکا آغاز شد. به یاد داشته باشیم که در هر گفتمانی به صورت انتزاعی، فکر کردن خارج از ‌آن گفتمان امکان پذیر نیست. انتقادات شدید الحن این کتاب نیز عمدتا تمرکز به رواج و گستردگی این نوع گفتمان هاست.

 

   گفتمان سوم یعنی گفتمان ارتباطی – مدنی با توجه به ایده های یورگن هابرماس در باب حوزه عمومی و مطرح شدن دموکراسی اجتماعی پی گیری گردیده است. مبحث عمومی گفتمان اخلاقی هابرماس ، ‌حول محور تمایز بین "حوزه های زیست جهان" و "سیستم" است. کنش ارتباطی در پی دستیابی به فهم دو جانبه در زیست جهان به دور از هر نوع تفکر ابزاری است. موسیقی ، ‌اپرا، ‌ورزش، نقاشی و رقص ها اشکال متنوع  کنش های ارتباطی هستند که در زندگی عمومی و جامعه مدنی رایج گردیده است. در این بخش، محقق همگام و هم صدا باهابرماس از سلطه سیستم بر زیست جهان ، منطق ودکترین اقتصادی وابزار گرایانه عصر جدید و سیاست های آن را به چالش کشیده است.

 

 

 

 درفصل سوم کتاب با عنوان سیاست فرهنگی مطبوع و شایسته و سیاست فرهنگی به مثابه بازنمایی،اساسا عقاید ریموند ویلیامز در این زمینه  مورد بررسی قرار داده است. ریموند ویلیامز مدعی است که سیاست فرهنگی به مثابه بازنمایی بسیار بیشتر از سایر کارکردها در حوزه عمومی جلوه گر می شود. و در حقیقت توجه به منظر نمایش از سایر کارکردهای آن با اهمیت تر است. در واقع ، ‌هدف کلی سیاست فرهنگی به مثابه بازنمایی پیراستن نظام اجتماعی رایج بوده است. ویلیامز در باب زیر مجموعه های سیاست فرهنگی به مثابه بازنمایی به دو عنوان توجه دارد :

 

اول: بزرگ نمایی جلوه نمادین ملی ،‌که درجشن های ملی مرسوم شده است.

 

دوم: تقلیل گرایی اقتصادی : یعنی استفاده از سیاست های فرهنگی به عنوان اهرمی در جهت رشد و توسعه اقتصادی.

 

در زمینه سیاست فرهنگی مطبوع و شایسته، ویلیامز به سه فرایند متفاوت اشاره دارد :

 

اول: سروری و بنده نوازی عمومی هنر

 

دوم : قاعده مند نمودن رسانه ها و

 

سوم: ساختار گفتگویی هویت فرهنگی

 

     نویسنده بسیار علاقمند است که این مبحث را با تعریف اول ویلیامز یعنی سیاست فرهنگی به مثابه بازنمایی، پی گیری نماید وبه همین منوال مدعی است که سیاست گذاری با عقلانی سازی در ارتباط است. در باب عقلانی سازی، نویسنده به سیاست های فرهنگی کشورهای اروپایی و اتحادیه اروپا و یکسان سازی هویت فرهنگی و نابرابری در اروپا توجه ویژه ای داشته است. به عنوان مثال در فرانسه به عنوان کشوری که دارای سابقه طولانی دموکراسی است تحقیق پیربوردیو در زمینه سیاست فرهنگی بسیار با ارزش است  و نشان داده که نابرابری درتوزیع سرمایه فرهنگی نظیر آموزش چگونه مشهود است.

 

     همانطور که اشاره شد، در سیاست فرهنگی به مثابه بازنمایی، امور نمایشگاهی اهمیت ویژه یافته است. بزرگترین نمایشگاه در زمینه صنعت در سال 1851 در طول یک ماه در زمینه صنایع تمام ملل شکل گرفت. نویسنده مدعی است که داروینیسم اجتماعی ویژگی تمامی نمایشگاه ها د ر دوران امپریالیزم متاخر است. غرب مدعی است که در راس تمدن جهانی به رهبری آمریکا قرار دارد و بازنمایی پیکره استعماری و شیوه های زندگی غربی به واسطه دانش انسان شناسی همگام و ملازم شده است.

 

     تی ریچاردز مدعی است که برپایی نمایشگاه های عظیم 6 مبنای نشانه شناختی نمایش کالایی را نشان می دهد :

 

1-                پیکر نگاری خود بخودی

 

2-                یادبود و بزرگداشت

 

3-                ایدئولوژی دموکراتیک درجهت مصرف گرایی

 

4-                تحول کالا در درون زبان

 

5-                نمایشی از سوژه مصرف کننده

 

6-                اسطوره دستیابی به جامعه فراوانی

 

 

 

     شگفتی وحیرت، ویژگی دوم سیاست فرهنگی به مثابه بازنمایی است. به عنوان نمونه، شعار عمومی نمایش" چادر گنبد گونه " در گرینویچ در سال 2000 با عنوان جشن تجربه هزاره یک روز شگفت انگیربود. سخنرانی تونی بلر در آنجا که " هم اکنون جهان به بریتاینا چشم دوخته و آن فرصتی است برای ما که نشان دهیم بریتانیا چقدر زیباست و روح آینده در جهان است در راس خبرها قرار گرفت"

 

     جنبه های متنابهی از این نمایش عظیم توسط محققین مورد توجه قرار گرفته بود. به عنوان مثال خود نویسنده یعنی جیم مک گوئیکان به مساله تبلیغات رسانه ای گنبد هزاره توجه داشته که بیشترین مقدار زمان به تبلیغ آن صرف شده بود.  پری لندرسن (2000 )خاطر نشان ساخته که " راه سوم سیاست دولت کارگری جدید"  بهترین نمونه از برتری ایدئولوژی نئولیبرالیزم است. نماد گنبد هزاره دوم ، به عنوان عامل محافظ ایدئولوژیکی نئولیبرالیزم قلمداد گردید.

 

     به طور کلی، مطالعه موردی گنبد هزاره تشریح مضاعفی از عملکرد های سیاست فرهنگی به مثابه بازنمایی را نشان می دهد.

 

     لفاظی های توسعه، تنوع و گردشگری[2]، ‌عنوان فصل چهارم کتاب است. توسعه و تنوع   Development and diversity  مفاهیم اصلی در لفاظی های سیاسی فرهنگی هستند. نویسنده ابتدا به مفهوم جدل یا لفاظی ( Rhetoric) پرداخته و رابطه آنرا با تحلیل اقتصادی وبازتابی ساست فرهنگی نشان داده است. لفاظی به استفاده و کاربرد متقاعد کننده از واژه ها اطلاق می شود. ارسطو سعی داشت با شیوه های متنوعی آنرا به کار گیرد. در سال 1963 ای ریچارد احیای لفاظی را در جهت فهم شفاهی یا کژفهمی نشان داد. به طور کلی لفاظی یعنی تحلیل انتقادیِ همه شیوه ها از جامعه باستان تا قرن هیجدهم رایج بوده که به نوعی شیوه های گفتمانی ساخت یا فته را درجهت رسیدن به نتیجه ای معین به کار می گرفتند.

 

مایکل بیلیک این شیوه را یعنی رویکرد جدل مآبانه را برای روان شناسی اجتماعی به کار برده بود.

 

معنای توسعه یا لفاظی توسعه چیست ؟ توسعه همراه با پرورش دادن، رشد، متحول و پیشرفت از معانی با اهمیت آن است. دررابطه با مباحث توسعه و رابطه آن با سیاست فرهنگی، نویسنده اشاراتی به توسعه فرهنگی و چرخش فرهنگی در توسعه دارد. در حقیقت انتقاد از اهمیت اقتصادی هنرها که با عث انگیزه دست یابی به ثروت شده از برنامه های اصلی این بخش است. بهای کمتر دادن به ارزش فرهنگی، فعالیت های فرهنگی و پرداختن صرف به نتیجه اقتصادی هنرها باب انتقاد از غیر فرهنگی بودن ذات توسعه را گشوده است.

 

 

 

     تنوع بخشی عنوان بخش دوم فصل چهارم را تشکیل داده که با گزارش یونسکو در زمینه تنوع خلاق دوران ما آغاز گردیده و از تغییر پارادایم در تئوری و عمل سیاست گذاری فرهنگی خبر داده است در حقیقت این بخش را با بیش از نقش تنوع فرهنگی در توسعه فرهنگی آغاز نموده است. تونی بنت در زمینه تنوع فرهنگی 5 اولویت اساسی را با مشخصه هایش تعریف می نماید:

 

1-        تمرکز زدایی و رویکرد های برنامه ریزی فرهنگی در جهت تنوع

 

2-        کارفرمایی فرهنگی و تنوع

 

3-        فرهنگ و مدیریت تضاد

 

4-        تنوع فرهنگی در زندگی روزمره

 

5-        حوزه عمومی اقلیت / اکثریت

 

 

 

     در بخش سوم، موضوع گردشگری و رابطه آن با مباحث توسعه مطرح شده است. مک گوئیکان به کارکردهای گردشگری در جهان سوم اشاراتی داشته که به عقیده او می تواند منافع حیاتی را در این کشورها به بار بیاورد، چرا که دراین کشورها هنوزمحیط به طور کامل صنعتی نشده وصنایع سود آور مستقر نگردیده است.

 

     به طور کلی مبحث گردشگری بحثی متناقض است. چرا که از طرفی باعث تولید ثروت و ایجاد اشتغال گسترده می شود ولی در طرف مقابل باعث انحطاط میراث فرهنگی ومحیط طبیعی می شود. نگاه خیره گردشگری عمدتا به سوی میهمان است و توجه کمی به میزبان مبذول می دارد .

 

   انتقاد اصلی فصل چهارم با نمونه هایی ازتحقیقات افراد متعددی نظیر روسیلند دافی همراه شده که ادعای اصلی آنها، کاهش یافتن فرهنگ به واقع گرایی اقتصادی مساله دار و  اطاعت و فرمانبرداری ازمسائل توزیع ثروت سیاستی منحصرا عمل گرایانه است.

 

     عنوان فصل پنجم، فرهنگ، ‌نظام سرمایه داری و انتقاد است[3]. این فصل ابتدا بامباحث خاموش سازی   آغاز شده و در ذیل آن به تفکیک های صورت گرفته درزمینه فرهنگ عامه پسند ( Popular cultar )  و فرهنگ نخبگان( Elite culture  )  اشاره شده است. تمرکز بر روی مباحث فرهنگ والا و پست با اشاره به کارهای هوگارت، ‌بوردیوو گینز  شروع می شود. به عنوان نمونه نویسنده با اشاره به کتاب گینز با عنوان "فرهنگ والا  و فرهنگ عامه پسند" به دو مفهوم خاموش سازی و برنامه های شاد Infotainment  تاکید داشته و مدعی است که فرهنگ والا خلاق و پویا است و فرهنگ عامه پسند، ‌کار بر محور است.

 

     در باب مفهوم مصرف،  محقق به مفهوم صنعت فرهنگ تئودورآدورنو وهورکهایمر دو تن از موسسین  مکتب فرانکفورت اشاره داشته و از آن به عنوان چارچوبی تئوریک استفاده می کند. خود آدورنو و هورکهایمر انتقادی از شکل فوردیسم کالاهای فرهنگی داشته و از تولید انبوه کالاها و فرهنگ استاندارد شده انتقاد می کنند.

 

     درمقابل آدورنو و هورکهایمر، عده ای در باب انتقاد، نظیر میژی miege  اصحاب مکتب فرانکفورت را به چالش کشیده اند که سرمایه داری کردن تولیدات فرهنگی فرایندی پیچیده است و دارای ابعاد زیاد و بعضا فرایندهای متناقض است. در ادامه مباحث مصرف ‌، مک گوییکان به کتاب هربرت شیلر   Herbert Schiler ارجاعی داشته واز کتاب وی با عنوان فرهنگ و ثبت رسانی بازرگانی  culture and INC  تمجید می نماید. کتاب فوق به نقد توسعه شرکت های تجاری آمریکایی پرداخته واز فرماندهی آنان به تمامی حوزه های اجتماعی در طول نیم قرن پایان قرن بیستم انتقاد می کند. خود ایالات متحده مظهر تمام نمای اقتصاد نئولیبرال است و به همین علت در مباحث فوق جایگاهی قانونی یافته است

 

     در انتهای مباحث فوق در ذیل مفاهیم جهانی شدن و آزاد سازی به رابطه موذیانه و اغلب پنهان در فرهنگ و قدرت تاکید شده است. به عنوان نمونه، نویسنده به دوران جنگ سرد ورقابت بین اتحاد جماهیرشوروی وایالات متحده تمرکز داشته و از این دو پیوستار دو تایی  dichotomy پرورانده و به مقایسه آن می پردازد. سپس مک گوئیکان به خیال پوچ و واهی آزادی در غرب را به چالش کشیده و نقش CIA   و سازمان های جاسوسی در پشت پرده تولیدات فرهنگی را آشکار می سازد.

 

   در مجموع می توان گفت که این کتاب کم حجم اما پر محتوا، ‌منبعی مفید و با ارزش در زمینه تجزیه وتحلیل و پژوهش در باب سیاست گذاری فرهنگی است. اگر چه اشارات قلیل  و اندکی به سیاست های فرهنگی  متفاوتِ کشورهای جهان سوم مبذول داشته، اما نقطه آغاز خوبی برای رشد وتوسعه رشته در حال ظهور مطالعات فرهنگی در ایران است.

 



[1]- Cultural Analysis, Technology and power

 

[2]  Rhetorics of Development and diversity and Tourism

 

- culture,capitalism and critique   [3]

 

پاسخ

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,216,571
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:343
    • هفته جاری:3293