The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

کوه و کلاس درس

کوهستاندو هفته پیش پنجشنبه روزی باتفاق دانشجویان مطالعات فرهنگی ام کلاس درس را در کوه درکه برگزار کردیم. قرار شد دانشجویان تحلیل ها و یادداشت های شان درباره کوه و کوهپیمایی بنویسند و در آنجا ارائه کنند. بچه ها با علاقه فوق العاده ای خودشان را برای آن روز آماهده کرده بودند. شریفی سختی سفر از کرمان تا تهران را بجان خریده بود که در کوه با ما باشد و قطعه شاعرانه اش در باره کوه را برای ما بخواند. امیر خراسانی هم تمام توان فلسفی و نظری اش را بسیج کرده بود تا عمیق ترین تحلیل از کوه و بازنمای آن در رسانه ها را بگوید. مریم بحرینی و مریم نظری هم مثل همیشه منظبط و دست پر حاضر بودند. ترابی و شجاعی و آزادیان و خلاصه همه با نوشته هایی خواندنی آماده بودند. بیات و همکارش هم مدیریت و تدارک کار را برعهده داشتند که بسیار مهربانی کردند. برای من اگرچه نخستین بار نبود که با دانشجویانم بیرون می رفتم اما این بار سرشار از تجربه ها و ایده های تازه بود. شجایی عزیز گزارشی از آن تجربه تهیه کره اند که در وبلاگ شان هست و آن را در اینجا هم می گذاریم. مطالب دانشجویان را باید از زبان خودشان و در وبلاگ شان خواند. اما خلاصه آنها در این گزارش می خوانید. گزارش زیبای خراسانی را بزودی در اینجا می گذارم. با سپاس از دانشجویان عزیزم.

وقتی ایده برگزاری کلاس درس آشنایی با مطالعات فرهنگی در کوه توسط دکتر فاضلی مطرح شد به خودم گفتم که این برنامه هم نهایتا درحد یک برنامه ورزشی و اردوی دانشجویی همانند دیگر اردوها برگزار خواهد شد ولی با شروع بحث در انجا بخاطر پیش داوری که از این برنامه داشتم از خودم نارحت شدم ،من به عنوان دانشجوی ارشد رشته مطالعات فرهنگی دانشگاه علامه طباطبایی تجربه ای فرا ایرانی و منحصر به فرد با دکتر فاضلی و دوستان همکلاسی در کوه درکه داشتم که قرار شده من گزارش آن را جمع اوری و تهیه کنم.ضمنا همینجا از استاد عزیزم آقای دکتر فاضلی بخاطر این ایده خلاقانه و جالبشان کمال تشکر را دارم و امیدوارم این برنامه بتواند به عنوان سرآغازی برای تغییر در دیدگاه نظام آموزشی که به صورت صرفا دانشگاهی و سنتی برگزار کردن جلسات در فضای بسته کلاسها برای بقیه استادان گرامی باشد .

در جلسه ای درسی که قبل از این برنامه با دکتر داشتیم ایشان تاکید کردند که هر یک از دانشجویان مطلبی را با محوریت کوه و مطالعات فرهنگی نوشته و برای ارائه کردن در این فضا آن را آماده کند. لذا دانشجویان هر یک با زمینه های رشته ای متفاوت در مقطع لیسانس,تجربه,تخیل و تحلیل خود را از کوه نوشتند که ذکر خواهم کرد ولی مشکلی که توسط دکتر فاضلی مطرح شد این است که نقد,تحلیل و بررسی ما از کوه با رویکرد مطالعات فرهنگی باید بصورت تحلیلی و غیر ادیبانه و غیر شاعرانه و همراه دیدی انتقادی به موضوع باشد .

صبح روز پنجشنبه ساعت 7 صبح جلوی در دانشکده قرار گذاشتیم تا با هماهنگی قبلی که با دوستان شده بود به سمت درکه حرکت کنیم البته تا همه دور هم جمع شدند مقداری برنامه عقبتر افتاد ولی به هر حال حول و حوش ساعت 9 بود که به میدان درکه رسیدیم و آقای دکتر هم که آنجا بودند به ما پیوستندو کوه پیمایی خود را آغاز کردیم در بین راه ضمن پیاده روی و بحث با بچه ها هر یک سعی در مقایسه این مکان با کوه ها و محل های که خود دیده اند یا در نزدیکی محل زندگییشان یا در شهرشان یا استانشان وجود دارد داشته اند تا اینکه به یک رستوران مناسب با محیطی خوش آب و هوا رسیدیم وصبحانه را در آنجا صرف خوردیم که واقعا به زبان خودمانی بخوام بگم میگم چسبید .فکر میکنم خاطره گویی بس است و به بحثهایی که در آن رستوران بین استاد و دانشجویان افتاد بپردازم بهتر است .

در شروع کلاس، دکتر ضمن صحبت با بچه ها به مساله چگونگی دید ما در این رشته پرداختند و گفتند که مطالعات فرهنگی، علوم اجتماعی است ،روش تحقیق این رشته معلوم و مشخص است و شناخت ما باید بصورت محدود باشد که فکر می کنم منظور ایشان شناخت متمرکز و مساله محور است که باید باشد تا بتوانیم موضوع خود را تحلیلیتر مورد چالش قرار دهیم و ایشان در ادامه نقد جفری الکساندر را از مطالعات فرهنگی یاد آوری کردند و به او حق دادند که مطالعات فرهنگی را به علت اینکه تعدادی هر چه به قلمشان می آید می نویسند، و چون فکر می کنند مطالعات فرهنگی از جامعه شناسی تفاوت دارد هر متن یا انشا مدرسه ای را که به ذهنشان می اید تحت نام مطالعات فرهنگی چاپ می کنند و اینگونه است که این تعداد محدود باعث این دید اشتباه از مطالعات فرهنگی نزد بقیه دانشگاهیان می شوند و الکساندر را وا می دارد تا اینگونه مطالعات فرهنگی را رشته ای کم روشمندتر و کم تحلیلیتر نسبت به جامعه شناسی بداند .

به نظر دکترهر شلخته بازی در نوشتن و بهش انگ دانشگاهی زدن باعث اینگونه موارد می شود.به نظر ایشان داشتن شواهد تجربی،آزمون پذیری، مقید بودن به الزامات و قواعد از فاکتورهای اصلی این رشته و نه این رشته بلکه تمام علوم می باشد که باید توسط دانش آموختگان این رشته مد نظر قرار گرفته شود وانگ دانشگاهی زدن به هر متنی باعث می شود تا اینگونه آقای الکساندر این جامعه در اقلیت را به کل جامعه مطالعات فرهنگی ربط و تعمیم دهند

و به ما گفتند تا این موارد را مد نظر قرار دهیم و بعد از خانم ناظری خواستند تا متن خود را بخوانند.

ایشان در مقاله شان صحبت از کوه سبلان یا به قول خودشان سلطان ساوالان کردند(امیدوارم درست تلفظ کرده باشم)از وضعیت جغرافیایی ،از کوه،ستاره ها از شبهای آنجا ، آب و هوای سرد و در کل وضعیت اقلیمی کوه سبلان را به نحوی ادیبانه و شاعرانه بیان کردند. معنای برف و سرما را در هوای نه چندان سرد درکه برای ما یاد آوار شدند.ایشان کوه سبلان را بتی انگاشتند و آن را تا سر حد آسمان بالا بردند که انسانها در مقابل آن سجده می کنند و از چشمانشان به خاطر ابهت و استواری سلطان ساوالان اشک جاری می شود. بنده غیر ادیب از گفتن عین متن ایشان عاجزم و اگر متن اصلی را که احتمالا تا الان در وبلاگشان قرار داده اند بخوانید به صحت صحبت من در مورد متن زیبا و دلنشین ایشان شک نخواهید کرد.

در ادامه آقای دکتر توضیحاتی دادند که من آنها را اینجا می اورم : در ادبیات هم می شود انتقادی نوشت،انتقادی به این معنا که یک وجه پرابلماتیک را آشکار می کند و مثالی زدند در مورد چگونگی نگاه خودشان به کوه تحت عنوان کوه و مدرنیته اشاره  و وجوه آنرا بررسی کردند که در دوره قاجار بین انسان مدرن و کوه فاصله ایجاد شد،شهر نشینی دیگر اجازه سکونت انسان در کوه را نمی داد و حتی امکان این امر وجود نداشت و نتیجه آن، شهر نشینی امروزی شد بنابراین انسان مدرن دیگر محکوم به کوه نشینی نیست بلکه الان کوه را انتخاب می کند و معنای کوه و زیبایی آن اینگونه برای ما معنا پیدا می کند و کارکرد مدرنیته همین است که اجبارها را به اختیار تبدیل می کند و این نکته گفته شده را مثالی برای اندیشه علوم اجتماعی و نحوه تحلیل و نگارش متن تحت عنوان مطالعات فرهنگی دانستند و ادامه دادند که ما در کوه حتی می توانیم مفهوم کاپیتالیسم و سرمایه داری را هم ببینیم,کسب درامد از طریق رستورانها ، خریدد و فروش اجناس،توریسم و ... که به عنوان مولفه های سرمایه داری در کوه وجود دارند را ببینیم.ایشان گفتند در جامعه شتاسی هم می شود از تمثیل ها و تشبیهات و صنعات ادبی هم استفاده کردولی نه به قیمت وا ماندن از وظیفه اصلی این رشته ها ها که همانا آگاه سازی و بررسی تحلیلی است و به ان منجر شود.ضمن نوشیدن چای نوبت به نفر دوم آقای آزادیان رسید.

ایشان کوه را محلی برای خلق آثار هنری دانستند و از کتبیه بیستون نام بردنند و دکتر فاضلی هم با تایید و تاکید بر این نکته از کارهای آقای دکتر فرهادی در زمینه کوهپیمایی و غار یابی های انجام شده شده توسط ایشان و تحلیل روابط انسانی در 8000 سال قبل در تاریخ ایران یاد کردند در ادامه اقای آزادیان گفتند افرادی که به کوه می آیند دو دسته هستند 1-ورزشکاران2-افراد فراری از مدرنیته شهری و در ادامه کوه را محلی برای بازگشت به خوشتن آدمی دانست .

دکتر گفتند این کوه ادامه مدرنیته است،از اقتضائات مدرنیته می باشد.این کوه ادامه شهر نشینی است،انسانهای سنتی به چه دلیل کوه نمی آیند؟و جواب دادند که این انسانها چون به خود می گویند که ما تازه از کوه جدا شدیم پس چرا به کوه بیاییم ولی انسان مدرن از کوه فاصله گرفته است ولی در عین حال خواهان آن است پس این کوه با مدرنیته معنا پیدا می کند. و بازگشت به گذشته انسانی نه تنها انسان را به کوه با مفهوم الان کوه نزدیک نمی کند بلکه اورا هر چه دورتر می کند و کوه می شود جزئی از وجود آدمی که مفهومی برای او ندارد و مثالی زدند از یکی از موزه های آفریقا که زندگی،فرهنگ،وسایل مورد استفاده مردم حال را برای نمایش در معرض عموم قرار داد ولی همین مردم با اعتراض خود گفتند که شماها همین زندگی ما رابه نمایش گذاشته اید و این موزه هیچ مفهومی برای ما ندارد و حتی با اینکار به زنگی ما توهین کردید کارکرد موزه سنت زدای از سنتهاست این عمل شما نشان دهنده سنتی بودن و از رده خارج بودن زندگی ماست.

در جامعه ای که سنتها هنوز زنده اند نمی توان آنها را به موزه آورد. کوه هم نمونه بارزی از همین مثال است چون اگرانسانها همچنان در کوها و دهات زیست می کردند این کوه جاذبه های را که مد نظر ماست و اکنون با آمدن کوه از آن لذت می بریم را نداشت و گفتند انسانهایی سنت را دوست دارند که بدانند سنت از آنها نیست.

بعد از جابجا کردن تخت و نشستن زیر آفتاب برای استفاده از گرمای نور خورشید در رستوران واقع در کوه درکه تهران نفر بعد خانم ترابی در ابتدا درباره مقاله خود توضیحاتی دادند و گفتند که یک همایش کوه برگزار شده و در این همایش زنان کوه نورد تعدادی از مشکلات زنان در این حوزه را نشان دادند ومتن من با الهام از این همایش نوشته شده است.

خانم ترابی در مقاله شان از نگاه جنسیتی در این ورزش نام بردند و گفتند به کوهنوردی نگاهی مردانه می شود ولی ایشان توضیح دادند که کوه نوردی معاصر علاوه بر توانایی کالبدی به توانایی و دانش فنی و بطور اخص به توانایی ذهنی نیاز دارد که این امر در هر دو جنس بطور مساوی وجود دارد و از مشکلاتشان در این حوزه یاد کردند : 1-کمبود امکانات 2-نگاه مردانه به کوه 3-فقدان ارگانها و نهادهای ویژه کوهنوردی بانوان و ایشان دلایلی را برای عدم موفقییت زنان در این زمینه یاد کردند که عبارتند از 1-زیر بار مسولیت خانواده بودن 2-پر خطر دیدن کوه برای زنان 3-مورد تمسخر و تنبیه و بطور کلی غیر عادی دیدن زنان کوهنورد . جمع بعدی بحث ایشان این است که مشکلات زنان در این حوزه و حتی حوزه های دیگر از مشکلات فرهنگی ناشی می شود و نه ژنتیکی .

نفر بعد آقای حس رضایی پسر خوب کردستان،از کوهای استان خود و با الهام از فضای کوهپیمایی و در کل،کوه در استان کردستان متن خود را اینگونه ارائه کردند که کوها همیشه به عنوان پناهگاه سیاسی و اجتماعی بکار می روند و سابقه تاریخی پایگاه سیاسی را عقبتر از کوه به عنوان پایگاه اجتماعی میداند.منظور از پایگاه اجتماعی : کوه محلی برای فرار از بوروکراسی شهری و همچنین فرار از محدودبتهای داخل شهری مانند ممنوعیتها در مورد موسیقی و رقص و آواز در کل سرگرمیهای جوانان. پایگاه سیاسی : محلی برای جمع شدن گروهها و گروهکها،فرقه ها،نهادهای خود مختار و...

نفر بعد آقای خراسانی با آن متن زیبا و تحلیلیشان همه را منجمله آقای دکتر را متحیر کردند که البته باید خود متن اصلی ایشان را بخوانید و من هم ضمن صدای ناهنجار رادیو که درست همزمان با ارائه ایشان، مو سیقی پخش شده از رادیو به قسمتهای مهیج خود رسیده بود و سعی در انتقال مفهوم موسیقی آرامش بخش و با کیفت را از طریق بلندگویی 50 سال پیش رستوران را داشت همراه شد ولی من سعی می کنم برداشت خودم را از متن ایشان ارائه دهم :

ایشان می گویید طبیعت به عنوان ابژه ای بیرونی از ما قرار گرفته و بازنمایی رسانه ای طبیعت به گونه ای است که آنرا از ما جدا می کند.منظور از ما صرف انسانها نیست بلکه منظور وجود عینی و واقعی طبیعت است. همان چیزی واقیعت دارد که ما انرا نمی بینیم یا نمی خواهیم ببینیم بلکه همیشه سعی می کنیم واقعیت را آنگونه که تلویزیون برای ما بازنمایی می کند نگاه کنیم و درباره اش به تفکر بپردازیم او می گوید که این ما هستیم که طبیعت را آنگونه که دلمان می خواهد می سازیم و بعد آنرا برای خود معنا دار می کنیم و حتی در آن صحبت از مدرنیته،قدرت،سیاست و ... می کنیم.

در ادامه، نفر بعد، خانم بحرینی بحث خود را ارائه کردند ولی بدلیل اینکه اکثر موارد مورد نظر ایشان قبلا توسط بقیه ارائه شده بود مقاله خود را نصفه و نیمه رها کردند.

در اول به این موضوع اشاره کردند که کوه محلی است که تعاملات شهری در آنجا وجود ندارد و دیگر اینکه حضور پلیس در آنجا به حداقل می رسد،ادامه دادند که ما در کوه شاهد نوعی همیاری داوطلبانه و صمیمیتر نسبت به محیطهای شهری هستیم و دلایل این مسئله را در این موارد مورد بررسی قرار دادند : 1-سختی و ناهمواری کوه باعث ایجاد حس نیاز به یکدیگر می شود 2-ایجاد حس همذات پنداری در بین افراد 3-مقطعی بودن این حضور و تعاملات باعث انگیزه بیشتر برای با هم بودن و نزدیکی بیشتر بین افراد می شود .

نفر بعد،نفر آخر جناب آقای شریفی عزیز از مردان خوب با صداقت کرمان با دلی بی ریا متن زیبا، شاعرانه و پر از احساسات شخصی خویش را تحت عنوان تجربه زیسته(کوه)برایمان خواندند که همه را تحت تاثیر قرار دادند و امیوارم متنشان را در وبلاگشان قرار دهند تا همه با دل با صفای ایشان و زبان گرمشان آشنا شوند.من اشاره ای به مقا له شان نمی کنم تا در آنرا در وبلاگشان مشاهده نمایید.

صدای پرندگان،واق واق سگان،ارار الاغی که به دنبال تعدادی از مردم افتاده بود و سر و صدای دخترانی که فرار می کردند همراه صدای رادیو داخل رستوران و رفت و آمد مردم و کوهپیمایی دختران و پسران،مردان و زنانی که در جاده خاکی روبروی تخت ما هنوا با سوسوی هوای ملایم و نیمه خنک کوه درکه باعث شد که برنامه تحلیلی و تفریحی کلاس آقای دکتر فاضلی تبدیل به یک خاطره و یادگاری از دوران دانشجویی ما شود مسئله مهم دیگری که باید آنرا گفته قرار داد تدارکات خوب آقای سپهری به همراه غذای لذیذشان بود که باعث شد بجه ها برای یک روز هم شده از غذای فوق العاده سلف صرف نظر کنند و برای از دست دادن غذای لوکس سلف کلی گریه و زاری کنند.

دیگر آنکه از آقای بیات هم کلاسی عزیزمان هم بخاطر هماهنگی ها و ایجاد زمینه ای برای برگزاری این برنامه تشکر دارم.

و در پایان هم از استاد عزیزم آقای دکتر فاضلی بخاطر این انگیزه و شور شوق فراوانشان در پرورش دانشجویان  و ارائه برنامه های درسی لذتبخش برای دانشجویانشان کمال تشکر را دارم و امیدوارم همیشه در زندگی علمی و شخصییشان موفق باشند

 

 

 

 

پاسخ

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,216,536
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:308
    • هفته جاری:3258