The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

اضلاع سه گانه مطالعات فرهنگی در ایران

یادداشت حاضر در مجله «خبرنامه انجمن مطالعات فرهنگی و ارتباطات ایران» شماره 11 و 12 بهار و تابستان 1390 منتشر شد. 
هدف این یادداشت، اشاره به یکی از چالش های مهم مطالعات فرهنگی در ایران، در مسیر توسعه و تکامل آن می باشد. به اعتقاد من برای توسعه و تکامل مطالعات فرهنگی در ایران، باید تمام تجارب و سرمایه هایی که به نوعی می توانند به مطالعات فرهنگی مرتبط باشند یا این دانش می تواند از آن تغذیه کند، باید استفاده کرد. مطالعات فرهنگی در ایران مثلثی را تشکیل می دهد که یک ضلع آن آموزش این رشته در دانشگاهها؛ و ضلع دیگر آن سنت روشنفکری؛ و سومین ضلع، ترجمه متون و منابع این رشته می باشد. در این یادداشت به نحو مختصر به ضرورت توجه بیشتر به هم پیوندی این اضلاع و برقراری ارتباط آنها اشاره می کنم. به نظر می رسد ما در حال حاضر تا حدودی به صورت جزیره های دور افتاده از یکدیگر عمل کرده ایم، یعنی روشنفکران عمومی، خود را چندان متکی یا در پیوند با دانشگاهیان ندیده اند، دانشگاهیان خود را از سنت ترجمه برتر می دانند، و مترجمان نیز دانشگاهیان یا حتی روشنفکران را چندان به رسمیت نمی شناسند. البته همانطور که اشاره خواهم کرد، بر این باورم که این سه ضلع یا سنت با یکدیگر تعامل دارند، اما لازمه ی پیشرفت مطالعات فرهنگی، تلاش برای هم پیوندی و هم افزایی بیشتر دانش و تجربه ی این سه ضلع می باشد.

بسته به اینکه چه تلقی از مطالعات فرهنگی داشته باشیم، پیشینه و تاریخ آن نیز پس و پیش می شود. اگر مطالعات فرهنگی را تنها رشته ای دانشگاهی بدانیم در آن صورت مطالعات فرهنگی در ایران عمری در حدود یک دهه دارد، آن هم با اندامی نحیف. یعنی یک دو دانشگاه به طور مشخص در حال حاضر این رشته را ارائه و آموزش می دهند. اما اگر مطالعات فرهنگی را نوعی گفتمان بدانیم، یعنی جریان فکری که به نوعی درصدد بازخوانی و بازشناسی جامعه و فرهنگ ایران از منظر مناسبات قدرت و فرهنگ و با رویکردی انتقادی (یعنی واکاوی، اسطوره زدائی و افسون زدائی از مناسبات قدرت و فرهنگ)، در اینصورت مطالعات فرهنگی در ایران سابقه ی کمابیش به عمر روشنفکری مدرن یا امروزی در ایران دارد.  اگر مطالعات فرهنگی را به مثابه نوعی دانش بپذیریم، پیشینه ی این دانش در ایران در حدود دو دهه است. منظور از «دانش مطالعات فرهنگی»، عبارت است از شیوه ای روش مند، نظری، نظام مند و منسجم از اندیشه و اندیشیدن در باره ی فرهنگ. این دانش عمدتاً بر مبنای تفکر پساساختارگرایانه و پسا نوگرایانه از سال های دهه 1970 در جهان شکل گرفت. این دانش مطالعات فرهنگی در ایران از سالهای 1370 با رواج ترجمه های متون پساساختارگرا و پسا نوگرا و پسامارکسیسم شناخته شد.
اکنون ما در لحظه ای به سر می بریم که رشته، گفتمان و دانشِ مطالعات فرهنگی برای نسل های جدید دانشجویان و بطور کلی علاقمندان به مطالعه فرهنگ، تا حدودی شناخته شده است. با وجود این مطالعات فرهنگی در فرآیند شکل گیری و گسترش آن در ایران، هنوز در مرحله ی جنینی اش قرار دارد، یعنی مرحله ای است که نطفه ی اصلی این دانش، تعریف می شود و شکل می گیرد. در این مرحله ی جنینی، ما با پرسش های گوناگونی برای مراقبت از این جنین و پرورش آن تا رسیدن به مرحله ی بعد، روبرو هستیم. برای آنکه کودک مطالعات فرهنگیِ ایرانی، در جامعه ما قدم به عرصه ی وجود گذارد، ما چه وظایفی بر عهده داریم؟ در این یادداشت برخی از نکاتی را که به گمانم بر عهده ی ما کنشگرانِ حوزه ی مطالعات فرهنگی می باشد  توضیح می دهم.
1.مطالعات فرهنگی در ایران، همانطور که گفتیم مجموعه ای از تجارب گوناگون را به دست آورده است. سنت های روشنفکری در ایران، بعلاوه ی سنت مطالعات دانشگاهی و سنت ترجمه منابع و متون علمی در کنار هم، می توانند هم افزایی داشته و از طریق تعامل و هم سخنیِ این سنت ها، مطالعات فرهنگیِ ایرانی را تقویت کند. در حال حاضر البته کمابیش چنین وضعیتی وجود دارد، یعنی اساتید در دانشگاه از منابع ترجمه شده ی «دانش مطالعات فرهنگی» که توسط مترجمان و ناشران انجام می شود، برای آموزش دانشجویان استفاده می کنند. بعلاوه، دانشجویان نیز این نوع منابع را به خوبی می شناسند و برای فراگیری دانش مطالعات فرهنگی خود را محدود به کلاس درس یا منابع اساتید نمی کنند. اما مشکلی که در این زمینه وجود دارد آن است که هنوز منابع دست اول در حوزه مطالعات فرهنگی، به ویژه منابع مناسبِ آموزش، به حدّی نیست که پاسخگوی نیازهای توسعه ی دانش مطالعات فرهنگی در ایران باشد. بعلاوه بسیاری از اساتید نیز تمایل دارند تا به جای استفاده از منابع موجودِ مطالعات فرهنگی از منابع رشته های تخصصی ای که می شناسند، استفاده کنند. بنابراین در این زمینه، هنوز استفاده از منابع جامعه شناسی، بر استفاده از منابع مطالعات فرهنگی غلبه دارد. در زمینه ی پیوند عرصه ی روشنفکری و دانشگاه نیز به دلیل ویژگی سیاسی روشنفکری ایران، به عنوان سنت دگر اندیشی، استادان و دانشجویان به نوعی با محدودیت ها و ملاحظات سیاسی برای پیوند زدنِ «رشته دانشگاهی مطالعات فرهنگی» با سنت روشنفکری، مواجه هستند. برای حل این معضل به بسط بیشترِ آزادی های دانشگاهی از یکسو؛ و افزودن جسارت علمی و دانشگاهی دانشجویان و اساتید از سوی دیگر نیاز داریم.
2. تکامل مطالعات فرهنگی از مرحله ی جنینی به مرحله بعد، نیازمند کارکردی شدن این دانش، رشته، یا گفتمان، در جامعه ی امروز ایران می باشد. تجربه ی موجود ما نشان می دهد که سنت روشنفکریِ ایرانی، عمدتاً در جهت تولید دانش گفتمانی و برای رهاییِ بخشی از محدودیت های گوناگون سیاسی و اجتماعی عمل کرده است. از این رو کارکرد این سنت، بسط اندیشه ی انتقادی و رهایی بخشیِ جامعه، بوده است. سنت ترجمه مطالعات فرهنگی نیز عمدتاً با هدف انتقال دانش نظریِ تولید شده در جهان غرب به ایران می باشد. این سنت از ابتدای پیدایش آن در ایران در دوره مدرن، بیش از آنکه در مسیر توسعه ی تعامل و گفتگوی دو سویه بین اندیشمندان ایرانی با غرب باشد، محدود به وارد کردن اندیشه یا انتقال آن به ایران بوده است. این کارکرد سنت ترجمه، اگر چه امر ضروری است و برای رشد و توسعه ی مطالعات فرهنگی، ما به آن محتاجیم، اما در صورتی این «دانشِ ترجمه ای» می تواند در نهایت برای ما میوه ای شیرین و مفید تولید کند که پیوندی ارگانیک با رشته و گفتمان مطالعات فرهنگی در ایران برقرار سازد. در حال حاضر به دلیل نحیف بودن تولید دانش اصیل و نوآورانه در زمینه مطالعات فرهنگی در ایران، ما هنوز آمادگی و توانایی لازم را برای ایجاد گفتگو بین دانش ترجمه ایِ مطالعات فرهنگی با رشته یا دانش محلّیِ آن در ایران،به دست نیاورده ایم. به عبارت دیگر هنوز بین دانش ترجمه ای و دانش آکادمیکِ محلّیِ مطالعات فرهنگی، نوعی هم سخنی جدّی و گفتگوی مولّد و خلاقانه شکل نگرفته است. ما اکنون محققان و دانشجویان جوانی را داریم که از طریق متون ترجمه ای، آگاهی و تسلط مناسب به دانشِ انتقال یافته ی مطالعات فرهنگی، دارند؛ اما این افراد نمی توانند در باره ی جامعه و فرهنگ ایران، ایده یا سخنی نو، تولید کنند. به عنوان مدرّس دانشگاه، دانشجویانِ علاقمند، پر کار، جدّی و باهوش زیادی را دیده و می شناسم که بهتر از هر دانشجوی انگلیسی یا فرانسوی، رولان بارت، پیربوردیو، ریمون ویلیامز، استوارت هال و دیگر شارحان مطالعات فرهنگی را می شناسند و با کتاب ها و مقالات این اندیشمندان آشنایی بالایی دارند. آنها آمادگی کامل دارند تا در باره این اندیشمندان قلم فرسایی کنند. اما آنها از تأمل و تفکر در باره ی ساده ترین تجربه های زیسته شان در جامعه ی ایران عاجزند.
3. روشنفکران ایرانی که می توان آنها را جدّی ترین کنشگرانِ مولّد در حوزه ی مطالعات فرهنگی ایران دانست، عمدتاً بیرون از دانشگاه، قرار گرفته اند. این روشنفکران به دلایل سیاسی یا شخصی، قادر به حضور در کلاس های درس و برقراری ارتباطِ منظم و مستمر با استادان و دانشجویانِ رشته های مطالعات فرهنگی نیستند. داریوش شایگان، سیدجواد طباطبایی، عبدالکریم سروش، بابک احمدی، مراد فرهادپور، مصطفی ملکیان، رامین جهانبگلو، فرهاد خسرو خاور، علی میرسپاسی، احمد کریمی حکاک، محمد توکلی ترقی، حمید نفیسی و بسیاری دیگر از نویسندگان و اندیشمندان ایرانی در رشته های مختلف نقد ادبی، تاریخ، فلسفه، جامعه شناسی، انسان شناسی و پژوهش های هنر هستند که سهم جدّی و چشمگیری در مطالعات فرهنگی ایرانی در حال حاضر دارند. این افراد به دلیل زندگی در بیرون از مرزهای ایران یا به دلیل منعِ سیاسی و یا به دلایل شخصیِ دیگر از دسترس دانشجویان و استادانِ مطالعات فرهنگی دور هستند. افراد مذکور کسانی هستند که سنت های مختلف مطالعات فرهنگی در حوزه نقد ادبی، تاریخ، فلسفه و جامعه شناسی را به گفتمان روشنفکریِ عمومی منتقل کرده اند. دانشجویان و اساتید به نحو غیر مستقیم و از طریق مطالعه آثار این اندیشمندان، این روشنفکران را می شناسند. اما انتقالِ تجربه ی عملی و فوت و فن های فکری و آموزشی باید از طریق ارتباط رو در رو یا چهره به چهره انجام شود. اگر این روشنفکران در محیط دانشگاهها حضور داشتند یا به گونه ای بود که دانشجویان و اساتید می توانستند با آنها تعامل مستقیم ایجاد کنند، نیروی عاطفی و انسانیِ اثر بخشی توسط این نویسندگان و روشنفکران به آکادمی های مطالعات فرهنگی در ایران منتقل می شد. اما در حال حاضر ما صرفاً تعاملِ مجازی با این روشنفکران داریم. یکی از پیامدهای چنین وضعیتی آن است که نه تنها آکادمی های مطالعات فرهنگی از شور و نشاطِ عاطفی و گرمای انسانی کافی برخوردار نیست، بلکه دانشجویان و اساتید ما نیز به دلیل فقدان گفتگوی منظم و رو در رو با این روشنفکران نمی توانند به نقد و ارزیابی نظام مند به اندیشه های یکدیگر بپرردازند. به اعتقاد من تحول مطالعات فرهنگی در ایران، مستلزم پیوند وسیع تر و نزدیک ترِ سه ضلع مثلث این رشته که اشاره کردیم، یعنی سه سنت رشته ای، دانش و گفتمانی مطالعات فرهنگی می باشد.

پاسخ

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,250,585
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:73
    • هفته جاری:2644