The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

نقد روش شناختی مطالعات فرهنگ عامه در ایران

فرهنگ عامهاین مطلب خلاصه مقاله ای است که در فرهنگستان هنر در همایش هم اندیشی انسان شناسی و هنر در چهارشنبه ۲۵ بهمن ارائه کردم. انشاء الله اصل مقاله بعد از انتشار آن در اینجا قرار می دهم.

این مقاله به بررسی انتقادی مطالعات انسان شناسی و فرهنگ عامه یا فرهنگ مردم در ایران از ابتدا پیدایش این مطالعات در آغاز قرن بیستم تاکنون می پردازد. هدف ما از بررسی انتقادی تجزیه و تحلیل مفروضات نظری معرفت شناسانه و روش شناسانه و همچنین چگونگی کاربرد فنون گردآوری اطلاعات و شیوه های تجزیه و تحلیل آنها است.

استدلال کلی این مقاله این است که در طی یک صد سال گذشته تحت تأثیر فرایندهای تحولی جامعه ایران مانند شکل گیری دولت- مدرن، سیاست ها و برنامه های نوسازی فرهنگی و اجتماعی، شکل گیری و گسترش دانش های مدرن از جمله علوم اجتماعی و انسان شناسی و گسترش روابط و مبادلات ایران و غرب و بخصوص تحت تأثیر مطالعات شرق شناسان، حوزه مطالعات انسان شناسی و فرهنگ عامه در ایران شکل گرفته و گسترش یافته است. اگرچه این مطالعات تا حدودی روند تکاملی طی کرده و امروز نسبت به گذشته از انسجام، روایی و اعتبار علمی بیشتری برخوردارند اما در یک نگاه کلی این مطالعات از مجموعه ای از کاستی های روش شناختی و معرفتی شناختی رنج می برند و تاکنون این کاستی کمتر مورد توجه قرار گرفته است.برای نقد معرفت شناسانه و روش شناسانه مطالعات فرهنگ عامه در ایران باید پرسش های اصلی که مبین اصول راهنمای این مطالعات، بررسی دقیق انساشناسانه و جامعه شناسانه شوند. این پرسش ها عبارتند از:

 

مطالعات فرهنگ عامه در ایران بر چه تلقی و فهمی از مفهوم سنت استوار هستند؟
مطالعات فرهنگ عامه ایران بر چه تصور کلی از فرهنگ ایرانی استوارند یا این مطالعات چگونه این فرهنگ را ارائه و بازنما کرده اند؟
چه نسبتی بین مطالعات فرهنگ عامه ایران و فرایندهای مدرن شدن ایران یا شرایط فرهنگ معاصر ایران وجود دارد؟
مخاطبان مطالعات فرهنگ عامه چه کسانی هستند؟
مطالعات فرهنگ عامه ایران دارای چه ویژگی های گفتمانی است؟
چه نسبتی بین گفتمان مطالعات فرهنگ عامه و گفتمان های دانشگاهی رشته های مرتبط با آن مانند انسان شناسی، جامعه شناسی فرهنگ، نقد ادبی، تاریخ فرهنگی، و امثال اینهاوجود دارد؟
چه نسبتی بین گفتمان ایران شناسی، شرق شناسی و مطالعات فرهنگ عامه ایران وجود دارد؟

علی رغم قدمت نسبتا طولانی و گستردگی و حجم بزرگ مطالعات فرهنگ عامه ایران، تاکنون این پرسش ها در جایی مورد بررسی دقیق قرار نگرفته اند. از اینرو، مطالعات فرهنگ عامه ایران کمتر در بطن و متن گفتمان های عمومی روشنفکرانه و گفتمان های دانشگاهی مطرح شده اند. این مطالعات اغلب نوعی بررسی های محافظه کارانه، غیر سیاسی، غیردانشگاهی و نامرتبط با فرایندهای مدرن و معاصر جامعه ایران امروز فهم شده اند. (اگرچه همانطور که تحلیل خواهیم کرد واقعیت این مطالعات اینگونه نیستند). در بهترین حالت این مطالعات به مثابه مواد خام برای تولید آثار ادبی مانند داستان یا دستمایه هایی برای تولید فیلم های مستند یا داستانی درباره فرهنگ سنتی و تاریخ ایران شناخته می شوند.

 

برخی از افراد علاقه مند و فعال در زمینه گردآوری فرهنگ عامه در ایران به فولکلور نگاه موزه ای دارند. یعنی آثار، اشیاء و آداب و رسوم و زبان و گویش های سنتی ایرانی را به مثابه کالاهای عتیقه ای می شناسند که گردآوری آنها نوعی سرگرمی سالم فرهنگی یا هنری است. برخی دیگر نیز گردآوری فرهنگ عامه را نوعی تلاش برای بازنمای هویت محلی، قبیله ای یا ملی می دانند و به نحو آگاهانه ای از این مطالعات هدف های سیاسی و ایدئولوژیک دارند. بهر حال، در بین گردآورندگان مواد و آثار فرهنگ عامه ایران کمتر کسی را می توان شناخت که درصدد تولید دانش نظری محض و شناسایی و تحلیل و تبیین چگونگی و چرایی این فرهنگ باشد. همچنین بندرت می توان در بین فولکلوریست های ایرانی کسانی را یافت در این زمینه دانش و تخصص دانشگاهی و حرفه ای داشته باشند.

 

آنچه از لحاظ معرفت شناختی و روش شناختی می توان بصورت نقد کلی درباره مطالعات فرهنگ عامه ایران بیان کرد محورهای زیر است.

 

این مطالعات اگرچه در بستر مدرنیته ایرانی شکل گرفتند اما به مثابه نوعی بازتولید سنت تلقی شدند نه بازخوانی و تفسیر مجدد سنت ایرانی. از اینرو بیش از آنکه بتوانند در بستر شرایط مدرن و امروزی جامعه ایران قرار بگیرند، بصورت نوعی تفنن یا ابزاری در خدمت فعالیت ها و خلاقیت های ادبی و هنری درآمدند.

این مطالعات به وجوه هویتی، هنجاری و مشروعیت بخش سنت می پرداختند و از بیان "وجوه تفسیری" آن را ناتوان بودند و هستند.

این مطالعات گزینشی و ایدئولوژیک بودند. از اینرو در هر دوره تاریخی یک صد سال اخیر، متاثر از گفتمان های سیاسی به گزینش قلمروهای مشخصی از فرهنگ مردم می پرداختند. برای مثال، ما در مطالعه فرهنگ مردم مناطق مختلف ایران دانش بسیار اندکی گردآورده ایم و اساس مطالعات فرهنگ مردم در ایران جنبه ملی دارد نه منطقه ای. علاوه بر این در برخی حوزه های که امکان بهره برداری فنی و اقتصادی از آنها میسر بوده است تا همین اخیر تلاش اندکی صورت گرفته بود. برای مثال، طب سنتی، گیاه شناسی بومی و دانش های محلی ایران کمتر موضوع گردآورندگان فرهنگ مردم ایران بوده است.

شروع این مطالعات در چارچوب یک سنت و بستر دانشگاهی قرار نداشت و تا به امروز نیز قادر به شکل بخشیدن و تثبیت این سنت نبوده اند. هنوز رشته دانشگاهی در زمینه فرهنگ مردم در ایران بوجود نیامده است و در دروس علوم اجتماعی و حتی انسان شناسی نیز مباحث فرهنگ مردم جایی ندارند.

مطالعات فرهنگ مردم در ایران در تعامل جدی با گفتمان های رشته ای این حوزه در سطح جهانی منطقه ای نیست زیرا منابع و متون نظری و روش شناختی این حوزه هنوز به زبان فارسی ترجمه و انتقال نیافته است.
مطالعات فرهنگ و هنر عامه ایران هنوز بصورت مجموعه ای منسجم و بهم پیوسته و در تعامل نزدیک با هم نیستند. از اینرو، رویکردی بین رشته ای حاکم بر این مطالعات نیست.

از آنجا مطالعات فرهنگ مردم با هدف شناخت و بررسی تنوعات فرهنگی موجود در جوامع انجام می شود، عملا ما با فرهنگ های مردم سروکار داریم نه نوع واحد و یکتای فرهنگ مردم. در ایران این مطالعات اغلب با این مفروض یا پیشفرض که گویی یک چیز واحد بنام فرهنگ مردم وجود دارد ما خصلتی ذاتی و ماهیت گرایانه به فرهنگ مردم می دهیم و از این غلبه و سلطه یکی بر تمامی دیگر را تحکیم می نمایم. این نحو از تلقی از فرهنگ مردم ریشه در تعارضات ناسیونالیستی دوره مشروطه و سپس دیدگاه روشنفکرانی مانند هدایت دارد که فرهنگ مردم به دوپاره خودی و غیر خودی تلقی می کنند و عملا غیر خودی ها پاره ای از فرهنگ مردم نمی پندارند.

مطالعات فرهنگ مردم در ایران این موضوع را آرمان و هدف خود قرار داده است که در نتیجه مدرن و امروزی شدن، فرهنگ سنتی ما در حال نابودی است و باید برای حفظ سنت ها از طریق فرهنگ مردم کوشید. از اینرو به منظور حفظ این سنت اقدام به گردآوری آنها و سپس حفظ آنها از طریق موزه ها و رسانه ها پرداخته است. این نحو تلقی از سنت ریشه در نوعی فهم و رهیافت رادیکال و غیر واقع بینانه از چگونگی تعامل سنت و مدرنیته دارد. در واقعیت آنچه طی یک قرن گذشته رخ داده است امحاء سنت نبوده است بلکه سنت گاهی در کنار و گاه بصورت اشکال تازه تر با مدرنیته ایرانی همزیستی داشته است. از اینرو رویکرد همزیستی سنت و مدرنیته می تواند نوع متفاوتی از مطالعات فرهنگ و هنر عامه را بوجود آورد.

غلبه رویکردها و پیشفرض های مذکور مانع از آن شده است که مطالعات فرهنگ مردم بتواند فرایندهای سنت سازی که بطور طبیعی در بستر شرایط مدرن و معاصر ما شکل گرفته است در دستورکار این دانش در ایران قرار بگیرد. از اینرو مفهوم سنت در این مطالعات محدود شده است به سنتی تاریخی که منسوخ شده یا در حال منسوخ شدن است، این امر موجب گسیخته شدن مطالعات فرهنگ مردم از زندگی روزمره و فرهنگ جاری و ساری موجود در جامعه ایران شده است.

یکی از پیامدهای گیسخته مطالعات فرهنگ مردم از سنت های جاری و امروزی یا معاصر، تولید یا بازنمای جامعه ای رمانتیک یا ایده آلی از جامعه سنتی روستایی یا تاریخی ایران است. این بازنما اگرچه می تواند حس نوستالژی و حسرت خوردن بر آنچه یا گذشته از دست رفته ایجاد کند اما نمی تواند نوعی بینش و دانش واقع گرا از فرهنگ مردم کوچه و بازار ارائه نماید.از جمله نشانه ها و شواهد این رمانتیک سازی فقدان هرگونه تصویر و نمونه و نشانه ای از چگونگی تنش ها و ناسازی هایی که در نتیجه همزیستی و مجاورت بین مدرنیته و سنت در جامعه ایران است.

با توجه به مجموعه نکاتی که گفتیم مطالعات فرهنگ عامه در ایران از کاستی های زیر رنج می برد:

 

· فقدان وجود یک چشم انداز کلی و نظری از فرهنگ و جامعه ایران،

· غیر نظام مند و غیر روشمند بودن یا فقدان کاربرد اصول و روش های علمی گردآوری و تجزیه و تحلیل داده ها،

· محدود شدن این تحقیقات به گردآوری داده های خام فولکلوریک و تهی بودن آنها از تجزیه و تحلیل های انتقادی،

· جانبدارانه، گزینشی و انتخابی بودن داده های گردآوری شده بر اساس آموزه های سیاسی و ایدئولوژیک،

· عامه زدگی این مطالعات در نتیجه غلبه رویکرد ادبی و تبلیغی بر آنها،

· گذشته گرایی و تاریخ زدگی این مطالعات و غفلت آنها از توجه به مسائل فرهنگ معاصر و بخصوص آنچه امروز در زندگی مردم رخ می دهد.

 

علی رغم کاستی های مذکور باید این نکته را نیز در نظر داشت که

 

مطالعات فرهنگ ایران این دستاورد را داشته اند که نوعی آگاهی و تفطن نسبت به موضوعات فرهنگ و زبان عامیانه در بین نخبگان و جامعه ایران بوجود آورده اند.
منابع و مواد خام بسیار ارزشمند و غنی درباره جنبه های مختلف فرهنگ مردم اکنون فراهم شده است که در گذشته تاریخ فرهنگی ما وجود نداشت.
تعداد هر چند انگشت شمار متخصص گردآوری و شناخت فرهنگ عامه در ایران تربیت شده اند.
تعدادی نشریات و مراکز تحقیقاتی در زمینه فرهنگ عامه بوجود آمده است و دولت ایران سرمایه گذاری در زمینه شناخت و استفاده از فرهنگ عامه را پذیرفته است.
· این مطالعات روند توسعه ای و تکاملی داشته اند و در طول زمان بتدریج و به نحو بسیار کند بسوی تخصصی شدن و دانشگاهی شدن بیشتر در حرکت بوده است.

· در برخی زمینه مانند اسطوره شناسی و قصه شناسی از لحاظ روش شناختی و معرفت شناختی مطالعات فرهنگ عامه انسجام و دقت نظری و روشی بیشتری داشته اند. از اینرو نمی توان درباره تمام مطالعات فرهنگ و هنر عامه قضاوت های انتقادی مذکور را به یک نسبت تعمیم داد.

 

 

با توجه به مجموعه نکات فوق، این مقاله بیش از آنکه درصدد ارائه گزاریشی توصیفی از فعالیت های انجام شده در زمینه فرهنگ عامه باشد به نقد نظری و روش شناختی این مطالعات می پردازد. به منظور توضیح دقیق و روشمند نقدهای مذکور ابتدا با رویکردی تاریخی به توصیف بستر اجتماعی و سیاسی پیدایش این مطالعات می پردازد. و سپس جریان ها و گفتمان های مطالعات انسان شناسی و فرهنگ عامه در ایران را توضیح می دهد. این مطالعات تاکنون دستاورهای نظری و روش شناختی داشته اند. از اینرو قبل از بیان چالش ها، پرسش ها، کاستی ها و نقدهای روش شناختی و معرفت شناختی، این دستاوردها را توضیح می دهیم. سپس در بخش دیگر نقدها، پرسش ها و چالش ها را مطرح می سازیم. در پایان نیز راهبردها و پیشنهادات برای توسعه انسان شناسی و مطالعات فرهنگ عامه در ایران ارائه می کنیم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط نعمت‌الله فاضلی

پاسخ

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,251,650
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:527
    • هفته جاری:3337