The spam filter installed on this site is currently unavailable. Per site policy, we are unable to accept new submissions until that problem is resolved. Please try resubmitting the form in a couple of minutes.

سیاست های فرهنگی بریتانیا برای تولید علم

این مقاله برخی ابعاد اجتماعی و فرهنگی سیاست علم و فناوری در بریتانیا را از منظر فرهنگی بررسی می کند. در مقدمه به معرفی موضوع مقاله و ایده کلیدی هر بخش پرداخته ایم. سپس گفتمان ها و زمینه فرهنگی علم و سیاست علم و فناوری در اروپا شرح داده شده است. بخش دیگر مقاله نگرش پارلمان و دولت بریتانیا به علم را بررسی و معرفی می کند. سپس نهادها و برنامه های سیاتگذار و سیاست علم در بریتانیا بخصوص شوراهای تحقیقات در این کشور بررسی می شود. در ادامه به سیاست های و برنامه های فرهنگی بریتانیا برای تولید علم می پردازیم و بخصوص برنامه های مربوط به تحکیم پیوند علم و جامعه یا علم در خدمت مردم را معرفی می کنیم. بخش پایانی به تحلیل ویژگی های سیاست تولید علم در بریتانیا اختصاص دارد.

این مقاله در فصلنامه پژوهش و برنامه ریزی در آموزش عالی چاپ شده است.

مقدمه

 

این مقاله به بررسی «سیاست علم و فناوری» یا به تعبیری دقیق تر «سیاست تولید علم و فناوری» در بریتانیا می پردازد. منظور از سیاست علم در اینجا مجموعه راهبردها، خط مشی ها و برنامه های دولت بریتانیا برای ارتقاء و توسعه فعالیت های پژوهشی و آموزشی در زمینه افزایش «تولیدات علمی» و «نوآوری های فناوری» است. البته سیاست علمی و فناوری از منظری عام تر به استفاده مؤثر از علم و فناوری به عنوان عوامل رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی نظر دارد. بنابراین، سیاست علمی و فناوری فقط ناظر به برنامه ای برای گسترش پژوهش ها و تولیدات علمی نیست. از اینرو نمی توان سیاست علمی و فناوری را جدا از کلیت ساخت اجتماعی- اقتصادی یک کشور در نظر گرفت ((Webster 1991.

 

با توجه به این که سیاست علم موضوع گسترده ای است و تمامی ابعاد فعالیت های علم و فناوری اعم تولید، اشاعه و کاربست آن را شامل می شود و با دیگر مؤلفه های سیاست های اقتصادی و اجتماعی ارتباط نزدیک دارد، بررسی کامل آن در قالب گزارشی محدود امکان پذیر نیست. از اینرو ناگزیر باید گزارش را بر روی یک یا چند محور خاص محدود می ساختیم. برای این منظور سیاست علم و فناوری در بریتانیا و پیوند آن با کلیت فرهنگ و جامعه بریتانیا معطوف است متمرکز کرده ایم. به همین دلیل این گزارش را شرحی از چگونگی پیوند فرهنگ و علم یا به نحو دقیق تر سیاست علم در بریتانیا نامیده ایم. برای این منظور روش ها، ابزارها و اهداف فرهنگی که دولت بریتانیا در حال حاضر برای افزایش تولیدات علمی و فناوری و بهره برداری از دستاوردهای آن در ابعاد مختلف به خدمت می گیرد بررسی شده است؛ و نکات تاریخی، آموزشی و سازمانی صرفاً به نحو اجمال مورد توجه قرار داده ایم. از اینرو مستقیماً به مباحث امروز و چند سال اخیر دولت و پارلمان بریتانیا در زمینه سیاست ها و خط مشی ها و برنامه های علم و فناوری پرداخته ایم.

 

 

با توجه به هدف مذکور، این گزارش در چند بخش اصلی سامان داده شده است. بعد از این مقدمه، بخش نخست به بررسی ابعاد نظری و تاریخی سیاست علم در بریتانیا می پردازد. هدف این بخش فراهم کردن چشم انداز اجمالی از «بستر تاریخی» تحولات سیاست علم در بریتانیا است. در این بخش استدلال شده است که برای فهم وضع کنونی سیاست علم در بریتانیا باید تحولات تاریخی و «نقل و انتقالات اجتماعی»مربوط به علم و نهادهای آن خصوصاً دانشگاه در جامعه اروپا مورد توجه قرار گیرد. تلقی از علم و کارکردهای آن در جامعه اروپا و به خصوص بریتانیا با ظهور «جامعه دانش محور» و به تبع آن «اقتصاد دانش محور» در طی چند دهه ی اخیر تغییر کرده است. همچنین با توجه به رشد فرایند دموکراتیک شدن، دانشگاه ها و نهاد علم ناگزیر از پاسخگو بودن در مقابل عامه مردم شده اند. این تحولات سیاست علم نوینی برای جامعه اروپا و از جمله بریتانیا به وجود آورده است.

 

بخش دوم به وضعیت علم در بریتانیا و نگرش دولت و پارلمان به آن اختصاص دارد. در این بخش توضیح می دهیم که از نظر دولت و پارلمان بریتانیا علم و فناوری از یک سو به منزله مؤلفه های هویت بخش جامعه بریتانیاست، و از سوی دیگر به مثابه مهمترین ابزارهای دستیابی به رشد و رونق اقتصادی مورد تاکید و توجه قرار دارد. بریتانیا و به طور کلی جامعه اروپا به مرحله تازه ای از تحول اجتماعی رسیده اند که نظام اقتصادی خود را بر پایه اقتصاد دانش محور استوار ساخته اند. از اینرو همان طور که خواهیم دید سیاست علم و فناوری در این کشورها مفهوم وسیعی است که کل برنامه های توسعه همه جانبه آنها را در بر می گیرد.

 

بخش سوم مقاله به بررسی ارکان سیاست علم و فناوری در بریتانیا اختصاص دارد. برای این منظور اهداف، سیاست ها و برنامه های بلند مدت، میان مدت و کوتاه مدت دولت بررسی شرح داده شده است. در این بخش سیاست های دولت در زمینه نوآوری در علم و فناوری در «شوراهای تحقیقات بریتانیا»[1]، بعلاوه اولویت های ملی تحقیقات به طور کامل شرح داده شده است.

 

بخش چهارم مقاله به برنامه ها و سیاست های دولت بریتانیا برای تحکیم پیوند علم و جامعه اختصاص دارد. در این بخش به برنامه های عمومی ایجاد ارتباط و گفتگو میان محققان و مردم عادی، برنامه های ملی فرهنگ سازی برای علم در جامعه، پاسخگو کردن علم و دانشمندان و محققان، و همسو کردن تحقیقات با نیازهای جامعه پرداخته ایم. همان طور که خواهیم دید از آنجا که هدف مقاله تأکید بر ابعاد فرهنگی علم و فناوری است، بر برنامه ها و ابعاد اجتماعی علم بیش از ابعاد آموزشی و پژوهشی آن تاکید کرده ایم.

 

بخش پایانی مقاله به تحلیل و تلخیصی از کلیه مطالب ارائه شده اختصاص دارد. در این بخش ویژگی های نظام سیاست علم و فناوری بریتانیا به صورت فهرست وار شامل افزایش پیوند دولت و علم، «اقتصادی شدن علم»، تغییر «انگاره نخبه گرایانه علم» و حرکت به سوی «سیاست علم دموکراتیک»، و شکل بخشیدن به «نظام ملی نوآوری» شرح داده شده است. لازم به ذکر است که منابع این بررسی مجموعه اسناد و مدارکی است که بخش های مختلف دولتی بریتانیا شامل «اداره علم و فناوری» پارلمان، «وزارت تجارت و صنعت»، و «شوراهای تحقیقات بریتانیا» منتشر کرده اند. این منابع تماماً در وب سایت های سازمان های مذکور موجود و در دسترس همگان است. همان طور که گفته شد یکی از ارکان و هدف های مهم دولت بریتانیا شفاف سازی سیاست ها و فعالیت های علم و فناوری و پاسخگو کردن این فعالیت ها در برابر مردم است، از اینرو به میزان قابل توجهی بخش عمده اسناد مربوط به سیاست گذاری علم و فناوری به صورت منظم و دائمی در شبکه اینترنت در اختیار عموم قرار داده شده است.

 

 

گفتمان های سیاست علم - فناوری در اروپا و بریتانیا

 

طی نیم قرن گذشته «علم» از رونق و شکوفایی بی نظیری بهره مند شده است. در نتیجه انباشت و نوآوری در علم و فناوری در پنجاه سال اخیر، سرعت پیشرفت ها و تولیدات علمی به درجه ای رسیده است که در بسیاری از زمینه ها هر پنج سال یکبار دانش بشر دو برابر می شود. در این دوره، علم از حمایت گسترده دولت و صنعت و به طور کلی جامعه بهره مند بوده است. هر دو گروه سیاست گزاران و مردم با هدف ایجاد زندگی سالم تر و بهتر، افزایش تولیدات کشاورزی، دستیابی به پیشرفت های بزرگ در صنایع حمل و نقل، تولید انرژی، گسترش فناوری های ارتباطی و ارتباطات و کلیه زمینه های دیگر از انجام سرمایه گذاری های کلان برای «تحقیقات بنیادی» حمایت کرده اند. در این دوره در کشورهای اروپایی و آمریکا این تفکر و «منطق» که تحقیقات بنیادی اساس توسعه فناوری است و توسعه فناوری لازمه و فراهم کننده پیشرفت ها و امتیازات نظامی، اقتصادی و سیاسی است، به منزله نوعی وحی منزل و امر بدیهی در ذهن و ضمیر جامعه و دولت کاملاً تثبیت شده است. این باور که چون بخش خصوصی انگیزه لازم برای سرمایه گذاری در زمینه تحقیقات بنیادی را - که معمولاً سود آن در کوتاه مدت حاصل نمی شود – ندارد، در نتیجه دولت باید از علم و تحقیقات بنیادی حمایت و سرمایه گذاری کند، امری کاملاً پذیرفته شده است. بر این اساس چنین فهم می شود که سرمایه گذاری دولت در علم به منزله تلاش در زمینه «خیر جمعی»[2] مردم و بهبود کیفیت زندگی آنها شناخته شده و از نظر اجتماعی امری ضروری محسوب می شود. این دو نکته بنیادین یعنی پیوند علم با پیشرفت، و ضرورت اجتماعی دخالت دولت در علم، اساس اندیشه ای است که مداخله دولت در عرصه علم در جوامع صنعتی مدرن را مشروع ساخته است.

 

از نظر تاریخی دخالت مستقیم دولت در علم و فعالیت های علمی در اروپا به طور مشخص از قرن هفدهم به بعد آغاز می شود، اگرچه در این قرن دخالت دولت بسیار محدود بوده است. همان طور که سالمون (1987) توضیح می دهد در قرن شانزده و هفده که دوره «انقلاب علمی» شناخته می شود، تولید و پرداختن به «علم» در معنای تجربی آن بالاترین رسالت و حرفه روشنفکرانه یک محقق شناخته می شد؛ و محقق تلاش می کرد برای فراهم ساختن شرایط بهتر برای زندگی انسان قوانین حاکم بر طبیعت و جامعه را بشناسد و پرسش های فلسفی و مذهبی را پاسخ گوید. توجیه اصلی فعالیت های علمی در این دوره اساساً شناخت و کشف «حقیقت غایی» و «قوانین عمومی» حاکم بر جهان بود، توجیهی که همچنان تا به امروز به نوعی مطرح است. کشف حقیقت از منظر علم تجربی علاوه بر سیراب کردن عطش کنجکاوی دانشمندان در زمینه شناخت مسائلی مانند نحوه ساز و کار حیات، آفرینش هستی، فعالیت و رفتار زمین، گیاهان، جانوران و چگونگی استقرار انسان در زمین، از نظر مذهبی نیز بسیار اهمیت داشت. از اینرو همان طور که فولر تشان داده است در این دوره علم و مذهب پیوند تنگاتنگی داشتند و محققان بر اساس انگیزه های مذهبی، زندگی خود را وقف پژوهش های علمی می کردند ((Fuller 1997.

 

با توجه به این واقعیت تا پیش از «دوره روشنگری» در قرن هیجدهم، دانشمندان عموماً از نظر سرمایه گذاری «خود اتکا» بودند. از این دوره به بعد است که به تدریج دولت های اروپایی دریافتند که تحقیقات علمی برای تحکیم و بسط قدرت آنها از نظر نظامی، سیاسی و سلطه بر بازارهای اقتصادی منافع بسیاری برای آنها در پی دارد. دانشمندان نیز با سیاستمداران در این زمینه همسو و هم عقیده بودند. به خصوص از قرن هیجدهم به بعد اکثر دانشمندان بر این باور بودند که نه تنها حمایت قدرت های سیاسی بر رونق و پیشرفت علم تاثیر می گذارد بلکه خود قدرت سیاسی نیز ریشه در پیشرفت های علمی دارد. تحولات «عصر روشنگری» با تکیه بر این باور که پیشرفت در علم منجر به پیشرفت انسانیت می شود، پیوند بین علم و دولت را مستحکم تر نمود، ارتباطی که تا به امروز ادامه یافته است. از آن زمان تاکنون دولت های اروپایی بزرگترین حامیان تحقیقات علمی بنیادی به خصوص در زمینه هایی که بخش خصوصی مایل یا قادر به سرمایه گذاری نبوده اند شده اند. از اینرو، دولت ها این حق و اختیار را پیدا کرده اند که «بودجه های عمومی» را کنترل و سهم معینی از آن را برای علم در نظر گیرند، موضوعات تحقیقاتی را اولویت گذاری کنند، و میزان استقلال یا وابستگی علمی به کشورهای دیگر را تنظیم نمایند. همان طور که سلینجن به درستی استدلال می کند قدرت و اعتبار سیاسی، اقتصادی و جایگاه و منزلت استراتژیک دولت های غربی به شدت متکی بر میزان پیشرفت های علم و فناوری آنها شده است (Solingen 1994).

 

از اینرو همان طور که پورتر شرح می دهد پیوند و اتحاد علم و دولت در اروپا اگرچه قبل از قرن بیستم اتفاق افتاد اما در قرن بیستم که ارتباط علم و فناوری به نحو بارزری تر آشکار شد، دولت ها نیز بیش از هر زمانی به حمایت از علم و تحقیقات و بهره برداری از آن روی آوردند و این پیوند طی قرن بیستم هر روز مستحکم تر شد. پیوند پین پیشرفت در علوم هسته ای، سلاح های اتمی، و تولید انرژی اتمی با قدرت سیاسی و نظامی و رشد اقتصادی در این قرن باعث شد که علم در کانون سیاستگذاری های دولت های اروپایی و آمریکا قرار بگیرد ((Porter 1991.

.

اما پیشرفت های علم و فناوری علی رغم تمام دستاوردهای مثبت و سازنده شان در زمینه بهبود «کیفیت زندگی» انسان با پیامدهای مخرب نیز همراه بوده است. از اینرو در چند دهه اخیر تلقی انتقادی در جامعه اروپا از علم شکل گرفته و رواج یافته است. در این تلقی به تعبیر راوتز علم «مجموعه ای از دانش های رمزآلود، غیر انسانی، و سلطه جویانه شناخته شده است» (Ravetz 1996: 24). به طور مشخص از دهه 1960 به بعد جنبش انتقادی بر علیه نگرش های تثبیت شده علم در اروپا شکل گرفت. این جنبش به تعبیر دیکسون بر پیامدهای مخرّب اجتماعی «توسعه لگام گسیخته فناوری»[3] تاکید نهاد (Dickson 1988: 30) تا آنجا که فیلسوف برجسته ای مانند پروفسور وان رایت – جانشین کرسی ویتگنشتاین در کمبریج - به عقیده ترقی از راه پیشرفت علم و بسط دانش آن بی اعتقاد شد و بر این باور بود که در نتیجه پیشرفت های علمی، هنر «تجربی» شده است؛ مفاهیم خرافی و غیرعقلانی قدیم و جدید قدر و منزلت یافته اند؛ «امپریالیسم تکنولوژی» پایه های دموکراسی را متزلزل کرده، و «فرهنگ بدن» در حال غلبه بر ارزش های روحانی است. اینگونه آراء در اندیشه های فیلسوفان نحله انتقادی فرانکفورت و رهبران برجسته آن مانند هورک هایمر و هربرت مارکوزه و نقدهای آنها بر «عقل ابزاری» و «عقل تکنولوژیک» بسط و اشاعه می یابد.

 

در دهه هزار و نهصد و شصت مردم اروپا نه تنها در برابر کاربرد سلاح های اتمی و مواد رادیو اکتیو، بلکه حتی در مقابل کاربردها صلح آمیز علم مانند DDT، «عامل پرتغالی»[4] (گیاه کش سمی)، و کاربرد صلح آمیز مواد رادیواکتیو موضع انتقادی گرفتند و دانشمندان را «جادوگران سیاه»[5] نامیدند. این تلقی از علم و فناوری همچنان ادامه دارد. پروفسور نیکولاس مکسول استاد یونیورسیتی کالج لندن (1383) درباره نتایج مخرب توسعه علم و فناوری می نویسد:

 

اغراق آمیز نیست اگر بگوییم که همه مشکلات جارى جهانى ما به علت دنبال کردن موفقیت آمیز دانش و مهارت تکنولوژیک دور افتاده از فرزانگى است. امروز تخریب کنندگى مهیب سلاح هاى جنگى مدرن، تروریسم، نابرابرى هاى گسترده در ثروت و معیارهاى زندگى بین جهان هاى اول و سوم، رشد سریع جمعیت، آسیب هاى زیست محیطى _ تخریب جنگل هاى بارانى حاره اى، انقراض سریع گونه هاى حیاتى، گرم شدن آب و هواى زمین، آلودگى دریا، زمین و هوا و تهى شدن منابع طبیعى پایان پذیر _ همگى به علت قدرت تشدید یافته براى عمل کردن به وجود مى آیند که به وسیله علم و تکنولوژى مدرن ممکن شده است.

 

این نگرش همچنان در قالب جنبش هایی مانند جنبش[i] «زندگی ساده»[6]، یا «جنبش ساده زیستی»[7]، و جنبش مدافعان محیط زیست یا «محیط گرایان» همچنان ادامه دارد.

 

مصرف گرایی یکی از ریشه های این نارضایتی ها از علم و فناوری است. رشد و سلطه «مصرف گرایی» که تا حدی ناشی از رشد علم و فناوری در زمینه فراهم سازی امکان تولید انبوه و مهار ناشده کالاها و خدمات است، باعث ناخشنودی هایی در میان مردم شده است زیرا انسان امروز احساس می کند آشکارا به ابزار ساده ای در خدمت بازار کالاها و خدمات کارخانجات و موسسات در آمده است.

 

رشد فرقه های عرفان گرایی، جادوگری، و ادیان و سنن بدوی در اروپا و آمریکا یکی از واکنش های فرهنگی انسان امروز به مصرف گرایی است، اگرچه این فرقه ها ریشه های متعدد تاریخی و اجتماعی دیگر نیز دارند.[ii] برای مثال، یکی از فرقه هایی که با مصرف گرایی مبارزه می کند «فرقه آمیش و منونیتس»[8] است که به شدت در چند دهه اخیر در حال گسترش بوده است. این جریان در سال های اخیر با طرح مسئله دستکاری در ژنتیک انسان (GMOs) و مسئله کلنینگ[9]قوت بیشتری گرفته است. این گروه علم را ذاتاً بد یا خوب نمی دانند بلکه معتقدند علم باید با در نظر گرفتن و مراعات اصول و ارزش های اخلاقی بکار گرفته شود (Soden 1996). از اینرو به اعتقاد «سودن» یکی از رهبران و شارحان نقد علم، علم باید از نظر محیط زیست و از نظر اجتماعی مسئول، منعطف، خود کنترل کننده و «خود محدودساز»[10] باشد؛ و مهمتر اینکه علم برای رسیدن به نقطه کمال باید اخلاقی باشد (Soden 1995: 2).

 

این چالش ها مسئله متقاعد کردن مردم برای حمایت از سرمایه گذاری در علم توسط دولت ها را امروزه به یک ضرورت در جوامع اروپایی که به شیوه دموکراتیک عمل می کنند و بر اصول آن احترام می گذارند مبدل کرده است. همان طور که راوتز شرح می دهد شکل گیری و توسعه علم حداقل به دو رکن اساسی نیازمند است. اول «اجتماعی از محققان» با استانداردها و معیارها و تعهدات مشترک؛ دوم افرادی با درجه ای بسیار بالا از درستی و صداقت شخصی (Ravetz 1996). اما برای تربیت افرادی با تخصص ها و مهارت های فنی و فکری بالا که بتوانند چنین اجتماعی را ایجاد نمایند باید جامعه و دولت اقدام به سرمایه گذاری و حمایت کنند. در نتیجه دانشمندان و سیاسگذاران امور علمی ناگزیر باید «گفتمان» یا چارچوب فکری و اجتماعی قابل قبول و موثری برای اقناع جامعه و دولت خلق نمایند. از اینرو بسیاری از محققان جامعه شناسی علم بر این باورند که علم اساساً در درون یک «گفتمان اجتماعی» شکل می گیرد (Brown 1992, 1998, Gross 1990). به اعتقاد فیشر ساخت و حفظ علم به منزله مقوله ای اجتماعی به توانایی دانشمندان برای متقاعد کردن عموم و سیاست گذاران مبنی بر اینکه علم فعالیت منحصری است که برای آنها مفید است بستگی دارد.

 

تحول و گفتمان دیگر که تمامیت سیاست علم در اروپا و بریتانیا را متأثر ساخته است ظهور «جامعه دانش محور» است که در سایه «انقلاب دیجیتال» تحقق یافته است. جامعه دانش محور معانی مختلفی دارد و ناظر به تحولات عمیق و گسترده ای در جامعه امروزی است. به اعتقاد کارل راسکه زیستن در «زمانه دیجیتال»یا زمانه «ارتباطات شبکه ای»که همان «عصر اطلاعات» یا به تعبیر دقیق تر «عصر دانش» است، شرط «دوره پسا مدرن» کنونی است. در عصر صنعتی مبادله «مصنوعات» و «کالاها» اساس مبادلات بود، اما در عصر پسا مدرن «مبادله نمادین» یا مبادله نمادها اساس تمام داد و ستدهاست. «نشانه» در نظام مبادلات جانشین «کالا» شده است. در نتیجه اقتصاد امروز بیش از آنکه «مادی» باشد، «نمادی» است.

 

به اعتقاد راسکه اینترنت امکان دسترسی به دانش در سطح جهانی را به نحو بی نظیری افزایش داده است. در یک سطح، «انقلاب دیجیتال» باعث گسترش دانش در بین تمام طبقات و گروه ها شده است. در نتیجه نوعی «جهانی شدن از پایین» رخداده است که طی آن مردم عادی مانند نخبگان و دیگر گروه های برخوردار اجتماعی به دانش روز دسترسی پیدا کرده اند. در سطح کلان نیز توزیع دانش، جهانی شده است و کشورهای کمتر توسعه یافته می توانند بیش از هر زمان دیگری به دانش روزآمد دسترسی پیدا کنند. به اعتقاد راسکه این تحولات نه تنها بر ساختار اقتصادی جوامع اروپایی و غرب تاثیر گذاشته است بلکه نوع نظام آموزشی دانشگاهی را دگرگون کرده است. به اعتقاد او الگوی آموزش پسا مدرن مبتنی بر «نگرش تمرکز زدایی» است که بر «تولید دانش» بجای «صرف دانش» استوار است.

 

جرالد دلنتی در کتاب «دانش چالش انگیز» (2001) تاثیر انقلاب دیجیتال بر روی دانش را در سطحی عمیق بررسی می کند. به اعتقاد دلنتی در نتیجه تحول «مدل های فرهنگی» و چارچوب نهادی جامعه، تغییر معرفتی/شناختی در جامعه انسانی به وجود آمده است؛ و این تحول باعث تغییر «شیوه دانش» شده است. فهم این تغییرات مستلزم درک اشکال «شهروندی تکنولوژیک» و فرهنگی است که به منزله مکمل حقوق مدنی، سیاسی و اجتماعی شهروندان ظهور کرده اند. البته دلنتی قصد ندارد جبریت تکنولوژی اطلاعات را که مانوئل کسل مطرح ساخت دنبال کند، زیرا از نظر دلنتی «دانش» با توجه به عرصه متنوع تر کاربردهایش معنایی بسیار گسترده تر از «اطلاعات»- که صرفاً دانش ابزاری است - دارد. دانش از نظر دلنتی «ساختار شناختی جامعه» است. این ساختار عبارت است از قابلیت یک جامعه برای یادگیری و ظرفیت شناختی که به تولید مدل های فرهنگی و نوآوری های نهادی آن مربوط می شود. از اینرو دلنتی معتقد است وقتی می گوییم قدرت و نفوذ دانش در جامعه افزایش یافته است، الزامآ به معنای دانش تخصصی و حرفه ای نیست بلکه منظور اینست که ظرفیت و توانایی عاملان اجتماعی و افراد بیش از هز زمان دیگری برای تفسیر و فهم و انجام کنش افزایش یافته است؛ و حوزه های شناختی تازه ای ظهور کرده است که رابطه «بازتابی» با دانش دارند.

 

مجموعه این تحولات باعث تغییرات گسترده در مفهوم، جایگاه و نقش «دانشگاه به مثابه مهمترین نهاد – صد البته نه تنها نهاد - تولید کننده و اشاعه دهنده علم» می شود. رونالد بارنت در کتاب «محقق ساختن دانشگاه در دوران ابرپیچیدگی»[11](2000) استدلال می کند که دانشگاه از محلی برای خردورزی به مکانی تبدیل می شود که ساخت دنیایی جدید و مطلوبتر را از طریق بازار، فن آوری اطلاعاتی، انتقال آن، و تکثیر سرمایه اقتصادی جامعه دنبال می کند. به این ترتیب دانشگاه از انزوا به در می آید و در می یابد که ارزش ها و کردارهای دنیای بزرگتر در دنیای دانشگاه مدخلیت دارد؛ دانشگاه در آنِ واحد در دو عرصه درگیر می شود: عرصه ناب خرد و عرصه کاربرد و اقتصاد. به عبارت دیگر، بارنت مدعی است که، اگر «روشنگری» در آغاز با بی طرفی ارزشی به تقویت خلوص خردورزی یاری رساند در ادامه به تنوع گفتمانی و تقویت جنبه های اجرایی در دانشگاه ها منتهی شده است و این بدان معناست که روشنگری به شکل دیگری ادامه و در دانشگاه تجلی دارد.

 

مجموعه این تحولات در اروپا و بریتانیا بیش از هر چیز ابتدا در برنامه ها و تصمیمات «سازمان همکاری های اقتصادی و توسعه»( (OECD تجلی یافت. بریتانیا از بنیانگذاران و نخستین اعضای «سازمان همکاری اقتصادی و توسعه»[12] معروف به «اُایسد» (OECD) است.[iii] اُایسد در 1960 به منظور «توسعه همکاری های اقتصادی اروپا» و تحت پوشش کمک های «طرح مارشال»[13] که بعد از جنگ دوم جهانی برای بازسازی اروپا ارائه شد شکل گرفت. یکی از بخش های مهم اُایسد مطالعات سیاست پژوهی و برنامه ریزی برای سیاستگذاری در حیطه نظام ملی نوآوری در کشورهای عضو سازمان است. این بخش فعالیت های سازمان از سال 2000 گسترش چشمگیری یافته است و رویکرد اصلی سازمان در زمینه توسعه تحقق «اقتصاد دانش محور» است. در بخش «علم، فناوری و صنعت» هدف سازمان اینگونه توضیح داده شده است:

 

«نوآوری علمی و فناوری نوین در حال دگرگون کردن چهره صنعت هستند. واحد «مدیریت علم، فناوری و صنعت» (DSTI ) درصدد است تا اعضای سازمان را در فرایند سازگار کردن با اقتصاد دانش محور کمک کند. دی اس تی آی بر اهمیت زیرساخت های ارتباطی و اطلاعاتی بین المللی تاکید می ورزد و تحلیل ها و بررسی های لازم برای حمایت از سیاست های دولت در زمینه موضوعات در حال ظهور علمی، فناوری و صنعتی فراهم می سازد. دی اس تی آی تحقیقات مفصل در زمینه بررسی تطبیقی نظام های نوآوری انجام می دهد، و شرایط لازم برای اجرای سیاست های صنعتی و خاص برای ارتقاء فعالیت های گوناگون در مقیاس های خرد و متوسط را مطالعه می کند و در اختیار دولت های عضو سازمان قرار می دهد. در عین حال تلاش می کند تا یارانه های صنعتی به نحو شفاف تر اعطا شوند. فناوری زیستی[14] یا بیوتکنولوژی و به خصوص کاربردهای آن در بهداشت و توسعه پایدار از جمله مباحث و دستور کارهای مهم این سازمان است. همچنین سازمان در هر دو زمینه فناوری ها قدیم و جدید مانند صنایع کشتی سازی، صنعت استیل و توریسم مطالعه می کند تا حقوق فکری و مادی مربوط به فناوری زیستی را تضمین و تامین کند.»

 

اُایسد در گزارش تحلیلی که در 1996 منتشر کرد تعریف و مفاهیم مرتبط با «اقتصاد دانش محور» از دیدگاه اعضا سازمان به نحو مشروح ارائه کرد. گزارش با عبارات و تعاریف زیر آغاز می شود:

 

«اقتصاد کشورهای عضو اُایسد قویآ مبتنی بر دانش و اطلاعات است. دانش امروزه به منزله موتور محرک بهره وری و رشد اقتصادی پذیرفته شده است. این امر منجر به تمرکز بر نقش علم، اطلاعات و فناوری در نحوه عمل اقتصاد می شود. اصطلاح «اقتصاد دانش محور» ماخوذ از به رسمیت شناخته شدن کامل این نقش و جایگاه دانش، اطلاعات و فناوری در اقتصاد کشورهای عضو اُایسد است.»

 

تحلیل های اُایسد مستقیمآ بر شناخت و فهم ساز و کارها و دینامیسم اقتصاد دانش محور و ارتباطش با مدل های اقتصاد سنتی مانند مباحث «نظریه رشد نوین»[15] معطوف و متمرکز است. با توجه به شکل گیری «جامعه اطلاعاتی» که ناشی از رشد و انباشت روزافزون دانش و انتقال سریع و جهانی آن از طریق رسانه های دیجیتال است، «اقتصاد یادگیری محور» ظهور کرده است. در «اقتصاد یاگیری محور» کارگران و تمام نیروهای کار نیازمند فراگیری مهارت ها و دانش های متنوع، پیچیده و گسترده ای هستند که لاجرم باید دائماً در فرایند «یادگیری مادام العمر» آموزش ها و اطلاعات آنها به روز شوند. اُایسد آنگاه به اهمیت «نظام ملی نوآوری»[16] در اقتصاد دانش محور می پردازد. به اعتقاد اُایسد فهم درست دانش و فناوری مستلزم شناخت «شبکه های دانش»[17] و «نظام های ملی نوآوری» است.

 

 

سیاست علم در بریتانیا

 

مجموعه تمام تحولات و نگرش های مذکور در جامعه اروپا، در باره بریتانیا نیز صدق می کند. پروفسور پل استرلینگ، انسان شناس صاحب نام بریتانیا، در بررسیی به نام «سیاست هایی برای علم» (2003Sterling ) در باره تاریخ علم در بریتانیا می نویسد[iv]طی چهار صد سال گذشته و به خصوص در دو قرن اخیر پیشرفت ها و نوآوری های علمی و فناوری یکی از عوامل اصلی و کاملاً انفکاک ناپذیر پیشرفت های بریتانیا بوده است. تا آغاز قرن بیستم علم، مهندسی و پزشکی در این کشور به خوبی تثبیت شده است اگرچه تا این زمان هنوز «ساختار شغلی» فراگیر و ملی برای علم وجود نداشت و آکسفورد و کمبریج با ساختارهای سنتی علمی همچنان نفوذ قاطع داشتند. اما از اواخر قرن نوزدهم علم و دانشگاه در بریتانیا به آرامی توسعه یافت. از آغاز قرن بیستم توسعه دانشگاه ها شتاب می گیرد به طوری که تا 1939 بیست و یک دانشگاه و پنجاه هزار دانشجو و هشت هزار کادر علمی در بریتانیا وجود داشت. در این زمان به تدریج ساختار شغلی در دانشگاه ها شکل می گیرد و «نشر» مقالات و کتاب های علمی به منزله معیاری برای سنجش فعالیت های حرفه ای علمی شناخته می شود. از 1950 به بعد رشد فعالیت های علمی به نحو چشمگیری سرعت می یابد و «نظام ملی» گسترده برای پرداخت دستمزد به فعالیت های علمی به وجود می آید. اگرچه این امر دارای پیشینه تاریخی نیز بود. در سال 1919 «کمیته اعطای کمک های دانشگاهی»[18] شکل گرفت. این کمیته بودجه سالانه ای از خزانه داری دریافت می کرد و با گسترش حضور و مشارکت دولت در علم این بودجه نیز افزایش می یافت. در سال 1938 این کمیته از خزانه داری تنها دو میلیون بودجه دریافت می کرد، اما تا سال 1978 به 581 میلیون پوند می رسد. این امر باعث گسترش نفوذ و مشارکت تدریجی و وسیع دولت در دانشگاه ها شد. در سال های بعد همان طور که خواهیم دید به تدریج این بودجه افزایش می یابد.

 

از دهه 1980 به بعد با ظهور و گسترش «جامعه مابعد صنعتی» و جامعه دانش محور، اقتصاد و نظام اجتماعی بریتانیا نیز دستخوش تحولات عظیمی می شود و توجه دولت به علم و افزایش تولیدات علمی و فناوری ابعاد تازه ای به خود می گیرد. از یک سو در نتیجه رشد آموزش عمومی و نیاز مردم به مهارت های بالاتر آموزشی، «تقاضای اجتماعی» برای آموزش عالی افزایش می یابد و توسعه آموزش عالی و تأمین فرصت های آموزشی به منزله یکی از وظایف اصلی دولت بریتانیا شناخته می شود و شهروندان حق دسترسی به آموزش عالی را پاره ای از حقوق شهروندی خود می دانند. نتیجه این تحول «توده گیر شدن»آموزش عالی است، به نحوی که در حالیکه در ابتدای قرن بیستم تنها یک درصد مردم بریتانیا به دانشگاه دسترسی داشتند، این رقم تا سال 2001 به 30 درصد افزایش می یابد. گسترش آموزش عالی و افزایش تقاضای اجتماعی برای آن در بریتانیا در دو دهه اخیر چنان بوده است که وجود بیش از یک صد دانشگاه و بیش از 1800000 دانشجو (در سال 2001) و صدها موسسه آموزش عالی کوچک محلی پاسخگوی نیازهای جامعه بریتانیا نمی داند و همچنان برنامه دولت حزب کارگر افزایش آن به 50 درصد است ( Hayton and Paczuska 2003: 1).

 

جدای از گسترش و توسعه کمی و کیفی دانشگاه در یک دهه گذشته، دولت بریتانیا به منظور افزایش تولیدات علمی این کشور برنامه ریزی های مستقلی انجام داده است. از سال 1997 به بعد دولت بریتانیا به منظور حمایت بیشتر از تحقیقات علمی و به خصوص نوآوری های علمی، تصمیم به بازنگری همه جانبه در برنامه ها و تخصیص اعتبارات برای گسترش امکانات زیر گرفت. حاصل این بازنگری انتشار «گزارش دیرینگ»[19] که منجر به برنامه ریزی برای تزریق بودجه به بخش تحقیقات به مدت سه سال متوالی شد بود. این امر در قالب تشکیل «صندوق پیوسته سرمایه گذاری در امور زیربنایی»[20] در کنار «صندوق ولکام»[21] که از گذشته در امور تحقیقات علمی سرمایه گذاری می کرد بود. دولت مجدداً در سال 2000اقدام به بازنگری و افزایش بودجه تحقیقات نمود. حاصل این بازنگری برنامه ریزی دو ساله برای افزایش کلان بودجه برای تحقیقات علمی بود که «سرمایه گذاری تحقیقات علمی»[22] نامیده شد. استمرار این برنامه سرمایه گذاری برای سال های 2003 و 2004 نیز به تصویب رسیده است. در سال 2003 یک میلیارد پوند برای برنامه «سرمایه گذاری تحقیقات علمی» اختصاص یافت. این بودجه سوای بودجه های کلان سالانه ایی است که در قالب برنامه عادی و صندوق های دیگر به تحقیقات علمی تخصیص می یابد. همچنین این بودجه جدای از میلیاردها بودجه ای است که دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی به صورت مستقل کسب می کنند.[23]

 

خط مشی ها و سیاست های بریتانیا در زمینه نوآوری

 

مهمترین رکن سیاست علمی بریتانیا برنامه ریزی برای افزایش تولید علمی در این کشور است. بریتانیایی ها همواره به تولیدات علمی خود و پیشگام بودن در علم افتخار کرده اند و تولید علمی پاره از سیاست ملی و عمومی آنها بوده است. «بریتانیا بعد از آمریکا دومین کشور جهان از نظر میزان انتشارات علمی و دریافت جوایز بین المللی در زمینه علم است.» این عبارت به منزله نشان افتخار در وب سایت[v] رسمی «اداره علم و فناوری» بریتانیا مشهور به «اُست»[24] (OST) نوشته شده است.

 

تونی بلر نخست وزیر و عالی ترین مقام اجرایی این کشور در سخنرانی دهم آوریل 2002 در پارلمان ضمن تأکید بر اهمیت نقش علم در آینده بریتانیا به این واقعیت اشاره می کند که بریتانیا از نظر علمی سهم بزرگی در شکل گیری تمدن مدرن امروز جهان دارد. او می گوید «با هر معیاری که بسنجیم سهم ما در توسعه علم بسیار چشمگیر است. در حالیکه تنها یک درصد جمعیت جهان ساکن بریتانیاست، چهار و نیم درصد علم جهان از آن ماست، تولید کننده هشت درصد مقالات علمی جهان هستیم و نه درصد نقل قول های علمی از تولیدات و مقالات ماست....در پنجاه سال گذشته 44 جایزه نوبل از آن ما شده است و در این زمینه هیچ کشوری جز آمریکا همتراز ما نبوده است.»[vi]

 

در فصل «سیاست علم بریتانیا برای قرن بیست یکم» که در «گزارش وایت»[25] منتشر شده آمده است که:

 

وظیفه ماست که بر اساس اشتهاری که بریتانیا در پیشرفت و ترقی علم دارد، بریتانیا را به مرکزی از علم و نوآوری تبدیل کنیم. اما نباید از موقعیتی که داریم راضی باشیم. از تمام جبهه ها ما با چالش روبرو هستیم. ما در محیط رقابتی شدید و بیرحمی قرار داریم چرا که کشورهای دیگر دائماً بر سرمایه گذاری شان در زمینه تحقیقات علمی می افزایند. در اروپا، دولت های فرانسه و آلمان تأکید بسیار زیادی بر بهره جویی اقتصادی و تجاری بیشتر از سرمایه گذاری های عمومی شان در تحقیقات می نمایند. دولت آلمان 6.7 درصد بر بودجه «تحقیق و توسعه» خود افزود و در ژوئن 2000 اعلام کرد که پنجاه درصد بر بودجه تحقیقات ژنتیک این کشور افزوده است. ژاپن درصدد دو برابر کردن بودجه تحقیق و توسعه خود است. در برخی حوزه ها ما در مخاطره عقب ماندن از وضع بهترین بودن قرار داریم. ما باید مطمئن شویم که همواره در صف پیشگامان باقی خواهیم ماند.»

 

مهمترین استراتژی برای تحقق اهداف مذکور افزایش نوآوری است. از اینرو همان طور که در سیاست های «سازمان همکاری های اقتصادی و توسعه» دیدیم یکی از مهمترین ارکان سیاست علمی کشورهای اروپایی بر مسئله «نوآوری» و تقویت «نظام ملی نوآوری» در علم متمرکز است. این موضوع از 1997 به بعد عملاً یکی از ارکان مهم مباحث سیاستگذاری در علم در اروپا مبدل شده است. در این زمینه بریتانیا از جمله کشورهای پیشتاز مطالعات مربوط به سیاستگذاری در باره نوآوری در اروپا بوده است. «دپارتمان تجارت و صنعت» دولت در دسامبر 2003 گزارش مهمی به نام «گزارش در باره نوآوری»[26] منتشر کرد که سیاست ها و برنامه های دولت در کوتاه مدت و میان مدت برای حمایت از نوآوری بیان شده است. تونی بلر نخست وزیر و لُرد سینزبری وزیر علوم در دو مقدمه جداگانه به اهمیت نوآوری به منزله رکن اصلی در سیاستگذاری علم بریتانیا تاکید کرده اند. این گزارش که در حال حاضر در وب سایت دپارتمان تجارت و صنعت[vii] در دسترس همگان است حاوی نکاتی است که اجمآلاً به آنها می پردازیم.

 

فصل اول گزارش با عنوان «سیاست علم برای قرن بیست و یکم» در مقدمه فصل می نویسد: «علم و نوآوری های آن«سهم مهمی در دوره مدرن در پیشرفت جامعه انسانی ایفا کرده اند. امروز نیز پیشرفت های بزرگ علمی در زمینه علم ژنتیک، نظام های هوشمند و اطلاعاتی و فناوری های مناسب توسعه پایدار به ما این کمک را می کنند که بتوانیم با بحران های محیط زیست مقابله کنیم. برای اینکه ملت قدرتمند و توانایی باشیم ما ناگزیز باید تولیدکننده عالی ترین دانش ها و فناوری های روز باشیم. اما تمام تلاش های ما برای توسعه علم و فناوری باید بر مبنای «حمایت عمومی» مردم در این زمینه استوار باشد.

 

زندگی ما بدون علم غیر قابل تصور است. اگر علم در مسیر درست هدایت و تنظیم شود لاجرم باید به رونق و بهبود «کیفیت زندگی»[27] افراد یک ملت منتهی گردد و فرصت های انتخاب برای آحاد مردم را توسعه بخشد. اغلب تجارب روزمره امروز ما محصول پیشرفت ها و ترقیات علم در گذشته است. اکنون علم به ما کمک می کند تا بازارها و صنایع جهانی برای آینده به وجود آوریم. برای آنکه بریتانیا بتواند در رده نخست جهانی باقی بماند، باید نقش پیشرو و رهبری کننده در خلق «صنایع جهانی نو» داشته باشد؛ و باید فرایند برتری برای جستجو پیشرفت علمی و کاربرد آن به نحو موفق داشته باشیم. ما باید توانایی تولید، استفاده و بهره کشی قدرت خلاقه علم مدرن را داشته باشیم.»

 

آنگاه به «پیشرفت و نوآوری در علم» می پردازد و می نویسد: «نوآوری از راه تبدیل ایده ها و دانش ها به خدمات و محصولات و کالا ها موتور اقتصاد مدرن شده است. نوآوری، فرایند پیچیده ای است که مولفه های بسیاری در آن نقش دارند. برای دستیابی به نوآوری و موفقیت در آن، تمام این مولفه ها باید به نحو موثری مدیریت شوند. «فرایند نوآوری» چرخه ای است از ایده ها، استعداد ها و مهارت ها، پول و مدیریت. مجموعه این عناصر کنار هم می نشینند تا کالاها و خدماتی را که مشتریان می خواهند تولید کنند.

 

چرخه نوآوری باید به وسیله ایده ها و دانش پایه تغذیه شود. این امر از منابع و رشته های مختلفی صادر می شود. در «اقتصاد دانش محور»[28]علم منبع حیاتی است که به طرق گوناگون فرایند نوآوری را تغذیه می کند. از اینروست که ما ناگزیر باید هم به پیشرفت علم دستیابیم و هم انگیزه ها و محیط مناسب و مساعد برای شکوفایی نوآوری ها را فراهم سازیم.

 

اهمیت صرف پیشرفت علم و «تحقیقات صرفاً برخواسته از کنجکاوی»، نباید بیش از حد مورد تأکید قرار گیرد. اما با وجود این، نباید نادیده گرفت که این نوع تحقیقات پاره ای از فرهنگ ما و در عین حال صنعت بریتانیاست. نوآوری های بزرگ از کشفیات بزرگ در «تحقیقات برخواسته از کنجکاوی» ناشی شده اند. برای همین است که دانشگاه های بزرگی که شرکت های بزرگ به آنها وابسته اند و به خاطر نقشی که در رشد شرکت های تجاری و اقتصادی داشته اند شهرت دارند، در عین حال به خاطر تحقیقات بنیادین نیز سرآمد و مشهور هستند.

 

از آنجا که اساس علم مبتنی بر و تنیده در شبکه های جهانی است، سرمایه گذاری بریتانیا در علم، دانشمندان و مهندسان فعال در عرصه های اقتصادی ما را قادر می سازد که به «شبکه جهانی» دسترسی یابند و به منابع جهانی دانش بپیوندند. ناتوانی و ضعف در زمینه سرمایه گذاری در پژوهش های بنیادی مانع اصلی دستیابی فعالان اقتصادی و دانشگاه ها برای استفاده های بزرگ تر و بیشتر از تحقیقات است. به همین دلیل دولت اولویت بسیار بالایی به ارتقاء پیشرفت و تعالی علم و تحقیقات مهندسی می دهد. سرمایه گذاری در تولید و کسب ایده های نو فراتر از سرمایه گذاری های دانشگاه ها است. بسیاری از ملزومات بنیادی علم در آزمایشگاه های شرکت ها و مراکز تحقیقاتی قرار دارد. از اینرو دولت باید به تشویق و فراهم کردن زمینه و شرایط مساعد برای تشویق شرکت ها به استفاده از علم و فناوری اقدام کند تا نوعی «امتیاز رقابتی» در این زمینه برای شرکت ها ایجاد شود.

 

سرمایه گذاری در «پژوهش های بنیادی» تنها یکی از حلقه های چرخه نوآوری است. علم باید از حالت معرفت بنیادین به کالاها و خدمات تبدیل شود. از اینرو هدف دولت از سرمایه گذاری در زمینه های بنیادی علم این است که راه هایی باز کند تا مهارت ها و دانش های علمی در مسیر منافع جامعه و مردم بسوی فعالیت های اقتصادی و مشاغل، و همچین خدمات بهداشتی، خدمات عمومی و محیط سوق پیدا کنند. برای تحقق این هدف ما نیازمند ایجاد پیوند و پل هایی بین بخش های عمومی و بخش خصوص در سطوح منطقه ای ، یعنی جایی که شرکت ها و دانشگاه ها می توانند با هم همکاری و تعامل برقرار کنند هستیم.

 

ما همچنین نیازمند تقویت رشته های پیوند در «زنجیره های نوآوری»[29] در بریتانیا هستیم. صرف داشتن ایده های خوب باعث بهره وری کامل از آنها نمی شود. سرمایه گذاری که ما در دانش بنیادی می کنیم می تواند دستاوردها و بهره های بیشتری برای ما ببار آورد. این امر از راه ارزش نهادن برابر به مهندسان و متخصصان فناوری و پژوهشگران حاصل می شود. باید شرایطی فراهم کنیم که دانشمندان و کسانی که در فعالیت های بنیادی علم مشغول هستند از سرمایه، انگیزه، مهارت ها و در عین حال شریک و همتای اقتصادی لازم برخوردار شوند و بتوانند به آسانی ایده ها و دانش ها را به نحو نوآورانه ارائه کنند. باید اطمینان حاصل کنیم که فعالان و شرکت های اقتصادی بزرگ و کوچک می دانند چگونه از ذخایر دانش برای اهداف اقتصادی خود استفاده کنند. پژوهشگران و مدیران تنها در صورتی نوآوری می کنند که انگیزه لازم برای انجام آن را داشته باشند و تشویق شوند تا در این زمینه خطر و ریسک لازم را بکنند. هدف دولت افزایش این انگیزه ها است.

 

و نوآوری زمانی موفق می شود که مردم و مصرف کنندگان آن را مطلوب و قابل قبول بیابند. به این دلیل است که ایجاد بازار برای نوآوری به همان اندازه سرمایه گذاری در نوآوری و پژوهش های بنیادی اهمیت و ضرورت حیاتی دارد. بهترین انگیزه برای نوآوران و مبدعان، وجود بازاری گشوده بر محصولات و ایده های آنها است. سیاست ایجاد رقابت که ما اتخاذ کرده ایم باعث گشایش بازارها بر روی ایده های تازه و تازه واردان می شود و مآلاً باعث برانگیخته شدن و شتاب گرفتن فرایند نوآوری می گردد. اگر شرکت ها تشخیص دهند که مشتریان و مصرف کنندگان از نوآوری های آنها استقبال می کنند، آنها به سهولت در زمینه محصولات تازه سرمایه گذاری می کنند. از اینرو ما برای ایجاد و خلق نوآوری به بازارهای رقابتی با توانمندی ها و ظرفیت های علمی نیاز داریم.

 

اما رقابت یک روی سکه برای مشتریان است. مشتریان آن گونه سرمایه گذاری در علم را حمایت می کنند که به تولید کالاهایی که آنها ارزش می گذارند منجر شود. بعلاوه، «اعتماد عمومی» مردم در زمینه برداشت و تلقی کلی آنها از علم باید محکم و همراه با پذیرش کامل باشد. مردم باید احساس کنند که علم دارد به جامعه خدمت می کند و اینکه علم به درستی سامان یافته، باز، شفاف و و «پاسخگو» است. ما نیازمند یک رویکرد نظام یافته تر و مستقل تر هستیم تا بتوانیم نظرات مردم در زمینه مخاطراتی که نوآوری های علمی ایجاد می کنند تامین نماییم. هنگامی که علم نوآوری هایی به وجود می آورد که تنها مخاطرات اندکی برای مردم دارد، مردم آن را به خوبی می فهمند و با تمام وجود آن را حمایت می کنند. علم و نوآوری به یک چارچوب شفاف و استوار از حمایت عمومی نیاز دارند تا بتوانند در قالب آن رشد یابند.

 

از اینرو حمایت عمومی یکی از بخش های کلیدی در زمینه نوآوری است. حمایت عمومی سرمایه گذاری دولت در زمینه پژوهش های بنیادی برای علم را پشتیبانی می کند و از راه اجازه دادن به تحقیقات به پیمودن راه های جدید باعث تغذیه و تقویت مجدد چرخه نوآوری می شود. به هر حال، یک «سیاست جامع نوآوری» باید تمام مراحل و عناصر «چرخه نوآوری» در مراحل مختلف آن یعنی از مرحله تولید و خلق یک ایده و اکتساب آن تا مرحله انتقال آن ایده به بازار مصرف را در بر بگیرد. به خاطر همین، دولت معتقد است که «سیاست عمومی»نقش حیاتی در توسعه و رشد اقتصاد دانش محور ایفا می کند.

 

 

گزارش بالا که خلاصه ترجمه ای از سیاست دولت بریتانیا در زمینه نوآوری بود، محورها و اصول کلی سیاست گذاری دولت در این زمینه را به روشنی نشان می دهد. اکنون نگاهی بیافکنیم به شیوه تحقق این اهداف. در گزارش «استراتژی های شوراهای بریتانیا» این شورا بر جذب نخبگان و حمایت از نیروهای خلاق به منزله یکی از استراتژی های راهبردی خود برای رونق بخشیدن به چرخه نوآوری و تولید علم و فناوری تاکید می کند و فصلی را به آن اختصاص می دهد. در مقدمه این گزارش آمده است که «برای تامین نیازهای قرن بیست و یکم، برنامه های توسعه و تحقیق (R&D) نیازمند جذب «استعدادهای درخشان»برای کسب مهارت ها و کاربست ایده ها نو است. پیشرفت محصول ترکیبی از خلاقیت، کار سخت کوشانه، و هوشیاری و بصیرت برای شناسایی توان های بالقوه کشفیات نو است.» و عامل اصلی جذب استعدادهای درخشان را مستلزم دو امر اساسی می شناسد: اول ایجاد محیط رغبت انگیز و اشتیاق آور برای پژوهش، دوم، فراهم ساختن آینده حرفه ای و شغلی مطلوب. راهبردهای عملی «شوراهای بریتانیا» برای جذب استعدادهای درخشان به صورت زیر تعریف شده است:

 

· همکاری با دانشگاه ها در زمینه شناخت راه های پیشرفت شغلی پر جاذبه و طرح های مربوط به پرداخت پاداش و حقوق؛

· اطمینان حاصل کردن از دسترسی به تجهیزات و امکانات عالی؛

· ارتقاء فرهنگ تحقیقاتی که سهم پژوهشگران جوان مورد تقدیر و توجه قرار گیرد؛

· به روز کردن مهارت های نسل ها قدیمی تر و پر تجربه تر از راه آموزش دایمی و مادالعمر.

 

شوراها به منظور تحقق اهداف فوق با تمامی نهادها و موسسات پژوهشی و آموزشی از جمله دانشگاه ها گفتگو و برنامه ریزی خواهد کرد.

 

تاکید و توجه به نوآوری هم در عرصه گفتمان های سیاست گذاری علم و فناوری، و هم عرصه گفتمان های علمی رشد یافته است. «مطالعات نوآوری»[30]شاخه ای از مطالعات دانشگاهی در آمریکا و اروپا و همچنین بریتانیا شده است. در این زمینه «دانشگاه ساسکس»[31] یکی از بزرگترین مراکز مطالعات مربوط به سیاست گذاری در علم و تکنولوژی را با همین نام تاسیس کرده است.[viii] این مرکز در سیزدهم نوامبر 2003 اولین و بزرگترین سمینار مربوط به مطالعات نوآوری در بریتانیا و اروپا را با عنوان «در باره نوآوری چه می دانیم؟»[32] حضور بیش از 240 پژوهشگر این عرصه برگزار کرد.[ix]این مرکز همچنین چندین کتاب در باره نقش نوآوری در توسعه اقتصادی و اجتماعی در سال های اخیر منتشر کرده است که از جمله تازه ترین آثار آن کتاب «نوآوری خدمات: پاسخ های سازمانی به فرصت های تکنولوژیک و ضرورت های بازار» تالیف جمعی از پژوهشگران و ویراسته تید و هال (2003) است. این مرکز همچنین مجموعه ای از مطالعات و انتشارات خود را به صورت آن لاین در شبکه اینترنت در دسترس همگان قرار داده است.[x]

 

اهداف کلان در سیاست علم بریتانیا

«شورای علم و فناوری»[33] عالی ترین شورای مشورتی است که در زمینه سیاست گذاری برای علم و فناوری به نخست وزیر مشورت و راهبرد ارائه می کند.[xi] این شورا در 1993 تاسیس شد، و در سازمان و اهداف آن در 1998 بازنگری گردید. مسئولیت آن به عهده نخست وزیر است و وزیر علوم به نیابت نخست وزیر آن را مدیریت می کند. به منظور گسترش. موثرتر کردن نقش و فعالیت ها شورا در سال 2003 مجدداً تجدید نظرهایی در شورا صورت گرفت. وظایف شورا عبارت است از:

 

· ارائه مشورت و راهبردهای اساسی برای سیاست گذاری علم و فناوری به نخست وزیر.

· ارتقاء و رونق بخشیدن به شیوه فهم و بهره وری از علم، فناوری و صنعت به منزله بخشی از فرهنگ بریتانیا

· موثرتر و گسترده تر کردن کاربردهای تحقیقات، علم و فناوری در توسعه و اجرای سیاست ها و خدمات اجتماعی در تمام فعالیت های دولت.

· ارتقاء نوآوری مبتنی بر علم و فناوری در فعالیت های تجاری، اقتصادی و خدمات عمومی در جهت ارتقاء توسعه پایدار اقتصاد بریتانیا، خدمات بهداشت و درمان، و برابری فرصت های زندگی شهروندان بریتانیایی، و توسعه پایدار جهانی.[34]

 

استفن بایرز[35]وزیر تجارت و صنعت بریتانیا در مقدمه ای که بر گزارش دولت با عنوان «گزارش وایت»[36] در دسامبر 2003 منتشر کرد، تأکید می کند که «سیاست بریتانیا در زمینه علم تلاش برای حفظ موقعیت بریتانیا به منزله یکی از رهبران و پیشگامان توسعه و تولید علمی در جهان است.» به اعتقاد بایرز علم و دستاوردهای آن بیش از هر زمان دیگری در تاریخ به افزایش ثروت، تولید فرصت های شغلی، بهبود نظام بهداشت و درمان، ارتقاء سلامت و پاکی محیط زیست، و کاهش جرایم اجتماعی و توسعه فرهنگ کمک می کند؛ و اقتصاد موفق اقتصادی است که بتواند علم را در زمینه رشد اقتصاد و اهداف تجاری به نحو بهتری به دمت بگیرد. بایرز در نوشته خود به نحو روشنی توضیح می دهد که دولت بریتانیا برای رسیدن به این اهداف خط مشی های زیر را دنبال می کند:

 

سرمایه گذاری در افزایش نوآوری ها و اکتشافات علمی
سیاستگذاری برای تبدیل ایده ها، دستاوردها و نوآوری های علمی به محصولات، خدمات و سرمایه های مفید و مورد نیاز جامعه.
گسترش پیوند نظام بازرگانی و تجاری کشور با دانشگاه ها و سیاستگذاری برای دانشگاه ها در جهت ایفای نقش های تجاری و اقتصادی بهتر و گسترده تر در کل نظام اقتصادی بریتانیا.
حمایت از شبکه های ارتباطی در سطوح محلی، ملی و بین المللی بین موسسات اقتصادی، تجاری و دانشگاه ها و موسسات تحقیقاتی تا بتوانند به نحو فعال تری با یکدیگر مبادله ایده ها و اطلاعات و نوآوری ها را داشته باشند.
حمایت از نوآوری ها و اکتشافات علمی در تمام نقاط کشور نه فقط در برخی مراکز و نواحی خاص شناخته شده، به نحوی که هر گروه و موسسه ای در هر جای بریتاناست بتواند در اقتصاد علم محور امروزی نقش موثر خود را پیدا کند.[37]

 

شوراهای تحقیقات

 

«شورای تحقیقات بریتانیا» که مهمترین نهاد دولتی در زمینه مدیریت تحقیقات و تخصیص بودجه های پژوهشی است، در گزارش به نام «برآیند مجموعه کلی راهبردهای شوراهای تحقیقات بریتانیا»[xii] اصول، اهداف و خط مشی های خود برای دوره ده تا پانزدهساله در سال 2002 منتشر کرد. در این گزارش سیاست و خط مشی های دولت در زمینه «تحقیق، فناوری و نوآوری» به شرح زیر بیان شده است. «راهبرد اصلی دولت برای علم که شورای تحقیقات آنها را پی گیری می کند در چهار زمینه زیر است.

 

حمایت از تحقیقات برتر و با کیفیت بالا که به رشد و احیای مستمر و پایدار علم، مهندسی و بنیان های تحقیقاتی کمک کنند و باعثت افزایش توان و ظرفیت ملت بریتانیا در انجام تحقیقات و استفاده و بکارگیری آنها شود.
حمایت و تامین متخصصان و کارشناسان زبده که مورد نیاز جامعه و اقتصاد بریتانیاست.
حمایت از تحقیقاتی که بتوانند در کابرد دانش ها، فنون و نظریه توسط مردم، تجار، و دیگر استفاده کنندگان، نقش و فایده موثری داشته باشد و باعث ارتقاء نوآوری مردم بریتانیا شود.
تحقیقاتی که موجب ارتقاء و افزایش مشارکت، درگیری و تعامل و گفتگوی با عامه مردم شود و اعتماد مردم را به انجام تحقیقاتی که با بودجه های عمومی صورت می گیرد افزایش دهد (RCUK 2002: 2 (.

«شوراهای تجقیقات بریتانیا» همچنین در گزارشی به نام «شوراهای تحقیقات بریتانیا: تلفیق استراتژی ها»[38]، راهبردهای اصلی تحقیقات در تمام زمینه های علوم مهندسی، پزشکی و علوم اجتماعی و انسانی و هنرها را در جهت تحقق دو هدف اصلی: نخست رونق اقتصادی و اجتماعی بریتانیا، و دوم بهبود کیفیت زندگی مردم بریتانیا در چند محور کلان برای ده تا پانزده سال آینده به صورت زیر تعیین می کند.

 

اکتشافات و کمال و ارتقاء علم[39]: هدف این راهبرد تکیه اصلی کلیه برنامه های تحقیقاتی بر نوآوری، اختراع، اکتشاف و برتری در علم در تمام زمینه ها است. در این با توجه به غنای فرهنگ نوآوری و اختراع در بریتانیا، بر این نکته تاکید شده است که با توجه به رقابت و سرمایه گذاری شدید و گسترده همه ملت ها در علم و تکنولوژی، تنها راه حفظ قدرت علمی و ربودن گوی سبقت جهت دهی تحقیقات بسوی اکتشافات، نوآوری ها و اندیشه های بدیع و تازه است.

تکیه بر تامین نیازهای اقتصادی و اجتماعی جامعه: با توجه به انتظارات مردم در زمینه پاسخگویی تحقیقات به نیازهای واقعی آنها، شوراهای تحقیقات جهت دهی پژوهش ها بسوی تامین نیازهای مشخص و فوری مردم را به منزله استراتژی بر می گزیند. برای تحقق این هدف راه هایی برای اشاعه موثر دستاوردها و نتایج تحقیقات در بین مردم اتخاذ خواهد شد.

ایفای نقش رهبری در زمینه موضوعات پژوهشی و بسط تعامل با مردم: شوراها تحقیقات به نحو فعالی تلاش خواهد کرد که در آینده بریتانیا و در زمینه های تحقیقات بین المللی نقش موثر و رهبر ایفا کند. و به نقش خود در زمینه ارائه مشورت ها و پیشنهادات لازم در هر جا که علم و دانش بتواند نقشی در عرصه عمومی داشته باشد ادامه می دهد. شوراها تلاش خواهد کرد که به صورت نهاد و منبع علمی مستقل باقی بماند.

حفظ و توسعه توانمندیها: علاوه بر بهره گیری و استمرار قابلیت های علمی بریتانیا، شوراها تلاش خواهند کرد تا حوزه های کمتر توسعه یافته علمی در کانون توجه برنامه های آینده قرار گیرد.

گسترش کاربرد نتایج یک رشته در رشته های دیگر و تاکید بر مطالعات بین رشته ای: امروزه تحقیق مرزهای سنتی رشته ای در نوردیده است. از اینرو شوراها موقعیت ها و امکاناتی فراهم می سازد که محققان از رشته های مختلف در کنار هم فعالیت کنند. این امر زمینه جهش های فکری، خلق ایده های نو، و کاربردهای نو از ایده های موجود را فراهم می سازد.
[40]

اتخاذ چشم اندازی جهانی: تحقیق و نشر دستاوردهای آن فعالیتی جمعی و بین المللی است که از مخازن و بازار جمعی دانش، مردم و ایده ها بهره می جوید. شوراها فعالیت های بیشتری در جهت برنامه های پژوهشی بین المللی، خصوصاً برنامه های اروپایی، با تکیه کمتر بر مرزهای و بودجه هایی ملی انجام خواهند داد.

تحکیم پیوند علم و جامعه در سیاست علم بریتانیا

 

یونسکو در ژوئن سال 1999 «کنفرانس جهانی علم»[41] را برگزار کرد. کوئیچیرو ماتسورا[42] مدیر وقت یونسکو در اولین عبارت نتایج منتشر شده مقالات این کنفرانس می نویسد «هدف کنفرانس جهانی در باره علم تقویت پیوند علم و جامعه است.» [xiii]کشورهای اروپایی از جمله بریتانیا به دلیل ساختار دموکراتیک و وابستگی تمام فعالیت های دولت به افکار عمومی، و با توجه به چالش های فرا روی علم این هدف را به مثابه یکی از ارکان سیاست علم برگزیده و برنامه ها خط و مشی های اجرایی برای تحقق آن اتخاذ کردند. اتحادیه اروپا در سال 2002 به منظور ارتقاء و تحکیم ارتباط میان جامعه و علم، طرحی به نام «برنامه عملی برای علم و جامعه»[43] تصویب و گزارش مفصلی در این زمینه منتشر کرد (BA 2002: 4 (.

 

بریتانیا مدت ها قبل از آنکه اتحادیه اروپا و سازمان یونسکو به مسئله ارتباط مردم و علم توجه کند، اقدامات عملی اتخاذ کرده بود. در سال 1985 برای تحقق این هدف «کمیته شناخت عمومی علم» توسط نهادهای دانشگاهی بریتانیا شامل «انجمن بریتانیایی علم»، «انجمن سلطنتی»[44] و «موسسه سلطنتی»[45]به وجود آمد. این کمیته در سال 2000 فعالیت های خود را گسترش داد و به نام «شورای کوپس»[46] نامیده شد. شورای کوپس در سال 2002 به تقاضای لُرد سینزبری وزیر علوم به بررسی رابطه جامعه و علم در بریتانیا پرداخت. وزیر علوم هدف های این طرح را به صورت زیر اعلام داشت.

 

بررسی راه های دریافت نظرات افراد و سازمان های غیر دولتی در سیاست گذاری علم در بریتانیا بود.
شناسایی را ه های ایجاد گفتگو بین دانشمندان، دانشگاهیان و مردم عادی بود.
ارتقاء فهم عمومی مردم از علم و تحکیم رابطه علم و تحقیقات علمی با جامعه بریتانیا بود.
شناسایی افراد و سازمان هایی که در فعالیت های علمی و پژوهشی مشغولند و تحقیقات آن ها متناسب اولویت ها و نیازهای جامعه بریتانیاست اما از کمک های دولت بهره کافی نمی برند[xiv].

«موسسه سلطنتی» اجرای این تحقیق را عهده دار می شود. حاصل این بررسی گزارش تحقیقاتی مبسوطی بود که به نام «علم در جامعه» در 2003 منتشر شد و اکنون در شبکه اینترنت در دسترس عموم است.[xv] همچنین «مجلس عیان» بریتانیا نیز در سال 2000 «کمیته منتخب اعیان برای علم و فناوری» را ایجاد کرد. هدف این کمیته نیز بررسی نحوه ارتباط علم و جامعه در بریتانیا بود. نتایج تحقیقات کمیته به نام «علم و جامعه» منتشر شد. در پی این بررسی، «شوراهای تحقیقات بریتانیا» گزارش های تحقیقاتی برای راهنمایی چگونگی توسعه گفتگو و ارتباط با مردم در زمینه علوم و تحقیقات منتشر ساخت.[xvi]

 

همچنین «کمیته شناخت عمومی علم» برای گسترش پیوند علم با مردم سیاست و خط مشی تازه برای حمایت از افرادی که خارج از چارچوب نظام آموزشی و دانشگاهی و مراکز تحقیقاتی شناخته شده فعالیت می کنند اتخاذ کرد. این کمیته سالانه به طرح هایی که شایستگی علمی داشته باشند با عنوان «اعطای بورس طرح های کوپس»[47] هزینه اعطا می کند. این برنامه با هدف توسعه ارتباطات علمی در تمام سطوح و حمایت جامع از برنامه های نوآورانه در جامعه بریتانیا انجام می گیرد.[xvii]

 

 

فرهنگ سازی و اشاعه ارزش های مربوط به علم

 

یکی از اقدامات مهم دولت بریتانیا برای تحکیم پیوند علم و جامعه آموزش، ترویج و اشاعه ارزش های مربوط به علم است. برای این منظور مجموعه گسترده ای از برنامه های ملی مانند برگزاری جشنواره های علمی، اعطای جوایز و نشان های علمی، برگزاری هفته ملی علم، آموزش و اشاعه علوم و دانش هایی که به زندگی مردم ارتباط نزدیک دارد یا بهتر می توانند توجه همه گروه های مردم را به علم معطوف سازند مانند تاریخ، معماری، باستانشناسی و علوم طبیعی و فعالیت های عمومی دیگر اجرا می کند. در زیر برخی از این فعالیت ها را شرح می دهیم.

 

بریتانیا سرزمین جشنواره هاست. کمتر روز و هفته ای است که این کشور شاهد فستیوال هنری، ورزشی، فرهنگی و علمی نباشد. «جشنواره علم کمبریج»[48]و «جشنواره انجمن توسعه علم بریتانیا» دو جشنواره بزرگ علمی این کشور است. برای آشنایی با روح و کیفیت این جشنواره ها در زیر به شرح مختصر جشنواره انجمن توسعه علم بریتانیا می پردازیم و جشنواره کمبریج را می توان در وب سایت مربوط دنبال نمود.[xviii]

 

«جشنواره انجمن توسعه علم بریتانیا»[49]که در 1831 تاسیس شد، یکی از قدیم ترین جشنواره های علمی جهان است. هدف این جشنواره گسترش پیشرفت های علمی در جامعه بریتانیا و فراهم ساختن تریبونی عمومی برای بحث و گفتگو در باره علم و تحولات آن در رسانه ها و مردم است. هر ساله هزاران نفر از مردم عادی، روزنامه نگاران، دانشجویان و دانشگاهیان در جشنواره شرکت می کنند. بحث در باره موضوعات عمومی چالش انگیز در عرصه علم و دانشگاه از جمله مهمترین ارکان این جشنواره است. این سنت از همان بدو تاسیس جشنواره به وجود آمد و نقش مهمی در عمومی کردن یا به میان مردم کشاندن مبحث گفتمان های علمی داشته است. یکی ار مشهورترین مباحثه های چالش انگیز که در این جشنواره مطرح و تاثیرات عمومی داشته است، گفتگو در باره نظریه داروین و خلقت انسان بود. در جشنواره 1860 «سم ویلبرفورس»[50]اسقف کلیسای آکسفورد نظریه چارلز داروین را به چالش کشید و توماس هکسلی نقد او را پاسخ داد. این حادثه ارزش عمومی جشنواره را بالا برد و بر ابعاد اجتماعی آن افزود.

 

پروفسور پیتر بریج مسئول جشنواره در سال 2000 نقش های کنونی جشنواره را به صورت زیر بیان می کند:

 

· گسترش و تعمیق مفهوم علم و نوآوری علمی در عرصه عمومی است.

· ایجاد تعامل مستقیم و چهره به چهره میان دانشمندان و مردم عادی

· آشنا شدن مردم با پیشرفت های تازه و تازه های علمی در جهان

· موقعیتی اجتماعی برای ملاقات و تعامل نزدیک بین مردان سیاست و دانشمندان. به طور کلی یکی از اهئاف جشنواره کاستن شکاف ارتباطی بین دانشمندان و دانشگاهیان با غیر دانشگاهیان است.[xix]

 

 

در این جشنواره ده ها کارگاه، نشصت، سمینار و بحث گروهی و سخنرانی برگزار می شود. برای در سال 2000 سیصد سخنرانی در جشنواره منچستر برگزار شد. همچنین در این جشنواره مهمترین مشکلات مبتلا به جامعه یا مسائل بسیار مورد علاقه مردم توسط دانشگاهیان مورد بحث قرار می گیرد. در سال 2002 خدمات و نقش علم در زمینه گسترش و بهبود رفاه و آسایش حیوانات یکی از موضوعات اصلی جشنواره بود که با استقبال عمومی چشمگیری مواجه شد.[xx] این جشنواره در سال 2003 در دانشگاه منچستر در 12 سپتامبر برگزار شد گه چهار صد دانشمند در آن شرکت کردند[xxi] . همچنین مطابق سال های گذشته در هر روز برنامه های عمومی مانند بازدید از موزه ها و برگزاری سخنرانی و بحث عمومی در مکان های فرهنگی و علمی در منچستر و شهرهای دیگر برگزارشد. جشنواره علم بریتانیا در سال 2004 در «دانشگاه اگزتر» برگزار خواهد شد و موضوع محوری آن «مسئولیت دانشمند» انتخاب شده است. هدف از این موضوع بررسی نقش ها و وظایف دانشگاهیان و دانشمندان در عصر حاضر است[xxii].

 

«هفته ملی علم»[51]که از هفدهم تا بیست ششم مارس برگزار می شود، یکی دیگر از آیین های ملی و مهمی است که دولت، رسانه ها و موسسات دانشگاهی و آموزشی برای گسترش فرهنگ علم و دانش و جلب توجه عموم به دانش برگزار می شود. در این هفته اعطای نشان به محققان برجسته، معرفی نتایج تحقیقات بزرگ، آشناسازی کودکان و نوجوانان با فعالیت ها، مفاهیم، دستاوردها و مراکز علمی از حمله برنامه های این هفته است.

 

برگزاری هفته ملی علم در بسیاری از کشورهای جهان عمومیت دارد. دولت استرالیا نیز هر ساله از چهاردهم تا بیست دوم آگوست «هفته ملی علم» برگزار می کند. در این هفته دولت به طرح های پژوهشی که محققان ارائه کنند بودجه اعطا می کند.[xxiii]دولت آمریکا از از سال 1985 تاکنون هر ساله از 25 آوریل تا یکم می «هفته علم و فناوری» برگزار می کند که از 14 تا 22 ماه مارس هر ساله برگزار می شود.[xxiv] آفریقای جنوبی از دهم تا پانزدهم می هر سال «هفته ملی علم» برگزار می کند. هدف این مراسم «ترغیب جوانان به توجه عمیق به علم و توجه به ریاضیات و علوم از سنین اولیه است»[xxv]

 

دولت بریتانیا به منظور آموزش و تقویت ارزش ها و مبانی علم در جامعه برای هر یک از رشته های علمی که به نحو عمومی با زندگی و نیازهای مردم در ارتباط نزدیک است، برنامه های ملی آموزش و اشاعه آن رشته ها را برگزاری می کند. از جمله این برنامه ها، برای مثال می توان به «هفته ملی معماری»[52] که از بیستم تا بیست و هشتم ماه ژوئن هر سال برگزار می شود اشاره کرد.[53] در سال 2003 این برنامه شامل مجموعه ی سیصد برنامه بسیار گسترده سراسری در بریتانیا بود. برخی از این برنامه ها عبارت بودند از:

 

بازدید از موزه های معماری و بناهای تاریخی برای عموم و دانش آموزان به نحو خاص
آموزش هنر معماری از راه های مختلف مانند نقاشی، طراحی، فیلم سازی، نمایش فیلم، کارگاه های آموزشی.

فهرست این برنامه ها به صورت آن لاین[xxvi]، از طریق رسانه ها و مراکز فرهنگی و مدارس در اختیار عموم مردم قرار گرفت. هدف این هفته آشنایی مردم با اصول معماری، تاریخ بریتانیا و هنر معماری، و کاربرد علم و هنر معماری در عرصه عمومی بود. علاوه بر تلاش های سازمان های دولتی، برنامه های هفته معماری توسط موزه ها، دانشگاه ها، رسانه ها، مراکز و موسسات تحقیقاتی معماری و دیگر مراکز فرهنگی مستقل نیز اجرا می شود و برخی از آنها معمولاً در تمام طول سال آن را پی گیری می کنند.[xxvii] علاوه بر هفته ملی معماری، در بریتانیا روزهای دوازهم تا پانزدهم اکتبر، با نام «روزهای بازدید آزاد از بناهای میراث فرهنگی»[54] کلیه مراکز و بناهای تاریخی برای بازدید عموم باز و رایگان است. در این ایام حتی بناهایی که در دیگر روزهای سال قابل بازدید نیست باز می شوند.[xxviii] هدف این ایام آموزش معماری نیست، بلکه بیشتر آشنایی مردم با تاریخ و فرهنگ بریتانیا است.

 

برنامه های فرهنگی برای اشاعه علم، هنر و ارزش های مربوط به معماری و مسکن در اغلب کشورهای اروپایی و غربی متداول است. برای مثال استرالیا هر سال از هفتم تا سیزدهم اکتبر «هفته ملی معماری» برگزار می کنند.[xxix]در آمریکا[xxx]این هفته با نام «هفته ملی چشم انداز معماری»[55]از نوزده تا بیست هفت آوریل هر سال برگزار می شود.[xxxi] کانادا نیز از بیست و نهم سپتامبر تا پنجم اکتبر «هفته ملی معماری» را برگزار می کنند.[xxxii]

 

 

نگرش سنجی ملی در باره علم

 

«اداره علم و فناوری» بریتانیا به منظور شناخت دقیق نگرش مردم نسبت به فعالیت های علمی، میزان آگاهی آنها از این فعالیت ها، و فهم آنها از علم، در سال 2000 اقدام به یک مطالعه پیمایشی ملی کرد. نتایج این مطالعه با عنوان «علم و عامه مردم»[56]در همان سال منتشر شد و اکنون در وب سایت موسسه «ولکام تراست» که یکی از نهادهای مستقل حمایت کننده فعالیت های تحقیقاتی است در دسترس همگان است.[xxxiii] در مقدمه این بررسی اهداف دقیق پیمایش به شرح زیر بیان شده است:

 

شناسایی فعالیت های ارتباطی در زمینه علم (فعالیت هایی که مردم از طریق آنها با فعالیت های علمی آشنا و مرتبط می شوند)
شناسایی مولفه های نگرش مردم به علم.
تعیین اینکه آیا نگرش مردم به علم نسبت به رشته ها و موضوع محتلف متفاوت است یا خیر.

در گزارش «انجمن توسعه علم بریتانیا» به دولت پیشنهاد شده است که این بررسی پیماشی به منزله یکی از مجموعه بررسی های ملی ادواری مانند سرشماری های جمعیتی، «پیمایش جرایم»، و «پیمایش نگرش های اجتماعی» هر سه سال یکبار به طور منظم انجام شود. همچنین توصیه انجمن به دولت تشکیل مجموعه ای از بانک های اطلاعاتی در زمینه رابطه علم، جامعه و مردم است (BA 2002: 5). در آمریکا «بنیاد ملی علم» از سال 1979 هر ساله یک بررسی پیمایشی به منظور سنجش نگرش مردم به علم و فعالیت های علمی انجام می دهد.[xxxiv]

 

 

گفتگو با مردم

 

«شوراهای تحقیقات بریتانیا» به منظور گسترش ارتباط دانشمندان و محققان با عامه مردم برای ارائه نتایج تحقیقات و مطالعات شان در آگوست 2002 کتابی را به نام «گفتگو با مردم: یک راهنمای عملی»[57] منتشر کرد. لرد پاتریک جنکین[58] مسئول «کمیته مجلس اعیان برای افزایش فهم عامه مردم از علم»[59] در مقدمه این راهنما توضیح می دهد که این کتاب به منظور کمک به عملی ساختن برنامه «علم و جامعه» مصوب «شوراهای تحقیقات بریتانیا» و «پارلمان اعیان» که در سال 2000 اعلام شد تدوین شده است. در گزارش سال 2000 پارلمان آمده بود که به منظور گسترش ارتباط مردم با علم و تحقیقات باید از سیستم ارتباط مستقیم و یک سویه، به شیوه ای از سیاستگذاری در علم و «نظام ارتباطی دو طرفه» و متعامل بین دانشگاه ها و مردم حرکت کرد و سازمان ها و فعالیت های تحقیقاتی باید تعامل با مردم را پاره ای از ساختار درونی خود کنند. راهنمای گفتگو محققان با مردم انواع روش های سنتی «رو در رو» و برقراری ارتباط متعامل در متن و نوشتارها، فعالیت ها، و تولیدات علمی توضیح داده شده است.

 

 

آموزش محققان در زمینه نحوه گفتگوی با مردم

 

به منظور افزایش کاربردهای علم و تحقیقات، و آگاه کردن مردم از فعالیت های علمی، و افزایش مشارکت مردم در این فعالیت ها، «شورای تحقیقات بریتانیا» بتازگی اقدام به ارائه دوره های آموزشی فشرده اجباری برای محققان و دانشجویان دکتری که از بودجه ملی استفاده می کنند کرده است. اولین بخش شورا که این سیاست را عملی کرده، بخش تحقیقات محیط طبیعی است. «بخش محیط طبیعی» شورا، دوره آموزشی «انتقال علم به مردم» را طراحی کرده است. این دوره در ماه های می تا نوامبر 2004 و در ژانویه و مارس 2005 برگزار خواهد شد.[xxxv]

 

جهانی شدن سیاست علم در بریتانیا

 

یکی از سیاست های مهم علم در بریتانیا، حرکت بسوی اروپایی و منطقه ای شدن علم بجای تاکید صرف بر «سیاست ملی» است. همان طور که دونالد دندی – یکی از صاحب نظران علم پژوهی می نویسد «چشم انداز تازه ای در علم و سیاست علمی اروپا در حال ظهور است. دانشمندان اروپایی امروزه آزادانه و با سهولت بین کشورهای خود رفت و آمد و داد و ستد می کنند، همانطور که ما در آمریکا بین ماساچوست به کالیفرونیا سفر می کنیم.» (Kennedy 2003) امروزه در سایه اتحاد اروپا بحث تشکیل «منطقه اروپایی علم»[60]نیز در بین دانشمندان و سیاست گذارن علمی در این قاره مطرح است.[xxxvi]در سال 2000 رییس «کمیته علوم حیاتی اتحادیه اروپا» اعلام داشت که وزرای اتحادیه اروپا در باره تاسیس «منطقه اروپایی علم» به تفاهم رسیده اند.[xxxvii]

 

علاوه بر توجه به اروپایی و منطقه ای شدن علم، بریتانیا برای گسترش همکاری های علمی در سطح جهانی تلاش دارد. برای این منظور از یک سو بر «سیاست بین المللی شدن» دانشگاه ها و مبادلات دانشگاهی تاکید می ورزد و از سوی دیگر از طریق «شورای تحقیقات بریتانیا[61]» درصدد گسترش فعالیت های جهانی خود است. شورای تحقیقات بریتانیا در اکتبر 2001 برنامه ها و سیاست های میان مدت خود را در گزارش مشروحی به نام «سیاست و خط مشی در زمینه محیط، مهندسی و علم جهانی»[62]منتشر کرد.[xxxviii]

 

 

اولویت های تحقیقاتی شوراهای بریتانیا

 

«شوراهای تحقیقات بریتانیا» به منزله بزرگترین نهاد اجرایی دولتی تصمیم ساز در زمینه تحقیقات علمی در بریتانیا در سال 2000 به منظور اعلام «اولویت های تحقیقات» کشور گزارشی با همین عنوان منتشر کرد. این گزارش اولویت های تحقیقاتی برای مدت سه سال یعنی تا سال 2004 را مشخص کرد. در گزارش مذکور موضوعات و محورهای اولویت یافته برای هر سال و میزان بودجه آن مشخص شده است. برای مثال، در سال 2002 سه محور زیر به منزله اولویت های عمومی تحقیقات علم و تکنولوژی معرفی شده است.

 

مطالعات مربوط به ژن شناسی (Genomics)
مطالعات مربوط به علوم کامپیتوتر معروف به ای-ساینسE-Science ))
مطالعات مربوط به «تکنولوژی پایه» Basic Technology))

هر که از محور های مذکور به نحو دقیقی تعریف و علل انتخاب آنها شرح داده شده است. ادامه گزارش به شرح کامل و جزئی اولویت های هر یک از شوراهای شش گانه عضو «شوراهای تحقیقات بریتانیا» یعنی «پزشکی»، «بیوتکنولوژی و زیست شناسی»، «محیط طبیعی»، «مهندسی و علوم فیزیکی»، «فیزیک ذرات و نجوم»، و «اقتصاد و تحقیقات اجتماعی» اختصاص دارد. برای مثال، در زیر اولویت های «شورای تحقیقات اقتصاد و علوم اجتماعی»[63] را که با حوزه فرهنگ ارتباط نزدیک دارد معرفی می کنیم.

 

در ابتدا «شورای تحقیقات اقتصاد و علوم اجتماعی» اینگونه معرفی شده است: «نقش این شورا ارتقاء توانمندی بریتانیا در انجام تحقیقات علوم اجتماعی مستقل با کیفیت بالا است. این شورا دارای چهار هدف استراتژیک بلند مدت زیر است:

 

· تمرکز بر مطالعات اقتصادی و اجتماعی مبتنی بر اولویت های ملی و علمی.

· ارتقاء توانمندی ها و ظرفیت ها برای رشد و کمال تحقیقات اجتماعی.

· افزایش تاثیر تحقیقات انجام شده بوسیله «شورای تحقیقات اقتصاد و علوم اجتماعی» در سیاستگذاری و اجرا.

· به حداکثر رساندن انجام موثر و مفید فعالیت های «شورای تحقیقات اقتصاد و علوم اجتماعی».

در بخش دیگر گزارش «اولویت های موضوعی» شورا ارائه شده است. در این بخش «اولویت های موضوعی در زمینه اقتصاد و علوم اجتماعی به صورت زیر معین شده است. این اولویت ها بر مبنای «بررسی های علمی» محققان و «مشورت های ملی» با مدیران و متولیان امور مختلف تهیه شده است. در وب سایت زیر شرح دقیق سرفصل های تحقیقاتی برای هر یک از محورهای زیر ارائه شده است.[xxxix] در اینجا صرفاً محورهای کلی بیان می شود.

 

 

تحقیقات مربوط به توسعه و تحقق برنامه های اقتصادی.
تحقیقات مربوط به رفتارهای انسانی و محیطی.
تحقیقات مربوط به شهروندی و دولت.
تحقیقات مربوط دانش، ارتباطات و یادگیری.
تحقیقات مربوط چرخه زندگی، سبک زندگی و بهداشت.
تحقیقات مربوط به ثبات اجتماعی.
تحقیقات مربوط به اشتغال و سازمان.

برخی از عناوین و موضوعات خاص در زمینه تحقیقات اجتماعی و اقتصادی به شرح زیر است.

تثبیت و حفظ نیروها و توانایی های بین المللی بریتانیا و تشکیل بانک های اطلاعاتی تطبیقی بین المللی، از جمله بانک های اطلاعاتی مربوط به اروپا.
تثبیت و حفظ مجموعه ها و بانک های اطلاعاتی ملی در حوزه اولویت های موضوعی، از جمله بررسی های پیمایشی نگرش سنجی و تحولات نگرش های اجتماعی.
تثبیت و حفظ مجموعه ها و بانک های اطلاعاتی ملی و محلی، به خصوص در زمینه مسائل سازمانی و اداری و برنامه «توسعه و تحقیقات مربوط به دولت» (RDAs).
تضمین کیفیت برتر تحقیقات، با توجه به توسعه امکانات رایانه ای در علوم اجتماعی که امکان تحلیل ها چند سطحی داده ها، مدل سازی و آموزش پژوهشگران در سطحو بسیار پیشرفته را فراهم سازد.
حفظ و توسعه منابع مستند اولیه و ثانویه در زمینه مجموعه موضوعات کلیدی از جمله مستندسازی ها و داده های مورد نیاز در نظام اداری و مسائل تجاری و اقتصادی.
انجام سرشماری ها و مطالعات مربوط تحلیل آنها.
انجام تحقیقات پیمایشی نگرش سنجی در سه زمینه زیر
برسی ابعاد اقتصادی و اجتماعی ژنومتیک
آموزش، تعلیم و تربیت.
مدیریت و مطالعات مربوط به فعالیت های اقتصادی.

اولویت ها و موضوعات مذکور تنها برای کوتاه مدت یعنی سال ها 2000 تا 2004 تعریف شده است. اگرچه ممکن است برخی از این موضوعات در سال های بعد نیز استمرار یابد و در فهرست اولویت های تحقیقاتی باقی بماند. در گزارش دیگری که اولویت های کلان تحقیقاتی برای یک دوره ده تا پانزده ساله است، محورها و موضوعات مربوط به مسائل اجتماعی و فرهنگی زیر توسط «شوراها» پیشنهاد شده است.

 

جهانی شدن با توجه به گسترش پیوندها جوامع و وابستگی اقتصادی و اجتماعی هر چه فزون تر آنها به یکدیگر، این امر مجموعه ای چالش ها و در عین حال فرصت ها را ایجد کرده است. تحقیقات در زمینه نیروهای جهانی ساز، نتایج جهانی شدن، و شناخت شیوه هایی که بتوان به نحو موثر به این امر پاسخ داد گسترش می یابد. موضوعات مطالعاتی خاص در این زمینه عبارتند است: مهاجرت، تاثیر مهاجر بر بهداشت و سلامتی جامعه، افزایش چالش ها و تنش های منطقه ای و بین المللی، و تاثیر جهانی شدن بر اقتصاد ملی و محلی.
پایداری: رشد جمعیت جهان برای آینده قابل پیش بینی همچنان ادامه خواهد یافت؛ همچنین تغییرات آب و هوایی ادامه می یابد. بررسی پیامدهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی این تغییرات که می تواند تاثیرات مهمی از زیست محیطی داشته باشد در اولویت های تحقیقاتی قرار می گیرد. یافتن راهی برای تعامل پایدار بین انسان محیط هده این بررسی ها است. مسئله رشد پایدار به موضوعات تولید برق، مصرف انرژی، حمل و نقل، استفاده از زمین، منابع آبی، منابع غذایی، کشاورزی، و بهداشت و سلامتی نسان مرتبط است. موضوعی که کمتر به آن توجه شده است موضوع ریسک ها یا مخاطرات ناشی از تغییرات به وجود آمده است. اینها در اولویت های تحقیقات منظور خواهد شد.
بهداشت و سلامتی: در آینده توجه بیشتری به عوامل ژنتیک، روان شناختی، رفتاری، اجتماعی و محیطی موثر بر توسعه، و وجود، و گسترش بیماری ها و معلولیت ها و ناتوانی انسان ها و نابرابری های ناشی از آنها خواهد شد. یکی از اولویت ها قادر ساختن سالخوردگان به داشتن زندگی سالم تر و با نشاط تر از طریق بهبود سیستم های تامین اجتماعی، پیشرفت تکنولوژی های پزشکی و عوامل دیگر است. انجام این امور عموماً مستلزم رویکردهای خارج از رویکردهای علوم زیست شناختی است.
افزایش توانمندی های انسان: پیشرفت های علم و فناوری باعث کاهش محدودیت های انسان شده است. زندگی و انتظارات ما بسرعت در حال تغییر است. با این وجود هنوز محدودیت های بسیاری فرا روی انسان قرار دارد. ما تحقیقاتی که بتواند این محدودیت ها را مطالعه و برای برداشت آن نتایج عملی داشته باشد حمایت می کنیم.
بانک های اطلاعات جمعیتی

ادامه فهرست به تحقیقات مربوط به علوم پزشکی و مهندسی است.[64]

 

 

نتیجه

با توجه به مجموعه مطالب و مباحث ذکر شده چند محور اصلی گفتمان سیاست علم در بریتانیا در دهه اخیر، و به طور مشخص از 1997 را به صورت زیر می توان شرح داد:

علم و فناوری در معنای مدرن آن پاره ای از هویت تاریخی و فرهنگی بریتانیا به منزله کشوری که یکی از پیشگامان انقلاب رنسانس، ظهور عصر خرد، دوره روشنگری و خواستگاه «انقلاب صنعتی» شناخته می شود است.
علم و فناوری ارزش ابزاری و بهره جویانه دارد و در خدمت بهبود کیفیت زندگی در ابعاد مختلف بهداشتی، درمانی، رفاه و غلبه بر محدودیت های طبیعی قرار می گیرد. اما این امر برای جامعه اروپا و بریتانیا که متکی بر جهان نگری «انسان گرا»است، ارزش و معنای مضاعفی دارد. به این معنا که علم و دستاوردهای آن اساس نظام توجیه کننده فکری و جهان نگری آن محسوب می شود.
علم از مفهوم نخبگرایانه عصر روشنگری که هدف آن صرفاً جستجوی حقیقت بود، به مفهوم تازه ای همسو با فرایند «تجاری شدن»در چارچوب تحولات و نظام ارزش های سرمایه داری تحول پیدا کرده است. در نتیجه سیاست علم در کشورهای سرمایه داری از جمله بریتانیا معطوف پیوند علم و نظام اقتصادی است.
با توجه به شتاب گرفتن رشد «فرایند دموکراتیزیشن» که در نتیجه گسترش فناوری های ارتباطی و بسیاری تحولات اجتماعی، نهاد علم نیز بسوی دموکراتیک تر و مردم گرا تر شدن در تحول است. سیاست علم در بریتانیا نیز همان طور که دیدیم بر مردم گرایی بیشتر متمرکز شده است و برای این منظور برنامه های متعددی در زمینه بسط پیوند جامعه و علم، گفتگو و ارتباطات محققان و مردم، وهدایت تحقیقات متناسب نیازهای واقعی جامعه ار راه اولویت گذاری ملی اجرا کرده اند.
علم زاده خلاقیت و نوآوری است. از اینرو سیاست علم در هر جامعه ای تنها در صورتی می تواند به اهداف خود دست یابد که بتواند نظام ملی نوآوری کارآمد داشته باشد. همان طور که دیدیم نظام ملی نوآوری بریتانیا با تکیه بر دستاورها و میراث تاریخی علم در این کشور و تجارب طولانی معطوف بر جذب و حمایت از استعدادهای درخشان و کلیه اشکال خلاقیت در این کشور است.
فرهنگ سازی در زمینه اشاعه ارزش های مربوط به علم و کاربردهای آن یکی دیگر از مولفه های مهم سیاست علم است. همان طور که دیدیم فرهنگ سازی از راه های مختلف به خصوص رسانه ها و فعالیت های فرهنگی عمومی مانند برگزاری جشنواره و اعطا جوایز صورت می گیرد.

 

+ نوشته شده در شنبه 20 مرداد1386ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط نعمت‌الله فاضلی

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

آمار سایت

  • شمارنده سایت:4,216,558
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:330
    • هفته جاری:3280