زندگی نامه

نعمت‌الله فاضلی (زاده ۱ شهریور ۱۳۴۳، اراک) انسان‌شناس و نویسنده ایرانی است.

مردم نگاری یک بیماری

mo631908.jpg

این مقاله در فصلنامه انسان شناسی شماره 4 که در تیر 1389 بیرون آمد انتشار یافت. موقع نگارش این متن قصد انتشار آن در مجله دانشگاهی را نداشتم. قصدم صرفا ثبت و مستند کردن خاطرات و نجاربم بود. اما بعدآ آن را با اندکی تغییر برای انتشار به فصلنامه انسان شناسی دادم. همت آقای امیر هاشمی مقدم نیز به انتشار آن کمک بسیار نمود. مجموعه خاطرات و سفرنامه هایم بصورت کتابی با عتوان «مردم تگاری سفر» توسط نشر ثالث در دست انتشار می باشد. این مقاله نیز یکی از فصول آن کناب است. ضمنا متن حاضر یا مقاله ای که انتشار یافته است تفاوت هایی دارد زیرا برخی بخش های موجود در آن متن انتشار یافته سانسور شده است. بهر حال شما متن حاضر را به عتوان خاطراتم بخوانید.

عمو مرتضی

یکی از عموهایم در این ایام به رحمت خدا رفت. بسیار دوست داشتم تا درباره سنت های ما برای گرامیداشت اموات و گرفتاری هایی که برای خانواده تازه درگذشته چیزهایی بنویسم. اما اکنون مجال آن را ندارم. این نیز بماند برای فرصتی دیگر. اما یکی چیز برایم جالب بود. اینکه در مجالس ترحیم اغلب درباره بسیار چیزها سخن می گویند جز درس هایی که از زندگی تازه درگذشته می توان آموخت.

مردمنگاری خانه داری و خانه داری یک مردم نگار

(این نوشته را به همسرم اکرم عزیزم تقدیم می کنم) دو سال و چند ماهی است به دلیل تنها زیستن و دور بودن از همسرم ناگزیر هم نقش "مرد خانه" و هم نقش "کدبانوی منزل" را توأمان ایفا می کنم. مسئولیت خانه به تمام معنا بر عهده من افتاده است. برای من که در محیط مردسالار روستا تربیت و پرورش یافته ام و ایفای نقش کدبانو نوعی تعارض با مفهوم "مردانگی" من داشت، در ابتدا دشوار با شرایط تازه زندگی ام سازگار شوم زیرا از یک سو آشنایی لازم با "مهارت های زندگی" را نداشتم و از تهیه غذا و رسیدگی به نظافت و کارهای خانه عاجز بودم، و از سوی دیگر آمادگی های روحی لازم برای ایفای این نقش را هم نداشتم. اما کم کم ناگزیر شدم خودم را با شرایط "پدر مجرد" سازگار کنم.

سفر سوم راه های جنگلی

راه های جنگلیوقتی از بازدید جبهه ها بازگشتم در نتیجه گرما زدگی بیمار شدم. سه روز بعد از بازگشت آزمون کنکور تشریحی داشتم که در تهران برگزار می شد. آن سال کنکور دو مرحله ای بود و کسانی که در آزمون تستی پذیرفته شده بودند در آزمون تشریحی و انتخاب رشته شرکت می کردند. چنان گرمازدگی و «عرق خشک شدن» از پایم در آورد که ناگزیر برادرم در سفر تهران همراهم شد. و این تنها سفری بود که کسی مرا همراهی می کرد. ساعت دو و سه بعد از ظهر اینطورها وارد تهران شدیم. سفر سوم : راه های جنگلی نخستین دیدار من با تهران وقتی از بازدید جبهه ها بازگشتم در نتیجه گرما زدگی بیمار شدم. سه روز بعد از بازگشت آزمون کنکور تشریحی داشتم که در تهران برگزار می شد. آن سال کنکور دو مرحله ای بود و کسانی که در آزمون تستی پذیرفته شده بودند در آزمون تشریحی و انتخاب رشته شرکت می کردند. چنان گرمازدگی و «عرق خشک شدن» از پایم در آورد که ناگزیر برادرم در سفر تهران همراهم شد.

زندگی شیرین من

از تجربه های دوزیستی ام می گفتم. در یادداشت های قبلی بر تجربه های بین فرهنگی و تأثیرات آن صحبت کردم. اما چیزی درباره زندگی شخصی و خانوادگی نگفتم. اگرچه در فرهنگ ایرانی هنوز پسندیده نیست از زندگی خانوادگی چیزی گفت و در معرض نظر و دید دیگران گذاشت، بخصوص اینکه اگر کسی بخواهد از زندگی اش با لحن رضایت آمیزی صحبت کند، اما می خواهم اینکار بکنم چون این هم پاره ای از تجربه دو زیستی من است.

جشن تولد میترایی من

جشن تولد میترایی من

امروز یکم شهرویور مصادف با 23 آگوست سالروز تولد نویسنده «یاداشت های یک مردم نگار» است. 42 را پشت سر گذاشته و وارد 43 سالگی می شوم. اکنون خانه های جدول میانسالگی را یکی یکی پر می کنم و برای هر خانه اش جشن می گیرم و سنت اجداد کهن - نه اجداد امروزی - ایرانی ام را یادآور می شوم.

ادامه مردم نگاری یک بیماری

تولدی دیگر

 

ساعت ده و بیست دقیقه بود که پورتر (کسی که تخت و صندلی بیمار را حرکت می دهد) مرا به اتاق عمل برد. همسرم، در حالیکه بیخوابی ها، خستگی ها، و نگرانی ها را ماهرانه از چهره اش زدوده بود، مرا بوسید و با لبخندی سراسر امید، بغلم کرد. خداحافظی کردیم. برای هزارمین بار حس بودن، عشق و فداکاری، چون چشمه ایی از وجودش به قلبم سرازیر شد. خون رگ هایم گرمی گرفت و شادمانه به استقبال عمل رفتم. در راه، جوآن و پرستاری دیگر دو طرف تخت حرکت می کردند. بنابر عادت سوره حمد، تنها سوره ایی که خوب از حفظ بودم، را زیر لب زمزمه می کردم، جوآن دستم را گرفت و با دستی دیگر موهایم را نوازش کرد و گفت: ”آقای فاضلی زیاد نگران نباشید. اینجا هر روز چند عمل اینجوری با موفقیت انجام می شود. شما هم به زودی به بخش بر می گردید و همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت.“ دیدم جای این نیست که بگویم سوره حمد خواندن من داستانی دارد و عادتی و باوری مذهبی است، نه نگرانی. راهروها را پشت سر گذاشتیم و به اتاق عمل وارد شدیم. فورآ چهار نفربا لباس های اتاق عمل اطرافم را محاصره کردند. همین قدر بخاطر می آورم که چند لاین یا لوله تزریقات به بدنم وصل کردند و گفتند ”شما تا لحظات دیگر بیهوش خواهید شد.“

مردم نگاری یک بیماری

مردم نگاری یک بیماری و بیمار ی یک مردم نگار در یکی از روزهای آخر ماه جولای (مرداد) با استادم جلسه ای داشتم و به ایشان گفتم: ”آقای تاپر چند روزی است پاها و دست هایم دچار مشکل شده اند. هنگام نوشتن احساس می کنم انگشتانم سفت شده اند و به سختی می توانم بنویسم. امروز هم در راه دانشگاه احساس کردم دیگر توان راه رفتن ندارم. از زانوهایم به پایین حالت بی جانی و ضعف دارم.“ خیلی متاثر شد و گفت:”ممکن است ناشی از استرس و فشار روانی و کار شدید باشد. روزهای پایانی رساله ات هست و می دانم خیلی کار فشرده ایی انجام می دهی. اما سریعآ به دکتر مراجعه کن.“ گفتم:”حتمآ.

جدیدترین کتاب ها

فرهنگ امروز ایران
مدرن یا امروزی شدن فرهنگ ایران
تاریخ فرهنگی ایران مدرن

آمار سایت

  • شمارنده سایت:3,459,913
  • محتوای منتشر شده:822
  • بازدیدکنندگان:
    • امروز:1259
    • هفته جاری:15050